بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Monday 16 July 2007   #1
1052
عضو ثابت
 
نشان 1052
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 346
پاسخی به zxcv (یک جوابیه در مورد : بعد از مرگ پیامبران !!!)

 
 


کاربر 1052
یادآور می شود جهت حفظ محیط گفتمان و رعایت حقوق سایر کاربران باشگاه طبق قوانین توافقی ثبت نام ، از درج القاب غیر قابل قبول سایر کاربران خودداری نمائید . بدیهی است در صورت ادامه این روند ، شناسه شما در باشگاه با محدودیت نوشتاری مواجه خواهد گشت .

مهرداد

 

 

 


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان عزیز
دراین جوابیه می خواهیم مطالبی رو در رد ادعاهای وهابیت در مورد عقاید ناب شیعه شامل توسل به امامان معصوم ، زیارت قبور و ...ارایه دهیم
که جدیداً آقای zxcv تاپیکی رو با نام: بعد از مرگ پیامبران !!! در رد عقاید ناب شیعه در مورد توسل به امامان معصوم و ... به راه انداخته اند که با تفکر ظاهر بین خود سعی در مردود خواندن این عقاید ناب شیعیه دارند.
از دوستان عزیز تقاضا دارم نهایت سعی و تلاش لازم برای برخورد با این تفکرات ظاهر بین را بکار گیرند تا این نوع تفکرات نتواند خدشه ای بر عقاید ناب شیعه وارد کند.
امید است با مطالبی که در این جوابیه ارایه میدهیم بتوانیم دل امام زمان را شاد کنیم.
__________________
یاعلی «انت الصراط المستقیم»
--------
حضرت رسول اكرم در حديثي مي فر مايند:
همانا كه علي حجت خداست ايمان به او ايمان به خداست و كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست.
(امالي صدوق ص197-جامع الا خبار ص13)
--------
قال امیرالمومنین علی :
در طریق و راه حق از کمی افراد پیرو حق وحشت نکنید.

آخرين ويرايش پشتیبانی باشگاه ، Monday 16 July 2007 در 05:34PM.
1052 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از 1052 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 16 July 2007   #2
hamid_fighter
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
مكان: زیر سایه امیرالمومنین (ع)
سن: 46
پاسخ‌ها: 89
ج: پاسخی به zxcv وهابی(یک جوابیه در مورد : بعد از مرگ پیامبران !!!)

قابل توجه شبه افکنان وهابی:


آيا خواندن و صدا زدن ديگران، مستلزم پرستش آنان و شرك است؟
آنچه كه موجب برانگيخته شدن اين پرسش گرديده، ظاهر برخى از آيات قرآن است كه به حسب ظاهر، از خواندن غير خدا نهى مى كند.
«مساجد از آن خداست، پس با خدا كسى را نخوانيد».[1]
«جز خدا كسى را مخوان كه نه نفعى به تو مى رساند و نه ضررى ».[2]
گروهى ، با دستاويز قرار دادن اين گونه آيات، نداى ديگران و خواندن اولياى خدا و صالحان را، پس از درگذشت آنها، شرک و پرستش آنان دانسته اند.
پاسخ: براى روشن شدن پاسخ اين پرسش، شايسته است معناى دو واژه «دعا» و «عبادت» را توضيح دهيم:
شكى نيست كه لفظ دعا در لغت عرب، به معناى ندا و خواندن و واژه «عبادت» به معناى پرستش است و هرگز نمى توان اين دو لفظ را با هم مترادف و هم معنا شمرد؛ يعنى نمى توان گفت هر ندا و درخواستى عبادت و پرستش است زيرا:
اولاً: در قرآن مجيد لفظ دعوت در مواردى به كار رفته است كه هرگز نمى توان گفت مقصود از آن عبادت است مانند:
«(نوح گفت): پروردگارا، من شب و روز، قوم خودم را (به سوى تو) دعوت كردم.»
آيا مى توان گفت مقصود نوح اين است كه من قوم خود را شب و روز عبادت كردم.
بنابراين، نمى توان گفت: دعوت و عبادت، مترادف يكديگرند و اگر كسى از پيامبر يا مرد صالحى استمداد كرد و آنان را خواند، عبادتشان كرده است؛ زيرا دعوت و ندا اعم از پرستش است.
ثانياً: مقصود از دعا در مجموع اين آيات، مطلق خواندن نيست. بلكه دعوت خاصى است كه مى تواند با لفظ پرستش ملازم باشد؛ زيرا مجموع اين آيات در مورد بت پرستانى وارد شده است كه بت هاى خود را خدايان كوچک مى پنداشتند.
شكى نيست كه خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان در برابر بت هايى بود كه آنها را به عناوين مالكان حق شفاعت و مغرت و... توصيف مى كردند و آنها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنيا و آخرت مى شناختند و ناگفته پيدا است كه در اين شرايط، هر نوع دعوت و درخواستى از اين موجودات، عبادت و پرستش خواهد بود. روشن ترين گواه بر اين كه دعوت و خواندن آنان با اعتقاد به الوهيت بوده، آيه زير است:
«خدايانى كه جز خداى بزرگ، آنان را فرا خواندند (مى پرستيدند)، آنان را بى نياز نساخت».[3]
بنابراين، آيات مورد بحث، ارتباطى به محل بحث ما ندارد، موضوع بحث ما درخواست بنده اى از بنده ديگر است كه نه او را إله و ربّ مى داند و نه مالک و متصرّف تامّ الاختيار در امور مربوط به دنيا و آخرت، بلكه او را بنده عزيز و گرامى خدا مى شناسد كه او را به مقام رسالت و امامت برگزيده و وعده داده است كه دعاى او را درباره بندگان خود بپذيرد، آنجا كه فرموده است:
«اگر آنان هنگام ستم بر خويش، نزد تو مى آمدند و از خدا درخواست آمرزش مى كردند و پيامبر نيز براى آنان طلب آمرزش مى نمود، يقيناً خدا را توبه پذير و مهربان مى يافتند».[4]
ثالثاً: آيات ياد شده، گواه روشن است كه مقصود از دعوت، مطلق درخواست كار و حاجت نيست بلكه دعوت پرستشى است، از اين جهت در يك آيه، پس از لفظ دعوت، بلافاصله از همان معنا به لفظ «عبادت» تعبير آورده است:
«و پروردگار شما فرمود مرا بخوانيد (دعوت كنيد) تا اجابت كنم شما را. آنان كه از عبادت من سركشى مى كنند، به زودى با ذلت و خوارى ، به دوزخ وارد مى شوند».[5]
همانطور كه ملاحظه مى نماييد در آغاز آيه، لفظ «ادعونى » و در ذيل آن لفظ «عبادتى » بكار برده شده، و اين گواه است كه مقصود از اين دعوت، درخواست و يا استغاثه خاص در برابر موجوداتى بوده است كه آنها را به صفات الهى شناخته بودند.
نتيجه
از سه مقدمه ياد شده چنين نتيجه مى گيريم كه هدف اساسى قرآن در اين آيات، نهى از دعوت گروه هاى بت پرست است كه بت ها را شريک خدا و مدبر يا مالكان شفاعت مى دانستند و هر نوع خضوع و تذلل و يا ناله و استغاثه و طلب شفاعت و يا درخواست حاجت، از اين ديد بود كه آنان خدايان كوچک مى باشند كه عهده دار كارهاى خايى هستند و بت پرستان معتقد بودند كه خداوند، بخشى از كارهاى مربوط به دنيا و آخرت را به آنان واگذار نموده است.
اين آيات، چه ارتباطى دارد با استغاثه از روح پاكى كه از نظر دعوت كننده، ذرّه اى از مرز بندگى ، گام فراتر ننهاده بلكه بنده محبوب و گرامى خدا محسوب مى شود؟!
اگر قرآن مى فرمايد: «مساجد از آن خدا است، پس همراه خدا كسى را نخوانيد»[6] مقصود، دعوت هاى پرستشى است كه عرب جاهلى ، بت ها و يا اجرام كيهانى و فرشته و جن را مى پرستيدند. اين آيه و نظاير آن، مربوط به دعوت از شخص يا شيئى است كه با معبود دانستن وى همراه باشد و شكى نيست كه درخواست از اين موجودات، با چنين اعتقاد، پرستش آنان خواهد بود. ليكن اين آيات چه ارتباطى به درخواست دعا از شخص دارد كه درخواست كننده هيچ مقام الهى و ربوبى و تدبيرى براى او قائل نيست بلكه او بنده شايسته و محبوب خدا است؟
ممكن است تصور شود كه دعوت اولياى شايسته خدا، تنها در زمان حيات آنان جايز است و پس از درگذشت آنان، شرک مى باشد.
در پاسخ اين پرسش مى گوييم:
  • اولاً: ما از ارواح پاک بندگان نيكوكارى چون پيامبر و امامان، كه به تصريح آيات قرآن زنده اند و در افقى فراتر از شهدابه حيات برزخى خود ادامه مى دهند، استمداد مى كنيم نه از بدنهاى خفته در خاک. و اگر در كنار قبور آنان چنين درخواستى مى نماييم به خاطر آن است كه اين حالت، در ما ايجاد ارتباط و توجه بيشتر به ارواح مقدس آنان مى نمايد. افزون بر اين كه طبق روايات، اين مقام ها، محل استجابت دعا نيز هستند.
  • ثانياً: زنده و مرده بودن آنان، نمى تواند ملاك شرك و توحيد باشد، در حالى كه سخن ما در معيارهاى شرک و توحيد است نه مفيد و غير مفيد بودن اين دعوت ها.
خداوندا اسباب هدایت هدایت شوندگان را فراهم بفرما...

-------------
1. جن: 18.
2. يونس: 106.
3. هود: 101.
4. نساء: 64.
5. غافر (مؤمن): 60.
6. جن: 18.

آخرين ويرايش hamid_fighter ، Monday 16 July 2007 در 04:00AM.
hamid_fighter حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از hamid_fighter بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 16 July 2007   #3
hamid_fighter
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
مكان: زیر سایه امیرالمومنین (ع)
سن: 46
پاسخ‌ها: 89
ج: پاسخی به zxcv وهابی(یک جوابیه در مورد : بعد از مرگ پیامبران !!!)

باز هم جواب به شبه ای دیگر:


بر حق بودن خلافت خلفاي سه گانه !


اشکالی که بر شیعه میگیرند!:

خداوند در آيه 124 سوره مبارکه بقره مي فرمايد : لا ينال عهدي الظالمين يعني هيچ وقت عهد من به ظالمين نمي رسد . به گفته مفسرين شيعه و سني مراد از عهد ، منصب امامت و خلافت است .براین اساس علمای سنی (!! وهابی) میگویندکه از همين آيه مي توان ثابت کرد که بر خلاف ادعاي شيعيان خلافت خلفاي سه گانه ( رضي الله عنهم ) کاملا بر حق بوده و هيچ ظلمي در کار نبوده است .



جواب :

قبل از جواب دو مقدمه را خدمت شما عرض مي کنيم:

مقدمه 1 : ظلم در آيه شريفه معناي وسيعي دارد و هر نوع ظلمي را شامل مي شود بر همين اساس اگر کسي حتي ظلم کوچکي ( چه در حق خود و چه در حق ديگران ) مرتکب شده باشد ديگر حق امامت و زعامت بر مسلمين را ندارد

مقدمه 2 : يکي از بزرگترين مصاديق ظلم ، شرک به خداوند است همچنانکه لقمان حکيم به فرزندش سفارش مي کند که : يا بني لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظيم يعني اي پسر من ، به خداوند شرک نورز که شريک قرار دادن براي خداوند ظلم بزرگي است ( سوره لقمان / 13 ) . بنا بر اين کسي که قبلا بت پرست بوده هرگز نمي تواند مقام امامت و خلافت را عهده دار شود همچنانکه اين مطلب را در روايتي از عبد الله ابن مسعود مي بينيم که پيغمبر اکرم فرمود : وقتي ابراهيم از خداوند سوال کرد که چه کساني از فرزندان من ظالم هستند و حق امامت را ندارند؟ خداوند فرمود : من سجد لصنم من دوني لا اجعله اماما ابدا يعني کسي که بر بت سجده کرده باشد هرگز او را امام قرار نمي دهم



نتيجه : اگر ما ثابت کنيم که خلفاي سه گانه ، قبل از اسلام آوردنشان بت پرست بوده اند بايد گفت که ديگر حق خلافت بر مسلمين را نداشته و حکومت آنها کاملا غاصبانه بود .

جواب اشکال:
ما با توجه به مقدمات ذکر شده ، چند شاهد از منابع اهل سنت ذکر مي کنيم که شاهد بر آنستکه خلفاي سه گانه به خاطر پرستيدن بت قبل از اسلام سزاوار خلافت نبودند
  • ابوبکر >>> 1 _ ابوبکر در سن چهل سالگي اسلام آورد و موحّد شد ( تاريخ طبري ترجمه ابولقاسم پاينده ج3 ص 862 ) 2 _ در جائي از ابوبکر نقل کردند که به پيغمبر مي گويد : تو چرا بت نمي پرستي ؟! معلوم مي شود که خود ابوبکر بت مي پرستيد ( تاريخ نامه طبري منسوب به بعلمي ج 1 ص 38 چاپ البرز )
  • عمر >>> 1 _ او در سن 35 سالگي اسلام آورد و موحد شد و او شصت و پنجمين نفري بود که اسلام آورد ( مروج الذهب مسعودي ترجمه ابولقاسم پاينده ج1 ص 661 چاپ مرکز انتشارات علمي و فرهنگي ) 2_ خواهر عمر به او خطاب ميکند که : تو بت پرستي ( تاريخ کامل ابن اثير ترجمه محمد حسين روحاني ج2 ص 907 و تاريخ الخلفاء سيوطي ص 110 چاپ شريف الرضي )
  • عثمان >>>در مورد او همين بس که او به دست ابوبکر مسلمان شد و همين امر نشان مي دهد که او قبلا بت پرست بوده است که بعد از اسلام آوردن ابوبکر او نيز به تبعيت از ابوبکر مسلمان شد .
خلاصه : با توجه به اينکه خلفاي سه گانه قبلا بت پرست بودند و مراد از ظالم در آيه شريفه ( بنا بر فرموده پيغمبر ) کسي استکه قبلا بت پرست بوده متوجه مي شويم که بر خلاف ادعاي اشکال کننده خلافت خلفاي سه گانه از ناحيه خداوند نبوده و کاملا غصبي و ظالمانه بوده است


ملاحظه : اگر ما حرف اهل تسنن را در مورد اين آيه قبول کنيم ( و بگوئييم کسي که بر مسلمين امامت و زعامت داشته باشد حتما بر حق بوده و نمي تواند جزو ظالمين باشد ) لازم مي آيد که تمامي خلافتهائي که در تاريخ اسلام بوده را نيز بر حق دانسته و بگوئيم همه آنها بر اساس حق حکومت کرده اند !! در حاليکه خود ابوحنيفه که موسس يکي از مذاهب اربعه اهل تسنن است حکومت منصور را غاصبانه مي خواند و خلافت را مخصوص اهل بيت مي دانست و حاضر نشد منصب قضاوت در حکومت خلفاي عباسي را بپذيرد . در تفسير المنار نيز مي خوانيم که ائمه اربعه اهل سنت همه با حکومتهاي زمان خود مخالف بودند و آنها را لائق زعامت مسلمين نمي دانستند بخاطر اينکه افراد ظالم و ستمگري بودند .



بنا بر اين استدلال اهل سنت در بحثي که مطرح کرديم عملا با رفتار روساي مذاهب چهار گانه خودشان در تضاد است بنا بر اين بهتر است اهل تسنن ابتداء نظر رووساي مذاهب خود را عوض كنند بعد همچين استنادي را از آيه شريفه داشته باشند .
-----------------
ماخذ : تفسير نمونه ذيل تفسير آيه 124 سوره مبارکه بقره ( لازم بذکر است که فقط مقدمه اين جواب از تفسير نمونه است و بقيه منابع در متن ذکر شده است )

آخرين ويرايش hamid_fighter ، Monday 16 July 2007 در 05:18AM.
hamid_fighter حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از hamid_fighter بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 16 July 2007   #4
hamid_fighter
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
مكان: زیر سایه امیرالمومنین (ع)
سن: 46
پاسخ‌ها: 89
ج: پاسخی به zxcv وهابی(یک جوابیه در مورد : بعد از مرگ پیامبران !!!)

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان عزیز




ایجاد شبه در اذهان مسلمانان هم حدی دارد!


فضيلت عمر ابن خطاب !!!!!!!!!!!!


اشکالی که مثلا به شیعیان وارد است:

با توجه روايات فراواني که در باب فضيلت عمر ابن خطاب رضي الله عنه وارد شده است چرا شما شيعيان به آن بزرگوار احترام نميگذاريد ؟ آيا اين خلاف سنت رسول خدا در احترام به مومنين نيست ؟؟

جواب :
{ از تمامي دوستاني که طالب حق و حقيقت هستند خواهشمنديم که کمي حوصله به خرج داده و جواب اين شبهه را با دقت فراوان بخوانند تا در يابند که بحث فضيلت عمر از کجا شروع شده و در تحت چه برنامه اي اهل تسنن اين بحث را براه انداخته اند . لازم بذکر است که تمامي رواياتي که از اهل تسنن نقل کرديم مستند است و شما در پايان جواب مي توانيد به مدرک روايات مراجعه بفرمائيد }

مقدمه : بعد از رحلت پيغمبر اکرم ميان امت اسلام اختلاف شد که بطور کلي دو دسته بزرگ بودند. عده اي سعي در اجراء شدن وصاياي پيغمبر داشتند که سفارشات متعدد پيغمبر پشتيبان قوي اين جريان بود و عده اي سعي در اجراء شدن خلافت خلقاء داشتند که از هيچ پشتيبان مشروعي برخوردار نبودند لذا اين عده با طرح و برنامه ريزي خاص خود سعي در مشروعيت دادن افعال خود شدند . اين گروه براي مشروعيت بخشيدن به اهداف شوم خود برنامه هاي خود را قالب سه طرح اجراء کردند که مورد بحث ما طرح سوم است که مفصل در مورد آن بحث ميکنيم

*طرح اول : جداسازي قرآن کريم از توضيحات پيغمبر >>> در صدر اسلام قرآن را با بيانات پيغمبر براي مردم ميخواندند اما عده اي چون بيانات پيغمبر را منافي با مقاصد شوم خود ديدند بيانات آنحضرت را از ميان بردند . لازم بذکر است نوشتن قران بدون توضييحات پيغمبر از زمان ابوبکر شروع شده و در زمان خلافت عمر به پايان رسيد .

**طرح دوم : نابود کردن احاديث پيغمبر >>> چون نقل سنت پيغمبر با اهداف آنها در تضاد بود لذا سعي کردند که سنت پيغمبر را از بين ببرند . اهل تسنن روايتي از عايشه نقل ميکنند که ابوبکر در يک شب 500 روايت از پيغمبر را به آتش کشيد .

اگر شما به مسند احمد ابن حنبل نگاه بفرمائييد در ميابيد که نقل روايات از حضرت رسول توسط همسران آنحضرت تفاوت فاحشي دارد . از عايشه 2270 حديث نقل کرده و از ميمونه 62 حديث و از حفصه 44 حديث و از ام حبيبه 27 حديث و از صفيه 9 حديث و از زينب 4 حديث نقل کرده در حاليکه پيغمبر هر شبي را در خانه يکي از زوجات بود . احمد ابن حنبل هم با نقل روايت زياد از عايشه در راستاي از بين بردن سنت حقيقي پيغمبر و جايگزين کردن کردن سنت هاي دروغين گامي در اين امر خطير بر داشته است .

***طرح سوم : تنزّل دادن مقام رسول خدا و بالا بردن مقام خلفاي سه گانه >>> اين بخش در دو قسمت به اجراء در آمد .
قسمت اول : تنزل دادن مقام رسول خدا از مقام پيغمبري به مقام يک انسان عادي . قسمت دوم : بالا بردن مقام خلفاي سه گانه خصوصا خليفه دوم تا حد مقام پيغمبري و گاه بالاتر از آن

توضييح قسمت اول : قرآن مجيد درباره پيغمبر اکرم ميفرمايد : و ما ينطق عن الهوي .... الا وحي يوحي يعني پيغمبر اکرم از روي هوا و هوس سخن نميگويد بلکه هر چه هست وحي الهي است . او که سخنش از سر هوا و هوس نيست يقينا افعالش نيز از سر هوا و هوس نيست . اما اهل تسنن رواياتي را نقل کردند که با اين آيه در تضاد است و صد البته که تمام اين روايات براي تنزّل دادن مقام پيغمبر است

روايت اول : اهل تسنن از جاعل بزرگ حديث يعني ابوهريره نقل ميکنند که گفته است : روزي رسول خدا چنين ميگفت : خداوندا ! محمد تنها يک انسان است ، آن سان که ديگر انسانها خشم مي آورند او خشم مي آورد پس هر گاه مومن را آزار رساندم يا ناروا گفتم يا تازيانه زدم آن را براي او کفاره قرار بده !!! ....... همچنانکه در اين حديث جعلي ميبينيد ( نعوذ بالله >>> ) پيغمبر اکرم خود را انسان عادي و تابع هوا و هوس معرفی میکند و آنوقت از خدا میخواهد که اگر یک وقت اسیر غضب شد و به کسی آزار رساند خداوند آزار به آنفرد را کفاره گناهان او قرار دهد .

روایت دوم : اهل تسنن روایتی را نقل میکنند مبنی بر اینکه پیغمبر غسل واجب بر گردن او بود ولی فراموش کرده و همانطور به مسجد آمد که موقع نماز یادش آمد و به مردم اعلان کرد که من غسل واجبم را انجام نداده ام پس منتظر بمانید . مردم منتظر ماندند تا پیغمبر غسل خود را انجام دادند و به مسجد بر گشتند و آنگاه نماز خواندند.... همچنانکه میبینید این حدیث عصمت پیغمبر را زیر سوال برده و آن بزرگوار را از یک انسان عادی نیز بی توجه تر معرفی کرده است .

روایت سوم : اهل تسنن روایتی را نقل میکنند که در آن صراحتا یکی از کارهای حرام به پیغمبر نسبت داده شده است . بعدها علمای اهل تسنن بمانند شافعی و نووی در صدد توجیه فعل پیغمبر بر آمدند . ما از عذرا بالحیاء مضمون این روایت را نقل نمیکنیم .

ملاحظه : سلمان رشدی که نویسنده کتاب آیات شیطانی است میگوید : من مطالبی را که در کتاب خود نوشتم در کتابهای حدیثی مسلمانان پیدا کردم که مراد همین دسته احادیثی استکه اهل تسنن نقل کردند .

توضییح قسمت دوم : اهل تسنن با نقل روایاتی مقام خلفاء خصوصا خلیفه دوم را تا جائی بالا برده اند که پیغمبر اکرم را نیز بدان مقام راهی نیست !!! ما در اینجا به سه نمونه از این روایات اشاره میکنیم

روایت اول : سلسله روایاتی وجود دارد که موافقات عمر نام گرفته است . این روایات میگوید : خداوند بعضی از آیات الهی را طبق نظر عمر و بر خلاف نظر رسول خدا نازل کرده است ! مثلا اهل تسنن روایتی را نقل میکنند مبنی بر اینکه : کسی از دنیا رفته بود و پیغمبر خواست بر او نماز بخواند ولی عمر ابن خطاب به پیغمبر اعتراض کرده و گفت : این فرد از منافقین است چرا بر او نماز میخوانی ؟؟ پیغمبر به گفته او اعتناء نکرده و نماز خواند . آنگاه خداوند این آیه را نازل کرده : از این پس هرگز بر کسی که از آنان بمیرد نماز مخوان و در کنار قبرشان مایست . یعنی آیه طبق نظر عمر نازل شده است !!

همچنانكه ملاحظه مي فرمائيد : اين روايت عمر ابن خطاب را آگاه تر از رسول الله بر امورات عالم معرفي ميكند . ما نمي دانيم با توجه به اينكه عمر ابن خطاب اينقدر بر امورات عالم تسلط داشت چرا خداوند او را پيغمبر قرار نداد ؟!!

روایت دوم : سلسله روایات وجود دارد که عمر ابن خطاب را محدث معرفی میکنند . محدث یعنی کسی که سخن وحی میشنود . مثلا از عایشه نقل میکنند که پیغمبر اکرم فرمودند : در امتهای پیشین کسانی مورد خطاب وحی بوده اند . اگر در میان امت من یکی از اینگونه کسان باشد عمر ابن خطاب از آنان است !!

==>ملاحظه : بارها اهل تسنن از زبان عمر ابن خطاب نقل کردند که : لولا علیّ لهلک العمر یعنی اگر نبود علی علیه السلام هر آینه عمر هلاک میشد یا اینکه خود اهل تسنن نقل کردند که وقتی فردی بنزد عمر ابن خطاب آمد و از او در مورد آیه والذاریات زروا سوال کرد . خلیفه بجای جواب ، آن مرد را به باد کتک گرفت . آیا نقل اینطور احادیثی با محدث بودن جناب عمر ابن خطاب در تضاد نیست ؟؟

« البته بعد ها علماي اهل تسنن دست به هزار توجيه نا بجا زده و گفته اند : فرد سوال كننده يهودي بود و ميخواست با سوالش خليفه را به چالش بكشاند و بعد خليفه و به تبع آن تمام مسلمين را جاهل معرفي كند . به همين خاطر خليفه دستور داد او را كتك زدند و او را به شهري ديگر تبعيد كردند و ممنوع الملاقات شد . .... به علماي اهل تسنن مي گوئيم : چرا دست به توجيهات بي پايه و اساس مي زنيد . در تمام دنيا مرسوم است كه حتي اگر فردي به نيت به چالش كشاندن سوال كند طرف مقابل جواب مي دهد و اين امر فرد سائل را سر شكسته تر مي كند . شما در مناظرات مي بينيد فردي كه بعنوان خصم قرار مي گيرد با سوالات خود قصد دارد كه طرف مقابل را به چالش بكشاند اما هيچكس آن را محكوم نمي كند و همه انتظار آن دارند كه طرف مقابل او نيز با دليل جواب بدهد . اگر ما اين فعل خليفه را به نزد عقلاي عالم ببريم آيا آنها مي پذيرند كه چون آن فرد يهودي نيت بدي داشت پس بايد به باد كتك گرفته مي شد ؟ آيا بهتر نبود خليفه اي كه به ادعاي شما با منبع وحي در ارتباط بود جواب آن يهودي را مستدل ميداد تا او را سر خورده روانه كاشانه خود كند كه بلكه او در ديدگاه خود نسبت به دين مبين اسلام تجديد نظر كند و به اسلام روي آورد ؟ »

روایت سوم : سلسله روایاتی وجود دارد که بدعت های عمر را مطرح میکند که در بعضی از این روایات عمر ابن خطاب صراحتا از فعل خود تعبیر به بدعت میکند . مثلا روایتی استکه میگوید : عمر ابن خطاب شبی از شبهای مبارک ماه رمضان به مسجد آمد و دید مردم بصورت فرادی نماز تراویح میخوانند . از این وضع خوشش نیامد لذا دستور داد که ابیّ ابن کعب جلو بایستد و پیش نماز شود و بقیه به او اقتداء کنند . فردا شب که آمد دید همه نماز تراویح را به جماعت میخوانند . گفت : این چه خوش بدعتی است !!

خلاصه : دوستان ؛ خود قضاوت کنید که

آیا نقل روایات جعلی که مقام عمر را از مقام پیغمبر بالاتر دانسته است می تواند فضیلتی برای عمر به حساب بیاید ؟

آیا نقل روایات جعلی توسط عایشه که عمر را مرتبط با منبع وحی معرفی کرده و در عین حال با روایات فراوانی که خود اهل تسنن نقل کردند در تضاد است ، می تواند فضیلتی برای عمر به حساب بیاید ؟

آیا بدعت گذاری که یکی از سنتهای عمر این خطاب بوده و در عین حال یکی از بزرگترین گناهان در اسلام به شمار می رود میتواند فضیلتی برای عمر به حساب بیاید ؟

آیا اینها فضیلت است ؟


راه هدایت برای بندگان صالح و حق جو همیشه باز است.....
--------------------------------
مآخذ


آدرس روایتی که عایشه میگوید : پدرم ابوبکر500 حدیث از رسول خدا را آتش زد

1_ تذکرة الحفاظ ، للذهبی ، الطبقه الاولی من الکتاب ابوبکر الصدیق ج1 ص 5

آدرس روایتی که ابوهریره مقام پیغمبر را به حد انسان عادی و تابع هوا و هوس پائیین آورد

1 _ صحیح مسلم کتاب 45 ، البر و الصله و الادب باب 25 ، من لعنه النبی صلی الله علیه و سلم او سبّه و دعا علیه ج4 ص2008شماره مسلسل 2601 طبع دار احیاء التراث بیروت

2_ صحیح بخاری ، کتاب الدعوات ، باب قول النبی صلی الله علیه و سلم من آذیته فاجعله له زکاة و رحمه ج8 ص435 طبع دار القلم ، بیروت

آدرس روایتی که میگوید پیغمبر اکرم غسل واجب خود را فراموش کرده بود

1_ سنن ابی داوود کتاب الطهارة باب 94 فی الجنب یصلی بالقوم و هو ناس ، ج1 ص 110

2 _ صحیح البخاری کتاب الاذان باب اذا قام الامام مکانکم حتی رجع انتظروه ج1 ص 316

آدرس روایتی که انجام فعل حرام را به ساحت مقدس پیغمبر نسبت داده اند

1_ صحیح مسلم کتاب الطهارة 2 ، باب 22 ، المسح علی الخفین ح 73 ج1 ص 228

2_ صحیح بخاری کتاب الوضوء باب ..... قائما و قاعدا ج1 ص 166

3_ سنن ابی داوود کتاب الطهارة ، باب 12 ، .... قائما ج1 ، ص53

آدرس روایتی که میگوید خداوند آیات را طبق نظر عمر نازل کرده است

1_ صحیح مسلم کتاب 44 ، فضائل الصحابه ، باب 2 ، فضائل عمر ، ج 4 ص 865 شماره 2400

2_ صحیح بخاری کتاب التفسیر سوره برائت ج6 ، ص 408 _ 410 { بخاری در مجموع سه روایت به مضمون حدیثی که گفتیم اشاره میکند }

آدرس روایتی که عمر را مرتبط با منبع وحی معرفی میکند

1_ صحیح مسلم کتاب 44 فضائل الصحابه ، باب 2 من فضائل عمر ، ج4 ، ص 1864 شماره مسلسل 2398

2_ صحیح بخاری ، کتاب فضائل اصحاب النبی ، باب 36 ، مناقب عمر ابن خطاب ، ج5 ، ص73

آدرس روایتی که در آن عمر از افعال خود تعبیر به بدعت میکند

1_ صحیح بخاری ، کتاب صلاي التراویح ، باب فضل من قام رمضن ج3 ، ص 100

2_ صحیح مسلم ، کتاب 6 ، صلاة مسافرین وقصرها باب 25 ، الترغیب فی قیام رمضان و هو التراویح ج1 ، ص 523 _ 525

آخرين ويرايش hamid_fighter ، Monday 16 July 2007 در 05:23AM.
hamid_fighter حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از hamid_fighter بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 16 July 2007   #5
1052
عضو ثابت
 
نشان 1052
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 346
ج: پاسخی به zxcv وهابی(یک جوابیه در مورد : بعد از مرگ پیامبران !!!)

بسم الله الرحمن الرحیم

گذشته ی این نوع تفکرات ظاهر بین

غالب اساتيد بر اين باورند كه كل اساس عقائد وهابيت ،‌ توسط ابن تيميه طراحي شده است؛

اما قبل از ابن تيميه ؛ يعني همان دودمان منحوث بني اميه كه در قرآن از آن‌ها به شجرۀ ملعونه تعبير مي‌شود ، اين مسأله را مطرح كرده‌اند اما اين كه انگيزه چه بوده است ،‌ در ادامه اشاره خواهم کرد.

نمونه ی اول:
خود احمد بن حنبل رئيس حنابله در كتاب مسند خودشان ،‌ ج5 ، ص422 از مروان اموي ( مطالبي كه از ايشان در تاريخ اسلام بوده عليه اهل بيت ، حتي يكي از عوامل قتل عثمان ايشان بوده و تحريك عايشه در رابطه با جنگ جمل ايشان بوده است ) نقل مي‌كند كه مروان يك روزي در كنار قبر پيامبر بود ، ديد يك بنده خدائي روي قبر افتاده و به پيامبر متوسل شده است و او را بين خود و خدا واسطه قرار داده است . مروان با تندي و دور از ادب برگشت و به ايشان گفت :
مي‌فهمي چه مي‌گويي ؟
اين مرد برگشت و به مروان نگاه كرد ،‌ ديد كه ابو ايوب انصاري ، صحابي جليل القدر پيامبر اسلام است . ابو ايوب گفت ‌:
بلي مي دانم چه مي‌كنم . آمده‌ام به زيارت پيامبر و نبي مكرم را بين خود و خدا واسطه قرار داده‌ام . به زيارت سنگ و خاك نيامده‌‌ام
بعد فرمود :
مروان ! بشنو كه پيامبر فرمود : " هر آن كه نا اهلان مسؤليت ديني را به عهده بگيرند ،‌ به حال دين گريه كنيد ؛ ولي اگر چنانچه افراد شايسته مسؤليت امور ديني را به عهده گرفتند‌ ، نگران نباشيد .

قال أقبل مروان يوما فوجد رجلا واضعا وجهه على القبر فقال أتدري ما تصنع فاقبل عليه فإذا هو أبو أيوب فقال نعم جئت رسول الله صلى الله عليه وسلم ولم آت الحجر سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول لا تبكوا على الدين إذا وليه أهله ولكن ابكوا عليه إذا وليه غير أهله (1)
ابو ايوب با اين سخن تعريضي داشت به مروان كه تو شايسته اين امر ديني نيستي و ما بايد به حال دين گريه كنيم .

نمونه دوم :
حجاج بن يوسف كه دست تمام جنايت‌كاران تاريخ را از پشت بسته است . به تعبير يكي از بزرگان بني اميه كه مي‌گويد : اگر تمام جنايت‌كاران تاريخ را فرداي قيامت در يك كفه بگذارند و ما هم حجاج‌مان را در كفۀ‌ ديگر بگذاريم ، كفۀ ما از همه سنگين‌تر خواهد شد .
وقتي همين حجاج مي‌بينيد كه مردم كنار قبر پيامبر مكرم ، همانند پروانه‌اي دور شمع مي‌‌ چرخند و عشق و علاقه و ارادت‌شان را به نبي مكرم ابراز مي‌كنند ،‌ با كمال بي‌ادبي و وقاحت مي‌گويد :
تبا لهم ! إنما يطوفون بأعواد ورمة بالية ! هلا طافوا بقصر أمير المؤمنين عبد الملك ! ألا يعلمون أن خليفة المرء خير من رسوله (2)
واي بر شما . در اطراف استخوان‌هاي پوسيده مي‌‌ چرخيد . به جاي اين كه بيايد و كنار استخوان‌هاي پوسيده نبي مكرم بچرخيد ،‌ برويد اطراف قصر عبد الملك مروان بچرخيد . اين‌ها نمي‌دانند كه خليفه خدا بهتر از رسول او است .
يعني در حقيقت با كمال وقاحت مقام عبد الملك را از مقام نبي مكرم هم بالا تر برده است . عبد الملك خليفۀ خدا است ، پيغمبر ،‌ فرستاده خدا بوده است و قطعاً خليفۀ انسان از فرستاده او مقامش بالاتر است .
اين وقاحت و بي‌ادبي از مروان و حجاج آغاز شد و براي تابعين ابن تميه و محمد بن عبد الوهاب به ارث رسيد كه آقاي زيني دحلان مفتي مكه مكرمه و از علماي بزرگ اهل سنت مي‌گويد :
يكي از مريد‌هاي محمد بن عبد الوهاب در حضور ايشان برگشت و گفت :
عصاي هذه خير من محمد . انما هو تارش (3)
عصايي كه در دست من است ، ارزشش از پيامبر بالاتر است ؛ چون من مي‌توانم با اين عصا مار و عقرب را از خودم دور كنم . ولي پيامبر از دنيا رفته و هيچ فايده‌اي ندارد . او يك نامه رسان بيشتر نبوده است .

نمونه سوم :
آقاي حسن بن علي بربهاري عالم معروف حنبلي ، متوفاي 329 هـ ، اولين بار زيارت قبور را منع كرد ، نوحه خواني و مرثيه خواني بر امام حسين عليه السلام را قدغاً كرد و حتي دستور داد آن‌هايي كه براي امام حسين نوحه سرائي كنند ، واجب القتل هستند .(4)

مورد چهارم :
آقاي عبيد الله محمد عكبري كه از فقهاي حنبلي مذهب ،‌ متوفاي 387 كه معتقد بود هر كس به زيارت صالحان و انبياء برود ،‌ او مخالف سنت پيامبر است و حتي مي‌گفت كه اگر كسي به زيارت قبر پيامبر برود ، سفر او سفر معصيت است و نمازش را بايد تمام بخواند (5)
اگر باز هم كسي بررسي كند ، مصاديق و موارد ديگري هم هست كه اين تفكر قبل از ابن تيمه تقريبا در جامعه مطرح بوده است .

اما انگيزۀ اين‌ها :
ما مي‌بينيم كه يكي از اساسي‌ترين انگيزۀ ممانعت از زيارت پيامبر ، جلوگير از توسل به پيامبر و كفر دانستن شفاعت از پيامبر و واسطه قرار دادن پيامبر را عامل قتل انسان و مباح شدن خون او بدانند ، بر مي‌گردد به صدر اسلام كه نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم كه از مكۀ مكرمه طلوع فرمود و آئين مقدس اسلام را عرضه كرد ، قريش در برابرش مقاومت كردند . اذيت و‌آ‌زار دوازده ساله كه واقعاً طاقت فرسا بود ،‌ نسبت به نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم روا داشتند و بعد از هجرت نبي مكرم هم حدود هشت سال تمام جنگ تمام عيار با آن حضرت داشتند . و اين‌ها در سال فتح مكه در زير سايۀ شمشير ؛ آن‌هم نه از روي ميل و اختيار ؛ بلكه از روي اكراه اسلام آوردند كه:
امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه خطبۀ 16 صراحت دارد و اشاره مي‌كند در جنگ صفين به معاويه و لشكريانش و مي‌فرمايد :
فولذي فلق الحبه وبرأ النسمة ما اسلموا ولكن استسلموا واسروا الكفر فلما وجدوا اعوانا عليه ظهروا .
قسم به خداي كه دانه را شكافت و انسان را آفريد ، اين‌هايي كه در فتح مكه مسلمان شدند ، اسلام نياوردند ؛ بلكه تظاهر به اسلام آوردن كردند . كفر را در نهان خودشان مخفي كردند و وقتي نيرو پيدا كردند عليه اسلام ، كفر خود شان را اظهار داشتند .

عمار يار جليل القدر پيامبر باز در صفين به اقتداي از مولايش امير المؤمنين عليه السلام اشاره مي‌كند به دودمان بني اميه و آن‌هايي كه در سال فتح مكه مسلمان شدند و مي‌گويد :
والله ما اسلموا ولكن استسلموا و اسرو الكفر فلما رأو عليه اعوانا اظهروه .(6)
اين نشان مي‌دهد كه دودمان بني اميه و ‌آن‌هاي كه در سال فتح مكه مسلمان شده‌آند در زير سايۀ شمشير ، وضع‌شان چطوري بوده است .

آقاي مسعودي در مروج الذهب ، ج3 ،‌ ص454 آورده است و زبير بن بكار سني ضد شيعي در كتاب الموفقيات ، ص576 و ابن أبي الحديد هم در شرح نهج البلاغه ، ج1 ، ص463 آورده است كه معاويه به بن مغيره گفت :
قسم به خدا مادامي كه نام پيامبر را در زير خاك دفن نكنم ،‌ نمي‌توانم آرام بگيرم .

يا در بارۀ معاويه حتي در كتاب‌هاي لغت آمده است و در واقع فرهنگ عرب شده است كه معاويه قسم خورد كه از بني هاشم هيچ دودماني را كه از او دود برخيزد در صفحۀ گيتي نخواهد گذاشت براي اين كه بخواهد نور خدا را خاموش كند .
والله لود معاوية إنه ما بقي من بني هاشم نافخ ضرمة إلا طعن في نيطه إطفاء لنور الله ويأبى الله إلا أن يتم نوره ولو كره الكافرون.(7)

در رابطه با ابوسفيان . اين را همه مي‌دانند كه ابو سفيان بارها مي‌گفت :
فو الذي يحلف به ابو سفيان لا جنة ولا نار (8)
آن چه كه ابو سفيان به او قسم مي‌خورد ، نه بهشتي است و نه جهنمي .

و جالب اين است كه آقا امير المؤمنين عليه السلام فرمود :
علت مخالفت قريش و اين كه مرا خانه نشين كردند و حق مسلم مرا به تاراج بردند ، اين بود كه اين‌ها مي‌خواستند با پيامبر بجنگند و او را از بين ببرند ؛ ولي خدا عالم مانع شد و اين ها از من انتقام پيامبر را گرفتند .
فكانت الوجبة بي والدائرة علي .(9)

البته اين تعبير آقا امير المؤمنين كاملاً واضح و روشن است كه حتي آن‌هايي كه در درون لشكر نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم بودند به هنگام مراجعت پيامبر از جنگ تبوك ، در بالاي گردنه چهارده نفر همپيمان شدند تا پيامبر را ترور كنند ؛‌ ولي خداوند عالم آن‌ها را مفتضح كرد و اين قضيۀ اصحاب العقبه از ضرويات تاريخ اسلام است . البته نبي مكرم تأكيد داشتند كه نام اين افراد روشن نشود .
اين را جناب احمد بن حنبل در مسندش ، ج5 ، ص527 و آقاي سيوطي در در المنثور ، ج3 ، ص 259 و ابن كثير در تفسيرش ج 2 ، ص322 نقل كرده اند . و آقاي مسلم در صحيحش اشاره به اين قضيه دارد كه حذيفه از پيامبر نقل فرمودند كه :
في اصحابي اثنا عشر منافقاً (10)

از امير المؤمنين عليه السلام سؤال مي‌كنند كه اگر پيامبر اسلام فرزند پسري داشت و بعد از او مي‌خواست كه خلافت را به دست بگيرد ، قريش با او چه مي‌كردند ؟ آ‌قا امير المؤمنين عليه السلام فرمودند :
بل كانت تقتله ان لم يفعل ما فعلته (11)
اگر كاري كه من كردم نمي‌كرد ، او را مي‌كشتند

ادامه دارد...
پی نوشت ها را در قسمت بعدی می گذارم.
__________________
یاعلی «انت الصراط المستقیم»
--------
حضرت رسول اكرم در حديثي مي فر مايند:
همانا كه علي حجت خداست ايمان به او ايمان به خداست و كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست.
(امالي صدوق ص197-جامع الا خبار ص13)
--------
قال امیرالمومنین علی :
در طریق و راه حق از کمی افراد پیرو حق وحشت نکنید.
1052 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از 1052 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 16 July 2007   #6
hamid_fighter
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
مكان: زیر سایه امیرالمومنین (ع)
سن: 46
پاسخ‌ها: 89
ج: پاسخی به zxcv وهابی(یک جوابیه در مورد : بعد از مرگ پیامبران !!!)

بسم الله الرحمن الرحيم
( حقایق هیچگاه پنهان نمی مانند )


اشكال بر عصمت پيغمبر!!!

اشکالی که برادران سنی ( یا وهابیون ملعون) به ما وارد می کنند:!!!

در سوره عبس آيه 3 خداوند پيغمبر را به خاطر روي گرداني از فردي نابينا ( عبدالله ابن ام مکتوم ) مورد عتاب و سرزنش قرار داده و اين نشان مي دهد که پيغمبر اسلام معصوم نبوده است بلکه در بعضي از مواقع گناهي انجام مي داد که مورد عتاب و سرزنش خداوند قرار مي گرفت

جواب
قبل از بيان جواب به سه نکته اشاره مي کنيم

نکته اول : اين اشکال را بعضي از اهل تسنن مطرح کرده و خواستند به ما شيعيان اشکال کنند و بگويند : شما که پيغمبر اکرم را معصوم مي دانيد سخت در اشتباهيد چون خداوند در اين آيه علناً پيغمبر را به خاطر اشتباهش مورد عتاب و سرزنش قرار داده است !!

نکته دوم : ما براي درک راحت تر جواب براي دوستان آيات مورد بحث را ذکر مي کنيم .

عَبَسَ و تَولّي ..... چهره درهم کشيد و روي گردانيد( 1 ) اَن جاءهُ الاَعمي ..... چونکه نابينا نزد او آمده بود( 2 ) و ما يُدريک لعلّه يَزّکّي ..... تو چه ميداني شايد او براي تزکيه خودش آمده باشد( 3 ) او يَذکّر فتنفعهُ الذِکري ..... يا متذکر گردد و اين تذکر او را نفع دهد ( 4 ) و اما مَن ِاستغني ..... اما آن کسي که توانگري خود را به رخ مردم مي کشد ( 5 ) فانت له تصدّي ..... تو به او روي خوش نشان مي دهي ( 6 )

نکته سوم : آنچه را که در تفاسير اهل تسنن در مورد اين آيه نقل شده است از اين قرار است که : روزي پيغمبر اکرم با چند تن از بزرگان قريش در گفتگو بود تا انها را به اسلام دعوت کند ( که بسيار گفتگوي مهمي بود چون اگر آنها ايمان مي آوردند يقينا به تبع انان جمعيت بسياري به اسلام ايمان مي آوردند ) . عبدالله ابن ام ايمن که نابينا و ظاهراً فقيري بود وارد مجلس شد و تقاضا مي کرد تا پيغمبر براي او قرآن بخواند و به او تعليم دهد و سخن خود را مکرر تکرار مي کرد و آرام نمي گرفت ، زيرا دقيقا متوجه نبود که پيغمبر با چه کساني مشغول صحبت است . او آنقدر کلام پيغمبر را قطع کرد تا اينکه حضرت ناراحت شدند و آثار نا خشنودي در چهره پيغمبر نمايان گشت و در دل گفت : اين سران عرب با خود مي گويند : پيروان محمّد فقط نابينايان و بردگان هستند . و لذا از عبدالله روي گرداند و به سخنانش با سران قريش ادامه داد که آيه نازل شد و پيغمبر را مورد سرزنش قرار داد .

جواب اشکال
اين گفته مفسرين اهل سنت با آيات و رواياتي در تضاد است که ما به آنها اشاره مي کنيم

اول : اگر واقعا سه آيه اول سوره مبارکه عبس خطاب به پيغمبر باشد ، با آيات بعدي ( يعني آيه 5 و 6 که مي فرمايد اما ان کسي که توانگري خود را به رخ مردم مي کشد پس تو به او روي خوش نشان مي دهي ) سازگار نيست چون بر هيچ کس پوشيده نيست که پيغمبر هرگز اينچنين برخوردي را با مال اندوزان متکبرنداشتند بلکه هميشه از آنها دوري مي جستند .

دوم : خداوند تبارک و تعالي در آيه 4 سوره مبارکه قلم به صورت مطلق پيغمبر اکرم را داراي ملکات اخلاقي دانسته و فرمود : انک لعلي خلق عظيم يعني تو داراي ملکات اخلاقي بس بزرگي هستي که بر آن مسلطي .

اين آيه اندکي قبل از نزول سوره عبس بر پيغمبر نازل شده بود . آيا مفسرين اهل سنت به خود اين جرات را ميدهند که به خداوند نسبت جهل داده و بگويند خداوند که پيغمبر را داراي ملکات اخلاقي دانسته از بعضي از اخلاقيات او ( بمانند برخورد او با عبدالله ابن ام ايمن در آينده ) مطلع و با خبر نبوده است ؟!

سوم : خداوند در آيه 159 سوره مبارکه آل عمران مي فرمايد : لو کنت فظاً غليظ القلب لانفضوا من حولک يعني اگر سنگدل و خشن بودي هر آينه مردم از اطراف تو پراکنده مي شدند . دو نکته در اينجا قابل توجه است . اول اينکه غليظ القلب به کسي ميگويند که هيچ نوع محبتي از خود نشان ندهد . نکته دوم اينکه کلمه لو دلالت بر منتفي بودن شرط دارد يعني شرط ِکلام ( اينكه ژيغمبر هيچ نوع محبتي را درباره مردم بكار نبرند ) کاملا منتفي است . بنا بر اين گفته مفسرين اهل سنت با اين آيه نيز کاملا در تضاد است .

سوم : حديث مشهور نبوي که مي فرمايد : اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق يعني من مبعوث شدم تا مکارم اخلاق را تمام کنم . آيا گفته مفسرين اهل سنت با اين حديثي که اهل تسنن نقل کردند در تضاد نيست ؟؟ آيا ميتوان گفت: پيغمبري که براي تمام کردن مکارم اخلاق مبعوث شده است ، خداوند او را از برخورد بد با فرد فقير مورد سرزنش قرار مي دهد ؟ آيا اين برخورد ها از طرف پيغمبر منافات با اتمام مکارم ندارد ؟؟

از همه اين موارد که بگذريم ..... شما در تاريخ موردي را يافت نمي کنيد که گفته باشد پيغمبر اکرم با کسي با لحن تند و يا خشن صحبت کرده باشد و با بي توجهي و روي گرداني به خواسته کسي جواب داده باشد بلکه خود همين اهل تسنن بسياري از روايات را ذکر کردند که مي گويد : پيغمبر حتي با مشرکين هم با گشاده روئي برخورد مي کرد و با همه خصوصا فقيران مهربان بود( براي ديدن روايات به كتاب جامع ترمذي ، ابواب المناقب ، باب المناقب رسول الله مراجعه فرمائييد ) .

خلاصه : از قرائن داخلي و خارجي سوره مبارکه عبس در ميابيم که آن کسي که از عبد الله ابن ام ايمن روي گرداند پيغمبر اکرم نبوده بلکه فردي از بني اميه بود که نزد حضرت نشسته بود و خداوند در آيات ابتدائي سوره مبارکه عبس آن مرد را مورد سرزنش قرار داده و از اين عمل زشت و ناپسند باز داشت .

مآخذ : تفاسير مجمع البيان و الميزان و نمونه- ذيل تفسير آيات 1 تا 6 سوره مباركه عبس

ملاحظه : يکي از مباحثي که اهل تسنن زياد مطرح مي کنند فضيلت ابوبکر است که مي گويند : او در غار ثور همراه و ياور پيغمبر بوده که خداوند بيان آن را در آيه 40 سوره مبارکه توبه مطرح کرده است . ان شائالله درآينده اي نه چندان دور ( با کمک گرفتن از منابع خود اهل سنت ) ثابت خواهيم کرد که آن کسي که با پيغمبر اکرم در غار ثور بوده اصلا ابوبکر نبوده بلکه فرد ديگري بوده که تشابه اسمي با ابوبکر داشته و همين امر باعث شد که در طول تاريخ قضيه غار ثور و همراهي با پيغمبر به اسم ابوبکر تمام شده باشد .

آخرين ويرايش hamid_fighter ، Monday 16 July 2007 در 04:30PM.
hamid_fighter حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از hamid_fighter بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 16 July 2007   #7
1052
عضو ثابت
 
نشان 1052
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 346
ج: پاسخی به zxcv وهابی(یک جوابیه در مورد : بعد از مرگ پیامبران !!!)

بسم الله الرحمن الرحیم

حالابهتر است بدانیم نظريه ابن تيميه در بارۀ حرمت توسل چه بوده و به چه بياني اين مطلب را مطرح كرده است ؟ واكنش علماي معاصر او و بعد او در اين باره چه بوده است ؟

ابن تيمه در رابطه با بحث توسل مطالب متعددي دارد . در اینجا فقط دو تعبير از ايشان را مطرح مي‌كنم (چون مشت نمونه ی خروار است) و بعد به نقد علماي معاصر نسبت به اين عبارت ابن تيميه مي‌پردازم .
اين تيميه مي‌گويد :
من يأتي إلى قبر نبي أو صالح ، ويسأله حاجته ، ويستنجد به مثل أن يسأله أن يزيل مرضه ويقضي دينه أو نحو ذلك مما لا يقدر عليه إلا الله عز وجل ، فهذا شرك صريح يجب أن يستتاب صاحبه فإن تاب وإلا قتل .
اگر كسي در كنار قبر پيامبر و يا صالحي بيايد و از او حاجت بخواهد و از او بخواهد او را شفا دهد يا دين او را ادا كند ، اين شرك روشن است . واجب است كه او را به توبه وادار كنند و اگر توبه نكرد او را بابد كشت .

وقول كثير من الضلال : هذا أقرب إلى الله مني وأنا بعيد من الله لا يمكنني أن أدعوه إلا بهذه الواسطة ونحو ذلك - من أقوال المشركين .
اگر كسي بگويد كه فلان كس از من به خدا نزديك تر است و او براي من واسطه شود و حوائج مرا از خداي عالم طلب كند ، اين از سخنان مشركين است (12)

ايشان مطلق توسل به پيامبر و صالحان را نه تنها شرك مي‌داند ؛ بلكه اگر كسي بر اين عقيده باقي بماند و اصرار بورزد ، او را محدور الدم و واجب القتل مي‌داند .

اما بزرگان اهل سنت با اين تفكر ابن تيمه چي برخوردي داشتند ؟
خود آقاي ابن كثير دمشقي كه از مدافعين سخت‌كوش ابن تيميه است در كتاب البداية والنهاية ، ج14 ، ص51 ، چاپ بيروت صراحت دارد كه وقتي ايشان آمد و از توسل به نبي مكرم جلوگيري كرد ،‌ او را حاضر كردند در محكمه و قاضي شافعي ، بدر الدين بن جماعه ايشان را محاكمه كرد و احساس كرد كه ايشان در قضيۀ توسل به نبي مكرم ادب را رعايت نكرده است و پس از او ابن تيميه را روانه زندان كردند .

آقاي حصني دمشقي كه از علماي بزرگ اهل سنت و معاصر ابن تميه بوده و آقاي زركلي وهابي در كتاب الأعلام ، ج2 ، ص69 از ايشان تجليل مي‌كند و مي‌گويد : او امام ، فقيه ،‌‌ باتقوي و پرهيزكار است و يكي از تأليفات او دفع شبهه من شبه وتمرد است . شوكاني هم از ايشان تجليل مي‌كند .
اين آقاي حصني دمشقي وقتي عبارتي از ابن تيميه را نقل مي‌كند و مي‌گويد كه ابن تيميه گفته است :
من استغاث بميت او غائب من البشر فإن هذا ظالم ضال مشرك
هر كس از ميتي استغاثه كند ، او ظالم ، گمراه و مشرك است .

آن‌گاه آقاي حصني مي‌گويد :
هذا شئ تقشعر منه الأبدان ، ولم نسمع أحدا فاه ، بل ولا رمز إليه في زمن من الأزمان ، ولا بلد من البلدان ، قبل زنديق حران - قاتله الله عز وجل وقد فعل - . جعل الزنديق الجاهل الجامد قصة عمر رضي الله عنه دعامة للتوصل بها إلى خبث طويته في الازدراء بسيد الأولين والآخرين وأكرم السابقين واللاحقين ، وحط رتبته في حياته ، وأن جاهه وحرمته ورسالته وغير ذلك زال بموته . وذلك منه كفر بيقين وزندقة محققة . (13)

اين سخن ابن تيميه بدن انسان را مي‌لرزاند و قبل از ابن تيميه كسي چنين سخني نگفته است و در هيچ زماني و در هيچ شهري قبل از زنديق حران ( ابن تيميه زنديق وملحد ) . خدا او را بكشد . قضية داستان عمر را وسيله قرار داده تا نيت ناپاكش را در بارۀ پيامبر مكرم اعمال كند .
اين قضيه عمر را كه متوسل به عباس شد در آن زماني كه قحطي آمده بود و بعد نظر ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب و بن باز و وهابي‌هاي معاصر نسب به اين روايت بخاري و مسلم كه صراحت در جواز توسل دارد عرض خواهيم كرد .

خود عمر بن الخطاب مي‌گويد :
اللهم انا كنا نتوسل إليك بنبينا صلى الله عليه وسلم فتسقينا وانا نتوسل إليك بعم نبينا فاسقنا قال فيسقون . (14)
پس آقاي حصني دمشقي از علماي بزرگ اهل سنت است و خود وهابي‌ها به او ثناء گفته‌اند ، اين عبارت ابن تيميه را آورده و او را به صفت زنديق متصف كرده است .
آقاي سبكي كه من گمان مي‌كنم حتي جوان‌ها و كودكان اهل سنت با نام او آشنا هستند ، وقتي به اين قضيه مي‌رسد مي‌گويد :
توسل به نبي مكرم و صالحان از زمان پيامبر تا ظهور ابن تيميه مرسوم بوده است و در هيچ زماني و در هيچ ديني چنين سخني گفته نشده است . تا اين كه ابن تيميه آ‌مد و با سخنان باطل خود قضيه را بر افراد ضعيف و نادان مشتبه كرد و بدعتي را پايه گذاري كرد كه در هيچ عصري سابقه نداشت .
إعلم : أنه يجوز ويحسن التوسل ، والاستغاثة ، والتشفع بالنبي صلى الله عليه وآله وسلم إلى ربه سبحانه وتعالى . وجواز ذلك وحسنه من الأمور المعلومة لكل ذي دين ، المعروفة من فعل الأنبياء والمرسلين ، وسير السلف الصالحين ، والعلماء والعوام من المسلمين . ولم ينكر أحد ذلك من أهل الأديان ، ولا سمع به في زمن من الأزمان ، حتى جاء ابن تيمية ، فتكلم في ذلك بكلام يلبس فيه على الضعفاء الأغمار ، وابتدع ما لم يسبق إليه في سائر الأعصار .(15)

ابن حجر عسقلاني ، حافظ علي الإطلاق اهل سنت ،‌ متوفاي 852 مي‌گويد :
ومنهم من ينسبه إلى الزندقة ، لقوله : أن النبي - صلى الله عليه وآله وسلم - لا يستغاث به وان في ذلك تنقيصا ومنعا من تعظيم رسول الله - صلى الله عليه وآله وسلم (16)
بعضي از معاصرين ابن تيميه او را به زندقه و الحاد و كفر نسبت داده‌اند . چون مي‌گفت : پيامبر اكرم شايستگي براي توسل نيست . اين سخن ابن تيميه در حقيقت تنقيص مقام پيامبر و ممانعت از گرامي داشت آن حضرت است .

ادامه دارد...

__________________
یاعلی «انت الصراط المستقیم»
--------
حضرت رسول اكرم در حديثي مي فر مايند:
همانا كه علي حجت خداست ايمان به او ايمان به خداست و كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست.
(امالي صدوق ص197-جامع الا خبار ص13)
--------
قال امیرالمومنین علی :
در طریق و راه حق از کمی افراد پیرو حق وحشت نکنید.
1052 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از 1052 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Monday 16 July 2007   #8
1052
عضو ثابت
 
نشان 1052
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 346
ج: پاسخی به zxcv وهابی(یک جوابیه در مورد : بعد از مرگ پیامبران !!!)

بسم الله الرحمن الرحیم

نظريه محمد بن عبد الوهاب در رابطه با توسل چيست ؟ و همچنين برخورد علماي مشهور و تراز اول اهل سنت كه معاصر او بودند چه بوده است ؟

عبارت‌هاي محمد بن عبد الوهاب در رابطه با توسل ، خيلي گسترده‌تر از ابن تيميه است . عبارت‌های او در حرمت توسل و محدور الدم و حلال شمردن خون مسلمان‌هایي كه متوسل به پيامبر مي‌شوند ، شايد پنجاه برابر عبارت‌هاي ابن تيميه است .
ايشان كتابي دارد به نام كشف الشبهات كه شرح‌هاي متعددي هم بر او زده شده است . در اين كتاب ،‌ 58 صراحت دارد كه :
اگر كسي به ملائكه ، پيامبران ، اولياء متوسل شود و از آن‌ها شفاعت بجويد و توسط آن‌ها بخواهد به خداوند نزديك شود‌، باعث مي‌شود كه خون و مال اين فرد جايز باشد .
هو الذي احل دمائهم واموالهم .
يا ايشان مي‌گويد :
ان محمداً صلي الله عليه و آله و سلم لم يفرق بين من اعتقد في الأصنام و من اعتقد في الصالحين .(17)
پيامبر اكرم وقتي در مكه ظهور كرد ، مشركيني كه نسبت به بت‌ها عقيده داشتند يا افرادي كه به صالحين عقيده داشتند و به آن‌ها متوسل مي‌شدند ، هيچ فرقي نگذاشت ؛ بلكه همه آن‌ها را از دم تيغ گذراند و حكم كرد به كفر آن‌ها .

در صحفۀ 147 ذهمين كتاب مي‌گويد :
اجماع المذاهب كلهم علي أن من جعل بينه و بين الله وسائط انه كافر مرتد حلال المال والدم .
اجماع تمام مذاهب براين است كه اگر كسي بين خود و خداوند واسطه‌اي قرار دهد ، كافر ، مرتد و مال وخونش حلال است .

اين‌ها نه تنها چهار صد ميليون شيعه ؛ بلكه تمام مسلمان‌ها را كافر و محدور الدم مي‌داند ؛ چون همۀ‌ مسلمان‌ها متوسل به پيامبر و صالحين را جايز مي‌داند .

خود آقاي ابن ادريس شافعي مي‌گويد كه من اگر مشكلي داشتم ، به قبر آقاي ابو حنيفه متوسل مي‌شدم . قبر ابوحنيفه در بغداد و قبر خود احمد بن حنبل زيارت‌گاه تمام سني‌ها است . قبر محمد بن أدريس شافعي در مصر زيارت‌گاه مردم است . اگر كتاب‌هاي فقهي تمام مذاهب اهل سنت و حتي خود حنبلي‌ها ؛ مثل ابن قدامه مقدسي صراحت دارد كه توسل به پيامبر نه تنها جايز است ؛ بلكه مي‌گويند بعد از مراسم حج وظيفۀ حاجي اين است كه بيايد در كنار قبر نبي مكرم بإيستد و به حضرت سلام دهد و متوسل شود ، پيغمبر را بين خود و خدا شفيع قرار دهد .
من حاضرم از حنفي ها ، شافعي‌ها ،‌ حنبلي‌ها و مالكي‌ها نام خیلی ها را ببرم كه قائل به مشروعيت توسل و شفاعت بوده‌اند و فتوي داده‌اند .
وهابيت با اين كارشان به قتل يك مليارد و نيم مسلمان فتوي مي‌دهند . بحث توسل ،‌ بحث شيعه و وهابيت نيست ؛ بلكه بحث اسلام و وهابيت است . و لذا مي‌بينيم اول كسي كه در برابر محمد بن عبد الوهاب ايستاد و حرف او را كاملا محكوم كرد ، برادرش سليمان بن عبد الوهاب بوده است . سليمان بن عبد الوهاب دو سه مطلب خيلي ظريف دارد كه من از عزيزان اهل سنت تقاضا دارم به اين عبارت توجه كنند .

آقاي زيني دحلان مفتي مكۀ مكرمه است و متوفاي 1306 هـ سني و متعصب بوده است و كسي هم ادعا نكرده است كه ايشان داعيه تشيع داشته است . حتي خود الباني مي‌گويد كه من تصور مي‌كردم كه زيني دحلان شايد شيعه باشد ، بعد ديدم كه ايشان يك كتاب مستقلي در بطلان مذهب شيعه نوشته است ،‌ يقين كردم كه ايشان شيعه نيست . ايشان در كتاب الدرر السنيه ، از قول سليمان بن عبد الوهاب نقل مي‌كند و مي‌گويد

محمد بن عبد الوهاب كه ظهور كرد ،‌ در هر خطبۀ جمعه كه مي‌خواند ، مي‌گفت :
كان محمد بن عبد الوهاب الذي ابتدع هذه البدعة يخطب للجمعة في مسجد الدرعية ويقول في كل خطبة ومن توسل بالنبي فقد كفر وكان أخوه الشيخ سليمان بن عبد الوهاب من أهل العلم فكان ينكر عليه إنكارا شديد في كل ما يفعله أو يأمر به ولم يتبعه في شئ مما ابتدعه وقال له أخوه سليمان يوما كم أركان الإسلام يا محمد بن عبد الوهاب فقال خمسة فقال أنت جعلتها ستة السادس من لم يتبعك فليس بمسلم هذا عندك ركن سادس للإسلام .(18)
هر كس به پيامبر متوسل شود ، كافر شده است . برادرش سليمان يكي از كساني بود كه به شدت با برادرش اعتراض مي‌كرد و سخنان او را انكار مي‌كرد . روزي به برادرش محمد بن عبد الوهاب گفت : برادر ! اركان اسلام چند تا است ؟ گفت : پنج‌تا . گفت : نه تو شش تا قرارش داده‌اي و ركن ششم اين است كه هر كس وهابي نباشد و از تو تبعيت نكند ، كافر است .
و همچنين جناب سليمان بن عبد الوهاب در كتاب الصواعق اللهيه في الرد علي الوهابية ، ص38 صراحت دارد و مي‌گويد :
برادر من و تابعينش تصور مي‌كنند كه اگر پيغمبر و صالحين را ما واسطه قرار بدهيم ، كافر شده‌ايم . هفت صد سال از زمان ائمه اربعه مي‌گذرد ، هيچ يك از علماي اسلام چنين فتوايي نداده‌اند . لازمه سخن اين‌ها اين است كه تمام امت اسلامي بعد از زمان امام احمد بن حنبل كفار و مرتدان هستند . فرياد اي مسلمان‌ها از اين سخن برادر من كه اين چنين فتوي مي‌دهد . و تمام مسلمينن را محكوم به كفر و واجب القتل معرفي مي‌كند .

... وتمضي قرون الأئمة من ثمان مائة عام ومع هذا لم يرو عن عالم من علماء المسلمين أنها كفر بل ما يظن هذا عاقل بل والله لازم قولكم إن جميع الأمة بعد زمان الإمام أحمد رحمه الله تعالى علماؤها وأمراؤها وعامتها كلهم كفار مرتدون فإنا لله وإنا إليه راجعون وا غوثاه إلى الله ثم وا غوثاه أم تقولون كما يقول بعض عامتكم إن الحجة ما قامت إلا بكم وإلا قبلكم لم يعرف دين الإسلام يا عباد الله .(19)


پی نوشت ها:




(1) مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 5 - ص 422 و المستدرك ، حاكم نيشابوري ، ج 2‌، ص515 .
(2) شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 15 - ص 242 و الكامل في اللغة والادب ، المبرد ، ج1 ‌، ص185 .
(3) الدرر السنيه ، احمد زيني دحلان ،‌ ج1 ، ص42 .
(4) نكوار المحاوره ، ج 2 ، ص134 و الكامل ، ابن أثير ، ج8 ، ص308 .
(5) شفاء السقام ، السبكي ، ص263 و الرد علي الأخمائي ، ابن تيميه .
(6)مجمع الزوائد ، ج1 ، ص113 به نقل از معجم طبراني .
(7) الفايق في غريب الحديث - جار الله الزمخشري - ج 2 - ص 282 و شرح نهج البلاغة - ابن أبي الحديد - ج 5 - ص 221 و تفسير العياشي - محمد بن مسعود العياشي - ج 2 - ص 81 و النهاية في غريب الحديث - ابن الأثير - ج 3 - ص 128 و ج 5 - ص 141 و لسان العرب - ابن منظور - ج 7 - ص 421 و ج 13 - ص 267 و مجمع البحرين - الشيخ الطريحي - ج 4 - ص 399 و بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 32 - ص 592 و ... .
(8) الاستيعاب ،‌‌ ابن عبد البر ، ج 4 ،‌ص1679 و الأغاني ، ج6 ، ص356 .
(9). شرح نهج البلاغه ، ج20 ، ص298 .
(10) صحيح مسلم ، ج8 ، ص122 .
(11) شرح نهج البلاغه ،‌ ابن أبي الحديد ، ج20 ، ص298 .
(12) زيارة القبور و الاستمداد بالمقبور ، ص156 و كشف الارتياب في أتباع محمد بن عبد الوهاب - السيد محسن الأمين - ص 228 - 229
(13) دفع الشبه عن الرسول - الحصني الدمشقي - ص 131
(14) صحيح البخاري - البخاري - ج 4 - ص 209
(15) شفاء السقام - تقي الدين السبكي - ص 292 – 293 .
(16) ا لدرر الكامنه ، ابن حجر ، ج1 ، ص155 .
(17) مجموعه مؤلفات محمد بن عبد الوهاب ، ج6 ، ص146 .
(18) الدرر السنية في الرد على الوهابية - أحمد زيني دحلان - ص 39 .
(19) الصواعق الإلهية في الرد على الوهابية - سليمان أخ محمد بن عبد الوهاب - ص 38 .

__________________
یاعلی «انت الصراط المستقیم»
--------
حضرت رسول اكرم در حديثي مي فر مايند:
همانا كه علي حجت خداست ايمان به او ايمان به خداست و كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست.
(امالي صدوق ص197-جامع الا خبار ص13)
--------
قال امیرالمومنین علی :
در طریق و راه حق از کمی افراد پیرو حق وحشت نکنید.
1052 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 5 كاربر از 1052 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 19 August 2007   #9
1052
عضو ثابت
 
نشان 1052
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 346
ج: پاسخی به zxcv (یک جوابیه در مورد : بعد از مرگ پیامبران !!!)

ولادت حضرت امام حسینحضرت ابوالفضل العباسحضرت امام زین العابدینبر تمامی شیعیان مبارک.
__________________
یاعلی «انت الصراط المستقیم»
--------
حضرت رسول اكرم در حديثي مي فر مايند:
همانا كه علي حجت خداست ايمان به او ايمان به خداست و كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست.
(امالي صدوق ص197-جامع الا خبار ص13)
--------
قال امیرالمومنین علی :
در طریق و راه حق از کمی افراد پیرو حق وحشت نکنید.
1052 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر

گفتگوهاي مشابه
گفتگو آغازگر گفتگو تالار پاسخها عنوان آخرين گفتگو
مرگ دكتر كلي مسئول سلاحهاي كشتار جمعي عراق در انگليس صبح اخبار و سياست 20 Sunday 19 July 2009 10:55PM
درباره «تجاوز» چه می‌دانیم؟ (حتمن بخونيد!) mahdi1060 سلامت و پزشكي 16 Monday 22 September 2008 08:46PM
قَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ علي ولي الله دين و دنيا 104 Friday 29 August 2008 10:25AM
كمك ماني نيازمنديها 15 Saturday 10 March 2007 09:25AM
نقد بر دموكراسي ليبرال آخرين ايدوئولوژي دنياي غرب امير حسين اخبار و سياست 339 Monday 12 September 2005 10:37AM


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 10:34AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts