بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > فهرست اعضاء

نکات

عبدالعلی69 عبدالعلی69 الأن بر روي خط است

عضو ثابت

پیام های بازدیدکنندگان

نمایش پیام های کاربران 1 به 10 از 72
  1. عبدالعلی69
    Monday 15 January 2018
    عبدالعلی69
    ممنون ومتشکر جزاک لله خیرا بله اصطلاح سقیفه گردان بهتره تا سقیفه ساز
  2. tablooaraz
    Wednesday 10 January 2018
    tablooaraz
    در حال حاضر دنیای اینترنت و وب بسیار گسترده شده است و مردم جهان حالا مدت زیادی از زمان خود را در اینترنت سپری میکنند.
    در این وضعیت نقش طراحی سایت به عنوان معماران اصلی این دنیا بسیار مهم و پررنگ است. حال طراحی و معماری این دنیای تکنولوژی دارای اصول و قوانین مشخصی است که تمامی طراحان وب باید آن را رعایت کنند. مسئله مهمی که تمامی طراحان وب بایستی به آن توجه داشته باشند این است که یک وب سایت خوب به طرح گرافیکی زیبا و مناسب با زمینه فعالیت وب سایت و بدون پیچیدگی همراه با منوی کاربردی و چیدمان صحیح اطلاعات نیازمند است. یکی از مسائل مهم در طراحی وب سایت بررسی املای مطالب وب سایت است. دقت کنید که وجود غلط املایی در مطالب یکی از بدترین نکات در طراحی وب سایت به شمار میرود. در کنار این که اطلاعات نبایستی غلط املایی داشته باشند ، میزان غنی بودن اطلاعات وب سایت نیز بسیار مهم است. دقت کنید هر چه قدر وب سایت شما از نظر ظاهری زیبا باشد اما دارای محتوای باارزشی نباشد بازدیدکنندگان وب سایت دیگر تمایلی برای بازگشت به سایت ندارند.
  3. luhan9x
    Sunday 4 June 2017
    luhan9x
    Tham khảo bài liên quan: http://suckhoetoday.com/threads/5140...9922#post59922
    525340916
  4. luhan9x
    Sunday 4 June 2017
    luhan9x
  5. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Tỏi không chỉ là dòng gia vị thông thường mà nó còn tồn tại công dụng giống như một loại thuốc kháng sinh, làm tăng hệ miễn dịch của thân thể, giúp phụ nữ giảm được nguy cơ mắc các chứng bệnh do vi sinh vật hay virus tấn công. hơn thế, tỏi còn là chất “xúc tác” giúp cho vết thương mau lành, hạn chế khả năng viêm. Tham khảo: http://iblogyeuxa.blogspot.com/2017/...oi-toi-en.html 149790191
  6. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Củ tỏi được sử dụng thường thấy trong đời sống thường xuyên của con người. Từ xa xưa đời, con người đã biết dùng tỏi đen để chữa bệnh như nhỏ nước tỏi vào mũi để chống cúm, nhỏ mũi cho gà để trị liệu và phòng tránh bệnh... Xem thêm chủ đề tham khảo: tỏi 153392493
  7. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Tỏi đen được coi là một loại gia vị thường được biết đến với lợi ích đem lại rất đông ích lợi cho sức đề kháng con người. tuy nhiên, ăn tỏi đen cũng như các thức ăn khác có khả năng mang đến các mối nguy hiểm cho sức khỏe nếu ăn không đúng cách. Tham khảo chủ đề liên quan: ptrietlongtangoc.blogspot.com 168140694
  8. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Củ tỏi gây kích ứng hệ tiêu hóa: Allicin trong tỏi cũng có thể gây kích thích hoặc thậm chí gây tổn hại đến đường tiêu hóa. Do đó, chỉ nên ăn vừa đủ, chưa thể lạm dụng ăn nhiều củ tỏi sống và nếu bị nghi vấn hệ tiêu hóa bị kích thích, hãy tìm hiểu ý kiến bác sĩ. Tham khảo: https://hndaynghetrangdiem.blogspot.com 161393214
  9. luhan9x
    Wednesday 31 May 2017
    luhan9x
    củ tỏi tươi đã giỏi cho sức đề kháng, sau quá trình đã lên men 50-60 ngày ở độ nóng thích hợp, củ tỏi tươi chuyển hóa thành củ tỏi cùng những thành tố chống ô xi hóa cực cao, giúp đỡ chữa trị và phòng ngừa các bệnh ung thư rất chất lượng.Công dụng của tỏi được các chuyên gia về y tế, hóa học gọi với cái tên “Thần dược của cuộc sống” . tỏi đen là 1 trong những dược chất quý được so sánh cao hơn cả Sâm, linh chi, nhung hươu,….. vì tính dược lý quý báu của chúng.
    Tham khảo thêm: http://vkyniemtuoitho.blogspot.com/2...m-lanh-tu.html
    419728284
  10. luhan9x
    Tuesday 30 May 2017
    luhan9x
    Tỏi chữa bệnh gì : Giúp đảm bảo gan
    củ tỏi có lợi ích có khả năng kìm chế được những lipid peroxidase trên gan bị tổn thương, chống oxy hóa,và bảo đảm an toàn cấu tạo của gan. các thành phần allicin ở trong tỏi sẽ làm cho những tế bào giả độc trong gan tốt hơn.

    Tham khảo chủ đề liên quan: http://iblogyeutham.blogspot.com/201...ng-toi-ra.html
    464300980

درباره من

  • درباره عبدالعلی69
    مکان
    نعیم
    جنسيت
    مرد
  • امضا
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
    قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
    یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آمار

جمع نوشته‌ها
پیام های بازدیدکنندگان
روزنوشت (وبلاگ)
اطلاعات عمومی
  • آخرين فعاليت: 4 دقيقه پيش
  • تاريخ ثبت نام: Saturday 14 December 2013

اطرافیان

نمایش 1 تا 8 از 8 آشنایان
  • noorolanvar
    • noorolanvar حاضر نيست
  • P E Y M A N
    • P E Y M A N حاضر نيست
  • Zaynab
    • Zaynab
    • تموم دنیا پیش آرزوی من حقیره!
    • Zaynab حاضر نيست
  • ZYGORAT
    • ZYGORAT حاضر نيست
  • علوی
    • علوی
    • اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
    • علوی حاضر نيست
  • غلامعلی80
    • غلامعلی80 حاضر نيست
  • مبلغ
    • مبلغ حاضر نيست
    • ارسال پيام توسط Yahoo به مبلغ
  • مقداد
    • مقداد
    • همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
    • مقداد حاضر نيست

اشاره

Thursday 19 March 2020
07:23AM - عبدالعلی69 از Fari در ج: شهادت وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام تسلیت نام برد
...borrhan2 @dinclass Fariadras
Sunday 13 October 2019
07:56AM - عبدالعلی69 از kha در ج: لبیک یا حسین علیک سلام الله وصلوات الله نام برد
:smile07::smile07::smile...
Tuesday 17 September 2019
11:22PM - عبدالعلی69 از velayat در علت منع لعن یزید؛ تا به کودتاگران سقیفه نرسه نام برد
...ر از کانال velayat_beraat) https://u...
Tuesday 21 May 2019
05:56AM - عبدالعلی69 از fatem در ج: کریم آل الله امام ثار الله نام برد
...::smile07::smile07: fatemyeh_ValiAsr
Friday 18 January 2019
02:52PM - عبدالعلی69 از Hussein در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...قه_کبری ؟! HusseinWahid
02:51PM - عبدالعلی69 از Hussein در ج: یا علی نام برد
...قه_کبری ؟! HusseinWahid
Friday 2 February 2018
03:24PM - عبدالعلی69 از info در ج: ***هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء*** نام برد
... بفرمایید. info_feghahat http://th...
03:24PM - عبدالعلی69 از hoj در ج: ***هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء*** نام برد
...جره فقاهت hojre_feghahat
Wednesday 17 January 2018
12:07AM - عبدالعلی69 از hoj در ج: 28 ربیع الثانی سالروز درگذشت بزرگ مدافع حریم تشیع ، صاحب کتاب بی‌نظیر "الغدیر" ، فخر شیعه ، علامه امینی نام برد
... فقاهت hojre_feghahat
Sunday 3 December 2017
12:12AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: یا علی نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:11AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: شهادت محسن بن علی علیهما السلام تسلیت نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:11AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: اشلره ای به توطئه های کودتا چیان سقیفه وشهادت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه واله وسلم نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:10AM - نوشته های حذف شده
12:09AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:08AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
Sunday 12 November 2017
06:28PM - عبدالعلی69 از sha در ج: گر فاطمه نبود احمد وحیدری نبود نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:28PM - عبدالعلی69 از sha در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:27PM - عبدالعلی69 از sha در ج: یا زهرا نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:26PM - عبدالعلی69 از sha در ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟ نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:26PM - عبدالعلی69 از sha در ج: یا علی نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...

نقل قول

Friday 27 March 2020
11:33PM - عبدالعلی69 گفتاری از علوی در ج: علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ نقل کرد
تنها دلیل توهم م...
09:13AM - علوی گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
ازکی تا حالا جوجه شغا...
09:09AM - علوی گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
اگر تمام آیات قرآن را ...
Thursday 26 March 2020
01:57PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ نقل کرد
یعنی چون ترجمه نکر...
12:21PM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ نقل کرد
تمامی کلماتت پدر کشتگ...
11:45AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ نقل کرد
اگر راست می گویی فق...
06:49AM - عبدالعلی69 گفتاری از @mohsen@ در ج: علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ نقل کرد
دوست گرامی به عق...
06:45AM - عبدالعلی69 گفتاری از @mohsen@ در ج: علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ نقل کرد
با سلام خدمت شما...
Wednesday 25 March 2020
08:57PM - علوی گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
اگر واقعا بدنبال جواب...
Tuesday 24 March 2020
07:45AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
اگر واقعا بدنبال ج...
07:17AM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
نام مبارک قران هست که ...
Monday 23 March 2020
06:53PM - علوی گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
نام مبارک قران هست که ...
02:27PM - علوی گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
اللَّهُ نَزَّلَ أَحْ...
Sunday 22 March 2020
03:54PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
وَلَقَدْ أَرْسَلْ...
03:14PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست نقل کرد
از این پستها چنین م...
01:42PM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست نقل کرد
پ حضرت ادامه میدهند: ...
Friday 20 March 2020
04:30PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
صد درصد خداوند بوس...
04:29PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سوال بسیار ساده از جناب کنجکاو ( شاید جواب بدهد )!!! نقل کرد
شما نمی خواهی بفهم...
10:14AM - علوی گفتاری از عبدالعلی69 در ج: سوال بسیار ساده از جناب کنجکاو ( شاید جواب بدهد )!!! نقل کرد
الغدیررو بخون می فهم...
Thursday 19 March 2020
11:46PM - علوی گفتاری از عبدالعلی69 در ج: سوال بسیار ساده از جناب کنجکاو ( شاید جواب بدهد )!!! نقل کرد
میخاد ادعای دروغ مسلم...

دیوارۀ کاربر

عبدالعلی69 به سرنگار ***میلاد با سعادت علمدارکربلا حضرت ابوالفضل علیه السلام تهنیت *** پاسخ داد.
"
درس های امام شناسی

خطبه قمربنی هاشم

اباالفضل العباس علیه السلام بر بام کعبه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذی شرف هذا بقدوم أبیه من کان بالامس بیتا أصبح قبلة

أیها الکفرة الفجرة! أ تصدون البیت لامام البررة؟ من أحق به من سائر البریه؟ من هو ادنی به؟

و لولا حکم الله الجلیة و اسراره العلیة و اختیاره البریة لطار البیت الیه قبل أن یمشی لدیه.
قد استلم الناس الحجر و الحجر یستلم یدیه. و لو لم تکن مشیة مولای مجبولة من مشیة الرحمن لوقعت علیکم کالسقر الغضبان علی عصافیر الطیران.

أ تخوفون قوما یلعب بالموت فی الطفولیة فکیف کان فی الرجولیه؟

و لفدیت بالحامات لسید البریات دون الحیوانات

هیهات! فانظروا ثم انظروا ممن شارب الخمر و ممن صاحب الحوض و الکوثر؟ و ممن فی بیته الغوانی السکران و ممن فی بیته الوحی و القرآن؟ و ممن فی بیته اللهوات و الدنسات و ممن فی بیته التطهیر و الآیات.

هیهات! و أنتم وقعتم فی الغلطة التی قد وقعت فیها القریش لانهم أرادوا قتل رسول الله صلی الله علیه و آله و أنتم تریدون قتل ابن بنت نبیکم و لا یمکن لهم مادام امیرالمومنین علیه السلام حیا
و کیف یمکن لکم قتل ابی عبدالله الحسین علیه السلام ما دمت حیا سلیلا؟ تعالوا أخبرکم بسبیله بادروا قتلی و اضربوا عنقی لیحصل مرادکم لا بلغ الله مدارکم و بدد اعمارکم و اولادکم و لعن الله علیکم و علی اجدادکم.


بسم الله الرحمن الرحیم

سپاس خدای را سزاست که این کعبه را به قدوم پدر او (امام حسین علیه السلام) شرافت داد خدایی که دیروز (اینجا) برای او بیت بود و امروز (به یمن قدوم پدرش) قبله گردیده است.

ای کافران فاجر و فاسق! آیا راه بیت (ادامه امر حج) را برای امام نیکو کاران می بندید؟ چه کسی سزاوار تر از او به خانه کعبه است؟ چه کسی از او به کعبه نزدیکتر است؟

اگر حکمت خداوند نبود و اسرار بلند مرتبه خداوند هویدا نمی گشت و این کعبه برای امتحان مردم نبود هر آینه قبل از آنکه امام به طواف بیاید، کعبه به سوی ایشان (امام حسین علیه السلام) پرواز می کرد.
به تحقیق مردم استلام حجر می کنند (دست خود را به حجرالاسود کشیده و آن را می بوسند) ولی حجرالاسود دست امام را می بوسد و استلام می نماید.

اگر مشیت و خواست و اراده ی مولای من (امام حسین علیه السلام) از مشیت خدای رحمن سرچشمه نمی گرفت و به آن تعلق نداشت، هرآینه مانند باز شکاری غضبناک که بر گنجشک های در حال پرواز فرود می آید، نازل میشدم.

آیا قومی را می ترسانید که آنها در کودکی مرگ را به بازی می گرفتند. پس حال آنها در بزرگی چگونه است؟ و قطعا به جای حیوانات جان خود و عزیزترین کسانم را در برابر او فدا می کنم.

هیهات! بنگرید سزاوار است از چه کسی پیروی کنید؟ از کسی که شراب می نوشد (یزید ملعون) یا از کسی که صاحب حوض و کوثر (امام حسین علیه السلام) است؟ از کسی که در خانه ی او آواز خوان های مست وجود دارد و یا کسی که در بیت او وحی و قرآن است؟ از کسی که در خانه او هوسرانی و اسباب لهو و لعب و پلیدی است یا کسی که در خانه او پاکی و نشانه های خداست؟

شما در گمراهی و انحرافی واقع شدید که قریش در آن قرار داشتند. آنها کشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله مرادشان بود و شما کشتن فرزند دختر پیامبرتان را قصد نموده اید. تا زمانی که امیرالمومنین علی علیه السلام زنده بود کشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ایشان ممکن نبود. چگونه ممکن است کشتن اباعبدالله الحسین علیه السلام تا وقتی که من زنده ام؟

بیایید تا شما را به راه کشتن امام حسین علیه السلام آگاهتان کنم؛ پس به کشتن من مبادرت ورزید و گردنم را بزنید تا به مقصودتان برسید.
خداوند شما را به مقصودی که برای آن دور هم جمع شده اید نرساند و عمر های شما را کوتاه و اولادتان را پراکنده سازد و شما و پدرانتان را لعنت کند.

کتاب "عباس، کاشف الکرب" آیت الله موحد ابطحی صفحه ۱۱۵

به نقل از "خطیب کعبه" به نقل از نسخه خطی کتاب "مناقب سادة الکرام" سید عین العارفین هندی(موجود در کتابخانه مرحوم میرحامد حسین، هند)
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=157151

"

6 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار خطبه قمربنی هاشم اباالفضل عباس بن امیر المومنین علیهما صلوات الله بر بام کعبه یوم الترویه پاسخ داد.
"
درس های امام شناسی

خطبه قمربنی هاشم

اباالفضل العباس علیه السلام بر بام کعبه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله الذی شرف هذا بقدوم أبیه من کان بالامس بیتا أصبح قبلة

أیها الکفرة الفجرة! أ تصدون البیت لامام البررة؟ من أحق به من سائر البریه؟ من هو ادنی به؟

و لولا حکم الله الجلیة و اسراره العلیة و اختیاره البریة لطار البیت الیه قبل أن یمشی لدیه.
قد استلم الناس الحجر و الحجر یستلم یدیه. و لو لم تکن مشیة مولای مجبولة من مشیة الرحمن لوقعت علیکم کالسقر الغضبان علی عصافیر الطیران.

أ تخوفون قوما یلعب بالموت فی الطفولیة فکیف کان فی الرجولیه؟

و لفدیت بالحامات لسید البریات دون الحیوانات

هیهات! فانظروا ثم انظروا ممن شارب الخمر و ممن صاحب الحوض و الکوثر؟ و ممن فی بیته الغوانی السکران و ممن فی بیته الوحی و القرآن؟ و ممن فی بیته اللهوات و الدنسات و ممن فی بیته التطهیر و الآیات.

هیهات! و أنتم وقعتم فی الغلطة التی قد وقعت فیها القریش لانهم أرادوا قتل رسول الله صلی الله علیه و آله و أنتم تریدون قتل ابن بنت نبیکم و لا یمکن لهم مادام امیرالمومنین علیه السلام حیا
و کیف یمکن لکم قتل ابی عبدالله الحسین علیه السلام ما دمت حیا سلیلا؟ تعالوا أخبرکم بسبیله بادروا قتلی و اضربوا عنقی لیحصل مرادکم لا بلغ الله مدارکم و بدد اعمارکم و اولادکم و لعن الله علیکم و علی اجدادکم.


بسم الله الرحمن الرحیم

سپاس خدای را سزاست که این کعبه را به قدوم پدر او (امام حسین علیه السلام) شرافت داد خدایی که دیروز (اینجا) برای او بیت بود و امروز (به یمن قدوم پدرش) قبله گردیده است.

ای کافران فاجر و فاسق! آیا راه بیت (ادامه امر حج) را برای امام نیکو کاران می بندید؟ چه کسی سزاوار تر از او به خانه کعبه است؟ چه کسی از او به کعبه نزدیکتر است؟

اگر حکمت خداوند نبود و اسرار بلند مرتبه خداوند هویدا نمی گشت و این کعبه برای امتحان مردم نبود هر آینه قبل از آنکه امام به طواف بیاید، کعبه به سوی ایشان (امام حسین علیه السلام) پرواز می کرد.
به تحقیق مردم استلام حجر می کنند (دست خود را به حجرالاسود کشیده و آن را می بوسند) ولی حجرالاسود دست امام را می بوسد و استلام می نماید.

اگر مشیت و خواست و اراده ی مولای من (امام حسین علیه السلام) از مشیت خدای رحمن سرچشمه نمی گرفت و به آن تعلق نداشت، هرآینه مانند باز شکاری غضبناک که بر گنجشک های در حال پرواز فرود می آید، نازل میشدم.

آیا قومی را می ترسانید که آنها در کودکی مرگ را به بازی می گرفتند. پس حال آنها در بزرگی چگونه است؟ و قطعا به جای حیوانات جان خود و عزیزترین کسانم را در برابر او فدا می کنم.

هیهات! بنگرید سزاوار است از چه کسی پیروی کنید؟ از کسی که شراب می نوشد (یزید ملعون) یا از کسی که صاحب حوض و کوثر (امام حسین علیه السلام) است؟ از کسی که در خانه ی او آواز خوان های مست وجود دارد و یا کسی که در بیت او وحی و قرآن است؟ از کسی که در خانه او هوسرانی و اسباب لهو و لعب و پلیدی است یا کسی که در خانه او پاکی و نشانه های خداست؟

شما در گمراهی و انحرافی واقع شدید که قریش در آن قرار داشتند. آنها کشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله مرادشان بود و شما کشتن فرزند دختر پیامبرتان را قصد نموده اید. تا زمانی که امیرالمومنین علی علیه السلام زنده بود کشتن رسول خدا صلی الله علیه و آله برای ایشان ممکن نبود. چگونه ممکن است کشتن اباعبدالله الحسین علیه السلام تا وقتی که من زنده ام؟

بیایید تا شما را به راه کشتن امام حسین علیه السلام آگاهتان کنم؛ پس به کشتن من مبادرت ورزید و گردنم را بزنید تا به مقصودتان برسید.
خداوند شما را به مقصودی که برای آن دور هم جمع شده اید نرساند و عمر های شما را کوتاه و اولادتان را پراکنده سازد و شما و پدرانتان را لعنت کند.

کتاب "عباس، کاشف الکرب" آیت الله موحد ابطحی صفحه ۱۱۵

به نقل از "خطیب کعبه" به نقل از نسخه خطی کتاب "مناقب سادة الکرام" سید عین العارفین هندی(موجود در کتابخانه مرحوم میرحامد حسین، هند)
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=157151

"

6 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست 2645


نقل قول:
در اصل توسط ghanet غانت هالک منافق مزدور .....................نوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/imag...s/viewpost.gif
بعضی از آنچه رسول برای مردم نطق می کرد، قرآن و وحی الهی بود: ان هو الا وحی یوحی

اما آیا همه نطقهای رسول وحی الهی بودند؟!
hosyn
و برعکس؟ آیا همه این آیات قرآن موجود، که کاتبین وحی نوشتند، و سخن پیامبر بوده، آیا وحی الهی بوده؟ از کجا اشتباه نکردند و سخن پیامبر را به جای قرآن ننوشتند؟

شما که قبلا اعتراف کردید هیچ راهی وجود ندارد که مطمئن شوید مسلمین چیزی بر قرآن تحمیل نکرده‌اند!
"

9 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم وفرجنا بهم والعن واهلک من عاداهم من الاولین والاخرین من الجن والانس اجمعین آمین یا رب العالمین


یا علی
یا علی
المناقب (للعلوي) / الكتاب العتيق، ص: 116
منقبة أخرى بالمعراج‏
[31] روى محمّد بن أحمد بن موسى، قال: حدّثني حامد بن محمّد، عن إدريس بن الحسن، عن داود بن كثير الرقّي‏ «1»، عن الإمام الباقر محمّد بن عليّ عليهما السّلام، قال:
قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: لمّا أسري بي إلى السماء و صرت عند سدرة المنتهى، قال لي جبرئيل عليه السّلام: اخلع نعليك و انزل عن البراق، فخلعت نعلي، و قال لي: يا محمّد، جز، فجزت حتّى صار بيني و بين ربّي جلّت عظمته ما شاء اللّه تعالى، فقال لي ربّي:
ادن، فدنوت حتّى صار بيني و بين ربّي عزّ و جلّ‏ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏ «2»، و قال:
يا محمّد، من خلّفت على أمّتك على الأرض؟ قلت: يا ربّ، عليّا، قال: يا محمّد،
______________________________

(1) هو داود بن كثير بن أبي خلدة، يكنّى أبا سليمان، المتوفّى بعد المائتين بقليل، من أصحاب الإمام الصادق و الكاظم و الرضا عليهم السّلام، و وثّقه الطوسي رحمه اللّه في الرجال، له كتاب المزار و كتاب الإهليلجة و أصل، و روى أبو عمر و الكشي من طريق فيه يونس بن عبد الرحمن يروي عمّن ذكره، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام أنّه أمر أصحابه أن ينزلوه منزلة المقداد من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله.
انظر: رجال النجاشي: 156/ 410، الفهرست للطوسي رحمه اللّه: 125/ 6، رجال الشيخ: 336/ 1، معالم العلماء: 84/ 318، خلاصة الأقوال: 140/ 1، رجال ابن داود: 91/ 594، معجم رجال الحديث 8:
126/ 4429.
(2) سورة النجم، الآية 9.
المناقب (للعلوي) / الكتاب العتيق، ص: 117
تحبّ أن ترى‏ «1» عليّا؟ قلت: نعم يا ربّ، قال: يا محمّد، انظر جانب الحجاب عن يسارك، فنظرت فإذا بعليّ راكعا للّه تعالى، قلت: يا ربّ، هذا عليّ راكع، فقال: يا محمّد، انظر إلى الأرض، فنظرت و إذا عليّ قائم، فقلت: يا ربّ، هذا عليّ قائم، قال: يا محمّد، انظر إلى تحت العرش، فنظرت، فإذا عليّ ساجد، فقلت: يا ربّ، هذا عليّ ساجد، فلمّا هبطت إلى الأرض بشّرت عليّا، فقال: يا رسول اللّه، أنا عبد اللّه و في قبضته، يحوّلني كيف شاء و أراد «2».
فصل‏ «3»
______________________________
(1) قوله: (أن ترى) لم يرد في «ث» «م».

(2) أورده في مناقب آل أبي طالب 2: 73 و عنه في بحار الأنوار 39: 97: عن طاوس، عن ابن عبّاس، قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: لمّا أسري بي إلى السماء و صرت أنا و جبرئيل إلى السماء السابعة قال جبرئيل: يا محمّد هذا موضعي، ثمّ زخّ بي في النور زخّة، فإذا أنا بملك من ملائكة اللّه تعالى في صورة عليّ عليه السّلام اسمه عليّ ساجد تحت العرش، يقول: اللّهمّ اغفر لعليّ و ذريّته و محبّيه و أشياعه و أتباعه و العن مبغضيه و أعاديه و حسّاده إنّك على كلّ شي‏ء قدير.
علوى، محمد بن على بن الحسين، المناقب (للعلوي) /الكتاب العتيق، 1جلد، دليل ما - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1428 ق.

"

9 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم وفرجنا بهم والعن واهلک من عاداهم من الاولین والاخرین من الجن والانس اجمعین آمین یا رب العالمین

یا علی


یا علی
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 262
باب26
22- حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ الْكُوفِيُ‏ «1» بِالْكُوفَةِ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا «2» مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْفَضْلِ الْعَبَّاسُ‏ «3» بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْبُخَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ «4» قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ السَّلَامِ بْنُ صَالِحٍ الْهَرَوِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً أَفْضَلَ مِنِّي وَ لَا أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنِّي قَالَ عَلِيٌّ ع فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَنْتَ أَفْضَلُ أَمْ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ ص يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ الْمُرْسَلِينَ عَلَى مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ فَضَّلَنِي عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْفَضْلُ بَعْدِي لَكَ يَا عَلِيُّ وَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِكَ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا «5» وَ خُدَّامُ مُحِبِّينَا يَا عَلِيُ‏ الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ‏ ... وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا «6» بِوَلَايَتِنَا يَا عَلِيُّ لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ ع وَ لَا الْحَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْضَ فَكَيْفَ لَا نَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَى مَعْرِفَةِ رَبِّنَا وَ تَسْبِيحِهِ وَ تَهْلِيلِهِ وَ تَقْدِيسِهِ لِأَنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْوَاحُنَا فَأَنْطَقَهَا بِتَوْحِيدِهِ وَ تَمْجِيدِهِ‏ «7» ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ فَلَمَّا شَاهَدُوا «8» أَرْوَاحَنَا نُوراً وَاحِداً
______________________________
(1). و في نسخة: «الحسين بن سعيد الهاشمى الكوفيّ».
(2). و في بعض النسخ: «حدّثني».
(3). و ذلك العباس كان من ولد محمّد بن أبي بكر.
(4). محمّد بن أبي بكر معروف، كان من أصحاب أمير المؤمنين و كان عدوا لأبيه أبى بكر و عمر و عثمان و هو قاتل عثمان بالحق.
(5). و في نسخة: «كخدامنا».
(6). إشارة الى قوله تعالى في سورة المؤمن. الآية 7.
(7). خ ل «تحميده».
(8). خ ل «فلما شهدوا» و كذا فيما بعده.
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 263
اسْتَعْظَمَتْ أَمْرَنَا فَسَبَّحْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّا خَلْقٌ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ مُنَزَّهٌ عَنْ صِفَاتِنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِيحِنَا وَ نَزَّهَتْهُ عَنْ صِفَاتِنَا فَلَمَّا شَاهَدُوا عِظَمَ شَأْنِنَا هَلَّلْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّا عَبِيدٌ وَ لَسْنَا بِآلِهَةٍ «1» يَجِبُ أَنْ نُعْبَدَ مَعَهُ أَوْ دُونَهُ فَقَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَلَمَّا شَاهَدُوا كِبَرَ مَحَلِّنَا كَبَّرْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّ اللَّهَ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُنَالَ عِظَمُ الْمَحَلِّ إِلَّا بِهِ فَلَمَّا شَاهَدُوا مَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا مِنَ الْعِزَّةِ «2» وَ الْقُوَّةِ فَقُلْنَا لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ «3» لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّهُ لَا حَوْلَ لَنَا وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ فَلَمَّا شَاهَدُوا مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَيْنَا وَ أَوْجَبَهُ لَنَا مِنْ فَرْضِ الطَّاعَةِ قُلْنَا الْحَمْدُ لِلَّهِ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ مَا يُسْتَحَقُّ لِلَّهِ تَعَالَى‏ «4» ذِكْرُهُ عَلَيْنَا مِنَ الْحَمْدِ عَلَى نِعَمِهِ فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَبِنَا اهْتَدَوْا إِلَى مَعْرِفَةِ تَوْحِيدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَسْبِيحِهِ وَ تَهْلِيلِهِ وَ تَحْمِيدِهِ وَ تَمْجِيدِهِ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ آدَمَ فَأَوْدَعَنَا صُلْبَهُ وَ أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ بِالسُّجُودِ لَهُ تَعْظِيماً لَنَا وَ إِكْرَاماً وَ كَانَ سُجُودُهُمْ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عُبُودِيَّةً وَ لِآدَمَ إِكْرَاماً وَ طَاعَةً لِكَوْنِنَا فِي صُلْبِهِ فَكَيْفَ لَا نَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَجَدُوا لِآدَمَ‏ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ‏ «5» وَ إِنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَذَّنَ جَبْرَئِيلُ مَثْنَى مَثْنَى وَ أَقَامَ مَثْنَى مَثْنَى ثُمَّ قَالَ لِي تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ لَهُ [يَا] جَبْرَئِيلُ أَتَقَدَّمُ عَلَيْكَ قَالَ نَعَمْ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ «6» فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ عَلَى مَلَائِكَتِهِ أَجْمَعِينَ وَ فَضَّلَكَ خَاصَّةً قَالَ‏ «7» فَتَقَدَّمْتُ فَصَلَّيْتُ بِهِمْ وَ لَا فحز [فَخْرَ] فَلَمَّا انْتَهَيْتُ‏ «8» إِلَى حُجُبِ النُّورِ قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ وَ تَخَلَّفَ عَنِّي فَقُلْتُ لَهُ يَا جَبْرَئِيلُ فِي مِثْلِ هَذَا الْمَوْضِعِ تُفَارِقُنِي فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ انْتِهَاءَ
______________________________
(1). هكذا في أكثر النسخ، و في النسخة المطبوعة الجديدة: «بالآلهة».
(2). خ ل «من العزة».
(3). خ «العلى العظيم».
(4). خ ل «ما يحق للّه عزّ و جلّ».
(5). كما قال اللّه تعالى في سورة الحجر. الآية 30 و غيرها من السور.
(6). خ ل «ان اللّه عزّ و جلّ».
(7). خ ل «و فضلك يا محمّد خاصّة».
(8). خ ل «فلما انتهيت به».
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 264
حَدِّيَ الَّذِي وَضَعَنِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ إِلَى هَذَا الْمَكَانِ فَإِنْ تَجَاوَزْتُهُ احْتَرَقَتْ أَجْنِحَتِي‏ «1» بِتَعَدِّي حُدُودِ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَزُخَّ بِيَ النُّورَ زَخَّةً «2» حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عُلُوِّ مَكَانِهِ فَنُودِيتُ‏ «3» فَقُلْتُ لَبَّيْكَ رَبِّي وَ سَعْدَيْكَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ أَنْتَ عَبْدِي وَ أَنَا رَبُّكَ فَإِيَّايَ فَاعْبُدْ وَ عَلَيَّ فَتَوَكَّلْ فَإِنَّكَ نُورِي فِي عِبَادِي وَ رَسُولِي إِلَى خَلْقِي وَ حُجَّتِي عَلَى بَرِيَّتِي لَكَ وَ لِمَنْ تَبِعَكَ خَلَقْتُ جَنَّتِي وَ لِمَنْ خَالَفَكَ خَلَقْتُ نَارِي وَ لِأَوْصِيَائِكَ أَوْجَبْتُ كَرَامَتِي وَ لِشِيعَتِهِمْ أَوْجَبْتُ ثَوَابِي فَقُلْتُ يَا رَبِّ وَ مَنْ أَوْصِيَائِي فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ أَوْصِيَاؤُكَ الْمَكْتُوبُونَ عَلَى سَاقِ عَرْشِي‏ «4» فَنَظَرْتُ وَ أَنَا بَيْنَ يَدَيْ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَرَأَيْتُ اثْنَيْ عَشَرَ نُوراً فِي كُلِّ نُورٍ سَطْرٌ أَخْضَرُ عَلَيْهِ اسْمُ وَصِيٍّ مِنْ أَوْصِيَائِي أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع وَ آخِرُهُمْ مَهْدِيُّ أُمَّتِي فَقُلْتُ يَا رَبِّ هَؤُلَاءِ أَوْصِيَائِي بَعْدِي فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ هَؤُلَاءِ أَوْصِيَائِي وَ أَحِبَّائِي وَ أَصْفِيَائِي وَ حُجَجِي بَعْدَكَ عَلَى بَرِيَّتِي وَ هُمْ أَوْصِيَاؤُكَ وَ خُلَفَاؤُكَ وَ خَيْرُ خَلْقِي بَعْدَكَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأُظْهِرَنَّ بِهِمْ دِينِي وَ لَأُعْلِيَنَّ بِهِمْ كَلِمَتِي وَ لَأُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ بِآخِرِهِمْ مِنْ أَعْدَائِي وَ لَأُمَلِّكَنَّهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ لَأُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّيَاحَ وَ لَأُذَلِّلَنَّ لَهُ السَّحَابَ الصِّعَابَ وَ لَأُرَقِّيَنَّهُ فِي الْأَسْبَابِ وَ لَأَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِي وَ لَأُمِدَّنَّهُ بِمَلَائِكَتِي حَتَّى يُعْلِنَ دَعْوَتِي وَ يَجْمَعَ الْخَلْقَ عَلَى تَوْحِيدِي ثُمَّ لَأُدِيمَنَّ مُلْكَهُ وَ لَأُدَاوِلَنَّ الْأَيَّامَ بَيْنَ أَوْلِيَائِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
______________________________
(1). و لنعم ما قيل بالفارسية:

اگر يك سر موى برتر پرم‏ فروغ تجلى بسوزد پرم‏
گفت جبريلا بپر اندر پيم‏ گفت رو رو من حريف تو نيم!

.
(2). زخ الجمر يزخ زخا و زخيخا: برق شديد!. زخ الحادي: سار بالابل سيرا عنيفا. و في بعض النسخ: «فرج بى في النور زجة». رج الشي‏ء يرجه رجا: حركه و هزه فرج هو اي اهتز و تحرك «لازم متعد» و في نسخة: «فزج بى في النور زجة». زج بالشي‏ء: رمى به.
(3). خ ل «ملكه».
(4). و في نسخة: «على سراديق العرش- على ساق العرش».
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 265
ابن بابويه، محمد بن على، عيون أخبار الرضا عليه السلام، 2جلد، نشر جهان - تهران، چاپ: اول، 1378ق.


عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد ؛ ج‏1 ؛ ص538
باب26
22- عبد السّلام بن صالح از امام رضا عليه السّلام از پدران بزرگوار خود از امير المؤمنين عليهم السّلام روايت كرده است كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله فرمودند:
خداوند خلقى برتر از من و گرامى‏تر از من- نزد خود- خلق نفرموده است،
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 539
حضرت علىّ عليه السّلام فرمودند: من عرض كردم: شما برتر هستيد يا جبرئيل؟
حضرت فرمودند: اى علىّ! خداوند- تبارك و تعالى- پيامبران مرسل خود را بر ملائكه مقرّب خود برترى داده است و مرا بر تمام انبياء و مرسلين برترى داده است، و فضيلت، بعد از من براى تو و امامان بعد از تو مى‏باشد، و ملائكه كمك كار ما و دوستان ما هستند. اى علىّ! همان ملائكه‏اى كه حامل عرش الهى و اطرافيان هستند و همراه حمد خدا بتسبيح او نيز مشغولند و براى كسانى كه به ولايت ما- اى علىّ- ايمان آورده‏اند استغفار مى‏كنند «1». اگر ما نبوديم خداوند، نه آدم عليه السّلام و نه حواء را و نه بهشت و جهنّم و نه آسمان و زمين را خلق نمى‏كرد، پس چگونه از ملائكه افضل نباشيم؟ و حال آنكه ما پيش از آنان پروردگارمان را شناختيم و او را تسبيح و تقديس نموده و به يگانگى او شهادت داديم، زيرا اوّلين چيزى كه خداوند خلق كرد ارواح ما بود كه آنها را بتوحيد و تمجيد خويش به نطق آورد و پس از آن ملائكه را خلق فرمود كه وقتى ارواح ما را بصورت يك نور واحد ديدند، اين مسأله را بسيار بزرگ و عظيم يافتند و ما
______________________________
(1)- اشاره است به آيه 7 از سوره مباركه «مؤمن».
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 540
براى اينكه ملائكه بفهمند كه ما مخلوق هستيم و خداوند منزّه و برتر از صفات ماست، او را تسبيح گفتيم و ملائكه نيز به پيروى از تسبيح ما، تسبيح گفته و او را از صفات ما منزّه دانستند، و وقتى عظمت شأن ما را ديدند به وحدانيّت خدا شهادت داديم تا ملائكه بدانند معبودى نيست جز اللَّه و بدانند كه ما (فقطّ) بندگان خدا هستيم و خدا نيستيم و نبايد بتنهايى و يا بهمراه خداوند پرستش شويم و گفتند: «لا إله إلّا اللَّه»، و وقتى بزرگى مقام ما را ديدند، تكبير گفتيم تا ملائكه بدانند كه خداوند بزرگتر از آن است كه بزرگى مقام از طريقى غير از او بدست آيد، و وقتى كه عزّت و قدرتى كه خداوند بما داده بود ديدند، گفتيم:
«لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه» (هيچ نيرو و قدرتى نيست مگر اينكه از جانب خداست) تا ملائكه بدانند آنچه كه ما قدرت و توان داريم از خداست، و وقتى نعمتى را كه خدا بما داده و بر ما واجب كرده- يعنى وجوب اطاعت از ما- را ديدند، گفتيم: «الحمد للَّه» تا ملائكه حمد و ستايش را كه در واقع، در مقابل نعم الهى، حقّ خداوند است برگردن ما دريابند، و ملائكه نيز گفتند: الحمد للَّه.
پس در واقع بوسيله ما بود كه به توحيد و تسبيح و تهليل (لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ) وَ
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 541
تحميد و تمجيد الهى هدايت شدند، سپس، بعد از آن، خداوند- تبارك و تعالى- آدم را خلق كرد و ما را در صلب او قرار داد و ملائكه را دستور فرمود تا براى تعظيم و احترام ما به آدم سجده كنند، و سجده آنان در واقع عبادت خداوند بود، و از طرفى بخاطر وجود ما در صلب آدم، اكرام و احترام و اطاعت از او بود، حال چگونه ما از ملائكه برتر نباشيم حال آنكه همه آنان به آدم سجده كردند؟
و آن زمان كه بمعراج برده شدم، جبرئيل اذان و اقامه گفت- و هر بند را دو بار تكرار مى‏كرد- سپس به من گفت: جلو بايست اى محمّد! گفتم: اى جبرئيل! آيا از تو جلوتر بايستم؟ گفت: بله! زيرا خداوند- تبارك و تعالى- انبياءش را بر تمام ملائكه‏اش برترى داده و خصوصا تو را به تنهايى برترى داده است، من نيز جلو ايستادم و آنان بمن اقتدا كردند، با اين حال فخر و تكبّر ندارم، و آنگاه كه به حجب نور رسيدم، جبرئيل بمن گفت: جلوتر برو و خود عقب ايستاد، به او گفتم: آيا در چنين موضع و موقعى مرا رها ميكنى؟
جبرئيل گفت: آخرين مرزى كه خداوند- عزّ و جلّ- براى من قرار داده اينجاست، اگر از آن عبور كنم، بالهايم بخاطر تعدّى از حدّ و مرزهاى‏
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 542
پروردگارم آتش خواهد گرفت، در اين موقع، نور مرا به جلو پرتاب كرد تا بحدّى از علوّ مقام كه خدا خواست رسيدم، ندايى آمد و مرا خواندند، نداء را پاسخ گفتم و عرض كردم: بله اى پروردگارم! بلند مرتبه و والامقام هستى! دوباره نداء آمد: اى محمّد! تو بنده من و من ربّ تو هستم، پس مرا بپرست، و بر من توكّل كن، تو نور من در بين بندگانم و فرستاده من بسوى خلقم و حجّت من بر مخلوقاتم هستى، براى تو و پيروانت بهشتم را خلق كرده‏ام، و براى مخالفينت آتشم را خلق كرده‏ام، و براى اوصيايت كرامت و احترامم را واجب نموده‏ام، و براى شيعيانشان ثوابم را واجب كرده‏ام.
گفتم: پروردگارا! اوصياء من چه كسانى هستند؟ ندائى آمد كه اى محمّد! نام اوصياء تو بر پايه عرشم نوشته شده است، من در حضور پروردگارم- جلّ جلاله- بپايه عرش نظر كردم، دوازده نور ديدم كه در هر نور، سطرى سبز رنگ بود و بر آن سطر، نام يكى از اوصيايم، اوّلين آنان علىّ بن ابى طالب و آخرين آنان مهدىّ امّتم بودند، گفتم: پروردگارا! اينها بعد از من اوصياء من هستند؟ نداء آمد كه اى محمّد! اينان اوصياء، دوستان، برگزيدگان و حجّتهاى من بعد از تو
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 543
در بين مخلوقاتم هستند و آنها اوصياء و جانشينان تو و بهترين خلق من بعد از تو هستند، قسم به عزّت و جلالم كه دينم را توسّط آنان پيروز مى‏كنم و كلمه خويش را به وسيله آنان بالا خواهم برد و زمين را با آخرين آنان از لوث وجود دشمنانم پاك خواهم كرد و شرق و غرب عالم را به ملك و در اختيار او درخواهم آورد، بادها را فرمانبردار او خواهم كرد، ابرهاى سخت و سهمگين را در مقابل او و براى او خوار و ذليل خواهم نمود و او را به آسمان‏ها خواهم برد و با لشكريانم ياريش خواهم نمود و با ملائكه‏ام مدد خواهم رساند تا دعوت مرا آشكار گرداند و خلق را بر توحيد و يكتاپرستى گرد آورد، سپس پادشاهى او را ادامه و استمرار مى‏دهم و روزگار را تا قيام قيامت در اختيار اوليايم- يكى از پس ديگرى- قرار خواهم داد.
ابن بابويه، محمد بن على - مستفيد، حميد رضا و غفارى، على اكبر، عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، 2جلد، نشر صدوق - تهران، چاپ: اول، 1372 ش.
"

9 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
یا علی
المناقب (للعلوي) / الكتاب العتيق، ص: 116
منقبة أخرى بالمعراج‏
[31] روى محمّد بن أحمد بن موسى، قال: حدّثني حامد بن محمّد، عن إدريس بن الحسن، عن داود بن كثير الرقّي‏ «1»، عن الإمام الباقر محمّد بن عليّ عليهما السّلام، قال:
قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: لمّا أسري بي إلى السماء و صرت عند سدرة المنتهى، قال لي جبرئيل عليه السّلام: اخلع نعليك و انزل عن البراق، فخلعت نعلي، و قال لي: يا محمّد، جز، فجزت حتّى صار بيني و بين ربّي جلّت عظمته ما شاء اللّه تعالى، فقال لي ربّي:
ادن، فدنوت حتّى صار بيني و بين ربّي عزّ و جلّ‏ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى‏ «2»، و قال:
يا محمّد، من خلّفت على أمّتك على الأرض؟ قلت: يا ربّ، عليّا، قال: يا محمّد،
______________________________

(1) هو داود بن كثير بن أبي خلدة، يكنّى أبا سليمان، المتوفّى بعد المائتين بقليل، من أصحاب الإمام الصادق و الكاظم و الرضا عليهم السّلام، و وثّقه الطوسي رحمه اللّه في الرجال، له كتاب المزار و كتاب الإهليلجة و أصل، و روى أبو عمر و الكشي من طريق فيه يونس بن عبد الرحمن يروي عمّن ذكره، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام أنّه أمر أصحابه أن ينزلوه منزلة المقداد من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله.
انظر: رجال النجاشي: 156/ 410، الفهرست للطوسي رحمه اللّه: 125/ 6، رجال الشيخ: 336/ 1، معالم العلماء: 84/ 318، خلاصة الأقوال: 140/ 1، رجال ابن داود: 91/ 594، معجم رجال الحديث 8:
126/ 4429.
(2) سورة النجم، الآية 9.
المناقب (للعلوي) / الكتاب العتيق، ص: 117
تحبّ أن ترى‏ «1» عليّا؟ قلت: نعم يا ربّ، قال: يا محمّد، انظر جانب الحجاب عن يسارك، فنظرت فإذا بعليّ راكعا للّه تعالى، قلت: يا ربّ، هذا عليّ راكع، فقال: يا محمّد، انظر إلى الأرض، فنظرت و إذا عليّ قائم، فقلت: يا ربّ، هذا عليّ قائم، قال: يا محمّد، انظر إلى تحت العرش، فنظرت، فإذا عليّ ساجد، فقلت: يا ربّ، هذا عليّ ساجد، فلمّا هبطت إلى الأرض بشّرت عليّا، فقال: يا رسول اللّه، أنا عبد اللّه و في قبضته، يحوّلني كيف شاء و أراد «2».
فصل‏ «3»
______________________________
(1) قوله: (أن ترى) لم يرد في «ث» «م».

(2) أورده في مناقب آل أبي طالب 2: 73 و عنه في بحار الأنوار 39: 97: عن طاوس، عن ابن عبّاس، قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: لمّا أسري بي إلى السماء و صرت أنا و جبرئيل إلى السماء السابعة قال جبرئيل: يا محمّد هذا موضعي، ثمّ زخّ بي في النور زخّة، فإذا أنا بملك من ملائكة اللّه تعالى في صورة عليّ عليه السّلام اسمه عليّ ساجد تحت العرش، يقول: اللّهمّ اغفر لعليّ و ذريّته و محبّيه و أشياعه و أتباعه و العن مبغضيه و أعاديه و حسّاده إنّك على كلّ شي‏ء قدير.
علوى، محمد بن على بن الحسين، المناقب (للعلوي) /الكتاب العتيق، 1جلد، دليل ما - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1428 ق.

"

10 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
یا علی
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 262
باب26

22- حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِيدٍ الْهَاشِمِيُّ الْكُوفِيُ‏ «1» بِالْكُوفَةِ سَنَةَ أَرْبَعٍ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا فُرَاتُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ فُرَاتٍ الْكُوفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا «2» مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَلِيٍّ الْهَمْدَانِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي أَبُو الْفَضْلِ الْعَبَّاسُ‏ «3» بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْبُخَارِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ «4» قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ السَّلَامِ بْنُ صَالِحٍ الْهَرَوِيُّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً أَفْضَلَ مِنِّي وَ لَا أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنِّي قَالَ عَلِيٌّ ع فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَنْتَ أَفْضَلُ أَمْ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ ص يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ الْمُرْسَلِينَ عَلَى مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ فَضَّلَنِي عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْفَضْلُ بَعْدِي لَكَ يَا عَلِيُّ وَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِكَ وَ إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا «5» وَ خُدَّامُ مُحِبِّينَا يَا عَلِيُ‏ الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ‏ ... وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا «6» بِوَلَايَتِنَا يَا عَلِيُّ لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ ع وَ لَا الْحَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْضَ فَكَيْفَ لَا نَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَى مَعْرِفَةِ رَبِّنَا وَ تَسْبِيحِهِ وَ تَهْلِيلِهِ وَ تَقْدِيسِهِ لِأَنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْوَاحُنَا فَأَنْطَقَهَا بِتَوْحِيدِهِ وَ تَمْجِيدِهِ‏ «7» ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ فَلَمَّا شَاهَدُوا «8» أَرْوَاحَنَا نُوراً وَاحِداً
______________________________
(1). و في نسخة: «الحسين بن سعيد الهاشمى الكوفيّ».
(2). و في بعض النسخ: «حدّثني».
(3). و ذلك العباس كان من ولد محمّد بن أبي بكر.
(4). محمّد بن أبي بكر معروف، كان من أصحاب أمير المؤمنين و كان عدوا لأبيه أبى بكر و عمر و عثمان و هو قاتل عثمان بالحق.
(5). و في نسخة: «كخدامنا».
(6). إشارة الى قوله تعالى في سورة المؤمن. الآية 7.
(7). خ ل «تحميده».
(8). خ ل «فلما شهدوا» و كذا فيما بعده.
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 263
اسْتَعْظَمَتْ أَمْرَنَا فَسَبَّحْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّا خَلْقٌ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ مُنَزَّهٌ عَنْ صِفَاتِنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ بِتَسْبِيحِنَا وَ نَزَّهَتْهُ عَنْ صِفَاتِنَا فَلَمَّا شَاهَدُوا عِظَمَ شَأْنِنَا هَلَّلْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّا عَبِيدٌ وَ لَسْنَا بِآلِهَةٍ «1» يَجِبُ أَنْ نُعْبَدَ مَعَهُ أَوْ دُونَهُ فَقَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَلَمَّا شَاهَدُوا كِبَرَ مَحَلِّنَا كَبَّرْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّ اللَّهَ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُنَالَ عِظَمُ الْمَحَلِّ إِلَّا بِهِ فَلَمَّا شَاهَدُوا مَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا مِنَ الْعِزَّةِ «2» وَ الْقُوَّةِ فَقُلْنَا لَا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ «3» لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّهُ لَا حَوْلَ لَنَا وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ‏ فَلَمَّا شَاهَدُوا مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَيْنَا وَ أَوْجَبَهُ لَنَا مِنْ فَرْضِ الطَّاعَةِ قُلْنَا الْحَمْدُ لِلَّهِ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ مَا يُسْتَحَقُّ لِلَّهِ تَعَالَى‏ «4» ذِكْرُهُ عَلَيْنَا مِنَ الْحَمْدِ عَلَى نِعَمِهِ فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَبِنَا اهْتَدَوْا إِلَى مَعْرِفَةِ تَوْحِيدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَسْبِيحِهِ وَ تَهْلِيلِهِ وَ تَحْمِيدِهِ وَ تَمْجِيدِهِ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَ آدَمَ فَأَوْدَعَنَا صُلْبَهُ وَ أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ بِالسُّجُودِ لَهُ تَعْظِيماً لَنَا وَ إِكْرَاماً وَ كَانَ سُجُودُهُمْ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عُبُودِيَّةً وَ لِآدَمَ إِكْرَاماً وَ طَاعَةً لِكَوْنِنَا فِي صُلْبِهِ فَكَيْفَ لَا نَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَجَدُوا لِآدَمَ‏ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ‏ «5» وَ إِنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَذَّنَ جَبْرَئِيلُ مَثْنَى مَثْنَى وَ أَقَامَ مَثْنَى مَثْنَى ثُمَّ قَالَ لِي تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ لَهُ [يَا] جَبْرَئِيلُ أَتَقَدَّمُ عَلَيْكَ قَالَ نَعَمْ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ «6» فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ عَلَى مَلَائِكَتِهِ أَجْمَعِينَ وَ فَضَّلَكَ خَاصَّةً قَالَ‏ «7» فَتَقَدَّمْتُ فَصَلَّيْتُ بِهِمْ وَ لَا فحز [فَخْرَ] فَلَمَّا انْتَهَيْتُ‏ «8» إِلَى حُجُبِ النُّورِ قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ وَ تَخَلَّفَ عَنِّي فَقُلْتُ لَهُ يَا جَبْرَئِيلُ فِي مِثْلِ هَذَا الْمَوْضِعِ تُفَارِقُنِي فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ انْتِهَاءَ
______________________________
(1). هكذا في أكثر النسخ، و في النسخة المطبوعة الجديدة: «بالآلهة».
(2). خ ل «من العزة».
(3). خ «العلى العظيم».
(4). خ ل «ما يحق للّه عزّ و جلّ».
(5). كما قال اللّه تعالى في سورة الحجر. الآية 30 و غيرها من السور.
(6). خ ل «ان اللّه عزّ و جلّ».
(7). خ ل «و فضلك يا محمّد خاصّة».
(8). خ ل «فلما انتهيت به».
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 264
حَدِّيَ الَّذِي وَضَعَنِي اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ إِلَى هَذَا الْمَكَانِ فَإِنْ تَجَاوَزْتُهُ احْتَرَقَتْ أَجْنِحَتِي‏ «1» بِتَعَدِّي حُدُودِ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَزُخَّ بِيَ النُّورَ زَخَّةً «2» حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ عُلُوِّ مَكَانِهِ فَنُودِيتُ‏ «3» فَقُلْتُ لَبَّيْكَ رَبِّي وَ سَعْدَيْكَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ أَنْتَ عَبْدِي وَ أَنَا رَبُّكَ فَإِيَّايَ فَاعْبُدْ وَ عَلَيَّ فَتَوَكَّلْ فَإِنَّكَ نُورِي فِي عِبَادِي وَ رَسُولِي إِلَى خَلْقِي وَ حُجَّتِي عَلَى بَرِيَّتِي لَكَ وَ لِمَنْ تَبِعَكَ خَلَقْتُ جَنَّتِي وَ لِمَنْ خَالَفَكَ خَلَقْتُ نَارِي وَ لِأَوْصِيَائِكَ أَوْجَبْتُ كَرَامَتِي وَ لِشِيعَتِهِمْ أَوْجَبْتُ ثَوَابِي فَقُلْتُ يَا رَبِّ وَ مَنْ أَوْصِيَائِي فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ أَوْصِيَاؤُكَ الْمَكْتُوبُونَ عَلَى سَاقِ عَرْشِي‏ «4» فَنَظَرْتُ وَ أَنَا بَيْنَ يَدَيْ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَرَأَيْتُ اثْنَيْ عَشَرَ نُوراً فِي كُلِّ نُورٍ سَطْرٌ أَخْضَرُ عَلَيْهِ اسْمُ وَصِيٍّ مِنْ أَوْصِيَائِي أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع وَ آخِرُهُمْ مَهْدِيُّ أُمَّتِي فَقُلْتُ يَا رَبِّ هَؤُلَاءِ أَوْصِيَائِي بَعْدِي فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ هَؤُلَاءِ أَوْصِيَائِي وَ أَحِبَّائِي وَ أَصْفِيَائِي وَ حُجَجِي بَعْدَكَ عَلَى بَرِيَّتِي وَ هُمْ أَوْصِيَاؤُكَ وَ خُلَفَاؤُكَ وَ خَيْرُ خَلْقِي بَعْدَكَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأُظْهِرَنَّ بِهِمْ دِينِي وَ لَأُعْلِيَنَّ بِهِمْ كَلِمَتِي وَ لَأُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ بِآخِرِهِمْ مِنْ أَعْدَائِي وَ لَأُمَلِّكَنَّهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ لَأُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّيَاحَ وَ لَأُذَلِّلَنَّ لَهُ السَّحَابَ الصِّعَابَ وَ لَأُرَقِّيَنَّهُ فِي الْأَسْبَابِ وَ لَأَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِي وَ لَأُمِدَّنَّهُ بِمَلَائِكَتِي حَتَّى يُعْلِنَ دَعْوَتِي وَ يَجْمَعَ الْخَلْقَ عَلَى تَوْحِيدِي ثُمَّ لَأُدِيمَنَّ مُلْكَهُ وَ لَأُدَاوِلَنَّ الْأَيَّامَ بَيْنَ أَوْلِيَائِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
______________________________
(1). و لنعم ما قيل بالفارسية:

اگر يك سر موى برتر پرم‏ فروغ تجلى بسوزد پرم‏
گفت جبريلا بپر اندر پيم‏ گفت رو رو من حريف تو نيم!

.
(2). زخ الجمر يزخ زخا و زخيخا: برق شديد!. زخ الحادي: سار بالابل سيرا عنيفا. و في بعض النسخ: «فرج بى في النور زجة». رج الشي‏ء يرجه رجا: حركه و هزه فرج هو اي اهتز و تحرك «لازم متعد» و في نسخة: «فزج بى في النور زجة». زج بالشي‏ء: رمى به.
(3). خ ل «ملكه».
(4). و في نسخة: «على سراديق العرش- على ساق العرش».
عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 265
ابن بابويه، محمد بن على، عيون أخبار الرضا عليه السلام، 2جلد، نشر جهان - تهران، چاپ: اول، 1378ق.


عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد ؛ ج‏1 ؛ ص538
باب26
22- عبد السّلام بن صالح از امام رضا عليه السّلام از پدران بزرگوار خود از امير المؤمنين عليهم السّلام روايت كرده است كه حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله فرمودند:
خداوند خلقى برتر از من و گرامى‏تر از من- نزد خود- خلق نفرموده است،
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 539
حضرت علىّ عليه السّلام فرمودند: من عرض كردم: شما برتر هستيد يا جبرئيل؟
حضرت فرمودند: اى علىّ! خداوند- تبارك و تعالى- پيامبران مرسل خود را بر ملائكه مقرّب خود برترى داده است و مرا بر تمام انبياء و مرسلين برترى داده است، و فضيلت، بعد از من براى تو و امامان بعد از تو مى‏باشد، و ملائكه كمك كار ما و دوستان ما هستند. اى علىّ! همان ملائكه‏اى كه حامل عرش الهى و اطرافيان هستند و همراه حمد خدا بتسبيح او نيز مشغولند و براى كسانى كه به ولايت ما- اى علىّ- ايمان آورده‏اند استغفار مى‏كنند «1». اگر ما نبوديم خداوند، نه آدم عليه السّلام و نه حواء را و نه بهشت و جهنّم و نه آسمان و زمين را خلق نمى‏كرد، پس چگونه از ملائكه افضل نباشيم؟ و حال آنكه ما پيش از آنان پروردگارمان را شناختيم و او را تسبيح و تقديس نموده و به يگانگى او شهادت داديم، زيرا اوّلين چيزى كه خداوند خلق كرد ارواح ما بود كه آنها را بتوحيد و تمجيد خويش به نطق آورد و پس از آن ملائكه را خلق فرمود كه وقتى ارواح ما را بصورت يك نور واحد ديدند، اين مسأله را بسيار بزرگ و عظيم يافتند و ما
______________________________
(1)- اشاره است به آيه 7 از سوره مباركه «مؤمن».
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 540
براى اينكه ملائكه بفهمند كه ما مخلوق هستيم و خداوند منزّه و برتر از صفات ماست، او را تسبيح گفتيم و ملائكه نيز به پيروى از تسبيح ما، تسبيح گفته و او را از صفات ما منزّه دانستند، و وقتى عظمت شأن ما را ديدند به وحدانيّت خدا شهادت داديم تا ملائكه بدانند معبودى نيست جز اللَّه و بدانند كه ما (فقطّ) بندگان خدا هستيم و خدا نيستيم و نبايد بتنهايى و يا بهمراه خداوند پرستش شويم و گفتند: «لا إله إلّا اللَّه»، و وقتى بزرگى مقام ما را ديدند، تكبير گفتيم تا ملائكه بدانند كه خداوند بزرگتر از آن است كه بزرگى مقام از طريقى غير از او بدست آيد، و وقتى كه عزّت و قدرتى كه خداوند بما داده بود ديدند، گفتيم:
«لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه» (هيچ نيرو و قدرتى نيست مگر اينكه از جانب خداست) تا ملائكه بدانند آنچه كه ما قدرت و توان داريم از خداست، و وقتى نعمتى را كه خدا بما داده و بر ما واجب كرده- يعنى وجوب اطاعت از ما- را ديدند، گفتيم: «الحمد للَّه» تا ملائكه حمد و ستايش را كه در واقع، در مقابل نعم الهى، حقّ خداوند است برگردن ما دريابند، و ملائكه نيز گفتند: الحمد للَّه.
پس در واقع بوسيله ما بود كه به توحيد و تسبيح و تهليل (لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ) وَ
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 541
تحميد و تمجيد الهى هدايت شدند، سپس، بعد از آن، خداوند- تبارك و تعالى- آدم را خلق كرد و ما را در صلب او قرار داد و ملائكه را دستور فرمود تا براى تعظيم و احترام ما به آدم سجده كنند، و سجده آنان در واقع عبادت خداوند بود، و از طرفى بخاطر وجود ما در صلب آدم، اكرام و احترام و اطاعت از او بود، حال چگونه ما از ملائكه برتر نباشيم حال آنكه همه آنان به آدم سجده كردند؟
و آن زمان كه بمعراج برده شدم، جبرئيل اذان و اقامه گفت- و هر بند را دو بار تكرار مى‏كرد- سپس به من گفت: جلو بايست اى محمّد! گفتم: اى جبرئيل! آيا از تو جلوتر بايستم؟ گفت: بله! زيرا خداوند- تبارك و تعالى- انبياءش را بر تمام ملائكه‏اش برترى داده و خصوصا تو را به تنهايى برترى داده است، من نيز جلو ايستادم و آنان بمن اقتدا كردند، با اين حال فخر و تكبّر ندارم، و آنگاه كه به حجب نور رسيدم، جبرئيل بمن گفت: جلوتر برو و خود عقب ايستاد، به او گفتم: آيا در چنين موضع و موقعى مرا رها ميكنى؟
جبرئيل گفت: آخرين مرزى كه خداوند- عزّ و جلّ- براى من قرار داده اينجاست، اگر از آن عبور كنم، بالهايم بخاطر تعدّى از حدّ و مرزهاى‏
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 542
پروردگارم آتش خواهد گرفت، در اين موقع، نور مرا به جلو پرتاب كرد تا بحدّى از علوّ مقام كه خدا خواست رسيدم، ندايى آمد و مرا خواندند، نداء را پاسخ گفتم و عرض كردم: بله اى پروردگارم! بلند مرتبه و والامقام هستى! دوباره نداء آمد: اى محمّد! تو بنده من و من ربّ تو هستم، پس مرا بپرست، و بر من توكّل كن، تو نور من در بين بندگانم و فرستاده من بسوى خلقم و حجّت من بر مخلوقاتم هستى، براى تو و پيروانت بهشتم را خلق كرده‏ام، و براى مخالفينت آتشم را خلق كرده‏ام، و براى اوصيايت كرامت و احترامم را واجب نموده‏ام، و براى شيعيانشان ثوابم را واجب كرده‏ام.
گفتم: پروردگارا! اوصياء من چه كسانى هستند؟ ندائى آمد كه اى محمّد! نام اوصياء تو بر پايه عرشم نوشته شده است، من در حضور پروردگارم- جلّ جلاله- بپايه عرش نظر كردم، دوازده نور ديدم كه در هر نور، سطرى سبز رنگ بود و بر آن سطر، نام يكى از اوصيايم، اوّلين آنان علىّ بن ابى طالب و آخرين آنان مهدىّ امّتم بودند، گفتم: پروردگارا! اينها بعد از من اوصياء من هستند؟ نداء آمد كه اى محمّد! اينان اوصياء، دوستان، برگزيدگان و حجّتهاى من بعد از تو
عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، ج‏1، ص: 543
در بين مخلوقاتم هستند و آنها اوصياء و جانشينان تو و بهترين خلق من بعد از تو هستند، قسم به عزّت و جلالم كه دينم را توسّط آنان پيروز مى‏كنم و كلمه خويش را به وسيله آنان بالا خواهم برد و زمين را با آخرين آنان از لوث وجود دشمنانم پاك خواهم كرد و شرق و غرب عالم را به ملك و در اختيار او درخواهم آورد، بادها را فرمانبردار او خواهم كرد، ابرهاى سخت و سهمگين را در مقابل او و براى او خوار و ذليل خواهم نمود و او را به آسمان‏ها خواهم برد و با لشكريانم ياريش خواهم نمود و با ملائكه‏ام مدد خواهم رساند تا دعوت مرا آشكار گرداند و خلق را بر توحيد و يكتاپرستى گرد آورد، سپس پادشاهى او را ادامه و استمرار مى‏دهم و روزگار را تا قيام قيامت در اختيار اوليايم- يكى از پس ديگرى- قرار خواهم داد.
ابن بابويه، محمد بن على - مستفيد، حميد رضا و غفارى، على اكبر، عيون أخبار الرضا عليه السلام / ترجمه غفارى و مستفيد، 2جلد، نشر صدوق - تهران، چاپ: اول، 1372 ش.

"

10 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط علوی نوشته شده است نمايش نوشته
تنها دلیل توهم موحد بودن است
عزیز دل بردار توهم نداره

اوداره طبق انچه بهش دیکته شده انجام میده

دیکته شده ادای مسلمون در بیار

اما ایات قران کریم رو به سخریه بگیر
جسارت به اولیاء وانبیای الهیصوات الله علیهم اجمعین بکن خاصه شخص خاتم النبیاء
در اعمال عبادی مثل نماز وتشکیک کن و
و................................................
و.........................
و...............
"

12 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت پاسخ داد.
"
یا حسین

علل الشرائع، ج‏1، ص: 9
9 باب علة خلق الخلق و اختلاف أحوالهم‏
1 حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِدْرِيسَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي عُثْمَانَ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ سَلَمَةَ بْنِ عَطَاءٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ‏ خَرَجَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ عَلَى أَصْحَابِهِ فَقَالَ أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ فَإِذَا عَبَدُوهُ اسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَةِ مَنْ سِوَاهُ فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي فَمَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَالَ مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهُ‏
قال مصنف هذا الكتاب يعني بذلك أن يعلم أهل كل زمان أن الله هو الذي لا يخليهم في كل زمان عن إمام معصوم فمن عبد ربا لم يقم لهم الحجة فإنما عبد غير الله عز و جل‏
ابن بابويه، محمد بن على، علل الشرائع، 2جلد، كتاب فروشى داورى - قم، چاپ: اول، 1385ش / 1966م.

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای علی ممسوس فی ذات الله پاسخ داد.
"
ترجمه مفردات راغب ج‏2 24

ذو، دو وجه دارد:
اوّل- اينكه به وسيله- ذو- هر گونه اسمى از اجناس و انواع توصيف مى‏شود و بوسيله- ذو- وصف و توصيف آن نامها بدست مى‏آيد- ذو- به اسم ظاهر نه مضمر اضافه مى‏شود، تثنيه و جمع دارد و براى وصف اسم مؤنّث- ذات‏- و در تثنيه مؤنّث- ذواتا- و در جمع مؤنّث- ذوات‏- گفته مى‏شود كه هر كدام از آنها جز در حالت مضاف بكار نمى‏رود.
خداى تعالى گويد: وَ لكِنَّ اللَّهَ‏ ذُو فَضْلٍ‏- 251/ بقره‏ ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‏- 6/ نجم و وَ ذِي‏ الْقُرْبى‏- 83/ بقره‏ وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ‏- 3/ هود ذَوِي‏ الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ 177/ بقره‏ إِنَّهُ عَلِيمٌ‏ بِذاتِ‏ الصُّدُورِ- 43/ انفال و آيه‏ نُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ ذاتَ الشِّمالِ‏- 18/ كهف مربوط به خواب طولانى اصحاب كهف در غار است كه مى‏فرمايد: آنها را به سوى شمال و جنوب مى‏گردانديم و آيه‏ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ‏- 7/ انفال دوست داشتيد و مى‏خواستيد آنهائى كه قدرت نداشتند براى شما باشند و نصيبتان شوند يعنى با كمك به كسانى كه نيرومند نيستند- بجنگيد ولى خداوند مى‏خواست با كلماتش حقّ را استقرار دهد و بنياد كافران براندازد و آيه‏ ذَواتا أَفْنانٍ‏- 48/ الرّحمن در وصف درختان و باغات بهشتى است پژوهشگران و اصحاب معانى حكماى الهى واژه- ذات- را بطور استعاره در باره عين هر چيز بكار برده‏اند، چه جوهر باشد يا عرض، و آن را بصورت مفرد با مضاف بر ضمير و همچنين با ال استعمال مى‏كنند و ذات را همچون نفس به جاى نفس بكار مى‏برند، چنانكه مى‏گويند: ذات او- نفس او- خود او ذَاتُهُ‏، نَفْسُهُ، خاصَّته اين معانى از كلام عرب نيست.
ترجمه مفردات راغب، ج‏2، ص: 25
يعنى حكماى الهى و فيلسوفان اسلامى چنين تعابيرى را براى بكار بردن ذات كه ذكر شد از مذاهب غير عرب گرفته‏اند، از فلسفه‏هاى يونان و روم و ايران و هند و مصر و غيره دوّم- اينكه‏ ذُو «1»- در زبان قبيله طىّ مثل- الّذى- است، و در حالات رفع فاعلى و نصب مفعولى و جرّ مضاف اليه قرار گرفته.
ذو- ذا- ذى، مثل- هو ذو الرّحمة و- يا ذا النّعماء و الجود، و بذى العرش العظيم و در جمع و تأنيث هم همان لفظ مفرد بكار مى‏رود مثل:
و بِئْرِي ذُو حَفَرْتُ وَ ذُو طَوَيْتُ‏
: يعنى چاهى كه حفرش كردم و سنگهايش را درآوردم. كه واژه- ذو- در اين عبارات بجاى الّتى بكار رفته است.
و امّا- ذا- در- هذا- كه اسم اشاره است، اشاره به چيز محسوس يا معقول است كه در حالت تأنيث ذه، ذى، تا است چنانكه مى‏گويند هذه، هذى، هاتا كه فقط هاتا- تثنيه دارد مى‏گويند هاتان، يا، هاتين خداى تعالى گويد: أَ رَأَيْتَكَ هذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَ‏- 62/ اسراء هذا ما تُوعَدُونَ‏- 53/ ص‏ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ‏ 14/ ذاريات‏ إِنْ هذانِ لَساحِرانِ‏- 63/ طه و ديگر آيات ...
مثل: هذِهِ النَّارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ‏- 14/ طور هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ‏- 43/ طور و براى اشاره به شخص يا مقامى و منزلتى كه دور است- ذاك‏ و ذلك‏- بكار
______________________________
(1) ابو العبّاس مبرّد مى‏گويد: اذوأ- در جاهليّت زياد بودند از قبيل ذو نواس- ذو القرنين- ذو يزن بعد از اسلام هم عدّه زيادى همچون ذو الراى- ذو السّيفين- ذو العين- ذو اليمينين بوده‏اند و غير يمنى‏ها به اين صفات متّصف نيستند. الكامل/ مبرّد 400 ازهرى از قول ليث گويد: ذو- اسم ناقص است و تفسيرش صاحب و مالك است مثل- ذو مال- يعنى صاحب مال.
جمع ذو- ذوو است مثل اولوا. معنى ذات بينكم- يعنى پيوند حقيقى شما و معنى اللّهمّ اصلح ذات البين- يعنى خداوندا چيزى را كه باعث اجتماع، و اتّحاد مسلمين است نيكو گردان.
ذات الشّي‏ء: حقيقت و ويژگى آن شي‏ء. ابن انبارى گويد: در آيه‏ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ- 43/ انفال معنايش، حقيقت و سويداى دلها است. كذا- هم مثل عبارات بموضع كذا و قال كذا- اسم مبهمى است براى مكان و كلام و زمان.
ترجمه مفردات راغب، ج‏2، ص: 26
مى‏رود.
خداى تعالى گويد: الم، ذلِكَ الْكِتابُ‏- 1/ بقره‏ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ‏- 26/ اعراف‏ ذلِكَ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى‏- 131/ انعام و آيات ديگر ...
ما ذا- هم در سخنشان به دو وجه است:
اوّل- اينكه ما با ذا بصورت اسمى واحد باشد.
دوّم- اينكه در اين تركيب ذا به منزله الّذى باشد موصول در حالت اوّل- مثل، عمّا ذا تسأل از چه چيز مى‏پرسى و حرف الف از آن حذف نمى‏شود زيرا ما در واقع در اينجا ماى استفهاميّه نيست بلكه با تركيب ذا بصورت اسمى واحد در آمده است و بر اين معنى شاعر گويد:
دعى ما ذا علمت سأتقيه‏
يعنى: آنچه را كه مى‏دانى واگذار كه بزودى حفظش خواهم كرد يعنى: چيزى كه آموخته‏اى واگذار.
خداى تعالى گويد: وَ يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ‏- 218/ بقره پس كسى كه‏ قُلِ الْعَفْوَ- 219/ بقره را كه بعد از آيه فوق آمده است با فتحه حرف و بخواند ما ذا را در آيه بمنزله اسم واحد قرار داده است گويى كه مى‏پرسد- أىّ شي‏ء ينفقون: يعنى چه چيزى انفاق كنند.
امّا كسى كه‏ قُلِ الْعَفْوَ- 219/ بقره را با ضمّه حرف و بخواند پس حرف ذا در ما ذا بمنزله الّذى است و ما هم استفهامى و پرسشى است يعنى- ما الّذى ينفقون: يعنى آنكه بايد انفاق كند كيست و چه كسى است؟
و بر اين اساس آيه‏ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ؟ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ‏- 24/ نحل است كه- اساطير- هم در حالت نصب و هم در حالت رفع هست.
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای علی ممسوس فی ذات الله پاسخ داد.
"
مجمع البحرين، ج‏1، ص: 153
و المعنى: أصلحوا ما بينكم من الأحوال حتى تكون أحوال ألفة و محبة و اتفاق و مودة، و مثله" و أصلح‏ ذَاتَ‏ بيننا و بينهم من الأحوال". و" ذَاتُ‏ الشي‏ء" نفسه و حقيقته، و إذا استعمل في" ذَاتِ‏ يوم" و" ذَاتِ‏ ليلة" و" ذَاتِ‏ غداة" و نحوها فإنها إشارة إلى حقيقة المشار إليه نفسه. و حكي عن الأخفش أنه قال في قوله تعالى: وَ أَصْلِحُوا ذاتَ‏ بَيْنِكُمْ‏: إنما أنثوا ذَاتَ‏ لأن بعض الأشياء قد يوضع له اسم مؤنث و لبعضها اسم مذكر، كما قالوا:" دار" و" حائط" أنثوا الدار و ذكروا الحائط- انتهى. و قولهم:" فلما كان‏ ذَاتُ‏ يوم" يقال بالرفع و النصب، بمعنى: كان الزمان ذات يوم أو يوم من الأيام. قوله تعالى: ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ‏ [22/ 30]. قال بعض المفسرين: الأحسن في‏ ذَلِكَ‏ أن يكون فصل خطاب، كقوله: هذا وَ إِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ‏. و قوله: وَ مَنْ يُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ‏ ابتداء كلام، و كثيرا ما يتكرر ذكر" ذَلِكَ‏" في الكلام و يراد به الإشارة إلى ما تقدم، و تقديره" الأمر ذَلِكَ‏". و أما" كَذَلِكَ‏" مثل قوله تعالى: كَذلِكَ‏ يُبَيِّنُ اللَّهُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ‏ [2/ 187] أي مثل ذلك البيان يبين الله آياته للناس، و قد تكررت في القرآن الكريم. و المراد من" ذَلِكَ‏" قوله: وَ مِنَ النَّاسِ وَ الدَّوَابِّ وَ الْأَنْعامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ‏ كَذلِكَ‏ [35/ 28] أي كاختلاف الثمرات و الجبال. و" ذا" لامه محذوف، و أما عينه فقيل: ياء، و قيل: واو، و هو الأقيس قاله في المصباح. و قال الجوهري في بحث الألف اللينة:" ذَا" اسم يشار به إلى المذكر، و" ذِي‏"- بكسر الذال- للمؤنث، فإن وقفت عليها قلت:" ذِهْ‏" بهاء، فإن أدخلت عليها هاء التنبيه قلت:" هَذَا زيد"
مجمع البحرين، ج‏1، ص: 154
و" هَذِهِ‏ أمة الله"، و" هَذِهِ‏" بتحريك الهاء. فإن صغرت" ذا" قلت:" ذيا" و تصغيره" هذيا". إن ثنيت" ذا" قلت:" ذان" فتسقط أحد الألفين، فمن أسقط ألف" ذا" قرأ: إِنْ‏ هذانِ‏ لَساحِرانِ‏ و من أسقط ألف التثنية قرأ إِنْ‏ هذانِ‏ لَساحِرانِ‏ لأن ألف" ذا" لا يقع فيها أعراب، قال: و إن خاطبت جئت بالكاف فقلت:" ذَاكَ‏" و" ذَلِكَ‏" فاللام زائدة و الكاف للخطاب، و فيه دليل على أن ما يومى إليه بعيد. و تدخل الهاء على" ذَاكَ‏" و لا تدخل على" ذَلِكَ‏". و لا تدخل الكاف على" ذِي‏" للمؤنث، و إنما تدخل على" تا" تقول:" تلك" و" تيك" و لا تقل:" ذِيكَ‏"، و تقول في التثنية:" جاءني‏ ذَانِكَ‏ الرجلان"، و ربما قالوا:" ذَانِّكَ‏" بالتشديد تأكيدا و تكثيرا للاسم. قال: و أما" ذَا" و" الذي" بمعنى صاحب فلا يكون إلا مضافا، و أصل" ذو" ذوا مثل عصا، يدل على ذلك قولهم:" هاتان، ذواتا مال"، قال تعالى: ذَواتا أَفْنانٍ‏ [55/ 48]. ثم قال: و أما" ذُو" التي في اللغة بمعنى" الذي" فحقها أن يوصف بها المعارف، ثم حكى قول سيبويه، و هو أن" ذَا" وحدها بمعنى" الذي" مستشهدا بقول لبيد «1»:
______________________________
(1). هو (أبو عقيل لبيد بن ربيعة بن عامر بن مالك بن جعفر بن كلاب بن ربيعة ابن عامر بن صعصعة الكلابي الجعفري) الشاعر المشهور، كان فارسا شجاعا سخيا من مشاهير الشعراء، و لما من الله على الناس بالإسلام أسلم و هجر الشعر و حفظ القرآن الكريم عوضا عنه، قال النبي : أصدق كلمة قالها الشاعر كلمة (لبيد):
" ألا كل شي‏ء ما خلا الله باطل"
، مات سنة 41 ه و قد بلغ من العمر أكثر من 130 سنة، و أشهر قصيدة له قصيدته الهائية، و هي إحدى المعلقات السبع التي تعد من عيون الشعر العربي. الإصابة ج 3 ص 307، المؤتلف و المختلف ص 174، جواهر الأدب ج 2 ص 86.
مجمع البحرين، ج‏1، ص: 155

أ لا تسألان المرء ما ذَا يحاول‏ - انتهى. و
فِي الْحَدِيثِ‏:" مَا أَنْتَ وَ ذَاكَ‏"
كأن المعنى: لا يليق بك‏ ذَلِكَ‏ و لا تصل إليه. و من كلامهم:" إيها الله‏ ذَا" و" لاها الله‏ ذَا" قال الخطابي نقلا عنه:" لاها الله‏ ذَا" و" إيها الله ذا" بغير ألف قبل الذال، و معناه في كلامهم:" لا و الله ذا" و" أي و الله ذا" يجعلون الهاء مكان الواو، و معناه: لا و الله يكون ذا. و عن الأخفش: أنه من جملة القسم توكيد له، كأنه قال:" ذَا قسمي" قال: و الدليل عليه أنهم يقولون:" لاها الله‏ ذا لقد كان‏ كَذَا" فيجيئون بالمقسم عليه بعده.
(ذوا)
قوله تعالى: ذَواتا أَفْنانٍ‏ [55/ 48] تثنية" ذُو" التي بمعنى صاحب، و" أفنان" أغصان، و مثله قوله: وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ‏ عَدْلٍ مِنْكُمْ‏ [65/ 2] و" ذَوَى‏ العود و البقل" من باب رمى" يَذْوِي‏ ذَوْياً فهو ذَاوٍ" أي ذبل. و في الدر" ذَوَى‏ العود" يبس. و
فِي الْحَدِيثِ فِي صِفَةِ الْمَهْدِيِّ :" قُرَشِيٌّ يَمَانٍ لَيْسَ مِنْ‏ ذِي‏ وَ لَا ذَوَا"
أي ليس نسبه نسب‏ أَذْوَاءِ اليمن، و هم ملوك حمير مثل ذي يزن و ذو رعين‏ «3»، و قوله:" قرشي النسب يمان" أي يماني المنشإ.

فرهنگ ابجدي عربي فارسي متن 37

الأَذْوَاء- [ذو]: اشاره به پادشاهان يمن است كه در اول القابِ آنها (ذو) مى‏آوردند مانند «ذو يزن»، «ذو نواس»، «ذو رياش».
ذا- اسم اشاره براى نزديك و مذكر است. مثناى اين واژه (ذَانِ‏) در حال رفع و (ذَيْنِ‏) در حال نصب و جرّ است، ج أُولَاءِ، و بندرت از اين واژه اسم مصغر ساخته و گفته مى‏شود (ذَيّاً) و نيز (هاء تنبيه) بر سر آن مى‏آيد و گفته مى‏شود (هَذَا)، اين واژه بمعناى (الّذِي) نيز مى‏آيد و آن هنگامى است كه بعد از (ما، مَنْ) استفهاميّه قرار گيرد مانند «ما ذا فَعَلْتَ؟»: چه كردى و «مَنْ‏ ذا فِي الدّارِ؟»:
چه كسى در خانه است كه در اين دو صورت اسم اشاره نيست و اسم استفهام است، و نيز بمعناى دارنده مى‏آيد كه در اين صورت از اسماء خمسه در حالت نصب مى‏باشد؛ «صَارَ ذَا مَالٍ»: توانگر شد؛ «وَجَدتُهُ‏ ذَا صَبَاحٍ»: اين تعبير به معناى او را بهنگام بامداد ديدم مى‏باشد يعنى (وَقْتاً ذا صَبَاحٍ) كه نصب (ذا) به دليل صفتى است بجاى ظرف.
ذات‏- ج‏ ذَوَات‏: مؤنث (ذُو) است و مثنّاى آن (ذَوَاتَانِ‏) است. اعراب اين اسم بسان اسمهاى مفرد و مثنى و جمع است؛ «لقيتُهُ‏ ذاتَ‏ يَومٍ أو ذاتَ‏ لَيْلَةٍ او ذاتَ‏ مَرَّةٍ»: او را آن روز يا آن شب يا آن بار ديدم. در اينجا نصب (ذاتَ) بنا بر صفت است كه در جاى موصوف محذوف آمده و نصب آن بنا بر مفعوليت مطلق است باين صورت (لَقَيْتُهُ لُقْيَةً ذاتَ يومٍ و ذاتَ‏ لَيلةٍ و ذاتَ‏ مرّةٍ).
الذَّاتُ‏- آنچه كه در خور شناختن يا خبر دادن باشد؛ «اسمُ‏ الذَّاتِ‏» در اصطلاح نحويان اسمى است آميخته با ذات و جوهر مانند (الرجُلُ) و (الأسَدُ) كه در مقابل اين اصطلاح اسم معنى است مانند (العِلْم) و (الشجَاعَة)؛ «ذاتُ‏ الشّي‏ءِ»: نفس يا عين يا جوهر چيزى؛ «أنا بِالذّات‏»: من شخصا، كسى بجز من نيست؛ «ذاتُ‏ الأشياءِ»: عين آن چيزها؛ «فى‏ ذاتِه‏ و فى حدّ ذاتِه‏»: به طبيعت و حقيقت آن؛ «الثقَةُ بالذات‏»:
اعتماد به نفس؛ «حُبُ‏ الذَّاتِ‏»: خودپسندى؛ «الاعتماد على‏ الذاتِ‏»: اعتماد به نفس؛ «ذاتُ‏ البَيْنِ»: حالت و وضعيت؛ «اصْلِحوا ذاتَ‏ بينِكم»: وضع خودتان را اصلاح كنيد؛ «ذات‏ اليَد»: آنچه از مال كه در اختيار كسى باشد؛ «قَلَّتْ‏ ذاتُ‏ يدهِ»: آنچه از مال كه بدست آورده كم شد؛ «ذاتُ‏ شَفَةٍ»: يك كلمه؛ «كَلَّمْتُهُ فما رَدَّ عليَ‏ ذاتَ‏ شَفَةٍ»: با او سخن گفتم ولى يك كلمه بمن جواب نداد؛ «ذاتُ‏ اليَمِينِ»: طرف راست؛ «جَلسَ‏ ذاتَ‏ اليَمِين»: در طرف راست نشست؛ «ذاتُ‏ الصَّدْرِ»: انديشه يا راز؛ «ذاتُ‏ الصَّدْرِ» (طب): درد سينه يا ورم آن؛ «ذاتُ‏ الجَنْب» (طب): دردى است كه بر اثر سرماخوردگى سخت پديد مى‏آيد و باعث سرفه و تب و نفس تنگى مى‏شود؛ «ذاتُ‏ الكبدِ» (طب):
بيمارى كبد؛ «ذاتُ‏ الرِّئة»: بيمارى سينه پهلو كه باعث ورم شش و چركى در ريه مى‏شود؛ «ذات‏ الأجرَاسِ»: مارى است سمّى كه از آن صداى زنگ شنيده مى‏شود و گونه‏هاى مختلفى دارد؛ «ابنُ‏ ذَوَات‏»:
فرزندى از خانواده‏اى بزرگوار.
الذَّاتِيّ‏- منسوب به (الذَّات‏) است، شخصى؛ «ذاتِيّاً»: از پيش خود؛ «الحُكْمُ‏ الذاتِيّ‏»: آزادى كشور كه حاكم بر خود بموجب قوانين ويژه‏ى بخود باشد.
ذُو- مثنَّاهُ‏ ذَوَانِ‏ ج‏ ذَوُون‏: اسم است به معناى دارنده، و اعراب آن مانند اعراب اسمهاى پنجگانه است؛ «ذُو عَقْلٍ»: باهوش، خردمند؛ «ذُو شَأنٍ»: با اهميت، صاحب قدر و منزلت؛ «ذُو القُرْبى»: خويشاوندان نزديك؛ «ذو مالٍ»: توانگر، پولدار؛ «ذَوُو الشّأنِ»: اشخاص با نفوذ، اولياء امر؛ «ذَوَو الأَرْحَام»: خويشان و نزديكان؛ «الذَّوُون‏»: نام پادشاهان قديمى در يمن.
الذَّوَات‏- جمع (ذات‏) است، بزرگان قوم.
الذَّوُون‏- جمع (ذو) است، پادشاهان يمن كه در اول لقبهايشان (ذو) بوده است كه از آنها (ذو يَزَن و ذُو نواس و ذُو رياش» بوده‏اند.
ذِي‏- اسم اشاره براى مؤنث نزديك است و (هاء تَنْبِيه) بر سر آن مى‏آيد و گفته مى‏شود (هَذي‏).
ذِي‏- به معناى دارنده كه از اسماء خمسه در حال جَرّ است؛ «كان ذَلِكَ من‏ ذِي‏ قَبْل»:
آن چيز از زمان گذشته بود.
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای علی ممسوس فی ذات الله پاسخ داد.
"
قاموس قران، ج‏3، ص: 2
الذى يقرض الله» و ذا مبتدا و الّذى خبر آن و هر دو خبر «من» است.
و خلاصه تقدير آن: من هو الّذى يا من هذا الّذى است.
ذاك: اسم اشاره است و با آن بمتوسط در دورى اشاره ميشود و كاف آن براى خطاب است (اقرب).
ذَلِكَ: اسم اشاره براى بعيد است لام آن براى افاده دورى و كاف آن براى خطاب است (اقرب) و خطاب نسبت بكسى است كه كلام بر او القا ميشود. طبرسى فرموده: لام آن براى تأكيد است شايد مراد تأكيد دورى است. نحو «ذلِكَ‏ جَزاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآياتِنا» اسراء: 97.
گاهى با آن بشي‏ء حاضر اشاره ميشود و مراد از آن نشان دادن علوّ رتبه آن شئى است مثل‏ «ذلِكَ‏ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ» بقره: 1 مراد از كتاب قرآن است و بجهة بلندى مقام آن با ذلك اشاره شده. اين وجه بهتر از وجوه عديده‏اى است كه در باره «ذلك» در اين آيه گفته‏اند. و نيز با اين كلمه بمطلب گذشته در كلام، كه چندان هم دور نيست اشاره ميشود مثل‏ «لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَيْنَ‏ ذلِكَ‏» بقره: 68.
ذَلِكُمْ: همان ذلك است كه چون طرف خطاب جماعت باشد بجاى كاف «كم» آيد مثل‏ «ذلِكُمُ‏ اللَّهُ رَبُّكُمْ خالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ» غافر: 62 «ذلِكُمْ‏ بِما كُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ» غافر:
75.
ذو: كلمه‏اى است بمعنى صاحب مثل‏ «وَ اللَّهُ‏ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» بقره:
105. يعنى خدا صاحب فضل بزرگى است. و آن دائم الاضافه است و پيوسته باسم ظاهر اضافه ميشود و اضافه شدنش بضمير نادر و شاذ است.
حالت رفع آن با واو است چنانكه گذشت و حالت نصبش با الف مثل‏ «وَ آتِ‏ ذَا الْقُرْبى‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ ...»
اسراء: 26. و حالت جرّش با ياء نحو «وَ الْجارِ ذِي‏ الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ» نساء: 36.
قاموس قران، ج‏3، ص: 30
تثنيه آن ذوان است نحو «يَحْكُمُ بِهِ‏ ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ» مائده: 95 «وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ‏ عَدْلٍ مِنْكُمْ» طلاق: 2. جمع آن ذَوُونَ است مثل‏ «وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ‏ ذَوِي‏ الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ ...» بقره:
177.
ذات: مؤنّث ذو است بمعنى صاحب نحو «إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ‏ بِذاتِ‏ الصُّدُورِ» آل عمران: 119 موصوف آن جمع است لذا مؤنث آمده يعنى:
خدا بچيزهائيكه در سينه‏هاست و مصاحب سينه‏هاست داناست. اين كلمه 30 بار در قرآن آمده است‏ «وَ السَّماءِ ذاتِ‏ الْحُبُكِ» ذاريات: 7. چون سماء مؤنث است لذا وصف آن ذات آمده.
تثنيه آن ذَوَاتَان و جمعش ذَوَات است نحو «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ‏ ...
.. ذَواتا أَفْنانٍ» رحمن: 49. هر كه از مقام پروردگار خويش بترسد دو بهشت دارد ... هر دو داراى شاخه‏هاست.
اما جمع آن در كلام مجيد بكار نرفته است.
ناگفته نماند: ذات گاهى بمعنى طرف، حال و نفس الشي‏ء آمده نحو «تَتَزاوَرُ عَنْ كَهْفِهِمْ‏ ذاتَ‏ الْيَمِينِ» كهف:

