بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

نکات

چی تو فکرته؟

[140]

جریان زندۀ تالارها
عبدالعلی69 به سرنگار گفتگوهای بین کابر محترم Freedom1وکابر محترم hosyn پاسخ داد.
"
پست82
http://www.iranclubs.org/forums/show...=157488&page=6

نقل قول:
در اصل توسط Freedom1 نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
مثال آخر شما به پایستگی ماده انرژی مربوط میشه که اگر نبود جهان دیگه ای داشتیم.
hosyn
عمر اصل علمی پایستگی ماده و انرژی، حدود صد سال است، و عمر اصل پایستگی ماده، از زمان لاوازیه است، ولی من از یک امر فطری بشر حرف زدم، دقت کنیم که خود اصل پایستگی ماده و انرژی که پس از اصل پایستگی ماده آمد، آیا غیر از این است که از محو شدن ماده آمد؟(یا ازدیاد جرم) به جای اینکه بگویند عالم ماده تضمین نمیکند ۲+۲=۴ ، رفتند سراغ انرژی حتی به صورت انرژی آزاد، چرا؟ یعنی آیا اصل پایستگی تضمین اصل ریاضی کرده یا اصل ریاضی مجبور به پایستگی ماده/انرژی؟



نقل قول:
نقل قولی که آوردین با اونچه ازش برداشت کردین تفاوت داشت ولی من دنبال جدل بر سر این موضوع نیستم
hosyn
از اول بحث تا کنون جدل نبوده و پس از این هم نخواهد بود، پس چه مانعی دارد که توضیح دهید مقصود او چیست؟



نقل قول:
همچنان میگم بی نهایت رقم پی موهومه، ۳/۱۴۱۵ موهوم نیست و با یک میلیارد رقم اعشار هم موهوم نیست اما با بی نهایت رقم موهومه و مطمئنم شما متوجه این معنی هستین. با هرچند رقم که بنویسیم و تشخیص بدیم موهوم نیست اما با بی نهایت رقم، موهومه. پرسیدین که آیا ریاضی دان ها دنبال امر موهوم هستن؟ اگر کسی بگه من دنبال ده میلیارد رقم اعشار پی هستم، دنبال موهوم نیست اما اگر کسی بگه من بی نهایت رقم پی رو می خوام مشخص کنم، دنبال موهومه.
hosyn
این مهمترین بحثی است که میتوانیم صمیمانه راجع به آن گفتگو کنیم، به تفصیل بررسی خواهیم کرد.

فقط فعلا به عنوان یک سؤال، آیا اگر ریاضیدانی نگوید: میخواهم مشخص کنم، بلکه بگوید: بینهایت رقم پی، مشخص است، آیا حرف موهومی زده است؟



نقل قول:
درباره مثالهایی که زدم
خودم هم داشتم به این اعداد معین که هیچ راهی برای تعیین اونها نداریم فکر میکردم، من فکر میکنم این اعداد چون در هیچ ذهنی نیستن، جایی هم موجود نیستن، اطلاعاتی که نشه کشف کرد، شاید هنوز اطلاعات نیست. به عبارتی معین بودن با مشخص بودن فرق داره و در این باره ما فقط یک تقریب میتونیم به کار ببریم و البته حدود بالا و پایین هم برای چنین اعدادی میشه تعیین کرد ولی پرونده ش همینجا بسته میشه چون رسیدن به مقدار دقیق این اعداد ممکن نیست. آیا واقعا جایی هست که این اعداد در اون «تبت» شده باشن؟
hosyn
چون مسأله موهوم بودن بینهایت، و نحوه حل شدن آن، در این بحث هم دخالت دارد، بهتر است بعد از بحث قبلی به این بپردازیم.
"

يك ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
" وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ(121)سوره مبارکه انعام "

يك ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
"
وَ لا تَأْكُلُوا مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّياطينَ لَيُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ(121)سوره مبارکه انعام


"

يك ساعت پيش

علوی به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
من هم نگفتم مخالفت بامن مخالفت با آیات قرآن است
رفتارتان خلاف آن را ثابت می کند .

نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
از برخوردتان با آیات قرآن مشخص است که خوشایند است یا نیست ؟
الان جمله خبری است یا سوالی ؟
اگر خبری است خودت فهمیدی چی می گی ؟
اگر سوالی بازم میفهمی چی میگی ؟
قبلا هم عرض کرد که تفسیر به رای کردن و انجام ندادن احکام و .... اینها مورداتی است که خوشایندی طرف را نسبت به آیات الهی نشان می دهد .

نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
یعنی آیات قرآن مخالفتی با پیامبران دارد که وقتی به آیه ای اشاره می کنم شما می گوئید دشمن پیامبران هستم ؟

آیا آیات قرآن با پیامبران مخالفت می کند ؟
نخیر اینگونه نیست .
اشاره کردن به آیات قرآن با تفسیر به رای کردن آن برای انجام اعمالی که باب میل خودت است و مراتب و مقامت را بالا میبرد این مسئله مخالفت با پیامبران و دشمنی با آنها است .
مثلا در مورد نماز که قبلا صحبت کردیم جنابعالی طوری عمل می کنی که اصلا این قرآن نیازی به یک پیامبر ندارد و پس منطقی نیست پیامبری برای احکام او باشد .
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
مثلا اگر به آیه ای اشاره کنم که می گوید عیسی نه خدااست نه پسر خدا و به صلیب هم کشیده نشده می شود مخالفت با عیسی و من هم می شوم دشمن عیسی ؟
شما فی الذات دشمن حضرت عیسی هستید چون می گویید از هیچ وسیله ای استفاده نکنید و حضرت عیسی هم وسیله خداوند است و در قرآن معجزات او حدودا هفت الی هشت مورد اگر اشتباه نکنم در قرآن موجود است .
کسی که می تواند کور شفا دهد یا از گل پرنده ای بسازد و به آن جان دهد ( همه را از جانب خداوند متعال دارد هیچکس منکر این نیست ) می تواند دعایی هم برای من گناه کار انجام دهد و خداوند با آن دعا کار من را راه بیاندازد .
حال هیچکدام از این حرف ها بحث مورد نظر ما نبود و شما استادانه همیشه بحث را عوض می کنید و هر حرفی به شما زدم هنوز بر آن باور هستم .
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
کجا من اسمی ازرسول آوردم که شما چنین می گویی ؟


باز هم می گویم از کجای آیه فهمیدی که آیه بارسول مخالفت می کند ؟
حتما که نباید اسمی آورده شود مثلا من یک ماشینی میشناسم که اصلا بدرد نمی خورد و کیفیت ندارد و کارخانه سازنده آن سایپا هست و الان حدود نود میلیون تومن هست و ....
خب نیازی نیست من اسم پراید را بیاورم تمامی حرف ها و رفتار هایم نشان دهنده این است که منظور من چیست !!!!!
شما هم همینطور هستید .
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
د ...استغفرالله آیا بگفته شما عیسی هم از آن دسته که گفتید هستند چون دعایی که از جانب افراد به سمت ایشان میشود به جایی نمیرسد
واقعا وقتی می گویم آن فاکتور ها را نداری بی دلیل نمی گویم .
واقعا نه حیا داری و نه وجدان !!
مجددا نقل قول نوشته خودم را می گذارم .
جالب است با سانسور و حذف و انواع روش های بی شرفانه قصد پاسخ و تعویض بحث را داری!!!
آفرین ادامه بده

نقل قول:
در اصل توسط علوی نوشته شده است نمايش نوشته
دیگر از گفتن کلمه تفسیر به رای خسته شده ام !!!!!!!
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ ۖ وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لَا يَسْتَجِيبُونَ لَهُمْ بِشَيْءٍ إِلَّا كَبَاسِطِ كَفَّيْهِ إِلَى الْمَاءِ لِيَبْلُغَ فَاهُ وَمَا هُوَ بِبَالِغِهِ ۚ وَمَا دُعَاءُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ
دعوت حق از آن اوست! و کسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می‌خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی‌گویند! آنها همچون کسی هستند که کفهای (دست) خود را به سوی آب می‌گشاید تا آب به دهانش برسد، و هرگز نخواهد رسید! و دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست!
اولا که باید این مشخص شود که تو جز آیات الهی نیستی و مخالفت با تو مخالفت با آیات الهی نیست جناب کنجکاو1 و چرا آیه قرآن باید خوشایند من نباشد ؟ دلیل اصلی مخالفت من این است که شما از آیات الهی برای مخالفت کردن با انبیاء و اولیاء الهی استفاده میکنید .
دوما معنی آیه کاملا مشخص است که دعای کافران به هیچ جای نمیرسد نه رسول الله و این گفته شما بر این باور شما دلالت می کند که رسول الله و ... را جز مشرکین میدانید و جایگاه بزرگی برای خودتان منظور می کنید .
سوما شما با این آیه می خواهید فقط و فقط با رسول الله و اولی الامر حقیقی که خداوند متعال آنها را برای هدایت قرار داده است مخالفت کنید .
اول آیه خداوند می فرمایند دعوت حق از آن اوست . او در آیه چه کسی است ؟ شما به من بگویید .
بعد در امتداد آیه می فرمایند کسانی را که (مشرکان) غیر از خدا می‌خوانند، (هرگز) به دعوت آنها پاسخ نمی‌گویند یعنی بجز خداوند متعال خدای دیگری دارند و اولیایی غیر از آن اولیایی که خداوند متعال برای آنها قرار داده است را اطاعت می کنند و دعاهایشان را به غیر از حق اصلی ارجاع میدهند .
در آخر آیه می فرمایند دعای کافران، جز در ضلال (و گمراهی) نیست بله این درست است دعای کافران به جای نمیرسد ولی اگر از منظر و دیدگاه و اعتقاد شما به آن نگاه کنیم ( استغفرالله ) رسول الله و .. جز آن دسته از کافران حساب میشوند چون دعایی که از جانب افراد به سمت ایشان میشود به جایی نمیرسد واین منطق شما کمافی السابق غلطاست و غلط خواهد بود زیرا در قرآن کریم بر خلاف این نظر شما آیه موجود است و اگر رسول الله و اولی الامر حقیقی برای ما دعا کند قطعا آن دعا تاثیر دارد و آخرشم میدانم میگوییی شما چیزی از پدرانتان شنیده اید و ....

در هر صورت دعای فردی که آیه شریفه قرآن اطاعت از او را مساوی اطاعت از خداوند متعال میکند قطعا تاثیر دارد .
قطعا فاکتور شرف و راستگویی در ذات شما پیدا نمی شود .
حتما این قسمت را با نقل قول هایت چک کن
"

5 ساعت پيش

کنجکاو1 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
" إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِيهَا هُدًى وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هَادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتَابِ اللَّهِ وَكَانُوا عَلَيْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ ﴿۴۴﴾
ما تورات را كه در آن رهنمود و روشنايى بود نازل كرديم پيامبرانى كه تسليم [فرمان خدا] بودند به موجب آن براى يهود داورى میکردند و [همچنين] الهيون و دانشمندان به سبب آنچه از كتاب خدا به آنان سپرده شده و بر آن گواه بودند پس از مردم نترسيد و از من بترسيد و آيات مرا به بهاى ناچيزى مفروشيد و كسانى كه به موجب آنچه خدا نازل كرده داورى نكرده‏ اند آنان خود كافرانند (۴۴)
"

6 ساعت پيش

کنجکاو1 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
" مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ﴿۴۰﴾یوسف
شما به جاى او جز نامهايى [چند] را نمى ‏پرستيد كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كرده‏ ايد و خدا دليلى بر [حقانيت] آنها نازل نكرده است فرمان جز براى خدا نيست دستور داده كه جز او را نپرستيد اين است دين درست ولى بيشتر مردم نمى‏ دانند (۴۰)
"

6 ساعت پيش

Freedom1 به سرنگار کرونا پاسخ داد.
" کسب و کارها باید راه بیافته چون کسی هزینه و ضرر صاحبان کسب و کارها رو گردن نمیگیره و اقتصاد ما هم الان درونی شده، اما تا جایی که میشه باید فاصله رو حفظ کرد، کاری که باعث تراکم افراد در یک فضای محدود میشه و ضروری نیست نباید انجام داد، بی تعارف باید همه مکان های زیارتی و مساجد و هر جای دیگه ای که منطق تجاری نداره بسته بمونه. چین هم در قرنطینه نیست اما جلوی رشد بیماری رو گرفته، باید یاد بگیریم، کسب و کارها برقرار باشه اما مردم رعایت کنن و تا جایی که میشه فاصله دومتری رو حفظ کنن. اینجوری آمار و شدت ابتلا کنترل میشه و فلج هم نمیشیم.
آمار ایران درست چند روز بعد از شروع ماه رمضان افزایشی شد که اینو میشه به شروع همزمان بعضی کسب و کارها ربط داد و همچنین جهش ابتلا در چند استان که دیرتر دچار شدن، و حتی به روزه گرفتن هم میشه ربط داد که حالا من قصد ندارم درباره ش بگم چون مطمئن نیستم.

در آمار جهانی هم کشورهایی مثل برزیل و روسیه آمار رو به سرعت بالا بردن و کاهشی که کشورهای دیگه داشتن تحت تأثیر جهش این کشورها قرار گرفت و نگذاشت آمار جهانی کاهش پیدا کنه. با این حال آمار فقط دو روز از ۱۰۰ هزار بیشتر شد و کم و بیش در همون حدود باقی موند، اما آمار مرگ برخلاف آمار ابتلا حرکت کرده و کاهشی بوده که نشون میده یک یا چندتا از این حالتها اتفاق افتاده:
- میزان کشندگی ویروس کمتر شده
- توانایی کشورها در تشخیص تعداد بیماران افزایش داشته و قبلا بیمار خیلی بیشتر بوده اما شناسایی نمیشده و بنابراین منحنی ابتلا درست نیست و اون هم در واقع کاهشی بوده.
- آمارها درست هستن و ویروس هم ضعیف نشده اما توانایی درمان بهبود پیدا کرده و روش های مفیدتر شناسایی شده. "

6 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار رمز وجود دو ضمیر ناهماهنگ بین ۲۴ ضمیر هماهنگ، بدون تغییر خطاب چیست ؟ پاسخ داد.
"
http://www.iranclubs.org/forums/show...=155695&page=9



پست 484

نقل قول:
در اصل توسط طارق غانت هالک ملحد کافر بالله وبرسله وبکتابه بهائی شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری ورسالت وهدایت مردم..نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
یعنی اقوام پیامبر مانند دختر دایی دختر خاله عمه .دایی . عمو و غیره اهلبیت پیامبر هستند ؟
hosynمومن بالله وبکتابه و....
همان صحابی زید بن ارقم که سخن او را از صحیح مسلم نقل کردم، در حدیث ۳۶ تصریح میکند که همه خویشان پدری، اهل البیت هستند، تمام فرزندان عموهای حضرت و فرزند فرزند و..، اهل البیت هستند:

صحيح مسلم (4/ 1873)
حدیث ۳۶ : فقال له حصين: ومن أهل بيته؟ يا زيد أليس نساؤه من أهل بيته؟ قال: نساؤه من أهل بيته، ولكن أهل بيته من حرم الصدقة بعده، قال: ومن هم؟ قال: هم آل علي وآل عقيل، وآل جعفر، وآل عباس قال: كل هؤلاء حرم الصدقة؟ قال: نعم

صحيح مسلم (4/ 1874)
حدیث ۳۷ : فقلنا: من أهل بيته؟ نساؤه؟ قال: لا، وايم الله إن المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر، ثم يطلقها فترجع إلى أبيها وقومها أهل بيته أصله، وعصبته الذين حرموا الصدقة بعده

در حدیث ۳۶ میپذیرد که زنان، اهل بیت هستند، اما میگوید مقصود از حدیث ثقلین نیستند، ولی در حدیث ۳۷ استدلال میکند که چون با طلاق، زن به قوم خودش برمیگردد، پس اهل بیت نیست، بلکه اهل بیت مرد، ریشه و اصل او و نزدیکان پدری او هستند.

زهری در تهذیب اللغة اصل معنای اهل را انس میداند، میگوید: حیوان اهلی و وحشی، یعنی حیوانی که با انسان انس دارد و یا ندارد، عربها به کسی که بر آنها وارد میشود میگویند: اهلا و سهلا، یعنی تو باعث انس ما و باعث راحت ما هستی.

اگر حرف او درست باشد، اهل در کاربردهای مختلف، حالت حیثی پیدا میکند، ممکن است پدر و پسری، از حیث رابطه پدر و پسری، انس خانوادگی داشته باشند، اما از حیث عقائد و سلیقه‌ها با یکدیگر انس نداشته باشند.

و لذا شیعه میگویند: تنها و تنها اهل البیت حقیقی برای رسول الله http://www.iranclubs.org/forums/imag...l/salallah.gif، معصومین هستند، چون آنها هستند که در قله انس واقعی با پیامبر خدا هستند از همه جهات علم و کمال و معرفت حق سبحانه و تعالی، یعنی مقام عندیت به تعبیر قرآن کریم: ان الذین عند ربک لا یستکبرون عن عبادته.



نقل قول:
در اصل توسط طارقغانت هالک ملحد کافر بالله وبرسله وبکتابه بهائی شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری ورسالت وهدایت مردم.. نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
وَنَادَىٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ45
کد 1- ترجمه آیتی :
نوح پروردگارش را ندا داد: اى پروردگار من، پسرم از خاندان من بود و وعده تو حق است و نيرومندترين حكم‌كنندگان تو هستى.
قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ ۖ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۖ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ46
کد 1- ترجمه آیتی :
گفت: اى نوح، او از خاندان تو نيست، او عملى است ناصالح. از سر ناآگاهى از من چيزى مخواه. برحذر مى‌دارم تو را كه از مردم نادان باشى.
می بینیم که فرزند هم اگر کافر باشد از خاندان پیامبر بحساب نمی آید این تنها به زن مربوط نمی شود
hosynمومن بالله وبکتابه و....
اینجا منطقه ممنوعه است! و همین اندازه بدانید که ترجمه‌ای که شما آوردید: (از سر ناآگاهى از من چيزى مخواه.) دقیق نیست، بلکه ترجمه صحیح این است: (پس مخواه از من چیزی را که علم به آن نداری)، و حال آنکه قبلا خود ایشان به او گفتند: ارکب معنا و لا تکن مع الکافرین.

و واضح است که با توضیحی که از لغت آوردم، وقتی زن طلاق داده شد، حقیقتا اهل البیت دیگر نیست، ولی پسر وقتی نااهل شد، مجازا نزد عرف از اهل بیت خارج میشود، یعنی دیگر انس با او برقرار نمیشود، و اهلیت مؤانسه ندارد، یعنی تعبیر لیس من اهلک از باب رجوع به معنای اصل لغت است نه متفاهم عرف.
"

10 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار نقطه اشتراک دشمنان امیرالمومنین علیه اسلام مثل مزدک غانت کنجکاو ووهابیت در چیست ؟ پاسخ داد.
"
پست 373
http://www.iranclubs.org/forums/show...=155695&page=7

نقل قول:
در اصل توسط ghanetغانت هالک ملحد بهائی شیطان پرست مابون زنیم و......مدعی پیامبری وهدایت مردم ایران و.. نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
حقیقت اهل بیت را از قرآن نشان بده در اینصورت حتی اگر من زیر بارش نروم و موضع انکاری بگیرم استدلال شما اگر مطابق میزان باشد احتمالاً در دیگران تأثیر خود را خواهد گذاشت .
متمسک به ثقلین hosyn

دوست گرامی، به شما که امیدی ندارم، اما برای دیگران یک کلمه میگویم تا خود نگاه کنند:

آیا در بین این چندین میلیارد بشر، از زبانها و ملیتهای مختلف، کسی هست که اگر تحقیق کند مثلا بگوید ما شک داریم که اصلا مغول به ایران حمله کرده است یا خیر؟ چرا شک نمیکند؟ چرا اگر گفته شود که تمام تاریخ قبل از ۱۵۰ سال را، همه و همه، یهودیها درست کردند، گوینده را نرمال نمیدانند؟

آیا کسی هست از مسلمان و غیر مسلمان، که بگوید ما شک داریم که اصلا جنگ جمل و صفین بوده است یا خیر؟ چرا شک نمیکند؟ چون طرفین دعوی بر وقوع آن اتفاق دارند، و اگر بگوید چون جنگ جمل و صفین در قرآن نیامده من قبول ندارم چه نگاهی به او میکنند؟

یکی از مهمترین اسباب قطعیت فازی و تواتر یک واقعه، وقوع درگیری است، درگیریها مهمترین سازندگان تواتر قطعی هستند، چون در وقت درگیری، طرفین تا میتوانند به نفع خودشان موضع‌گیری میکنند، و ناظر ثالث عاقل، واقعیات را از موارد اشتراک و اتفاق نظر طرفین، کشف میکند.

یکی از درگیریهای لفظی تاریخی بین معاویه و سعد بن ابی وقاص را تاریخ ثبت کرده است، وقتی که معاویه در شرائط سیاسی ملتهب، عتاب کرد سعد را که چرا با ما همراهی نکردی و حاضر نشدی علي را سبّ و دشنام دهی؟ جواب داد: هر گاه سه چیز از پیامبر راجع به علي یادم میافتد هرگز حاضر نمیشوم او را دشنام دهم! سومی آنها این است که وقتی آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا ، در آن شرائط خطیر مباهله و نفرین کردن بر یکدیگر، علي و فاطمه و حسن و حسین را صدا زدند و گفتند: بار پروردگارا اینها اهل من هستند، یعنی اینها همان هستند که در آیه مباهله امر فرمودی گرد هم بیاییم تا نفرین کنیم.

ای منصفین، ببینید این درگیری معاویه و سعد را شیعه‌ها نقل نکردند، همه و همه و همه نقل کردند، صحیح مسلم اهل سنت هم نقل کرده که آن را تالی تلو قرآن از نظر اعنبار میدانند، یعنی کسانی که معاویه نزد آنها در کمال احترام است و خال المؤمنین است، آنها همگی این درگیری معاویه و سعد را نقل کردند، چه کسی احتمال میدهد یک درگیری دروغ را طرفین دعوای شیعه و سنی، نقل کنند؟ اگر دروغ بود، در اولین روزی که این دروغ پخش میشد، طرفداران معاویه به شدت موضع میگرفتند و ثابت میکردند که حرفی که نبوده است به دروغ در زبانها آمده است، اما خود طرفدارن معاویه هم سینه به سینه این را نقل کردند:

http://shamela.ws/browse.php/book-1727#page-7299
صحيح مسلم (4/ 1871)
32 - (2404) حدثنا قتيبة بن سعيد، ومحمد بن عباد - وتقاربا في اللفظ - قالا: حدثنا حاتم وهو ابن إسماعيل - عن بكير بن مسمار، عن عامر بن سعد بن أبي وقاص، عن أبيه، قال: أمر معاوية بن أبي سفيان سعدا فقال: ما منعك أن تسب أبا التراب؟ فقال: أما ما ذكرت ثلاثا قالهن له رسول الله صلى الله عليه وسلم فلن أسبه، لأن تكون لي واحدة منهن أحب إلي من حمر النعم، سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول له، خلفه في بعض مغازيه، فقال له علي: يا رسول الله خلفتني مع النساء والصبيان؟ فقال له رسول الله صلى الله عليه وسلم: «أما ترضى أن تكون مني بمنزلة هارون من موسى؟ إلا أنه لا نبوة بعدي» وسمعته يقول يوم خيبر «لأعطين الراية رجلا يحب الله ورسوله، ويحبه الله ورسوله» قال فتطاولنا لها فقال: «ادعوا لي عليا» فأتي به أرمد، فبصق في عينه ودفع الراية إليه، ففتح الله عليه، ولما نزلت هذه الآية: {فقل تعالوا ندع أبناءنا وأبناءكم} [آل عمران: 61] دعا رسول الله صلى الله عليه وسلم عليا وفاطمة وحسنا وحسينا فقال: «اللهم هؤلاء أهلي»


آنقدر مطلب واضح است که هر منصف میفهمد که این قضیه درگیری لفظی معاویه و سعد، درست است، چون طرفدارن معاویه وقتی مثلا شرح صحیح مسلم نوشتند مجبور شدند کار معاویه را یک توجیهات بارد بکنند که به مبانی فرهنگی اهل سنت برخورد نداشته باشد، اگر یک ذره شک در آن بود، از روز اول مقابلش می‌ایستادند، نه خود را مجبور ببینند توجیهات عجیب کنند! نووی در شرح صحیح مسلم میگوید: باید اینها را تاویل کنیم، و تمام چیزهایی که در نقل موثقین آمده، قابل تاویل است! مثلا معاویه هرگز سعد را امر به دشنام دادن نکرد، بلکه فقط سبب دشنام ندادنش را پرسید، تا ببیند کار سعد از روی تقوایش بوده یا جهت سیاسی داشته؟! و...:

شرح النووي على مسلم (15/ 175)
قوله (إن معاوية قال لسعد بن أبي وقاص ما منعك أن تسب أبا تراب) قال العلماء الأحاديث الواردة التي في ظاهرها دخل على صحابي يجب تأويلها قالوا ولا يقع في روايات الثقات إلا ما يمكن تأويله فقول معاوية هذا ليس فيه تصريح بأنه أمر سعدا بسبه وإنما سأله عن السبب المانع له من السب كأنه يقول هل امتنعت تورعا أو خوفا أو غير ذلك فإن كان تورعا وإجلالا له عن السب فأنت مصيب محسن وإن كان غير ذلك فله جواب آخر ولعل سعدا قد كان في طائفة يسبون فلم يسب معهم وعجز عن الإنكار وأنكر عليهم فسأله هذا السؤال قالوا ويحتمل تأويلا آخر أن معناه ما منعك أن تخطئه في رأيه واجتهاده وتظهر للناس حسن رأينا واجتهادنا وأنه أخطأ قوله
. https://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifیا من هو فی ام الکتاب لدینا لعلی حکیمhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gifhttps://forum.hammihan.com/images/sm...vorite/gol.gif
"

10 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار شیطان پرست ملحد مشرکِ مدعی مبارزه با شیطان وشرک ! پاسخ داد.
"
پست 291

نقل قول:
در اصل توسط ..................asad39 نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
همانطور که گفتم، خدا کتاب قرآن نازل فرموده است که براساس آن باید عمل کرد. مگر قرار نیست که قرآن معیار باشد. پس اگر یکی از گفته های نماز، قرآن را زیر پا بگذارد، قطعا از طرف شیطان وارد شده است.
کدام قسمت نماز بوهم شما مخالف قران است ؟
"

17 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم

یا علی
نَظَرَ ( یعنی علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام ) إلَي النّاسِ في يَوْمِ فِطْرٍ يَلْعَبُونَ وَ يَضْحَکونَ فَقالَ لأصْحابِهِ وَ الْتَفَتَ إلَيْهِمْ إنَّ اللَه عَزَّوَجَلَّ خَلَقَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْماراً لِخَلْقِهِ ......

امام رضا علیه السّلام روز عيد فطر به مردمی برخوردند که به کارهای بيهوده مشغول ، و سرگرم بازی و خنده بودند .
حضرت با ديدن ايشان رو به أصحاب خود کرد و فرمود همانا خداوندِ صاحب عزّت و جلال ماه رمضان را ميدان مسابقه ای برای بندگانش آفريد تا در اين ماه با پيروی از خداوند به سوی بهشت پيشي گيرند . پس گروهی پيشی گرفتند و به پيروزی دست يافتند و کسانی ديگر باز ماندند و محروم گشتند .
شگفتا از کسی که سرگرم خنده و بازی است ، در روزی که نيکوکاران ثواب و أجر می برند و کوتاهی ورزندگان محروم مي شوند .
به خدا قسم اگر پرده و حجاب ها کنار رود ، هر آينه نيکوکار به کردار نيک خود و گناهکار به گناهش مشغول می شود .

کافی ۴ / ۱۸۱ ، ابواب السفر ، باب النوادر ، حدیث ۵ .

أمیر المؤمنین علیّ‌ بن ‌أبی‌ طالب علیه السّلام در روز عید فطر خطبه ایراد کرده و فرمودند ؛
ای مردم همانا این روز ، روزی است که در آن نیکوکاران پاداش می‌گیرند و بدکاران زیان می‌بینند ، و شباهت بسیاری به روز رستاخیز دارد . پس با بیرون ‌آمدن از خانه‌هایتان به سوی مصَلّایتان ، به یاد آن روزی افتید که از گورهایتان به سوی پروردگارتان بیرون می‌آیید ، و از ایستادن در مصَلّایتان ، به یاد آن روزی افتید که در پیشگاه پروردگارتان می‌ایستید و از بازگشتن به سوی خانه‌هایتان ، آن روزی را یاد آورید که به خانه‌های خود در بهشت باز می‌گردید .
ای بندگان خدا کمترین چیزی که برای مردان و زنان روزه‌گیر می‌باشد ، این است که در روز آخر ماه رمضان فرشته‌ای آنان را ندا می‌دهد بشارت بادا بر شما ای بندگان خدا که خداوند گناهان گذشته شما را بخشود پس مواظب باشید که از این پس چه می‌کنید .

تنبیه‌الخواطر ۲ /۱۵۷ .

امام باقر علیه‌السّلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله روایت می‌کند که فرمود ؛

هنگامیکه روز اول ماه شوّال ( عید فطر ) فرا می‌رسد ، منادی از سوی خداوند ندا می‌دهد ای مؤمنین ، بشتابید به سوی جایزه‌هایتان . آن‌گاه امام باقر علیه‌السّلام رو به جابر کرد و فرمود ای جابر ، جوایز خدا ، مثل جایزه‌های پادشاهان نیست ، امروز ، روز جایزه‌هاست .

وسائل‌الشیعة ۷ / ۴۸۰ .

أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام دربارهٔ عید فطر فرمودند ؛
إنَّما هُوَ عِیدٌ لِمَن قَبِلَ اللهُ صِیامَهُ و شَكَرَ قِیامَهُ .

امروز عید كسی است كه خداوند روزه‌‏اش را پذیرفته و شب‌زنده‌‏داری‌‏اش را سپاس گزارده است .

نهج‌البلاغة / حكمت ۴۲۸ .

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الإِمَامِ الباقِرِ صلوات الله علیه قَالَ ؛
مَا مِنْ عِیدٍ لِلْمُسْلِمِینَ أَضْحًى وَ لَا فِطْرٍ ، إِلَّا وَ هُوَ یَتَجَدَّدُ فِیهِ لآِلِ مُحَمَّدٍ حُزْنٌ ، قُلْتُ فَلِمَ ؟ قَالَ لِأَنَّهُمْ یَرَوْنَ حَقَّهُمْ فِی یَدِ غَیْرِهِم .

از امام باقر علیه السّلام نقل شده که فرمود ؛
هیچ عیدى براى مسلمین پیش نمى ‏آید چه قربان و چه فطر ، مگر آن که در آن براى آل محمّد صلوات الله علیهم حزن و اندوه تجدید مى ‏شود . راوی مى‏ گوید عرضه داشتم براى چه ؟ حضرت فرمودند چون مى‏ بینند که حقّشان در دست دیگران است .

کافی ۴ / ۱۶۹ ، حدیث ۲ .

مرحوم علامه مجلسی رحمَهُ الله ذیل روایت مینویسد ؛
حزن و اندوه آل محمّد علیهم السّلام به علّت محبّت مقام و ریاست طلبی نیست ، بلکه به جهت دلسوزی بر أمّت است ، زیرا مردم را می‌بینند که در سرگردانی و گمراهی به سر می‌برند ، و امکان هدایت آنان وجود ندارد .

بحار الأنوار ۹۱ / ۱۳۵ .

"

20 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار حلول ماه شوال وعید سعید فطر بر روزدارن محب آل الله تهنیت پاسخ داد.
"
یا علی
نَظَرَ ( یعنی علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام ) إلَي النّاسِ في يَوْمِ فِطْرٍ يَلْعَبُونَ وَ يَضْحَکونَ فَقالَ لأصْحابِهِ وَ الْتَفَتَ إلَيْهِمْ إنَّ اللَه عَزَّوَجَلَّ خَلَقَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْماراً لِخَلْقِهِ ......

امام رضا علیه السّلام روز عيد فطر به مردمی برخوردند که به کارهای بيهوده مشغول ، و سرگرم بازی و خنده بودند .
حضرت با ديدن ايشان رو به أصحاب خود کرد و فرمود همانا خداوندِ صاحب عزّت و جلال ماه رمضان را ميدان مسابقه ای برای بندگانش آفريد تا در اين ماه با پيروی از خداوند به سوی بهشت پيشي گيرند . پس گروهی پيشی گرفتند و به پيروزی دست يافتند و کسانی ديگر باز ماندند و محروم گشتند .
شگفتا از کسی که سرگرم خنده و بازی است ، در روزی که نيکوکاران ثواب و أجر می برند و کوتاهی ورزندگان محروم مي شوند .
به خدا قسم اگر پرده و حجاب ها کنار رود ، هر آينه نيکوکار به کردار نيک خود و گناهکار به گناهش مشغول می شود .

کافی ۴ / ۱۸۱ ، ابواب السفر ، باب النوادر ، حدیث ۵ .

أمیر المؤمنین علیّ‌ بن ‌أبی‌ طالب علیه السّلام در روز عید فطر خطبه ایراد کرده و فرمودند ؛
ای مردم همانا این روز ، روزی است که در آن نیکوکاران پاداش می‌گیرند و بدکاران زیان می‌بینند ، و شباهت بسیاری به روز رستاخیز دارد . پس با بیرون ‌آمدن از خانه‌هایتان به سوی مصَلّایتان ، به یاد آن روزی افتید که از گورهایتان به سوی پروردگارتان بیرون می‌آیید ، و از ایستادن در مصَلّایتان ، به یاد آن روزی افتید که در پیشگاه پروردگارتان می‌ایستید و از بازگشتن به سوی خانه‌هایتان ، آن روزی را یاد آورید که به خانه‌های خود در بهشت باز می‌گردید .
ای بندگان خدا کمترین چیزی که برای مردان و زنان روزه‌گیر می‌باشد ، این است که در روز آخر ماه رمضان فرشته‌ای آنان را ندا می‌دهد بشارت بادا بر شما ای بندگان خدا که خداوند گناهان گذشته شما را بخشود پس مواظب باشید که از این پس چه می‌کنید .

تنبیه‌الخواطر ۲ /۱۵۷ .

امام باقر علیه‌السّلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله روایت می‌کند که فرمود ؛

هنگامیکه روز اول ماه شوّال ( عید فطر ) فرا می‌رسد ، منادی از سوی خداوند ندا می‌دهد ای مؤمنین ، بشتابید به سوی جایزه‌هایتان . آن‌گاه امام باقر علیه‌السّلام رو به جابر کرد و فرمود ای جابر ، جوایز خدا ، مثل جایزه‌های پادشاهان نیست ، امروز ، روز جایزه‌هاست .

وسائل‌الشیعة ۷ / ۴۸۰ .

أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام دربارهٔ عید فطر فرمودند ؛
إنَّما هُوَ عِیدٌ لِمَن قَبِلَ اللهُ صِیامَهُ و شَكَرَ قِیامَهُ .

امروز عید كسی است كه خداوند روزه‌‏اش را پذیرفته و شب‌زنده‌‏داری‌‏اش را سپاس گزارده است .

نهج‌البلاغة / حكمت ۴۲۸ .

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الإِمَامِ الباقِرِ صلوات الله علیه قَالَ ؛
مَا مِنْ عِیدٍ لِلْمُسْلِمِینَ أَضْحًى وَ لَا فِطْرٍ ، إِلَّا وَ هُوَ یَتَجَدَّدُ فِیهِ لآِلِ مُحَمَّدٍ حُزْنٌ ، قُلْتُ فَلِمَ ؟ قَالَ لِأَنَّهُمْ یَرَوْنَ حَقَّهُمْ فِی یَدِ غَیْرِهِم .

از امام باقر علیه السّلام نقل شده که فرمود ؛
هیچ عیدى براى مسلمین پیش نمى ‏آید چه قربان و چه فطر ، مگر آن که در آن براى آل محمّد صلوات الله علیهم حزن و اندوه تجدید مى ‏شود . راوی مى‏ گوید عرضه داشتم براى چه ؟ حضرت فرمودند چون مى‏ بینند که حقّشان در دست دیگران است .

کافی ۴ / ۱۶۹ ، حدیث ۲ .

مرحوم علامه مجلسی رحمَهُ الله ذیل روایت مینویسد ؛
حزن و اندوه آل محمّد علیهم السّلام به علّت محبّت مقام و ریاست طلبی نیست ، بلکه به جهت دلسوزی بر أمّت است ، زیرا مردم را می‌بینند که در سرگردانی و گمراهی به سر می‌برند ، و امکان هدایت آنان وجود ندارد .

بحار الأنوار ۹۱ / ۱۳۵ .



"

20 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
یا علی
نَظَرَ ( یعنی علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام ) إلَي النّاسِ في يَوْمِ فِطْرٍ يَلْعَبُونَ وَ يَضْحَکونَ فَقالَ لأصْحابِهِ وَ الْتَفَتَ إلَيْهِمْ إنَّ اللَه عَزَّوَجَلَّ خَلَقَ شَهْرَ رَمَضانَ مِضْماراً لِخَلْقِهِ ......

امام رضا علیه السّلام روز عيد فطر به مردمی برخوردند که به کارهای بيهوده مشغول ، و سرگرم بازی و خنده بودند .
حضرت با ديدن ايشان رو به أصحاب خود کرد و فرمود همانا خداوندِ صاحب عزّت و جلال ماه رمضان را ميدان مسابقه ای برای بندگانش آفريد تا در اين ماه با پيروی از خداوند به سوی بهشت پيشي گيرند . پس گروهی پيشی گرفتند و به پيروزی دست يافتند و کسانی ديگر باز ماندند و محروم گشتند .
شگفتا از کسی که سرگرم خنده و بازی است ، در روزی که نيکوکاران ثواب و أجر می برند و کوتاهی ورزندگان محروم مي شوند .
به خدا قسم اگر پرده و حجاب ها کنار رود ، هر آينه نيکوکار به کردار نيک خود و گناهکار به گناهش مشغول می شود .

کافی ۴ / ۱۸۱ ، ابواب السفر ، باب النوادر ، حدیث ۵ .

أمیر المؤمنین علیّ‌ بن ‌أبی‌ طالب علیه السّلام در روز عید فطر خطبه ایراد کرده و فرمودند ؛
ای مردم همانا این روز ، روزی است که در آن نیکوکاران پاداش می‌گیرند و بدکاران زیان می‌بینند ، و شباهت بسیاری به روز رستاخیز دارد . پس با بیرون ‌آمدن از خانه‌هایتان به سوی مصَلّایتان ، به یاد آن روزی افتید که از گورهایتان به سوی پروردگارتان بیرون می‌آیید ، و از ایستادن در مصَلّایتان ، به یاد آن روزی افتید که در پیشگاه پروردگارتان می‌ایستید و از بازگشتن به سوی خانه‌هایتان ، آن روزی را یاد آورید که به خانه‌های خود در بهشت باز می‌گردید .
ای بندگان خدا کمترین چیزی که برای مردان و زنان روزه‌گیر می‌باشد ، این است که در روز آخر ماه رمضان فرشته‌ای آنان را ندا می‌دهد بشارت بادا بر شما ای بندگان خدا که خداوند گناهان گذشته شما را بخشود پس مواظب باشید که از این پس چه می‌کنید .

تنبیه‌الخواطر ۲ /۱۵۷ .

امام باقر علیه‌السّلام از رسول خدا صلّی الله علیه و آله روایت می‌کند که فرمود ؛

هنگامیکه روز اول ماه شوّال ( عید فطر ) فرا می‌رسد ، منادی از سوی خداوند ندا می‌دهد ای مؤمنین ، بشتابید به سوی جایزه‌هایتان . آن‌گاه امام باقر علیه‌السّلام رو به جابر کرد و فرمود ای جابر ، جوایز خدا ، مثل جایزه‌های پادشاهان نیست ، امروز ، روز جایزه‌هاست .

وسائل‌الشیعة ۷ / ۴۸۰ .

أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام دربارهٔ عید فطر فرمودند ؛
إنَّما هُوَ عِیدٌ لِمَن قَبِلَ اللهُ صِیامَهُ و شَكَرَ قِیامَهُ .

امروز عید كسی است كه خداوند روزه‌‏اش را پذیرفته و شب‌زنده‌‏داری‌‏اش را سپاس گزارده است .

نهج‌البلاغة / حكمت ۴۲۸ .

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الإِمَامِ الباقِرِ صلوات الله علیه قَالَ ؛
مَا مِنْ عِیدٍ لِلْمُسْلِمِینَ أَضْحًى وَ لَا فِطْرٍ ، إِلَّا وَ هُوَ یَتَجَدَّدُ فِیهِ لآِلِ مُحَمَّدٍ حُزْنٌ ، قُلْتُ فَلِمَ ؟ قَالَ لِأَنَّهُمْ یَرَوْنَ حَقَّهُمْ فِی یَدِ غَیْرِهِم .

از امام باقر علیه السّلام نقل شده که فرمود ؛
هیچ عیدى براى مسلمین پیش نمى ‏آید چه قربان و چه فطر ، مگر آن که در آن براى آل محمّد صلوات الله علیهم حزن و اندوه تجدید مى ‏شود . راوی مى‏ گوید عرضه داشتم براى چه ؟ حضرت فرمودند چون مى‏ بینند که حقّشان در دست دیگران است .

کافی ۴ / ۱۶۹ ، حدیث ۲ .

مرحوم علامه مجلسی رحمَهُ الله ذیل روایت مینویسد ؛
حزن و اندوه آل محمّد علیهم السّلام به علّت محبّت مقام و ریاست طلبی نیست ، بلکه به جهت دلسوزی بر أمّت است ، زیرا مردم را می‌بینند که در سرگردانی و گمراهی به سر می‌برند ، و امکان هدایت آنان وجود ندارد .

بحار الأنوار ۹۱ / ۱۳۵ .


"

20 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار حلول ماه شوال وعید سعید فطر بر روزدارن محب آل الله تهنیت پاسخ داد.
"
حلول ماه شوال وعید سعید فطر بر روزدارن محب آل الله تهنیت
یا علی
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار قران كريم مهجور است يعني چه ؟ پاسخ داد.
" یا علی "

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
"

أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 685
حق را مى‏پذيرد و اين پيمانى است كه خدا در آفرينش او ثبت كرده است. از مجلسى - قوله‏ «حُنَفاءَ لِلَّهِ» اشاره است به قول خدا در سوره حج: «كناره گيريد از پليدى، از بتها و كناره گيريد از گفتار ناحق، راست رو باشيد براى خدا، به او شرك نورزيد» يعنى بر كنار باشيد از پليدى كه همان بتها است چنانچه كناره شود از نجاست و هر افتراء، و از امام صادق است كه رجس از اوثان شطرنج است و قول زور خناء است.
طبرسى گويد: «حُنَفاءَ لِلَّهِ» يعنى بر راه راست طبق دستور خدا رو گردان از دين‏هاى ديگر و «غَيْرَ مُشْرِكِينَ» يعنى حاجيان با اخلاص مسلمان و موحد كه در تلبيه ديگرى را شريك نسازند.
و اراهم نفسه، يعنى به نمودن از راه عقل بدان روشنى كه ديدار چشم دارد تا شناسائى او در آنها بپايد و به جا ماند.
و لئن سألتهم، يعنى اگر از كفار مكه بپرسى چنانچه مفسرين گفته‏اند يا آنكه از هر كسى بپرسى چنانچه از اين خبر بر آيد و روشن‏تر باشد.
در پاسخ گويند خدا است، چون منش خدا شناسانى خدا را دارند، يا به قول بيضاوى براى آنكه دليل آن به اندازه‏اى روشن است كه مانع است از اسناد آفرينش به ديگرى، و مشهور اين است كه كفار قريش منكر نبودند كه صانع، خدا است، بلكه بتها را مى‏پرستيدند براى آنكه شفيع آنها باشند نزد خدا، و ظاهرِ خبر اين است كه هر كافرى در طبع خود بى‏تعصب و تقليد و هواپرستى به اين حقيقت معترف است چنانچه اخبار بسيارى به آن دلالت دارند. از مجلسى - يقطين بن موسى از دعات بنى عباس بود در آغاز دولتشان و از مخصوصان آنها بود، شيخ در فهرست گفته: على بن يقطين ثقه جليل القدرى است و نزد امام كاظم مقام بزرگى داشته و در طائفه شيعه بلند قدر است، تا آنكه گويد: اين خبر و خبرى كه در باب‏
أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 686
كراهيت توقيت گذشت دلالت دارند كه خودِ يقطين خوب نبوده و از آستانِ ائمه منحرف بوده و گويا امام صادق بر يقطين و اولادش نفرين كرده و لعن فرستاده و پسرش على از آن ترسان و نگران بوده و امام به او پاسخ داده كه اثر نفرين و لعن به مؤمن در صلب كافر نرسد. از بيضاوى- اسلام زيور روح انسان است چنانچه برخى رنگ‏ها زينتِ تنِ انسان و چيزهاى ديگر است. از مجلسى - اين روايت دلالت دارد كه ايمان از طرف خدا است و بندگان را در آن كار و اختيارى نيست و همانا مكلفند به ترك انكار در ظاهر و اخراج تعصب و اغراض باطله از دل يا به همراه كوشش مختصرى و نيز ممكن است مخصوص به شناختن صانع باشد، و يا منظور حد كمال معرفت باشد و گفتار مفصلى در اين باره گذشت در باب بيان و تعريف. از مجلسى - اكثر مفسرين كلمه تقوى را به توحيد تفسير كرده‏اند كه بدان از عذاب خدا پرهيز شود، و تفسير امام اظهر است زيرا همه عقائد ايمانيه در پرهيز از عذاب دخالت دارند و صرف كلمه توحيد كافى نيست. از شيخ بهائى - مقصود از نيت درست اين است كه دل به طاعت دهد و چيزى را جز رضاى خداى سبحان ملاحظه نكند، نه مانند كسى كه بنده خود را آزاد كند و با قصد قربت خلاصى از هزينه و بد رفتارى او را هم ضميمه نمايد يا در حضور مردم صدقه دهد براى ثواب خدا و ثناى مردم با هم كه اگر تنها بود بمجرد قصد ثواب صدقه نمى‏داد گرچه بمجرد خودنمائى هم صدقه ندهد و نه چون كسى كه نماز و صدقه ورد و عادت او شده است. از مجلسى - سبب تلاوت اين آيه آگاه كردن بر اين است كه هر كه عبادت و كوششش براى خدا باشد و مطابق دستور حق، خدا
أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 687
عيب دنيا را به او بنمايد و از آن روگردان گردد و بسبب زهد خود عزيز گردد، زيرا خوارى دنيا براى دل دادن و جستن آن است و هر كه به هوس عبادت كند خدا دلش را از عيوب دنيا كور كند و بسبب رغبت در آن خوار گردد و بدعت‏گذاران هميشه خوار و زبونند و خدا آنها را گوساله پرست خوانده است. از طبرسى - حل طيبات و حرمت خبائث، يعنى هر لذت بخش نيكى را بر ايشان حلال كرده و هر كار زشت و هر چه نفرت انگيز است حرام كرده.
وضع اصر، يعنى تكليف‏هاى سنگينى كه يهود داشتند ملغى شد زيرا در آنها توبه اين بود كه همديگر را بكشند و توبه اين امت بمحض ندامت است.
وضع اغلال، مقصود پيمان‏هائى بود كه بر عهده داشتند و برخى اغلال را به تكاليف سخت تفسير كرده‏اند چون توبه به قتل و بريدن گوشت تن براى رفع نجاست و حرمت هر كارى در روز شنبه و حرمت رگ و پيه ذبيحه و بريدن عضوِ خطا كار و وجوب قصاص و عدم جواز اخذ ديه.
مُفَصَّل- سوره‏هاى پس از حواميم است تا آخر قرآن كه كوتاهند و با بسم اللَّه از جدا جدا هستند.
مقصود از تكليف سخت مخصوص به او استقامت در جهاد است زيرا ثابت شده است كه آن حضرت در جبهه جنگ احد و حنين پس از فرارِ يارانش استقامت كرد و نام خود را اعلام نمود و از چيزى نهراسيد و شمشير برهنه بر او نازل شد كنايه از اينكه نبايد دست از جهاد بر دارد. از مجلسى - در شرح حديث يكم اين باب گويد: ممكن است مقصود از اسلام شهادتين باشد و گويا بر اين پنج پايه گزارده‏اند و جز با وجود آنها بر پا نباشد يا مقصود از اسلام، ايمان است و مقصود از اينكه بر اينها سازمان شده‏اند اين است كه اينها اجزاء و اركان آنند بنا بر اين ممكن‏
أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 688
است مقصود از ولايت معنى اعم شامل شهادتين باشد يا عدم ذكر شهادتين براى اين است كه معلوم است و ذكر ولايت كه از عقائد ايمانى است با فروع الدين و تأخيرش از آنها براى مدارا با عامه است، يا مقصود از ولايت وفور محبت و متابعت است كه از مكملات ايمانند، يا مقصود از آن چهار ديگر هم اعتقاد بدانها و انقياد براى آنها است كه خود از اصول دين است چون اينها از ضروريات مذهبند و انكار هر يك از آنها كفر است. پايان نقل از مجلسى .
من گويم، اسلام عبارت از يك تشكيلات دينى است كه شهادتين بمنزله برگ تابعيت آن است و هر كس آن را ادا كرد تابعيت جامعه اسلامى را پذيرفته، چنانچه امروزه براى قبول تابعيت هر ملتى و كشورى برگ شناسنامه دريافت كنند، شهادتين در جامعه اسلامى بجاى همان برگ شناسنامه يا به قول عرب‏ها ورقه جنسيه است، و اين اعمالِ خمسه كه عبارت از نماز و روزه و زكاة و حج و ولايت باشد اوضاع اجتماعى و سازمان تشكيلات اسلام است و هر كه بدانها ملزم گردد و آنها را انجام دهد، وظائفِ اسلامى خود را انجام داده و تشكيلات اسلامى بر پا شده است و اين تشكيلات يك سازمان اجتماعى كامل و عادل است كه در سايه آن هر فردى در حال صلح و سلامت و رفاه و عدالت بسر مى‏برد و ركن اهم اين سازمان همان ولايت است يعنى پذيرش امامت و رهبرى امام معصوم و پيروى از او در امور. اگر جامعه اسلامى اين سازمان را داشته باشد دنيا آسوده و با رفاه و خوشى براى همه مردم فراهم مى‏شود و در اين دنياى مسلمانى يك گوهر و جوهرى منظور است كه عبارت از عقيده و ايمان است نسبت به اين تشكيلات و هم نسبت به شهادتين كه اساس اين تشكيلات است و آن به منزله گل اين درخت مسلمانى است يا به تعبير ديگر به منزله گنجى است كه در دلهاى مسلمان نهفته است و فائده آن به خود شخصِ مؤمن عايد مى‏شود كه عبارت از اطمينان دل است در اين‏
أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 689
جهان و رسيدن به سعادت و بهشت است در جهان ديگر، مسلمانى يك فرمول اجتماعى است ولى ايمان يك نتيجه فردى است هر فردى از مسلمانىِ ديگران كه عبارت از پاى‏بندى به حقوق و حدود مقرره قرآن و سنت است منتفع مى‏شود و از نامسلمانى ديگران زيان مى‏بيند ولى ايمان هر فردى به حال خودش مفيد است.
ايمان كه عبارت از عقيده به يك واقعيتى است در مصدر احكام اسلامى و يك آينده‏اى است در آخرت نسبت به همه مقررات منظور مى‏شود، ايمان به شهادتين ايمان به نماز و روزه و سائر فروع دين، ايمان و عقيده به آخرت و درجات آن، و چون تشكيلات اسلامى براى اجتماع است مخالفت مقررات ظاهر دين مورد مؤاخذه و مسئوليت و موجب كيفر و تأديب است، نسبت به هر كدام طبق مقررات عمل مى‏شود ولى چون نتيجه ايمان عايد خود فرد است بى‏ايمانى از نظر مقررات مجازاتى ندارد و بدترين مجازاتش همان خود آن است، مثلًا يك مؤسسه تحصيلى چون يك دبستان يا دبيرستان يا دانشكده داراى مقرراتى است براى اجراى امر تحصيل كه هر كه نسبت به آنها تخلف كند مجازاتى دارد ولى خود تحصيل كردن و فهميدن كه عبارت از ايمان و عقيده به اين مؤسسه تحصيلى است ديگر جزء مقررات محسوب نيست زيرا تخلف آن عبارت از محروم شدن از نتيجه اين مؤسسه و فقدان كمال تحصيلى آن است و در موقع امتحان هم دستگاه امتحانيه هيچ مجازاتى براى شاگردى كه تحصيل نكرده ندارد جز اعلام نتيجه بى‏سوادى او و به اصطلاح برگ رفوزه شدن او.
از اينجا است كه پيغمبر اسلام نسبت به منافقانى كه همه مقررات ظاهريه اسلام را اجراء مى‏كردند هيچ مجازاتى انجام نمى‏داد و يك فرد منافق كه ايمان و عقيده نداشت ولى تابعيت اسلام را با اداى شهادتين پذيرفته و مقررات اسلامى را كاملًا انجام مى‏داد به طور حقيقت جزء جامعه اسلامى بود
أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 690
و از همه مزاياى اسلام بهره‏مند بود، زيرا اسلام جز اين نيست كه كسى با اظهار كلمه شهادتين تابعيت آن را بپذير و مقررات آن را مو به مو اجرا كند، ايمان و عقيده باطنى در تحقق مسلمانى شرط نيست مسلمانى همين ظواهر است و اجراى آن و منافقى كه همه مقررات اسلام را اجراء كرده ولى ايمان و عقيده نداشته به حقيقت عضو و جزوى است از جامعه اسلامى ولى در عين حال از ايمان بى‏بهره است معنى اينكه از ايمان بى‏بهره است همين نيست كه عقيده به امامت ندارد بلكه او عقيده و ايمان نسبت به هيچ كدام از امور اسلامى ندارد، نماز او هم توأم با ايمان نيست و روزه و زكاة و حج او هم توأم با ايمان نيست بلكه اجراء يك امور مقرراتى است مانند اجراء مقررات كشورى امروزه.
براى توضيح توجه به اين موضوع به جا است كه امروزه هر كشورى در جهان خصوص هر چه متمدن‏تر و قانونى‏تر باشد يك تابعيت و مقررات اجتماعى و تشكيلاتى دارد مانند كشور امريكا يا شوروى مثلًا، مردمى كه تابعيت آن كشور را دارند متعهدند طبق آن مقررات عمل كنند و نتيجه و فائده آن همان بهره‏مندى از مزاياى قانونى امور نافعه جاريه آن كشور است و حقيقى جز آن ندارد، اين همه فرياد و اين همه مقررات كه كتابهاى كُلُفتى آنها را در بر دارد بر جسم مردم مى‏نشيند نه بر دل آنها در زمينه آنها هيچ ايمان و عقيده‏اى جز پاى‏بندى به اجراى آن و بهره‏بردارى از نتائج اجتماعى آن وجود ندارد، از اينجا است كه دستگاه مقررات دينى با پيشوائى پيغمبران و ائمه از دستگاه قوانين مدنى به كلى جدا مى‏شود و از نظر تشبيه مانند يك بادام بى‏مغز و يك بادام مغزدار جلوه مى‏كند، تشكيلات اسلامى بر اساس فروع الدين و حقوق اسلامى هم يك تشكيلات كامل اجتماعى است و اگر به پيشوائى خود پيغمبر و يا امام معصومى اداره شود بسيار عادلانه و آرمان برآور جامعه بشرى است ولى در عين حال يك نتيجه ايمانى هم در بر دارد كه هيچ گونه تشكيلات ديگرى نمى‏تواند آن را دارا باشد و به اين نظر خود موضوع ولايت هم كه‏
أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 691
عبارت از زمام‏دارى امام عادل است نسبت به اين تشكيلات قشرى دارد و مغزى دارد، قشر آن اجراء مقررات اسلامى است از روى دانش و بصيرت موشكاف و عمومى و اجراء عدالت كامله بشرى و مغز و حقيقت آن حصول ايمان و عقيده است نسبت به همه مقررات و تعليمات اسلامى، سازمان مسلمانى با تحقق ولايت افرادى پرورش مى‏دهد كه مخلصانه براى همه جامعه بشرى كار كنند و محصول استعداد خود را رايگان نثار جامعه بشرى نمايند و در اين دنيا براى همه باشند و در عين حال خود هم از نظر معنا و حقيقت ايمان داشته باشند و از مجموعه اين اجتماع عادلانه براى آخرت خود نتيجه‏گيرى كنند، اگر ما روش امير المؤمنين و سائر ائمه و پيروان مخلص آنها را چون سلمان و ابو ذر و ديگران در نظر بگيريم اين وضعيت در آنها كاملًا روشن است بنا بر اين موضوع ولايت از نظر قشر آن- مانند نماز كه پايه الفت و اجتماع و عمران و آبادى بشرى است و مانند زكاة كه پايه توزيع ثروت و اقتصاد عمومى است و مانند روزه و حج- يك ركن تشكيلاتى است و بلكه اهم اركان آن است زيرا اين امور در صورتى تشكيلات صحيح را در اجتماع به وجود مى‏آورند كه از روى علم و عدالت انجام شوند و با تدبر در اين موضوع معلوم مى‏شود كه انحراف جامعه اسلامى از پذيرش پيشوايان عادل و ائمه بر حق نه فقط لطمه به ايمان و عقيده و معنويت وارد كرد بلكه سازمان اسلام را هم از نظر تشكيلات مفيد و سودمند خود دچار خطر و تزلزل نمود و در معرض تباهى در آورد و در حقيقت تا اين اندازه هم كه اسلام پيشرفت و توسعه يافت و پائيد براى دو چيز بود:
1- قشر تشكيلات عادلانه‏اى كه در زمان خود پيغمبر به وجود آمد و تا قرن‏ها در سايه تشكيل جماعت و جمعه و حج ادامه يافت.
2- تأييد معنوى و زير پرده‏اى كه از ائمه معصومين نسبت به جامعه اسلامى انجام مى‏شد چه از راه شور و مشورت زمامداران وقت در عصر ابى بكر
أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى، ج‏4، ص: 692
و عمر و بلكه تا اندازه‏اى در عصر عثمان و چه از راه تعليمات و رهنمائى غير مستقيمى كه نسبت به زمامداران وقت انجام مى‏شد و با هر اندازه خصومتى كه داشتند خواه ناخواه آن دستورات را دريافت مى‏كردند و طبق آن عمل مى‏نمودند و چه از راه پرورش افرادى كه از روى تقيه يا سستى عقيده در سازمان حكومت خلفاء وقت وارد مى‏شدند و انجام وظيفه مى‏كردند، اينها وسيله‏هاى تأييد مؤثرى بود كه از طرف ائمه نسبت به دستگاه حكومت‏هاى وقت انجام مى‏گرفت و از بررسى اين حقائق اهميت موضوع ولايت در تشكيلات اسلامى معلوم مى‏شود كه در ضمن اخبار با اين تعبير بدان اشاره شده است كه در ميان دعائم و ستون‏هاى سازمان اسلام آن اندازه كه براى موضوع ولايت فرياد شده است براى ستون‏هاى ديگر تا برسد به نماز فرياد نشده و اهتمام نگرديده است. از مجلسى -
«اؤلئك المحسن منهم»
ظاهراً مقصود از آنان مخالفان است و مراد به آنان مستضعف از آنها است كه اميدوار به امر خدايند و از آن جهت فرمود بفضل رحمت خود در اثر اينكه حقى بر خدا ندارند و حاصل اينكه مؤمنان حق وعده به خدا دارند و مستضعفان را بر خدا حقى نيست زيرا وعده ثواب به آنها نداده است. از مجلسى -
«قوله‏، فرخص في اربع»كلينى، محمد بن يعقوب - كمره اى، محمد باقر، أصول الكافي / ترجمه كمره‏اى، 6جلد، اسوه - ايران ؛ قم، چاپ: سوم، 1375 ش.

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
"
تفسير القمي ؛ ج‏2 ؛ ص82



تفسير القمي، ج‏2، ص: 82
عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ‏ قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جُعِلْتُ فِدَاكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ شَوِّقْنِي فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ مِنْ أَدْنَى نَعِيمِ الْجَنَّةِ يُوجَدُ رِيحُهَا مِنْ مَسِيرَةِ أَلْفِ عَامٍ مِنْ مَسَافَةِ الدُّنْيَا- وَ إِنَّ أَدْنَى أَهْلِ الْجَنَّةِ مَنْزِلًا- لَوْ نَزَلَ بِهِ أَهْلُ الثَّقَلَيْنِ الْجِنُّ وَ الْإِنْسُ- لَوَسِعَهُمْ طَعَاماً وَ شَرَاباً- وَ لَا يَنْقُصُ مِمَّا عِنْدَهُ شَيْ‏ءٌ- وَ إِنَّ أَيْسَرَ أَهْلِ الْجَنَّةِ مَنْزِلَةً مَنْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ فَيُرْفَعُ لَهُ ثَلَاثُ حَدَائِقَ- فَإِذَا دَخَلَ أَدْنَاهُنَّ رَأَى فِيهَا مِنَ الْأَزْوَاجِ- وَ الْخَدَمِ وَ الْأَنْهَارِ وَ الْأَثْمَارِ مَا شَاءَ اللَّهُ- مِمَّا يَمْلَأُ عَيْنَهُ قُرَّةً وَ قَلْبَهُ مَسَرَّةً- فَإِذَا شَكَرَ اللَّهَ وَ حَمِدَهُ قِيلَ لَهُ- ارْفَعْ رَأْسَكَ إِلَى الْحَدِيقَةِ الثَّانِيَةِ- فَفِيهَا مَا لَيْسَ فِي الْأُخْرَى- فَيَقُولُ يَا رَبِّ أَعْطِنِي هَذِهِ فَيَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى إِنْ أَعْطَيْتُكَ إِيَّاهَا سَأَلْتَنِي غَيْرَهَا- فَيَقُولُ رَبِّ هَذِهِ هَذِهِ فَإِذَا هُوَ دَخَلَهَا شَكَرَ اللَّهَ وَ حَمِدَهُ- قَالَ فَيُقَالُ افْتَحُوا لَهُ بَابَ الْجَنَّةِ وَ يُقَالُ لَهُ ارْفَعْ رَأْسَكَ- فَإِذَا قَدْ فُتِحَ لَهُ بَابٌ مِنَ الْخُلْدِ- وَ يَرَى أَضْعَافَ مَا كَانَ فِيمَا قَبْلُ- فَيَقُولُ عِنْدَ تَضَاعُفِ مَسَرَّاتِهِ رَبِّ لَكَ الْحَمْدُ الَّذِي لَا يُحْصَى إِذْ مَنَنْتَ عَلَيَّ بِالْجِنَانِ وَ نَجَّيْتَنِي مِنَ النِّيرَانِ قَالَ أَبُو بَصِيرٍ فَبَكَيْتُ- قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ زِدْنِي- قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّ فِي الْجَنَّةِ نَهَراً- فِي حَافَتِهِ جَوَارٍ نَابِتَاتٌ- إِذَا مَرَّ الْمُؤْمِنُ بِجَارِيَةٍ أَعْجَبَتْهُ قَلَعَهَا- وَ أَنْبَتَ اللَّهُ مَكَانَهَا أُخْرَى- قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ زِدْنِي- قَالَ الْمُؤْمِنُ يُزَوَّجُ ثَمَانَمِائَةِ عَذْرَاءَ- وَ أَرْبَعَةَ آلَافِ ثَيِّبٍ وَ زَوْجَتَيْنِ مِنَ الْحُورِ الْعِينِ- قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ ثَمَانُمِائَةِ عَذْرَاءَ قَالَ: نَعَمْ- مَا يَفْرِشُ [يَفْتَرِشُ يَفْتَرِسُ‏] «1» فِيهِنَّ شَيْئاً- إِلَّا وَجَدَهَا كَذَلِكَ- قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ مِنْ أَيِّ شَيْ‏ءٍ خُلِقْنَ الْحُورُ الْعِينُ قَالَ: مِنْ تُرْبَةِ الْجَنَّةِ النُّورَانِيَّةِ- وَ يُرَى مُخُّ سَاقَيْهَا مِنْ وَرَاءِ سَبْعِينَ حُلَّةً- كَبِدُهَا مِرْآتُهُ وَ كَبِدُهُ مِرْآتُهَا، قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ لَهُنَّ كَلَامٌ يُكَلِّمْنَ بِهِ أَهْلَ الْجَنَّةِ قَالَ نَعَمْ كَلَامٌ يَتَكَلَّمْنَ بِهِ لَمْ يَسْمَعِ الْخَلَائِقُ بِمِثْلِهِ، قُلْتُ مَا هُوَ قَالَ يَقُلْنَ نَحْنُ الْخَالِدَاتُ فَلَا نَمُوتُ- وَ نَحْنُ النَّاعِمَاتُ فَلَا نَبْأَسُ- وَ نَحْنُ الْمُقِيمَاتُ فَلَا نَظْعَنُ- وَ نَحْنُ الرَّاضِيَاتُ فَلَا نَسْخَطُ طُوبَى لِمَنْ خُلِقَ لَنَا- وَ طُوبَى لِمَنْ خُلِقْنَا لَهُ- نَحْنُ اللَّوَاتِي لَوْ أَنَ‏


______________________________
(1). لَعَلَّهُ تَصْحِيفُ تفرس مِنْ «تفرست فِيهِ خَيْراً» ج. ز.




تفسير القمي، ج‏2، ص: 83
قَرْنَ إِحْدَانَا عُلِّقَ فِي جَوِّ السَّمَاءِ- لَأَغْشَى نُورُهُ الْأَبْصَارَ


فهاتان الآيتان و تفسيرهما رد على من أنكر خلق الجنة و النار


قوله: وَ هُدُوا إِلَى الطَّيِّبِ مِنَ الْقَوْلِ‏ قال التوحيد و الإخلاص‏ وَ هُدُوا إِلى‏ صِراطِ الْحَمِيدِ قال إلى الولاية


و قوله: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ- وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِي جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ قال نزلت في قريش حين صدوا رسول الله ص عن مكة و قوله: «سَواءً الْعاكِفُ فِيهِ وَ الْبادِ» قال أهل مكة و من جاء إليهم من البلدان- فهم سواء لا يمنع النزول و دخول الحرم و قوله: وَ مَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِيمٍ‏ قال نزلت في من يلحد في أمير المؤمنين ع‏


و قوله: وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِيمَ مَكانَ الْبَيْتِ‏ أي عرفناه- و قد كتبنا خبر بناء البيت في سورة البقرة


. و أما قوله: وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا- وَ عَلى‏ كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ‏ يقول الإبل المهزولة و قرئ «يأتون من كل فج عميق»


قَالَ‏ وَ لَمَّا فَرَغَ إِبْرَاهِيمُ مِنْ بِنَاءِ الْبَيْتِ أَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ يُؤَذِّنَ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ- فَقَالَ: يَا رَبِّ وَ مَا يَبْلُغُ صَوْتِي- فَقَالَ اللَّهُ أَذِّنْ عَلَيْكَ الْأَذَانُ وَ عَلَيَّ الْبَلَاغُ- وَ ارْتَفَعَ عَلَى الْمَقَامِ وَ هُوَ يَوْمَئِذٍ مُلْصَقٌ بِالْبَيْتِ فَارْتَفَعَ الْمَقَامُ حَتَّى كَانَ أَطْوَلَ مِنَ الْجِبَالِ- فَنَادَى وَ أَدْخَلَ إِصْبَعَيْهِ فِي أُذُنَيْهِ- وَ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ شَرْقاً وَ غَرْباً يَقُولُ: أَيُّهَا النَّاسُ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْحَجُّ إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ فَأَجِيبُوا رَبَّكُمْ فَأَجَابُوهُ مِنْ تَحْتِ الْبُحُورِ السَّبْعَةِ- وَ مِنْ بَيْنِ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ إِلَى مُنْقَطَعِ التُّرَابِ- مِنْ أَطْرَافِ الْأَرْضِ كُلِّهَا- وَ مِنْ أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَ أَرْحَامِ النِّسَاءِ بِالتَّلْبِيَةِ: لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْكَ أَ وَ لَا تَرَوْنَهُمْ يَأْتُونَ يُلَبُّونَ- فَمَنْ حَجَّ مِنْ يَوْمِئِذٍ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَهُمْ مِمَّنِ اسْتَجَابَ لِلَّهِ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ: «فِيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ إِبْراهِيمَ‏» يَعْنِي نِدَاءَ إِبْرَاهِيمَ عَلَى الْمَقَامِ بِالْحَجِّ-.


قَالَ‏: وَ كَانَ إِسَافٌ وَ نَائِلَةُ رجل [رَجُلًا] وَ امْرَأَةً زَنَيَا فِي الْبَيْتِ فَمُسِخَا حَجَرَيْنِ وَ اتَّخَذَتْهُمَا قُرَيْشٌ صَنَمَيْنِ يَعْبُدُونَهُمَا- فَلَمْ يَزَالا يُعْبَدَانِ حَتَّى فُتِحَ مَكَّةُ فَخَرَجَتْ مِنْهُمَا


تفسير القمي، ج‏2، ص: 84
امْرَأَةٌ عَجُوزٌ شَمْطَاءُ- تَخْمِشُ وَجْهَهَا وَ تَدْعُو بِالْوَيْلِ- فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: تِلْكَ نَائِلَةُ يَئِسَتْ أَنْ تُعْبَدَ بِبِلَادِكُمْ هَذِهِ‏


و قوله: ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ‏ أي يحلقوا رءوسهم و يغتسلوا من الوسخ‏ وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ‏ و إنما سمي عتيقا لأنه أعتق من الغرق‏


و قوله: فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ- وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ


فَإِنَّهُ حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ‏ الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ‏ الشِّطْرَنْجُ- وَ قَوْلَ الزُّورِ: الْغِنَاءُ


و قوله‏ حُنَفاءَ لِلَّهِ‏ أي طاهرين- و قوله:


فِي مَكانٍ سَحِيقٍ‏ أي بعيد


و قوله: وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ‏ قال: تعظيم البدن و جودتها


و قَوْلُهُ: لَكُمْ فِيها مَنافِعُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ قَالَ الْبُدْنُ يَرْكَبُهَا الْمُحْرِمُ- مِنْ مَوْضِعِهِ الَّذِي يُحْرِمُ فِيهِ غَيْرَ مُضِرٍّ بِهَا- وَ لَا مُعْنِفٍ عَلَيْهَا وَ إِنْ كَانَ لَهَا لَبَنٌ يَشْرَبُ مِنْ لَبَنِهَا إِلَى يَوْمِ النَّحْرِ وَ هُوَ قَوْلُهُ: ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ‏


و قوله‏ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِينَ‏ قال العابدين- و قوله‏ فَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَيْها صَوافَ‏ قال تنحر قائمة فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها أي وقعت على الأرض‏ فَكُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ قال القانع الذي يسأل فيعطيه، و المعتر الذي يعتريك فلا يسأل‏


و قوله‏ لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها- وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى‏ مِنْكُمْ‏ أي لا يبلغ ما يتقرب به إلى الله- و لا نحرها إذا لم يتق الله- و إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ‏ نحرها مِنَ الْمُتَّقِينَ‏ و قوله: لِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداكُمْ‏ قال التكبير أيام التشريق في الصلاة بمنى في عقيب خمس عشرة صلاة- و في الأمصار عقيب عشر صلوات‏


و قوله:


أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا- وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ قال نزلت في علي و جعفر و حمزة ثم جرت، قوله: الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍ‏ قال الحسين ع حين طلبه يزيد لعنه الله- ليحمله إلى الشام فهرب إلى الكوفة و قتل بالطف.


حَدَّثَنِي أَبِي عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ فِي قَوْلِهِ «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ... إلخ» قَالَ: إِنَّ الْعَامَّةَ يَقُولُونَ نَزَلَتْ فِي‏


تفسير القمي، ج‏2، ص: 85
رَسُولِ اللَّهِ ص لَمَّا أَخْرَجَتْهُ قُرَيْشٌ مِنْ مَكَّةَ وَ إِنَّمَا هِيَ لِلْقَائِمِ ع إِذَا خَرَجَ يَطْلُبُ بِدَمِ الْحُسَيْنِ ع وَ هُوَ قَوْلُهُ: نَحْنُ أَوْلِيَاءُ الدَّمِ وَ طُلَّابُ الدِّيَةِ


ثم ذكر عبادة الأئمة ع و سيرتهم فقال: الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ- أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ- وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ- وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ و أما قَوْلُهُ: وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَ قَصْرٍ مَشِيدٍ قَالَ هُوَ مَثَلٌ لِآلِ مُحَمَّدٍ ص قَوْلُهُ: بِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ هِيَ الَّتِي لَا يَسْتَسْقِى مِنْهَا- وَ هُوَ الْإِمَامُ الَّذِي قَدْ غَابَ فَلَا يُقْتَبَسُ مِنْهُ الْعِلْمُ- وَ الْقَصْرُ الْمَشِيدُ» هُوَ الْمُرْتَفَعُ وَ هُوَ مَثَلٌ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع وَ الْأَئِمَّةِ وَ فَضَائِلِهِمُ الْمُشْرِفَةِ عَلَى الدُّنْيَا- وَ هُوَ قَوْلُهُ‏ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ‏ و قال الشاعر في ذلك:

بئر معطلة و قصر مشرف‏
مثل لآل محمد مستطرف‏ فالقصر مجدهم الذي لا يرتقى‏
و البئر علمهم الذي لا ينزف‏
.


و قوله: وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِيٍ‏ إلى قوله‏ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيم‏

________________________________________

قمى، على بن ابراهيم، تفسير القمي، 2جلد، دار الكتاب - قم، چاپ: سوم، 1404ق.



"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
"
ابن اسحق از زهرى نقل كرده است كه:
5- سهيل بن عمرو اخا بنى عامر بن لوى باو گفتند نزد محمد برو و با او صلح كن و اين شرط در قرار صلح باشد كه امسال را برگردد به خدا هرگز ما تن در ندهيم كه عرب باز گويند كه محمد بزور وارد مكه شده است، سهيل بن عمرو نزد رسول خدا آمد و تا چشم رسول خدا باو افتاد فرمود اين مردم صلح خواستند كه اين مرد را فرستادند و چون سهيل بن عمرو برسول خدا رسيد سخن دراز كرد و ميان آن‏ها گفتگو شد و صلح مطرح شد و چون قرارداد صلح بپايان رسيد و جز همان نوشتن عهدنامه صلح نماند (در اينجا پس از اظهار شك و ترديد عمر گويد) رسول خدا على بن ابى طالب را خواست و فرمود بنويس‏
بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏
. سهيل- من اين جمله را نمى‏فهمم بنويس باسمك اللهم.
رسول خدا - بنويس بسمك اللهم (آن را نوشت) بنويس اينست قرار داد صلح محمد رسول خدا با سهيل بن عمرو.
سهيل بن عمرو- اگر من گواه بودم كه تو رسول خدائى با تو نمى‏جنگيدم نام خودت و پدرت را بنويس.
رسول خدا - بنويس اينست قرار صلح ميان محمد بن عبد اللَّه با سهيل بن عمرو- نص مواد صلح.
1- تا ده سال جنگ متاركه باشد و مردم بهم كارى نداشته باشند.
2- هر كه از قريش بى‏اجازه وليش نزد محمد آيد او را بقريش بازگردانند و هر كه از پيش محمد نزد قريش پناهنده شد او را تسليم نكنند.
3- ميان طرفين مصونيت باشد و شمشيرى كشيده نشود و كسيرا ببند و زندان نكنند.
4- هر كه خواهد با محمد هم پيمان و هم قسم گردد و هر كه خواهد با قريش عهد و پيمان بندد (خزاعه با كمال رغبت با پيغمبر هم عهد شدند و بنو بكر با قريش).
5- در اين سال تو از همين جا برگرد و وارد مكه نشو و در سال آينده ما مكه را تخليه كنيم و تو با يارانت مدت سه روز در آن بمانيد و زيارت كنيد و همان اسلحه يك سوار همراه شما باشد و شمشيرها در غلاف باشد.
در اين ميان كه رسول خدا و سهيل در كار تنظيم و نوشتن عهدنامه بودند ناگاه ابو جندل پسر سهيل بن عمرو زنجيركشان خود را بجبهه مسلمانان انداخت و بپيغمبر پناهنده شد.
ياران رسول خدا هنگام سفر از مدينه ترديدى نداشتند كه پيروزند باعتماد خوابى كه رسول خدا ديده بود و چون بدين صلح برخوردند و رسول خدا پذيرفت كه عمره نكرده برگردد نگرانى و بددلى‏
الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 247
سختى دچار مردم شد تا آنجا كه نزديك بود از اسلام برگردند و چون سهيل ابا جندل پسر خود را در پناه مسلمانان ديد برخاست و سيلى بچهره او نواخت و دامن جامه او را چسبيد و گفت اى محمد عهد و پيمان ميان من و تو پيش از ورود اين پسر بسته شد.
رسول خدا- راست مى‏گوئى- سهيل پسر خود را جامه پيچ كرد و ميكشانيد كه برگرداند بسوى قريش و ابو جندل فرياد ميزد اى گروه مسلمانان مرا نزد مشركان بر مى‏گردانيد تا از دينم بگردانند و مشاهده اين منظره مايه فزونى پريشانى دل و ترديد و نگرانى مسلمانان شد.
رسول خدا- اى ابا جندل صبر كن و بحساب خدا گذار زيرا خدا بهمين زودى براى تو و ديگر ناتوانان مسلمانان مكه گشايشى و برايشى فراهم سازد ما با اين مردم عهدى بستيم و قرار صلحى داديم و تعهد بآنها سپرديم و آنها عهد و پيمان بحساب خدا بما دادند و راستى كه ما بدانها دغلى نكنيم و پيمان نشكنيم.
گويد عمر بن خطاب بر جست و كنار ابى جندل براه افتاد و دسته شمشير را بسوى او ميكرد و مى‏گفت اى ابا جندل صبر كن اينان مشركند و خونشان بمانند خون سگى است، عمر گفت من اميدوار بودم كه ابو جندل شمشير بكشد و پدر خود را بكشد و او از كشتن پدر خود دريغ كرد و امضاء صلح اجرا شد و چند تن از مسلمانان آن را گواهى كردند.
1- ابو بكر صديق 2- عمر بن خطاب 3- عبد الرحمن بن عوف 4- عبد اللَّه بن سهيل بن عمرو 5- سعد بن ابى وقاص 6- محمود بن سلمة و از مشركين مكرز بن حفص كه هنوز در شرك بود. و على بن ابى طالب كاتب عهدنامه هم آن را امضاء كرد.
ابن اسحاق گويد: رسول خدا مدت اقامت در حديبيه ميان حل و حرم رفت و آمد ميكرد و نماز را در حرم مى‏گزارد و چون كار صلح به پايان رسيد برخاست و قربانى خود را نحر كرد و نشست سر خود را تراشيد و از احرام برآمد و مردم هم از او پيروى كردند- پايان نقل از سيره ابن هشام.
در جريان صلح حديبيه اسرار سياست و تدبير و اعجاز بهم آميخته و تحليل و تجزيه آن نيازمند كتاب جداگانه‏ايست.
الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 248
504-كلينى، محمد بن يعقوب - كمره اى، محمد باقر، الروضة من الكافي يا گلستان آل محمّد / ترجمه كمره‏اى، 2جلد، كتابفروشى اسلاميه - تهران
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
"
2- مكرز بن حفص بن اخيف اخا بنى عامر بن لوى- نزد رسول خدا آمد و چون چشم رسول خدا باو افتاد كه مى‏آيد فرمود اين مرد خيانت‏كار و مكاريست و چون با رسول خدا وارد صحبت شد رسول خدا بهمان نحو كه ببديل و يارانش پاسخ داده بود باو پاسخ داد و او هم نزد قريش برگشت و به آنها گزارش داد كه رسول خدا چه مى‏گويد.
3- حليس پسر علقمه و يا پسر زبان كه در آن روز سرور و رهبر احابيش بود و او خود يكى از بنى الحرث بن عبد مناف بن كنانه بود و چون رسول خدا او را ديد فرمود اين از مردم خدا پرست و ديندار است شتران قربانى را جلو او ببريد تا آنها را ببيند.
و چون چشم او به رمه شتران قربانى افتاد كه از پهناور دشت بدو رو آوردند و همه نشانه قربانى دارند و از طول حبس و منع از قربانگاه كرك خود را كنده و خورده‏اند.
شرم داشت نزد رسول خدا آيد و نزد قريش برگشت براى احترام و اعظام آنچه ديد و به قريش در باره منع از زيارت خانه كعبه اعتراض كرد و در پاسخ او گفتند آرام باش همانا تو يك بيابانى هستى و فهم و معرفتى ندارى.
ابن اسحاق گفته عبد اللَّه بن ابى بكر براى من باز گفت كه حليس در اينجا خشمگين شد و گفت‏
الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 244
اى گروه قريش بخدا سوگند ما با شماها هم قسم نشديم بر اين گونه زشت كارى و با شما هم پيمان نيستيم كه راه خانه كعبه را بروى زائران ببنديد و كسى كه براى احترام و تعظيم خانه خدا آمده او را برگردانيد سوگند بدان كه جان حليس بدست او است بايد از سر راه محمد بكنار شويد و او را بگذاريد تا آنچه را قصد كرده انجام دهد و گر نه من همه احباش را چونان يك مرد بر عليه شما بسيج كنم (همه را از مكه بكوچانم خ ب).
گويد در پاسخ او گفتند خفه شو- اى حليس دست از ما بدار تا براى خود راهى بجوئيم كه بدان خشنود باشيم.
زهرى در حديث خود گفته سپس.
4- خواستند عروة بن مسعود ثقفى را نزد رسول خدا فرستند.
عروة بن مسعود خطاب بقريش گفت اى گروه قريش راستى من نگرانم كه شما هر كه بعنوان نماينده نزد محمد مى‏فرستيد چون انجام فرمان ميكند و نزد شما برمى‏گردد او را بباد توهين و سخنان درشت و بدگوئى مى‏گيريد شما خود مى‏دانيد پدر من هستيد و من فرزند شمايم (عروة زاده سبيعه دختر عبد شمس بود) من خود شنيدم كه چه گرفتارى براى شما رخداده و هر آنكه از قومم بفرمانم شد فراهم كردم و بكمك شما آمدم تا بهمراه شما و در راه شما جانبازى كنم.
قريش يك زبان- تو راست مى‏گوئى تو در نزد ما متهم نيستى در دنبال اين گفتگوها بيرون شد تا آمد برابر رسول خدا نشست و چنين سخن آغاز كرد:
عروة- اى محمد تو مشتى مردم اوباش و درهم و بر هم را فراهم كردى و آوردى بزاد و بوم خود تا بوسيله آنها آن را ويران كنى راستى اينان همان قريشند كه سر برآورده‏اند گردان و يلان شير صولت و پلنگ بوش با خود دارند و با خدا عهد بستند كه نگذارند تو هرگز بزور و بى‏موافقت آن‏ها وارد مكه شوى و بخدا قسم من نگرانم كه گويا اين ياوران تو فردا روز از گرد تو گريخته‏اند.
گويد ابو بكر صديق- دنبال رسول خدا نشسته بود و در پاسخ اين جمله از گفتار عروه گفت «اى تخم بت خفه شو» ما از گرد او مى‏گريزيم؟
عروه- يا محمد اين كيست؟
رسول خدا - اين پسر ابى قحافه است.
عروه- رو بابى بكر- بخدا قسم اگر نبود كه تو بر من حق و نعمتى دارى من سزاى تو را ميدادم ولى اين بجاى آن گويد سپس تا آنجا خود را برسول خدا نزديك كرد و گرم سخن شد) كه دست مى‏برد ريش رسول خدا را (طبق عادتى كه عرب در موقع گفتگوهاى جدى داشته‏اند و تا اندازه‏اى هم بعنوان تملق و ريش‏خند بوده) مى‏گرفت و با او سخن مى‏گفت گويد مغيرة بن شعبه بالاى سر رسول خدا ايستاده بود و غرق آهن بود و هر گاه عروه دست بريش رسول خدا ميرسانيد روى دست او مى كوفت و ميگفت دست خود را از چهره رسول خدا بازدار پيش از آنكه بتو آسيب رسد.
عروه- واى بر تو، وه چه دلسخت و زشتخوئى؟
رسول خدا - لبخندى زد.
الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 245
عروه- اى محمد اين كيست؟
رسول خدا اين برادرزاده‏ات مغيرة بن شعبه است عروه- رو بمغيره- اى دغل آيا جز ديروز گذشته بود كه من كثافت كارى تو را شست و شو كردم.
ابن هشام گويد مقصود عروه اين بود كه مغيرة بن شعبه پيش از اينكه مسلمان شود 13 كس از تيره بنى مالك ثقيف را كشته بود و دو ايل ثقيف بهم شوريده بودند، بنى مالك خويشان مقتولان و احلاف خويشان مغيره، و عروه سيزده ديه براى مقتولين پرداخت و اين نزاع را اصلاح كرد.
ابن اسحاق از قول زهرى گويد رسول خدا با عروه هم بمانند آنچه با نماينده‏هاى قريش گفته بود سخن كرد و باو اعلام كرد كه نيامده با قريش بجنگد.
او از نزد رسول خدا برخاست كه برگردد و بچشم خود ديد كه ياران او چه عقيده‏اى باو دارند وضوء نگيرد جز اينكه بدريافت آب وضويش بهم پيشى گيرند و آب بينى نيفكند جز بسوى آن شتابند و بدان تبرك جويند و از او موئى نيفتد جز اينكه آن را برگيرند و محترم دانند و نزد قريش برگشت و گفت:
اى معشر قريش- راستى من خسرو ايران را در پايتخت او ديدار كردم و قيصر روم را در كشور او ديدم و نجاشى امپراطور حبشه را در كشور او ديدم و راستش بخدا من هرگز هيچ پادشاهى را در كشورش بمانند محمد ميان اصحابش محبوب و معظم نديدم- من مردمى دور او ديدم كه بخاطر هيچ پيشآمدى هرگز او را تسليم نكنند و دست از او برندارند شما نظر خود را بگيريد.
ابن اسحاق گويد يكى از اهل علم بمن باز گفت كه رسول خدا خراش بن اميه خزاعى را بر پشت شترى بنام ثعلب نزد قريش بمكه فرستاد تا باشراف آنها مقصد او را ابلاغ كند آنها شتر رسول خدا را پى‏كردند و خواستند او را بكشند و احابيش مانع شدند و او را آزاد كردند تا نزد رسول خدا برگشت.
از ابن عباس نقل شده كه قريش چهل تا پنجاه مرد فرستادند و فرمان دادند بر قشون رسول خدا دور زنند و اگر يكى هم شده از آنها بكشند و همه آنان اسير شدند و آنان را نزد رسول خدا آوردند و رسول خدا از آنها گذشت و همه را آزاد كرد با اينكه سنگ و تير ميان قشون اسلام افكنده بودند و سپس عمر بن خطاب را خواست تا بمكه فرستد و پيام او را به اشراف قريش برساند عمر عرضكرد يا رسول اللَّه من از قريش بر جان خود مى‏ترسم در مكه از بنى عدى كسى نيست كه مرا حفظ كند و تو مى‏دانى قريش با من چه دشمنى دارند و بر من سخت‏دلند ولى من تو را بمردى عزيزتر از خود رهنمائى ميكنم و آن عثمان بن عفان است و رسول خدا عثمان بن عفان را خواست و او را نزد ابو- سفيان و اشراف قريش فرستاد كه بآنها خبر دهد پيغمبر براى جنگ نيامده و همانا براى زيارت خانه كعبه آمده است و بقصد تعظيم و احترام آن.
ابن اسحاق گويد عثمان بن عفان بسوى مكه روان شد و ابان بن سعيد بن عاص را ملاقات كرد هنگام ورود بمكه يا قبل از آن و وى عثمان را جلو خود انداخت و او را در پناه گرفت تا پيغام رسول خدا را برساند عثمان رفت ابو سفيان و بزرگان قريش را ديدار كرد و از طرف رسول خدا پيغام را رسانيد و چون عثمان پيام رسول خدا را رسانيد باو گفتند تو خود اگر خواهى بخانه كعبه‏
الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 246
طواف كن.
در پاسخ گفت من اين كار را نكنم تا رسول خدا بدان طواف كند، قريش او را بازداشت كردند و برسول خدا خبر رسيد كه عثمان بن عفان كشته شد (سپس در ص 215 داستان بيعت رضوان را بيان ميكند و مى‏گويد):
داستان صلح ميان مسلمانان و مشركان.
،
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار ( هر شب فقط يك آيه ) ! پاسخ داد.
"
دنباله حديث 503- رسول خدا رو بعلى كرد و فرمود: بنويس‏
بسم اللَّه الرحمن الرحيم‏
. سهيل بن عمرو- من نمى‏دانم رحمان الرحمن چيست جز همان كه در يمامه است‏
الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 239
(مسيلمه را رحمان يمامه مى‏ناميدند- از مجلسى «ره»)- ولى بنويس چنانچه ما مى‏نويسيم بسمك اللّهم.
رسول خدا - بنويس اينست كه رسول خدا با سهيل بن عمرو در باره آن حكم ميكنند و هم نظرند و قرارداد ميكنند.
سهيل بن عمرو- اگر تو را رسول خدا ميدانيم پس در باره چه با تو نبرد و مبارزه ميكنيم.
رسول خدا - من رسول خدايم و من محمد بن عبد اللَّه هستم.
مردم مسلمان- هم آواز گفتند تو رسول خدا هستى.
رسول خدا - بنويس، نوشت اينست كه محمد بن عبد اللَّه در باره آن حكم ميدهد.
مردم همه- تو رسول خدا هستى.
در ضمن قرارداد اين ماده وجود داشت كه از طرف مشركين شرط شد:
هر كس از ما نزد شما گريخت و پناهنده شد او را بما برگردانيد و تحويل ما بدهيد و رسول خدا او را بكيش خود بزور واندارد و هر كس از شماها گريخت و بما پناهنده شد او را بشما برنگردانيم (يعنى بزور او را از مسلمانى برگردانيم).
رسول خدا فرمود ما بدين افراد گريز پاى نيازى نداريم- و از طرف مسلمانان اين شرط در آن درج شد كه در ميان شما خداپرستى آشكارا باشد و نهانى نباشد (يعنى آزادى در ديانت براى مسلمانان در مكه محفوظ باشد) و كار آزادى مسلمانى در مكه بآنجا رسيد كه از مدينه براى آنها كفش و يا پرده هديه ميفرستادند و هيچ حكميت و قراردادى براى مسلمانان از اين قرار و صلح حديبيه با بركت‏تر نبود و كار تا آنجا كشيد كه نزديك شد اسلام بر اهل مكه سراسر نفوذ يابد و مسلط شود.
الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 240
(در اين ميان) سهيل بن عمرو بپسر خود ابى جندل دست انداخت و او را گرفت (او از زندان پدر كه در مكه بود گريخته بود و زنجير بگردن از بيراهه خود را بميان مسلمانان رسانيده بود) و گفت اين اول عمل بقرار داد ما باشد (هنوز عهدنامه امضاء نشده بود) رسول خدا فرمود و آيا تاكنون حكمى و قراردادى را امضاء كردى؟
سهيل بن عمرو- اى محمد تو هرگز پيمان‏شكن نبودى (يعنى همان قرارداد شفاهى هم بايد مورد اعتبار باشد).
فرمود: سهيل ابى جندل را كشيد و برد و او فرياد زد يا رسول اللَّه مرا باو تسليم ميكنى؟
رسول خدا - من در باره آزادى تو شرط بخصوصى نكردم، فرمود كه رسول خدا بدرگاه پروردگار متوجه شد و عرضكرد بار خدايا براى ابى جندل گشايشى مقرر ساز.
شرح-
از مجلسى ره- قوله‏
«فضرب سهيل»
ابو على طبرسى در مجمع البيان گفته است كه سهيل ماده را چنين طرح كرد:
بشرط آنكه هيچ مردى از ماها نزد تو نيايد گرچه بر كيش تو باشد جز اينكه او را بما برگردانى و هر كس از نزد تو پيش ما آمد او را بتو برنگردانيم.
مسلمانان گفتند سبحان اللَّه چگونه مسلمانى را بدست مشركان بسپارند.
رسول خدا فرمود: هر كه از ما نزد آنان رود خدايش دور كناد و هر كه از آنها نزد ما آيد او را برگردانيم و هر كه را كه خدا بداند از دل مسلمانست راه چاره‏اى برايش ميسازد تا آنكه گويد در اين ميان ابو جندل بن سهيل بن عمرو زنجيركشان خود را بصف مسلمانان رسانيد از اسفل مكه گريخته بود و خود را بميان مسلمانان انداخت.
سهيل گفت اى محمد اين اول وفادارى بقرارداد است كه از تو خواستارم او را بمن برگردان و تحويل بده.
رسول خدا - ما هنوز نامه پيمان را امضا نكرديم.
سهيل- بخدا اگر او را تسليم نكنى بهيچ وجه با تو عقد صلح نبندم.
رسول خدا - پس سلامتى او را براى من تضمين كن و او را بخاطر من پناه بده.
الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 241
سهيل- من او را بخاطر تو پناه ندهم و سلامتى او را تضمين نكنم.
رسول خدا - چرا بايد تضمين كنى.
سهيل- من نخواهم كرد.
مكرز- (يكى از اعضاء هيئت نمايندگى مشركين) آرى ما او را در پناه مى‏گيريم و سلامتى جان او را تضمين ميكنيم.
ابو جندل- با آواز بلند- اى گروه مسلمانان با اينكه من مسلمان خود را بشما رساندم مرا تسليم مشركان ميكنيد؟ آيا نمى‏دانيد چه شكنجه‏ها كشيدم؟ (او را سخت شكنجه داده بودند).
در كتاب اعلام الورى چنين گفته است:
ابو جندل آمد تا در كنار پيغمبر نشست و پدرش سهيل گفت او را بمن بازده مسلمانان هم‏آواز- ما او را باز ندهيم.
رسول خدا - از جا برخاست و دست ابو جندل را گرفت و گفت بار خدايا اگر تو مى‏دانى كه ابو جندل در مسلمانى خود راست و درست است براى او گشايش و برايشى فراهم ساز.
سپس رو بمردم كرد و فرمود بر او باكى نيست همانا نزد پدر و مادر خود برمى‏گردد (بدشمن تسليم نميشود) من ميخواهم براى قريش شرط و قرار آن‏ها را بپايان رسانم.
رسول خدا بمدينه برگشت و در ميان راه خدا سوره فتح را باو نازل كرد إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً.
امام صادق فرمود: هنوز مدت قرارداد برنيامده بود تا نزديك بود اسلام بر اهل مكه مستولى شود.
و چون رسول خدا بمدينه برگشت ابو بصير بن حارثه ثقفى از ميان مشركان گريخت و اخنس بن شريق دو مرد را بتعقيب او فرستاد و وى يكى از آنها را كشت و خود را بعنوان يك مسلمان مهاجر به رسول خدا رسانيد و رسول خدا در باره او گفت خوب جنگ افروزيست اگر ديگرى با او باشد.
سپس فرمود جامه مقتولت و هر چه از او گرفتى از خودت باشد و هر جا خواهى برو و او بهم راه پنج تن مسلمان ديگر كه با او آمده بودند از مدينه بيرون شدند و در ميان عيص و ذى المروة از قلم‏رو قبيله جهينه موضع گرفتند و بر سر راه كاروانهاى قريش در كنار سيف البحر و ابو جندل بن سهيل هم با هفتاد تن شتر سوار كه مسلمان شده بودند از مكه گريخت و بابى بصير پيوست و جمعى هم از غفار و اسلم و جهينه گرد آن‏ها فراهم شدند كه شماره آن‏ها بسيصد نفر جنگجو رسيد كه همه مسلمان بودند و هر كاروانى از قريش بدان‏ها گذر ميكرد آن را تصرف ميكردند و صاحبان آن را ميكشتند و قريش ابو سفيان بن حرب را نزد رسول خدا فرستادند و از او درخواست كردند و تضرع نمودند كه ابو بصير و ابو جندل و هم‏راهان آن‏ها را بمدينه احضار كند و هر كس از قريش نزد او آيد او را نگهدارد و بر او حرجى نباشد و اين ماده پيمان را لغو كردند و آن‏ها كه پيغمبر را از تسليم كردن ابو جندل منع كرده بودند دانستند كه پيروى از رسول خدا در آنچه بخواهند و نخواهند بسود آن‏ها است.
الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 242
قوله‏
«و هل قاضيت على شى‏ء»
يعنى هنوز قرارداد امضا نشده و كار صلح بپايان نرسيده است و اين موضوع داخل در قرارداد نشده است قوله و لم‏
«اشترط لك»
يعنى اين شرط و قرار مخصوص تو نيست و شامل همه است و بمنظور مصلحت عمومى ما آن را پذيرفتيم و تو هم ناچارى آن را بپذيرى .. پايان نقل از مجلسى ره.
من گويم- در سيره ابن هشام موضوع حديبيه و قرارداد صلح را مفصل‏تر و روشن‏تر ضبط كرده و ما نص آن را براى توضيح بيشتر اين حديث در اين جا ترجمه مى‏كنيم (ج 2 ص 210 ط مصر).
رسول خدا در ذو القعده سال 6 هجرى براى عمره نه براى جنگ از مدينه بيرون شد و نميلة بن عبد اللَّه ليثى را بجاى خود گماشت، بسيج عمومى داد چون نگران بود كه قريش با او بجنگند يا از خانه كعبه بازش دارند ولى بيشتر اعراب بيابان با او هم راهى نكردند و با همان مهاجر و انصار و برخى اعراب حركت كرد و احرام عمره بست و هفتاد شتر قربانى با خود برداشت و شماره همراهانش 700 تن بودند و از جابر بن عبد اللَّه 1400 تن نقل شده است.
تا بعسفان (14 فرسخى مكه) پيش رفت و در آنجا بشر بن سفيان كعبى بپيغمبر برخورد و گفت يا رسول اللَّه قريش شنيده‏اند كه آمدى و با يلان پلنگ‏خو در برابر تو بيرون شدند و در ذى طوى منزل كردند و با خدا عهد كردند كه هرگز نگذارند بمكه وارد شوى و همين خالد بن وليد با سواره نظام تا كراع الغميم پيش آمده‏اند.
رسول خدا فرمود: واى بر قريش جنگ آن‏ها را خورد و خرد كرد چرا مرا با ديگر از اعراب وانمى‏گذارند تا اگر بمن دست يافتند به آرمان خود رسيده باشند و اگر خدا مرا بر آن‏ها پيروز كرد با وفور جمعيت باسلام گرايند و اگر هم خواستند بجنگند نيرو داشته باشند قريش چه گمان دارند بخدا سوگند من براى آنچه خدايم مبعوث كرده پيوسته مبارزه كنم تا خدا آن را پيروز كند يا اين سالفه از من تنها بماند.
سپس فرمود چه مرديست كه ما را از راهى كه بآنان برنخورد بگذراند مردى از اسلم داوطلب شد و آن‏ها را از راهى دشوار و سنگلاخ از ميان دره‏ها برد كه بر مسلمانان سخت بود تا آن‏ها را به دشت ناهموارى رسانيد كه در بريدگى وادى بود رسول خدا در اينجا بمردم فرمود بگوئيد:
نستغفر اللَّه و نتوب اليه- و همه آن را گفتند و پس از آن فرمود بخدا سوگند اين همان دستور حطه است كه ببنى اسرائيل پيشنهاد شد و آن را بزبان نياوردند.
ابن شهاب زهرى گويد رسول خدا بمردم فرمود از دست راست ميان دو پشته حمش از راه گردنه مرار برويد كه در فرود حديبيه است از سمت پائين مكه گويد قشون از همان راه رفتند.
و چون سواره نظام قريش در انتظار برخورد با مسلمانان چشم به راه ماندند دانستند كه آن‏ها به راه ديگرى رفته‏اند و دوان دوان نزد قريش برگشتند و رسول خدا رفت تا از گردنه مرار گذر كرد و ناقه او خفت مردم گفتند اين ناقه از پا درآمد و گگيرى كرد، رسول خدا فرمود گگيرى نكرده و چنين شيوه‏اى ندارد ولى آنكه فيل را از ورود بحرم بازداشت او را بازداشته امروزه قريش بهر نقشه و قرارى مرا دعوت كنند كه در آن صله رحم و رعايت خويشاوندى باشد (تا چند روزى) آن‏
الروضة من الكافي يا گلستان آل محمد / ترجمه كمره‏اى، ج‏2، ص: 243
را بپذيرم و بآن‏ها هر امتيازى را در اين زمينه بدهم.
سپس بمردم فرمود در همين جا منزل كنيد باو گفتند يا رسول اللَّه در اين وادى آب نيست كه بر سر آن فرود آئيم آن حضرت از تيركش خود چوبه تيرى برآورد و بيكى از اصحاب خود داد تا آن را در تك يكى از آن چاهها فرو كرد و آب فراوانى از آن جوشيد تا بسينه شتران زد- آنكه چوبه تير رسول خدا را بتك چاه فرو كرده است چه كسى بوده؟
1- ابن اسحق از رجال اسلم نقل كرده كه ناجية بن جندب بن عمير از اولاد افصى بن ابى الحارثه شتردار قربانى‏هاى رسول خدا بوده.
2- برخى علماء آن را براء بن عازب دانسته.
چون رسول خدا در آنجا مستقر شد نماينده‏هاى قريش نزد او آمدند باين شرح:
1- بديل بن ورقاء خزاعى با چند تن از رجال خزاعه و گفتند:
براى چه بمكه آمدى؟
رسول خدا من نيامدم بجنگم آمدم خانه مكه را زيارت كنم و احترام آن را بالا برم و سخنانى را كه ببشر بن سفيان در باره قريش فرموده بود بآن‏ها باز گفت- آن‏ها نزد قريش برگشتند و گفتند شماها مردم قريش در باره محمد در قضاوت عجله كرديد او نيامده است جنگ كند همانا آمده اين خانه كعبه را زيارت كند.
قريش به رجال خزاعه بدبين شدند و آن‏ها را متهم ساختند و طرد كردند و گفتند اگر هم آمده است براى زيارت و قصد جنگ ندارد بخدا سوگند كه بزور بر خلاف نظر ما نتوانند بمكه وارد شوند و هرگز عرب از سستى ما اين داستان را نبايد بگويند.
زهرى گويد خزاعه همه طرفدار و خيرخواه رسول خدا بودند چه مسلمان آن‏ها و چه مشركين از آن‏ها و براى او در مكه خبرگزارى مى‏كردند و همه اوضاع مكه و قريش را بآن حضرت خبر ميدادند.
"

يك روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:50PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
Live Feed provided by Forum Live Feed & User Wall v1.2.10 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2020 DragonByte Technologies Ltd.