بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
hame_854 به سرنگار قبلنا که می یومدم باشگاه ........ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط justbluem نوشته شده است نمايش نوشته
پس مجید ی عکس قدی بده
توی تلگرامم که دیدی که "

3 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست 2564


نقل قول:
در اصل توسط ghanet غانت هالک زنیم مابون یهودی بی حیای خودخواه مشرک پلید بهائی بی سواد مدعی رسالت وپیامبری وهدایت مردم و............................نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/imag...s/viewpost.gif

شاید تو خودت بهتر بدانی ولی برای توجیه آل الله یا خاندان خدا نیز یک چنین داستانی را سر هم کرده اند، می گویند:


آیا منظور شیعیان از بیان آل الله همین اهل مکه بودن است؟!
پس لطفاً داستان سر هم نکن که اگر بنا بر داستان سرایی باشد، مسئله را می توان هزار جور پیچ و تاب داد، این هم یک جورش که از تفسیر المیزان انتخاب شده:
hosyn
دوست گرامی، واقعا نمیدانم به حال خودم تاسف بخورم یا شما؟! نگاه کردم اول تا آخر به آیات قرآن استشهاد کردم و شما آن را داستان‌سرایی میدانید! استشهاد به آیات قران یعنی داستان سر هم کردن؟! لا اقل یک کلمه این آیات را جواب بده!

آیا سابقه مردم مکه را که قرآن بیان میفرماید داستان‌سرائی است؟!

آیا رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ(إبراهيم 37) داستان سرایی است؟!

آیا وَ إِذْ يَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْماعيلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ(البقرة 127) داستان سرایی است؟!

آیا رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ (البقرة 128) داستان سرایی است؟!

آیا مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في‏ هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ(الحج 78) داستان سرایی است؟!

آیا دعای حضرت ابراهیم ع برای أمّ القری شدن مکّة توسط ذریة ایشان، داستان‌سرایی است: رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ بِوادٍ غَيْرِ ذي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوي إِلَيْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ (إبراهيم 37)

نقل قول:
در اصل توسط غانت هالک زنیم مابون یهودی بی حیای خودخواه مشرک پلید بهائی بی سواد مدعی رسالت وپیامبری وهدایت مردم و............................ghanet نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/imag...s/viewpost.gif

مسئله اینجاست که دیانت با ملیت و قومیت جمع نمی شوند و از یک جنس نیستند. شما مجاز نیستید بگویید: آلمانی ها و مسیحیان اما می توانید بگویید: مسیحیان و یهودیان.
شما به من می گوید برو ده نفر آلمانی و ده نفر مسیحی بیاور و من ده نفر آلمانی مسیحی برایت می آورم. انتظار شما این بود که بیست نفر برایتان بیاورم ولی من می گویم : آلمانیها با مسیحیان جمع نمی شوند! تو خودت می گویی در میان اهل مکه، اهل کتاب نیز وجود داشتند آیا اهل کتاب با اهل مکه جمع می شوند؟!
hosyn
اگر دیانت با ملیت جمع نمیشود پس چگونه قرآن کریم ملّة أبیکم ابراهیم میگوید؟ سه کلمه: پدر شما، و ملّة، و مسلمان بودن، همه را جمع کرده است.

مثالی که شما زدید، در مورد ملیتی بود که رنگ دیانت نداشته باشد، حال به مثال من توجه کنید:

ده نفر از اهل سنت با ده نفر از ایرانیها مناظره کردند.

این مثال را به هر کس که آگاه است نشان دهید، چه میفهمد؟ آیا میگوید: این سخن اشتباه است؟ یا اینکه میگوید: ایراني در اینجا، نماد تشیع است، و منظور این است که دو گروه شیعه و سنی مناظره کردند؟

بلی در میان اهل مکة میتواند اهل کتاب باشد، همانگونه که در میان ایرانیها میتواند سني باشد، اما کسی در فهم جمله: ده نفر از اهل سنت با ده نفر از ایرانیون مناظره کردند، مشکلی ندارد، کما اینکه مکّي نماد قریش باشد مشکلی ندارد.

نقل قول:
در اصل توسط ghanet غانت هالک زنیم مابون یهودی بی حیای خودخواه مشرک پلید بهائی بی سواد مدعی رسالت وپیامبری وهدایت مردم و............................نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/imag...s/viewpost.gif

خوشبختانه در قرآن آنقدر عبارت اهل کتاب تکرار شده که دیگر هیچ جایی برای بحث و داستان بافی نگذاشته است. اهل کتاب به کسانی گفته می شود که خود را پیرو کتاب آسمانی می دانند.
حقیقت این است که در قرآن، اهل کتاب مقابل الامیین قرار می گیرد و امی به کسی گفته می شود که پیرو کتاب آسمانی نیست و چون مرجع دین الهی کتاب آسمانی است، بنابر این شخص امی از دین الهی بهره ای نبرده است.
hosyn
خوشبختانه قرآن کریم با یک کلمه (منهم) جواب شما را داده است! میفرماید: بعضی از اهل کتاب، أمّیون هستند! و منهم أمّیون لا یعلمون الکتاب الا أمانيّ.

.
"

3 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
" فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (5) "

11 ساعت پيش

کنجکاو1 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ﴿۵﴾توبه
پس چون ماه ‏هاى حرام سپرى شد مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنان را دستگير كنيد و به محاصره درآوريد و در هر كمينگاهى به كمين آنان بنشينيد پس اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات دادند راه برايشان گشاده گردانيد زيرا خدا آمرزنده مهربان است (۵)
منظور خداوند از مشرکینی که باید کشته شوند و یا دستگیر شوند چه کسانی هستند ؟
اگر توجه کرده باشید دشمنان اسلام برای تخریب اسلام و ایراد گرفتن به کلام خداوند (قرآن ) به این آیه زیاد استناد می کنند
برای دانستن اینکه منظور خداوند از مشرکین که به آن اشاره دارند چه کسایی هستند باید به خود کلام خداوند توجه کرد نه حرف و حدیث غیر

اگر به آیات قران توجه کنیم به اهل کتاب و مشرکین اشاره دارند اهل کتاب کسایی هستند که پیرو کتاب آسمانی بودند که یهود و نصارا از اهل کتاب هستند مشر کین کسایی بودند که به خداوند ایمان داشتند ولی با این وجود خداوندرا کافی نمی دانستند وبرای تقرب به خداوند همتایانی برای خداوند قرار داده بودند در اصل مشرکین پیرو هیچ کتاب آسمانی نبودند

إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ ﴿۶﴾بینه
كسانى از اهل كتاب كه كفر ورزيده‏ اند و [نيز] مشركان در آتش دوزخند [و] در آن همواره مى‏ مانند اينانند كه بدترين آفريدگانند (۶)

مَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَلَا الْمُشْرِكِينَ أَنْ يُنَزَّلَ عَلَيْكُمْ مِنْ خَيْرٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَاللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ ﴿۱۰۵﴾بقره
نه كسانى كه از اهل كتاب كافر شده‏ اند و نه مشركان [هيچ كدام] دوست نمى دارند خيرى از جانب پروردگارتان بر شما فرود آيد با آنكه خدا هر كه را خواهد به رحمت‏ خود اختصاص دهد و خدا داراى فزون‏بخشى عظيم است (۱۰۵)

مشرکین که آیه به آن اشاره دارند کسایی بودند که با پیامبر می جنگیدند در آیه 36 توبه خداوند دراین باره می فرمایند

إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِي كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ فَلَا تَظْلِمُوا فِيهِنَّ أَنْفُسَكُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ﴿۳۶﴾
در حقيقت‏ شماره ماه ‏ها نزد خدا از روزى كه آسمانها و زمين را آفريده در كتاب [علم] خدا دوازده ماه است از اين [دوازده ماه] چهار ماه [ماه] حرام است اين است آيين استوار پس در اين [چهار ماه] بر خود ستم مكنيد و همگى با مشركان بجنگيد چنانكه آنان همگى با شما مى ‏جنگند و بدانيد كه خدا با پرهيزگاران است (۳۶) "

12 ساعت پيش

علوی به سرنگار توهم موحد بودن کجا آشکار می شود ؟؟؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
نمی دونم چرا هرآیه ای را که می آورم شما به خود می گیرید من فقط به آیه اشاره کردم .
اگر به آیه توجه کردی باشی خداوند به پیامبر امر می کنند که بوسیله قرآن با کافرین به جهاد بپردازد در اینصورت چگونه می شود گفت معاذالله رسول الله ازکافرین است این فکر جز از یک شخص بیمار دل خارج نمی شود اگر کمی فقط کمی هم درباره آیه فکر کنی و فقط بدنبال انکار نباشی بدی نیست

اگر هم توانایی تفکررا نداری سکوت کنی و سخنی نگویی بهتر است
کلا این اشاره و تفکری که دم از آن میزنی چه ربطی به سوالات بنده داشت ؟؟؟

تفکر مال انسانی که بفهمه بقیه چی میگن . اون انسانی که خودشو به نفهمیدن میزنه دم از تفکر نزنه بهتره دوست عزیز .

سوالات واضح است و جناب صبح و عبدالعلی پاسخ منطقی و باب تفکر دادند ولی شما که کلا توی آسمان ها سیر میکنی .
برو سوال و متن رو کامل بخون اگه جوابی داری به اگه نه حرف نزنی بهتر که شبیه به ادنکار شرک نشه . ( جایی وارد نشی که به نفعت نباشه ) "

13 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا محمد صلی الله علیه وآله وسلم پاسخ داد.
"
الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص: 83
فصل من روايات الخاصة [في معجزاته‏]
135- فَمِنْ مُعْجِزَاتِهِ أَنَّ الصَّادِقَ قَالَ‏ نَشَأَ رَسُولُ اللَّهِ فِي حَجْرِ أَبِي طَالِبٍ حَتَّى إِذَا بَلَغَ قَرِيباً مِنَ الْعِشْرِينَ سَنَةً قَالَ يَا عَمِّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ رَجُلًا يَأْتِينِي وَ مَعَهُ آخَرُ «1» فَيَقُولَانِ هُوَ هُوَ فَإِذَا بَلَغَ فَشَأْنَكَ بِهِ وَ الرَّجُلُ لَا يَتَكَلَّمُ ثُمَّ قَالَ يَا عَمِّ إِنِّي قَدْ رَأَيْتُ الرَّجُلَ الَّذِي كُنْتُ أَرَاهُ فِي الْمَنَامِ قَدْ ظَهَرَ لِي فَانْطَلَقَ بِهِ أَبُو طَالِبٍ إِلَى عَالِمٍ كَانَ بِوَادِي مَكَّةَ يَتَطَبَّبُ فَصَوَّبَ الرَّجُلُ فِيهِ بَصَرَهُ وَ صَعِدَ وَ أَخْبَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ بِمَا يَرَى فَقَالَ الطَّبِيبُ يَا ابْنَ عَبْدِ مَنَافٍ إِنَّ لِابْنِ أَخِيكَ شَأْناً إِنَّمَا هَذَا الَّذِي يَجِدُ ابْنُ أَخِيكَ النَّامُوسُ الْأَكْبَرُ الَّذِي يَجِدُهُ الْأَنْبِيَاءُ
136- وَ مِنْهَا:
أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ‏ لَمَّا بَلَغَ رَسُولُ اللَّهِ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ سَمِعْتُ صَوْتاً مِنَ السَّمَاءِ يَا مُحَمَّدُ أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَا جَبْرَئِيلُ وَ لَمَّا تَرَاءَى لَهُ جَبْرَئِيلُ بِأَعْلَى الْوَادِي وَ عَلَيْهِ جُبَّةُ سُنْدُسٍ أَخْرَجَ لَهُ دُرْنُوكاً مِنْ دَرَانِيكِ الْجَنَّةِ وَ أَجْلَسَهُ عَلَيْهِ وَ أَخْبَرَهُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمَرَهُ بِمَا أَرَادَ ثُمَّ قَالَ أَنَا جَبْرَئِيلُ وَ قَامَ فَلَحِقَ مُحَمَّدٌ بِالْغَنَمِ وَ كَانَ يَرْعَى غَنَمَ عَمِّهِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَمَا مِنْ شَجَرَةٍ وَ لَا مَدَرَةٍ إِلَّا سَلَّمَتْ عَلَيَّ وَ هَنَّأَتْنِي‏ «2»
137- وَ مِنْهَا: أَنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَاهُ وَ هُوَ بِأَعْلَى مَكَّةَ فَغَمَزَ بِعَقِبِهِ فِي نَاحِيَةِ الْوَادِي فَانْفَجَرَتْ عَيْنٌ فَتَوَضَّأَ لِيُرِيَهُ كَيْفَ وُضُوءُ الصَّلَاةِ ثُمَّ تَطَهَّرَ رَسُولُ اللَّهِ ثُمَّ صَلَّى جَبْرَئِيلُ‏
______________________________
(1) كذا في الأصل، و الظاهر أنّها «آخران».
(2) أورد قطعة منه في ثاقب المناقب: 36 (مخطوط) عن الباقر عليه السلام، مثله.
الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص: 84
وَ صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ وَ إِنَّهَا الظُّهْرُ فَهِيَ أَوَّلُ صَلَاةٍ افْتُرِضَتْ فَرَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى خَدِيجَةَ فَأَخْبَرَهَا فَتَوَضَّأَتْ وَ صَلَّتْ‏ «1»


قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، 3جلد، مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف - قم، چاپ: اول، 1409 ق.

جلوه‏ هاى اعجاز معصومين عليهم السلام ؛ ؛ ص64

رشد پيامبر در خانه ابو طالب‏

(1) 104- امام صادق- عليه السّلام- فرمود: پيامبر اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله- در خانه ابو طالب رشد كرد تا نزديك بيست سالگى رسيد. روزى به ابو طالب گفت: عمو! در خواب دو مرد را مى‏ديدم كه مى‏گفتند: «او همان است!».


بعد از چند روز فرمود: «عمو! مردى را كه در خواب مى‏بينم در بيدارى نيز به سراغ من مى‏آيد!».

جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 65
ابو طالب او را پيش مردى كه طبابت مى‏كرد برد. آن مرد وقتى ابو طالب را ديد، از بالاى دير به زير آمد. و به حضرت رسول نگاه كرد و حضرت آنچه را ديده بود به او گفت.

آن شخص طبيب گفت: اى فرزند عبد مناف! برادرزاده‏ات شأن والايى دارد ناموس اكبر بر اين فرزند نازل مى‏شود! چنانچه به انبياى قبلى نازل مى‏شد «1».

انس پيامبر با جبرئيل‏

(1) 105- امام صادق- عليه السّلام- مى‏فرمايد: هنگامى كه پيامبر به چهل سالگى رسيد فرمود: «صدايى از آسمان شنيدم كه گفت: اى محمّد! تو فرستاده خدا هستى و من جبرئيل هستم؛ وقتى كه جبرئيل خودش را به آن حضرت نشان داد، جبّه‏اى از حرير بهشتى بر تن داشت. حضرت را روى يكى از فرشهاى بهشت نشاند و فرمود:

تو رسول خدا هستى. و دستوراتى را به آن حضرت داد. سپس گفت: من جبرئيل هستم».

بعد حضرت پيش گوسفندانش آمد «2». سپس فرمود: «هيچ درخت و سنگريزه‏اى نماند مگر اينكه به من سلام و تهنيت گفت» «3».

(2) 106- در بالاى مكّه، جبرئيل خدمت پيامبر آمد و به تپه‏اى كه در جانب صحرا بود، اشاره كرد، در اين هنگام چشمه‏اى جارى شد. جبرئيل وضو گرفت تا پيامبر

____________________________
(1) اثبات الوصيه: ص 114.

(2) در حديثى آمده است كه تمام پيامبران شبانى كرده‏اند (سيره ابن هشام، ج 1/ 166). پيامبران مدتى از عمر خود را در چوپانى بسر مى‏بردند تا از اين طريق، تربيت انسانها را بياموزند؛ چون تربيت گوسفند به مراتب سخت‏تر از تربيت انسان است، چنانچه در حديثى ديگر آمده: خدا هيچ پيامبرى را بر نيانگيخت مگر اينكه او را بر چوپانى گمارد تا تربيت مردم را به او بياموزد «سفينة البحار ماده نبى» و علت ديگر آن، همان دقت و مطالعه در شگفتيهاى آفرينش در تنهايى صحراست؛ چون در تنهايى، انسان بهتر مى‏تواند در آيات درونى و بيرونى بينديشد.

(3) ثاقب المناقب: ص 36 (خطى).

جلوه ‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 66
نيز وضو گرفتن را ياد بگيرد. سپس حضرت، وضو گرفت. بعد جبرئيل نماز خواند، حضرت نيز مثل او نماز خواند، و اين نماز، نماز ظهر بود و اولين نمازى بود كه واجب شد، سپس رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- به خانه آمد و وضو و نماز را به خديجه آموخت. او هم وضو گرفت و نماز خواند «1».

خبر معراج از زبان امام باقر
________________________________________
قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله - محرمى، غلام حسن، جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)، 1جلد، دفتر انتشارات اسلامى - ايران ؛ قم، چاپ: دوم، 1378 ش.



"

20 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار تولد باسعادت نبی مکرم اسلام محمد مصطفی صلی الله علیه واله وسلم وصادق ال محمد پاسخ داد.
"
الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص: 83
فصل من روايات الخاصة [في معجزاته‏]
135- فَمِنْ مُعْجِزَاتِهِ أَنَّ الصَّادِقَ قَالَ‏ نَشَأَ رَسُولُ اللَّهِ فِي حَجْرِ أَبِي طَالِبٍ حَتَّى إِذَا بَلَغَ قَرِيباً مِنَ الْعِشْرِينَ سَنَةً قَالَ يَا عَمِّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ رَجُلًا يَأْتِينِي وَ مَعَهُ آخَرُ «1» فَيَقُولَانِ هُوَ هُوَ فَإِذَا بَلَغَ فَشَأْنَكَ بِهِ وَ الرَّجُلُ لَا يَتَكَلَّمُ ثُمَّ قَالَ يَا عَمِّ إِنِّي قَدْ رَأَيْتُ الرَّجُلَ الَّذِي كُنْتُ أَرَاهُ فِي الْمَنَامِ قَدْ ظَهَرَ لِي فَانْطَلَقَ بِهِ أَبُو طَالِبٍ إِلَى عَالِمٍ كَانَ بِوَادِي مَكَّةَ يَتَطَبَّبُ فَصَوَّبَ الرَّجُلُ فِيهِ بَصَرَهُ وَ صَعِدَ وَ أَخْبَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ بِمَا يَرَى فَقَالَ الطَّبِيبُ يَا ابْنَ عَبْدِ مَنَافٍ إِنَّ لِابْنِ أَخِيكَ شَأْناً إِنَّمَا هَذَا الَّذِي يَجِدُ ابْنُ أَخِيكَ النَّامُوسُ الْأَكْبَرُ الَّذِي يَجِدُهُ الْأَنْبِيَاءُ
136- وَ مِنْهَا:
أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ‏ لَمَّا بَلَغَ رَسُولُ اللَّهِ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ سَمِعْتُ صَوْتاً مِنَ السَّمَاءِ يَا مُحَمَّدُ أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَا جَبْرَئِيلُ وَ لَمَّا تَرَاءَى لَهُ جَبْرَئِيلُ بِأَعْلَى الْوَادِي وَ عَلَيْهِ جُبَّةُ سُنْدُسٍ أَخْرَجَ لَهُ دُرْنُوكاً مِنْ دَرَانِيكِ الْجَنَّةِ وَ أَجْلَسَهُ عَلَيْهِ وَ أَخْبَرَهُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمَرَهُ بِمَا أَرَادَ ثُمَّ قَالَ أَنَا جَبْرَئِيلُ وَ قَامَ فَلَحِقَ مُحَمَّدٌ بِالْغَنَمِ وَ كَانَ يَرْعَى غَنَمَ عَمِّهِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَمَا مِنْ شَجَرَةٍ وَ لَا مَدَرَةٍ إِلَّا سَلَّمَتْ عَلَيَّ وَ هَنَّأَتْنِي‏ «2»
137- وَ مِنْهَا: أَنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَاهُ وَ هُوَ بِأَعْلَى مَكَّةَ فَغَمَزَ بِعَقِبِهِ فِي نَاحِيَةِ الْوَادِي فَانْفَجَرَتْ عَيْنٌ فَتَوَضَّأَ لِيُرِيَهُ كَيْفَ وُضُوءُ الصَّلَاةِ ثُمَّ تَطَهَّرَ رَسُولُ اللَّهِ ثُمَّ صَلَّى جَبْرَئِيلُ‏
______________________________
(1) كذا في الأصل، و الظاهر أنّها «آخران».
(2) أورد قطعة منه في ثاقب المناقب: 36 (مخطوط) عن الباقر عليه السلام، مثله.
الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص: 84
وَ صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ وَ إِنَّهَا الظُّهْرُ فَهِيَ أَوَّلُ صَلَاةٍ افْتُرِضَتْ فَرَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى خَدِيجَةَ فَأَخْبَرَهَا فَتَوَضَّأَتْ وَ صَلَّتْ‏ «1»


قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، 3جلد، مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف - قم، چاپ: اول، 1409 ق.

جلوه‏ هاى اعجاز معصومين عليهم السلام ؛ ؛ ص64

رشد پيامبر در خانه ابو طالب‏

(1) 104- امام صادق- عليه السّلام- فرمود: پيامبر اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله- در خانه ابو طالب رشد كرد تا نزديك بيست سالگى رسيد. روزى به ابو طالب گفت: عمو! در خواب دو مرد را مى‏ديدم كه مى‏گفتند: «او همان است!».


بعد از چند روز فرمود: «عمو! مردى را كه در خواب مى‏بينم در بيدارى نيز به سراغ من مى‏آيد!».

جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 65
ابو طالب او را پيش مردى كه طبابت مى‏كرد برد. آن مرد وقتى ابو طالب را ديد، از بالاى دير به زير آمد. و به حضرت رسول نگاه كرد و حضرت آنچه را ديده بود به او گفت.

آن شخص طبيب گفت: اى فرزند عبد مناف! برادرزاده‏ات شأن والايى دارد ناموس اكبر بر اين فرزند نازل مى‏شود! چنانچه به انبياى قبلى نازل مى‏شد «1».

انس پيامبر با جبرئيل‏

(1) 105- امام صادق- عليه السّلام- مى‏فرمايد: هنگامى كه پيامبر به چهل سالگى رسيد فرمود: «صدايى از آسمان شنيدم كه گفت: اى محمّد! تو فرستاده خدا هستى و من جبرئيل هستم؛ وقتى كه جبرئيل خودش را به آن حضرت نشان داد، جبّه‏اى از حرير بهشتى بر تن داشت. حضرت را روى يكى از فرشهاى بهشت نشاند و فرمود:

تو رسول خدا هستى. و دستوراتى را به آن حضرت داد. سپس گفت: من جبرئيل هستم».

بعد حضرت پيش گوسفندانش آمد «2». سپس فرمود: «هيچ درخت و سنگريزه‏اى نماند مگر اينكه به من سلام و تهنيت گفت» «3».

(2) 106- در بالاى مكّه، جبرئيل خدمت پيامبر آمد و به تپه‏اى كه در جانب صحرا بود، اشاره كرد، در اين هنگام چشمه‏اى جارى شد. جبرئيل وضو گرفت تا پيامبر

____________________________
(1) اثبات الوصيه: ص 114.

(2) در حديثى آمده است كه تمام پيامبران شبانى كرده‏اند (سيره ابن هشام، ج 1/ 166). پيامبران مدتى از عمر خود را در چوپانى بسر مى‏بردند تا از اين طريق، تربيت انسانها را بياموزند؛ چون تربيت گوسفند به مراتب سخت‏تر از تربيت انسان است، چنانچه در حديثى ديگر آمده: خدا هيچ پيامبرى را بر نيانگيخت مگر اينكه او را بر چوپانى گمارد تا تربيت مردم را به او بياموزد «سفينة البحار ماده نبى» و علت ديگر آن، همان دقت و مطالعه در شگفتيهاى آفرينش در تنهايى صحراست؛ چون در تنهايى، انسان بهتر مى‏تواند در آيات درونى و بيرونى بينديشد.

(3) ثاقب المناقب: ص 36 (خطى).

جلوه ‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 66
نيز وضو گرفتن را ياد بگيرد. سپس حضرت، وضو گرفت. بعد جبرئيل نماز خواند، حضرت نيز مثل او نماز خواند، و اين نماز، نماز ظهر بود و اولين نمازى بود كه واجب شد، سپس رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- به خانه آمد و وضو و نماز را به خديجه آموخت. او هم وضو گرفت و نماز خواند «1».

خبر معراج از زبان امام باقر
________________________________________
قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله - محرمى، غلام حسن، جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)، 1جلد، دفتر انتشارات اسلامى - ايران ؛ قم، چاپ: دوم، 1378 ش.



"

20 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص: 83
فصل من روايات الخاصة [في معجزاته‏]
135- فَمِنْ مُعْجِزَاتِهِ أَنَّ الصَّادِقَ قَالَ‏ نَشَأَ رَسُولُ اللَّهِ فِي حَجْرِ أَبِي طَالِبٍ حَتَّى إِذَا بَلَغَ قَرِيباً مِنَ الْعِشْرِينَ سَنَةً قَالَ يَا عَمِّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ رَجُلًا يَأْتِينِي وَ مَعَهُ آخَرُ «1» فَيَقُولَانِ هُوَ هُوَ فَإِذَا بَلَغَ فَشَأْنَكَ بِهِ وَ الرَّجُلُ لَا يَتَكَلَّمُ ثُمَّ قَالَ يَا عَمِّ إِنِّي قَدْ رَأَيْتُ الرَّجُلَ الَّذِي كُنْتُ أَرَاهُ فِي الْمَنَامِ قَدْ ظَهَرَ لِي فَانْطَلَقَ بِهِ أَبُو طَالِبٍ إِلَى عَالِمٍ كَانَ بِوَادِي مَكَّةَ يَتَطَبَّبُ فَصَوَّبَ الرَّجُلُ فِيهِ بَصَرَهُ وَ صَعِدَ وَ أَخْبَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ بِمَا يَرَى فَقَالَ الطَّبِيبُ يَا ابْنَ عَبْدِ مَنَافٍ إِنَّ لِابْنِ أَخِيكَ شَأْناً إِنَّمَا هَذَا الَّذِي يَجِدُ ابْنُ أَخِيكَ النَّامُوسُ الْأَكْبَرُ الَّذِي يَجِدُهُ الْأَنْبِيَاءُ
136- وَ مِنْهَا:
أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قَالَ‏ لَمَّا بَلَغَ رَسُولُ اللَّهِ أَرْبَعِينَ سَنَةً قَالَ سَمِعْتُ صَوْتاً مِنَ السَّمَاءِ يَا مُحَمَّدُ أَنْتَ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَنَا جَبْرَئِيلُ وَ لَمَّا تَرَاءَى لَهُ جَبْرَئِيلُ بِأَعْلَى الْوَادِي وَ عَلَيْهِ جُبَّةُ سُنْدُسٍ أَخْرَجَ لَهُ دُرْنُوكاً مِنْ دَرَانِيكِ الْجَنَّةِ وَ أَجْلَسَهُ عَلَيْهِ وَ أَخْبَرَهُ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ وَ أَمَرَهُ بِمَا أَرَادَ ثُمَّ قَالَ أَنَا جَبْرَئِيلُ وَ قَامَ فَلَحِقَ مُحَمَّدٌ بِالْغَنَمِ وَ كَانَ يَرْعَى غَنَمَ عَمِّهِ أَبِي طَالِبٍ قَالَ فَمَا مِنْ شَجَرَةٍ وَ لَا مَدَرَةٍ إِلَّا سَلَّمَتْ عَلَيَّ وَ هَنَّأَتْنِي‏ «2»
137- وَ مِنْهَا: أَنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَاهُ وَ هُوَ بِأَعْلَى مَكَّةَ فَغَمَزَ بِعَقِبِهِ فِي نَاحِيَةِ الْوَادِي فَانْفَجَرَتْ عَيْنٌ فَتَوَضَّأَ لِيُرِيَهُ كَيْفَ وُضُوءُ الصَّلَاةِ ثُمَّ تَطَهَّرَ رَسُولُ اللَّهِ ثُمَّ صَلَّى جَبْرَئِيلُ‏
______________________________
(1) كذا في الأصل، و الظاهر أنّها «آخران».
(2) أورد قطعة منه في ثاقب المناقب: 36 (مخطوط) عن الباقر عليه السلام، مثله.
الخرائج و الجرائح، ج‏1، ص: 84
وَ صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ وَ إِنَّهَا الظُّهْرُ فَهِيَ أَوَّلُ صَلَاةٍ افْتُرِضَتْ فَرَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ إِلَى خَدِيجَةَ فَأَخْبَرَهَا فَتَوَضَّأَتْ وَ صَلَّتْ‏ «1»


قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله، الخرائج و الجرائح، 3جلد، مؤسسه امام مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف - قم، چاپ: اول، 1409 ق.

جلوه‏ هاى اعجاز معصومين عليهم السلام ؛ ؛ ص64

رشد پيامبر در خانه ابو طالب‏

(1) 104- امام صادق- عليه السّلام- فرمود: پيامبر اكرم- صلّى اللَّه عليه و آله- در خانه ابو طالب رشد كرد تا نزديك بيست سالگى رسيد. روزى به ابو طالب گفت: عمو! در خواب دو مرد را مى‏ديدم كه مى‏گفتند: «او همان است!».


بعد از چند روز فرمود: «عمو! مردى را كه در خواب مى‏بينم در بيدارى نيز به سراغ من مى‏آيد!».

جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 65
ابو طالب او را پيش مردى كه طبابت مى‏كرد برد. آن مرد وقتى ابو طالب را ديد، از بالاى دير به زير آمد. و به حضرت رسول نگاه كرد و حضرت آنچه را ديده بود به او گفت.

آن شخص طبيب گفت: اى فرزند عبد مناف! برادرزاده‏ات شأن والايى دارد ناموس اكبر بر اين فرزند نازل مى‏شود! چنانچه به انبياى قبلى نازل مى‏شد «1».

انس پيامبر با جبرئيل‏

(1) 105- امام صادق- عليه السّلام- مى‏فرمايد: هنگامى كه پيامبر به چهل سالگى رسيد فرمود: «صدايى از آسمان شنيدم كه گفت: اى محمّد! تو فرستاده خدا هستى و من جبرئيل هستم؛ وقتى كه جبرئيل خودش را به آن حضرت نشان داد، جبّه‏اى از حرير بهشتى بر تن داشت. حضرت را روى يكى از فرشهاى بهشت نشاند و فرمود:

تو رسول خدا هستى. و دستوراتى را به آن حضرت داد. سپس گفت: من جبرئيل هستم».

بعد حضرت پيش گوسفندانش آمد «2». سپس فرمود: «هيچ درخت و سنگريزه‏اى نماند مگر اينكه به من سلام و تهنيت گفت» «3».

(2) 106- در بالاى مكّه، جبرئيل خدمت پيامبر آمد و به تپه‏اى كه در جانب صحرا بود، اشاره كرد، در اين هنگام چشمه‏اى جارى شد. جبرئيل وضو گرفت تا پيامبر

____________________________
(1) اثبات الوصيه: ص 114.

(2) در حديثى آمده است كه تمام پيامبران شبانى كرده‏اند (سيره ابن هشام، ج 1/ 166). پيامبران مدتى از عمر خود را در چوپانى بسر مى‏بردند تا از اين طريق، تربيت انسانها را بياموزند؛ چون تربيت گوسفند به مراتب سخت‏تر از تربيت انسان است، چنانچه در حديثى ديگر آمده: خدا هيچ پيامبرى را بر نيانگيخت مگر اينكه او را بر چوپانى گمارد تا تربيت مردم را به او بياموزد «سفينة البحار ماده نبى» و علت ديگر آن، همان دقت و مطالعه در شگفتيهاى آفرينش در تنهايى صحراست؛ چون در تنهايى، انسان بهتر مى‏تواند در آيات درونى و بيرونى بينديشد.

(3) ثاقب المناقب: ص 36 (خطى).

جلوه ‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام، ص: 66
نيز وضو گرفتن را ياد بگيرد. سپس حضرت، وضو گرفت. بعد جبرئيل نماز خواند، حضرت نيز مثل او نماز خواند، و اين نماز، نماز ظهر بود و اولين نمازى بود كه واجب شد، سپس رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- به خانه آمد و وضو و نماز را به خديجه آموخت. او هم وضو گرفت و نماز خواند «1».

خبر معراج از زبان امام باقر
________________________________________
قطب الدين راوندى، سعيد بن هبة الله - محرمى، غلام حسن، جلوه‏هاى اعجاز معصومين عليهم السلام (ترجمه الخرائج و الجرائج)، 1جلد، دفتر انتشارات اسلامى - ايران ؛ قم، چاپ: دوم، 1378 ش.



"

20 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.

20 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار مختصری از کودتای ننگین سقیفه وشهادت خاتم الانبیاء تا شهادت ام ابیها صلوات الله علیهم پاسخ داد.
"
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
روز_شمار_تشکیل_سقیفه_تا_شها د ت_صدیقهء_کبری سلام الله عليها [12]

..در روز سه شنبه ، ۱۳ ربیع الاول سال ۱۱ هجری قمری ، ۲۶ خرداد سال ۱۱ هجری شمسی ، ۱۲ ژوئن سال ۶۳۲ میلادی چه اتفاقی افتاد⁉️

… سه روز از زمان اتفاقات مسجد:خطبه فاطمی سلام الله علیها و احتجاج ۱۲ هم پیمان میگذرد … و ابوبکر سه روز است که از منزل خارج نگشته‼️

در چهارمین روز , خالد بن ولید , سالم غلام ابوحذیفه و مُعاذ بن جَبَل , هر یک با گروه زیادی از افراد مسلح قبیلهء خود و هم پیمانانشان و هم چنین طلحه , عثمان , عبدالرحمان بن عوف , سعد ابن ابی وقاص , ابوعبیده و سعید بن عَمرو بن نُفَيل , هر یک به همراه عده ای از قبیلهء خویش ،
به کنار خانه ی ابوبکر می‌آیند و شمشیرها را بیرون می آورند و اعلام می‌کنند:

"جز ابوبکر کسی را خلیفه نمی‌دانیم " ؛ (۱)

ابوبکر , به همراه این گروه , از خانه خارج می شود و با عبور از کوچه های مدینه , وارد مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله شده , از منبر بالا رفته و بر فراز آن قرار می‌گیرد ؛

عمر فریاد میزند:

" به خدا قسم , ای صحابهء علی ! اگر سخنی همانند آنچه قبلا از شما شنیدیم , بگویید , جانتان را خواهیم ستاند ."

برخی زبان به اعتراض می گشایند , اما عمر و اطرافیانش , برای کشتن آنان به سویشان حمله می‌کنند ؛
امیرمؤمنان علیه السلام برمی‌خیزند و عمر را به گوشه ای پرتاب کرده و از حملهء اطرافیان پر شمار عمر به معدود حامیان خویش جلوگیری می‌کنند ؛

ایشان یاران خویش را به سکوت دعوت کرده و رحمت خدایی را برای آنان طلب می‌نمایند .(۲)

غائله فرو می نشیند و اینک , بار دیگر ابوبکر بر منبر رسول خدا نشسته است‼️‼️

قدرت حاکمه , برای نشان دادن قدرت خویش , در همین روز , یعنی پانزدهمین روز پس از شهادت رسول خدا صلی الله علیه و آله ،
کارگزاران حضرت صدیقه کبری سلام الله علیها را از فدک اخراج می‌کنند (۳)

این تصمیم , به ظاهر در آغاز صبح و با فرستادن عناصر خلیفه به سوی منطقه خیبر و دهکدهء فدک صورت گرفته است؛

اینک دو هدف مهم , جامهء عمل به خود گرفته است:
اول ، تثبیت مجدد خلافت و در مرحلهء دوم غصب فدک …

1⃣ خصال شیخ صدوق صص۴۶۵-۴۶۱
2⃣ احتجاج طبرسی ص۵۰-۴۷ و بحارالانوار ج ۲۸ ص ۲۰۳-۱۸۹
3⃣ عده الأکیاس ۱۷۶/۲
کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته
"

20 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار مختصری از کودتای ننگین سقیفه وشهادت خاتم الانبیاء تا شهادت ام ابیها صلوات الله علیهم پاسخ داد.
"
#روز_شمار_تشکیل_سقیفه_تا_شها د ت_صدیقهء_کبری سلام الله علیها(9)

.در روز پنج شنبه ، ۸ ربیع الاول سال ۱۱ هجری قمری ، ۲۱ خرداد سال ۱۱ هجری شمسی ، ۷ ژوئن سال ۶۳۲ میلادی چه اتفاقی افتاد⁉️

.واقعهء امروز فوق العاده دردناک است و از محضر مولایمان امام عصر علیه‌السلام برای اینکه مجبور به بیان جسارات خلیفهء اول هستیم ،
شرمساریم


دستگاه خلافت اینک از تثبیت نسبی برخوردار شده است ؛

سقیفه گران با مصادرهء میراث پیامبر صلی الله علیه و آله و سهم ذی القربا (خمس) پیروزی دیگری را تجربه کرده اند ؛

اینک خبرها ، حکایت از تصمیم خلیفه برای مصادرهء دیگر اموال اهل بیت علیهم السلام می‌کند ؛
حاکمان سقیفه ، پس از مصادرهء ارث خاندان وحی و خمس متعلق به ایشان , چشم به فدک دوخته اند ؛

فدکی که "هِبه و هديه" رسول خدا به صدیقه طاهره سلام الله علیهاست و حکم ارث و خمس بر آن جاری نمی‌شود

این خبر به خانه وحی میرسد ……

آن بانوی الاهی مقنعه به سر می‌افکنند و خود را در چادری می پیچند و به همراه گروهی از زنان بنی هاشم به جانب مسجد رسولخدا گام می‌نهند …

فدک ، بهانه ای می شود تا آن حضرت ، پیام غدیر را بازگو کنند ، تا کسی نگوید : در نبود پیامبر کسی ما را به صراط مستقیم که همانا امیرالمومنین علیه السلام است متذکر نکرد.


ورود صدیقه کبری سلام الله علیها , هم زمان با حضور ابوبکر در مسجد است ؛
آن حضرت ، در پس پرده می نشینند و خطبه ای رسا ، علیه دستگاه حاکم ایراد می فرمایند , خطبه ای که بعدها به "خطبه فدکیه" شهرت می یابد .(۱)

در این سخنرانی , صدیقه طاهره سلام الله علیها , پس از حمد و ثنای الاهی و معرفی پدر بزرگوارشان ،
از گسترش روند نامسلمانی و برخاستن پرچم نفاق , سخن راندند ؛
و در پی آن ، به استناد آیات قرآن کریم ، خود را میراث دار رسول خدا معرفی کرده و به شدت به مصادره ارث خویش توسط خلیفه ی وقت انتقاد می‌کنند.

……سخن حضرت زهرا سلام الله علیها در اوج خویش ، چندین بار زیرکانه توسط خلیفهء وقت , قطع می گردد تا از تأثیر آن کاسته گردد ؛
اما در نهایت ، آن چنان تاثیر می گذارد که در تاریخ نقل می کنند:

تا به آن روز دیده نشد که مردمان ، چنین ناله و گریه ای سر دهند " (۲)

خطبهء فدکیه به پایان می رسد و مردمان که به خود آمده اند ، زبان به توجیه می گشایند:

" ای دخت پیامبر ! اگر این سخنان را پیش از بیعت با ابوبکر گفته بودی ,
با علی بیعت می‌کردیم "‼️

آن حضرت در پاسخ قاطعانه فرمودند:

و هَل تَرَكَ أبي يَوْمَ غَديرِ خُمٍ لِأحَدٍ عُذراً
و آیا پدرم پس از غدیر خم ، برای اَحَدی از مردمان جای عذر (و بهانه تراشی) گذاشت ؟ (۳)

کار آنچنان سخت گردید که خلیفه که تا آن لحظه همواره به نرمی و محترمانه سخن می گفت و حتی گاهی با سر خم کردن و گریان شدن ، عواطف خویش را از جنایات اطرافیانش متأثر نشان می داد و خشونت های لفظی و عملی را بر عهدهء دیگران می گذاشت ،
این بار خطر را به روشنی دریافته و زبان خود را از بند سیاست بازی بیرون کشید و پرده از ذات پلید خویش برداشت‼️


…وی با اشاره به امیرالمؤمنین علیه السلام که در مسجد حضور داشتند , برای سرکوب احساسات برانگیختهء مردم ، بر روی منبر رفت و گفت:


این چه سر و صدایی است که راه انداخته اید ؟ همانا او روباهی است که شاهد او دُم اوست (‼️‼️) ؛ برپا کنندهء فتنه است ؛
کمک از ضعفا می خواهد و یاری از زنان می طلبد (او اینجا زنش را جلو انداخته است) ؛
او مانند اُمِّ طِحال است (زنی که در بدکارگی در جاهلیت شهره بود!! ) که عزیزترین کسان نزد وی افراد فاحشه بودند ."(‼️‼️‼️)


…این حکایت به قدری تکان دهنده و توهین آمیز است و عنان سخن آنچنان سیاستمدارانه از دست خلیفه رها شده که "ابن ابی الحدید سنّی" نیز متعجبانه از استاد خویش ،
"ابویحیی , جعفر بن یحیی بن ابو زید بصری" میپرسد:

ابوبکر , تمام این کلمات را به علی نسبت داده است⁉️
و استاد پاسخ میدهد:
آری پسرم , مُلك و سلطنت است که کار را بدین جا می کشاند !!

سخنان خلیفه با تهدید شدید انصار به سرکوب توسط نظام خلافت , پایان می‌پذیرد…
و حضرت صدیقه طاهره و امیرمومنان علیهما السلام به منزل باز می‌گردند (۴)

…ابوبکر نیز از منبر پایین می‌آید …

سخنان صدیقهء کبری سلام الله علیها تأثیر شگرفی بر روند وقایع بعدی داشته است ؛

۱۲ نفر از مهاجر و انصار تصمیم می گیرند که به هر صورت ممکن ، ابوبکر را از منبر پایین کشیده و خلافت را به صاحب اصلی آن تحویل دهند؛

در این میان ، ترس از بی نتیجه ماندن این کار و خطر جانیِ چنین عملی , آنان را به مشورت با امیرالمؤمنین فرا می خواند.

امیرالمومنین علیه السلام چنین عملی را نامناسب می بینند و می فرمایند:

"اگر بخواهید ابوبکر را از منبر پایین بکشید , شما را تار و مار می کنند و به جایی نخواهید رسید ، چرا که این امت , سخن پیامبر خویش را رها کرده اند ؛ اما به سراغ آن مرد بروید و آن چه را از پیامبر شنیده اید به او بگویید ؛
که این بهترین اتمام حجت برای اوست ؛ تا روز قیامت ، او را با دست خالی در برابر خداوند قرار دهند."

این دوازده تن , هم پیمان میشوند که فردا , حجت را بر ابوبکر تمام کنند …

۶ نفر از مهاجرین : مقداد , سلمان , ابوذر , عمار , بُرَيده أسلَمی و خالد بن سعید .

۶ نفر از انصار:خُزيمه بن ثابت , سَهل بن حُنَيف و برادرش عثمان , اُبَيّ بن كَعب , ابو ایوب انصاری و ابو هَيثُم بن تَيَهان . (۵)

1⃣ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۲۶۳/۱۶
2⃣ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۲۱۲/۱۶
3⃣ خصال ۱۷۳/۱ و بحارالانوار ۱۲۴/۳۰
4⃣ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ۲۱۵،۲۱۴/۱۶
5⃣ خصال ۴۶۱/۲ و بحارالانوار ۲۰۸،۲۰۹،۲۱۰/۲۸


کرکس دون پنجه زد بر روی طاووس ازل
عالمی از حسرت آن جلوه مستانه سوخت
آتشی آ تش پرستی در جهان افروخته
خرمن اسلام ودین را تا قیامت سوخته
"

20 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
در سال ۶۴ هجری قمری در شب چهاردهم ربیع الأول یزید بن معاویة بن ابی سفیان در سن ۳۵ یا ۳۹ یا ۳۷ سالگی به درکات جحیم شتافت . (۱)
مادر یزید ، میسون دختر بجدل کلبی است و او کسی است که غلام پدر خود را بر خود متمکن ساخت و به یزید ملعون باردار شد .
از همینجاست که طبق فرمایش ائمه علیهم السّلام قاتل سیدالشهداء علیه السّلام ولد الزنا است ، که این کلام شامل شمر ، عمر سعد ، ابن زیاد و غیر آنها نیز می شود .

یزید شارب الخمر ، قمارباز ، میمون باز ، ناکح محارم ، صاحب اشعار کفرآمیز ، و تارک الصلوة بود .

دمیری در حیاة الحیوان ، و مسعودی در مروج الذّهب نوشته اند ؛
او میمون های زیادی داشت که لباس حریر و دیبا بر آنها پوشانیده ، طوق های طلا بر آنها نموده ، سوار بر اسب ها می نمود ، همچنین سگ های بسیاری طوق به گردن داشت که با دست خود آنها را شست و شو می داد و سپس نیم خورده آنها را خودش می خورد و در اثر اعتیاد به مشروبات الکلی مست و مخمور بود .(۲)

او بود که واقعه جانسوز کربلا را به وجود آورد و سیدالشهداء علیه السّلام و اصحاب آن حضرت را به شهادت رساند و امام زین العابدین علیه السّلام و عمه سادات ، زینب کبری سلام الله علیها و دیگر علویات و فاطمیات را با آن وضع در کوچه و بازار به اسارت برد .

همو بود که خانه خدا را خراب کرد و پرده کعبه را سوزانید .
همچنین او بود که در واقعة حَرّة ، در مدینه ، کشف ستر زنان مهاجر و انصار کرد و ۳ روز متوالی مال و جان و ناموس مردم را بر سربازان خود حلال کرد ، بعد از این ماجرا فرزندانی به هم رسیدند که پدر معیّنی نداشتند .
بعد از آن ، قتل و غارت در مدینه واقع شد و حرمت حرم شریف نبوی هتک گردید و مردم را داخل حرم مطهر کشتند .

در علت مرگ یزید چند قول است ، از جمله اینکه به بلای ناگهانی هلاک شده است .
شیخ صدوق می فرماید ؛
یزید شب با حالت مستی خوابید و صبح او را مرده یافتند در حالیکه بدن او تغییر کرده ، مثل آنکه قیر مالیده شده باشد ، و بدن نحسش را در "باب الصغير" دمشق دفن کردند .

۱ ) تاریخ طبری ۴ / ۳۸۹ .
۲ ) شبهای پیشاور ۱ / ۲۵۷ .


زیاد حارثی می گوید ؛
یزید شرابی به من نوشاند که مثل آن را نچشیده بودم ! پس به او گفتم ای امیرالمؤمنین ، تا کنون چنین شرابی ننوشیده بودم ، یزید گفت این شراب مخلوطی از خرمای شیرین ، عسل اصفهان ، شکر اهواز ، کشمش طائف ، و آب بَرَدَی است .

محمد بن احمد بن مسمع می گوید ؛
یزید در حال مستی برای رقصیدن به پا خاست ، ناگهان با سر به زمین خورد و سرش شکافت به گونه ای که مغزش نمایان شد .


هنگامی که یزید بن معاویة در ۱۴ ربیع الأول سال ۶۴ هجری به درکات جحیم شتافت ، فرزندش معاویة به جای وی نشست . او پس از چهل روز ، یعنی در روز ۲۵ ربیع الثانی بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و اعمال پدران خود را یاد کرد و گریه شدیدی نمود و آنگاه خود را از خلافت خلع نمود .
مروان بن حکم از پای منبر برخاست و گفت ، الحال که طالب خلافت نیستی ، پس امر خلافت را به سویی بیفکن .
معاویة بن یزید گفت ، من حلاوت خلافت را نچشیدم چگونه راضی شوم که وزر و وبال آن را بچشم ؟!
بعد از این واقعه در خانه نشست و مشغول گریه شد و بعد از ۲۵ یا ۳۰ یا به نقلی ۴۰ روز فوت نمود ، و به قولی او را مسموم کردند ، پس از او خلافت اولاد ابوسفیان تمام شد و به مروان لعین و آل او منتقل گردید .

- توضیح المقاصد / ۱۲ .
- اربعین قمی / ۵۰۳ .
- تتمّة المنتهی / ۷۲ .

بعد از به درک واصل شدن یزید ملعون ، فرزندش معاوية ، به خلافت رسید او در هیچ یک از امور حکومت وارد نگردید و حتی بر مردم نماز نیز نخواند او به بیماری مبتلا گشت تا اینکه بعد از مدت کوتاهی از دنیا رفت .
عدّه ای از مورّخین مدت خلافت او را ۴۰ روز و عدّه ای دو ماه و نهایتاً سه ماه نگاشته اند ، و سن او را در هنگام فوت ۲۰ یا ۲۱ سال ذکر کرده اند .
او هنگامیکه بعد از پدر به حکومت رسید بر منبر رفت و اینچنین خطبه خواند ؛
همانا این خلافت ریسمان الهی است و جدّم معاویة با اهل آن در این امر نزاع نمود و آنرا به ناحق از علیّ بن ابیطالب که أحقّ به آن بود گرفت و آنچه را که میخواست با شما انجام داد که می دانید ، تا آنکه زمان مرگش فرا رسید و در قبرش گرفتار گناهان خویش شد .
سپس امر به پدرم رسید که او نیز اهلیّت تصدّی خلافت را نداشت و با فرزند دختر رسول خدا به دشمنی پرداخت و او نیز عمرش تمام شد و در حالیکه گرفتار گناهان خویش بود راهی قبر گردید .
سپس به شدّت به گریه افتاد و ادامه داد ، از بزرگترین امور و مصایب بر ما این است که می دانیم چه جایگاه بد و محل رجوع پستی در جهنم در انتظار اوست ، یزید عترت رسول خدا را به قتل رساند ، شرب خمر را مباح کرد و کعبه را تخریب نمود و از شیرینی خلافت چیزی نچشید و من نیز از تلخی آن پیروی نخواهم کرد ، خودتان میدانید و این حکومت ، من کاری به شما ندارم . به خدا سوگند اگر این دنیا خیر است ، ما به حظّی از آن رسیده ایم و اگر شرّ باشد ، نسل أبوسفیان را بر آنچه از این شرّ بدانها رسیده است ، کافی است .

الصواعق المحرقة / ١٣٤ .
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=157639
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
در سال ۶۴ هجری قمری در شب چهاردهم ربیع الأول یزید بن معاویة بن ابی سفیان در سن ۳۵ یا ۳۹ یا ۳۷ سالگی به درکات جحیم شتافت . (۱)
مادر یزید ، میسون دختر بجدل کلبی است و او کسی است که غلام پدر خود را بر خود متمکن ساخت و به یزید ملعون باردار شد .
از همینجاست که طبق فرمایش ائمه علیهم السّلام قاتل سیدالشهداء علیه السّلام ولد الزنا است ، که این کلام شامل شمر ، عمر سعد ، ابن زیاد و غیر آنها نیز می شود .

یزید شارب الخمر ، قمارباز ، میمون باز ، ناکح محارم ، صاحب اشعار کفرآمیز ، و تارک الصلوة بود .

دمیری در حیاة الحیوان ، و مسعودی در مروج الذّهب نوشته اند ؛
او میمون های زیادی داشت که لباس حریر و دیبا بر آنها پوشانیده ، طوق های طلا بر آنها نموده ، سوار بر اسب ها می نمود ، همچنین سگ های بسیاری طوق به گردن داشت که با دست خود آنها را شست و شو می داد و سپس نیم خورده آنها را خودش می خورد و در اثر اعتیاد به مشروبات الکلی مست و مخمور بود .(۲)

او بود که واقعه جانسوز کربلا را به وجود آورد و سیدالشهداء علیه السّلام و اصحاب آن حضرت را به شهادت رساند و امام زین العابدین علیه السّلام و عمه سادات ، زینب کبری سلام الله علیها و دیگر علویات و فاطمیات را با آن وضع در کوچه و بازار به اسارت برد .

همو بود که خانه خدا را خراب کرد و پرده کعبه را سوزانید .
همچنین او بود که در واقعة حَرّة ، در مدینه ، کشف ستر زنان مهاجر و انصار کرد و ۳ روز متوالی مال و جان و ناموس مردم را بر سربازان خود حلال کرد ، بعد از این ماجرا فرزندانی به هم رسیدند که پدر معیّنی نداشتند .
بعد از آن ، قتل و غارت در مدینه واقع شد و حرمت حرم شریف نبوی هتک گردید و مردم را داخل حرم مطهر کشتند .

در علت مرگ یزید چند قول است ، از جمله اینکه به بلای ناگهانی هلاک شده است .
شیخ صدوق می فرماید ؛
یزید شب با حالت مستی خوابید و صبح او را مرده یافتند در حالیکه بدن او تغییر کرده ، مثل آنکه قیر مالیده شده باشد ، و بدن نحسش را در "باب الصغير" دمشق دفن کردند .

۱ ) تاریخ طبری ۴ / ۳۸۹ .
۲ ) شبهای پیشاور ۱ / ۲۵۷ .


زیاد حارثی می گوید ؛
یزید شرابی به من نوشاند که مثل آن را نچشیده بودم ! پس به او گفتم ای امیرالمؤمنین ، تا کنون چنین شرابی ننوشیده بودم ، یزید گفت این شراب مخلوطی از خرمای شیرین ، عسل اصفهان ، شکر اهواز ، کشمش طائف ، و آب بَرَدَی است .

محمد بن احمد بن مسمع می گوید ؛
یزید در حال مستی برای رقصیدن به پا خاست ، ناگهان با سر به زمین خورد و سرش شکافت به گونه ای که مغزش نمایان شد .


هنگامی که یزید بن معاویة در ۱۴ ربیع الأول سال ۶۴ هجری به درکات جحیم شتافت ، فرزندش معاویة به جای وی نشست . او پس از چهل روز ، یعنی در روز ۲۵ ربیع الثانی بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و اعمال پدران خود را یاد کرد و گریه شدیدی نمود و آنگاه خود را از خلافت خلع نمود .
مروان بن حکم از پای منبر برخاست و گفت ، الحال که طالب خلافت نیستی ، پس امر خلافت را به سویی بیفکن .
معاویة بن یزید گفت ، من حلاوت خلافت را نچشیدم چگونه راضی شوم که وزر و وبال آن را بچشم ؟!
بعد از این واقعه در خانه نشست و مشغول گریه شد و بعد از ۲۵ یا ۳۰ یا به نقلی ۴۰ روز فوت نمود ، و به قولی او را مسموم کردند ، پس از او خلافت اولاد ابوسفیان تمام شد و به مروان لعین و آل او منتقل گردید .

- توضیح المقاصد / ۱۲ .
- اربعین قمی / ۵۰۳ .
- تتمّة المنتهی / ۷۲ .

بعد از به درک واصل شدن یزید ملعون ، فرزندش معاوية ، به خلافت رسید او در هیچ یک از امور حکومت وارد نگردید و حتی بر مردم نماز نیز نخواند او به بیماری مبتلا گشت تا اینکه بعد از مدت کوتاهی از دنیا رفت .
عدّه ای از مورّخین مدت خلافت او را ۴۰ روز و عدّه ای دو ماه و نهایتاً سه ماه نگاشته اند ، و سن او را در هنگام فوت ۲۰ یا ۲۱ سال ذکر کرده اند .
او هنگامیکه بعد از پدر به حکومت رسید بر منبر رفت و اینچنین خطبه خواند ؛
همانا این خلافت ریسمان الهی است و جدّم معاویة با اهل آن در این امر نزاع نمود و آنرا به ناحق از علیّ بن ابیطالب که أحقّ به آن بود گرفت و آنچه را که میخواست با شما انجام داد که می دانید ، تا آنکه زمان مرگش فرا رسید و در قبرش گرفتار گناهان خویش شد .
سپس امر به پدرم رسید که او نیز اهلیّت تصدّی خلافت را نداشت و با فرزند دختر رسول خدا به دشمنی پرداخت و او نیز عمرش تمام شد و در حالیکه گرفتار گناهان خویش بود راهی قبر گردید .
سپس به شدّت به گریه افتاد و ادامه داد ، از بزرگترین امور و مصایب بر ما این است که می دانیم چه جایگاه بد و محل رجوع پستی در جهنم در انتظار اوست ، یزید عترت رسول خدا را به قتل رساند ، شرب خمر را مباح کرد و کعبه را تخریب نمود و از شیرینی خلافت چیزی نچشید و من نیز از تلخی آن پیروی نخواهم کرد ، خودتان میدانید و این حکومت ، من کاری به شما ندارم . به خدا سوگند اگر این دنیا خیر است ، ما به حظّی از آن رسیده ایم و اگر شرّ باشد ، نسل أبوسفیان را بر آنچه از این شرّ بدانها رسیده است ، کافی است .

الصواعق المحرقة / ١٣٤ .
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=157639
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یزید ملعون در منابع پیروان سقیفه پاسخ داد.
"
در سال ۶۴ هجری قمری در شب چهاردهم ربیع الأول یزید بن معاویة بن ابی سفیان در سن ۳۵ یا ۳۹ یا ۳۷ سالگی به درکات جحیم شتافت . (۱)
مادر یزید ، میسون دختر بجدل کلبی است و او کسی است که غلام پدر خود را بر خود متمکن ساخت و به یزید ملعون باردار شد .
از همینجاست که طبق فرمایش ائمه علیهم السّلام قاتل سیدالشهداء علیه السّلام ولد الزنا است ، که این کلام شامل شمر ، عمر سعد ، ابن زیاد و غیر آنها نیز می شود .

یزید شارب الخمر ، قمارباز ، میمون باز ، ناکح محارم ، صاحب اشعار کفرآمیز ، و تارک الصلوة بود .

دمیری در حیاة الحیوان ، و مسعودی در مروج الذّهب نوشته اند ؛
او میمون های زیادی داشت که لباس حریر و دیبا بر آنها پوشانیده ، طوق های طلا بر آنها نموده ، سوار بر اسب ها می نمود ، همچنین سگ های بسیاری طوق به گردن داشت که با دست خود آنها را شست و شو می داد و سپس نیم خورده آنها را خودش می خورد و در اثر اعتیاد به مشروبات الکلی مست و مخمور بود .(۲)

او بود که واقعه جانسوز کربلا را به وجود آورد و سیدالشهداء علیه السّلام و اصحاب آن حضرت را به شهادت رساند و امام زین العابدین علیه السّلام و عمه سادات ، زینب کبری سلام الله علیها و دیگر علویات و فاطمیات را با آن وضع در کوچه و بازار به اسارت برد .

همو بود که خانه خدا را خراب کرد و پرده کعبه را سوزانید .
همچنین او بود که در واقعة حَرّة ، در مدینه ، کشف ستر زنان مهاجر و انصار کرد و ۳ روز متوالی مال و جان و ناموس مردم را بر سربازان خود حلال کرد ، بعد از این ماجرا فرزندانی به هم رسیدند که پدر معیّنی نداشتند .
بعد از آن ، قتل و غارت در مدینه واقع شد و حرمت حرم شریف نبوی هتک گردید و مردم را داخل حرم مطهر کشتند .

در علت مرگ یزید چند قول است ، از جمله اینکه به بلای ناگهانی هلاک شده است .
شیخ صدوق می فرماید ؛
یزید شب با حالت مستی خوابید و صبح او را مرده یافتند در حالیکه بدن او تغییر کرده ، مثل آنکه قیر مالیده شده باشد ، و بدن نحسش را در "باب الصغير" دمشق دفن کردند .

۱ ) تاریخ طبری ۴ / ۳۸۹ .
۲ ) شبهای پیشاور ۱ / ۲۵۷ .


زیاد حارثی می گوید ؛
یزید شرابی به من نوشاند که مثل آن را نچشیده بودم ! پس به او گفتم ای امیرالمؤمنین ، تا کنون چنین شرابی ننوشیده بودم ، یزید گفت این شراب مخلوطی از خرمای شیرین ، عسل اصفهان ، شکر اهواز ، کشمش طائف ، و آب بَرَدَی است .

محمد بن احمد بن مسمع می گوید ؛
یزید در حال مستی برای رقصیدن به پا خاست ، ناگهان با سر به زمین خورد و سرش شکافت به گونه ای که مغزش نمایان شد .


هنگامی که یزید بن معاویة در ۱۴ ربیع الأول سال ۶۴ هجری به درکات جحیم شتافت ، فرزندش معاویة به جای وی نشست . او پس از چهل روز ، یعنی در روز ۲۵ ربیع الثانی بر فراز منبر رفت و خطبه خواند و اعمال پدران خود را یاد کرد و گریه شدیدی نمود و آنگاه خود را از خلافت خلع نمود .
مروان بن حکم از پای منبر برخاست و گفت ، الحال که طالب خلافت نیستی ، پس امر خلافت را به سویی بیفکن .
معاویة بن یزید گفت ، من حلاوت خلافت را نچشیدم چگونه راضی شوم که وزر و وبال آن را بچشم ؟!
بعد از این واقعه در خانه نشست و مشغول گریه شد و بعد از ۲۵ یا ۳۰ یا به نقلی ۴۰ روز فوت نمود ، و به قولی او را مسموم کردند ، پس از او خلافت اولاد ابوسفیان تمام شد و به مروان لعین و آل او منتقل گردید .

- توضیح المقاصد / ۱۲ .
- اربعین قمی / ۵۰۳ .
- تتمّة المنتهی / ۷۲ .

بعد از به درک واصل شدن یزید ملعون ، فرزندش معاوية ، به خلافت رسید او در هیچ یک از امور حکومت وارد نگردید و حتی بر مردم نماز نیز نخواند او به بیماری مبتلا گشت تا اینکه بعد از مدت کوتاهی از دنیا رفت .
عدّه ای از مورّخین مدت خلافت او را ۴۰ روز و عدّه ای دو ماه و نهایتاً سه ماه نگاشته اند ، و سن او را در هنگام فوت ۲۰ یا ۲۱ سال ذکر کرده اند .
او هنگامیکه بعد از پدر به حکومت رسید بر منبر رفت و اینچنین خطبه خواند ؛
همانا این خلافت ریسمان الهی است و جدّم معاویة با اهل آن در این امر نزاع نمود و آنرا به ناحق از علیّ بن ابیطالب که أحقّ به آن بود گرفت و آنچه را که میخواست با شما انجام داد که می دانید ، تا آنکه زمان مرگش فرا رسید و در قبرش گرفتار گناهان خویش شد .
سپس امر به پدرم رسید که او نیز اهلیّت تصدّی خلافت را نداشت و با فرزند دختر رسول خدا به دشمنی پرداخت و او نیز عمرش تمام شد و در حالیکه گرفتار گناهان خویش بود راهی قبر گردید .
سپس به شدّت به گریه افتاد و ادامه داد ، از بزرگترین امور و مصایب بر ما این است که می دانیم چه جایگاه بد و محل رجوع پستی در جهنم در انتظار اوست ، یزید عترت رسول خدا را به قتل رساند ، شرب خمر را مباح کرد و کعبه را تخریب نمود و از شیرینی خلافت چیزی نچشید و من نیز از تلخی آن پیروی نخواهم کرد ، خودتان میدانید و این حکومت ، من کاری به شما ندارم . به خدا سوگند اگر این دنیا خیر است ، ما به حظّی از آن رسیده ایم و اگر شرّ باشد ، نسل أبوسفیان را بر آنچه از این شرّ بدانها رسیده است ، کافی است .

الصواعق المحرقة / ١٣٤ .

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار توهم موحد بودن کجا آشکار می شود ؟؟؟ پاسخ داد.
" فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبيلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحيمٌ (5) "

يك روز پيش

کنجکاو1 به سرنگار توهم موحد بودن کجا آشکار می شود ؟؟؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط علوی نوشته شده است نمايش نوشته
تو عادت کردی وقتی که مبحث به نفعت نباشد آیه ای بیاوری و وقتی کسی از تو سوال کرد و جواب خواست با این روش مبحث را بپیچانی !!!
سوال کننده من بودم و تو موظف به جواب دادنی ولی به نفعت نیست .
سفسطه نکن دوست من سفسطه عمل انسان های ترسو است . اگر شجاعت داری و ترسو نیستی سوال را پاسخ بده یا من اشتباه میکنم یا تو یا هردویمان . تبدیل آرا و نظر برای تفکر و استفاده از عقل است و پبدا کردن راه اصلی که قرآن و رسول دستور به آن داده اند.
نمی دونم چرا هرآیه ای را که می آورم شما به خود می گیرید من فقط به آیه اشاره کردم .
اگر به آیه توجه کردی باشی خداوند به پیامبر امر می کنند که بوسیله قرآن با کافرین به جهاد بپردازد در اینصورت چگونه می شود گفت معاذالله رسول الله ازکافرین است این فکر جز از یک شخص بیمار دل خارج نمی شود اگر کمی فقط کمی هم درباره آیه فکر کنی و فقط بدنبال انکار نباشی بدی نیست

اگر هم توانایی تفکررا نداری سکوت کنی و سخنی نگویی بهتر است "

يك روز پيش

justbluem به سرنگار شنيدم ..... پاسخ داد.
" شنیدم وضعیت بازار توپه "

يك روز پيش

justbluem به سرنگار من اعتراف می کنم ... پاسخ داد.
" اعتراف خاصی ندارم "

يك روز پيش

justbluem به سرنگار همین الان چه حسی داری؟ پاسخ داد.
" حس میکنم نخوابیدن زمستون ولی خیلی حال گیر تر از نخوابیدن توبهاره "

يك روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:51AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2019 DragonByte Technologies Ltd.