17. يعنى از كهف آنها بطرف راست ميل ميكند و نحو «وَ أَصْلِحُوا ذاتَ‏ بَيْنِكُمْ ...» انفال: 1. يعنى حاليكه در ميان خويش داريد اصلاح كنيد. در اقرب الموارد پس از شمردن موارد استعمال آن ميگويد در اكثر اين عبارات راجح آنست كه ذات همان ذات بمعناى صاحب باشد.

مفردات الفاظ القرآن 333

ذُو على وجهين: أحدهما: يتوصّل به إلى الوصف بأسماء الأجناس و الأنواع، و يضاف إلى الظاهر دون المضمر، و يثنّى و يجمع، و يقال في المؤنّث: ذَاتٌ‏، و في التثنية: ذَوَاتَا، و في الجمع: ذَوَاتٌ‏، و لا يستعمل شي‏ء منها إلّا مضافا، قال: وَ لكِنَّ اللَّهَ‏ ذُو فَضْلٍ‏ [البقرة/ 251]، و قال: ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوى‏ [النجم/ 6]، وَ ذِي‏ الْقُرْبى‏ [البقرة/ 83]، وَ يُؤْتِ كُلَ‏ ذِي‏ فَضْلٍ فَضْلَهُ‏ [هود/ 3]، ذَوِي‏ الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ [البقرة/ 177]، إِنَّهُ عَلِيمٌ‏ بِذاتِ‏ الصُّدُورِ* [الأنفال/ 43]، وَ نُقَلِّبُهُمْ‏ ذاتَ‏ الْيَمِينِ وَ ذاتَ‏ الشِّمالِ‏ [الكهف/ 18]، وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ‏ [الأنفال/ 7]، و قال: ذَواتا أَفْنانٍ‏ [الرحمن/ 48]، و قد استعار أصحاب المعاني‏ الذَّاتَ‏، فجعلوها عبارة عن عين الشي‏ء، جوهرا كان أو عرضا، و استعملوها مفردة و مضافة إلى المضمر بالألف و اللام، و أجروها مجرى النّفس و الخاصّة، فقالوا: ذَاتُهُ‏، و نفسه و خاصّته، و ليس ذلك من كلام العرب‏ «1». و الثاني في لفظ ذُو:
لغة لطيّئ، يستعملونه استعمال الذي، و يجعل في الرفع، و النصب و الجرّ، و الجمع، و التأنيث على لفظ واحد «2»، نحو:
171-
و بئري‏ ذُو حفرت و ذُو طويت‏
«3»
______________________________
(1) انظر ما كتبناه في ذلك في تحقيقنا كتاب (وضح البرهان في مشكلات القرآن) للنيسابوري عند قوله تعالى: حتّى عاد كالعرجون القديم‏ سورة يس: آية 39.
(2) و في ذلك قال ابن مالك في ألفيته:
و من و ما و أل تساوي ما ذكر
و هكذا (ذو) عند طيئ شهر

(3) هذا عجز بيت، و شطره:
فإنّ الماء ماء أبي و جدّي‏
و هو لسنان بن فحل الطائي.
و البيت في الفرائد الجديدة للسيوطي 1/ 184، و شفاء العليل في إيضاح التسهيل 1/ 227، و شرح المفصل 3/ 147، و الأمالي الشجرية 2/ 306.
مفردات الفاظ القرآن، ص: 334
أي: التي حفرت و التي طويت، و أما (ذَا) في (هَذَا) فإشارة إلى شي‏ء محسوس، أو معقول، و يقال في المؤنّث: ذِهْ‏ و ذِي‏ و تَا، فيقال: هَذِهِ‏ و هَذِي‏، و هَاتَا، و لا تثنّى منهنّ إلّا هاتا، فيقال:
هَاتَانِ‏. قال تعالى: أَ رَأَيْتَكَ‏ هذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَ‏ [الإسراء/ 62]، هذا ما تُوعَدُونَ* [ص/ 53]، هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ‏ [الذاريات/ 14]، إِنْ‏ هذانِ‏ لَساحِرانِ‏ [طه/ 63]، إلى غير ذلك‏ هذِهِ‏ النَّارُ الَّتِي كُنْتُمْ بِها تُكَذِّبُونَ‏ [الطور/ 14]، هذِهِ‏ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ‏ [الرحمن/ 43]، و يقال بإزاء هذا في المستبعد بالشخص أو بالمنزلة: (ذَاكَ‏) و (ذَلِكَ‏) قال تعالى: الم‏ ذلِكَ‏ الْكِتابُ‏ [البقرة/ 1- 2]، ذلِكَ‏ مِنْ آياتِ اللَّهِ* [الكهف/ 17]، ذلِكَ‏ أَنْ لَمْ يَكُنْ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى‏ [الأنعام/ 131]، إلى غير ذلك. و قولهم: (ما ذا) يستعمل على وجهين:
أحدهما. أن يكون (ما) مع (ذا) بمنزلة اسم واحد، و الآخر: أن يكون (ذا) بمنزلة (الذي)، فالأوّل نحو قولهم: عمّاذا تسأل؟ فلم تحذف الألف منه لمّا لم يكن ما بنفسه للاستفهام، بل كان مع ذا اسما واحدا، و على هذا قول الشاعر:
172-
دعي‏ ماذا علمت سأتّقيه‏
«1» أي: دعي شيئا علمته. و قوله تعالى:
وَ يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ‏ [البقرة/ 219]، فإنّ من قرأ: قُلِ الْعَفْوَ «2» بالنّصب فإنّه جعل الاسمين بمنزلة اسم واحد، كأنّه قال: أيّ شي‏ء ينفقون؟ و من قرأ: قُلِ الْعَفْوُ «3» بالرّفع، فإنّ (ذا) بمنزلة الذي، و ما للاستفهام أي: ما الذي ينفقون؟ و على هذا قوله تعالى: ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ؟ قالُوا: أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ‏ [النحل/ 24]، و (أساطير) بالرّفع و النصب‏ «4».
مجمع البحرين ج‏1 152

(ذا)

قوله تعالى: وَ هُوَ عَلِيمٌ‏ بِذاتِ‏ الصُّدُورِ [6/ 57] أي عليم بنفس الصدور، أي ببواطنها و خفياتها. قوله تعالى: وَ أَصْلِحُوا ذاتَ‏ بَيْنِكُمْ‏ [8/ 1] أي حقيقة أحوال بينكم،

______________________________
(1). الكافي 8/ 107.


"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای علی ممسوس فی ذات الله پاسخ داد.
"
تاريخ المختصر لأبى الفداء ج 1 ص 68- يروى نظيرها.
المروج 1/ 280- ثمّ ملك بعده ذو شناتر، و لم يكن من أهل بيت الملك فغرى بالأحداث من أبناء الملوك، و طالبهم بما يطالب به النسوان، و أظهر الفسق باليمن و اللواط، و عدل مع ذلك في الرعيّة و أنصف المظلوم، و كان ملكه ثلاثين سنة، و قتله يوسف ذو نواس و كان من أبناء الملوك خوفا على نفسه و أنفة أن يفسق به، ثمّ ملك بعده يوسف ذو نواس بن زرعة بن تبّع الأصغر ابن حسّان بن كليكرب، و كان من أمره مع أصحاب الأخدود و تحريقه ايّاهم بالنار، و هم الّذين أخبر اللّه تعالى عنهم في كتابه- قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ، و اليه عبرت الحبشة من بلاد ناصع و الزيلع و هو ساحل الحبشة الى بلاد زبيد من أرض اليمن، فغرق يوسف نفسه بعد حروب طويلة خوفا من العار، و كان ملكه مائتي سنة و ستّين سنة و قيل أقلّ من ذلك.
البدء و التاريخ 3/ 179- ثمّ ملك بعده تبّع بن حسّان الأصغر ثمانيا و سبعين سنة، و هو الّذى قتل يهود يثرب في أصحّ الروايات ... ص 182 ...
انّه بلغ ذا شناتر من ذى نواس ظرافة و ملاحة، فبعث اليه فاحضر و هو على‏
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 357
دين اليهود و هو صاحب الأخدود، و كان قد خبّأ سكّينا صغيرة تحت ثيابه، فلمّا راوده على الفاحشة و خلا به وثب عليه ذو نواس و بعج بطنه و قتله فحمدت حمير مذهبه و ملّكوه على أنفسهم ... ص 183 ... فسار ذو نواس اليهم بجنوده فحاصرهم زمانا ثمّ آمنهم فأعطاهم عهدا لا يغدر بهم ان هم نزلوا، فلمّا نزلوا خدّ بهم الأخدود و أوقد فيه النار، ثمّ جعل يجاء بفوج بعد فوج و يخيّرون بين اليهوديّة و النار، فمن أبى عليه قذفه في النار.
الأخبار الطوال ص 63- قالوا و في ملك قباذ بن فيروز مات زمعة بن نصر اللخمي، و رجع الملك الى حمير، فوليهم ذو نواس و اسمه زرعة بن زيد بن كعب، و انّما سمّى ذا نواس لذؤابة كانت تنوس على رأسه، قالوا و كان لذي نواس بأرض اليمن نار يعبدها هو و قومه ... حتّى انطفأت، فهودّ- ذو نواس، و دعا أهل اليمن الى الدخول فيها، فمن أبى قتله، ثمّ سار الى نجران ليهوّد من فيها من النصارى، و كان بها قوم على دين المسيح، فدعاهم الى ترك دينهم و الدخول في اليهوديّة، فأبوا فأمر بملكهم و كان اسمه عبد اللّه بن الثامر فضربت هامته بالسيف، ثمّ ادخل في سورة المدينة فضم عليه و خدّ للباقين أخاديد فأحرقهم فيها، فهم أصحاب الأخدود الّذين ذكرهم اللّه عزّ اسمه في القرآن.
[فظهر من هذه الكلمات أن الإحراق في الأخاديد كانت في زمان التبابعة من ملوك اليمن، و كانوا مقتدرين، و يقال انّ ذا القرنين كان من هذه الطائفة- راجع- التبع، ذا القرنين.
و يظهر ممّا في كتب التواريخ أنّ الإحراق بالنار كان معمولا به في تلك الدورة
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 358
ص 130 س 11- ففي هذه الآية الكريمة إشارات و لطائف:
1- التعبير بالخمر دون ما يرادفه: لأنّ مفهوم التستر مأخوذ فيه.
2- اضافة الخمر الى الضمير- هنّ: اشارة الى أنّ الخمر من لوازم النساء و ممّا يلازمهنّ، فكأن الخمر ثابتة لهنّ و لا تنفكّ عنهنّ، كما في‏ جُيُوبِهِنَ‏.
3- جُيُوبِهِنَ‏: قلنا في الجيب انه بمعنى ما يتحصّل و يتراءى من انخراق القميص في جهة الصدور و الجيد، فلا بدّ من ستره بالخمار، فيحكم بلزوم تستره به، فانّ القميص لا يستره غالبا، و هذا النحو من التستر معمول بالخمار فقط و بوسيلته.
4- عَلى‏ جُيُوبِهِنَ‏: التعبير بكلمة- على، اشارة الى احاطة الخمر و استيلائه على الجيوب بحيث لا يخلو موضع خال لا يسترّ بها.
5- وَ لْيَضْرِبْنَ‏: التعبير بالضرب، اشارة الى شدّة الستر و استحكامه بأىّ طريق يمكن، بشدّ أو عقد أو وصل، حتّى لا تزول الخمر عن الجيوب.
6- التعبير بصيغة الأمر- وَ لْيَضْرِبْنَ‏: اشارة الى الأمر و تأكّده.
7- ذكر هذه الجملة بعد الأمر بالغضّ و ستر الزينة و اخفائها: يدلّ على شدّة في هذا الأمر و تأكيد فيه، فانّ الجيب أو الجيد الخارج عن اللباس يمكن ان لا يصدق عليه مفهوم الزينة.
فغضّ البصر عنهنّ يوجب رفع التمايل و فقدان التوجّه الى الأجنبىّ، فانّ توجّهها يوجب توجّه الأجنبىّ و يبعث تمايله.
و قد سبق في مادّة- خلى: أنّ الوجه من المرأة من مصاديق الزينة، فيلزم ستره بحكم- وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَ‏. فيبقى الجيد الخارج عن القميص و هو الواقع فوق الصدر، فيلزم ستره بقوله تعالى- وَ لْيَضْرِبْنَ‏.
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 359
و قد سأل منّى بعض فضلاء الأصدقاء المعظّمين أن أشرح لهم بعض موضوعات مذكورة في الكتاب، و أوضح بعض مطالب من تنبيهات آخر المجلّد الثاني، فامتثلت أمره و أنجحت مأموله و أجبت مسئوله بقدر الميسور، و منه التأييد.
الاشتقاق ينقسم على أقسام:
1- الاشتقاق الصغير أو الأصغر- هو أن يشتمل الفرع على اصول حروف الأصل مع محفوظيّة الترتيب بينها، كاشتقاق الأفعال و الصفات عن المصدر، كما في الضرب و ضرب و يضرب و اضرب و ضارب.
2- الاشتقاق الكبير، و قد يعبّر عنه بالصغير: و هو أن يشتمل الفرع على اصول الأصل فقط و لا يلاحظ فيه ترتيب الحروف، كما في حمد و مدح، و جذب و جبذ، و غرو و رغد.
3- الاشتقاق الأكبر، و قد يعبّر عنه بالكبير: و هو ما لا يشتمل على شي‏ء منهما، فليس حروف الأصل مضبوطة في الفرع و لا محفوظ الترتيب، و لكن يوجد تناسب بينهما في اللفظ و المعنى، كما في خبت و خبط و خفت و خفى و خبل، و هكذا في الغور و الغوض و الغوص و الغوط و الغيب، فيستفاد منها مفهوم الدخول و الورود، و من القسم الأوّل مفهوم الانخفاض.
و البحث في علم الصرف انّما هو في الاشتقاق الصغير.
4- الاشتقاق الانتزاعىّ: و هو اشتقاق عن موادّ جوامد تعبير فيها جهة حدث انتزاعيّة عن جهة من الجهات توجب صحّة الاشتقاق منها، كالخروج عن شي‏ء و الورود و الدخول فيه و العروض لشي‏ء و الاتّصاف به.
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 360
و القاعدة الكليّة في جعل مصدر انتزاعىّ: هو الحاق ياء مشدّدة مع هاء المصدريّة في آخر الكلمة، و تفيد حينئذ انتساب شي‏ء الى نفسه، و بذلك تخرج عن الجمود و يتحصّل في مفادها تحليل و تفكيك، كالرجليّة.
فهذه أنحاء الاشتقاق، و في التوجّه اليها، و ملاحظة خصوصيّة كلّ منها تأثير كلّى في معرفة حقائق المعاني، و لا يتم الوصول اليها الّا بالاطلاع التامّ و المعرفة الكامل بخصايصها و آثارها.
فيلزم لمن يريد السلوك في هذه المرحلة: أن يعرف خصوصيّات كلّ نوع من أنواع الاشتقاق و أن يتوجّه الى خصوصيّات الصيغ و معانيها.
الأصل الواحد:
الأصل الواحد هو المعنى الحقيقىّ و المفهوم الأصيل المأخوذ في مبدأ الاشتقاق و الساري في تمام صيغ الاشتقاق.
و ممّا ينبغي أن يتوجّه اليه: أنّ مفاهيم صيغ المشتقّات لا يصح أن يكون مخالفا أو ضدّا أو مغايرا هذا الأصل الواحد الثابت الأصيل في مبدئها، فانّ تطوّر الهيئات و اختلافها لا يوجب تغايرا و اختلافا في أصل المعنى الحقيقي، و انّما- يضاف اليه ما يستفاد من تطوّر الهيئة.
و قد أشرنا الى خصوصيّات معاني الهيئات المشتقّة في خلال المجلد الأوّل.
و هذا المعنى أصل مسلّم قطعىّ لمن يريد التحقيق في تعيين الأصل الواحد، و ردّ جميع مشتقّات الكلمة و فروعها الى ذلك الأصل، و قد خفى هذا المعنى على أغلب أهل التأليف من اللغويّين و الأدباء و المفسّرين.
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 361
و أمّا تعيين الأصل الواحد و انتخابه في كلمة: فأوّلا- بالمراجعة الى كتب في اللغة تتعرّض و تتوجّه الى المعاني الحقيقيّة، و تميّزها عن المجازيّة و لو اجمالا، كما في مقاييس اللغة و أساس البلاغة.
و ثانيا- بالمراجعة الى معاني اللغة في المعاجم المعتبرة و تمييز ما هو الغالب و الشايع استعمالا في صيغه المشتقّة و ما هو يكون مرادا عند الإطلاق.
و ثالثا- بالمراجعة الى جميع موارد استعمالها و استقصاء معانيها، ثمّ استخراج ما هو الجامع بينها و الضابط لها و ما يناسب جميعها.
و رابعا- بالمراجعة الى كلمات يراد فها ظاهرا و التمييز بينها و تعيين خصوصيّة كلّ منها، حتّى تتعيّن خصوصيّة كلّ لغة منها و امتيازها من بينها.
و خامسا- بالمراجعة الى موارد استعمال المادّة في القرآن الكريم و الدقّة و النظر الخالص فيها، و تحصيل ما هو الجامع بينها و الصادق حقيقتا على جميعها، بحيث لا يبقى تجوّز و لا التباس، فانّ الألفاظ القرآنيّة انّما استعملت في المعاني الحقيقيّة.
و لا يخفى أنّ المهمّ الأصيل في جميع هذه المقامات: هو التوجّه الخالص و الذهن الصافي و القلب المنوّر و النفس المطهّر من الأرجاس و الكدورات، حتّى يهدى اللّه بفضله و رحمته و منّه الى ما هو الحقّ، و يرشد الى الحقائق و اللطائف المكنونة.
و قد يهدى الذوق السليم و الفطرة المطهّرة الى كشف ما هو الحقيقة، بناء على ما ذكرنا في تنبيهات المجلّد الثاني من التناسب بين الألفاظ و المعاني.
الدلالة الذاتيّة:
و منظورنا من هذه الكلمة هو وجود تناسب بين حروف الكلمة و تركيبها و هيئتها
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 362
و بين معناها المفهوم منه حقيقتا، و هذا التناسب ارتباط مخصوص بينهما، كتناسب مخصوص بين الروح و الجسد، و الصفات النفسانيّة و الصورة، و صورة البدن و حركاته و خصوصيّة صوته، و هكذا جميع المراحل الوجوديّة.
و يدلّ على هذا المعنى امور:
الأوّل- تحقّق النظم الكامل في جميع مراتب العالم، و للألفاظ سهم من الوجود، و النظم سار في قاطبة مراحل الوجود، و التناسب سنخ من النظم.
الثاني- انّ وضع اللفظ لمعنى امّا بأمر معنوىّ الهىّ أو بارادة الواضع، فالتناسب في الصورة الاولى لا بدّ منه، و في الثانية أيضا: لا ينفكّ ارادته عن ارادة اللّه بالكليّة، فانّ الأمر بين الأمرين.
الثالث- أنّ انتخاب لفظ لمعنى مخصوص لا بدّ أن يكون بعد تصوّر المعنى ثم وضع لفظ مناسب راجح في مقابله، لئلّا يلزم الترجيح بلا مرجّح.
الرابع- سريان نفوذه تعالى و جريان سلطانه و قدرته و حكمه في جميع أطوار الوجود و في جميع مظاهر التكوين و مجالي الخلقة، و الألفاظ من مجالي الخلقة.
الخامس- هذا المعنى مرتبط بتوحيد الأفعال أيضا.
و لا يخفى أنّ المراد هو التناسب في الواقع و في نفس الأمر، و ليس بلازم أن نطّلع عليه و أن نعرفه، كما في سائر موارده ثمّ انّ هذا الامر جار في كلمات سائر انواع الحيوان، فهي أيضا تجليات من مقاصدهم الباطنيّة و ممّا يريدون تفهيمه و إظهاره، و أنّها مضبوطة غير مختلّة، و جارية على قوانين كليّة، و لذا ترى تحقّق التفهيم و التفهّم بينهم.
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 363
و يدلّ على هذا المعنى: ما في الاشتقاق الكبير و الأكبر، من تقارب المعاني و تشابه المفاهيم و اشتراكها في جامع، كما في الخسر و الخسّ و الخسق، المشتركة في المحدودية و الضعف، و الخبن و الخبأ و الخدر و الخلب و الخمن و الخفي، المشتركة في السرّ و الخفاء.
و قد أشرنا في مطاوى ما سبق من تفسير الكلمات: أنّ ذوات الحروف و كيفيّة تركيبها و حركاتها و هيأتها لها تأثير مخصوص في خصوصيّات المعاني، و كثيرا ما يفترق و يختلف معاني الكلمات المتشابهة بهذه الخصوصيّات اللفظيّة، و هذا المعنى ظاهر جدّا في الكلمات المشتقّة بالاشتقاق الصغير. و هذا بحث طويل.
فظهر اجمالا: أنّ للذوق و التدبّر و الدقّة في ظواهر الكلمات تأثيرا في تشخيص الأصل الواحد و تعيينه و تمييز خصوصيّاته.
و أمّا حصر استعمال- كلمات القرآن في الحقائق:
فانّ اللّه عزّ و جلّ محيط حكيم عالم، و علمه حضورىّ لا يحتاج الى تحصيل و فكر و حصول و إحضار، و الأبعاد الزمانيّة و المكانيّة و الحدود الشخصيّة و التشخّصات المميّزة في ساحة جبروته تعالى منتفية، سبحانه و تعالى عمّا يوصف- يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ‏ ... وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏.
فجميع الكلمات عنده تعالى حاضر، و ليس واحد منها أقرب و لا آنس في مقام علمه و احاطته من كلمة اخرى.
فإذا شاء تعالى أن يتكلّم بألفاظ و ينزل آيات منه على صورة كلمات و جملات:
فيقتضى حكمته و إتقانه أن يختار ما هو الحقيقة و يستعمل ما هو أدلّ على المراد، فيعرف المنظور على ما هو عليه من الخصوصيّات و الدقائق و اللطائف.
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 364
فانّ تبديل كلمة عن مورده الحقّ و مقامه الصحيح، يوجب محو ما فيه من اللطف و الخصوصيّة الفارقة، فينحرف الحقّ عن مقامه، و يختلط الحق بالباطل، و يشتبه المراد على العبيد، و يوجب الضلال و الخسران و الغواية.
ففي هذه الصورة: لا يزيد القرآن الّا مزيد ريب و ضلال، و لا ينتج الّا توارد الاشكال و الاعتراض، فيستدلّ كلّ قوم على ما يريده بتأويله، و يتمسّك كلّ فرقه باطلة على طبق رأيه بتفسيره، و ليس هذا الّا إغراء بالجهل. و لا يثمر الّا إسقاط القرآن عن الإحكام و الحجّيّة.
فظهر أنّ كلّ كلمة في القرآن الكريم: انّما استعمل في معناه الحقيقي و يراد منه ما هو المدلول الحقّ الأصيل ليس الّا.
و بهذا ينكشف حقيقة اعجاز القرآن المجيد: فانّ استعمال الألفاظ على هذا النحو خارج عن عهدة البشر و قدرته، لعدم إمكان احاطته و حضوره و علمه بالجزئيّات علما حضوريّا و احاطة فعليّة، حتّى يأتى بكلّ كلمة في مورده و يستعمل كلّ جملة في مقامها الحقيقيّة، من دون تجوّز.
هذا في جهة الألفاظ، و كذلك في بيان الحقائق و المعارف الالهيّة، و تبيين ما يرتبط بالأخلاقيّات و تهذيب النفس، و في جعل الأحكام و التكاليف المتعلّقة بالوظائف و الأعمال البدنيّة.
فهو تعالى محيط و عالم و حكيم و مدبّر بالاحاطة الحضوريّة الفعليّة بجميع أرقام الكلمات و بكلّ المعاني و المعارف و الحقائق، فيضع كلّ كلمة في موردها الّذى اقتضاها، و لا يصح تبديلها و تغييرها عنه، و هكذا في المعاني.
التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 365
و الى هذه الحقيقة يرجع كلّ ما ذكروه في موضوع اعجاز القرآن.
التجوّز و الاشتراك: فظهر أنّ الحكمة تقتضي أن لا يكون في القرآن تجوّز و لا اشتراك لفظىّ، حذرا من الإغراء بالجهل، و إضلال الناس، و إسقاط الحجّيّة و الأحكام من كتاب اللّه الكريم.
و قد أثبتنا هذه الحقائق عملا من أوّل حروف الهمزة الى آخر حروف الذال المعجمة، بتوفيق اللّه المتعال و تأييده، و أساله أن يوفّقنى بحول منه و قوّة في إتمام سائر الحروف، انّه ولىّ التوفيق.
و قد ذكرنا في مقدّمة الكتاب: انّا راعينا الامانة التامّة في النقل و الرواية عن الكتب المستندة، من جهة المفهوم و المعنى، و ان احتجنا الى التلخيص و الاختصار (حذف ما لا يرتبط بالموضوع) في المفصّلات، أو حذف مختصر من الألفاظ، ممّا لا يخلّ بالمقصود، في المختصرات، فلا يحمل على خلاف الامانة.
هذا آخر ما أردنا إيراده في هذا الجزء، و به يتم حرف الذال المعجمة و يتلوه إن شاء اللّه المتعال حرف الراء في المجلّد الرابع، و هو الموفّق العزيز و ذلك في العاشر من شهر الربيع الأوّل من سنة 1398- ه- في بلدة قم اللّهمّ ايّاك نستعين و اليك افوّض أموري يا اللّه‏


قاموس قران ج‏3 1

ذا
اسم اشاره است و با آن بمفرد مذكر نزديك اشاره ميشود و چون هاء تنبيه بر آن داخل شود گويند: هذا. مثل‏ «هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ» مرسلات: 35 «هذا يَوْمُ الْفَصْلِ جَمَعْناكُمْ وَ الْأَوَّلِينَ» مرسلات: 38، تثنيه آن در حال رفع ذان و در نصب و جرّ ذين است.
ذا گاهى بمعنى الّذى ميايد و آن در صورتى است كه بعد از ما و من استفهام باشد مثل‏ «ما ذا قالَ آنِفاً» محمد: 16 يعنى «ما الذى قال آنفا» و مثل «مَنْ‏ ذَا بِالدَّارِ» يعنى كيست آنكه در خانه است و گاهى «مَا ذَا» مجموعا بمعنى استفهام ميايد در آياتى نظير «يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ» بقره: 219 «يَسْئَلُونَكَ ما ذا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ» مائده: 4 «وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ» نحل: 24.
احتمال دارد كه «ما» موصول و «ذا» صله آن باشد بمعنى «يسئلونك أى الذى ينفقون» و احتمال دارد كه «ما ذا» مجموعا اسم باشد بمعنى اىّ شيى‏ء، چنانكه طبرسى در ذيل آيه 4 مائده گفته است.
در آياتيكه ذا ميان من و الذى واقع شده نحو «مَنْ‏ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ ...» بقره: 255 «مَنْ‏ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً» حديد: 11 ظاهرا «ذا» در معناى اولى خود است طبرسى در ذيل آيه دوم از فرّاء نقل كرده: ذا صله من است و گفته‏اند معنى جمله آن است «من هذا

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای علی ممسوس فی ذات الله پاسخ داد.
"
التحقيق في كلمات القرآن الكريم ج‏3 342

ذو:

مصبا- ذوى العود ذويا من باب رمى و ذويّا على فعول بمعنى ذبل، و أذواه الحرّ: أذبله. و ذا: لامه ياء محذوفة، و أمّا عينه:

فقيل ياء أيضا، لأنّه سمع فيه الامالة، و قيل واو، و هو الأقيس لأنّ باب طوى اكثر من باب حيي، و وزنه في الأصل ذوى وزان سبب، و يكون بمعنى صاحب، فيعرب بالواو و الألف و الياء، و لا يستعمل الّا مضافا الى اسم جنس، فيقال ذو علم و ذو مال، و ذوا علم و ذوو علم، و ذات مال، و ذواتا مال و ذوات مال. فان دلّت على الوصفيّة نحو ذات جمال و ذات حسن كتبت بالتاء لأنّها اسم، و الاسم لا تلحقه الهاء الفارقة بين المذكّر و المؤنّث، و جاز بالهاء: لأنّ فيها معنى الصفة، فأشبه المشتقات، نحو قائمة، و قد تجعل اسما مستقلّا فيعبّر بها عن الأجسام، فيقال ذات الشي‏ء بمعنى حقيقته و ماهيّته، و قال ابن برهان: قول المتكلّمين ذات اللّه: جهل، لأنّ أسماءه لا تلحقها تاء التأنيث، فلا يقال علّامة و ان كان أعلم العالمين، و قولهم الصفات الذاتية خطأ أيضا، فانّ النسبة الى ذات ذوىّ، لأنّ النسبة تردّ الاسم الى أصله- انتهى. و كلامنا فيما إذا قطعت عن هذا المعنى و استعملت في غيره، بمعنى الاسميّة، نحو- عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ*، و المعنى عليم بنفس الصدور، و قد صار استعمالها بمعنى نفس الشي‏ء عرفا مشهورا.

التهذيب 15/ 41- قال الليث: ذو اسم ناقص، و تفسيره صاحب ذلك، كقولهم- فلان ذو مال، اى صاحب مال. و التثنية ذوان، و الجمع:

ذوون. قال الليث: و تقول في تأنيث ذو: ذات، تقول: هي ذات مال، و هما

التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 343
ذواتا مال، و يجوز في الشعر- ذاتا مال، و التمام أحسن- ذَواتا أَفْنانٍ‏، و تقول في الجمع- الذوون. و تقول هم ذوو مال، و هنّ ذوات مال و مثله أولو مال، و هنّ الات مال. و تقول العرب: لقيته ذا صباح، و لو قيل ذات صباح مثل ذات يوم لحسن، لأنّ ذا و ذات يراد بهما وقت مضاف الى اليوم و الصباح. و أمّا-. فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ‏- أى الحالة الّتى للبين. و كذلك أتيتك ذات العشاء- أراد الساعة الّتى فيها العشاء و ذات الشي‏ء: حقيقته و خاصّته. و كذلك عرفه من ذات نفسه- كأنّه يعنى سريرته المضمرة. و قال ابن الأنبارى في- إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ*- معناه: بحقيقة القلوب من المضمرات. فتانيث ذات لهذا المعنى. و قوله تعالى-. عَنْ كَهْفِهِمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَ إِذا غَرَبَتْ تَقْرِضُهُمْ ذاتَ الشِّمالِ‏- أريد بذات: الجهة، فلذلك أنّثها.
كليات- ذو: عينه واو، و لامه ياء، أمّا الأوّل: فلأنّ مؤنّثه ذات و أصلها ذوات، بدليل أنّ مثنّاها ذواتا حذفت عينها لكثرة الاستعمال و أمّا الثاني: فلأنّ باب الطىّ أكثر من باب القوّة، و الحمل على الأغلب أولى، و هي وصلة الى الوصف بأسماء الأجناس، كما أنّ الّذى وصلة الى وصف المعارف بالجمل. و ذو إذا نظر الى جهة معناه يقتضى أن يكون حرفا لأنّه متعلّق بالغير، و الى جهة اللفظ يقتضى أن يكون اسما لوجود شي‏ء من خواصّ الاسم فيه، و هكذا الأفعال الناقصة: لأنّه إذا نظر الى جهة معناه يقتضى أن يكون حرفا لا فعلا لفقدان دلالته على الحدث، و إذا نظر الى جهة لفظه يقتضى أن يكون فعلا لوجود علامة الفعل من التأنيث و

التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 344
الضمائر البارزة، فغلبوا جهة اللفظ على جهة المعنى، فسمّوا بعضهم اسما، و بعضهم فعلا، لأنّهم يبحثون عن أحوال الألفاظ، و المنطقيّون سمّو الأفعال الناقصة أداة لأنّ بحثهم عن المعاني. و ذو بمعنى الّذى على لغة طىّ توصل بالفعل و لا يجوز ذلك في ذو بمعنى صاحب، و لا يوصف بها الّا المعرفة، بخلاف ذو بمعنى صاحب فانّه يوصف بها المعرفة و النكرة، و لا يجوز فيها ذى و لا ذا و لا يكون الّا بالواو، و ليس كذلك ذو بمعنى صاحب. و اشترط في ذو أن يكون المضاف أشرف من المضاف اليه، بخلاف صاحب، يقال‏ ذُو الْعَرْشِ*، و لا يقال صاحب العرش، و يقال صاحب الشي‏ء و لا يقال ذو الشي‏ء، و على هذا قال تعالى-. وَ ذَا النُّونِ‏ فأضافه الى النون و هو الحوت، و قال. وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ‏، و المعنى واحد، لكن بين اللفظين تفاوت كثير في حسن الاشارة الى الحالتين، فانّه حين ذكره في معرض الثناء عليه أتى بذي لأنّ الاضافة بها أشرف و بالنون لأنّ لفظه أشرف من لفظ الحوت- ن وَ الْقَلَمِ وَ ما يَسْطُرُونَ‏، و حين ذكره في معرض النهى من اتّباعه أتى بلفظ الحوت و الصاحب.
و التحقيق‏

أنّ هذه الكلمة- ذو: قريبة لفظا و معنا من كلمة ذا من أسماء الاشارة، و لا يبعد أن تكون الموصولات أيضا مشتقّة من أسماء الاشارة، كما أشرنا اليه في- الّذى.

و توضيح ذلك أنّ أسماء الاشارة وضعت لمشار اليه و هو معاين حاضر عند المتكلّم و المخاطب، و تعدّ من المبنيّات، و يقال انّ للتثنية صيغتها في أحوالها المختلفة وضعا مستقلّا على هيئة الرفع و النصب و الجرّ منها، و ليست‏

التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 345
حروف الألف و الواو و الياء علائم اعراب.
و الحقّ أنّ صيغ المثنّى فيها رجعت الى الأصل في الأسماء، و هو الاعراب، و ذلك لغلبة الاسميّة فيه، و القول بوضع مستقلّ: خلاف الظاهر.

و كذلك في صيغ التثنية من الموصولات.

و قد يكون الاضافة سببا للأعراب، أو يكون الانقطاع عن الاضافة سببا للبناء، كما في الظروف- لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ‏.

و من هذا الباب كلمة ذا للاشارة: إذا أضيفت فتكون معربة. و تكون بمعنى صاحب، و يقال انّها من الأسماء الستّة.

و أمّا كونها في الأصل اسم اشارة: فانّهما متوافقان لفظا، و ينطبق مفهوم أحدهما على الآخر، فقولنا زيد ذو مال: يشار الى زيد و هو معاين- مشهود عند المتكلّم و المخاطب، و لا حاجة الى تعريفه، ثمّ يضاف و ينسب الى شي‏ء آخر، و المعنى- أنّ المشار اليه المشهود على هذه الخصوصيّة، و لمّا كان المفهوم المستفاد من- ذو: مطلق المعان المشهود، فإذا أضيف الى شي‏ء يدلّ على سلطته و مالكيّته و غلبته، أى وجود نسبة بينهما بهذا النحو، و قريب من هذا المعنى في الإضافات اللفظيّة، فيقال- مالك مال و شاهده و صاحبه و ناظره و معاينه و مشيره و متصرّفه، فهذه الكلمة في المعنى كالصفة.

فهو بالنسبة إلينا مشهود و معاين و مشار اليه و معلوم، و لا عنوان له غير هذه الخصوصيّة، فتكون نسبته الى شي‏ء آخر بعنوان الشهود و المعاينة و الاحاطة و الغلبة، و هذا معنى كونه دالّا على مفهوم الصاحب.

ثمّ إنّ الاعراب فيه و في غيره من الأسماء: على مقتضى الأصل، و

التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 346
أمّا البناء فيحتاج الى شبه مدنى من الحروف.
ثمّ انّ حقيقة مفهوم كلمة ذو: هي الملازمة الشديدة بينهما على سبيل القاهريّة و الحاكميّة، و هذا المعنى أخصّ من المصاحبة و الصاحب.

و على هذا تكون مفاهيم الوقت في ذات الصباح، و الساعة في ذات العشاء، و الحالة في إصلاح ذات البين، و الجهة في ذات اليمين، و الحقائق في ذات الصدور: من مصاديق ذلك الأصل الواحد.

و الى هذا الأصل يرجع مفهوم الحقيقة و الذات المقهورة المحكومة باعتبار، و القاهرة الحاكمة باعتبار آخر.

و لعلّ التناسب بين مفهوم الذبل المستفاد من الذوى و بين هذا لأصل هو تحقّق المقهوريّة و المحكوميّة بالذبل، يقال أذواه الحرّ أى أذبله.

وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ*، ... رَبُّكُمْ ذُو رَحْمَةٍ، ... إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ*، ... ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ‏، ... ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ‏، ... ذُو الْعَرْشِ*، ... ذِي الطَّوْلِ‏، ... ذِي الْمَعارِجِ‏، ...

وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ، ... ذَوا عَدْلٍ*، ... بِذاتِ الصُّدُورِ*،- ففي هذه الموارد:

لا يصح التفسير بمطلق الصاحب الدالّ على المغايرة، فالمغايرة فيها اعتباريّة و من جهة مفاهيمها، و هذه الكلمة قريبة من مفهوم- داراى- الفارسيّة.

وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ، ... وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِما عَلَّمْناهُ‏، ... إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ‏، ... وَ فِرْعَوْنُ ذُو الْأَوْتادِ، ... وَ ذُو عِقابٍ أَلِيمٍ‏، ... فَذُو دُعاءٍ عَرِيضٍ‏، ... ذُو الْعَصْفِ وَ الرَّيْحانُ‏، ... ذُو سَعَةٍ مِنْ سَعَتِهِ‏، ... وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى‏*، ... يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ، ... بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ‏، ... ذاتَ الْيَمِينِ*، ... كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها،- فالتعبير في هذه الموارد بهذه الكلمة اشعارا بأنّ هذه الأمور و الموضوعات فيها ملازمة شديدة و مقهوريّة.

ذى:

الكافية- اسماء الاشارة: ما وضع لمشار اليه و هي ذا للمذكّر، و لمثنّاه ذان و ذين، و للمؤنّث تا و ذي و تى و ته و ذه و تهى و ذهى، و لمثنّاه تان و تين، و لجمعهما أولاء مدّا و قصرا، و يلحقها حرف التنبيه، و يتّصل بها حرف الخطاب، و يقال ذا للقريب و ذلك للبعيد، و ذاك للمتوسّط.

مصبا- ذى: اسم اشارة لمؤنّثة حاضرة، يقال ذى فعلت، و يدخلها ها التنبيه فيقال هذى فعلت، و هذه أيضا. و يقال تيك فعلت و لا يقال ذيك فعلت. قال الأخفش و جماعة من البصريّين: الأصل (في ذا) ذىّ بياء مشدّدة، فخفّفوا ثمّ قلّبوا الياء ألفا، لأنّه سمع امالتها. و أمّا جعلهم- اللام ياء: فلوجود باب حييت دون حيوت. و ذهب بعضهم: الى أنّ الأصل ذوى فحذف الياء الّتى هي ياء الكلمة اعتباطا، و قلبت الواو ألفا لتحرّكها و انفتاح ما قبلها.

التهذيب 15/ 32- ذا: يكون بمعنى هذا، و معه قوله تعالى‏ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ‏. و يكون بمعنى الّذى. و عن أبى الهيثم: ذا، اسم كلّ مشار اليه معاين يراه المتكلّم و المخاطب. قال: و الاسم منها

التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 354
الذال وحدها مفتوحة، و قالوا: الذال وحدها هو الاسم المشار اليه، و هو اسم مبهم لا يعرف ما هو حتّى يفسّر بما بعده، كقولك- ذا الرجل، و جعلوا فتحة الذال فرقا بين التذكير و التأنيث- ذا أخوك، و ذى أختك، و زادوا مع فتحة الذال في المذكّر ألفا، و مع كسرتها للأنثى ياء، كما قالوا- أنت، أنت. قال أبو العبّاس: ذى معناه ذه، يقال ذا عبد اللّه، و ذى أمة اللّه، و ذه أمة اللّه، و ته أمة اللّه، و تا أمة اللّه. و إذا صغّرت ذه: قلت تيّا، تصغيرته أوتا، و لا تصغّر ذه على لفظها، لأنّك إذا صغّرت ذا قلت ذيّا، و لو صغّرت ذه لقلت ذيّا، فالتبس المذكّر، فصغّروا ما يخالف فيه المؤنّث المذكّر. و إذا بعد المشار اليه من المخاطب و كان المخاطب بعيدا ممّن يشير اليه: زادوا كافا، فقالوا ذاك، و هذا الكاف ليست في موضع خفض و لا نصب، انّما أشبهت كاف أخاك فتوهّم السامعون كأنّها في موضع خفض، فزادوا فيها لاما فقالوا ذلك فلمّا ثنّوا زادوا نونا، فأبقوا الألف فقالوا ذان و ذانك- فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ‏- و من العرب من يشدّد هذه النون فيقول ذانّك اخواك- فجعلوا هذه التشديد بدل اللّام (في ذلك).
كليّات- و ذا في من ذا قائما: اسم اشارة لا غير. و يحتمل في- مَنْ ذَا الَّذِي*: أن يكون زائدة، و أن يكون اسم اشارة، كما في قوله- أَمَّنْ هذَا الَّذِي*، فانّ هاء التنبيه لا تدخل الّا على اسم الاشارة. و قد يستعمل ذلك في موضع ذلكم، كقوله تعالى-. ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ‏ ...،. ذلِكَ أَدْنى‏ أَلَّا تَعُولُوا، كما قد يشار بها للواحد الى الاثنين-. عَوانٌ بَيْنَ ذلِكَ‏

التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 355
و الى الجمع نحو- كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ‏، بتأويل المثنّى و المجموع بالمذكور، و قد يطلق ذلك للفصل بين الكلامين- وَ لْيَطَّوَّفُوا بِالْبَيْتِ الْعَتِيقِ ذلِكَ‏، أى الأمر ذلك، أو افعلوا ذلك. و ما لا يحسّ بالبصر فالاشارة اليه بلفظ ذلك و هذا سواء. و ذلك في- وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً: اشارة الى مصدر الفعل المذكور بعده.
[قد مرّ قولنا في ذو: أنّ الظاهر رجوع الموصول- الّذى و الّتى، و ذا بمعنى الصاحب، الى أسماء الاشارة- ذا و تا.

و أمّا صيغ التأنيث- تا، تى، ذى، ذه، ته: فعلى القاعدة، فانّ التاء و الياء و الكسرة و الهاء المبدلة من التاء: من علامات التأنيث كما في ضربت و ضربت و اضربى و ضاربة و ضاربه بالوقف، و أمثالها.

و أمّا البناء في مفرداتها: فعلى ظاهر ما يتراءى منها في الاستعمال حيث انّها لا تتغيّر في مختلف الحالات، و لا حاجة لنا الى تقدير اعراب فيها، مضافا الى وجود المقتضى للبناء فيها و هو مفهوم الاشارة الّذى هو كالمعانى الحرفيّة.

و أمّا المثنّى منها: فالاعراب فيها هو الظاهر، لاعتوار التغير عليها، و لا حاجة لنا الى تأويل و تصحيح بالقول بوضع متعدّد في حالات الرفع و غيره.

و أمّا استعمال المفرد في مقام التثنية أو الجمع: فالحقّ أنّ هذا الاستعمال صحيح إذا كان النظر الى كلّ واحد، لا الى المثنّى و المجموع، أو كان الخطاب أوّلا الى شخص معيّن مفرد، ثمّ يتوجّه و يلتفت الى غيره.

و لنختم الكلام بتأييده و توفيقه، على حرف الذال، و منه تعالى نستمدّ و نستعين في إتمام بقيّة الحروف، و هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ*، و لا حول و لا قوّة الّا منه.

التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏3، ص: 356
مستدرك ج 3 ص 25 س 13- أخدود- ابن الوردي ج 1 ص 58- ثمّ ذو شناتر ثمّ ذو نواس، و كان من لا يتهوّد ألقاه في أخدود مضطرم فسمّى صاحب الأخدود، ثمّ ذو جدن آخر ملوك حمير، و مدّة ملكهم على ما قيل ألفان و عشرون سنة، ثمّ ملك اليمن بعدهم من الحبشة و الفرس.
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ پاسخ داد.
" أَ لَمْ يَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ يُحادِدِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فيها ذلِكَ الْخِزْيُ الْعَظيمُ (63)سوره مبارکه توبه


"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
یعنی چون ترجمه نکرم این می شود پدر کشتگی با خدا و رسول ؟
در باره آیه ای که گفتی انشا الله به ان خواهم پرداخت

دیدی حتی نتونستی یک مطلب فقط وفقط یک مطلب از من بیاری که نشون دهد من با خداوند ورسول پدرکشتگی دارم

اما نشان دادم که همانطور که خداوند در قرآن می فرمایند توکافری هستی که می خواهی با سخن لغو انداختن درقرآن پیروز شوی
میدونی چرا ترجمه نمی کنید چون از رسول خدا تنفر دارید چون یهودی وبهائی هستید

چون قصدتا ن حذف رسول خدا هست به قول سید صبح

ولذا شهادت به رسالت نبی الله رو شرک میدانید

لذا این پست رو تائید کردی در پست 5


نقل قول:
در اصل توسط @mohsen@ نوشته شده است http://www.iranclubs.org/forums/imag...s/viewpost.gif
با سلام خدمت شما
علت به قول شما پدرکشتگی و کینه ورزی محمد با رسولان قبل چه بود چرا ایشون مقام مسیح رو در حد یه فرستاده خدا پایین آورد چرا یک انسان امی ، فقاهت علمای پیش از اسلام رو زیر سوال می بره

فرستاده شده از BLN-L21ِ من با Tapatalk

نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
باسلام
دوست گرامی بگذار این جناب علی اللهی کار خودش را بکند
خداوند درباره این اشخاص چنین می فرمایند
وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَا تَسْمَعُوا لِهَذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ ﴿۲۶﴾فصلت
و كسانى كه كافر شدند گفتند به اين قرآن گوش مدهيد و سخن لغو در آن اندازيد شايد شما پيروز شويد (۲۶)

درد و ناراحتی و خشم اینها از آیات قرآن است آیا به مطالب گذشته توجه نکردید و یا به مطالب جناب قانت
هرجا به آیاتی استناد می کنیم که مخالف عقیده شان است خشمگین می شوند و شروع می کنند به دشنام و ناسزا گویی
وقتی استادشان جناب حسین می گوید رجوع به قرآن شرک است از این علی الهی که تمام مدح وستایشش علی است چه انتظاری دارید

ما هم بایاری خداوند حقایق قرآن را که بوسیله شیطان پوشیده شده بیان می کنیم

هدایت دست خداوند است هرکس از آیات الهی پند گیرد و به ریسمان الهی (قرآن ) چنگ زند به سود خود کرده
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَيَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا ﴿۱۷۵﴾
اما آنها كه ايمان به خدا آوردند و به آن (كتاب آسماني) چنگ زدند به زودي همه را در رحمت و فضل خود وارد خواهد ساخت و در راه راستي به سوي خودش هدايت مي‏كند. (۱۷۵)


فَبِأَيِّ حَدِيثٍ بَعْدَهُ يُؤْمِنُونَ ﴿۵۰﴾
[اگر به قرآن ایمان نیاورند] پس به کدام سخن بعد از آن ایمان می آورند؟
وایشون شمارو تائید فرمود ؛ دیدی نمی تونی یعنی خدا نمی زاره دم خروس رو پنهان کنید

وکفر وشرک والحاد ودشمنی خودتون رو با خدا ورسول خدا در هر پستی اشکار می کنید وتمسخر ایات قران کریم رو "

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار علت پدر کشته گی غانت کنجکاو وهابیت با الله ورسول الله صلی الله علیه واله وسلم چیست؟ پاسخ داد.
"
بسمه تبارک وتعالی وبحمده وصلی الله علی محمد واله ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین

یا علی ؛ وهو العلی العظیم


در قران کریم بیش از 92ایه هست در ماده رسولا الرسول رسوله رسله رسلی رجوع به معجم قران کریم شود .

ایاتی است که می فرمایند اطاعت کنید خدا ورسولش راال عمران 32 و132نساء59مائده 92نور54محمد صلی الله علیه واله وسلم 33تغابن 13انفال 1و20و46و..........

آیاتی که امر شده به استجابت خدا ورسول صلی الله علیه واله وسلم : استجابوا لله والرسول 172ال عمران 24انفال استجیبوا لله والرسول .

آیاتی که خیانت به خدا ورسولش نکنید :لا تخونوا الله والرسول 27انفال .

هجرت الی الله والی رسوله :مهاجرا الی الله ورسوله 10نساءعند الله وعند رسوله 3توبه .

ماحرم الله ورسوله 29توبه

حارب الله ورسوله 107نساء .

من یحاددالله ورسوله 63توبه .

یومنون بالله ورسوله 63نور ایمان به خدا رسولش

لا تقدموا بین یدی الله ورسوله 1حجرات. جلو نیافتید از خدا ورسولش

یریدون یفرقوا بین الله ورسله 150نساء . می خواهند جدائی بیاندازند بین خدا ورسلش

شاقوا الله ورسوله 13انفال .

انما ولیکم الله ورسوله والذین امنوا 55مائده.

و لم یتخذوا من دون الله ولا رسوله ولا المومنین 16توبه

کفروا بالله ورسوله 80توبه کفر به خدا ورسولش

الذین یوذون الله ورسوله 57احزاب .

سیری الله عملکم ورسوله 94توبه. سیری الله عملکم ورسوله والمومنون 105نساء و.....

وموارد دیگر .

در تمامی ایات رسول عطف به الله شده . چه معنا دارد ؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!


یامرتضی علی مددی 1001اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتیهما ومحبیهما بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیر المؤمنین علیه السلام.


http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=3581

"

2 روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 12:14PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند