باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان

باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان (http://www.iranclubs.org/forums/index.php)
-   نظم و نثر ادبي (http://www.iranclubs.org/forums/forumdisplay.php?f=5)
-   -   دفتر خاطرات (http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=153432)

س.علی Saturday 28 March 2015 03:24AM

دفتر خاطرات
 
سال نومی شود.
زمین نفسی دوباره می کشد.
برگ ها به رنگ در می آیند
و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند
و دراین رویش سبز دوباره،
…من…
...تو…
...ما…
کجا ایستاده ایم.
سهم ما چیست؟..
نقش ما چیست؟…
پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد  .
چون همیشه امیدوارباشید.
سال نومبارک…!

س.علی Saturday 28 March 2015 03:25AM

ج: دفتر خاطرات
 
زندگي ...
زندگي باغ گلي است که از آن بايد چيد!
عشق را... عاطفه را...
و به گلدان دل خويش نهاد
زندگی بودن نيست،
زندگي زيستن است
زندگي جنبش و جاري شدن است
از سر آغاز
تا به جايي که
خدا مي داند.

س.علی Saturday 28 March 2015 03:41AM

ج: دفتر خاطرات
 
میتوان زیبا زیست...
نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم،
نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب!
لحظه ها میگذرند،
گرم باشیم پر از فکر و امید...
عشق باشیم و سراسر خورشید...

س.علی Sunday 29 March 2015 03:52AM

ج: دفتر خاطرات
 
تو مرا می فهمی،
من تو را می خواهم
و همین ساده ترین
قصه یک انسان است.
.
.
تو مرا می خواهی؛
من تو را ناب ترین
شعر زمان می دانم،
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی.
.
.

س.علی Monday 30 March 2015 12:38AM

ج: دفتر خاطرات
 
و با اندکی پستی و بلندی ...
کسی چه می داند ؟
همیشه آنگونه که می خواهیم نیست ...
و هرچه می خواهیم به دست نمی آید ...
هجران ها هم حکمتی دارند ..
اما زندگی همچنان زیباست ..

س.علی Thursday 2 April 2015 04:30AM

ج: دفتر خاطرات
 
راستی ...امسال...!

درخانه تکانی قلبم...‎
خاطراتم را تک به تک مرورمیکنم…. ‎
خاکشان را میزدایم…. ‎
میدانی که...
خاطرت با ارزش ترین های زندگیم هستند‎...
تنها چیزی که...
ازروزهای خوب …
 برایم باقی مانده است‎‎.
راستی...
چشمهایم را ببین!
هر شب که چشم می‌‌گذارم...
یکی از روزهایم کم می‌شود...
با کم شدن از این روزها...
می دانم که به عمرم اضافه می شود... .

س.علی Friday 3 April 2015 03:01AM

ج: دفتر خاطرات
 
دوستى، فصل قشنگی ست پر از لاله سرخ
دوستى، جمع شعور من و توست
دوستى، رنگ قشنگی ست چون رنگ خدا
دوستى، حس عجیبی ست میان من و تو
دوستى، درس بهم تافتن عاطفه هاست
دوستى، رج به رج حذف همه فاصله هاست
دوستى، لمس سر انگشت وفاست
دوستى، یافتن راه، تا عرش خداست
دوستى، داشتن جمع وجود من و دوست
دوستى، خواستن وداشتن قلب نكوست
دوستى، رحمت یارست، چو باران جاری ست
دوستى، نذر و دعا بهر كسی ست
دوستى، جرعه اى از جام تجلى الست
دوستى، سر در میخانه صاحب كرم ا ست
سلامتی همه دوستان رو از خدا طلب می‌کنم.

س.علی Sunday 5 April 2015 01:46AM

ج: دفتر خاطرات
 
زندگی شیرین است
زندگی فرصت یک سجده به دستان خداست
زندگی آب روانی ست خنک برتن عریان چنار
زندگی حس تماشای تن بید از این پنچره هاست
زندگی حس سکوت است در این خانه ی دنج!
زندگی تار قدیمی ست که بر گوشه ی دیوار من آویزان است
زندگی قطره ی اشکی ست که در چشم شقایق جاری ست
زندگی خنده ی یک کودک بازیگوش است
زندگی سایش دستان لطیفی ست که دردست من امروز پراز احساس است
زندگی شیرین است
زندگی فاجعه نیست
زندگی نیست بلا
زندگی درد مداوم هم نیست
زندگی شیرین است
زندگی چیدن یک نسترن از باغ گل است
زندگی حلقه ی خوش رنگ امید است که در دست عروسان زمین خواهد رفت!
زندگی قامت شمعی ست که کوتاهی آن پر معناست
زندگی خواب عمیقی ست پس از یک شب سرخ
زندگی شعر سرودن به نگاه تر یک پیرزن است
زندگی شیرین است
زندگی رویش سبزی ست که خورشید به پا ساخته است
زندگی هاله ی نوری ست که تا عرش تداوم دارد
زندگی شیرین است
زندگی ...

س.علی Sunday 5 April 2015 04:05AM

ج: دفتر خاطرات
 
روزهای رفته ی سال را ورق میزنم .......
چه خاطراتی که زنده نمیشوند.......
چه روزهاکه دلم میخواست تا ابد تمام نشوند
وچه روزهاکه هر ثانیه اش یک سال زمان میبرد.......
چه فکرها که آرامم کرد و چه فکرها که روحم را ذره ذره فرسود.......
چه لبخندهاکه بی اختیار برلبانم نقش بست و چه اشک هاکه بی اراده از چشمانم سرازیر شد......
چه آدم هاکه دلم راگرم کردند و چه آدم ها که دلم را شکستند......
چه چیزهاکه فکرش را هم نمیکردم وشد و چه چیزهاکه فکرم را پرکردو نشد.......
چه آدم هاکه شناختم و چه آدم هاکه فهمیدم هیچگاه نمیشناختمشان.......
وچه.......
و سهم یک سال دیگر هم یادش بخیر میشود.......
کاش ارمغان روزهایی که گذشت آرامشی باشد از جنس خدا......
آرامشی که هیچگاه تمام نشود.....

Vajiheh Sunday 5 April 2015 08:24AM

ج: دفتر خاطرات
 
:smile07:زندگی دفتری از خاطره هاست...
یک نفر در دل شب...
یک نفر در دل خاک...
یک نفر همسفر سختی ها...
یک نفر همدم خوشبختی ها...
چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد
سعی کنیم عظمت در نگاهمان باشد..
نه در چیزی که به آن می نگریم.
:smile07:

س.علی Sunday 5 April 2015 08:22PM

ج: دفتر خاطرات
 
زندگی...
ﮐﻠﺒﻪ ﺩﻧﺠﯽﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ی ﺧﻮﺩ،
ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ، ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ....!
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ،
ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮشر ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺯﻧﺪﮔﯽ...
ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ،
ﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ، ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ.
ﺯﻧﺪﮔﯽ...
ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ،
ﮐﻪ ﺩﺭ آﻥ، ﻗﻮﺱ ﻭ ﻗﺰﺡ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭد.
ﺯﻧﺪﮔﯽ...

آﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ، ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯽ،
ﯾﮏ ﺳﺮآﻏﺎﺯ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ،
ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﺍﺭد.……!
زندگی کن!
ﺟﺎﻥِ ﻣﻦ!
ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ...
ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ﺟﻬﺎﻥ، ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳﺖ.
ﻗﺼﻪ ی ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ ....
ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ،
ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ.
ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ....
ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ ....
ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ، ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ ....!
ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛
ﺟﺎﻥ ﻣﻦ!
ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ!
ﺯﻧﺪﮔﯽﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ...
به ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ...
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎﻫﯽ... !

س.علی Friday 10 April 2015 01:23AM

ج: دفتر خاطرات
 
:smile07::smile59:مادرها شبیه نخ تسبیح اند،
به نسبت دانه ها کمتر خودنمایی می کنند‌
اما اگر نباشند هیچ دانه ای کنار دیگری نمی ماند!
خدایا نخ هیچ تسبیحی پاره نشه.
:smile59::smile07:

س.علی Saturday 11 April 2015 02:01AM

ج: دفتر خاطرات
 
تو مرا
آزردی ..
که خودم کوچ کنم از شهرت ..
بکنم دل ز دل چون سنگت ..
تو خیالت راحت ..
می روم از قلبت ..
می شوم دورترین خاطره در شب هایت
تو به من می خندی ..
و به خود می گویی:
باز می آید و می سوزد از این عشق
ولی ..
بر نمی گردم نه!
می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد ..
عشق زیباست و حرمت دارد ..
تو بمان ..
دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شده است ..
سخت بیمار شده است ..
تو بمان در شهرت.

س.علی Sunday 12 April 2015 07:30PM

ج: دفتر خاطرات
 
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم

خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید
و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید.
رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست
چه سر وقت مرا هم به سر وعده کشید.
به کف و ماسه که نایاب ترین مرجان ها!
تپش تب زده نبض مرا می فهمید.
آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد،
مثل خورشید که خود را به دل من بخشید.
ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم
هیچکس مثل تو و من به تفاهم نرسید!
خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد،
ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید.
من که حتی پی پژواک خودم می گردم،
آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید.

parak Monday 13 April 2015 09:31AM

ج: دفتر خاطرات
 
هم چو داستـان ها
گم شده است خیـال من در بود و نبود ها
مثل خاطره هایی که از خیال می گریزد ،
در من امـا هرچه بود و نبود است رنگ می بازد
گوییا آمدن ِ من یعنی ؛
رفتن ِ بودها
نیستی نبودها

هم چو داستان ها پر شده است خاطره ی روزهآی پرک ؛
از همین بود و نبود ؛
از همین باده ی دلتنگی ..

یک نفر آمد امـا
شبیخون زد و رفت
باده ی تنهایی و دلتنگی را
ناگهـان ز هم پاشید و رفت

یک نفر آمـد و رفت
و دوباره شهر پُر خون ِ دلم
پر از قصه ی فـردا شد و رفت ..
(پرک)


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 02:17AM مي‌باشد.

© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند