بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > فهرست اعضاء

نکات

عبدالعلی69 عبدالعلی69 حاضر نيست

عضو ثابت

پیام های بازدیدکنندگان

نمایش پیام های کاربران 1 به 10 از 73
  1. nasr12
    Tuesday 28 April 2020
    nasr12
    در دیداری که مرحوم علامه جعفری با مرحوم علامه عسکری رضوان الله تعالی علیهما داشتند اول سوالی که علامه عسکری بدون مکث از ایشان کردند این بود که شما چرا مثنوی را شرح کردی؟!

    ایشان‌گفت من ۵۰۰۰ روایت شیعه را بین این شرحم قرار دادم هر کس بخواهد این شرح را بخواند این روایات را هم لا جرم می خواند.

    علامه عسکری فرمودند: حل شد‌.

    ادامه
  2. عبدالعلی69
    Monday 15 January 2018
    عبدالعلی69
    ممنون ومتشکر جزاک لله خیرا بله اصطلاح سقیفه گردان بهتره تا سقیفه ساز
  3. tablooaraz
    Wednesday 10 January 2018
    tablooaraz
    در حال حاضر دنیای اینترنت و وب بسیار گسترده شده است و مردم جهان حالا مدت زیادی از زمان خود را در اینترنت سپری میکنند.
    در این وضعیت نقش طراحی سایت به عنوان معماران اصلی این دنیا بسیار مهم و پررنگ است. حال طراحی و معماری این دنیای تکنولوژی دارای اصول و قوانین مشخصی است که تمامی طراحان وب باید آن را رعایت کنند. مسئله مهمی که تمامی طراحان وب بایستی به آن توجه داشته باشند این است که یک وب سایت خوب به طرح گرافیکی زیبا و مناسب با زمینه فعالیت وب سایت و بدون پیچیدگی همراه با منوی کاربردی و چیدمان صحیح اطلاعات نیازمند است. یکی از مسائل مهم در طراحی وب سایت بررسی املای مطالب وب سایت است. دقت کنید که وجود غلط املایی در مطالب یکی از بدترین نکات در طراحی وب سایت به شمار میرود. در کنار این که اطلاعات نبایستی غلط املایی داشته باشند ، میزان غنی بودن اطلاعات وب سایت نیز بسیار مهم است. دقت کنید هر چه قدر وب سایت شما از نظر ظاهری زیبا باشد اما دارای محتوای باارزشی نباشد بازدیدکنندگان وب سایت دیگر تمایلی برای بازگشت به سایت ندارند.
  4. luhan9x
    Sunday 4 June 2017
    luhan9x
    Tham khảo bài liên quan: http://suckhoetoday.com/threads/5140...9922#post59922
    525340916
  5. luhan9x
    Sunday 4 June 2017
    luhan9x
  6. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Tỏi không chỉ là dòng gia vị thông thường mà nó còn tồn tại công dụng giống như một loại thuốc kháng sinh, làm tăng hệ miễn dịch của thân thể, giúp phụ nữ giảm được nguy cơ mắc các chứng bệnh do vi sinh vật hay virus tấn công. hơn thế, tỏi còn là chất “xúc tác” giúp cho vết thương mau lành, hạn chế khả năng viêm. Tham khảo: http://iblogyeuxa.blogspot.com/2017/...oi-toi-en.html 149790191
  7. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Củ tỏi được sử dụng thường thấy trong đời sống thường xuyên của con người. Từ xa xưa đời, con người đã biết dùng tỏi đen để chữa bệnh như nhỏ nước tỏi vào mũi để chống cúm, nhỏ mũi cho gà để trị liệu và phòng tránh bệnh... Xem thêm chủ đề tham khảo: tỏi 153392493
  8. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Tỏi đen được coi là một loại gia vị thường được biết đến với lợi ích đem lại rất đông ích lợi cho sức đề kháng con người. tuy nhiên, ăn tỏi đen cũng như các thức ăn khác có khả năng mang đến các mối nguy hiểm cho sức khỏe nếu ăn không đúng cách. Tham khảo chủ đề liên quan: ptrietlongtangoc.blogspot.com 168140694
  9. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Củ tỏi gây kích ứng hệ tiêu hóa: Allicin trong tỏi cũng có thể gây kích thích hoặc thậm chí gây tổn hại đến đường tiêu hóa. Do đó, chỉ nên ăn vừa đủ, chưa thể lạm dụng ăn nhiều củ tỏi sống và nếu bị nghi vấn hệ tiêu hóa bị kích thích, hãy tìm hiểu ý kiến bác sĩ. Tham khảo: https://hndaynghetrangdiem.blogspot.com 161393214
  10. luhan9x
    Wednesday 31 May 2017
    luhan9x
    củ tỏi tươi đã giỏi cho sức đề kháng, sau quá trình đã lên men 50-60 ngày ở độ nóng thích hợp, củ tỏi tươi chuyển hóa thành củ tỏi cùng những thành tố chống ô xi hóa cực cao, giúp đỡ chữa trị và phòng ngừa các bệnh ung thư rất chất lượng.Công dụng của tỏi được các chuyên gia về y tế, hóa học gọi với cái tên “Thần dược của cuộc sống” . tỏi đen là 1 trong những dược chất quý được so sánh cao hơn cả Sâm, linh chi, nhung hươu,….. vì tính dược lý quý báu của chúng.
    Tham khảo thêm: http://vkyniemtuoitho.blogspot.com/2...m-lanh-tu.html
    419728284

درباره من

  • درباره عبدالعلی69
    مکان
    نعیم
    جنسيت
    مرد
  • امضا
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
    قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
    یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آمار

جمع نوشته‌ها
پیام های بازدیدکنندگان
روزنوشت (وبلاگ)
اطلاعات عمومی
  • آخرين فعاليت: 3 ساعت پيش
  • تاريخ ثبت نام: Saturday 14 December 2013

اطرافیان

نمایش 1 تا 8 از 8 آشنایان
  • noorolanvar
    • noorolanvar حاضر نيست
  • P E Y M A N
    • P E Y M A N حاضر نيست
  • Zaynab
    • Zaynab
    • تموم دنیا پیش آرزوی من حقیره!
    • Zaynab حاضر نيست
  • ZYGORAT
    • ZYGORAT حاضر نيست
  • علوی
    • علوی
    • اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
    • علوی حاضر نيست
  • غلامعلی80
    • غلامعلی80 حاضر نيست
  • مبلغ
    • مبلغ حاضر نيست
    • ارسال پيام توسط Yahoo به مبلغ
  • مقداد
    • مقداد
    • همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
    • مقداد حاضر نيست

اشاره

Thursday 25 May 2017
10:45AM - عبدالعلی69 از fadak در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
... وابنتيهما fadakeh محکم‌تری...
Friday 19 May 2017
12:09PM - عبدالعلی69 از fadak در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
... وابنتيهما fadakeh
12:07PM - عبدالعلی69 از fadak در ج: یا علی نام برد
... وابنتيهما fadakeh
Wednesday 17 May 2017
09:37AM - عبدالعلی69 از mahdi_ در ج: ***میلاد مسعود حضرت رقیه بنت الحسین علیهما سلام الله تهنیت *** نام برد
...می_زمستان mahdi_rahimi_zemestan _____...
09:29AM - عبدالعلی69 از ahad در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...ر ج۲۲ ص۴۵۳ ahadIS_12
09:22AM - عبدالعلی69 از ahad در ج: یا علی نام برد
...ر ج۲۲ ص۴۵۳ ahadIS_12
Tuesday 2 May 2017
04:36PM - عبدالعلی69 از rend در ج: میلاد با سعادت سیدالساجدین وزین العابدین علی بن الحسین علیهما سلام الله تهنیت نام برد
...۴ ص۴۲۲-۴۱۹ rendane14
04:35PM - عبدالعلی69 از rend در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...۴ ص۴۲۲-۴۱۹ rendane14
04:35PM - عبدالعلی69 از rend در ج: یا علی نام برد
...۴ ص۴۲۲-۴۱۹ rendane14
Monday 1 May 2017
08:33AM - عبدالعلی69 از rend در ج: یا علی نام برد
...ن، fadakeh َ rendane14
08:33AM - عبدالعلی69 از fadak در ج: یا علی نام برد
...َجْمعين، fadakeh َ rendane14
08:32AM - عبدالعلی69 از rend در ج: ***میلاد با سعادت علمدارکربلا حضرت ابوالفضل علیه السلام تهنیت *** نام برد
...ن، fadakeh َ rendane14
08:32AM - عبدالعلی69 از fadak در ج: ***میلاد با سعادت علمدارکربلا حضرت ابوالفضل علیه السلام تهنیت *** نام برد
...َجْمعين، fadakeh َ rendane14
08:32AM - عبدالعلی69 از rend در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...ن، fadakeh َ rendane14
08:32AM - عبدالعلی69 از fadak در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...َجْمعين، fadakeh َ rendane14
Saturday 29 April 2017
09:09AM - عبدالعلی69 از rend در ج: دوستان در باب ماه شعبان المعظم وادعیه و..آن لطف فرموده بنویسند نام برد
...َّوْبَةَ» rendane14 116 وَ سَ...
09:08AM - عبدالعلی69 از rend در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...َّوْبَةَ» rendane14 116 وَ سَ...
09:07AM - عبدالعلی69 از rend در ج: یا علی نام برد
...َّوْبَةَ» rendane14 116 وَ سَ...
Thursday 27 April 2017
02:14PM - عبدالعلی69 از fadak در ج: دوستان در باب ماه شعبان المعظم وادعیه و..آن لطف فرموده بنویسند نام برد
...نتیهما. . fadakeh
02:11PM - عبدالعلی69 از fadak در ج: یا علی نام برد
...نتیهما. . fadakeh

نقل قول

Saturday 4 July 2020
09:42PM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
[l Black]جات بودم خودکشی ...
09:30PM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
مگه میشه در عین ایمان ...
06:08PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
إِنَّ اللَّهَ وَمَ...
06:05PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سرگذشت پیشینیان در کلام الله المجید نقل کرد
آیه دارد می گوید گذ...
06:05PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سرگذشت پیشینیان در کلام الله المجید نقل کرد
آیه دارد می گوید گذ...
06:04PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سرگذشت پیشینیان در کلام الله المجید نقل کرد
وَكُلًّا نَقُصُّ ع...
05:58PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
وَإِذْ قَالَ اللّ...
05:57PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
شما که می گویی تمام...
05:57PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
وَ أَطيعُوا اللَّه...
05:57PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
پیامبر چه چیزی رو ق...
05:56PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
شما بخاطر اینکه نش...
05:51PM - عبدالعلی69 گفتاری از محمد مهدی 128 در ج: ***شرک چیست ؟؟ ومشرک کیست ؟؟؟***** نقل کرد
بسماللهالرحمنالرحیم ...
05:50PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
با اینکه خیلی بی اد...
05:50PM - عبدالعلی69 گفتاری از محمد مهدی 128 در ج: انکار شرک نقل کرد
با اینکه خیلی بی ادبی و ...
02:46PM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: انکار شرک نقل کرد
مگه میشه در عین ایمان ...
05:02AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: انکار شرک نقل کرد
وَمَا يُؤْمِنُ أَك...
04:58AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: ( هر شب فقط يك آيه ) ! نقل کرد
تو انقدر کر و کور ن...
12:19AM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: ( هر شب فقط يك آيه ) ! نقل کرد
مگه میشه در عین ایمان ...
Friday 3 July 2020
11:56PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: ( هر شب فقط يك آيه ) ! نقل کرد
وَمَا يُؤْمِنُ أَك...
11:55PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: ( هر شب فقط يك آيه ) ! نقل کرد
...ر اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده ا...

دیوارۀ کاربر

عبدالعلی69 به سرنگار بخاری چه می گوید پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
حالا این همه زحمت می کشید واز بخاری نقل می کنی در باره عایشه و صحابه درست می گوید یا نه دروغ می گوید ؟
مسایل بین مسلمین وکسانی که روایت رو بهش بها می دن ربطی به شما نداره ،که مدعی هستید فقط قران

بخاری مربوط به تسنن ووهابی ها هست نه فرقع تازه تاسیس شما

لذا انها باید جوابگوباشند

"

3 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا صاحب الزمان پاسخ داد.
" داستان مرحوم کشیکچی از یاران حضرت ولی عصر

باربر ، حمّال و کشیکچی یا نگهبان ساده بازار اصفهان بود. آنقدر ساده بود و بی ریا که مردم به او لقب "هالو" داده بودند. امّا کسی نمی دانست که در ورای این ظاهر ساده و فقیرانه ، روح بلندی وجود دارد ، صاحب مقامی رفیع نزد حضرت صاحب الأمر و الزّمان أرواحنا لتراب مقدمه الفداء است.آقا (عجل الله فرجه) کارپردازانی دارند که در ایام غیبت با آنها ارتباط دارند که در دعای عهد یاد شده: «واجعلنا من المسارعین الیه فی قضاء حوائجه». بله، کسانی به این مقام می رسند که وقتی آقا حاجتی دارند آنها را صدا بزنند و آنها با سرعت برای برآورده کردن خواسته امام به سوی ایشان بشتابند. مرحوم میرزا حسین کشیکچی مشهور به هالو (متوفی 1309 ه ق) که بدن مطهرش در بهشت تخت پولاد ، خاک تابان جنوب زاینده رود آرام گرفته است ،حکایتی شگفت انگیز دارد که از قول مرحوم حاج آقا جمال اصفهانی در کتاب عبقری الحسان با رعایت امانت نقل گردیده است.
حکایت وصل(اینجا)


نزدیک اذان ظهر روز بود. مثل هر روز مهیای رفتن به مسجد شدم. از منزل ما تا مسجد فاصله چندانی نبود . چند سالی بود که توفیق امامت جماعت در این مسجد به من عنایت شده بود. مسجدی که بواسطه قرار گرفتنش در راسته بازار ، پاتوق کسبه و اهل بازار بود و البته حضور باربران و کشیکچیان و نگهبان های بازار هم رونق خاصی به مسجد می داد.
هنوز چند قدمی به مسجد مانده بود که صدای جمعیت اندکی که تابوتی را بر دوش خود حمل می کردند مرا متوجه خود ساخت. جلوتر رفتم ؛ تابوتی ساده و فقیرانه بر دوش چند نفر که همه از باربران بازار بودند و چند نفری مشایعت کننده نیز در کسوت ساده حمّالان و کشیکچیان بازار که البته چهره برخی از آنها برایم آشنا بود. معلوم بود که میّت ، یکی از منسوبان همین آدم های سر و ساده و فقیر است که اینچنین غریبانه و بی پیرایه تشییع می شود.


در همین بین ، ناگهان چشمم به میرزا حبیب ، تاجر سرشناس و مؤمن بازار افتاد که با حالتی نزار و پریشان در حالی که بشدت می گریست و مویه می کرد ، جنازه را مشایعت می نمود. مشاهده میرزا حبیب ، آن هم با این حال پریشان که گویی صاحب عزای اصلی است و نزدیک ترین کسان خود را از دست داده است ، مرا بسیار شگفت زده کرد. آخر میرزا حبیب از بازاریان و تجّار سرشناس و مؤمن بازار و از نیکان اصفهان بود. اگر از نزدیکان و بستگان او کسی فوت نموده ، پس چگونه است که اینچنین غریبانه و بی خبر تشییع می شود؟! چرا از بزرگان تجار و کسبه و اقربای خود میرزا حبیب ، کسی در این تشییع جنازه شرکت ندارد؟! .... همه اینها سؤالاتی بود که ذهن مرا به خود مشغول ساخته و بشدّت کنجکاو یافتن اصل ماجرا کرده بود.
در همین حال بودم که نگاه پریشان میرزا حبیب به من افتاد و گویی متوجه تعجب و حیرانی من شد. بطرفش رفتم و دست بر شانه اش گذاشتم . پیش از آنکه سخنی بگویم با صدایی لرزان و مصیبت زده گفت: «حاج آقا جمال! به تشییع جنازه یکی از اولیای خدا نمی آیید؟! »


کلامش بر قلب و جانم نشست و مرا بی اختیار بسوی جنازه کشاند. از رفتن به مسجد منصرف شدم و به همراه میرزا حبیب و جماعت باربران و کشیکچیان بازار ، جنازه را به طرف غسّالخانه مشایعت نمودم. از بازار تا غسالخانه که در محلی بنام «سرچشمه پاقلعه» قرار داشت ، مسافت نسبتاً زیادی بود و من باتفاق عده معدود مشایعت کننده در حالی این مسافت را پیمودم که در تمام طول مسیر ، جمله میرزا حبیب در توصیف صاحب جنازه ، ذهنم را به خود مشغول ساخته بود و بشدت کنجکاو بودم تا صاحب آن را بشناسم .


