بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > sara34

نکات

گفتگو بین sara34 و نيما64 :
نمایش پیام های کاربران 1 به 10 از 17
  1. نيما64
    Monday 3 August 2015
    نيما64
    صورتت عكس توي آلبوم خيسه
    دوباره خاطراتو بوسيدم
    يه سوال بي جواب از خودم تا حالا هزار دفعه پرسيدم
    با كدوم ترانه ها باز جون مي گيره
    نبض اون هنجره ي ديروزه
    مي دونم بدون تو فرداي من رنگ خاكستري ديروزه
    من تشنه مثل خورشيد , مي زنم اين تر از آب .
    كولي تر از ترانه بي پرده مثل فرياد
    تنها تر از سكوتم
    روشن تر از ستاره
    عاشق تر از هميشه
    با من بخون دوباره
    پلكهاي پنجره رو وا ميكنم
    تو كوچه زمزمه ي مهتابه
    همه پنجره ها خاموشن
    انگاري اين كوچه ي خلوت خوابه
    بي صدا اسم تو رو فرياد مي زنم
    ....... پنجره رو مي بنده
    دوباره دستاي نامريي شب
    پلكهاي پنجره رو مي بنده
  2. sara34
    Sunday 2 August 2015
    sara34
    سه تارم ، راست میگوید ، کمی ناکوک و بد حالم
    مخالف میزنم ، زیرا ، مخالف گشته اقبالم
    دلم می خواهد امشب را در آوایش رها باشم
    ولی افسوس دلتنگم ، ولی افسوس بی بالم
    اسیر اشک نافرمان ، اسیر بغض حرمانم
    گلو را می فشارد دل ، پر از قیلم ، پر از قالم
    نه آهی و نه سودایی ، نه شوری و نه غوغایی
    دل آرایی ندارم تا که پرسد حال و احوالم
    به دامان تو افتادم ولی دامن کشی کردی
    خدایا عاشقی کن تا ...بفهمی از چه مینالم
  3. sara34
    Saturday 1 August 2015
    sara34
    رازداری کن و از من گله در جمع مکن
    باز بازیچه مشو، بارِ سفر جمع مکن
    با حضور تو قرار است مرا زجر دهند
    خویش را مایه ی دلگرمی هر جمع مکن
    به گناهی که نکردم، به کسی باج مده
    آبرویی هم اگر هست بخر، جمع مکن
    ترسم آسیب ببیند بدنت، دورِ خودت...
    این همه هرزه ی آلوده نظر جمع مکن!
    " آخرین شاخه ی تو، سهم عقابی چو من است...
    روی آن چلچله و شانه بسر جمع مکن "
    تا برآمد نفسم، جمعِ هوادارت سوخت
    روبروی منِ دیوانه، نفر جمع مکن
  4. نيما64
    Saturday 1 August 2015
    نيما64
    شعر من ابر نيست بر تو ببارانم
    شمع نيست بسوزانم
    گياه كه برويانم
    يا چشم تا بگريانم
    گل واژه اي است مي كارم در دلم
    تا هر وقت ميل گل چيدن كردي
    بي ترس خار
    آن را بچيني
  5. sara34
    Saturday 1 August 2015
    sara34
    گفت دیده است مرا، این که کجا یادش نیست
    همه چیزم شده و هیچ مرا یادش نیست
    این ستاره به همه راه نشان می داده ست
    حال نوبت که رسیده ست به ما یادش نیست
    قصه ام را همه خواندند، چگونه است که او
    خاطراتِ من انگشت نما یادش نیست؟؟
    بعدِ من چند نفر کشته، خدا می داند
    آن قدر هست که دیگر همه را یادش نیست
    او که در آینه در حیرتِ نیم خودش است
    نیمه ی دیگر خود را چه بسا یادش نیست
    صحبت از کوچکی حادثه شد، در واقع
    داشت می گفت مهم نیست مرا یادش نیست ...
  6. نيما64
    Saturday 1 August 2015
    نيما64
    من يه غريب دلشكسته تو اين سكوت سرد ومبهم
    يه بي نفس يه بي ستاره تو اين شباي وحشت وغم
    شكسته بالم توی طوفان
    شدم اسير سنگ وديوار

    تمام خاطرات خوبم ريخت رو سرم مث يه آوار

    تو اين بهار سبز وخرم هواي قلب من خزونه
    اينقده از سياهي خوندم همه بهم مي گن ديوونه
    آره شدم ديوونه اينقدر
    بدي ديدم از اين زمونه

    تواين فضاي وحشي هيچ كس
    راز دلم رو نمي خونه
  7. نيما64
    Saturday 1 August 2015
    نيما64
    زندگی ذره كاهیست ، كه كوهش كردیم
    زندگی نام نکویی ست كه خارش كردیم
    زندگی نیست بجز نم نم باران بهار ،
    زندگی نیست بجز دیدن یار ،
    زندگی نیست بجز عشق ،
    بجز حرف محبت به كسی ،
    ورنه هر خار و خسی ، زندگی كرده بسی ،
    زندگی تجربه تلخ فراوان دارد ،
    دو سه تا كوچه و پس كوچه
    و اندازه ی یك عمر بیابان دارد .
    ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم ؟
    زندگی فردا نيست، زندگی امروز است،
    زندگی قصه عشق است و اميد،
    صحنه ی غمها نيست. به چه می انديشی؟
    نگرانی بیجاست، عشق اينجا
    و تو اینجا و خدا هم اينجاست،
    پای در راه گذار، راهها منتظرند،
    تا تو هر جا كه بخواهی برسی،
    پس رها باش و رها، تا نماند قفسی.
  8. sara34
    Thursday 30 July 2015
    sara34
    بغض دارد سینه ام حال سه تارم خوب نیست
    هرکه هستی دور باش اینجا کنارم خوب نیست
    صحنه ی تکرار بدرود و طلاق ریل هاست
    چشم خیس و کوپه و سوت قطارم خوب نیست
    تا دلم این شور را از کوک سازم می رود
    بین این شوریدگی "فا"ی بکارم خوب نیست
    آه ای تبریزِ من از قول مولانا بگو
    بعد شمسش رونق شعر و شعارم خوب نیست
    از منِ شاعر که پرسی مثنوی هم درد داشت
    هرچه دارم شعر بود ،دار و ندارم خوب نیست
    حال و روزم خوب نیست ،روزگارم خوب نیست
    این حوالی هیچ چیز حول مدارم خوب نیست
    یک عمر با سیگار خود مثل برادر باش و بعد
    روی پاکت حک شود این زهر مارم خوب نیست
    جای من حرفی بزن تنها ترین مضراب من
    بغض دارد سینه ام حال سه تارم خوب نیست.....
  9. sara34
    Thursday 30 July 2015
    sara34
    ب ﻪ ﮐﺠﺎ ﭘﺮ ﺑﺰﻧﻢ ؟ ! ﻣﻦ ﮐﻪ ﭘﺮﻡ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ
    ﺷﻬﺮ ﺁﻭﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﻡ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ !
    ﻣﻦ ﺑﻪ ﺷﻮﻕ ﻗﻔﺲ ﺍﺕ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﻡ، ﺩﺭ ﺑﮕﺸﺎ
    ﻭﻋﺪﻩ ﯼ ﺩﺍﻧﻪ ﻣﺪﻩ، ﺩﻭﺭ ﻭ ﺑﺮﻡ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ
    ﺳﺮ ﮐﺸﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺩﻝ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺮﻧﺠﺪ، ﭼﻪ ﮐﻨﻢ ؟ !
    ﺯﻫﺮ ﺩﺭ ﺳﺎﻏﺮ ﻣﻦ ﻫﻤﺴﻔﺮﻡ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ
    ﺷﻤﻊ ﺍﻡ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﺮ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﻭﺷﻦ ﻧﯿﺴﺖ
    ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺪﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻭﺭﻡ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ
    ﻣﺎﻫﯽ ﻗﺮﻣﺰ ﮐﻮﭼﮏ، ﺩﻝ ﻣﻦ ﭘﺮ ﺗَـﺮﮎ ﺍﺳﺖ
    ﺁﺏ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﮓ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺑﺒﺮﻡ، ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ
    ﺗﺮﺳﻢ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺷﻤﺎ ﺳﯿﻞ ﺷﻮﺩ،
    ﺍﺷﮑﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﻂ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮﻡ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ
    ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﭘﯿﺶ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ ﻭ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﻢ
    ﻫﺮ ﭼﻪ ﭘﻞ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﭘﺸﺖ ﺳﺮﻡ ﺭﯾﺨﺘﻪ ﺍﺳﺖ
  10. نيما64
    Thursday 23 July 2015
    نيما64
    كوچه ما صداي پاي آمدنت را حس ميكند و با آمدنت قلب كوچه مانند قلب من خواهد تپيد ، آمدنت شادي ام را خواهد آورد و با رفتنت شادي من هم خواهد رفت ،
    كاش هيچ جاده اي بين شهر ها نبود و كاش مي شد اين فاصله ها را تحمل كرد . نمي دانم بايد به چه عادت كنم .فقط مي دانم دوري ات هيچ وقت برايم عادت نشده.
    من هميشه آمدنت را آرزو خواهم كرد.

كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 04:36AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند