بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
شما که می گویی تمام سخنان پیامبر وحی است در یاره این آیات چه می گویی ؟

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ ﴿۴۳﴾توبه
خدايت ببخشايد چرا پيش از آنكه [حال] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى به آنان اجازه دادى (۴۳)
قُلْ لِلَّذينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذينَ لا يَرْجُونَ أَيَّامَ اللَّهِ لِيَجْزِيَ قَوْماً بِما كانُوا يَكْسِبُونَ (14)سوره مبارکه جاثیه
معنا کن غفران رو
"

20 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ(33)سوره مبارکه محمد

"

33 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
"
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ(33)سوره مبارکه محمد

"

34 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار عطف رسول به الله در ايات قران كريم به چه معناست ؟؟! پاسخ داد.
"
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ(33)سوره مبارکه محمد


"

34 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ احْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ (92)
الْبَلاغُ الْمُبينُ
رو معنا بفرمائید
"

38 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
پیامبر چه چیزی رو قرار است بیان کنند؟
شما که دستت پره بفرمائید چی قراره بیان کنه برای مردم "

40 دقيقه پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
شما بخاطر اینکه نشان دهید احادیثی که به آن معتقد هستید سخن پیامبر است وپیامبر از سرهوی حرف نمی زند وتمام سخنان پیامبر وحی است به این آیات استناد کردید

من هم درجواب شما که نشان دهم چنین نیست به آیاتی اشاره کردم


شما بجای جواب رفتید کتاب المیزان و آوردید که همش درباره توجیه بخشش سخن می گوید

من به آیه ای اشاره کردم که پیامبر سخنی گفته اند که خوشایند خداوند نبود .

شما جواب بده که می گویی تمام سخنان پیامبر وحی الهی است و از سرهوا سخن نمی گوید

اگر تمام سخنان پیامبر وحی است دراین آیات سخنانی زده اند که خوشایند خداوند نبوده است ؟
اخ الیهود تو اومدی برای مسخره کردن ایات قران کریم

امر ونهی خدا یه معنا نداره معانی متعدد داره

وچه بسا ظاهر ایه شریفه مراد نیست

دهها ایات مبارکات در قران کریم هست

که مراد معنای ظاهریش نیست

این ایه رو معنا کن

وَ مَنْ كانَ في‏ هذِهِ أَعْمىفَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى‏ وَ أَضَلُّ سَبيلاً (72)سوره مبارکه اسرا (بنی اسرائیل )
ونمونه های دیگه میارم انشالله؛ فعلا همین رو معنا کن تا بریم سراغ بقیه ایات شریفه وکریمه
ضمنا اخ الیهود در هرشب یک ایه منتظر توضیح شما هستم

https://iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3750&page=106

"

44 دقيقه پيش

کنجکاو1 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط عبدالعلی69 نوشته شده است نمايش نوشته
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏ (1)
ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏ (2)
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ (3)
إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ (4)
شما بخاطر اینکه نشان دهید احادیثی که به آن معتقد هستید سخن پیامبر است وپیامبر از سرهوی حرف نمی زند وتمام سخنان پیامبر وحی است به این آیات استناد کردید

من هم درجواب شما که نشان دهم چنین نیست به آیاتی اشاره کردم
نقل قول:
عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ ﴿۴۳﴾توبه
خدايت ببخشايد چرا پيش از آنكه [حال] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى به آنان اجازه دادى (۴۳)


يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۱﴾تحریم
اى پيامبر چرا براى خشنودى همسرانت آنچه را خدا براى تو حلال گردانيده حرام مى ‏كنى خدا[ست كه] آمرزنده مهربان است (۱)
شما بجای جواب رفتید کتاب المیزان و آوردید که همش درباره توجیه بخشش سخن می گوید

من به آیه ای اشاره کردم که پیامبر سخنی گفته اند که خوشایند خداوند نبود .

شما جواب بده که می گویی تمام سخنان پیامبر وحی الهی است و از سرهوا سخن نمی گوید

اگر تمام سخنان پیامبر وحی است دراین آیات سخنانی زده اند که خوشایند خداوند نبوده است ؟ "

يك ساعت پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان آبادی بتخانه ز ویرانی ما است ساخت
"
آبادی بتخانه ز ویرانی ما است

شیخ صدوق به سند معتبر از ریان بن صلت روایت کرده که گفت: خواند حضرت امام رضا علیه السلام برای من این اشعار را که از جناب عبدالمطلب است:

یَعیبُ النّاسُ کُلُّهُمُ زَماناً
وَ مالِزَمانِنا عَیْبٌ سِوانا

نَعیبُ زَمانَنا وَالْعَیْبُ فینا
وَ لَوْ نَطَقَ الزَّمانُ بِنا هَجانا

وَ اِنَّ الذِّئْبَ یَتْرُکُ لَحْمَ ذِئْبٍ
وَ یَأْکُلُ بَعْضُنا بَعْضاً عَیاناً

یعنی تمام مردم روزگار را عیب می کنند و حال آنکه عیبی برای روزگار نیست سوای ما، حاصل آنکه عیب روزگار ماییم، اگر ما نبودیم روزگار عیب نداشت. و قریب به همین است قول آنکه گفته:

آبادی بتخانه ز ویرانی ما است
جمعیت کفر از پریشانی ما است

اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ما است

ما عیب می کنیم روزگار خود را و حال آنکه عیب در ما است و اگر روزگار تکلم کردی ما را هجو نمودی، و همانا گرگ ترک می کند خوردن گوشت گرگ را و لکن بعضی از ما می خورد بعضی دیگر را بالعیان. و در بعضی این شعر نیز اضافه شده:

لَبِسْنا لِلْخِداعِ مُسُوکَ ظَبْی
فَوَیْلٌ لِلْغَریبِ اِذا اَتانا

یعنی پوشیدم برای گول زدن پوست آهو بر تن، پس وای بر غریب هرگاه بیاید نزد ما.

1عيون أخبار الرضا ج۱ ص۱۹۰
2بحار الأنوار ج۴۹ ص۱۱۱

منتهی الآمال


"

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار میلاد با سعادت سلطان دین و ماسوی ابی الحسن علی بن موسی الرضا علیه آلاف التیحة والسلام تهنیت پاسخ داد.
"
آبادی بتخانه ز ویرانی ما است

شیخ صدوق به سند معتبر از ریان بن صلت روایت کرده که گفت: خواند حضرت امام رضا علیه السلام برای من این اشعار را که از جناب عبدالمطلب است:

یَعیبُ النّاسُ کُلُّهُمُ زَماناً
وَ مالِزَمانِنا عَیْبٌ سِوانا

نَعیبُ زَمانَنا وَالْعَیْبُ فینا
وَ لَوْ نَطَقَ الزَّمانُ بِنا هَجانا

وَ اِنَّ الذِّئْبَ یَتْرُکُ لَحْمَ ذِئْبٍ
وَ یَأْکُلُ بَعْضُنا بَعْضاً عَیاناً

یعنی تمام مردم روزگار را عیب می کنند و حال آنکه عیبی برای روزگار نیست سوای ما، حاصل آنکه عیب روزگار ماییم، اگر ما نبودیم روزگار عیب نداشت. و قریب به همین است قول آنکه گفته:

آبادی بتخانه ز ویرانی ما است
جمعیت کفر از پریشانی ما است

اسلام به ذات خود ندارد عیبی
هر عیب که هست از مسلمانی ما است

ما عیب می کنیم روزگار خود را و حال آنکه عیب در ما است و اگر روزگار تکلم کردی ما را هجو نمودی، و همانا گرگ ترک می کند خوردن گوشت گرگ را و لکن بعضی از ما می خورد بعضی دیگر را بالعیان. و در بعضی این شعر نیز اضافه شده:

لَبِسْنا لِلْخِداعِ مُسُوکَ ظَبْی
فَوَیْلٌ لِلْغَریبِ اِذا اَتانا

یعنی پوشیدم برای گول زدن پوست آهو بر تن، پس وای بر غریب هرگاه بیاید نزد ما.

1عيون أخبار الرضا ج۱ ص۱۹۰
2بحار الأنوار ج۴۹ ص۱۱۱

منتهی الآمال

"

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار امیرالمومنین علی علیه السلام، اجازه نمی‌دادند حتی یک نفر انسان فقیر در حکومت‌شان باشد. پاسخ داد.
"
امیرالمؤمنین علیه السلام و عدالتش

امير مؤمنان عليه السلام پس از جنگ جمل وارد كوفه شد و به منبر رفت، و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: به درستی که مردانی از شما از یاری من فروگذاری کردند، و من بر آنان نکوهش و عیب می گیرم. پس از آنان کناره جویید و آنچه خوش ندارند به آنان بگویید تا پشیمان شوند یا مورد رضایت قرار گیرند.

يكى از افسران آن حضرت به نام مالك بن حبيب تميمى يربوعى برخاست و گفت: به خدا سوگند که کناره گرفتن و سخنان ناخوشايند گفتن برای آنان كم است، به خدا سوگند اگر دستور دهی همه را خواهيم كشت. امير مؤمنان عليه السلام فرمود: اى مالك، از اندازه بیرون شدى و از حد گذشتى و مبالغه بيش از حد نمودى!

مالك گفت: اى امير مؤمنان، اندكى ستم و سخت گيرى تو بر مخالفان در امورى كه پايه هاى حكومت تو را مى لرزاند از سازگارى و كوتاه آمدن با دشمنان كارسازتر است! امير مؤمنان عليه السلام فرمود: اما خداوند چنين حكمى نفرموده است اى مالك! خداوند فرموده: «النفس بالنفس»، پس ديگر چه جاى اندكى ستم؟ و نيز فرموده است: «ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل إنه كان منصورا».

1وقعة صفين ص۴
2أمالي المفيد ص۱۲۸
3شرح نهج البلاغة ج٣ ص۱۰۳
4بحار الأنوار ج۳۲ ص۳۵۳

الإمام علي بن أبي طالب ص۶۷۶
"

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار در حکومت امیرالمومنین علیه السلام، شکنجه وجود نداشت پاسخ داد.
"
امیرالمؤمنین علیه السلام و عدالتش

امير مؤمنان عليه السلام پس از جنگ جمل وارد كوفه شد و به منبر رفت، و پس از حمد و ثناى الهى فرمود: به درستی که مردانی از شما از یاری من فروگذاری کردند، و من بر آنان نکوهش و عیب می گیرم. پس از آنان کناره جویید و آنچه خوش ندارند به آنان بگویید تا پشیمان شوند یا مورد رضایت قرار گیرند.

يكى از افسران آن حضرت به نام مالك بن حبيب تميمى يربوعى برخاست و گفت: به خدا سوگند که کناره گرفتن و سخنان ناخوشايند گفتن برای آنان كم است، به خدا سوگند اگر دستور دهی همه را خواهيم كشت. امير مؤمنان عليه السلام فرمود: اى مالك، از اندازه بیرون شدى و از حد گذشتى و مبالغه بيش از حد نمودى!

مالك گفت: اى امير مؤمنان، اندكى ستم و سخت گيرى تو بر مخالفان در امورى كه پايه هاى حكومت تو را مى لرزاند از سازگارى و كوتاه آمدن با دشمنان كارسازتر است! امير مؤمنان عليه السلام فرمود: اما خداوند چنين حكمى نفرموده است اى مالك! خداوند فرموده: «النفس بالنفس»، پس ديگر چه جاى اندكى ستم؟ و نيز فرموده است: «ومن قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل إنه كان منصورا».

1وقعة صفين ص۴
2أمالي المفيد ص۱۲۸
3شرح نهج البلاغة ج٣ ص۱۰۳
4بحار الأنوار ج۳۲ ص۳۵۳

الإمام علي بن أبي طالب ص۶۷۶

"

5 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
شما که می گویی تمام سخنان پیامبر وحی است در یاره این آیات چه می گویی

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۱﴾تحریم
اى پيامبر چرا براى خشنودى همسرانت آنچه را خدا براى تو حلال گردانيده حرام مى ‏كنى خدا[ست كه] آمرزنده مهربان است (۱)

ترجمه فولادوند
ترجمه تفسير الميزان، ج‏19، ص: 557
دارند، كه چون هيچ يك دليل نداشت از نقلش صرفنظر كرديم.
[لحن و بيان عجيبى كه در آيات متضمن پشتيبانى و تاييد رسول اللَّه (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) به كار رفته است‏]
" وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ"- كلمه" ملائكه" مبتدا، و كلمه" ظهير" خبر آن است، و اگر خبر را مفرد آورده با اينكه مبتدا جمع مى‏باشد براى اين است كه بفهماند ملائكه در پشتيبانى پيامبر متحد و متفقند، گويى در صف واحدى قرار دارند، و مثل تن واحدند، و اگر فرمود:
" ملائكه بعد از خدا و جبريل و صالح مؤمنين پشتيبان اويند" براى اين بود كه پشتيبانى ملائكه را بزرگ جلوه دهد، گويى نامبردگان در اول آيه يك طرف، و ملائكه به تنهايى يك طرف قرار دارند.
و در آيه شريفه در اظهار و پيروز ساختن رسول خدا بر دشمنان، و تشديد عتاب به آنهايى كه عليه او پشت به پشت هم داده‏اند، لحنى عجيب بكار رفته، اولا خطاب را متوجه خود رسول خدا نموده، او را به خاطر اينكه حلال خدا را حرام كرده عتاب نموده، بعد دستور مى‏دهد سوگندش را بشكند، و اين لحن در حقيقت تاييد و نصرت آن جناب است به صورت عتاب.
خداى تعالى در آيه بعدى خطاب را از رسول خدا به سوى مؤمنين بر گردانيده، فرمود:" وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ" تا به وسيله اين التفات قصه را براى مؤمنين نقل كند، و در نقل قصه نامى از آن همسر نبرد، و مطلب را مبهم ذكر كرد، و اين نام نبردن، و نيز تاييدى كه قبل از نقل قصه از رسول خدا كرده بود، و همچنين اصل پرده‏بردارى از اين ماجرا، و نيز نقل آن به طور سربسته همه و همه نوعى تاييد بيشتر از آن جناب به شمار مى‏رود.
و سپس التفاتى ديگر بكار برده، خطاب را از مؤمنين برگردانيده، متوجه آن دو زن كرد، و به آن دو فرمود: دلهايتان در اثر عملى كه كرديد منحرف شده، و به جاى اينكه به آن دو دستور دهد كه توبه كنند، خاطرنشان ساخت كه شما دو نفر بين دو امر قرار گرفته‏ايد، يا اينكه از گناه خود توبه كنيد، و يا عليه كسى كه خدا مولاى او است، و جبرئيل و صالح مؤمنين و ملائكه پشتيبان اويند، به اتفاق يكديگر توطئه كنيد، آن گاه اظهار اميد كرده كه اگر پيامبر طلاقشان دهد، خداى تعالى زنان بهترى نصيب آن جناب فرمايد، و سپس به پيامبر امر مى‏كند كه با كفار و منافقين بجنگد، و آنان را در فشار قرار دهد.
و در آخر رشته كلام بدينجا منتهى مى‏شود كه دو تا مثل بياورد، يكى براى كفار، و يكى براى مؤمنين.
خداى تعالى بعد از آنكه در آيه‏" إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا
ترجمه تفسير الميزان، ج‏19، ص: 558
عَلَيْهِ ..." متعرض حال آن دو زن گرديد، كلام خود را بين دو طرف ايمان و كفر به دوران انداخت، در يك آيه خطاب به مؤمنين كرد و فرمود:" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ..." و يكى را خطاب به كفار كرد و فرمود:" يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا ..."، دو باره خطاب را به مؤمنين كرد و فرمود:" يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا ..."، و بار ديگر خطاب را از مؤمنين برگردانيده متوجه رسول گرامى خود نمود و فرمود:" يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ ..."، و باز خطاب را متوقف نموده مثالى براى كفار زد و فرمود:" ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا ..."، و مثالى براى مؤمنين زد و فرمود:" وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا ...".
[اشاره به اينكه همه همسران پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) نيكوكار و ماجور نبوده‏اند و بيان اينكه ملاك بهتر و برترى مفاد" أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ" توبه و قوت (اطاعت) است‏]
" عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ ..." در اين آيه بى‏نيازى خدا را خاطرنشان ساخته، مى‏فرمايد: هر چند شما به شرف زوجيت رسول خدا مشرف شده‏ايد، ليكن كرامت نزد خدا به اين حرفها نيست، بلكه تنها به تقوى است و بس، هم چنان كه در جاى ديگر نيز فرموده:" فَإِنَّ اللَّهَ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْراً عَظِيماً" «1» يعنى خداى تعالى اگر براى شما زنان پيامبر اجر عظيم مهيا ساخته، براى اين نيست كه همسر اوييد، بلكه براى اين است كه نيكوكاريد، پس هر يك از شما كه نيكوكار نباشد، نزد خدا پاداشى ندارد.
خواننده گرامى كلمه" منكن" را از نظر، دور ندارد، چون حرف" من" براى تبعيض است، مى‏فرمايد: اجر عظيم مخصوص بعضى از شما همسران رسول خدا است، و آن بعض همان نيكوكاران است، معلوم مى‏شود همسران آن جناب همه نيكوكار نبوده‏اند.
و نيز مى‏فرمايد:" يا نِساءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا الْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيراً وَ مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَرِيماً" «2» از اين آيه و مخصوصا از كلمه" منكن" نيز بر مى‏آيد كه همسران رسول خدا از نظر هدايت و ضلالت و خوبى و بدى دو جور بودند، و همه يكسان نبودند.
و به همين جهت بود كه دنبال اظهار بى‏نيازى خدا اظهار اميد كرد، كه اگر آن‏
______________________________
(1) سوره احزاب، آيه 29.
(2) اى زنان پيامبر! هر يك از شما عملى كند كه زشتيش واضح باشد، عذابش دو چندان خواهد بود، و اين بر خدا آسان است، و هر يك از شما تسليم خدا و رسولش باشد، و عملى صالح كند، او اجر او را نيز دو بار مى‏دهند، و ما براى او رزقى كريم آماده كرده‏ايم. سوره احزاب، آيه 30 و 31.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏19، ص: 559
جناب طلاقتان دهد خداى تعالى زنانى بهتر از شما به او روزى كند، زنانى كه مسلمان، مؤمن، عابد، توبه‏كار، قانت و سائح (روزه‏گير) باشند، زنانى بيوه يا دوشيزگانى بكر.
پس هر زنى كه با رسول خدا ازدواج مى‏كرد، و متصف به مجموع اين صفات بوده، بهتر از آن دو زن بوده، و اين بهترى نبود مگر به خاطر اينكه داراى قنوت و توبه بودند، و يا داراى قنوت به تنهايى بوده و در ساير صفات با ساير زنان اشتراك داشتند و قنوت عبارت است از ملازمت به اطاعت و خضوع.
اين معنايى كه براى قنوت كرديم با جمله‏اى كه در آخر سوره در باره مريم آمده كه‏" وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ" تاييد مى‏شود، پس قنوت همان چيزى است كه بعضى از زنان رسول خدا فاقد آن بودند، و آن عبارت بود از اطاعت رسول خدا ، كه اطاعت خدا هم در آن است و آن دو زن نداشتند، و نيز تقوى از نافرمانى رسول خدا ، و پرهيز از آزار او، كه باز فاقد آن بودند.
با بيانى كه گذشت فساد اين گفتار روشن مى‏شود كه بعضى گفته‏اند: وجه بهترى زنان فعلى از زنان قبلى آن حضرت اين است كه زنان فعلى آن جناب داراى شرافت همسرى با آن جناب هستند، و زنان قبلى به خاطر جدايى از آن جناب اين شرافت را از دست دادند، وجه فساد اين سخن اين است كه اگر ملاك بهترى كه در آيه شريفه آمده صرف همسرى با آن جناب باشد، بايد هر زنى كه با آن جناب ازدواج مى‏كرده افضل و اشرف از زنان مطلقه آن جناب باشد، هر چند آن صفاتى كه در آيه ملاك كرامت و برترى است نداشته باشد، و در اين صورت شمردن آن صفات در آيه شريفه هيچ مورد نداشته، (و چون خداى عز و جل منزه از بى‏مورد سخن گفتن است، پس ملاك برترى، زوجيت و همسرى نيست، بلكه همان صفاتى است كه در آيه ذكر شده).
در كشاف آمده كه اگر بپرسى چرا در اين آيه صفات را بدون" واو" عاطفه شمرده، و تنها بين دو صفت" ثيب" و" بكر" واو عاطفه آورده، در پاسخ مى‏گوييم: صفاتى كه در اول آيه شمرده، مانعة الجمع نيستند، و ممكن است همه آنها در يك نفر يافت شود، و به همين جهت واو عاطفه لازم نداشت، به خلاف دو صفت ثيب و بكر، ممكن نيست در آن واحد در يك فرد جمع شود، زيرا زنان يا بيوه‏اند، و يا دوشيزه‏ «1».
______________________________
(1) تفسير كشاف، ج 4، ص 567.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏19، ص: 560

"

9 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
شما که می گویی تمام سخنان پیامبر وحی است در یاره این آیات چه می گویی ؟

يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۱﴾تحریم
اى پيامبر چرا براى خشنودى همسرانت آنچه را خدا براى تو حلال گردانيده حرام مى ‏كنى خدا[ست كه] آمرزنده مهربان است (۱)
ترجمه فولادوند
ترجمه تفسير الميزان ج‏19 559

ترجمه تفسير الميزان، ج‏19، ص: 552
بيان آيات‏
اين سوره با داستانى كه بين رسول خدا و بعضى از همسرانش اتفاق افتاد آغاز شده، و آن اين بود كه به خاطر حادثه‏اى كه شرحش مى‏آيد پاره‏اى از حلالها را بر خود حرام كرد، و بدين سبب در اين آيات آن جناب را مورد عتاب قرار مى‏دهد كه چرا به خاطر رضايت بعضى از همسرانت، حلال خدا را بر خود حرام كردى، و در حقيقت و به طورى كه از سياق بر مى‏آيد عتاب متوجه همان همسر است، و مى‏خواهد رسول گرامى خود را عليه آن همسر يارى كند.
بعد از نقل اين داستان مؤمنين را خطاب مى‏كند به اينكه جان خود را از عذاب آتشى كه آتش‏گيرانه‏اش انسان و سنگ است نگه بدارند، و بدانند كه به جز اعمال خود آنان به ايشان جزايى نمى‏دهند، جز ايشان خود اعمالشان است، و معلوم است كه هيچ كس نمى‏تواند از عمل خود بگريزد پس هيچ كس از اين جزا خلاصى ندارد، مگر پيغمبر و آنهايى كه به وى ايمان آوردند، آن گاه بار ديگر رسول خدا را به جهاد با كفار و منافقين خطاب مى‏كند. در آخر، سوره را به آوردن مثلى ختم مى‏كند، مثلى از زنان كفار، و مثلى از زنان مؤمنين، و در اينكه سياق سوره ظهور در مدنيت آن دارد حرفى نيست.
[مقصود از تحريم پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) آنچه را كه خدا برايش حلال كرده‏ (لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ)]
" يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ" خطابى است آميخته با عتاب، كه چرا آن جناب پاره‏اى از حلالهاى خدا را بر خود حرام كرده، ولى تصريح نكرده كه آنچه حرام كرده چيست، و قصه چه بوده؟ چيزى كه هست جمله" آيا خشنودى همسرانت را مى‏خواهى؟" اشاره دارد بر اينكه آنچه آن جناب بر خود حرام كرده، عملى از اعمال حلال بوده، كه رسول خدا آن را انجام مى‏داده، و بعضى از همسرانش از آن عمل ناراضى بوده، آن جناب را در مضيقه قرار مى‏دادند و اذيت مى‏كرده‏اند، تا آن جناب ناگزير شده سوگند بخورد كه ديگر آن عمل را انجام ندهد.
پس اگر در جمله" يا أَيُّهَا النَّبِيُ‏" خطاب را متوجه آن جناب بدان جهت كه نبى است كرده، و نه بدان جهت كه رسول است، دلالت دارد كه مساله مورد عتاب مساله شخصى آن جناب بوده، نه مساله‏اى كه جزو رسالتهاى او براى مردم باشد، و معلوم است كه وقتى‏
ترجمه تفسير الميزان، ج‏19، ص: 553
صحيح و مناسب بود بفرمايد:" يا ايها الرسول" كه مساله مورد بحث مربوط به يكى از رسالتهاى آن جناب باشد.
و مراد از" تحريم" در جمله‏" لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ"، تحريم از طرف خدا نبوده، بلكه تحريم به وسيله نذر و سوگند بوده، آيه بعدى هم بر اين معنا دلالت دارد، چون در آنجا سخن از سوگند كرده مى‏فرمايد:" قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ" معلوم مى‏شود آن جناب با سوگند آن حلال را بر خود حرام كرده، چون خاصيت سوگند همين است كه وقتى به عملى متعلق شود آن را واجب مى‏كند، و چون به ترك عملى متعلق شود آن عمل را حرام مى‏سازد، پس معلوم مى‏شود آن جناب سوگند به ترك آن عمل خورده، و آن عمل را بر خود حرام كرده، اما حرام به وسيله سوگند.
آرى منظور از تحريم چنين تحريمى است، نه اينكه حرمت آن عمل را براى شخص خودش تشريع كرده باشد، چون پيغمبر نمى‏تواند چيزى را كه خدا حلالش كرده بر خود و يا بر همه تحريم كند، و چنين اختيارى ندارد.
" تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ‏"- يعنى تو با اين تحريم مى‏خواهى رضاى زنان خود را به دست بياورى، و اين جمله بدل است از جمله" لم تحرم". ممكن هم هست حال از فاعل آن باشد، و اين جمله خود قرينه‏اى است بر اينكه عتاب مذكور در حقيقت متوجه زنان آن حضرت است، نه خود او، جمله‏" إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما ..." و نيز جمله‏" وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ" اين معنا را تاييد مى‏كند.
" قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ" راغب گفته: هر جا كلمه" فرض" در مورد رسول خدا در قرآن آمده، و با حرف" على" متعدى شده، دلالت دارد بر وجوب آن عمل بر همه امت، كه رسول خدا هم داخل آنان است، و هر جا اين كلمه در مورد آن جناب به وسيله حرف" لام" آمده، دلالت دارد بر اينكه آن عمل براى آن جناب ممنوع و حرام نيست، مثلا وقتى مى‏بينيم فرموده:" ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ"، و يا فرموده:" قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ"، بايد بفهميم كه آن جناب در اين موارد منعى ندارد «1».
و كلمه" تحلة" در اصل" تحللة" بر وزن تذكرة و تكرمة بوده، و اين كلمه مانند
______________________________
(1) مفردات راغب، ماده" فرض".
ترجمه تفسير الميزان، ج‏19، ص: 554
كلمه" تحليل" مصدر است. راغب گفته: معناى آيه‏" قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ" اين است كه خداى تعالى راه چاره شكستن سوگند را كه همان دادن كفاره است براى شما بيان كرده‏ «1».
در نتيجه معناى آيه چنين مى‏شود: خداى تعالى براى شما تقدير كرد- گويى شكستن سوگند سود و بهره‏اى است كه خداى تعالى به انسان داده، و از آن منع نفرموده، چون فرمود:
" لكم"، و نفرمود:" عليكم"- كه سوگند خود را با دادن كفاره بشكنيد، و خدا ولى شما است، چون تدبير امورتان به دست او است، و او است كه برايتان تشريع احكام مى‏كند و هدايتتان مى‏نمايد، و او است داناى فرزانه.
اين آيه دلالت دارد بر اينكه رسول خدا به ترك عملى سوگند خورده بوده، و به وى دستور مى‏دهد سوگند خود را بشكند، چون فرموده:" فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ"، و نفرمود" فرض اللَّه لكم حنث ايمانكم"، و" تحلة" از حل به معناى گشودن است، معلوم مى‏شود سوگندى كه آن جناب خورده بود آزاديش را سلب كرده بوده، و اين با سوگند بر ترك عملى مناسب است، نه سوگند بر انجام فعلى.
[توضيح آياتى كه افشاى سر پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) توسط يكى از همسرانش (حفصه دختر عمر) و آزار شدن پيامبر (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) را حكايت مى‏كند و از پشتيبانى خدا و جبرئيل و صالح مؤمنين و ملائكه از آن جناب خبر مى‏دهد]
" وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ ...
قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ" كلمه" سر" به معناى مطلبى است كه در دل خود پنهان كرده باشى و نخواهى ديگران از آن خبردار شوند، و كلمه" اسرار" كه باب افعال همان" سر" است، به معناى اين است كه همان مطلب را براى كسى فاش سازى و سفارش كنى كه آن را پنهان بدارد و به كسى اطلاع ندهد، و ضمير در" نبات به" به همان بعض ازواج بر مى‏گردد، و ضمير" به" به حديث، و ضمير در" أظهره" به رسول خدا ، و ضمير" عليه" به" انباء" يعنى افشاى سر، و ضمير در" عرف" و در" أعرض" به رسول خدا ، و ضمير در" بعضه" به حديث بر مى‏گردد، و اشاره به" هذا" به" انباء" يعنى افشاى سر است.
و حاصل معناى آيه اين است كه:" و زمانى كه رسول خدا سرى از اسرار خود را نزد بعضى از همسرانش- يعنى حفصه دختر عمر بن خطاب- افشا كرد، و به وى سفارش فرمود كه اين مطلب را به كسى نگويد، همين كه حفصه آن سر را
______________________________
(1) مفردات راغب، ماده" حل".
ترجمه تفسير الميزان، ج‏19، ص: 555
بر خلاف دستور آن جناب به ديگرى گفت، و قسمتى از سر آن جناب را فاش نموده از فاش كردن بقيه آن سر خوددارى نمود، رسول خدا جريان را به عنوان اعتراض به خود او خبر داد، يعنى خبر داد كه تو سر مرا فاش كردى، آن زن پرسيد چه كسى به تو خبر داد كه من اين كار را كرده‏ام، و سر تو را فاش ساخته‏ام؟ رسول خدا فرمود خداى عليم و خبير به من خبر داد، و او خدايى است كه عالم به سر و علانيه، و با خبر از سرائر و اسرار است.
" إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ" يعنى: اگر شما دو زن به سوى خدا برگرديد كه هيچ، وسيله توبه خود را فراهم كرده‏ايد، و اگر عليه آن جناب دست به دست هم دهيد، بدانيد كه مولاى او خدا است ...
تمامى روايات اتفاق دارند بر اينكه منظور از آن دو زن حفصه و عايشه دو همسر رسول خدا هستند.
و كلمه" صغت" فعل ماضى از ماده" صغو" است، و" صغو" به معناى ميل است، كه البته در اينجا منظور ميل به باطل و خروج از حالت استقامت است. خوب، پس مسلم شد كه اين دو زن، رسول خدا را آزردند و عليه او دست به دست هم دادند، و دست به دست هم دادن عليه آن جناب از گناهان كبيره است، به دليل اينكه فرموده:
" إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِيناً" «1»، و نيز فرموده:" وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ" «2».
در اين آيه خطاب را متوجه دو تا از همسران رسول خدا كرده، و با اينكه دو نفر دو تا قلب دارد، قلب را به صيغه جمع آورده‏ «3» و اين صرف استعمالى‏
______________________________
(1) كسانى كه خدا و رسول را آزار مى‏دهند، خداى تعالى در دنيا و آخرت لعنتشان كرده و برايشان عذابى خوار كننده آماده كرده است. سوره احزاب، آيه 57.
(2) و كسانى كه رسول خدا را آزار مى‏دهند، عذابى دردناك دارند.
سوره توبه، آيه 61.
(3) و اين يا به خاطر آن است كه قلب حالات گوناگون دارد، حالاتى كه واقعيت‏هاى گوناگون به صاحبش مى‏دهد، آن چنان كه گويى صاحب دل امروز آن شخص ديروزى نيست، به كلى دگرگون شده، و انسانى ديگر شده است. مترجم.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏19، ص: 556
است كه نظائرش بسيار است، (در فارسى هم خطاب به دو نفر مى‏گوييم: مگر دلهايتان چدنى است، و نمى‏گوييم مگر دو دل شما چدنى است).
" وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ ..."- كلمه" تظاهر" به معناى پشت به پشت هم دادن، و كمك كردن است، و اصل اين كلمه" تتظاهرا" بوده، و ضمير فعل" هو" براى اين آورده شده كه بفهماند خداى سبحان عنايت خاصى به آن جناب دارد، و به همين جهت بدون هيچ واسطه‏اى از مخلوقاتش خود او وى را يارى مى‏كند، و متولى امور او مى‏شود، و كلمه" مولى" به معناى ولى و سرپرستى است كه عهده‏دار امر" متولى عليه" باشد و او را در هر خطرى كه تهديدش كند يارى نمايد. و كلمه" جبريل" عطف است بر اسم جلاله (اللَّه)، و كلمه" صالح المؤمنين" عطف است بر كلمه" جبريل"، و منظور از" صالح المؤمنين"- به طورى كه گفته‏اند «1»- صلحاى از مؤمنين است، و اگر كلمه" صالح" را مفرد آورده، معناى جمع از آن اراده كرده است، هم چنان كه خود ما نيز مى‏گوييم: هيچ آدم حسابى چنين كارى نمى‏كند، كه منظورمان از آدم جنس انسان است، و منظورمان از كار هم جنس آن كار است نه يك كار. و نيز مى‏گوييم:
من در سامر و حاضر بودم، با اينكه كلمه" سامر" در عين اينكه مفرد است به معناى جماعتى است كه در شب در بيابان پياده شوند و به گفتگو بپردازند، و كلمه" حاضر" به معناى جمعيتى است كه اين كار را در شهر انجام دهند، پس اين دو كلمه مفرد است، و معناى جمعيت را مى‏دهد.
ولى اين سخن درست نيست، صاحب اين قول مضاف به جمع- صالح المؤمنين- را مقايسه كرده با مفرد داراى الف و لام، از قبيل الصالح و السامر و الحاضر، و گمان كرده همانطور كه مفرد داراى الف و لام جنس را مى‏رساند، مضاف به جمع هم همين طور، در حالى كه چنين نيست، و ظاهر" صالح المؤمنين" معنايى است غير آن معنايى كه عبارت" الصالح من المؤمنين" آن را افاده مى‏كند دومى افاده جنس مى‏كند، ولى اولى جنسيت و كليت را نمى‏رساند.
و در روايت وارده از طرق اهل سنت هم آمده كه رسول خدا فرمود: مراد از صالح المؤمنين تنها على است، و اين معنا در روايات وارده از طرق شيعه از ائمه اهل بيت نيز آمده، كه به زودى از نظر خواننده گرامى خواهد گذشت، ان شاء اللَّه. و مفسرين در اينكه منظور از صالح المؤمنين كيست اقوالى ديگر
______________________________
(1) مجمع البيان، ج 10، ص 316.
"

9 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
شما که می گویی تمام سخنان پیامبر وحی است در یاره این آیات چه می گویی ؟

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ ﴿۴۳﴾توبه
خدايت ببخشايد چرا پيش از آنكه [حال] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى به آنان اجازه دادى (۴۳)
......................................

ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 536
فرموده، و نيز در باره اينكه از فاقد آب تكليف به وضو رفع شده و بايد تيمم كند، مى‏فرمايد:" وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى‏ أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ"- تا آنجا كه مى‏فرمايد-" فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَفُوًّا غَفُوراً" «1» و نيز در باره حد كسانى كه در زمين فساد مى‏كنند فرموده:
" إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ قَبْلِ أَنْ تَقْدِرُوا عَلَيْهِمْ فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ" «2» و نيز در رفع حكم جهاد از معذورين مى‏فرمايد:" ما عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ" «3» و در باره بلايا و مصائبى كه به مردم مى‏رسد مى‏فرمايد:" وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ" «4».
[سه گونه عفو و مغفرت خداوند و اشاره به اينكه صفت عفو و مغفرت در خداوند مثل صفت رحمت و هدايت او به امور تكوينى و تشريعى تعلق مى‏گيرد]
از اين گونه آيات كشف مى‏شود كه صفت عفو و مغفرت در خداى تعالى مثل صفت رحمت و هدايت او است كه متعلق به امور تكوينى و تشريعى هر دو مى‏شود، پس خداى تعالى يك وقت از معاصى عفو مى‏كند و آن را از نامه اعمال محو مى‏سازد، و يك وقت از حكمى كه اقتضاى تشريع دارد عفو مى‏كند از وضع و تشريع آن صرفنظر مى‏نمايد، و يك وقت هم از بلايا و مصائب عفو مى‏كند از نزول آن با آنكه اسباب نزولش فراهم است جلوگيرى مى‏نمايد.
[در بيان قرآن، رابطه ميان عمل و جزا رابطه حقيقى است نه آن گونه كه اهل اجتماع قائلند اعتبارى و قرار دادى‏]
6- رابطه ميان عمل و جزا: از بحث قبلى چنين فهميديم كه اوامر و نواهى عقلايى يعنى همان قوانين دائر بين عقلا مستلزم آثار جميل و پسنديده‏ايست كه بر امتثال آن مترتب شده و در حقيقت ثواب آن به شمار مى‏رود. چنان كه مستعقب آثار ناپسند و بدى است كه بر مخالفت آن مترتب شده در حقيقت عقاب آن محسوب مى‏شود، و غرض عقلا از ترتيب آن آثار حسنه و اين آثار سيئه تقريبا بكار بردن حيله‏ايست براى وادار كردن مردم به عمل به آن قوانين و تحذير از مخالفت آن.
از اينجا معلوم ميشود كه رابطه ميان عمل و جزا رابطه‏ايست جعلى و قراردادى كه خود
______________________________
(1) و اگر مريض و يا در سفر بوديد- تا آنجا كه مى‏فرمايد- و آب نيافتيد پس تيمم كنيد با خاك پس آن گه مسح كنيد روى خود و دستهاى خود را بدرستى كه خداوند درگذرنده و آمرزنده است. سوره نساء آيه 46.
(2) مگر مفسدينى كه قبل از دستگير شدنشان توبه كرده باشند پس بدانيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است. سوره مائده آيه 34.
(3) راهى براى شكنجه دنيوى و عذاب اخروى نكوكاران نيست و خداوند آمرزنده و مهربان است.
سوره توبه آيه 91.
(4) و آنچه كه از مصيبت به شما مى‏رسد همه به دست خود شما است و به خاطر كارهاى زشتى است كه كرده‏ايد و خداوند بسيارى از آنها را مى‏بخشد. سوره شورى آيه 30.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 537
مجتمع يا زمامداران، آن را وضع نموده‏اند، و محرك ايشان بر اين وضع و قرارداد حاجت شديدى بوده كه بجريان قوانين مذكور داشته‏اند. زيرا اگر آن پاداشها و كيفرها را بر امتثال قوانين و تمرد از آن جعل نمى‏كردند نمى‏توانستند از قوانين خود استفاده نموده و حاجتى را كه محرك ايشان بود از آن برآورده و از اختلال نظام جلوگيرى بعمل آورند، و لذا هر وقت از عمل به قوانين بى‏نياز ميشوند و ديگر به آن قوانين احتياجى نمى‏بينند در وفاى به قراردادهاى خود يعنى دادن پاداش و كيفر سهل‏انگارى مى‏كنند، و نيز كم و زيادى جزا و شدت و ضعف كيفرها به حسب اختلاف مقدار حاجت به قوانين و عمل به آن مختلف مى‏شود، باين معنا كه هر وقت احتياج به عمل به قوانين زياد شود پاداش و كيفرها نيز به همان نسبت شدت مى‏يابد و هر چه احتياج كمتر شد آن نيز كمتر مى‏شود.
پس در حقيقت آمر و مامور، و تكليف كننده و مكلف، مانند مشترى و فروشنده‏اى هستند كه هر يك به ديگرى چيزى داده و چيزى مى‏ستاند، آمر و زمامدار خريدار عمل مردم به قوانين است و پاداشى كه مى‏دهد به منزله بهاى معامله است، و عقاب و كيفرى كه به متخلف مى‏دهد به منزله خسارت و ضمان قيمتى است كه در هر معامله در مقابل اتلاف متاع بر ذمه مى‏گيرند.
و كوتاه سخن، رابطه ميان عمل و جزا امرى است قراردادى و اعتبارى نه حقيقى و تكوينى نظير ساير عناوين احكام و موازين اجتماعى كه به منزله محور چرخ اجتماع است مانند عنوان رياست و مرءوسيت و امر و نهى و اطاعت و معصيت و وجوب و حرمت و ملك و مال و خريد و فروش و غير آن كه همه عناوينى هستند اعتبارى نه حقيقى، چون حقايق عبارتند از همان موجودات خارجى و حوادثى كه همراه آنها است، و به هيچ وجه به دارايى و ندارى و عزت و ذلت و مدح و ذم تغيير نمى‏كنند. مانند زمين و آنچه كه از آن بيرون ميايد، و نيز مانند مرگ و حيات و مرض و صحت و گرسنگى و سيرى و تشنگى و سيرابى كه امورى هستند حقيقى و واقعى.
اين است آنچه كه عقلاى اجتماع در بين خود دارند. خداى سبحان هم ميان ما و خودش همين مطالبى را كه ما بين خود مجرى مى‏داريم معمول داشته، يعنى سعادتى را كه به وسيله دين خود، ما را بدان هدايت نموده در قالب همين سنن اجتماعى ريخته، امر و نهى كرده ترغيب و تحذير نموده بشارت داده و انذار كرده به ثوابها وعده و به عقابها وعيد داده.
و در نتيجه كار تلقى دين را عينا به اندازه سهولت تلقى قوانين اجتماعى آسان نموده و قرآن كريم در اشاره به اين مطلب فرموده:" وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَكى‏ مِنْكُمْ مِنْ‏
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 538
أَحَدٍ أَبَداً" «1».
آرى خداى تعالى نفوسى را كه قابل و مستعد براى درك حقايقند مهمل نگذاشت و در خلال آيات خود به اين معنا اشاره فرموده كه در ما وراى اين معارف دينى كه ظواهر كتاب و سنت مشتمل بر آن است امر ديگرى هست خطيرتر و اسرارى هست كه نفيس‏تر و گرانبهاتر از آن ها است، از آن جمله مى‏فرمايد:" وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ" «2».
همانطورى كه مى‏بينيد در اين آيه شريفه دنيا را بازيچه‏اى شمرده كه جز خيال، مبنا و اساس ديگرى ندارد، و جز اشتغال به ضرورتهاى زندگى چيز ديگرى نيست. و حقيقت حيات، فقط زندگى آخرت و سعادت دائمى است، وقتى حيات دنيا و همان چيزى كه ما آن را زندگى مى‏ناميم صرفنظر از شؤونى كه دارد، از قبيل مال و جاه و ملك و عزت و كرامت و امثال آن لهو و لعب باشد قهرا شؤون آن به طريق اولى لهو و لعب خواهد بود و اگر مراد از حيات دنيوى مجموع زندگى و شؤون آن باشد البته لهو بودنش روشن‏تر خواهد بود.
بنا بر اين مى‏توان گفت قوانين اجتماعى و هدفهايى كه از عمل به آن منظور است از قبيل رسيدن به عزت و جاه و مال و يا غير آن و همچنين قوانين دينى و هدفهايى كه منظور از عمل به آن رسيدن به آنها است و خداوند سبحان به فطرت يا به رسالت انبياء ما را به آن نتايج راهنمايى كرده مثلشان مثل بازيچه‏هايى است كه مربى و ولى عاقل در اختيار طفل صغيرى كه عاجز از تشخيص صلاح از فساد و خير از شر است گذاشته و طفل را در بازى با آن راهنمايى مى‏كند تا بدين وسيله عضلات و اعصاب طفل را ورزيده كرده و روحش را نشاط بخشيده، او را براى عمل به قوانين و رستگار شدن به آن آماده سازد.
پس عملى كه عنوان لعب بر آن صادق است عمل طفل است، و اين عمل از ناحيه طفل پسنديده هم هست، چون او را به سوى عمل و رسيدن به حد رشد سوق مى‏دهد و همين عمل از ناحيه ولى طفل هم پسنديده و عملى حكيمانه و جدى است، به طورى كه به هيچ وجه عنوان لعب بر آن صادق نيست. خداى تعالى به اين معنا اشاره نموده مى‏فرمايد:
______________________________
(1) و اگر فضل و رحمت خدا نبود احدى از شما به هيچ وجه و هيچ وقت تزكيه نمى‏شد. سوره نور آيه 21.
(2) زندگى دنيا جز بازيچه و لهو چيز ديگرى نيست و بدرستى كه خانه آخرت، آرى تنها خانه آخرت جاى زندگى است. سوره عنكبوت آيه 64.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 539
" وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ ما خَلَقْناهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ" «1» و اين آيه قريب به مضمون آيه قبلى است.
سپس براى توضيح اينكه چطور اين تربيت صورى نتائجى معنوى دارد مثال عامى براى مردم زده، مى‏فرمايد:" أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيْلُ زَبَداً رابِياً وَ مِمَّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِي النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْيَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ كَذلِكَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَيَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ" «2».
پس از اين بيانى كه خداى تعالى فرمود روشن شد كه بين عمل و جزا رابطه‏اى است حقيقى، نه قراردادى و اعتبارى كه اهل اجتماع آن را بين عمل به قوانين خود و جزاى آن قائلند.
[ثواب و عقاب در حقيقت بر حالاتى كه دل‏ها از راه عمل كسب مى‏كنند مترتب مى‏شود]
7- عمل، اين رابطه را به نفس سرايت مى‏دهد: خداى تعالى بعد از بيان رابطه بين عمل و جزا در باره اينكه اين رابطه به قلب سرايت كرده، قلب در اثر عمل حالت و هيات مخصوصى به خود مى‏گيرد، اشاره نموده، مى‏فرمايد:" وَ لكِنْ يُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ" «3».
و نيز مى‏فرمايد:" وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ" «4».
و در اين معنا آيات زياد ديگرى است كه از آنها برمى‏آيد جميع آثار مترتبه بر اعمال از ثواب و عقاب همه در حقيقت مترتب بر حالاتى است كه دلها از راه عمل كسب مى‏كنند، و اعمال تنها و تنها واسطه اين ترتبند. آن گاه در آيات ديگرى بيان مى‏كند كه آن جزائى كه مردم در برابر عمل خود به زودى مواجه با آن مى‏شوند در حقيقت همان عمل ايشان است، و چنان نيست كه خداى تعالى مانند مجتمعات بشرى عملى را در نظر گرفته و جزاى معينى را رديف آن قرار داده و به سبب جعل و قرارداد اين را اثر آن كرده باشد. بلكه محفوظ ماندن عمل در نزد خداى‏
______________________________
(1) ما آسمانها و زمين را و آنچه را كه بين آن دو است از روى لعب نيافريديم. آرى نيافريديم آن دو را مگر به حق و ليكن بيشترشان نمى‏دانند. سوره دخان آيه 39.
(2) خداوند آب را از آسمان فرو فرستاده و هر آبگيرى به قدر ظرفيت خود پر آب گشته و به صورت سيل روان مى‏شود و بر بالاى سيل كفى غلطان به حركت در مى‏آيد. و همچنين بر بالاى فلزاتى كه آتش را به منظور ساختن زيور و يا متاعى ديگر بر آن مى‏دميد خاكستر و جرمى مى‏نشيند. خداوند به منظور بيان حق و باطل اينطور مثل ميزند همانطورى كه كف به خشك شدن از بين مى‏رود همچنين باطل هم از بين مى‏رود آنچه براى مردم نافع است باقى مى‏ماند. سوره رعد آيه 17.
(3) و ليكن شما را به آنچه دلهايتان كسب كرده مؤاخذه مى‏كند. سوره بقره آيه 225.
(4) چه اظهار كنيد آنچه را كه در دلهايتان هست و چه نهان داريد خداوند شما را به همان محاسبه مى‏كند. سوره بقره آيه 284.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 540
تعالى به محفوظ ماندن نفس عامل است و اثر عمل در نفس عامل هم چنان محفوظ هست تا آنكه در روز آشكار شدن نهانى‏ها آن را اظهار نمايد. از آن جمله مى‏فرمايد:" يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُحْضَراً وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَها وَ بَيْنَهُ أَمَداً بَعِيداً" «1» و نيز مى‏فرمايد:
" لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ" «2» و دلالت اين چند آيه بر اين معنا روشن است، البته آيات بسيار ديگرى هم هست كه از همه روشن‏تر اين آيه شريفه است:" لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ" «3» چه از اين آيه مخصوصا به قرينه اينكه فرمود:" اليوم" استفاده مى‏شود كه جزاى اخروى در دنيا نيز حاضر و آماده بوده، چيزى كه هست انسان مادامى كه در دنيا بوده از وجود آن غفلت داشته، كلمه" غفلت" نيز قرينه ديگرى است بر اين معنا. زيرا اگر آن جزا در دنيا آماده و حاضر نبود غفلت از آن معنا نداشت، چنان كه" كشف غطا" نيز قرينه ديگرى است كه از آن استفاده مى‏شود، چيزى در پس پرده بوده و تنها پرده مانع از ديدن آن بوده است.
و اين آيات تفسير مى‏كنند آيات ديگرى را كه ظاهرند در مجازات معمولى و بينونت ميان عمل و جزا. به عبارت روشن‏تر، از اين آيات استفاده مى‏شود كه اگر آيات ديگرى ظهور در اين دارد كه عمل و جزا دو چيز جداى از هم و غير همند از اين جهت است كه آن آيات ناظر به ربط اجتماعى و قراردادى و اين آيات ناظر به مرحله رابطه حقيقى و واقعى عمل و جزاست.
اين بود مطالبى كه ما در اينجا مى‏خواستيم در پيرامون مجازات و عفو بگذرانيم، البته در جلد اول اين كتاب در تفسير جمله:" خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ" «4» نيز مختصر بحثى در اين باره نموديم، طالبين مى‏توانند براى تكميل و توضيح بحث به آنجا نيز مراجعه نمايند- خدا راهنما است-.
______________________________
(1) روزى كه هر نفسى كرده‏هاى نيك و بد خود را حاضر مى‏يابد آن وقت است كه آرزو مى‏كند اى كاش بين او و اين كارهاى بدش فاصله بعيدى بود. سوره آل عمران آيه 30.
(2) امروز ديگر عذر خواهى نكنيد كه جزاى شما جز همان كارهايى كه مى‏كرديد نيست. سوره تحريم آيه 7.
(3) شما از وجود چنين جزائى غافل بوديد، اينك ما پرده را از جلو چشم شما برداشتيم و لذا آنچه را كه نمى‏ديديد امروز به خوبى مى‏بينيد. سوره ق آيه 22.
(4) سوره بقره آيه 7.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏7، ص: 3
جلد هفتم‏
"

9 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
شما که می گویی تمام سخنان پیامبر وحی است در یاره این آیات چه می گویی ؟

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ ﴿۴۳﴾توبه
خدايت ببخشايد چرا پيش از آنكه [حال] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى به آنان اجازه دادى (۴۳)
...............................

ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 529
غافل شدند، و اين جهل و غفلت باعث شد كه آن نفوس طيبه و طاهره را هم مانند نفوس شرير مردم پست و فرومايه بدانند كه از شرف انسانيت جز اسم بهره و بويى ندارند، نفوسى كه يك روز بر سر آز و شهوت، عرض و مال خود را مى‏بازند و روزى خود را بر سر اينكار از دست مى‏دهند «1»- سبحان اللَّه- همين مردم فرومايه هم با همه پستى و نادانى‏شان هيچ وقت راضى نمى‏شوند نسبت‏هايى كه اين عالم‏نماها به خدا و انبيا مى‏دهند به خداى خود و پيغمبران خود بدهند، و هرگز حاضر نيستند زمام امور دنيايشان را بلكه زمام امور خانه و اهل و عيالشان را به دست كسانى بسپارند كه اين عالم‏نماها آنها را انبياء ميخوانند، چطور راضى خواهند شد كه خداى عليم و حكيم آنها و انبيايشان چنين خدا و چنين انبيايى باشند.
خود مردم عامى و بلكه فرومايه‏گان آنها هم مى‏دانند كه خداوند اگر انبيايى مبعوث نموده براى اين بوده كه فردا مردم عذرى نداشته باشند. و مى‏دانند كه انبياء از هر لغزش و گناهى معصومند و اگر معصوم نباشند و جايز باشد كه پيغمبرى كافر و يا فاسق و فاجر شود و يا مردم را به شرك و وثنيت دعوت كند آن گاه پاى خود را كنار كشيده و تقصير را به گردن شيطان گذارد، غرض از بعثت حاصل نمى‏شود، چون در چنين صورتى از مردم هيچ توقعى نمى‏توان داشت و خداوند هيچ حجتى بر مردم نخواهد داشت.
[خرافات و مجعولات اهل كتاب بخصوص يهود، از طريق عالم نمايان مسلمان در بين مسلمين نشر يافته است‏]
آرى، مردم عوام اين معنا را درك مى‏كنند ولى اين گمراهان عالم‏نما كه علم خود را سرمايه و سلاح براى اضلال مردم قرار داده‏اند از درك آن عاجز مانده‏اند، و وقتى اين مطالب را مى‏شنوند و بحث از عصمت انبياء و موهبت‏ها و مواقف روحى آنان به ميان مى‏آيد آن را شرك و غلو در باره بندگان خدا دانسته و به امثال آيه" قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ‏- بگو بدرستى من نيز بشرى مانند شمايم" تمسك مى‏جويند، تقصير هم ندارند، براى اينكه پروردگارى را كه اينها تصور كرده‏اند بمراتب پائين‏تر از انبيا و صفاتى را كه براى ذات و افعال خدا قائلند بمراتب پائين‏تر از صفات و مقامات انبياء است.
و اينها همه مصائبى است كه اسلام و مسلمين از دست اهل كتاب مخصوصا يهود ديده و خرافاتى است كه به دست اينها جعل و در بين روايات ما گنجانيده شده و در نتيجه عده‏اى هم به آن معتقد شده‏اند، از آن جمله معتقد شدند كه خداى سبحان- كه قرآن كريم با جمله" لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ءٌ- هيچ چيز شبيه او نيست" توصيف نموده،- العياذ باللَّه- مانند يكى از
______________________________
(1) رجوع شود برواياتى كه عامه در باره حضرت داود، سليمان، ابراهيم و لوط روايت كرده‏اند تا صدق گفتار ما روشن گردد.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 530
انسانهاى متجبرى است كه خود را آزاد و غير مسئول و ديگران را همه بنده و مسئول خود مى‏داند، و از آن جمله معتقد شدند كه ترتب هر يك از مسببات بر اسباب خود و به وجود آمدن هر نتيجه‏اى از مقدمات خود و اقتضاى هر موجود مؤثر مادى و معنوى براى اثر خود، همه جزافى و بدون رابطه است.
و لذاست كه مى‏گويند اگر خداى تعالى نبوت را به رسول خدا ختم نموده و بر آن جناب قرآن نازل كرده، و اگر موسى را به تكلم با خود ممتاز ساخته و عيسى را به تاييد به روح اختصاص داده، هيچكدام به خاطر خصوصيتى در روح و نفوس شريف آن حضرات نبوده، بلكه خداى تعالى خودش چنين خواسته كه يكى را به آن و يكى را به اين اختصاص دهد، و اگر با عصاى موسى سنگ شكافته و آب جارى مى‏گردد زدن آن حضرت خصوصيتى ندارد، بلكه عينا مانند زدن ما است، الا اينكه خدا خواسته كه آنجا سنگ شكافته و آب جارى بشود و در زدن ما نشود، و هم چنين اگر عيسى به مردگان مى‏گويد: برخيزيد به اذن خدا و آنان هم برمى‏خيزند، خصوصيتى در گفتن وى نيست بلكه گفتن او عينا مثل گفتن ما مردم عادى است، الا اينكه خداى تعالى بعد از گفتن او مردگان را زنده مى‏كند و در گفتن ما نمى‏كند و همچنين است ساير معجزات انبياء .
اينان از اين رو دچار چنين اشتباهاتى شده‏اند كه نظام تكوين را بر نظام تشريع قياس كرده‏اند، و مقررات تشريع را بر تكوين حكومت داده‏اند در حالى كه نظام تشريع از وضع و قرارداد تعدى و از جهان اجتماع انسانى تجاوز نمى‏كند و اگر كمى فكر مى‏كردند، به اشتباه خود واقف شده و مى‏فهميدند كه گناهى ما فوق اين گناه و مغفرتى ما فوق مغفرت متعلق به آن نيز هست، راستى ايشان چگونه از درك اين حقيقت غافل شده‏اند؟ با اينكه انتقال به آن خيلى دشوار نبود، براى اينكه خداى تعالى از طرفى مكرر بندگانى را براى خود به نام" مخلصين" سراغ مى‏دهد كه معصوم و مصون از گناه بوده و شيطان براى هميشه از اغواى آنان نااميد است، و گناه- به معناى معروف- هرگز از ايشان سر نمى‏زند، و به مغفرت آن حاجت ندارند، و در باره عده‏اى از انبياى عظام خود مانند ابراهيم، اسحاق، يعقوب، يوسف و موسى صريحا فرموده كه اينان از مخلصين هستند، راجع به ابراهيم و اسحاق و يعقوب فرموده:" إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ" «1» و در حق يوسف فرموده:
______________________________
(1) بدرستى كه ما آنها راى با ياد آخرت خالص كرديم. سوره ص 46
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 531
" إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ" «1» و در باره موسى فرموده:" إِنَّهُ كانَ مُخْلَصاً" «2» و از طرفى ديگر از همين انبياى مخلص و بى گناه طلب مغفرت را حكايت كرده، چنان كه از ابراهيم حكايت كرده كه عرض كرد: (رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ" «3» و از موسى نقل كرده كه گفت:" رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي وَ أَدْخِلْنا فِي رَحْمَتِكَ" «4» و هر كسى مى‏تواند بفهمد كه اگر مغفرت جز به گناهان متعارف تعلق نمى‏گرفت طلب مغفرت ايشان با اينكه بى گناهند معنايى نداشت. گر چه بعضى در توجيه آن گفته‏اند كه اين حضرات خواسته‏اند از باب تواضع در برابر پروردگار، خود را در عين بى گناهى گنهكار بخوانند، ليكن اين توجيه نيز غلط است و گويا غفلت كرده‏اند از اينكه انبياء هيچ وقت در نظريات خود خطا و شوخى و تعارف نمى‏كنند و اگر طلب مغفرت مى‏كنند اين تقاضاى‏شان جدى و از آن معناى صحيحى در نظر دارند.
علاوه بر اين، دعاى ابراهيم تنها بخودش نبود بلكه دعاى به پدر و مادر و جميع مؤمنين هم بود. در باره خودش ممكن است كسى بگويد تعارف است، در باره جميع مؤمنين چه خواهد گفت؟ و هم چنين نوح كه به طور اطلاق عرض كرد:" رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ" «5» چه اطلاق كلامش شامل كسانى هم كه معصومند و محتاج به مغفرت نيستند مى‏شود.
با اينهمه چطور ممكن است كسى نفهمد كه گناهانى غير از گناهان متعارف هست كه از آن طلب مغفرت مى‏شود. و طلب مغفرتى غير از طلب مغفرت متعارف هست و خداوند از ابراهيم نقل مى‏كند و مى‏فرمايد:" وَ الَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يَوْمَ الدِّينِ" «6» و شايد همين نكته باعث شده كه خداى تعالى هر جا كه در كلام خود رحمت و يا رحمت اخروى يعنى بهشت را ذكر مى‏كند قبل از آن مغفرت را اسم مى‏برد، مثلا مى‏فرمايد:" وَ قُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ" «7» و
______________________________
(1) بدرستى كه او از بندگان مخلص ما است. سوره يوسف آيه 24
(2) سوره مريم آيه 51
(3) سوره ابراهيم آيه 41
(4) موسى گفت پروردگارا من و برادرم را بيامرز و به رحمت خود داخل گردان. سوره اعراف آيه 151
(5) پروردگارا مرا و پدر و مادرم را و هر كه به خانه من داخل شود و همه مردان و زنان با ايمان را ببخش و بيامرز. سوره نوح آيه 28
(6) و آنكه طمع دارم كه بيامرزد از براى من گناهانم را روز جزا. سوره شعراء آيه 82
(7) سوره مؤمنون آيه 118
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 532
نيز مى‏فرمايد:" وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا" «1» و نيز از قول آدم و همسرش حكايت كرده كه عرض كردند:" وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا" «2» و از نوح حكايت مى‏كند كه گفت:" وَ إِلَّا تَغْفِرْ لِي وَ تَرْحَمْنِي" «3».
[اقسام گناه و اقسام عفو]
پس از اين بيان چنين به دست آمد كه گناه داراى مراتب مختلفى است كه يكى پس از ديگرى و در طول هم قرار دارند، چنان كه مغفرت نيز داراى مراتبى است كه هر مرتبه از آن متعلق به گناه آن مرتبه مى‏شود، و چنين نيست كه گناه در همه جا عبارت باشد از نافرمانى اوامر و نواهى مولوى كه معناى متعارفى آن است، و نيز چنين نيست كه هر مغفرتى متعلق به چنين گناهى باشد، بلكه غير از اين معنايى كه عرف از گناه و مغفرت مى‏فهمد گناهان و مغفرتهاى ديگرى هم هست كه اگر بخواهيم آن را از بحث سابق خود گرفته و بشماريم بالغ بر چهار مرتبه مى‏شود:
اول: گناه معمولى و عرفى كه اگر بخواهيم عمومى تعريفش كنيم عبارت مى‏شود از مخالفت پاره‏اى از مواد قوانين عملى چه دينى و چه غير دينى، و مغفرت متعلق به اين مرتبه از گناه هم اولين مرتبه مغفرت است.
دوم: عبارتست از گناه متعلق به احكام عقلى و فطرى و مغفرت متعلق به آن هم دومين مرتبه مغفرت است.
سوم: گناه متعلق به احكام ادبى است نسبت به كسانى كه افق زندگيشان ظرف آداب است، و اين مرتبه هم براى خود مغفرتى دارد، و اين دو قسم از گناه و مغفرت را فهم عرف گناه و مغفرت نمى‏شمارد، و شايد اگر در جايى هم چنين اطلاقى ببينند حمل بر معناى مجازى مى‏كنند. و ليكن بنظر دقيق و علمى مجاز نيست. براى اينكه همه آثار گناه و مغفرت را دارد.
چهارم: گناهى است كه تنها ذوق عشق، آن را و مغفرت مربوط به آن را درك مى‏كند، البته در طرف بغض و نفرت نيز گناه و مغفرتى مشابه آن تصور مى‏شود. و اين نوع از گناه و مغفرت را فهم عرفى حتى به معنى مجازى هم گناه نمى‏شمارد و اين اشتباهى است از عرف، و البته تقصير هم ندارد، زيرا فهم عرفى از درك اين حقايق قاصر است، و چه بسا كسانى از همين اهل عرف بگويند اين حرفها از خرافات و موهومات عشاق و مبتلايان بمرض" برسام" «4» و
______________________________
(1) سوره بقره آيه 286
(2) سوره اعراف آيه 23
(3) سوره هود آيه 47
(4) التهابى است كه در پرده قلب پديد مى‏آيد.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 533
يا از تخيلات شعرى است و متكى بر مبناى صحيحى از عقل نيست، و غفلت داشته باشند از اينكه ممكن است همين تصوراتى كه در افق زندگى اجتماعى تصوراتى موهوم به نظر مى‏رسد در افق بندگى حقايقى ناگفتنى باشد.
آرى عبوديتى كه ناشى از محبت پروردگار است كار بنده را بجايى مى‏كشاند كه دل از دست داده و عقلش خيره و سرگردان مى‏شود. و ديگر شعورى كه بتواند چيزى را غير پروردگار درك نموده، اراده‏اى كه چيزى غير از خواسته‏هاى او بخواهد برايش باقى نمى‏گذارد، در چنين حالتى انسان احساس مى‏كند كه كوچكترين توجه به خود و به مشتهيات نفس خود گناهى است عظيم و پرده‏ايست ضخيم كه جز مغفرت الهى چيزى آن را برطرف نمى‏سازد. قرآن كريم هم گناه را حجاب دل و مانع از توجه تام به پروردگار ناميده و فرموده:
" كَلَّا بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ" «1».
اين بود آنچه را كه گفتيم بحث دقيق و جدى- نه بحثى كه با حقايق بازى كند- آدمى را به آن ارشاد مى‏نمايد، و ممكن هم هست كه براى اولياى خدا در خلال راز و نيازهاى نهانى كه با خداى خود دارند حالاتى دست دهد كه در آن احوال به گناهانى رقيق‏تر از اين مراحل چهارگانه و همچنين مغفرتى لطيف‏تر از اين مغفرتها برخورد نمايند كه اينگونه بحثهاى كلى و عمومى نتواند از عهده بيان آن برآيد.
[آيا بدون گناه مؤاخذه و مغفرت معقول است؟]
5- آيا بدون گناه مؤاخذه و مغفرت معقول است؟: در بحث از روش عقلاى اجتماع، انسان به اين معنا برمى‏خورد كه عقلاء مؤاخذه و عقاب را فرع بر مخالفت تكليف اختيارى دانسته و از شرائط صحت تكليف هم عقل را مى‏شمارند. البته شرائط مختلف ديگرى براى اصل مؤاخذه و حدود آن نيز قائلند كه ما فعلا در مقام بيان و بحث از آن نيستيم.
گفتار ما فعلا در باره عقلى است كه مردم متوسط الحال هر مجتمعى آن را وسيله تشخيص زشت از زيبا و نافع از مضر و خير از شر مى‏دانند. چون مردم- حتى دانشمندان- از نظر اجتماعى نه از نظر علمى، براى هر انسانى مبدأ فعاله‏اى كه قادر بر تشخيص خير و شر است سراغ مى‏دهند، اگر چه از نظر علمى آن را قبول نداشته، ممكن است بگويند ما در انسان غير از قوايى كه در او به وديعه سپرده شده از قبيل قوه خيال و حافظه و امثال آن قوه ديگرى بنام عقل سراغ نداريم و تشخيص خير و شر كه مى‏گويند كار عقل است خاصيت توافق عملى همان قوا است‏
______________________________
(1) حاشا چنين نيست، بلكه گناهانى كه خود مرتكب شدند بر دلهايشان مسلط شده، حاشا بدرستى كه ايشان از پروردگار خود محجوب شده‏اند. سوره مطففين آيه 15
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 534
نه اثر قوه جداگانه به نام عقل، مانند عدالت كه اثر توافق غرايز است. و ليكن ما به اين جهت كار نداريم تنها مى‏خواهيم بگوئيم چنين تشخيصى در انسان هست و مجتمعات بشرى با همه اختلاف سليقه‏اى كه دارند در وجود آن همه متفقند و قبول دارند كه تكليف، فرع داشتن قوه مشخصه‏ايست كه از آن به عقل تعبير ميشود، و ثواب بر امتثال و عقاب بر مخالفت تكليف منوط به داشتن آن است. و عاقل است كه در ازاى اطاعت پاداش و در قبال معصيت كيفر داده مى‏شود.
[اعتبار عقل در ثواب و عقاب، و حكم افراد غير عاقل و مستضعفين از نظر ثواب و عقاب در دنيا و آخرت‏]
و اما غير عاقل يعنى اطفال و ديوانگان و مستضعفين ديگر ثواب و عقابى بر اطاعت و معصيتشان نيست. و اگر هم در مقابل اطاعت پاداشى داده شوند از باب تشويق است، چنان كه مؤاخذه و سياست در قبال نافرمانيشان تاديب است، و اين معنا در همه مجتمعات حتى در مجتمع اسلامى هم امرى است مسلم. و در عين اينكه سعادت و شقاوت در دنيا را نتيجه امتثال و مخالفت تكليف مى‏داند، با اينحال اينان را نه در امتثالشان سعيد مى‏داند و نه در مخالفتشان شقى. زيرا تكليفى ندارند تا با ثواب امتثال آن سعيد و با عقاب مخالفت آن شقى گردند، اگر چه احيانا بوسيله پاداشى تشويق و با گوشمالى‏هايى تاديب شوند. اين حكم اسلام است نسبت به سعادت و شقاوت در دنيا.
و اما نسبت به حيات اخروى كه دين الهى آن را اثبات نموده و مردم را نسبت به آن به دو دسته، سعيد و شقى تقسيم نموده، آنچه كه قرآن شريف در اين باب ذكر فرموده مجملاتى است كه نمى‏توان از آن حكم جزئيات را و اينكه مستضعفين هم سعادت و شقاوت اخروى دارند يا خير استفاده نمود. زيرا جزئيات احوال مردم در آخرت امرى نيست كه عقل بتواند از آن سر در آورد. از جمله آن مجملات آيات زير است كه مى‏فرمايد:" وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ" «1» و نيز مى‏فرمايد:" إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلائِكَةُ ظالِمِي أَنْفُسِهِمْ قالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قالُوا أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها فَأُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ ساءَتْ مَصِيراً إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا فَأُولئِكَ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَعْفُوَ عَنْهُمْ وَ كانَ اللَّهُ عَفُوًّا غَفُوراً" «2» و اين آيات همين طورى كه ملاحظه مى‏كنيد مشتمل است بر عفو از مستضعفين و قبول‏
______________________________
(1) و عده ديگرى جز ايشان بتاخير افتاده و امرشان بدست خود پروردگار است، اگر خواست عذابشان مى‏كند و اگر نه توبه‏شان را مى‏پذيرد و خداوند دانا و حكيم است. سوره توبه آيه 106.
(2) به درستى كه كسانى كه فرشتگان جانشان را گرفتند در حالى كه كفار و ستمكاران به خود بودند سؤال مى‏شوند كه اين چه رفتارى بود كه نسبت به دين خدا كرديد؟ در جواب مى‏گويند: مشركين بر ما مسلط بودند و از ايمان ما جلوگيرى مى‏كردند. سؤال ميشوند مگر زمين خدا تنگ بود، آيا نمى‏توانستيد از شهر خود مهاجرت كنيد؟ آرى آنان جايگاهشان جهنم است و چه جاى بدى است براى بازگشت. مگر مردان و زنان و كودكانى كه به راستى مستضعف بودند و نمى‏توانستند براى نجات خود از كفر حيله‏اى بينديشند و راهى به جايى نمى‏بردند، اميد ميرود خداوند از آنان در گذرد و خداوند بسيار بخشنده و آمرزنده است. سوره نساء آيه 98.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 535
توبه ايشان و حال آنكه مستضعفين گناهى نداشته‏اند، و اين مغفرت در موردى به كار رفته كه گناهى در كار نبوده، عذابى هم كه در آيه است عذاب بر كسى است كه تكليف نداشته.
خلاصه اين آيات از همان مجملاتى است كه گفتيم قرآن كريم در باره امر آخرت بيان داشته، الا اينكه روى مراتبى كه ما براى گناه و مغفرت قائل شديم ممكن است اين آيات را معنا كرده، زيرا به آن بيان گناه و مغفرت منحصر در مخالفت تكليف نيست، بلكه بعضى از مراحل مغفرت متعلق به مرض‏هاى قلبى و احوال بدى مى‏شود كه عارض بر قلب شده و بين قلب و پروردگار حجاب مى‏شود، مستضعفين درست است كه به خاطر ضعف عقل و يا نداشتن آن تكليف ندارند، ليكن چنان هم نيستند كه ارتكاب كار زشت در دل‏شان اثر نگذاشته و دلهايشان را آلوده و محجوب از حق نسازد، بلكه در اين جهت با غير مستضعفين يكسانند، و خلاصه در تنعم به نعيم قرب خدا و حضور در ساحت قدس الهى محتاج به ازاله آن مرضها و دريدن آن پرده‏ها هستند، و چيزى هم از عهده ازاله و رفع آن برنمى‏آيد مگر همان عفو پروردگار و پرده‏پوشى و مغفرت او.
بعيد نيست مراد از رواياتى هم كه مى‏گويد:" خداوند سبحان مردم را محشور مى‏كند و آتشى را هم مى‏آفريند، آن گاه به مردم دستور مى‏دهد تا در آتش داخل شوند پس هر كس وارد آتش شود داخل بهشت مى‏شود، و هر كس سرپيچى كند داخل جهنم ميشود" همين معنا باشد، يعنى مراد از آتش رفع آن پرده‏ها و معالجه آن مرضها باشد، و ما به زودى يعنى در تفسير سوره توبه- ان شاء اللَّه تعالى- حرفهايى كه در اينگونه روايات داريم ايراد خواهيم نمود، و مختصرى هم در تفسير سوره نساء ايراد نموديم.
و نيز از جمله مواردى كه در قرآن كريم عفو و مغفرت در غير مورد گناه بكار برده شده مغفرتى است كه در موارد رفع تكليف كرارا ايراد گرديده، مثل آيه‏اى كه مى‏فرمايد:" فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ" «1» نظير اين مطلب را در سوره انعام هم‏
______________________________

(1) پس كسى كه از شدت قحطى به خوردن چيزى از اين محرمات مضطر شد و بنايش نافرمانى خدا نبود خداوند درگذرنده و آمرزنده است. سوره مائده آيه 3.
..........................

"

9 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
شما که می گویی تمام سخنان پیامبر وحی است در یاره این آیات چه می گویی ؟

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ ﴿۴۳﴾توبه
خدايت ببخشايد چرا پيش از آنكه [حال] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى به آنان اجازه دادى (۴۳)

ترجمه تفسير الميزان ج‏6 540

و بايد دانست توبه ‏اى كه در امثال آيه‏" عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ" «5» است از قبيل توبه مورد بحث ما نيست زيرا در امثال اين آيات خداوند خبر از مغفرت و قبول توبه نمى‏دهد بلكه در حقيقت دعا به توبه مى‏كند و مثل اين است كه ما به يكديگر بگوئيم خدا از گناهت در گذرد چرا چنين و چنان كردى.
كما اينكه نظير اين تعبير در آيه‏" إِنَّهُ فَكَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ" «6» نيز بكار رفته است، چيزى كه هست در آن آيه دعاى به توبه شده بود و در اين آيه نفرين و همچنين مغفرتى كه در آيه‏" إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً، لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ" «7» است از قبيل توبه و
______________________________
(1) به جان پيغمبر سوگند كه خداوند در گذشت از مهاجرين و انصارى كه در سخت‏ترين اوقات پيروى كردند منويات و دستورات او را بعد از آنكه نزديك بود فشار سختى دلهاى عده‏اى از آنان را از حق اعراض دهد. خداوند بعد از اين انحراف از آنان در گذشت، آرى او بر آنان رؤوف و مهربان است. سوره توبه آيه 117.
(2) بنى اسرائيل خيال كردند در برابر تكذيب و كشتن پيغمبران عقوبتى نخواهند ديد- چون بخيال خود فرزندان و دوستان خدا بودند- در نتيجه كور و كر شدند، آن گاه خداوند از توبه‏كاران آنان در گذشت ليكن بسيارى از همانها دو باره به كورى سابق خود برگشتند و خداوند بيناى به كارهايى است كه مى‏كنند.
سوره مائده آيه 71.
(3) كسانى كه از شما زنان خود را اظهار مى‏كنند زنان‏شان به ظهار، مادران ايشان نمى‏شوند، مادران ايشان تنها همان كسانند كه آنان را زائيده‏اند و آنان هر آينه حرف باطل و زشتى مى‏زنند و به درستى خداوند پر گذشت و بخشنده است. سوره مجادله آيه 3.
(4) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! در حال احرام شكار را مكشيد- تا آنجا كه مى‏فرمايد- خداوند از شكارهايى كه قبل از اين در حال احرام كشته‏ايد در گذشت و ليكن اگر كسى بار ديگر آن را تكرار كند خداوند از او انتقام مى‏گيرد و خداوند عزيز و داراى انتقام است. سوره مائده آيه 95.
(5) بيامرزد خدا تو را، چرا به آنان اذن دادى؟. سوره توبه آيه 43.
(6) او فكرى كرد و ارزيابى نمود. خدا او را بكشد اين چه ارزيابى كردنى بود. سوره مدثر آيه 19.
(7) ما تو را به فتح آشكارى در عالم پيروز مى‏گردانيم تا از گناه گذشته و آينده تو درگذريم. سوره فتح آيه 2.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 522
مغفرت مورد بحث نيست، به شهادت اينكه در اين آيه مغفرت را نتيجه فتح مكه قرار داده و معلوم است كه بين فتح مكه و مغفرت گناه هيچ ارتباطى نيست، و ما ان شاء اللَّه به زودى معنى اين آيه را در محل خود بيان خواهيم نمود.
[مراتب عفو كه مترتب است بر مراتب گناه‏]
4- عفو داراى مراتبى است: از آنجايى كه عفو عبارتست از بخشيدن گناهى كه مستلزم نوعى پاداش و مجازات باشد و اين مجازات و پاداش همانطورى كه گفته شد از جهت اختلافى كه در اثر گناه هست داراى عرضى عريض و مراتبى است مختلف و اختلاف جزا، جز از جهت اختلاف و شدت و ضعف آثار گناه نيست و خلاصه از جهت اينكه بحث از مراتب عفو بستگى كامل دارد به آگهى از مراتب آثار گناه، چون ميزان در شدت و ضعف عقاب و كم و زيادى پاداش همان آثار گناه است از اين رو لازم دانستيم كه قبل از بحث از مراتب عفو قدرى در باره گناه و آثار آن توقف نموده و در آنچه كه عقل فطرى ما را بدان ارشاد مى‏كند تامل نمائيم.
آرى، گر چه بحث قرآنى است و مقصود از آن بدست آوردن نظريه كتاب الهى است نسبت به اين گونه حقايق، ليكن خداى تعالى بطورى كه خودش بيان فرموده همواره با ما به قدر عقل ما و بر طبق موازين فطرى ما حرف مى‏زند، همان موازينى كه ما بوسيله آن نيك و بد هر چيزى را هم در مرحله فكر و هم در مرحله عمل مى‏سنجيم، و در چند جاى از ابحاث اين كتاب به اين معنا اشاره كرده‏ايم، و چگونه چنين نيست و حال آنكه خود پروردگار در موارد بسيارى از بيانات خود از عقل و فكر بشر استمداد نموده، و خلاصه، كلام شريف خود را با همان احكام عقلى تاييد كرده، از آن جمله فرموده است:" أَ فَلا تَعْقِلُونَ‏- أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ" و امثال اينها.
اينك در باره گناه و اختلاف مراتب آن مى‏گوئيم: چيزى كه عقل سليم و اعتبار صحيح ما را بان ارشاد مى‏كند اينست كه اولين چيزى كه بستگى به نظام اجتماعى انسان دارد و مجتمع آن را احترام مى‏گذارد همان احكام عملى و مقدساتى است كه عمل به آن و مداومت بر آن مقاصد انسانى مجتمع را حفظ نموده و او را در زندگى به سعادت مى‏رساند، همين سنن و مقدسات است كه مجتمع را وادار مى‏سازد تا به منظور حفظ آن قوانين، جزائى وضع كند و متخلفين و كسانى كه از آن سنن سرپيچى مى‏كنند كيفر نموده و عاملين به آن را پاداش دهد، گناه در اين مرحله هم عبارتست از همان سرپيچى كردن از متون قوانين عملى، و قهرا عدد گناهان به اندازه عدد آن قوانين خواهد بود. مرتكز در اذهان ما مسلمين هم از معنى لفظ گناه و الفاظ مرادف آن از قبيل" معصيت" و" سيئه"،" اثم"،" خطاء"،" حوب"،" فسق" و غير آن همين معنا است.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 523
مساله پيروى از قوانين به اينجا خاتمه نمى‏يابد، و مجتمع بشرى تنها به اينكه مردم از ترس قوانين جزائى به دستورات عملى عمل كنند اكتفاء نمى‏كند، بلكه غرض نهائيش اين است كه افراد در اثر ممارست و مراقبت بر عمل به آن داراى فضائلى نفسانى شوند، چون اصولا مداومت بر عمل نيك آدمى را به اخلاقى كه مناسب با آن عمل و با هدف اصلى از تشكيل جامعه است متخلق مى‏سازد، و اين اخلاق همان چيزى است كه جوامع بشرى آن را فضائل انسانى نام نهاده و همه افراد را به كسب آن تحريك نموده و مقابل آن را رذائل ناميده و مردم را از آن بر حذر مى‏دارد.
خواهيد گفت كه مگر قوانين هر مجتمعى اين آثار حسنه را در روحيات افراد مى‏گذارد؟ چه بسيار قوانينى كه بر عكس در روحيات مردم اثر سوء دارد؟ البته اين سؤال به جا است ليكن ما فعلا كارى به اين جهت نداريم كه اثر قوانين وضع شده در جوامع مختلف بشرى مختلف است، تنها مى‏خواستيم بگوييم سنن و قوانين اجتماعى در روحيات اثر مستقيم دارد، البته معلومست كه قوانين صحيح و دستور العمل‏هاى نيك در تخلق به فضائل، و قوانين بد در تخلق به رذائل مؤثر است و اين صفات نيك و بد اخلاقى گر چه از نظر اينكه اوصافى هستند روحى و مستقيما اختيارى انسان نبوده و ضامن اجرايى براى آن نيست، و لذا جوامع بشرى هم براى تخلف از آن، قوانينى جزائى وضع نكرده‏اند، ليكن از نظر اينكه گفتيم عمل به دستورات عملى در تخلق به فضائل و تخلف از آن دستورات در تخلق به رذائل مؤثر است از اين جهت همين بكار بستن دستورات عملى، خود ضامن اجراى آن خواهد بود.
خلاصه اينكه اختيارى بودن عمل كافى است كه كسب فضائل و دورى از رذائل هم اختيارى باشد، با اين تفاوت كه عمل خودش اختيارى انسانى است و ليكن اخلاق به واسطه عمل اختيارى است، و همين مقدار از اختيارى بودن كافى است كه صحيح باشد عقل در باره كسب فضائلش اوامرى صادر نموده، مثلا بگويد: در مقام كسب فضيلت شجاعت، عفت و عدالت برآى و در باره دورى از رذائل آن نواهى‏يى صادر كرده و بگويد: از تهور، خمود، طمع، ظلم و امثال آن دورى جوى، چنان كه همين مقدار اختيارى بودن بس است براى اينكه ثواب و عقاب عقلى هم كه همان مدح و ذم است براى آن تصور نمود.
[انواع امر و نهى: جزائى- اخلاقى‏]
و خلاصه، در اين مرحله يعنى مرحله تخلف از احكام اخلاقى هم مرتبه‏اى از گناه وجود دارد بلكه مرتبه آن فوق مرتبه گناه در مرحله عمل است، بنا بر اين در باره فضائل و رذائل اخلاقى نيز حاكمى هست كه به وجوب تحصيل اين و لزوم اجتناب از آن حكم كند و آن عقل آدمى است كه به طور كلى بنايش بر اين است كه وقتى عمل به يكى از دو چيز متلازم را ممكن‏
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 524
بداند بدون هيچ تاملى حكم به وجوب آن ديگرى هم مى‏كند و تخلف از آن را هم عصيان دانسته و متخلف را مستحق نوعى مؤاخذه مى‏داند. بنا بر اين تا اينجا دو نوع امر و نهى و دو نوع ثواب و عقاب ثابت شد. اينك در اينجا نوع سوم آن ظاهر ميشود.
توضيح اينكه فضائل و رذائل يك مقدارش كه به منزله اسكلت بنا است و چاره‏اى جز تحصيل آن و اجتناب از اين نيست، واجب و حرام است. و بيشتر از آن كه به منزله زينت و رنگ‏آميزى بنا است جزو مستحبات اخلاقى است كه عقل نسبت به تحصيل آن، امر استحبابى مى‏كند، چيزى كه هست همين مستحبات اخلاقى كه براى مردم عادى مستحبّ است نسبت به آحادى از مردم كه در ظرف اينگونه آداب زندگى مى‏كنند واجب است، و عقل بر حسب اقتضايى كه افق زندگى آنان دارد حكم به وجوب رعايت آن مى‏كند، مثالى كه مطلب را قدرى روشن كند اين است كه ما خود مى‏بينيم كه مردم صحرانشين و عشايرى كه افق زندگيشان از افق مردم متوسط شهر دور است، هيچ وقت به تخلف از احكام و قوانينى كه براى مردم شهر ضرورى و به حكم عقل و فهم خود آنان واجب الرعايه است مؤاخذه نمى‏شوند، و چه بسا كارهايى از عشاير سر ميزند كه نسبت به مردم شهر زشت و ناپسند است، و ليكن همين شهر نشينان آنان را توبيخ ننموده و با خود مى‏گويند: اينان معذورند، چون افق زندگيشان از سواد اعظم دور و در نتيجه افق فهمشان هم از درك دقايق آداب و رسوم دور است.
[ميزان حسن و قبح عمل براى افراد و طبقات مختلف به ميزان تعقل و افق انديشه آنان بستگى دارد]
آرى مردم شهر همه روزه سر و كارشان با اين رسوم و چشمشان پر از مشاهده اين آداب است، و اين خود معلمى است كه آنان را درس ادب مى‏آموزد، مردم شهر هم باز با هم تفاوت دارند و همه‏شان در يك افق نيستند، زيرا در بين ايشان نيز عده معدودى يافت مى‏شوند كه داراى فهم لطيف‏تر و آداب ظريف‏ترى هستند، انتظارى كه از آنان مى‏رود از مردم متوسط نمى‏رود و مؤاخذاتى كه از آنان مى‏شود از اينان نمى‏شود، براى اينكه مردم متوسط اگر دقايق ادب و ظرافتهاى قولى و عملى را رعايت نكنند عذرشان موجه است، چون فهمشان بيش از آن نيست و از ادب و لوازم آن بيش از آن مقدارى كه رعايت مى‏كنند درك نمى‏كنند، چون افق و ظرف زندگيشان ظرف همين مقدار از ادب است، به خلاف نوادر و مردان فوق العاده كه در ترك آن دقايق و ظرائف اگر چه جزئى باشد مؤاخذه مى‏شوند، براى آنان حتى يك اشتباه لفظى غير محسوس و يك كندى مختصر و يا يك لحظه كوتاه اتلاف وقت و يا يك نگاه و اشاره نابجا و امثال آن گناه است، با اينكه هيچيك از اينها نه با قوانين مملكتى و عرفى مخالفت دارد و نه با قوانين دينى، و اين مثل معروفى هم كه مى‏گويند:" حسنات الأبرار سيئات المقربين- نيكى‏هاى نيكان نسبت به مقربين گناه است" به همين ملاك است.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 525
و خلاصه روى اين حساب در هر موقعيت و افقى كه فرض كنيم كارهايى هست كه در آن افق و موقعيت گناه شمرده نمى‏شود و انسانهاى آن افق گناه بودن آن را احساس ننموده و از آن غفلت دارند مسئول، و زمامدارشان هم ايشان را به ارتكاب آن كارها مؤاخذه نمى‏كند، ليكن هر چه افق بالاتر و موقعيت باريك‏تر و لطيف‏تر شود گناه بودن مقدار بيشترى از آن كارها نمايان‏تر مى‏گردد.
[نوعى ديگر از احكام و قوانين، مخصوص افق حب و بغض مى‏باشد كه مربوط به انبياء و اولياء است‏]
اينجاست كه اگر قدرى در بحث دقيق شويم بنوع ديگرى از احكام و قوانين كه نوع چهارم آن و عبارتست از احكام مخصوص افق حب و بغض برمى‏خوريم، توضيح اينكه ما مى‏بينيم چشم دشمن مخصوصا اگر در حال غضب باشد همه اعمال نيك را هم بد و مذموم مى‏بيند، و بر عكس چشم دوست مخصوصا وقتى كه در دوستى بحد شيفتگى رسيده باشد جز حسن و كمال نمى‏بيند، تا آنجا كه تمامى هم خود را صرف در خدمت به دوست نموده بلكه كارش به جايى مى‏رسد كه كوچكترين غفلت از محبوب را گناه مى‏شمارد، چون به نظر او ارزش خدماتش به دوست به مقدار توجه و مجذوبيتى است كه نسبت به او دارد و چنين معتقد است كه يك لحظه غفلت از دوست و قطع توجه به او مساوى است با ابطال طهارت قلب، حتى چنين كسى اشتغال به ضروريات زندگى از قبيل، خوردن و آشاميدن و امثال آن را گناه مى‏داند، زيرا فكر مى‏كند كه گر چه اين كارها ضرورى است و آدمى ناگزير از اشتغال به آن است، ليكن يك يك آنها از جهت اينكه كارى است اختيارى و اشتغال به آن اشتغال اختيارى به غير محبوب و اعراض اختيارى از اوست از اين جهت گناه و مايه انفعال و شرمندگى است، لذا مى‏بينيم كسانى كه از فرط عشق و يا از بزرگى مصيبتى كه به آنها روى آورده باين حد از خود بى‏خبر مى‏شوند از اشتغال به خوردن و نوشيدن و امثال آن استنكاف مى‏ورزند.
كلام معروفى را هم كه نسبت مى‏دهند به رسول خدا كه فرمود:
" انه ليغان على قلبى فاستغفر اللَّه كل يوم سبعين مرة- بدرستى كه من- از آنجايى كه مامور به هدايت خلق و مبعوث به شريعتى آسان هستم و قهرا در تماس با مردم و توجه به ما سوى اللَّه- خاطراتى در دلم خطور مى‏كند كه ممكن است بين من و پروردگارم حجاب شود لذا همه روزه هفتاد بار استغفار مى‏كنم" بايد به امثال اين معانى حمل كرد. و هم چنين آيه شريفه:" وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ" «1» و آيه شريفه:
______________________________
(1) و طلب مغفرت كن براى گناهانت و خدايت راى در صبح و شام حمد و تسبيح‏گوى. سوره مؤمن آيه 55.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 526
" فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَ اسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كانَ تَوَّاباً" «1» و ساير آياتى را كه از زبان انبياء نقل مى‏كند به امثال اين معانى حمل مى‏شود. از آن جمله يكى كلام نوح است كه عرض كرد:
" رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً" «2» و يكى ديگر كلام ابراهيم است كه عرض مى‏كند:" رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ" «3» و يكى كلام موسى است كه در باره خودش و برادرش عرض مى‏كند:" رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ لِأَخِي وَ أَدْخِلْنا فِي رَحْمَتِكَ" «4» و يكى ديگر كلامى است كه قرآن كريم آن را از رسول خدا حكايت مى‏كند كه عرض كرد:" سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ" «5» بدين علت گفتيم كه اينگونه كلمات بايد به معناى مورد بحث حمل شود كه انبياء با اينكه داراى ملكه عصمت‏اند ممكن نيست معصيتى از آنها سر زند، و با اينكه مامورند مردم را بسوى دين و عمل به آن دعوت نموده قولا و فعلا به تبليغ آن قيام نمايند معقول نيست كه خود از عمل به دستورات دينى سرپيچى كنند، و چگونه چنين چيزى تصور دارد و حال آنكه مردم همه مامور به اطاعت از آنهايند؟ مگر ممكن است خداوند مردم را مامور به اطاعت از كسانى كند كه ايمن از معصيت نيستند؟
پس ناچار بايد آيات مزبور را به همان معنايى كه گفتيم حمل نمود، و اعتراف به ظلمى را كه از بعضى از آن حضرات حكايت شده مانند اعتراف" ذو النون" است كه عرض كرد:" لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ" «6» چون وقتى صحيح باشد بعضى از كارهاى مباح را براى خود گناه بدانند و از خداوند در باره آنها طلب مغفرت نمايند جايز هم هست كه آن كارها را ظلم بشمارند، زيرا هر گناهى ظلم است. البته محمل ديگرى نيز براى‏
______________________________
(1) پس حمد و تسبيح‏گوى پروردگارت را و استغفارش كن كه او پذيراى توبه است. سوره نصر آيه 3.
(2) پروردگارا مرا و پدر و مادر مرا و هر كه را كه با داشتن ايمان به خانه‏ام درمى‏آيد بيامرز. سوره نوح آيه 28.
(3) اى پروردگار ما، مرا و پدر و مادر مرا و همه مؤمنين را در روزى كه حساب بپا مى‏گردد بيامرز.
سوره ابراهيم آيه 41.
(4) پروردگارا مرا و برادر مرا بيامرز و ما را در رحمت خودت داخل فرما. سوره اعراف آيه 151.
(5) پروردگارا شنيديم و اطاعت نموديم، مغفرت خود را شامل حال ما كن پروردگارا و بسوى تو است بازگشت ما. سوره بقره آيه 285.
(6) معبودى جز تو نيست منزهى تو به درستى كه من از ستمكاران بودم. سوره انبياء آيه 87.
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 527
خصوص اعتراف بظلم هست و سابقا هم به آن اشاره شد كه مراد از ظلم، ظلم به نفس باشد، چنان كه آدم و حوا گفتند:" رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ" «1».
و اينكه گفتيم اين كلمات فلان محمل را دارد، نخواستيم اعتراف كنيم به اينكه اين محمل‏ها خلاف ظاهر آيات و يك نوع معانى است كه ما خود تراشيده و به منظور حفظ آراء و عقايد مذهبى خود و اعمال تعصب، آيات را بر آن حمل كرده‏ايم. نه ما در اين معنايى كه كرديم نخواستيم تعصب به خرج دهيم، به شهادت اينكه بحثى كه در جلد دوم اين كتاب (جلد 2 فارسى) در باره عصمت انبياء كرده آن را اثبات نموديم بحثى بود قرآنى و خالى از هر گونه تعصب و متكى بر دقت در آيات قرآنى بى اينكه مطلبى غير از قرآن را در آن دخالت داده باشيم.
چيزى كه هست همانطورى كه در آن بحث و در مواردى ديگر مكررا گفته‏ايم نبايد در تشخيص ظهور اينگونه آيات به فهم عاميانه اكتفاء نمود، براى اينكه قرائن مقامى و همچنين قرائن لفظى چه آنهايى كه در خود كلام هست و چه آنهايى كه جداى از كلام يافت مى‏شود تاثير قاطعى در تشخيص ظهور دارند، مخصوصا قرآن كريم كه در تشخيص ظهور و معنى هر آيه از آن بيشتر از هر كلام ديگرى بايد رعايت اين جهت را نمود، زيرا كلام الهى هر آيه‏اش شاهد و مصدق و زبان آيات ديگر است.
[غفلت بعضى مفسرين از قرائن لفظى و مقامى متصل و منفصل، و اكتفاء به فهم عاميانه آنان را به تاويل و حتى جسارت به ساحت مقدس خداوند و انبياء مبتلا ساخته است‏]
غفلت از همين نكته بوده است كه مساله تاويل را در بين عده‏اى از مفسرين و علماى كلام رواج داده، اين عده از آنجايى كه ارتباطى بين آيات قرآنى نمى‏ديدند و خيال مى‏كردند كه اين آيات جملاتى است بريده و اجنبى از هم و هر كدام مستقل در معنا، لذا بدون اينكه در تشخيص معنى هر كدام از ساير آيات استمداد كنند آن را بر معنايى عاميانه حمل كردند، همانطورى كه مردم بازار كلمات يكديگر را بر معنى ظاهرش حمل مى‏كنند و لذا وقتى مى‏شنوند كه قرآن كريم مى‏فرمايد:" فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ" مى‏گويند: ذو النون خيال كرد- بلكه يقين كرد و حاشا بر او كه چنين خيالى كند- كه خداى سبحان قدرت بر وى ندارد. آيه بعديش را ملاحظه نكردند كه ذو النون را از مؤمنين دانسته، مى‏فرمايد:" وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ" «2» آرى اگر اين دو آيه را با هم ملاحظه مى‏كردند قطعا به چنين اشتباهى دچار
______________________________
(1) پروردگارا ما به خود ظلم كرديم و اگر تو ما را نيامرزى و بما رحم نكنى قطعا از زيان‏كاران خواهيم بود. سوره اعراف آيه 22.
(2) سوره انبياء آيه 88
ترجمه تفسير الميزان، ج‏6، ص: 528
نمى‏شدند، و مى‏فهميدند كه معنى آيه، آن معناى عاميانه و غلط نيست، زيرا مؤمن در قدرت خداى سبحان شك نمى‏كند تا چه رسد به اينكه عجز خداى را ترجيح داده و يا يقين به آن كند.
و نيز وقتى مى‏شنوند كه قرآن مى‏فرمايد:" لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ" چنين خيال مى‏كنند كه لا بد رسول خدا نيز مانند ساير مردم گناه و مخالفت امرى از اوامر و يا نهيى از نواهى مربوط به احكام دين را كرده كه خدايش آمرزيده. فكرشان آن قدر رسا نبوده كه بفهمند اين آيه مربوط است به آيه قبليش كه ميفرمايد:" إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً" و اگر اين گناه و آن آمرزش از سنخ گناهان مردم عادى و آمرزش آن بود هيچ ربطى بين آمرزش آن و داستان فتح مكه نبود و حال آنكه در اين آيات گناه به معنايى گرفته شده كه آمرزش آن نتيجه فتح مكه است، علاوه بر اين، اگر مراد از گناه، همان معناى متعارف بود مغفرت آن با مطالب بعد هم كه مى‏فرمايد:" وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقِيماً وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً" «1» متناسب نبود، زيرا در اينصورت معناى اين جملات عطف بر آن آمرزش مى‏شوند.
و نيز وقتى به ساير آياتى كه به خيال خودشان متعرض لغزشهاى انبيايى چون آدم، ابراهيم، لوط، يعقوب، يوسف، داود، سليمان، ايوب و محمد مى‏رسند بدون تامل و با كمال بى شرمى به ساحت مقدس آنان جسارت نموده و طعنه‏ها و نسبت‏هاى ناروايى كه لايق خود آنان است به انبياء مى‏دهند. راستى كه هيچ عيب و ننگى بالاتر و بدتر از بى ادبى نيست.
خلاصه اينكه، علمى كه بايد آدمى را به ادب و خضوع در برابر پروردگار و برگزيدگان او وادار سازد در اين كوته‏نظران مايه گمراهى شده و آنان را به جايى كشانيده كه خدايى را كه قرآن مجيد" رب العالمين" معرفى‏اش نموده با خداى تورات و انجيل دست خورده و تحريف شده عوض كنند و خدا را قوه‏اى بدانند غيبى و داراى بدن كه مانند پادشاهان كه هر روز به سركشى بخشى از كشور خود مى‏روند در اطراف عالم هستى قدم زده و هيچ همى جز اشباع شهوت و غضب سركش خود ندارد. و در نتيجه نه تنها نسبت به مقام پروردگار خود جاهل ماندند بلكه از مقام نبوت و مدارج عالى و شريف روحى انبياء و مقامات رفيع آنان نيز
______________________________
(1) تا نعمت خود را بر تو تمام نموده و تو را براهى راست هدايت كند و به نصرت عزيزى ياريت دهد. سوره فتح آيه 3
................
"

9 ساعت پيش

کنجکاو1 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط عبدالعلی69 نوشته شده است نمايش نوشته
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏
وَ النَّجْمِ إِذا هَوى‏ (1)
ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوى‏ (2)
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ (3)
إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحى‏ (4)
شما که می گویی تمام سخنان پیامبر وحی است در یاره این آیات چه می گویی ؟

عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذِينَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْكَاذِبِينَ ﴿۴۳﴾توبه
خدايت ببخشايد چرا پيش از آنكه [حال] راستگويان بر تو روشن شود و دروغگويان را بازشناسى به آنان اجازه دادى (۴۳)


يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۱﴾تحریم
اى پيامبر چرا براى خشنودى همسرانت آنچه را خدا براى تو حلال گردانيده حرام مى ‏كنى خدا[ست كه] آمرزنده مهربان است (۱)

ترجمه فولادوند
البته احادیثی که از قول پیامبر نقل می کنید هیچ ربطی به پیامبر عزیزمان ندارد وهمچون سخنانی که از عیسی و سایر پیامبران نقل می کنند ساخته فرقه ها هستند که می خواهند بوسیله آن کلام خداوند را دگرگون کنند و فتنه بپا کنند "

14 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
می ترسم چشمت بزنند
این جواب نشد



این ادعای شما "

معنایی که

شما کردید اصلن با هیچ آیه ای از قرآن جوردرنمی آیاد و صحیح نیست
واین جواب بنده

لطفا چن تا ایه از قران بیار اینجا چشم بندی نیست

چن تا ایه از قران بیار ولو یه ایه که مدعای شما رو اثبات کنه

خدا ما رو از چشم بد حفظ می کنه خودش انشالله الرحمن
"

15 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
پیامبر چه چیزی رو قرار است بیان کنند؟
شما که دستت پره بفرمائید چی قراره بیان کنه برای مردم "

15 ساعت پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 09:25AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2020 DragonByte Technologies Ltd.