به غسالخانه که رسیدیم ، جنازه را تحویل مغتسل دادند تا مراسم تغسیل و تکفین میت انجام شود. گوشه خلوتی یافتم و تا مهیا شدن جنازه ، در انتظار نشستم. ساعتی از ظهر گذشته بود و من خسته از راه دراز و اندوهناک از فوت نماز جماعت اول وقت ، به سرزنش خود پرداختم که چرا بی جهت ، تحت تأثیر سخنان یک تاجر پریشان حال ، مسجد و نماز جماعت را ترک گفته ام. در حال و هوای خود بودم که دستی بر شانه خود احساس کردم. خودش بود ، میرزا حبیب. مثل اینکه تحیّر و سرگردانی مرا بیش از این تاب نیاورده بود. حالا مثل اینکه کمی آرام گرفته بود. به او گفتم: « میرزا! این جنازه کیست؟! حکایت این حال پریشان شما چیست؟!»


میرزا حبیب ، آه بلندی کشید و در حالی که دست بر کمر گرفته بود و می نشست ، گفت: « قصه عجیبی است حکایت من و آشناییم با صاحب این جنازه!! قصه ای که تا کنون برای کسی آن را بازگو نکرده ام.»
با کنجکاوی و تعجب گفتم: « بسیار مشتاق شنیدنم میرزا حبیب! بگو و مرا از این بهت و حیرانی بیرون آور.»


میرزا حبیب دوباره آهی کشید و ادامه داد:


« همینطور که می دانید امسال من مسافر قافله حج بودم. کاروان ما ابتدا راهی عراق شد تا پس از زیارت عتبات مقدسه نجف و کربلا ، راهی حجاز شویم. همه چیز بخوبی می گذشت تا در چند فرسخی کربلا ، کیسه حاوی سکه ها و بعضی اثاثیه ضروری سفرم را دزدان به سرقت بردند. جستجوهایم نتیجه ای نداشت و از طرفی دلم نمی خواست که غیر از خودم ، همسفرانم را نیز درگیر مشکل پیش آمده خود نمایم. برای همین بی اینکه کسی متوجه موضوع شود ، بهانه ای آوردم و خود را از همسفران جدا کردم. قافله حج عازم حجاز شد و من درمانده و مستأصل در عراق ماندم بلکه فرجی شود و بتوانم راهی به اموال از دست رفته خویش بیابم. اندوهی سنگین و عمیق بر من مستولی شده بود و از اینکه می دیدم علی رغم دارایی های بسیار ، توفیق انجام مناسک حج از من سلب شده است ، احساس غبن و خسارتی جانکاه می کردم. هیچ دوست و آشنایی هم نداشتم تا به او پناه ببرم و پولی قرض بگیرم.


شبی تنها از نجف بسمت کوفه به راه افتادم تا در مسجد کوفه معتکف گردم بلکه فرجی حاصل شود. در راه حالتی عجیب بر من مستولی شده بود. احساس درماندگی و استیصال می کردم و در همان حال به آقا و مولایم ، حضرت صاحب الأمر متوسل گردیدم. چیزی نگذشت که در همان بیابان و در تاریکی شب ، ناگهان سواری در برابرم ظاهر شد. با حضور او همه جا روشن و نورانی شد و بزرگی و شکوهش مرا مسحور خود ساخت. آنگاه که جمال و چهره پرفروغش را نگریستم ، اوصاف و نشانه هایی را که در مورد امام زمان ، حضرت صاحب الأمر شنیده بودم در آن بزرگوار مشاهده نمودم.
در آن حال ، ایشان در برابرم ایستاده فرمودند: « چرا اینطور افسرده حالی؟! » عرض کردم که خستگی راه سفر دارم. فرمودند: « اگر سببی غیر از این دارد بگو. » چون دیدم آن بزرگوار اصرار دارند که سرگذشتم را شرح دهم ، ماجرای خود را بیان کردم و سبب ناراحتی و تأثر خود را عرضه داشتم.


در این هنگام دیدم ، حضرتش فردی بنام « هالو » را صدا زدند. بلافاصله فردی نمد پوش درهیأت و لباس کشیکچی ها و باربرهای بازار اصفهان ، در کنارمان نمایان شد. وقتی که جلو آمد به دقت در وی نگریستم و متوجه شدم همان هالوی اصفهان خودمان است؛ کشیکچی بازار که ازسال ها پیش در اطراف حجره ام رفت و آمد دارد و او را کاملاً می شناسم.


حضرت رو به او نموده فرمودند: « اسباب سرقت شده اش را به او برسان و او را به مکه ببر و بازگردان. » آقا این جمله را فرمودند و از نظرم ناپدید شدند.
آن شخص ، ساعتی از شب را با من در محل مشخصی از کوفه قرار گذاشت تا پول و وسایل گمشده ام را به من برساند. من متحیّر از آنچه می دیدم با نگاه مبهوت خویش هالو را بدرقه کردم. او رفت و ساعتی دیگر در مکانی که وعده گاهمان بود نمایان شد. در حالی که بسته ای در دست داشت. آن را به من داد و گفت: « درست ببین ، قفل آن را باز کن و آنچه را داشتی به دقت بنگر تا بدانی که صحیح و سالم تحویل گرفته ای. »


من به بررسی وسایل و شمارش سکه هایم مشغول شدم. دیدم همه چیز دست نخورده و سالم است. آن شخص که مطمئن بودم هالوی خودمان است ولی از هیبت او جرأت سؤال کردن نداشتم ، با من در کربلا و در زمانی دیگر وعده کرد و از من خواست تا وسایلم را به شخص امینی بسپارم و مهیای حرکت بسمت مکه شوم. من نیز در زمان مقرر در وعده گاه حاضر شدم . هالو جلو می رفت و من به دنبال او. پس از مدت کمی راه رفتن ، بناگاه خود را در مکه یافتم. در مکه از من جدا شد و هنگام خداحافظی مکانی را تعیین نمود و از من خواست تا پس از انجام مناسک حج به آنجا بروم تا مرا بازگرداند. او همچنین از من خواست تا این راز را برای کسی بازگو نکنم و فقط در جواب هم کاروانیان خویش بگویم که همراه کس دیگری از راهی نزدیک تر آمده ام.




مناسک حج به پایان رسید و من در تمام طول انجام اعمال خویش ، مشعوف از عنایت مولا و صاحب خویش بودم و دلتنگ از فراق حضرتش ، او را جستجو می کردم. پس از پایان مناسک حج ، در وعده گاه خویش حاضر شدم و در ساعت مقرر دوباره هالو را دیدم که بسویم آمد و پس از سلام و مصاحفه ، به همان کیفیت قبل و در مدتی بسیار کوتاه مرا به کربلا برگرداند. عجیب آنکه در تمام این مدت با اینکه با من سخنان نرم و ملایمی داشت ، از شدت هیبت و عظمت او جرأت سؤال کردن پیدا نکردم. موقع خداحافظی در کربلا ، خواستم از مَراحم او در حق خویش تشکر کنم که گفت: « از تو خواسته هایی دارم که امیدوارم هرگاه وقتش رسید ، برایم انجام دهی.» این را گفت و از من جدا شد.




روزها و هفته ها سپری شد. سفر شگفت انگیز و معجزه آسای من به پایان رسید و به اصفهان بازگشتم. مدتی کوتاه به استراحت و دید و بازدید گذشت. اولین روزی که به حجره خود در بازار رفتم ، جمعی از تجّار و بازاریان به دیدنم آمدند. در این بین ، ناگاه هالو ، همان شخص باکرامت و والا مقام را دیدم ، با همان لباس و کسوتی که در کربلا و مکه دیده بودم. خواستم که از جای برخیزم و او را تعظیم کنم که با اشاره دست مانع شد و ازمن خواست که سخنی بر زبان نیاورم و رازش را پوشیده دارم. سپس نزد باربرها و کشیکچی ها رفت و با آنها چای خورد و قلیانی کشید. مدتی بعد موقع رفتن ، نزد من آمد و آهسته گفت: « آن تقاضایی که از تو داشتم این است که روز پنجشنبه دو ساعت مانده به ظهر بیایی منزل ما تا کارم را به تو بگویم. » آن گاه آدرس منزلش را داد و تأکید کرد که سر ساعتی که گفته بروم ، نه دیرتر و نه زودتر.


تا پنجشنبه موعود برسد ، چند روز فاصله بود که برای من یک عمر گذشت و من دیگر اورا در بازار ندیدم. در تمام این مدت به راز وعده آخر هالو می اندیشیدم و لحظه شماری می کردم تا دیدارمان تازه شود و من از او احوال مولا و صاحبمان را جویا شوم. و بالاخره آن پنجشنبه موعود از راه رسید و آن همین دیروز بود.


صبح با خود گفتم خوب است ساعتی زودتر به ملاقات هالو بروم تا با او درباره مولایمان و راز و رمز ارتباطش با امام زمان گفتگو کنم. به آدرسی که داده بود رفتم ، اما اثری از منزل هالو و نشانه هایی که گفته بود نیافتم. ساعتی جستجو کردم تا سرانجام در همان ساعتی که وعده کرده بودیم ، منزلش را یافتم. »




میرزا حبیب در حالی که بشدّت منقلب شده بود و اشک از دیدگانش جاری بود ، آه بلندی کشید و با صدایی لرزان ادامه داد:


« وقتی خود را پشت درب خانه هالو یافتم ، آماده در زدن شدم که ناگاه دیدم درب خانه باز شد و سید بزرگواری غرق نور با عمامه ای سبز بر سر و شال مشکی به کمر از خانه هالو خارج شد و هالو نیز شتابان به دنبال او از خانه بیرون آمد در حالی که بشدت ادب می کرد و تواضع و احترام فوق العاده ای نثار آن جناب می نمود . در آن حال صدای هالو را می شنیدم که می گفـت: « سیدی و مولای! خوش آمدید ، لطف فرمودید به خانه این حقیر تشریف فرما شدید... »


هالو تا انتهای کوچه آن سید بزرگوار را بدرقه کرد و بازگشت. مقابلم که رسید ، آثار شعف و شور زایدالوصفی را در سیمایش مشاهده کردم. سلام کردم و با حالتی آمیخته از بهت و حیرت از او پرسیدم: « هالو! او که بود؟! » چهره اش دگرگون شد و پاسخ داد: « وای بر تو!! مولا و صاحب خود را نشناختی؟!! .... او سرور و مولایم ، حضرت حجت ابن الحسن بود که در واپسین روز عمرم ، لطف فرموده و به دیدار نوکر خود آمده بود....»


آن گاه مرا با خود به داخل خانه اش برد و چنین گفت: « از شما می خواهم فردا به ابتدای بازار بروی و دو ساعت مانده به ظهر ، حمال ها و کشیکچی ها را با خود به این خانه بیاوری. درب این خانه باز خواهد بود و وقتی به آن وارد می شوید ، من از دنیا رفته ام. کفنم را به همراه هشت تومان پول آماده کرده و داخل صندوق گوشه اتاق گذاشته ام. آن را بردار و خرج کفن و دفنم نما و در قبرستان تخت پولاد به خاکم بسپار....!! »


با شنیدن این سخنان ، تأثّری عمیق بر جانم نشست. مات و مبهوت از آنچه دیدم و شنیدم ، با جناب هالو ، وداعی سخت و حسرت آلود نمودم و خانه اش را ترک گفتم.


امروز صبح به بازار رفتم و دوستان و رفقای حمّال و کشیکچی هالو را خبر کردم و با هم به سمت منزل هالو به راه افتادیم ، بی آنکه طبق خواسته جناب هالو ، کس دیگری را با خبر سازم. در ساعت مقرّر به منزلش رسیدیم ، در حالی که درب خانه باز بود و همانطور که خودش دیروز خبر داده بود ، روح از بدنش مفارقت کرده و در اتاق ، رو به سمت قبله آرام گرفته بود. درب صندوقی را که گوشه اتاق بود گشودم و داخل آن کفنی دیدم با هشت تومان پول که در آن نهاده شده بود. جنازه او را غریبانه برداشتیم و اکنون طبق وصیّت او سوی قبرستان تخت پولادش می بریم....»




صحبت های میرزا حبیب که به اینجا رسید ، با صدای صلوات تشییع کنندگان که تعدادشان از عدد انگشتان دست فراتر نمی رفت ، متوجه شدم که کار غسل و تکفین میت تمام شده است. حالت عجیبی داشتم. بغض سنگینی در گلویم نشسته بود و از اینکه تاکنون از وجود امثال هالو در اطراف خویش بی خبر بوده ام ، در وجود خویش احساس شرمساری می کردم. بی اختیار میرزا حبیب را در آغوش گرفتم و چشمان او را که لیاقت دیدار مولا و صاحبمان ، حضرت ولی عصر را یافته بود ، غرق بوسه خویش کردم.


چیزی نگذشت که تابوت جناب هالو دوباره بر دستان اقلیت تشییع کننده بسوی آرامگاه تخت پولاد روانه شد. خود را به زیر تابوت آن ولیّ خدا رساندم و با چشمانی اشکبار او را تا تخت پولاد مشایعت کردم. دلم می خواست ، پرتوی از نور معرفت یکی از عاشقان و دلباختگان ملازم و همراه حجّت خدا ، وجودم را روشن سازد.


مراسم تدفین جناب هالو که تمام شد ، دیدم میرزا حبیب تاجر که تا همین جا نیز سوز و بی قراری بی اندازه اش در فراق هالو ، حاضران و تشییع کنندگان اندک او را که همگی از دوستان و همکاران او بودند به حیرت وا داشته بود ، طاقت از کف داد و خود را بر خاک مزار او انداخت ، در حالی که با صدای بلند می گفت: « ای مردم! هیچ کدام از شما او را نشناختید! ... او یکی از اولیای خدا و از ملازمان امام زمان بود....» و در آن هنگام کسی از حاضران جز من ، راز سوز و گداز بی اندازه میرزا حبیب را نمی دانست.


صبح فردای آن روز ، میرزا حبیب به سراغ من فرستاد تا به مسجد بازار بروم. من که هنوز مبهوت ماجرای دیروز و حکایت میرزا حبیب و هالو بودم ، بی درنگ خود را به مسجد رساندم. دیدم جمع زیادی که اکثر آنها از حاجیان کاروان حج امسال و همسفران میرزا حبیب بودند در مسجد جمع شده اند. چشم میرزا حبیب که به من افتاد جلو آمد و گفت: « می خواهم راز شگفت انگیز سفر حج خود را با همسفریان و هم کاروانیان خویش در محضر مبارک آیت الله چهارسوقی فاش نمایم و پرده از چهره غریب و گمنام چناب هالو بردارم.» لبخند رضایتی به نشانه تأیید از خود نشان دادم و سپس در معیّت میرزا حبیب و دیگر همسفران او عازم بیت آیت الله سید محمد چهار سوقی ، صاحب کتاب شریف روضات الجنّات شدیم.


در منزل آیت الله روضاتی (چهار سوقی) همهمه و شور و حال عجیبی بود. میرزا حبیب تاجر ، در حالی که ردای مشکی بر تن داشت و مصیبت زده ای را می مانست که نزدیک ترین فرد زندگیش را از دست داده است ، با صدایی لرزان و گریان ، حکایت عجیب و شگفت انگیز سفر حج خود و ماجرای عنایت حضرت صاحب الأمر بواسطه جناب هالو را برای حضرت آیت الله و دیگر حاضران تعریف می کرد و در این بین صدای گریه و ضجّه مردم ، همراه با ذکر یابن الحسن آنها شور و حال عجیبی در بیت روحانی بزرگترین عالم شهر ایجاد کرده بود. سخنان میرزا حبیب که تمام شد ولوله ای وصف ناشدنی در حاضران ایجاد شد و از همه پر سوز و گدازتر ، حال خود مرحوم آیت الله روضاتی بود که با شنیدن حکایت میرزا حبیب و جناب هالو ، در حالی که اشک شوق از دیدگان مبارکش روان بود ، منقلب و پریشان از جای برخاسته و عازم تخت پولاد ، محل دفن جناب هالو گردید.
موج زیادی از جمعیت ، یابن الحسن گویان در حالی که مرحوم آیت الله روضاتی در پیشاپیش آنها حرکت می کرد بسمت تخت پولاد روانه شدند. لحظه به لحظه بر شمار جمعیت افزوده می شد و طولی نکشید که سیل مشتاقان امام زمان به قبرستان مقدّس تخت پولاد رسید.
مرحوم آیت الله سید محمد چهارسوقی در حالی که بشدت گریه می کرد و پریشان بود ، خود را بسرعت به کنار قبر هالو رساند. سپس این عالم ربّانی خود را بر روی قبر جناب هالو افکند و پس از گریه ها و راز و نیازهای فراوان ، برخاست و رو به جمعیت فرمود: « مردم اصفهان! در همین جا به شما وصیّت می کنم ، هنگامی که مُردم ، مرا اینجا کنار قبر هالو دفن کنید. می خواهم وقتی امام زمان به زیارت قبر هالو تشریف می آورند ، از روی قبر من عبور کنند و نگاهی هم به قبر من بیندازند.»
http://images.khabaronline.ir//image...شیکچی.JPG

اکنون سالیان درازی از آن روز می گذرد و مزار مرحوم میرزا حسین کشیکچی ، مشهور به « هالو» در تکیه صاحب روضات تخت پولاد اصفهان ، این خاک تابان و سرزمین ستارگان درخشان علم و عرفان و معرفت ، ملجأ و زیارتگاه عاشقان و دلباختگان حضرت ولی عصر است تا روزی که ان شاء الله دل های عاشق و طوفانزده منتظرانش به ساحل آرامش ظهور مبارکش ، اطمینان و سکون یابد.
http://images.khabaronline.ir//image...یکچی2.JPG


"

10 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا صاحب الزمان پاسخ داد.
"
تکیه حضرت میر فندرسکی، قدمگاه امام زمان ؛
دو رکعت نماز اين عالم بزرگ، معبد هندوها را به باد داد!


تخت فولاد اصفهان، همچون گنجينه اي است كه گوهرهاي نايابي را در دل خود نگه داشته است و اسرار مگو در باب اين گوهرهاي ناياب بسيار دارد!

تخت فولاد اصفهان، همچون گنجينه اي است كه گوهرهاي نايابي را در دل خود نگه داشته است و اسرار مگو در باب اين گوهرهاي ناياب بسيار دارد!
به گزارش رويش نيوز، تخت فولاد دركنار قبرستان بقیع مدینه، ابوطالب مكه و وادی السلام نجف اشرف از مهمترین و متبرك ترین مرقدهای جهان اسلام به شمار می رود. تا آنجایی كه برخی معتقدند تخت فولاد به واسطه قبور متبرك آن، دومین قبرستان جهان اسلام است.
در جاي جاي اين تكه از بهشت معنوي كه قدم مي گذاري عظمت هاي عرفاني و علمي زيادي مدفون است. يكي از اين ذخاير عظيم، حکیم امیر ابو القاسم موسوی حسنی فندرسکی مشهور به میر فندرسکی است.
یکی از استوانه‏ های علمی که در تربیت عناصر مفید و مؤثر نقش بسزایی داشته، حکیم امیر ابو القاسم موسوی حسنی فندرسکی است که معاصر میرداماد و صدر المتألهین شیرازی (ملاصدرا)بوده است.
زادگاه و محل تحصیل: ابوالقاسم در فندرسک، در دوازده فرسنگی گرگان کنونی ، از بخش های استرآباد در سال ۹۷۰ ق, ۱۵۶۳ م. زاده شد.
ميرابوالقاسم ظاهراً مقدمات علوم را در نواحي فندرسك و شهر استرآباد و مازندران گذرانده است طبق اسناد تاريخي موجود محل تحصيل او در شهر استراباد در دو مدرسه عماديه و مفيديه اين شهر بوده است و طبق نقل بعضي مير همراه با ديگر معاصر خود شيخ بهايي مدتي در حوزه علمیه قم و در مدرسه فيضيه نيز به تحصيل مشغول بوده و حجره داشته‌اند. وي بعداً براي ادامه تحصيل به قزوين و اصفهان رفت و نزد علامه چلبي بيك تبريزي كه خود از شاگردان افضل‌الدين محمد تركه اصفهاني بوده به تحصيل حكمت و علوم پرداخت و بعد از وي نيز كسب بسيار نزد ديگر استادش مير برهان‌الدين محمدباقر استرآبادي (معروف به اشراق) متوفي (1041 هـ ق) نمود و سپس در همانجا به تدريس مشغول شد. ولي ظاهراً محيط فكري و علمي آن روزگار با روحيه آزادي طلب و تقيدناپذير او سازگار نبود او نيز چون استادش چلبي بيك تبريزي و بسياري ديگر از اهل علم و ادب و عرفان و هنر عازم هندوستان شد.
از زندگی شخصی میرفندرسکی چیزی نقل نگردیده و روشن نیست دنباله و فرزندان او چه کسانی بوده اند؛ ولی از فرزندان او دو تن مشهور و معروفند: یکی، نوه ایشان به نام «میرزاابوطالب» پسر «میرزابیگ پسر ابوالقاسم» که همانند جدش یکی از علمای تراز اول و از مبرزترین شاگردان علامه مجلسی است. وی مردی فاضل و شاعری توانمند بود که دارای آثار فراوانی است.
دیگری، سید محمد فندرسکی است که در پایان سده سیزدهم و آغاز سده چهاردهم در تهران به سر می برد و صاحب طرائق الحقایق او را می شناخت و ایشان را ستوده و درگذشت وی را به سال ۱۳۱۳ق. در تهران نوشته است.
درگذشت: سرانجام وی در حدود هشتاد سالگی در اصفهان وفات نمود و گرچه درباره زادروز و درگذشت مرحوم میرفندرسکی وفاقی وجود ندارد، ولی در جای خاک سپاری او، همگان وفاق نظر دارند. مطابق نظر بسیاری از مورخان و نویسندگان، او در زمان شاه صفی صفوی به سال ۱۰۵۰ ق. نوشته شده، ولی از ماده تاریخ زیر، که در پایان رساله صناعیه میر (نسخه ۸۸۷ آستان قدس رضوی) ثبت است. سال ۱۰۴۹ ق. به دست می آید:
تا شد زجهان خسرو فوج دانش
شد بحر جهان تهی زموج دانش
تاریخ وفاتش زخرد جستم،گفت
صد حیف از آفتاب اوج دانش
میرفندرسکی در اصفهان در محلی که امروز به تخت فولاد و تکیه میر معروف و مشهور است، به خاک سپرده شده است.
مزار او در فضای باز قرار دارد. بر روی خاک او سنگ یک پارچه بزرگی نهاده اند که به جانب غربی آن، کتیبه ای به خط ثلث برجسته، «مورخ به سال ۱۰۵۰ق» نگاشته شده و متن زیر روی آن کنده کاری شده است:
بسم الله الرحمن الرحیم. الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون. هذا مرقد قدوه الاولیاء وسید الاصیاء، معتضد و المعتمد العرفاء، قائد السالکین و العاشقین، هادی الموحدین المتالهین السائر فضاء الجبروتیه الطائر فی هواد اللاهوتیه، عارف عوالم الالوهیه مالک ممالک الملکوتیه قطب الدین لاخوف علیهم و لا هم یحزنون.

حکایات و کرامات:
بی هوش شدن «میرداماد» با تصرّف «میرفندرسکی»
روزی میرداماد(رحمة‌اللّه‌‌‌علیه) در مدرسه درس می‌داد. ناگهان روی منبر حالت اغما به ایشان دست داد و بی‌هوش شد.
او را به منزل بردند، یک هفته گذشت. همه أطبا شهر به عیادتش آمدند، ولی او به هوش نیامد.
به شاه عباس خبر دادند.
شاه عباس مرحوم شیخ بهایی(رحمة‌اللّه‌‌علیه) را خواست و استدعا کرد بروید و از ایشان عیادت کنید.
مرحوم شیخ بهایی به عیادت میرداماد آمدند و نبض ایشان را گرفت.
سپس نزد شاه عباس برگشت و فرمود: ایشان مزاجا سالم می‌باشند، ولی شخص بزرگی در ایشان تصرف کرده و ایشان را به این حال درآورده است.
شاه عباس برای حل مشکل، از شیخ بهایی درخواست می‌کند که آن شخص بزرگ را پیدا کند.
مرحوم شیخ برمی‌گردد و از خادم مدرسه، از واردین روز شنبه پرس و جو می‌کند.
خادم شرح می‌دهد که چند نفر آمدند و مدتی ایستادند و صحبت‌های میرداماد را گوش کردند و از مدرسه که خارج شدند، ایشان به این حالت درآمد.
مرحوم شیخ بهایی نشانی‌های بیشتری از خادم گرفته و رفتند و در تخت پولاد مشغول جستجو شدند و به میرفندرسکی(رحمة‌‌اللّه‌‌علیه) برخوردند و دیدند نشانی‌ها بر ایشان تطبیق می‌کند.
بعد از سلام و عرض ارادت، عرض کردند: این سید، چه تقصیر داشته که شما او را ادب نموده‌‌اید؟
جناب میرفندرسکی فرمودند: من مدتی حرف‌‌‌های او را گوش کردم. او کلا از عذاب و قهّاریت خدا سخن می‌گفت و این سبب می‌شد که مردم از خدا ناامید و دور شوند و حال آنکه همه انبیا آمده‌‌‌اند که مردم را به خدا نزدیک کنند. در قرآن هر آیه عذاب که آمده، یک آیه رحمت بعد از آن نازل شده است. «نَبِّئْ عِبادی أَنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحیمُ»؛(حجر:49) به بندگانم اطلاع بده که من، خداوندی بسیار آمرزنده و مهربانم.
مرحوم شیخ بهایی فرمودند: خانواده سید که تقصیر ندارند و خیلی در ناراحتی به سر می‌برند.

میرفندرسکی فرمود: بروید، خوب شد. مرحوم شیخ بهایی که برگشتند، دیدند میرداماد به حال آمده و نشسته است.


داستان تدفين ميرفندرسكی http://rooyeshnews.com/images/storie...nderesk-12.jpg

سيّد جليل القدر مير محمّد حسين، نوه مجلسي ثاني، اول امام جمعه دارالسلطنه اصفهان، از طايفه و سلسله جليله اماميه سادات خاتون‏ آباد، بعد از فوت علاّمه مجلسي مي ‏نويسد در رساله‏ اي كه نزد حقير موجود است، كه حكايت كرد از براي من جدّي العلامة (المجلسي) كه:

جناب ميرفندرسكي وصيّت فرمودند در مرض موت خود كه جنازه مرا بگذاريد در مقبره بابا ركن ‏الدّين در جنب نهري كه در آنجاست و كسي معترض نشود از براي تغسيل و نماز و دفن، بلكه جنازه را در حريم نهر بگذاريد و خدا يكي از اولياي خود را مي ‏فرستد كه متصدّي شود تغسيل او را و دفن او را، پس به وصيّت او عمل كردند و گذاشتند جنازه او را در حريم آن نهر كه ناگاه علامه ملاّ محمّدتقي مجلسي اوّل كه والد جدّ سيد متقدم الذكر باشد پيدا شده، به تقريب اين كه شب را در قريه شهرستان بودند صبح آن شب از آن قريه سوار شدند به جهت معاودت به شهر اصفهان و عادت ايشان بر اين بود كه از طريق ديگري كه عبور ايشان به اين مكان نمي ‏افتاد عبور مي‏كردند.
آن روز به قلب ايشان افتاد كه عبور كنند از طريق ديگري كه عبور ايشان به تخت ‏فولاد به آن محلّ مخصوص مي‏ افتاد، پس از آن راه آمدند، ديدند ازدحام مردم را در آن مكان، سؤال نمودند از كثرت و ازدحام مردم، پس گفتند به ايشان كه جناب ميرفندرسكي وفات فرموده و اين جنازه اوست در اين مكان، پس پياده شد جناب مجلسي رحمت ‏الله و مشغول شد به غسل دادن جنازه مير، و بر او نماز گذارد و او را دفن نمود در همين موضعي كه الان مدفون است و در قرب همان نهر آب، و بعضي از مؤمنين از آن زمان اراضي حول قبر ايشان را وقف نموده، تكيه مشتمله بر حجرات متعدّده كه الان موجود است بنا نمودند، و از آن زمان الي تاكنون، دائر و محل عبادت اهل ايمان است



تکیه میر فندرسکی، قدمگاه امام زمان
در زمان مرحوم حاجی کلباسی و مرحوم سید رشتی (اعلی الله مقامهما) بین دو نفر از بزرگان اصفهان اختلافی پیدا شده بود. آخوند ملاقاسمعلی رشتی که از علمای نامی تهران بود برای اصلاح این اختلاف به اصفهان آمدند و در منزل حاجی کلباسی وارد شدند.
بعد از آن که اختلاف آن دو عالم را بر طرف کردند در روز سه شنبه برای زیارت اهل قبور به تخت فولاد رفتند.

ملاقاسمعلی اهل کشیدن قلیان بودند و به همین جهت به مستخدم خودشان گفتند:
به قهوه خانه برو و یک قلیان بگیر. مستخدم رفت و پس از لحظاتی بر گشت و گفت: قهوه خانه بسته است و فقط روزهای پنجشبه و جمعه که مردم برای زیارت اهل قبور می آیند باز است. ملاقاسمعلی از بس به قلیان علاقمند بود می خواست به منزل برگردد ولی با خودش مجاهده کرد و با خود گفت: نباید به خاطر یک قلیان از این همه فیوضات محروم شوم.به هر حال ایشان از قلیان صرفنظر کرد و در تکیه میر وارد شد. در زاویه تکیه یک نفر به سیمای جهانگردان و سیاحان نشسته بود. ملاقاسمعلی به آن شخص اعتنایی نکرد و کنار قبر میر آمد و فاتحه خواند.

http://s4.picofile.com/file/79397554...ad_isfahan.jpg

وقتی ملاقاسمعلی فاتحه را تمام کرد، آن شخص برخاست و آهسته آهسته به او نزدیک شد و گفت:

« چرا شما ملاها ادب ندارید؟! »ملا قاسمعلی یکه ای خورد و گفت: « چه بی ادبی از من سر زده است؟! » آن مرد گفت: « تحیت اسلام سلام است، چرا وقتی وارد شدی سلام نکردی؟ » سلام تحیت اسلام است و حضرت می فرماید:
در آخر الزمان سلام کردن ملغی می شود و فقط مردم اگر از کسی بترسند یا به او نیاز داشته باشند، سلام می کنند!
والا در موارد دیگر سلام کردن متروک است. و امروز این پیشگویی به وقوع پیوسته است.
ملاقاسمعلی دید مطلب عین واقعیت است و راست است بنابر این عذر آورد و گفت: متوجه نبودم!
آن شخص گفت: « نه! اینها بهانه است. شما ادب ندارید! شما ادب اسلامی ندارید! » در اسلام فرموده اند که باید شخصی که وارد می شود به افرادی که در مجلس حضور دارند سلام کند. باید سواره به پیاده و ایستاده به نشسته سلام کند. وقتی در خانه وارد می شوند اگر هیچ کس در خانه نباشد، باید سلام کنند و داخل شوند. اینها از آداب اسلامی است.
سپس آن شخص به ملاقاسمعلی فرمود: چنین می فهمم که قلیان می خواهی؟! ملاقاسمعلی عرض کرد: بله قلیان می خواستم ولی اینجا پیدا نشد. آن شخص فرمود: در این چنته من قلیان و تنباکو و سنگ چخماق و زغال هست. پنبه سوخته هم برای روشن کردن آتش هست. برو و قلیان درست کن. ملاقاسمعلی به خادمش گفت: برو قلیان درست کن. آن شخص گفت: نه، خودت باید بروی! ملاقاسمعلی آمد و در چنته نگاه کرد و دید فقط در این چنته یک قلیان ویک سر تنباکو و قدری زغال مو و پنبه سوخته و سنگ چخماق هست. قلیان را درست کرد و آورد و در خدمت آن شخص گذاشت. او فرمود: من نمی کشم، خودت بکش! ملاقاسمعلی قلیان را کشید و حظ نفسش به عمل آمد.
سپس آن شخص فرمود: خوب، حالا آتشهایش را بریز و قلیان را ببر و سر جایش بگذار. ملاقاسمعلی قلیان را تمیز کرد و برد و در چنته گذاشت و بازگشت.
چون آن شخص گفته بود: چنین می فهمم که قلیان می خواهی، ملاقاسمعلی با خود اندیشید: معلوم می شود او از مرتاضین و دارای علوم غریبه است بنابراین وقتی برگشت عرض کرد: «آقا! یک زاد المسافرینی به ما بدهید»
منظور او از « زادالمسافرین» علم کیمیا و طلاسازی بود. آن شخص فرمود: «زادالمسافرین برای چه می خواهی؟! دنیا ارزش این چیزها را ندارد. من چیزی به تو تعلیم می کنم که از زادالمسافرین بهتر باشد». ملاقاسمعلی عرض کرد: بفرمایید! آن شخص فرمود: بر این ذکر مداومت کن: « یا محمد یا علی یا فاطمه یا صاحب الزمان ادرکنی و لا تهلکنی» ملاقاسمعلی عرض کرد: اي کاش قلم و کاغذ داشتم و این ذکر را می نوشتم تا فراموش نکنم.
فرمود: در چنته (همان چنته ای که در آن قلیان بود) قلم و کاغذ هست برو بیاور. ملاقاسمعلی آمد و دید قلیان در چنته نیست! فقط یک صفحه کاغذ و یک قلم و یک دوات است، آنها را برداشت و آورد. آن شخص املا فرمود و ملاقاسمعلی می نوشت:
« يا محمد یا علی یا فاطمه یا صاحب الزمان ادرکنی و لاتهلکنی ». وقتی به «ادرکنی» رسید ملاقاسمعلی دست نگهداشت و ننوشت! آن شخص فرمود: چرا نمی نویسی؟! عرض کرد: مخاطبین چهار نفر هستند: محمد، علی، فاطمه و صاحب الزمان پس « ادرکنی» در اینجا غلط است و باید به صیغه جمع مذکر «ادرکونی» گفته شود. آن شخص فرمود: نه غلط نیست، بنویس. امر و تصرف با امام زمان است، آنها هم که بخواهند کاری انجام دهند باز امر و تصرف با امام زمان است.
بنویس « ادرکنی و لا تهلکنی » ملاقاسمعلی نوشت.
وقتی ملاقاسمعلی به منزل حاجی کلباسی آمد و قضیه را تعریف کرد، مرحوم کلباسی برخاست و به کتابخانه اش رفت و نوشته ای را که همین ذکر به آن نوشته بود و به خاطر همان شبهه که در ذهنش آمده بود «ادرکنی و لاتهلکنی» تبدیل کرده بود، آورد و کلمه ادرکونی و لاتهلکونی را پاک کرد و آن نوشته را اصلاح کرد.
بالاخره ملاقاسمعلی از اصفهان خارج شد و به طرف تهران حرکت کرد و یک شب در کاشان ماند و در منزل یکی از علمای کاشان میهمان شد. آن عالم کاشانی (سید پشت مشهدی ) پس از صرف شام دو رختخواب برای خودش و مهمانش در اتاق انداخت و چراغ را خاموش کرد و هر دو به رختخوابشان رفتند و در این هنگام آن عالم کاشانی صدا زد:
آخوند ملاقاسمعلی! اگر آن روز اصرار کرده بودی آقا زادالمسافرین هم به تو می دادند!
ملاقاسمعلی گفت: کدام روز؟
آن عالم گفت: آن روزی که در تخت فولاد در تکیه میر بودی! ملاقاسمعلی پرسید: مگر آن شخص که بود؟
آن عالم گفت: آقا امام زمان بودند.
پرسید: شما از کجا می دانید که او امام زمان بود؟!
آن عالم گفت: هفته ای یک شب اینجا تشریف می آوردند.


دو رکعت نماز جناب میرفندرسکی
از جمله کرامات حکیم میر فندرسکی آن است که گفته اند: هنگامی که وی به یکی از شهرهای هندوستان- در ایام سیاحت - رفت. اهالی ان شهر بت پرست بودند. میر روزی به پرستش گاه آن شهر وارد شده ، و از عبادت خانه آن ها بازدید کرد .
با براهنه به گفت وگو پرداخت و آنها را از بت پرستی بازشان داشت و به اسلام فراخواند. انواع دلایل و براهین از دو سو بیان گشت.
عبادت خانه، بسیار قدیمی و محکم بود ، و حضرات کفار به این اندیشه افتادند که در موقعیت بدست آمده ، توطئه ای در مذهب میر کنند. از همین رو به میر فندرسکی گفتند: از جمله دلایلی که دلالت بر حقیقت دین ما ، و سستی دین تو وهم کیشان تو دارد آن است که چنانچه در شهرهای شما دیده ایم ، مسجدهای شما بزودی خراب می شود ، و پس از صد سال که از بنای آن می گذرد ، اثری از آن نمی ماند؛ ولی عبادت خانه های ما از زمان ساخت تا اکنون که دو یا سه هزار سال از بنای آن می گذرد، برجا مانده ، تغییری در آن رخ نداده ، وسال ها است که بدین محکمی باقی مانده است و همین دلالت بر بطلان مذهب تو دارد ؛ چرا که حقیقت ، ماندنی ، و باطل ، در معرض زوال است.

میر در پاسخ گفت: دلیل بر انهدام زود هنگام مسجد های ما آن اعمال و ذکرهایی است که مورد پذیرش حضرت باریتعالی هستند. عمارت های این دنیا توان تحمل چنین عبادت هایی را نداشته ، و خراب می شوند؛ اما در معبدهای شما اذکار و اورادی خوانده می شود که پسندیده درگاه خداوند نیست، و اعمال شما به نزد او مقبول نمی افتد پس در این صورت ، اگر اذکاری که ما در مساجد خودمان می گوییم را در یکی از این معابدی که چنین از آنها تعریف می کنید ، بگوییم ، آن مکان ، در برابر آن همه خضوع و خشوع ، و از هیبت نام حق تعالی فرو خواهد ریخت، و هر آینه خراب خواهد شد.

آنان استدلال میر را دور از ذهن دانسته و گفتند: تو از اهل اسلامی و اکنون در این جا حاضر هستی ، پس آن ذکرها را در این جا بگو ، و به هر صورت که خواهی ، هر آن چه می دانی را انجام ده. آنگاه اگر خللی به این ساختمان وارد آمد که در می یابیم در ادعایت راست گفته ای ، و اگر نه ، باید گفتار ما را بپذیری ، به مذهب ما در آیی ، و خدایان ما را بخوانی.

میرفندرسکی ادامه دیدار را به فردا انداخت و خود شب را به راز و نیاز پرداخت. فردای آن روز به سوی پرستش گاه به راه افتاد. زنان و مردان گردهم آمده بودند و غوغایی برپا بود. میر به پرستش گاه وارد و به بالای بام رفت. با صدای بلند اذان گفت. با اذان او همه ارکان برج و باروی پرستش گاه به تکان در آمد. پس از اذان، به زیر آمد و وارد پرستش گاه شد. درمیان بت ها رو به قبله حقیقی با فروتنی نماز ظهر و عصر به پاداشت. سجده شکر به جا آورد. از پرستش گاه بیرون آمد، هنوز چندگامی از آن دور نشده بود که آنجا فرو ریخت و بعد هم طوفانی به پاخاست و خاک آن را با خود برد. دیگر در آن شهر اثری از پرستش گاه برجا نماند. پس از این واقعه، تمامی اهالی به اسلام گرویدند و از خوبان و نیکان گشتند.
پس از درگذشت وی برخی از مرتاضان هند به باور آن که بدن او کیمیا بوده است به اصفهان آمدند تا نبش گور کنند و بدن او را درآورده به هند ببرند. سرپرست گورستان میر، شبانگاهان او را در خواب می بیند و درباره انگیزه هندوان، او را آگاه می کند. چون سپیده دم زد سرپرست گورستان، بزرگان را خبر می کند و راز خواب و انگیزه مرتضان را به آنها بازمی گوید. با کوشش تمام و همکاری بزرگان، مقدار معینی از پیرامون گور را از پهنا و درازا و ژرفا کنده و توی آن را قیراندود کردند و سدی چون سد سکندر از قیر ساختند و این خبر به گوش همگان رسید.








"

10 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم وفرجنا بهم والعن من عاداهم

یا علی

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص235

2- م، تفسير الإمام عليه السلام‏ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتابِ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ «2» قَالَ الْإِمَامُ ع قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي صِفَةِ الْكَاتِمِينَ لِفَضْلِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ‏ إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ‏ الْمُشْتَمِلِ عَلَى ذِكْرِ فَضْلِ مُحَمَّدٍ ص عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ فَضْلِ عَلِيٍّ ع عَلَى جَمِيعِ الْوَصِيِّينَ‏ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ‏ بِالْكِتْمَانِ‏ ثَمَناً قَلِيلًا يَكْتُمُونَهُ لِيَأْخُذُوا عَلَيْهِ عَرَضاً مِنَ الدُّنْيَا يَسِيراً وَ يَنَالُوا بِهِ فِي الدُّنْيَا عِنْدَ جُهَّالِ عِبَادِ اللَّهِ رِئَاسَةً قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ‏ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا النَّارَ بَدَلًا مِنْ إِصَابَتِهِمُ الْيَسِيرَ مِنَ الدُّنْيَا لِكِتْمَانِهِمُ الْحَقَ‏ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ بِكَلَامٍ‏
______________________________

(2) البقرة: 170- 172.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 236
خَيْرٍ بَلْ يُكَلِّمُهُمُ بِأَنْ يَلْعَنَهُمْ وَ يُخْزِيَهُمْ وَ يَقُولُ بِئْسَ الْعِبَادُ أَنْتُمْ غَيَّرْتُمْ تَرْتِيبِي‏ «1» وَ أَخَّرْتُمْ مَنْ قَدَّمْتُهُ وَ قَدَّمْتُمْ مَنْ أَخَّرْتُهُ وَ وَالَيْتُمْ مَنْ عَادَيْتُهُ وَ عَادَيْتُمْ مَنْ وَالَيْتُهُ‏ وَ لا يُزَكِّيهِمْ‏ مِنْ ذُنُوبِهِمْ لِأَنَّ الذُّنُوبَ إِنَّمَا تَذُوبُ وَ تَضْمَحِلُّ إِذَا قَرَنَ بِهَا مُوَالاةُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع فَأَمَّا مَا يَقْرِنُ‏ «2» مِنْهَا بِالزَّوَالِ عَنْ مُوَالاةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَتِلْكَ ذُنُوبٌ تَتَضَاعَفُ وَ أَجْرَامٌ تَتَزَايَدُ وَ عُقُوبَاتُهَا تَتَعَاظَمُ‏ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ‏ مُوجَعٌ فِي النَّارِ أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ أَخَذُوا الضَّلَالَةَ عِوَضاً عَنِ الْهُدَى وَ الرَّدَى فِي دَارِ الْبَوَارِ بَدَلًا مِنَ السَّعَادَةِ فِي دَارِ الْقَرَارِ وَ مَحَلِّ الْأَبْرَارِ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ اشْتَرَوُا الْعَذَابَ الَّذِي اسْتَحَقُّوا «3» بِمُوَالاتِهِمْ لِأَعْدَاءِ اللَّهِ بَدَلًا مِنَ الْمَغْفِرَةِ الَّتِي كَانَتْ تَكُونُ لَهُمْ لَوْ وَالَوْا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ‏ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى عَمَلٍ يُوجِبُ عَلَيْهِمْ عَذَابَ النَّارِ ذلِكَ‏ بِأَنَّهُمْ‏ «4» يَعْنِي ذَلِكَ الْعَذَابَ الَّذِي وَجَبَ عَلَى هَؤُلَاءِ بِآثَامِهِمْ وَ أَجْرَامِهِمْ لِمُخَالَفَتِهِمْ لِإِمَامِهِمْ وَ زَوَالِهِمْ عَنْ مُوَالاةِ سَيِّدِ خَلْقِ اللَّهِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ أَخِيهِ وَ صَفِيِّهِ‏ «5» بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِ‏ نَزَّلَ الْكِتَابَ الَّذِي تَوَعَّدَ فِيهِ مَنْ خَالَفَ الْمُحِقِّينَ وَ جَانَبَ الصَّادِقِينَ وَ شَرَعَ فِي طَاعَةِ الْفَاسِقِينَ نَزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ أَنَّ مَا يُوعَدُونَ بِهِ يُصِيبُهُمْ وَ لَا يُخْطِئُهُمْ‏ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتابِ‏ فَلَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ إِنَّهُ سِحْرٌ وَ بَعْضُهُمْ إِنَّهُ شِعْرٌ وَ بَعْضُهُمْ إِنَّهُ كِهَانَةٌ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ مُخَالَفَةٍ بَعِيدَةٍ عَنِ الْحَقِّ كَانَ الْحَقُّ فِي شِقٍّ وَ هُمْ فِي شِقٍّ غَيْرِهِ يُخَالِفُهُ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع هَذَا أَحْوَالُ مَنْ كَتَمَ فَضَائِلَنَا وَ جَحَدَ حُقُوقَنَا وَ تَسَمَّى بِأَسْمَائِنَا وَ تَلَقَّبَ بِأَلْقَابِنَا وَ أَعَانَ ظَالِمَنَا عَلَى غَصْبِ حُقُوقِنَا وَ مَالَأَ عَلَيْنَا أَعْدَاءَنَا وَ التَّقِيَّةُ
______________________________
(1) في نسخة بريتى.
(2) في نسخة: ما يقترن.
(3) في نسخة: استحقوه.
(4) قوله: [بانهم‏] لعله زائدة من النسّاخ.
(5) في نسخة: سيد خلق اللّه محمّد نبيه و أخيه صفيه.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 237
عَلَيْكُمْ لَا تُزْعِجُه وَ الْمَخَافَةُ عَلَى نَفْسِهِ وَ مَالِهِ وَ إِخْوَانِهِ‏ «1» لَا تَبْعَثُهُ فَاتَّقُوا اللَّهَ مَعَاشِرَ شِيعَتِنَا لَا تَسْتَعْمِلُوا الْهُوَيْنَا وَ لَا تَقِيَّةَ عَلَيْكُمْ وَ لَا تَسْتَعْمِلُوا الْمُهَاجَرَةَ «2» وَ التَّقِيَّةُ تَمْنَعُكُمْ وَ سَأُحَدِّثُكُمْ فِي ذَلِكَ بِمَا يَرْدَعُكُمْ وَ يَعِظُكُمْ دَخَلَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِهِ فَوَطِئَ أَحَدُهُمَا عَلَى حَيَّةٍ فَلَدَغَتْهُ‏ «3» وَ وَقَعَ عَلَى الْآخَرِ فِي طَرِيقِهِ مِنْ حَائِطٍ عَقْرَبٌ فَلَسَعَتْهُ‏ «4» وَ سَقَطَا جَمِيعاً فَكَأَنَّهُمَا لِمَا بِهِمَا يَتَضَرَّعَانِ‏ «5» وَ يَبْكِيَانِ فَقِيلَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ دَعُوهُمَا فَإِنَّهُ لَمْ يَحِنْ حِينُهُمَا وَ لَمْ تَتِمَّ مِحْنَتُهُمَا فَحُمِلَا إِلَى مَنْزِلِهِمَا فَبَقِيَا عَلِيلَيْنِ أَلِيمَيْنِ فِي عَذَابٍ شَدِيدٍ شَهْرَيْنِ ثُمَّ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع بَعَثَ إِلَيْهِمَا فَحُمِلَا إِلَيْهِ وَ النَّاسُ يَقُولُونَ سَيَمُوتَانِ عَلَى أَيْدِي الْحَامِلِينَ لَهُمَا فَقَالَ‏ «6» كَيْفَ حَالُكُمَا قَالا نَحْنُ بِأَلَمٍ عَظِيمٍ وَ فِي عَذَابٍ شَدِيدٍ قَالَ لَهُمَا اسْتَغْفِرَا اللَّهَ مِنْ ذَنْبٍ أَدَّاكُمَا «7» إِلَى هَذَا وَ تَعَوَّذَا بِاللَّهِ مَا يُحْبِطُ أَجْرَكُمَا وَ يُعْظِمُ وِزْرَكُمَا قَالا وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع مَا أُصِيبَ وَاحِدٌ مِنْكُمَا إِلَّا بِذَنْبِهِ أَمَّا أَنْتَ يَا فُلَانُ وَ أَقْبَلَ عَلَى أَحَدِهِمَا أَ تَذْكُرُ «8» يَوْمَ غَمَزَ عَلَى سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ فُلَانٌ وَ طَعَنَ عَلَيْهِ لِمُوَالاتِهِ‏ «9» لَنَا فَلَمْ يَمْنَعْكَ مِنَ الرَّدِّ وَ الِاسْتِخْفَافِ بِهِ خَوْفٌ عَلَى نَفْسِكَ‏
______________________________
(1) في نسخة: و حاله.
(2) في نسخة: [المجاهدة] و في أخرى: المجاهرة.
(3) في نسخة: فلسعته.
(4) في نسخة: فلدغته.
(5) في نسخة: يضرعان.
(6) في نسخة: فقال لهما.
(7) في نسخة: اتاكما الى هذا و نعوذ باللّه.
(8) في نسخة: فتذكر.
(9) في نسخة: بموالاته لنا.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 238
وَ لَا عَلَى أَهْلِكَ وَ لَا عَلَى وُلْدِكَ وَ مَالِكَ أَكْثَرُ مِنْ أَنِ اسْتَحْيَيْتَهُ فَلِذَلِكَ أَصَابَكَ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ يُزِيلَ اللَّهُ مَا بِكَ فَاعْتَقِدْ أَنْ لَا تَرَى مُزْرِئاً عَلَى وَلِيٍّ لَنَا تَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ إِلَّا نَصَرْتَهُ إِلَّا أَنْ تَخَافَ عَلَى نَفْسِكَ وَ أَهْلِكَ وَ وُلْدِكَ وَ مَالِكَ وَ قَالَ لِلْآخَرِ فَأَنْتَ أَ تَدْرِي لِمَا أَصَابَكَ مَا أَصَابَكَ قَالَ لَا قَالَ أَ مَا تَذْكُرُ حَيْثُ أَقْبَلَ قَنْبَرٌ خَادِمِي وَ أَنْتَ بِحَضْرَةِ فُلَانٍ الْعَاتِي فَقُمْتَ إِجْلَالًا لَهُ لِإِجْلَالِكَ لِي فَقَالَ لَكَ أَ وَ تَقُومُ لِهَذَا بِحَضْرَتِي فَقُلْتَ لَهُ وَ مَا بَالِي لَا أَقُومُ وَ مَلَائِكَةُ اللَّهِ تَضَعُ لَهُ أَجْنِحَتَهَا فِي طَرِيقِهِ فَعَلَيْهَا يَمْشِي فَلَمَّا قُلْتَ هَذَا لَهُ قَامَ إِلَى قَنْبَرٍ وَ ضَرَبَهُ وَ شَتَمَهُ وَ آذَاهُ وَ تَهَدَّدَنِي وَ أَلْزَمَنِي الْإِغْضَاءَ عَلَى قَذًى فَلِهَذَا سَقَطَتْ عَلَيْكَ هَذِهِ الْحَيَّةُ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ يُعَافِيَكَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ هَذَا فَاعْتَقِدْ أَنْ لَا تَفْعَلَ بِنَا وَ لَا بِأَحَدٍ مِنْ مَوَالِينَا بِحَضْرَةِ أَعْدَائِنَا مَا يُخَافُ عَلَيْنَا وَ عَلَيْهِمْ مِنْهُ أَمَا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ مَعَ تَفْضِيلِهِ لِي لَمْ يَكُنْ يَقُومُ لِي عَنْ مَجْلِسِهِ إِذَا حَضَرْتُهُ كَمَا كَانَ يَفْعَلُهُ بِبَعْضِ مَنْ لَا يَقِيسُ‏ «1» مِعْشَارَ جُزْءٍ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ جُزْءٍ مِنْ إِيجَابِهِ لِي لِأَنَّهُ عَلِمَ أَنَّ ذَلِكَ يَحْمِلُ بَعْضَ أَعْدَاءِ اللَّهِ عَلَى مَا يَغُمُّهُ وَ يَغُمُّنِي وَ يَغُمُّ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَدْ كَانَ يَقُومُ لِقَوْمٍ لَا يَخَافُ عَلَى نَفْسِهِ وَ لَا عَلَيْهِمْ مِثْلَ مَا خَافَهُ عَلَيَّ لَوْ فَعَلَ ذَلِكَ بِي‏ «2».
بيان: مالأته على الأمر ساعدته و تمالئوا على الأمر اجتمعوا عليه و الهوينا تصغير الهونى تأنيث الأهون و هو الرفق و اللين في أمر الدين و الإغضاء إدناء الجفون و القذى ما يقع في العين و هو كناية عن الصبر على الشدائد.
______________________________
(1) في نسخة: من لا يعشر.
(2) التفسير المنسوب الى الامام العسكريّ عليه السّلام: 246 و 247.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 239
"

17 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم وفرجنا بهم والعن من عاداهم

یا علی

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏26 ؛ ص235

2- م، تفسير الإمام عليه السلام‏ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتابِ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ «2» قَالَ الْإِمَامُ ع قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي صِفَةِ الْكَاتِمِينَ لِفَضْلِنَا أَهْلَ الْبَيْتِ‏ إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ‏ الْمُشْتَمِلِ عَلَى ذِكْرِ فَضْلِ مُحَمَّدٍ ص عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ فَضْلِ عَلِيٍّ ع عَلَى جَمِيعِ الْوَصِيِّينَ‏ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ‏ بِالْكِتْمَانِ‏ ثَمَناً قَلِيلًا يَكْتُمُونَهُ لِيَأْخُذُوا عَلَيْهِ عَرَضاً مِنَ الدُّنْيَا يَسِيراً وَ يَنَالُوا بِهِ فِي الدُّنْيَا عِنْدَ جُهَّالِ عِبَادِ اللَّهِ رِئَاسَةً قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ‏ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا النَّارَ بَدَلًا مِنْ إِصَابَتِهِمُ الْيَسِيرَ مِنَ الدُّنْيَا لِكِتْمَانِهِمُ الْحَقَ‏ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ بِكَلَامٍ‏
______________________________

(2) البقرة: 170- 172.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 236
خَيْرٍ بَلْ يُكَلِّمُهُمُ بِأَنْ يَلْعَنَهُمْ وَ يُخْزِيَهُمْ وَ يَقُولُ بِئْسَ الْعِبَادُ أَنْتُمْ غَيَّرْتُمْ تَرْتِيبِي‏ «1» وَ أَخَّرْتُمْ مَنْ قَدَّمْتُهُ وَ قَدَّمْتُمْ مَنْ أَخَّرْتُهُ وَ وَالَيْتُمْ مَنْ عَادَيْتُهُ وَ عَادَيْتُمْ مَنْ وَالَيْتُهُ‏ وَ لا يُزَكِّيهِمْ‏ مِنْ ذُنُوبِهِمْ لِأَنَّ الذُّنُوبَ إِنَّمَا تَذُوبُ وَ تَضْمَحِلُّ إِذَا قَرَنَ بِهَا مُوَالاةُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ ع فَأَمَّا مَا يَقْرِنُ‏ «2» مِنْهَا بِالزَّوَالِ عَنْ مُوَالاةِ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فَتِلْكَ ذُنُوبٌ تَتَضَاعَفُ وَ أَجْرَامٌ تَتَزَايَدُ وَ عُقُوبَاتُهَا تَتَعَاظَمُ‏ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ‏ مُوجَعٌ فِي النَّارِ أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى‏ أَخَذُوا الضَّلَالَةَ عِوَضاً عَنِ الْهُدَى وَ الرَّدَى فِي دَارِ الْبَوَارِ بَدَلًا مِنَ السَّعَادَةِ فِي دَارِ الْقَرَارِ وَ مَحَلِّ الْأَبْرَارِ وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ اشْتَرَوُا الْعَذَابَ الَّذِي اسْتَحَقُّوا «3» بِمُوَالاتِهِمْ لِأَعْدَاءِ اللَّهِ بَدَلًا مِنَ الْمَغْفِرَةِ الَّتِي كَانَتْ تَكُونُ لَهُمْ لَوْ وَالَوْا أَوْلِيَاءَ اللَّهِ‏ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ مَا أَجْرَأَهُمْ عَلَى عَمَلٍ يُوجِبُ عَلَيْهِمْ عَذَابَ النَّارِ ذلِكَ‏ بِأَنَّهُمْ‏ «4» يَعْنِي ذَلِكَ الْعَذَابَ الَّذِي وَجَبَ عَلَى هَؤُلَاءِ بِآثَامِهِمْ وَ أَجْرَامِهِمْ لِمُخَالَفَتِهِمْ لِإِمَامِهِمْ وَ زَوَالِهِمْ عَنْ مُوَالاةِ سَيِّدِ خَلْقِ اللَّهِ بَعْدَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ أَخِيهِ وَ صَفِيِّهِ‏ «5» بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِ‏ نَزَّلَ الْكِتَابَ الَّذِي تَوَعَّدَ فِيهِ مَنْ خَالَفَ الْمُحِقِّينَ وَ جَانَبَ الصَّادِقِينَ وَ شَرَعَ فِي طَاعَةِ الْفَاسِقِينَ نَزَلَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ أَنَّ مَا يُوعَدُونَ بِهِ يُصِيبُهُمْ وَ لَا يُخْطِئُهُمْ‏ وَ إِنَّ الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِي الْكِتابِ‏ فَلَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ وَ قَالَ بَعْضُهُمْ إِنَّهُ سِحْرٌ وَ بَعْضُهُمْ إِنَّهُ شِعْرٌ وَ بَعْضُهُمْ إِنَّهُ كِهَانَةٌ لَفِي شِقاقٍ بَعِيدٍ مُخَالَفَةٍ بَعِيدَةٍ عَنِ الْحَقِّ كَانَ الْحَقُّ فِي شِقٍّ وَ هُمْ فِي شِقٍّ غَيْرِهِ يُخَالِفُهُ قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ع هَذَا أَحْوَالُ مَنْ كَتَمَ فَضَائِلَنَا وَ جَحَدَ حُقُوقَنَا وَ تَسَمَّى بِأَسْمَائِنَا وَ تَلَقَّبَ بِأَلْقَابِنَا وَ أَعَانَ ظَالِمَنَا عَلَى غَصْبِ حُقُوقِنَا وَ مَالَأَ عَلَيْنَا أَعْدَاءَنَا وَ التَّقِيَّةُ
______________________________
(1) في نسخة بريتى.
(2) في نسخة: ما يقترن.
(3) في نسخة: استحقوه.
(4) قوله: [بانهم‏] لعله زائدة من النسّاخ.
(5) في نسخة: سيد خلق اللّه محمّد نبيه و أخيه صفيه.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 237
عَلَيْكُمْ لَا تُزْعِجُه وَ الْمَخَافَةُ عَلَى نَفْسِهِ وَ مَالِهِ وَ إِخْوَانِهِ‏ «1» لَا تَبْعَثُهُ فَاتَّقُوا اللَّهَ مَعَاشِرَ شِيعَتِنَا لَا تَسْتَعْمِلُوا الْهُوَيْنَا وَ لَا تَقِيَّةَ عَلَيْكُمْ وَ لَا تَسْتَعْمِلُوا الْمُهَاجَرَةَ «2» وَ التَّقِيَّةُ تَمْنَعُكُمْ وَ سَأُحَدِّثُكُمْ فِي ذَلِكَ بِمَا يَرْدَعُكُمْ وَ يَعِظُكُمْ دَخَلَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع رَجُلَانِ مِنْ أَصْحَابِهِ فَوَطِئَ أَحَدُهُمَا عَلَى حَيَّةٍ فَلَدَغَتْهُ‏ «3» وَ وَقَعَ عَلَى الْآخَرِ فِي طَرِيقِهِ مِنْ حَائِطٍ عَقْرَبٌ فَلَسَعَتْهُ‏ «4» وَ سَقَطَا جَمِيعاً فَكَأَنَّهُمَا لِمَا بِهِمَا يَتَضَرَّعَانِ‏ «5» وَ يَبْكِيَانِ فَقِيلَ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فَقَالَ دَعُوهُمَا فَإِنَّهُ لَمْ يَحِنْ حِينُهُمَا وَ لَمْ تَتِمَّ مِحْنَتُهُمَا فَحُمِلَا إِلَى مَنْزِلِهِمَا فَبَقِيَا عَلِيلَيْنِ أَلِيمَيْنِ فِي عَذَابٍ شَدِيدٍ شَهْرَيْنِ ثُمَّ إِنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع بَعَثَ إِلَيْهِمَا فَحُمِلَا إِلَيْهِ وَ النَّاسُ يَقُولُونَ سَيَمُوتَانِ عَلَى أَيْدِي الْحَامِلِينَ لَهُمَا فَقَالَ‏ «6» كَيْفَ حَالُكُمَا قَالا نَحْنُ بِأَلَمٍ عَظِيمٍ وَ فِي عَذَابٍ شَدِيدٍ قَالَ لَهُمَا اسْتَغْفِرَا اللَّهَ مِنْ ذَنْبٍ أَدَّاكُمَا «7» إِلَى هَذَا وَ تَعَوَّذَا بِاللَّهِ مَا يُحْبِطُ أَجْرَكُمَا وَ يُعْظِمُ وِزْرَكُمَا قَالا وَ كَيْفَ ذَلِكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ عَلِيٌّ ع مَا أُصِيبَ وَاحِدٌ مِنْكُمَا إِلَّا بِذَنْبِهِ أَمَّا أَنْتَ يَا فُلَانُ وَ أَقْبَلَ عَلَى أَحَدِهِمَا أَ تَذْكُرُ «8» يَوْمَ غَمَزَ عَلَى سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ فُلَانٌ وَ طَعَنَ عَلَيْهِ لِمُوَالاتِهِ‏ «9» لَنَا فَلَمْ يَمْنَعْكَ مِنَ الرَّدِّ وَ الِاسْتِخْفَافِ بِهِ خَوْفٌ عَلَى نَفْسِكَ‏
______________________________

(1) في نسخة: و حاله.
(2) في نسخة: [المجاهدة] و في أخرى: المجاهرة.
(3) في نسخة: فلسعته.
(4) في نسخة: فلدغته.
(5) في نسخة: يضرعان.
(6) في نسخة: فقال لهما.
(7) في نسخة: اتاكما الى هذا و نعوذ باللّه.
(8) في نسخة: فتذكر.
(9) في نسخة: بموالاته لنا.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 238
وَ لَا عَلَى أَهْلِكَ وَ لَا عَلَى وُلْدِكَ وَ مَالِكَ أَكْثَرُ مِنْ أَنِ اسْتَحْيَيْتَهُ فَلِذَلِكَ أَصَابَكَ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ يُزِيلَ اللَّهُ مَا بِكَ فَاعْتَقِدْ أَنْ لَا تَرَى مُزْرِئاً عَلَى وَلِيٍّ لَنَا تَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ إِلَّا نَصَرْتَهُ إِلَّا أَنْ تَخَافَ عَلَى نَفْسِكَ وَ أَهْلِكَ وَ وُلْدِكَ وَ مَالِكَ وَ قَالَ لِلْآخَرِ فَأَنْتَ أَ تَدْرِي لِمَا أَصَابَكَ مَا أَصَابَكَ قَالَ لَا قَالَ أَ مَا تَذْكُرُ حَيْثُ أَقْبَلَ قَنْبَرٌ خَادِمِي وَ أَنْتَ بِحَضْرَةِ فُلَانٍ الْعَاتِي فَقُمْتَ إِجْلَالًا لَهُ لِإِجْلَالِكَ لِي فَقَالَ لَكَ أَ وَ تَقُومُ لِهَذَا بِحَضْرَتِي فَقُلْتَ لَهُ وَ مَا بَالِي لَا أَقُومُ وَ مَلَائِكَةُ اللَّهِ تَضَعُ لَهُ أَجْنِحَتَهَا فِي طَرِيقِهِ فَعَلَيْهَا يَمْشِي فَلَمَّا قُلْتَ هَذَا لَهُ قَامَ إِلَى قَنْبَرٍ وَ ضَرَبَهُ وَ شَتَمَهُ وَ آذَاهُ وَ تَهَدَّدَنِي وَ أَلْزَمَنِي الْإِغْضَاءَ عَلَى قَذًى فَلِهَذَا سَقَطَتْ عَلَيْكَ هَذِهِ الْحَيَّةُ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ يُعَافِيَكَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْ هَذَا فَاعْتَقِدْ أَنْ لَا تَفْعَلَ بِنَا وَ لَا بِأَحَدٍ مِنْ مَوَالِينَا بِحَضْرَةِ أَعْدَائِنَا مَا يُخَافُ عَلَيْنَا وَ عَلَيْهِمْ مِنْهُ أَمَا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص كَانَ مَعَ تَفْضِيلِهِ لِي لَمْ يَكُنْ يَقُومُ لِي عَنْ مَجْلِسِهِ إِذَا حَضَرْتُهُ كَمَا كَانَ يَفْعَلُهُ بِبَعْضِ مَنْ لَا يَقِيسُ‏ «1» مِعْشَارَ جُزْءٍ مِنْ مِائَةِ أَلْفِ جُزْءٍ مِنْ إِيجَابِهِ لِي لِأَنَّهُ عَلِمَ أَنَّ ذَلِكَ يَحْمِلُ بَعْضَ أَعْدَاءِ اللَّهِ عَلَى مَا يَغُمُّهُ وَ يَغُمُّنِي وَ يَغُمُّ الْمُؤْمِنِينَ وَ قَدْ كَانَ يَقُومُ لِقَوْمٍ لَا يَخَافُ عَلَى نَفْسِهِ وَ لَا عَلَيْهِمْ مِثْلَ مَا خَافَهُ عَلَيَّ لَوْ فَعَلَ ذَلِكَ بِي‏ «2».
بيان: مالأته على الأمر ساعدته و تمالئوا على الأمر اجتمعوا عليه و الهوينا تصغير الهونى تأنيث الأهون و هو الرفق و اللين في أمر الدين و الإغضاء إدناء الجفون و القذى ما يقع في العين و هو كناية عن الصبر على الشدائد.
______________________________
(1) في نسخة: من لا يعشر.
(2) التفسير المنسوب الى الامام العسكريّ عليه السّلام: 246 و 247.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 239

"

17 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار در بهشت ندا می دهد-یا علی- شما هم همیشه بگوئید یا علی پاسخ داد.
"
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنَا مِنَ الْمُتَمَسِّکِینَ بِوِلاَیَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلیِّ بنِ أَبِی طالِب وَ الْأَئِمَّةِ الْمَعصومیٖن عَلَیْهِمُ السَّلاَمُ

یاعلی
"

18 ساعت پيش

عبدالعلی69 سرنگار جدیدی با عنوان بخاری چه می گوید ساخت
"
عایشه


اثبات ارتداد و کفر و جهنمی بودن به سبک بخاری!!!


در مصادر مخالفین با سند صحیح آمده که عایشه تصریح کرده بعد از رسول الله بدعت گذار بوده و بدعت ها گذاشته است!!!!

حدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ، ثنا أَبُو الْبَخْتَرِیِّ عَبْدُ اللَّهِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ بِشْرٍ الْعَبْدِیِّ، ثنا إِسْمَاعِیلُ بْنُ أَبِی خَالِدٍ، عَنْ قَیْسِ بْنِ أَبِی حَازِمٍ، قَالَ: قَالَتْ عَائِشَةُ، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا وَکَانَتْ تُحَدِّثُ نَفْسَهَا أَنْ تُدْفَنَ فِی بَیْتِهَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ وَأَبِی بَکْرٍ، فقَالَتْ:إِنِّی أَحْدَثْتُ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ حدَثًا ادْفُنُونِی مَعَ أَزْوَاجِه فَدُفِنَتْ بِالْبَقیعِ

قیس بن ابی حازم به عایشه می گوید: آیا دوست داری که شما را کنار پیامب ر و ابوبکر دفن کنیم؟ عایشه گفت: من بعد از رسول خدا چه بدعت هایی گذاشتم مرا کنار همسران پیامبر دفن کنید. او را در بقیع دفن کردند

المستدرک علی الصحیحین.ج4 ص7.ط دار الکتب العلمیة

حاکم نیشابوری در ادامه حدیث می‌گوید :
هذا صحيح علي شرط الشيخين و لم يخرجاه.
این حدیث صحیح است و شرايط مسلم و بخاري را دارد؛‌ ولي آنها نقل نكرده اند

ذهبي هم در تلخيص المستدرك مي‌گويد اين روايت صحيح است.

اما مطلب زمانی جالب تر میشود که بدانیم در صحیح ترین کتاب اهل سنت یعنی صحیح بخاری، روایت دارند بعضی از اصحاب رسول الله که بعد از ایشان بدعت گذاشتن جهنمی و مرتد هستند!

وقال أحمد بن شبيب بن سعيد الحبطي حدثنا أبي عن يونس عن بن شهاب عن سعيد بن المسيب عن أبي هريرة أنه كان يحدث أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال يرد علي يوم القيامة رهط من أصحابي فيجلون عن الحوض فأقول يا رب أصحابي فيقول إنك لا علم لك بما أحدثوا بعدك إنهم ارتدوا على أدبارهم القهقري

ابوهریره روایت کرده است همانا رسول خدا صلی الله علیه [وآله] و سلم فرمود: گروهی از اصحاب من در روز قیامت نزد من می آیند، ایشان از حوض دور ساخته می شوند. من می گویم: ای پروردگار من: از اصحاب من اند، گفته می شود: اینها بعد از تو بدعت هایی به وجود آوردند که به آن علم نداری، همانا اینها مرتد شدند و به عقب شان برگشت نموده اند.

صحيح البخاري ص 1633


عایشه: من بعد از رسول الله بدعت ها گذاشتم!

صحیح بخاری: صحابی که بعد از رسول الله بدعت گذاشتن جهنمی و مرتد شدند.

و به این ترتیب عایشه هم خلود در جهنم می کند.

"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنای تمسک به قرآن ، نفی سنت نیست پاسخ داد.
"
پست2761
http://www.iranclubs.net/forums/show...55542&page=185



نقل قول:
در اصل توسط abtahisina غانت هالکنوشته شده است http://www.iranclubs.net/forums/imag...s/viewpost.gif
ما جاهل ، شما عاقل!
لطفا این آیه را معنا کن برای ما

ایاک نعبد و ایاک نستعین
hosyn
ابدا، ابدا، لحظه‌ای فکر نمیکنم که بنده ناچیز، عاقل، و شما، جاهل، بلکه گفتم نباید تفسیر بنده جاهل خدا، تحمیل شود بر بندگان دیگر خدا، به عنوان میزان مقصود خدای سبحان ازآیه قرآنش، راجع به شما هم همین را میگویم، یعنی اگر شما بین خود و خدا، مقصود آیه برایتان واضح است نمیتوانید به برداشت و تفسیر من اعتماد کورکورانه کنید، بلکه باید رضای خدا در نظر بگیرید، و هیچکس نمیداند با چه حالی از این دنیا میرود، باید فقط و فقط از خدا عاقبت خیر بخواهیم، ممکن است یک عمر... اما پایان کار!!! نعوذ بالله تعالی
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار غدیر مظلومی گم شده در تاریخ پاسخ داد.
"
یا علی

لَبيْكَ يٰا عَليْ
الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية أميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام

((107)) روز تا عيد الله الاكبر ، عيد غدير الاغرّ،

مولا اميرالمومنين علي بن ابيطالب (علیهما السلام):

وهو یوم الشاهد و المشهود،

امام جعفر صادق علیه السلام: نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است.

بحارالانوار، ج 98، ص 231.


قَالَ رسولُ اللهِ لِعَلِيٍّ (صلوات الله علیهما و آلهما) لَمَّا نَزَلَتْ‏:
الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ

سوره مباركه عنكبوت

يَا عَلِيُ‏! إِنَّكَ مُبْتَلًى بِكَ، وَ إِنَّكَ مُخَاصَمٌ فَأَعِدَّ لِلْخُصُومَة

آنگاه که آيه

الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ

(آيا مردم گمان كرده‏اند، همين كه بگويند: ايمان آورديم، رها مى‏شوند و آنان مورد آزمايش قرار نمى‏گيرند؟) نازل شد،

رسول خدا صلی الله علیه و آله به اميرمؤمنان علی علیه السلام فرمود:

ای علی! براستی که مردم بواسطۀ تو آزموده می‌شوند، و مورد خصومت و دشمنی آنان واقع می‌شوی، پس خود را برای اين خصومت و دشمنی آماده ساز!.

تفسير برهان ذيل تفسير آيه ٢ سوره مباركه عنكبوت


فضائل و مناقب مولا امیر المومنين علي بن ابيطالب عليهما السلام از كتب اهل تسنن


رسول خدا (صلی الله علیه و‌آله وسلم) فرمودند:

من از برای ارشاد شما بسوی حق و حقیقت مزدی نمی خواهم، مگر آنکه حفظ کنید مقام مرا در اقارب و خویشان من و احترام نمائید آنان را و آنها عبارتند از:

علی (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله عليها) و امام حسن و حسین (علیهما السلام) و اولاد و ذریة آنها

فخر رازی در تفسیر کبیرش ج ۷ ص ۴۰۵ در ذیل آیه مودّت از قول زمخشری صاحب کشّاف کواشکی در تفسیر خود موسوم به تبصره از قول ضحاک و عکرمه نقل کرده اند.
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار غدیر مظلومی گم شده در تاریخ پاسخ داد.
"
یا علی

لَبيْكَ يٰا عَليْ
الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية أميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام

((107)) روز تا عيد الله الاكبر ، عيد غدير الاغرّ،

مولا اميرالمومنين علي بن ابيطالب (علیهما السلام):

وهو یوم الشاهد و المشهود،

امام جعفر صادق علیه السلام: نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است.
امين وحي طبع من بيا به لاله زارها
بگير اوج و پر بزن به گرد شاخسارها
بريز دُر زِ هر طرف به طَرْف جويبارها
بيار شعر ناب خود به بزم گلعذارها
بخوان قصيده از علي به شيوۀ هزارها
كه جان به هر نفس كنم فدات بارها

بيا به محفل ولا درُي فشان سري بزن
ز دست ختم انبيا شراب كوثري بزن
ز ديده گوهري فشان به سينه آذري بزن
دمي بيا غمي ببر دلي ستان پري بزن
به وصف مرتضي علي نواي ديگري بزن
بشو ز جان غبارها ببر ز دل قرارها

نزول رحمت خدا به دامن كوير شد
علي علي علي بگو كه موسم غدير شد
امام كشور ازل الي الابد امير شد
به كبريا سفير شد به مصطفي وزير شد
محّب او شد عزيز شد عدوي او حقير شد
به قلب اين نشاط‌ها به چشم اوست خارها

مبارك است بر همه نزول رحمت خدا
كمال يافت دين حق به نام حجّت خدا
ولايت علي بود تمام نعمت خدا
اطاعت علي بود قرين طاعت خدا
محبّت علي بود همان محبّت خدا
خزان باغ دل شود به مهر او بهارها

مراسم غدير را خدا گرفته در زمين
به اشرف پيمبران خطاب مي‌كند چنين
كه اي رسول كبريا علي است بر تو جانشين
علي است پير انبيا علي است مير مؤمنين
علي بود مدار حق علي بود قرار دين
علي است شهريار كُلّ به كلّ شهريارها

مقام كلّ انبيا مقام نيست بي علي
قيام خيل قائمين قيام نيست بي علي
در آسمان و در زمين نظام نيست بي علي
بناي محكم تو را قوام نيست بي علي
رسالت تو نزد ما تمام نيست بي علي
كمال دين علي بود به عمر روزگارها

چو بر نبي خطاب شد كلام حيّ ذوالمنن
ستاد بين مسلمين چنانكه مه در انجمن
گرفت جان خويش را به روي دست خويشتن
به خطبه اي بليغ تر ز حدّ معجز سخن
چنان به وصف مرتضي فشاند گوهر از دهن
كه هوش برد از سر طوايف و تبارها

الا همه مواليان چه انتها چه ابتدا
شويد گوش سر بسر رسول مي‌دهد ندا
كه بر تمام خلق‌ها رسيده حكم از خدا
هر آنكه را منم نبي علي بر اوست مقتدا
علي است رهبر همه علي است مشعل هُدا
علي است آنكه حق از او گرفته اقتدارها

علي است آنكه كعبه شد مزّين از ولادتش
علي است آنكه هر نبي بود به او ارادتش
علي است آنكه هر وصي بود از او سعادتش
علي است آنكه يافت جان عبادت از عبادتش
علي است آنكه بر همه عيان بود سيادتش
علي است مير و فاتح تمام كارزارها

به ذات حّي لم يزل سفير نيست جز علي
به من كه خود پيمبرم وزير نيست جز علي
به مؤمنات و مؤمنين امير نيست جز علي
صراط مستقيم را مسير نيست جز علي
به سرّ هو به راز حق خيبر نيست جز علي
علي است واقف از ازل ز رمز و راز كارها

علي است آنكه بدر شد به حمله اي مسخّرش
علي است آنكه در اُحد ستود حّي داورش
علي است آنكه عمرو شد جدا به تيغ او سرش
علي كه فخر مي‌كند خدا به فتح خيبرش
خوشا كسي كه اين بود امام و رهبرش
كه اوست در صف جزا قسيم نور و نارها

سلام بر تو يا علي كه جانِ جانِ عالمي
تو عبد ذات خالقي تو خالقي مجّسمي
تو خطاب مبرمي تو هم كتاب محكمي
تو عين ولام و ياء نه، تو كلّ اسم اعظمي
تو صاحب اختيار حق به حقّ حق مسلّمي
بود به دستت از خدا تمام اختيارها

تو از تمام انبيا به غير مصطفي سري
تو بحر فضل را دُري تو شهر علم را دري
تو از رسل فراتري تو با نبي برادري
تو جانشين احمدي تو بر صحابه سروري
تو مقتدا، تو رهنما، تو مرتضي، تو حيدري
خداي را رسول را به توست افتخارها

علوم دهر، حرفي از روايت تو يا علي
نجوم چرخ جلوه اي ز آيت تو يا علي
وجود، ظرف كوچك عنايت تو يا علي
كتاب پنج انبيا حكايت تو يا علي
بس است كلّ خلق را ولايت تو يا علي
كه مي‌كند جحيم را چو قلب لاله زارها

منم كه با ثناي تو چكامه آفريده ام
هر آنچه گفتم از ازل خود از شما شنيده ام
به مهر تو كشيده‌ام اگر نفس كشيده ام
هماره بوده مدح تو مرام و مشي و ايده ام
اگر بود به هر نفس هزارها قصيده ام
فضايل تو را يكي نگفتم از هزارها

منم مديحه خوان تو بيان محكمم بده
ز يك شرارۀ غمت نشاط عالمم بده
كليم كن زبان گشا مسيح كن دمم بده
به سينه آتشم فشان به ديده زمزمم بده
چو «ميثم» تو گشته‌ام زبان ميثمم بده
خوشم كه اين زبان مرا كشد به اوج دارها

استاد سازگار
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار غدیر مظلومی گم شده در تاریخ پاسخ داد.
"
یا علی

لَبيْكَ يٰا عَليْ
الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية أميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام

((107)) روز تا عيد الله الاكبر ، عيد غدير الاغرّ،

مولا اميرالمومنين علي بن ابيطالب (علیهما السلام):

وهو یوم الشاهد و المشهود،

امام جعفر صادق علیه السلام: نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است.

بحارالانوار، ج 98، ص 231.

قالَ رسول الله صلی الله علیه و‌آله وسلم

ان الله تبارک و تعالی جعل لاخی علی بن ابی طالب فضائل لا یحصی عددها غیره

فمن ذکر فضیلة من فضائله مقرا بها غفر الله له ما تقدم من ذنبه و ما تاخر واو وافی القیامة بذنوب الثقلین.

و من کتب فضیلة من فضائل علی بن ابی طالب علیه السللم لم تنزل الملائکة تستغفر له ما بقی لتلک الکتابة رسم .

و من استمع الی فضیلة من فضائله غفر الله له الذنوب التی اکتسبها بالاستماع و من نظر الی کتابة فی فضائله غفر الله له الذنوب التی اکتسبها بالنظر.


هماناخدای متعال برای برادرم علی بن ابی طالب (علیه السلام) فضائلی قرار داده است که از فراوانی به شمار در نمی آید.
پس هر که فضیلتی از فضائل او را یاد آورد در حالی که بدان اعتراف دارد ، خداوند گناهان گذشته و اینده او را ببخشاید.
و هر که فضیلتی از فضائل او را بنویسد ، مادامی که نشانی از این نگارش باقی است ، فرشتگان برای او طلب غفران کنند.
و هر کس به فضیلتی از فضائل او گوش دهد ، خداوند بر گناهان گوش او پرده عفو کشد.
و هر که به نگاشته ای در فضائل او نظر بیفکند ، خداوند از گناهان چشم او درگذرد.

امالی صدوق، مجلس 28، حدیث 10
کشف الیقین ص 4
المناقب الخوارزمی ص 19
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار غدیر مظلومی گم شده در تاریخ پاسخ داد.
"
یا علی

لَبيْكَ يٰا عَليْ
الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية أميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام

((107)) روز تا عيد الله الاكبر ، عيد غدير الاغرّ،

مولا اميرالمومنين علي بن ابيطالب (علیهما السلام):

وهو یوم الشاهد و المشهود،

امام جعفر صادق علیه السلام: نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است.

بحارالانوار، ج 98، ص 231.


اي مه بي‌مهر من اي مهر و ماهت مشتري
وي دوصد چندانكه مهر از مه ز مهرت برتري

گاه عيش است و طرب ني موسم حزن و كرب
خلَّخي رويا بساغر كن شراب خُلَّري

كرده بستان را بهار از خرمي رشك بهشت
حوروش يارا خوش است ار رخت در بُستان بري

خيز اي سرو سَهي بخرام يك ره در چمن
تا بياموزد خراميدن ز تو كبك دري

داغ دل از ساغر مِي پاي گُل بايد زدود
حاليا كز لاله مي‌بينيم شكل ساغري

از نواي بلبل شوريده در سوداي گل
باز مانده در فلك ناهيد از خُنياگري

در نشاط و وجد و حال و انبساط و عشرتند
جمله موجودات عالم از ثُريّا تا ثَري

ها بود عيد غدير خم به عشق مرتضي
خُم خُمم بخش اي بهشتي رو شراب كوثري

مستم از آن باده كن تا بر سَبيل تهنيت
از الف تا يا كنم وصف جلال حيدري

اسم اعظم آدم اول اديب انبيا
اصل ايمان آنكه بر ايجاد دارد مهتري

باني بنياد عالم بحر احسان باب جود
بوالحسن بيضاي رخشان بدرِ از نُقصان بَري

تاجدار مُلك امكان مظهر ذات و صفات
تابع ختم رسل مهر سپهر رهبري

ثاني آل كسا يكتاي بي‌ثاني كه هست
ثابت از وي دين احمد باطل از وي كافري

جانِ جان شاه جهان شاهي كه با عَجز و نياز
جبرئيلش بهر كسب فيض كرده چاكري

حاكم احكام حق حيدر حبيب مصطفي
حكمران بر ما سوي اللَّه ز آدم و ديو و پري

خسرو خيبر گشا آنكو بفرمان خداي
خانمان بر كند از خيل يهود خيبري

دستيار و بن عم و داماد ختم المرسلين
دست حق كش داده داور در دو عالم داوري

ذوالجلال قاهر غالب شهنشاهي كه كرد
ذوالفقارش خرمن جان عدو را آذري

رخصت رزم ار دهد رأيش بطفلي ني سوار
رستم زالش نيارد كرد هرگز همسري

زان الهي كيمياي مهرش اي اكسير جوي
زن بقلب خويش تا بيني از آن فَرِّزري

سِرّ سبحان ساقي كوثر سُرور جان و دل
سَروري كو راست اندر ملك هستي سَروري

شامل احسانش نه تنها بر يتيمان شد كه كرد
شفقت و دلجوئيش هر بيوه زن را شوهري

ضرب جوزائي حُسامش مي‌فزودي بر عدد
ضيغمان دشت هَيجا را ز جوزا پيكري

طوف كويش را طمع دارد كه در هر صبحدم
طلعت از خاور فروزد آفتاب خاوري

ظِلّ حق ظَهر پيمبرمانع ظلم و فساد
ظالمان را سد راه جور و ظلم و خود سري

عالي اعلي علي مرتضي شاهي كه كرد
عون حقش دائماً در رزم اعدا لشگري

غائب و حاضر مَليك و عبد را قسّام رزق
غير از او نبود گر از چشم حقيقت بنگري

فضل محضش گشته شامل بر تمام كاينات
فيض عامش كرده در ملك جهان خوان گستري

قرب او را درك كردند انبيا آنگه شدند
قابل قرب خدا و رتبه‌ي پيغمبري

كنز مخفي گشت از غَيب هُويّت آشكار
كرد تا آنشه ظهور اندر لباس مظهري

لعل و گوهر را عتابش تيرگي بخشد چو سنگ
لطف و مهرش سنگ را بخشد صفاي گوهري

مُصحفش مدح و خدا مدّاح و احمد مدح‌خوان
من بوصف او كنم از خود ثبوت شاعري

نورگير از خاك درگاه فلك جاه ويند
نَيّر اعظم عطارد زُهره ماه و مشتري

واجب ممكن نما و ممكن واجب صفات
واللَّه او را عين حق بيني گر از حق نگذري

هل اتي تنها نه وصف اوست كاوصاف وي است
هر چه بهر انبيا از حق صحايف بشمري

لا فتي الا علي لا سيف الا ذوالفقار
لاجرم جز او نبايد خواست از كس ياوري

يا علي يا ايليا يا ابا الحسن يا ابا تراب
يكره ديگر ز لطفم خوان سوي ارض غَري

گرچه در ظاهر من از كوي تو دور افتاده‌ام
ليك رويت چشم جانم را نمايد منظري

از تو مي‌خواهد «صغير» خسته تا بنوازيش
از طريق مرحمت وز راه مسكين پروري

استاد صغیر اصفهانی رحمت الله علیه


وا نشد جبریل اگر سمت نجف بال و پرش
بهتر آن که بر زمین جاری شود خاکسترش

خوش به حال آن کبوتر بچه ای که تا سحر
می پرد از صحن ایوانش به صحن دیگرش

داستان سنگ و زر یعنى که ما و فضه اش
قصه ی شاه و گدا یعنى که ما و قنبرش

در مقام آخریت بود ، دیدند اولش
در مقام اولیت بود ، دیدند آخرش

خاک را گل می کند گل را خلائق می کند
نیست هر که خلق مولا خاک عالم بر سرش

این هم از ظرفیت دنیاى بى ظرفیت است
هر که او را می پرستد می نویسد کافرش

با على یکتاپرستم ، ورنه می خواهم چکار
آن خدایى را که این آقا نباشد مظهرش

آرزوى مرگ کردن چاره ى کارش بود
سائلی که دست خالى می رود از محضرش

چهارده قرن است دارد رزق ما را می دهد
با همان یک مرتبه بخشیدن انگشترش

آه … ظلمت آه … ظلمت آه … ظلمت می شود
واى اگر خورشید را روزى براند از درش

مرتضى یعنى قسیم النار والجنه ، ولى
هست معیارش در این تقسیم حب همسرش

تازه کعبه آبرویی یافت و قیمت گرفت
هم چنانی که صدف قیمت گرفت از گوهرش

از در کعبه نرفت و بر در کعبه نرفت
چون که باید بعد از این کعبه بیاید بر درش

خاک یا خاکسترش کن مصحفی را که در آن
آیه ی ” الیوم اکملت ” نباشد محورش

مبعث ختم رسل ترویج حب حیدر است
تا دهد نشر ولایت حق کند پیغمبرش

به خودش که جای خود ، حتی به خاک پاش هم
هر کسی شک می کند شک می کنم به مادرش

کور دل ها احمقند ، احمق چه می فهمد علی
جان احمد بود که خوابید بین بسترش

جز علی و فاطمه دیگر ندیده روزگار
اینقدر شرمنده باشد همسری از همسرش


استاد علی اکبر لطیفیان
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار غدیر مظلومی گم شده در تاریخ پاسخ داد.
"
یا علی

لَبيْكَ يٰا عَليْ
الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولاية أميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام

((107)) روز تا عيد الله الاكبر ، عيد غدير الاغرّ،


مولا اميرالمومنين علي بن ابيطالب (علیهما السلام):

وهو یوم الشاهد و المشهود،

امام جعفر صادق علیه السلام: نام غدیر در زمین روز به گواهى گرفته شدگان (جمع مشهود) است.

بحارالانوار، ج 98، ص 231.

مصباح المتهجد، ص 700

«وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا (۱) وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا (۲)... فَسَوَّاهَا (۱۴) وَلَا یَخَافُ عُقْبَاهَا (۱۵) »

محمّد بن عمر، از سلیمان دیلمی روایت کرده است که وی گفت: از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام درباره این کلام خداوند عزّ و جلّ:

«وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا»پرسیده شد ایشان فرمود: خورشید، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که دین مردم را برایشان آشکار کرد.

عرض کردم: «وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا» یعنی چه؟ فرمود: آن، امیر مؤمنان علیه السلام است که در پی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برآمد.

عرض کردم: «وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا» یعنی چه؟ فرمود: منظور از نهار، امام از فرزندان حضرت فاطمه سلام الله علیها از نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است که تاریکی جور و ستم را روشن می‌گرداند. پس خداوند سبحانه از وی حکایت کرد و فرمود:

«وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا» و از نهار، حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه الشریف را منظور داشت.

عرض کردم: «وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا» یعنی چه؟ فرمود: آنان، پیشوایان جَور هستند، کسانی که بدون توجّه به خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، در امر (خلافت) خودسری کردند و در جایگاهی نشستند که خاندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آن سزاوارتر از آنان بودند و این گونه دین خدا را با جور و ستم پوشاندند. پس خداوند سبحانه از کار آنان حکایت کرد و فرمود: «وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا».

تأویل الآیات، ج ۲، ص ۸۰۵، ح ۳.
تفسیر برهان جلد نهم صفحه ۵۳۴
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا صاحب الزمان پاسخ داد.
"
یا صاحب الزمان و


الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 203

4- حَدَّثَنَا أَبُو سُلَيْمَانَ أَحْمَدُ بْنُ هَوْذَةَ الْبَاهِلِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِيمُ بْنُ إِسْحَاقَ النَّهَاوَنْدِيُّ سَنَةَ ثَلَاثٍ وَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَمَّادٍ الْأَنْصَارِيُّ سَنَةَ تِسْعٍ وَ عِشْرِينَ وَ مِائَتَيْنِ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع‏ أَنَّهُ دَخَلَ عَلَيْهِ بَعْضُ أَصْحَابِهِ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي وَ اللَّهِ أُحِبُّكَ وَ أُحِبُّ مَنْ يُحِبُّكَ يَا سَيِّدِي مَا أَكْثَرَ شِيعَتُكُمْ فَقَالَ لَهُ اذْكُرْهُمْ فَقَالَ كَثِيرٌ فَقَالَ تُحْصِيهِمْ فَقَالَ هُمْ أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَمَا لَوْ كَمُلَتِ الْعِدَّةُ الْمَوْصُوفَةُ ثَلَاثَمِائَةٍ وَ بِضْعَةَ عَشَرَ كَانَ الَّذِي تُرِيدُونَ وَ لَكِنْ شِيعَتُنَا مَنْ لَا يَعْدُو صَوْتُهُ سَمْعَهُ وَ لَا شَحْنَاؤُهُ بَدَنَهُ‏ «1» وَ لَا يَمْدَحُ بِنَا مُعْلِناً «2» وَ لَا يُخَاصِمُ بِنَا قَالِياً «3» وَ لَا يُجَالِسُ لَنَا عَائِباً وَ لَا يُحْدِثُ لَنَا ثَالِباً «4» وَ لَا يُحِبُّ لَنَا مُبْغِضاً وَ لَا يُبْغِضُ لَنَا مُحِبّاً فَقُلْتُ فَكَيْفَ أَصْنَعُ بِهَذِهِ الشِّيعَةِ الْمُخْتَلِفَةِ الَّذِينَ يَقُولُونَ إِنَّهُمْ يَتَشَيَّعُونَ فَقَالَ فِيهِمُ التَّمْيِيزُ وَ فِيهِمُ التَّمْحِيصُ وَ فِيهِمُ التَّبْدِيلُ يَأْتِي عَلَيْهِمْ سِنُونَ تُفْنِيهِمْ وَ سَيْفٌ يَقْتُلُهُمْ وَ اخْتِلَافٌ يُبَدِّدُهُمْ‏ «5» إِنَّمَا شِيعَتُنَا مَنْ لَا يَهِرُّ هَرِيرَ الْكَلْبِ وَ لَا يَطْمَعُ طَمَعَ الْغُرَابِ وَ لَا يَسْأَلُ النَّاسَ بِكَفِّهِ وَ إِنْ مَاتَ جُوعاً قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَأَيْنَ أَطْلُبُ هَؤُلَاءِ الْمَوْصُوفِينَ بِهَذِهِ الصِّفَةِ فَقَالَ اطْلُبْهُمْ فِي أَطْرَافِ الْأَرْضِ أُولَئِكَ الْخَفِيضُ عَيْشُهُمُ‏ «6» الْمُنْتَقِلَةُ دَارُهُمْ الَّذِينَ إِنْ شَهِدُوا لَمْ يُعْرَفُوا وَ إِنْ غَابُوا لَمْ يُفْتَقَدُوا وَ إِنْ مَرِضُوا لَمْ يُعَادُوا-
______________________________
(1). الشحناء: الحقد. أى لا يضر شحناؤه غيره و لا يتجاوز نفسه.
(2). في بعض النسخ «عاليا» يعنى ظاهرا.
(3). أي مبغضا و القلاء: البغض. و في بعض النسخ «لا يخاصم بنا واليا».
(4). الثالب فاعل من الثلب، و ثلبه ثلبا أي عابه أو اغتابه أو سبه، أي لا يتحدث مع الساب لنا.
(5). في بعض النسخ «يبيدهم» أي يهلكهم.
(6). أي كانوا سهل المئونة، من الخفض أي الدعة و السكون.
الغيبة( للنعماني)، النص، ص: 204
وَ إِنْ خَطَبُوا لَمْ يُزَوَّجُوا وَ إِنْ مَاتُوا لَمْ يُشْهَدُوا أُولَئِكَ الَّذِينَ فِي أَمْوَالِهِمْ يَتَوَاسَوْنَ وَ فِي قُبُورِهِمْ يَتَزَاوَرُونَ وَ لَا تَخْتَلِفُ أَهْوَاؤُهُمْ وَ إِنِ اخْتَلَفَتْ بِهِمُ الْبُلْدَانُ.


الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 290
4- عبد اللَّه بن حمّاد به سال 229 به واسطه مردى، از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه يكى از ياران آن حضرت بر او وارد شد و عرض كرد: فدايت گردم، به خدا قسم من شما و هر كس دوستدار شماست دوست مى‏دارم اى سرورم چقدر شيعه شما زيادست، حضرت فرمود: بگو آنان چه مقدارند؟ عرض كرد: بسيار زياد، حضرت فرمود: مى‏توانى آنان را بشمارى؟ عرض كرد: تعدادشان بيشتر از اينها است، پس امام صادق عليه السّلام فرمود:
آگاه باش هر گاه آن عدّه وصف شده كه سيصد و ده نفر و اندى هستند شمارشان كامل شود، آنگاه چنان كه شما مى‏خواهيد خواهد شد، لكن شيعه ما كسى است كه صدايش از حدّ گوش خودش نمى‏گذرد و نيز كينه و ناراحتى درونش از حدّ پيكر او تجاوز نمى‏كند، و ما را آشكار نمى‏ستايد و با دشمنان ما نمى‏ستيزد، و با عيبجويان ما هم‏نشينى نمى‏كند، و با بدگويان ما هم سخن نمى‏شود و آنان را كه با ما دشمن هستند دوست نمى‏دارد و با دوستان ما دشمنى نمى‏ورزد؛ عرض كردم پس چه كنم با اين شيعه گوناگون كه گويند ما بر طريق تشيّع هستيم؟ فرمود: اينان خود گرفتار جدائى و آزمايش خواهند گشت و تبديل و جابجائى در ميانشان رخ خواهد داد و به قحطى و كمبود كه نابودشان سازد (مبتلا شوند) و شمشيرى كه خونشان بريزد و اختلافاتى بهم رسد كه پراكنده‏شان كند.

الغيببة (للنعماني )/ ترجمه غفارى، ص: 291
همانا شيعه ما كسى است كه همچون سگان پارس نكند و همانند كلاغ حرص نورزد و نزد مردم به گدائى دست نيازد اگر چه از گرسنگى بميرد، عرض كردم: فدايت شوم چنين افرادى را كه بدين صفت موصوف‏اند در كجا جستجو كنم؟ فرمود: آنان را در گوشه و كنار زمين بجوى، آنان كسانى هستند كه زندگى سبكى دارند و خانه بدوش هستند كه اگر حاضر باشند شناخته نمى‏شوند و اگر از نظرها پنهان شوند كسى متوجّه آنان نمى‏گردد و اگر بيمار شوند عيادت نمى‏شوند و اگر خواستگارى كنند با آنان ازدواج نشود، و اگر وفات يابند بر جنازه آنان كسى حضور نيابد، آنان كسانى‏اند كه در اموالشان با يك ديگر مواسات مى‏كنند و در آرامگاه خود با يك ديگر ديدار و ملاقات دارند و خواسته‏هايشان با يك ديگر برخورد و اختلاف پيدا نمى‏كند هر چند از شهرهاى گوناگون باشند».


"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
لاحکم الالله

این یگانه کلمه توحیدی است .

امااهریمن آن را به شکل کلمه کفر نمایش می دهد .

چه می شود کرد کار ابلیس تلبیس است .

او حق را به لباس باطل وباطل را به لباس حق درمی آورد .

اگر بگویی حکم فقط ازآن خداست .

می گویند ای سخن خوارج است .

آیا سخن دشمنان علی راقبول کنیم ؟

اگربکو قرآن کفایت می کند .
می گویند اولین بار عمر گفت حسبناکتاب الله.

اگر بکوئیم خدارا بخوان مردگان صدایت را نمی شنوند .

خواهند گفت .این حرف وهابیهای آدمکش است .

یعنی اگرآدم بدی حرف حقی رابزند باطل است ؟

این دیگر چگون قضاوتی است ؟
واما لا حکم الا لله تنهامثال شماست که باید دید کی میگه ومرادش چیست

اگه مومن بما انزل است درسته اما اگه ابن ملجم ملعون وخوارج واتباعش که شما ها هستید که هدفشان با گفتن این کلمه حذف ودشمنی با انبیاء الهی است

همان کلام امیرالمومنین هست در جواب همین شعا رکه فرمود "فرمود "کلمة حق یراد به الباطل

حرف حق است اما ارده باطل کرده از این حرف حق ............................
واما اگربکو قرآن کفایت می کند .
می گویند اولین بار عمر گفت حسبناکتاب الله.

حرف از ریشه باطل وخلاف قران کریم است چون نگذاشت وصیت رو بنویسد نبی الله

ودر عمل هم چه کودتای ننگین سقیفه وچه غصب فدک و...........حدیث جعل کردنند

نبوت وخلافت در خاندان ما جمع نمیشه وانچه انبیاء باقی می گذارند صدقه هست و....


اگر بکوئیم خدارا بخوان مردگان صدایت را نمی شنوند .

خواهند گفت .این حرف وهابیهای آدمکش است .

ومقلدین وتابعینشون مثل شماهاست واز اصل غلط هست

مقاله اقای حسین "http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=135782
"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنا ومفهوم : من دون الله چیست؟؟!!! پاسخ داد.
" تایپیکی جدا بزنید به این عنوان در خدمتم

اینجا عنوانش معنا ومفهوم دون الله است

مثال شما هم درست نبود بیت الله داریم روح الله داریم ولی الله داریم نبی الله داریم و........
در تایپک جدا حرفش رو می زنیم جناب غانت هالک وکنجکاو 1 وکنجکاو 2 "

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنا ومفهوم : من دون الله چیست؟؟!!! پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط @mohsen@ نوشته شده است نمايش نوشته
با سلام خدمت بزرگواران
پرسشی داشتم، وقتی موجوداتی که ما انها را وجه الله ید الله ال الله ثار الله عین الله لسان الله و ... خطاب می کنیم پس از آن چه تفاوتی می توانیم با الله تعالی برایشان قائل شویم ؟
یعنی وجه الله ید الله ال الله ثار الله عین الله لسان الله یعنی اینها الله هستند منظور شما اینه ؟ "

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار امیر وفرمانروای هستی ؟ پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
جنابhosyn اتفاقا شما هاهستید که بندگان خداوند را به درجه خدایی می رسانید وگر نه پیامبران و اولیای الهی روحشونم از مقامی که به آنها می دهید آگاهی ندارند ؟

مگر محاوره عیسی با خداوند رانشنیده ای که خداوند می گویند تو گفتی من ومادرم را همچون دو خدا من دون الله بپرستید ؟

ولی می بینیم که عیسی می گوید که چنین چیزی نگفته ودر ادامه اعتراف می کند تادرمیانشان بودم گواه برآنها بودم وپس از اینکه مردم خودبرآنها گواه بودی

پس می بینیم می شود پیامبران هم من دون الله قرارداد ؟

همانطور که شما علی را فرمانروای هستی میدانید در صورتی که هیچ دلیلی از جانب خداوند برای ادعای خود ندارید و خداوند فرمانروایی هستی را فقط و فقط در اختیار خود می داند و می گویند در فرمانروایی شریکی ندارد اگر شما علی را من دون الله قرار ندادید در فرمانروایی هستی پس چکار کردید ؟
ویا مقام حاکم روز قیامت برای علی

قسیم جهنم وبهشت و...
خدای نازل کننده قرآن که آشکارتر این کار را کرده و خودش هم خبر داده:

فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین


فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ (29)سوره مبارکه بقره


"

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار انکار شرک پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
مهم نیست انسانها درباره شرک چه نظری دارند و چه چیزی رو شرک می دانند و چه چیزی رو شرک نمی دانند .

مهم آن شرکی است که خداوند درباره اش سخن می گویند وان را مستحق عذاب می دانند .

وچه منبعی بهتراز قرآن شما سراغ دارید ؟
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۲۲﴾بقره
همان [خدايى] كه زمين را براى شما فرشى [گسترده] و آسمان را بنايى [افراشته] قرار داد و از آسمان آبى فرود آورد و بدان از ميوه ‏ها رزقى براى شما بيرون آورد پس براى خدا همتايانى قرار ندهيد در حالى كه خود میدانید (۲۲)

قُلْ أَئِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَنْدَادًا ذَلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ ﴿۹﴾

بگو آيا اين شماييد كه واقعا به آن كسى كه زمين را در دو هنگام آفريد كفر مى ‏ورزيد و براى او همتايانى قرار مى‏ دهيد اين است پروردگار جهانيان (۹)


وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَنْدَادًا وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الْأَغْلَالَ فِي أَعْنَاقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿۳۳﴾
و كسانى كه زيردست بودند به كسانى كه [رياست و] برترى داشتند مى‏ گويند [نه] بلكه نيرنگ شب و روز [شما بود] آنگاه كه ما را وادار میکرديد كه به خدا كافر شويم و براى او همتايانى قرار دهيم و هنگامى كه عذاب را ببينند پشيمانى خود را آشكار كنند و در گردنهاى كسانى كه كافر شده‏ اند غلها مى ‏نهيم آيا جز به سزاى آنچه انجام مى‏ دادند مى ‏رسند (۳۳)

همتایانی برای خداوند قرار ندهیم .
حال این همتایان چه باشند فرقی ندارد می خواهد فرشتگان ودختران خداوند باشد یا پیامبران و اولیای الهی ابن الله یا آل الله .

می خواهد پادشاه آسمانها وزمین باشد یا می خواهد فرمانروای هستی باشد و....

وَجَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنَاتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَصِفُونَ ﴿۱۰۰﴾
و براى خدا شريكانى از جن قرار دادند با اينكه خدا آنها را خلق كرده است و براى او بى هيچ دانشى پسران و دخترانى تراشيدند او پاك و برتر است از آنچه وصف مى كنند (۱۰۰)
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
با اینکه خیلی بی ادبی و اصلن منطق سرت نمیشه وتنها کسی هستی که دراین تالار از اعتقادت دفاع می کنی جوابت را می دهم چون می دانم دیگر دوستانت از جمله جناب حسین اینقدر عاقل هستند که خودرا گرفتار این آیات نکنند چون خوب می دانند راه گریزی دربرابر این آیات نیست به همین دلیل است دفاع را به تو سپردند که بجز لوده بازی وبددهنی چیزی نمی فهمی و خیال می کنی با این گونه سخن گفتن می توانی جلوی گفتن حق را بگیری

از اینها که بگذریم تو به آیه قرآن ایراد گرفتی و با چندتا شکلک دراوردن و مسخره بازی گفتی


اگر به آیه توجه کرده باشید خداوند می فرمایندو اکثرمردم به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه مشرک اند

بقول بند علی مگر می شود به خداوند ایمان داشت ولی مشرک باشند ؟

برای دانستن اینکه مگر چنین چیزی امکان دارد به زمان پیامبر می رویم تا به جواب سوال برسیم

اگر به آیات قرآن توجه کرده باشید قوم پیامبر به خداوند ایمان داشتند .
از کجا بدانیم ایمان داشتند ؟

چون خداوند می فرمایند

وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ ﴿۶۱﴾عنکبوت
و اگر از ايشان بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده و خورشيد و ماه را [چنين] رام كرده است‏ حتما خواهند گفت الله پس چگونه [از حق] بازگردانيده مى ‏شوند (۶۱)

وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهَا لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿۶۳﴾

و اگر از آنان بپرسى چه كسى از آسمان آبى فرو فرستاده و زمين را پس از مرگش به وسيله آن زنده گردانيده است‏ حتما خواهند گفت الله بگو ستايش از آن خداست با اين همه بيشترشان نمى‏ انديشند (۶۳)

فَإِذَا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذَا هُمْ يُشْرِكُونَ ﴿۶۵﴾

و هنگامى كه بر كشتى سوار مى ‏شوند خدا را پاكدلانه مى‏ خوانند و[لى] چون به سوى خشكى رساند و نجاتشان داد بناگاه شرك مى ‏ورزند (۶۵)
وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ﴿۲۵﴾لقمان

و اگر از آنها بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است مسلما خواهند گفت‏ خدا بگو ستايش از آن خداست ولى بيشترشان نمى‏ دانند (۲۵)


و آیات دیگر که نشان می دهد مشرکین به خداوند ایمان داشتند

اما چرا با وجود ایمان به خداوند مشرک می شوند ؟

چون خداوند را به تنهایی کافی نمی دانند و در این بار خداوند در آیه 3 سوره زمر می فرمایند
أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ ﴿۳﴾

آگاه باشيد آيين پاك از آن خداست و كسانى كه به جاى او دوستانى براى خود گرفته‏ اند [به اين بهانه كه] ما آنها را جز براى اينكه ما را هر چه بيشتر به خدا نزديك گردانند نمى ‏پرستيم البته خدا ميان آنان در باره آنچه كه بر سر آن اختلاف دارند داورى خواهد كرد در قيقت‏ خدا آن كسى را كه دروغ‏پرداز ناسپاس است هدايت نمى ‏كند (۳)


بخاطر اینکه معبودانشان که همان مقربین الهی هستند به خداوند نزدیکشان کنند چنین می کردند

در زمان ما هم کم نیستند کسایی که به غیر خدامتوسل می شوند و وقتی می پرسیم چرا چنین می کنید می گویند اینها از خوبان ومقربان الهی هستند و می خواهیم که مارابه خدا نزدیک کنند
آیا خودشما از این دسته از اقراد نیستید یا تا به حال با چنین اشخاصی برخورد نکرده اید
بچه مزلف فکر کردی شق القمر کردی

ماسال 2005یعنی 15سال پیش این حرفها را مفصل تر وکامل تر گفتیم

نقل قول:
در اصل توسط محمد مهدی 128 نوشته شده است نمايش نوشته
بسماللهالرحمنالرحیم
نقل قول:
در اصل توسط محمد مهدی 128 نوشته شده است نمايش نوشته





الحمدللهربالعالمینوصلیاللهعلی سیدنا محمد وآله الطیبن الطا هرین لا سيما بقية الله عجل الله تعالي فرجه الشريف و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین لا سیما الجبت والطاغوت واللات والعزی وابنتهماومحبيهما بعدد فضائل اميرالمؤ منين


قال الله سبحانه وتعالی : ان الله لا یغفرأن یشرک به ویغفر مادون ذلک لمن یشاء ومن یشرک بالله فقد افتری اثما عظیما سوره مبارکه نساء آیه شریفه 48


قال الله سبحانه ان الله لا یغفرأن یشرک به ویغفر مادون ذلک لمن یشاء ومن یشرک بالله فقد ضل ضلا لا بعیدا آیه شریفه116سوره مبارکه نساء


خداوند تبارک وتعالی در این دو ایه شریفه می فرمایند شرک به خدا قابل آمرزش نیست و مادون شرک هر گناهی باشد قابل آمرزش است و را توبه باز است و.........


مراد از شرک به الله چیست؟


آیا مراد شرک خالقی وصانعی است ؟ یعنی کسانی هستند که قائلند عالم چند خالق و...دارد؟


رجوع به قرآن کریم می رساند که ما مشرک خالقی نداریم .


سوره مبارکه عنکبوت آیات شریفه 61و63


ولئن سألتهم من خلق السموات والأرض وسخر الشمس والقمر لیقولنَ الله فأنی یؤفکون ؟


ولئن سألتهم من نزَل من السماء ماءً فأحیا به الارض من بعد موتها لیقولن الله ...


سوره مبارکه لقمان ایه شریفه 25:و لئن سألتهم من خلق السموات والارض لیقولن الله ...


سوره مبارکه زمر آیه شریفه 38و لئن سألتهم من خلق السموات والأرض لیقولن الله ....


سوره مبارکه زخرف ایه شریفه9 و لئن سألتهم من خلق السموات والأرض لیقولن


خلقهن العزیز العلیم و ایه شریفه 87و لئن سألتهم من خلقهم لیقولن الله ...


اگر ازبت پرستان وکفار سؤال کنی چه کسی آسمانها وزمین را خلق نموده وچه کسی خورشید وماه را مسخر نموده وچه کسی باران را از آسمان نازل می کند و..اینها در جواب خواهند گفت هر آئینه حتما حتما الله تبارک وتعالی .


پس ما مشرک خالقی وصانعی نداریم .


آیا مراد شرک در طاعت است ؟


در سوره مبارکه یس آیه شریفه 60و61می فرماید : ألم أعهد الیکم یا بنی آدم أن لا تعبد الشیطان انه لکم عدو مبین و أن اعبدونی هذا صراط مستقیم .


ای فرزندان آدم از شما عهد نگرفتم که شیطان را نپرستید ؟............


معصیت ونافرمانی خدا یعنی گناه ؛ طاعت شیطان است وشرک در طاعت


است .


در حالیکه این شرک قابل آمرزش است .چون راه برای توبه انسان گناهکار باز است پس گوش به فرمان شیطان دادن و اطاعت او را کردن گرچه گناه است اما گناه غیر قابل آمرزش نیست . دوستان وهابی در جوابها بسیار عصبانی بودند که شرک در طاعت قابل امرزش نیست پس اگر این حرف درست باشد توبه معنا ندارد .چون توبه از گناه یعنی توبه از شرک در طاعت و همینطور ریا هم قابل توبه است وریا هم خود نوعی شرک در طاعت و... است .


آیا مراد شرک در ربوبیت الهی است ؟


این هم گناهی است قابل آمرزش تکیه و امید به غیر خدا شرک است وهمه گرفتار .


اگر کسی در دلش ذر ه ای امید به غیر خدا داشته باشد .این شرک در ربوبیت خداست . مثلا تکیه اش به سرما یه اش یا مغا زه اش یا حقوقش یا مدرک تحصیلی اش یا کاری دارد در ادار ه ای مثلا رجوع به آشنائی می کند وامید دارد که کارش راه اندازی شود همه اینها شرک در ربوبیت است . حتی اگر کسی گمان کند دارو ودکتر علت تامه برای خوب شدن اوست .یا غذا و آب است که او را سیر وسیراب می کند همه اینها شرک در ربو بیت خداست که ناشی از جهل و ضعف عقل وایمان در افراد است . اما اینهم ذنب لا یغفر نیست و قابل امرزش .


حتی در روایت فرمودند : اگر انگشتر خود را طوری قرار دهی که علامت باشد تا چیزی یادت باشد تا فراموشت نشود این شرک به ربوبیت خداست .


جالب است بدانیم وهابیها که مدعی توحیدند در زمان جنگ تحمیلی نفتکشهایشان با پرچم امریکا حرکت می کرد در خلیج فارس برای در امان ماندن از حملات قایقهای تندرو. توسل به پیامبر ویا محمد گفتن شرک است اما توسل به پرچم امریکا عین توحید جل الخالق .


پس مراد از شرکی که قابل بخشش نسیت چیست ؟


طبق روایات کثیره ذیل آیات شریفه سوره مبارکه نساء شرکی که قابل آمرزش نیست شرک در ولایت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیهالسلام است .رجوع شود به برهان نور الثقلین و....


که در روایات فرمودند : شرک به علی شرک به الله است ، ایمان به علی ایمان به الله است ،کفر به علی کفر به الله است، الحاد به علی الحاد به خداست ،انکار علی انکار الله است ، شک در علی شک در الله است .محاسن برقی وکافی واز غیر شیعه تاریخ ابن عساکر 2/489و...


برای اهلش معروض می دارم دو شک ودو شرک ودو ایمان نیست .یکی است .


بله ذات علی غیر از ذات خداست علی مخلوق وجلوه ذات احدی است .


لذا درروايات كثره فرمودند منكر علي عابد صنم ووثن است بت پرست است


لذا در روایات کثیره از شیعه وغیر شیعه امده که منکر ولایت علي علیه السلام کافر است ودرقعر جهنم جای دارد تنها بنقل راویتی از غیر شیعه اکتفاء می کنیم.


قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم لعلي علیه السلام :


یا علي لو انّ عبداً عبد الله عزوجل مثل ما قام نوح فی قومه وکان له مثل احد ذهباً فأنفقه فی سبیل الله ومدّ فی عمره حتی حجّ الف عام علی قدمیه ثم قتل مظلوماً بین الصفاءوالمروه ثم لایوالک یا علي لم یشم رائحة الجنةولم یدخلها.


ای علي: اگر بنده ای باندازه عمر نوح بندگی خدا کند وباندازه کوه احد طلا از مال خودش انفاق فی سبیل الله کند وآنقدر عمرش طولانی شود که هزار حج پیاده رود وبین صفاومروه مظلومانه کشته شود ؛امّا معتقد بولایت وامامت تو نباشد بوی بهشت به مشام او نمی رسد وداخل بهشت نمی شود (در بعض روایات دیگراست که از صورت پرتاب در جهنم می شود).مناقب خوارزمی ص67،ینلبیع المودةص209و.........واز شیعه عقاب الاعمال صدوق بحار39/256و280وج27/166که71روایت نقل شده ،وسائل الشیعه ج1باب29امالی صدوق مجلس51آخرین حدیث وم73ح12،امالی مفید م1ح2،و
https://iranclubs.org/forums/newrepl...wreply&p=77835 "

يك روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار معنا ومفهوم : من دون الله چیست؟؟!!! پاسخ داد.
" بیت الله

روح الله

الوهیت هست ؟ "

يك روز پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:41AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند