بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Thursday 2 August 2007   #1
1052
عضو ثابت
 
نشان 1052
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 346
جنگ اُحُد و رشادتهای امیرالمومنین علی (ع)

جنگ اُحُد و رشادتهای امیرالمومنین علی


شکست مشرکان در بدر و کشته شدن چهره‏های مشهور شرک وسران مشرک قریش در نبرد بدر، خشم قریشیان (مشرکان مکّه) را برافروخته بود و اکنون،آنان مارهای زخم خورده را می‏ماندند که آرام و قرار نداشتند و از سوی دیگر، شهامتمؤمنان، شهادت طلبی مسلمانان و رزم آوری آنان را در بدر، دیده بودند.


باید چاره‏ای می‏اندیشیدند. از این رو، به قبیله‏های هم پیمان خویش روی آوردندتا رزم آوران و دلیران آنان را با خود در نبرد با محمّدصلی الله علیه وآله همسوکنند. قریش، هزینه جنگ، ابزار و سایر لوازم سفر را به عهده گرفته بود. آنان بالشکری انبوه، متشکل از سه هزار جنگجو، دویست اسب1،و سه هزار شتر2به مدینه روی آوردند.


پیامبرصلی الله علیه وآله پس از مشورت با یاران، تصمیم به نبرد در بیرون مدینهگرفت و پس از نماز جمعه با حدود هزار نفر، به قصد اُحُد که نیروی دشمن در آن‏جااردو زده بود، حرکت کرد.3


بامداد هفتم شوّال سال سوم هجری4نبرد آغاز شد. درآغاز، مسلمانان پیروز شدند؛ امّا پس از آن، دیده‏بانان و تیراندازان، به طمع غنایم،مأموریت را رها کردند و بدین سان با یورش غافلگیرانه دشمن روبه‏رو شدند و در هنگامهدرهم ریختگی نظام لشکر، از دشمن کین توزِ زخم خورده از جان گذشته، ضرباتی را متحمّلشدند که تفصیل آن را باید در تاریخ دید.


سپاه اسلام به شدّتْ آسیب دید و در هم شکست5و همه،بجز مولاعلیه السلام - که پروانه‏وار، شمع وجود پیامبر خدا را در میان داشت - و تنیچند، فرار را بر قرار ترجیح دادند و پیامبر خدا را در میدان نبرد، تنها گذاشتند.


اُحد، یکی از درس آموزترین وتنبّه آفرین‏ترین نبردهای‏پیامبرصلی الله علیه وآلهاست. علی‏علیه السلام در این جنگ، قهرمانی بی‏بدیل است و نقش او بسی برجسته، بدینسان که:


1. او پرچم اصلی جنگ را به دست داشت.6پرچم مهاجراندر دست علی‏علیه السلام بود.7


2.پرچمدار مغرور مشرکان، طلحة بن ابی طلحه، با شمشیر مولا به خاک هلاکتافتاد.8


3. هشت نفر دیگر، یکی پس از دیگری پرچم مشرکان را به دست گرفتند و با ضربه‏هایپی در پی علی‏علیه السلام کشته شدند و دیگر پرچم شرک، برافراشته نشد.9


4. متأسفانه پس از گسستن نظام سپاه اسلام و بعد از حمله غافلگیرانه دشمن، بسیاریاز مسلمانان پا به فرار نهادند و علی‏علیه السلام بود که در آن هنگامه شگفت و درتنگنای حمله‏های دشمن، از جان پیامبر خدا محافظت کرد.10


5. بر اساس گزارش ابن اسحاق، در این نبرد، 22 تن از مشرکان کشته شدند11که دوازده نفر از آنان را مولا به خاک هلاکت افکند.12


6. در این نبرد، جبرئیل، شهامت و پیکار علی‏علیه السلام را ستود و ندای ملکوتی «لا سیفَ إلّا ذوالفقارِ ولا فتی إلّا علیٌّ» در فضا پیچید.13


7. زخم‏های آن تندیس قهرمانی و شجاعت، بیش از نود بود14 ( و دست مظلوم‏گیرِ ظالم ستیزش در این نبرد، شکست.15


8. با این همه زخم و پاره پارگی پیکر و ناتوانی جسم از بسیاریِ خونی که از بدنشرفته بود، چون سپاه کفر صحنه را ترک کرد، پیامبر خدا، علی‏علیه السلام را ازنهانگاه فرستاد تا چگونگی سپاه دشمن را گزارش کند که صحنه را کاملاً ترک کرده‏اندیا نه.16


154. تاریخ الطبری - به نقل از سُدّی، در ذکر جنگ اُحد -:طلحة بن عثمان، پرچمدارمشرکان، برخاست و گفت: ای گروه اصحاب محمّد! شما می‏پندارید که خداوند، ما را باشمشیرهای شما به آتش می‏رانَد و شما را با شمشیرهای ما به بهشت می‏بَرد. اکنون آیااز میان شما کسی هست که خداوند او را با شمشیر من به بهشت ببرد یا مرا با شمشیر اوروانه دوزخ کند؟


پس علی بن ابی طالب‏علیه السلام به سویش برخاست و گفت: «سوگند به آن که جانم دردست اوست، از تو جدا نمی‏شوم تا تو را با شمشیرم روانه دوزخ کنم یا تو مرا باشمشیرت به بهشت بفرستی». پس علی‏علیه السلام ضربه‏ای بر او وارد کرد و پایش را قطعکرد. وی افتاد و عورتش پیدا شد. و گفت: ای پسر عمو! تو را به خدا سوگند می‏دهم کهخویشاوندی را رعایت کنی.


پس علی‏علیه السلام رهایش کرد و رسول خدا تکبیر گفت و از علی‏علیه السلام پرسید: «چه چیزی تو را از تمام کردن کارش باز داشت؟». گفت: «پسرعمویم چون عورتش پیدا شد،مرا سوگند داد. پس، از او خجالت کشیدم»17


155. الإرشاد - به نقل از ابن اسحاق -: پرچمدار قریش در جنگ اُحد، طلحة بن طلحةبن عبد العُزّی بن عثمان بن عبد الدار بود که علی بن ابی طالب‏علیه السلام وی راکشت و پسرش ابو سعید بن طلحه و برادرش کلدة بن ابی طلحه را نیز کشت.


و عبد اللَّه بن حمید بن زهرة بن حارث بن اسد بن عبد العزّی و ابو الحَکم بناخنس بن شریق ثقفی و ولید بن ابی حذیفة بن مغیره و برادرش امیة بن ابی حذیفة بنمغیره و ارطات بن شرحبیل و هشام بن امیّه و عمرو بن عبد اللَّه جمحی و بشر بن مالکو صُواب، وابسته بنی عبد الدار را نیز کشت.


پس پیروزی با او بود و بازگشت مردم به نزد پیامبرصلی الله علیه وآله پس ازفرارشان، به سبب ایستادگی و دفاع علی‏علیه السلام به تنهایی از پیامبرصلی الله علیهوآله بود.


و در آن روز، سرزنش خدای متعال، متوجّه همه مسلمانان فراری شد، جز او و مردانیاز انصار که در کنار وی استوار ماندند که هشت نفر بودند و چهار یا پنج نفر هم گفتهشده است و حجّاج بن علاط سلمی درباره کسانی که علی‏علیه السلام در اُحد کشت وتوانایی او در جنگ و امتحان نیکویی که داد، سروده است:


خدا چه مدافعی از حزب خود دارد!


مقصودم پور فاطمه است؛ همو که خویشانی کریم دارد.


دست مریزاد با آن ضربه برق آسایت


که طلیحه را به رو به زمین افکند!


و چون شیر شرزه بر آنان سخت گرفتی و تار و مارشان کردی


در دامنه کوه، آن‏گاه که سرازیر شدند.


و شمشیرت را از خون سیراب کردی و نگذاشتی


تا سیراب نشده، تشنه باز گردد.18


156. السیرة النبویة - به نقل از مسلمة بن علقمه مازنی -: در جنگ اُحد، چوندرگیری شدید شد، پیامبر خدا زیر پرچم انصار نشست و به علی بن ابی طالب - رضواناللَّه علیه - پیغام داد که: «پرچم را پیش ببر!».


پس علی‏علیه السلام پیش رفت و گفت: «من ابو الفُصَم [و گفته می‏شود: ابوالقُصَم19هستم». پس ابو سعد بن ابی طلحه - کهپرچمدار مشرکان بود -، ندایش داد که: ای ابو القُصَم! آیا اهل نبرد تن به تن هستی؟گفت: «آری».


پس در میان دو لشکر به مبارزه در آمدند و دو ضربه ردّ و بدل کردند. علی‏علیهالسلام ضربه‏ای بر او زد و به خاکش افکند. سپس از او روگرداند و کارش را تمام نکرد. یارانش به او گفتند: پس چرا کارش را نساختی؟ گفت: «با عورتش با من روبه‏رو شدوخویشاوندی موجب‏شد که از او رو گردانم ودانستم که خدای عز و جل او را کشته‏است».20


157. المناقب - به نقل از زید بن علی از پدرانش -: دست علی‏علیه السلام در جنگاُحد، شکست، در حالی که در دستش پرچم پیامبر خدا بود. پس پرچم از دستش افتاد ومسلمانان به حمایتش برخاستند تا پرچم را بگیرند. پس پیامبر خدا فرمود: «آن را دردست چپش بِنهید که او پرچمدار من در دنیا و آخرت است».


و در نقل غیر اوست: پس مقداد، پرچم را برداشت و به علی‏علیه السلام داد وپیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «تو پرچمدار من در دنیا و آخرتی».21


158. المعجم الکبیر - به نقل از ابو رافع -:چون علی‏علیه السلام در جنگ اُحد،پرچمداران [قریش] را کشت، جبرئیل گفت: ای پیامبر خدا! این، فداکاری است. پیامبرصلیالله علیه وآله فرمود: «او از من است و من از اویم». جبرئیل گفت: و من هم از شمایم،ای پیامبر خدا!22


159. تاریخ الطبری - به نقل از ابو رافع -: چون علی بن ابی طالب‏علیه السلام،پرچمداران [قریش] را کشت، پیامبر خدا گروهی از مشرکان قریش را دید و به علی‏علیهالسلام فرمود: «بر آنها یورش ببر!». او یورش برد و جمعشان را پراکنده کرد و عمرو بنعبد اللَّه جمحی را کشت.


سپس پیامبر خدا گروهی [دیگر] از مشرکان قریش را دید و به علی‏علیه السلام فرمود: «بر آنها یورش ببر!». پس یورشبُرد و جمعشان را پراکنده کرد و شیبة بن مالک، یکی ازبنی‏عامر بن لُؤَی را کشت. پس جبرئیل گفت: ای پیامبر خدا! این، فداکاری است. پیامبرخدا فرمود: «او از من است و من از اویم». جبرئیل گفت: و من هم از شمایم.


)راوی می‏گوید( پس صدایی شنیدند )که می‏گفت(:


شمشیری جز ذوالفقار نیست


و جوان مردی جز علی‏علیه السلام نیست.23


160. الإرشاد - به نقل از عبد اللَّه بن مسعود، در ذکر جنگ اُحد -: پرچم مشرکانبا طلحة بن ابی طلحه بود که قوچ (مِهتَر) گروه خوانده می‏شد؛ و پیامبر خدا، پرچممهاجران را به علی بن ابی طالب‏علیه السلام داد و آمد تا زیر پرچم انصار ایستاد.


پس ابو سفیان، نزد پرچمداران آمد و گفت: ای گروه پرچمدار! نیک می‏دانید که لشکراز ناحیه پرچمدارانش ضربه می‏خورَد و در جنگ بدر هم از ناحیه پرچمدارانتان ضربهخوردید. پس اگر می‏بینید که توانایی آن را ندارید، پرچم را به ما بسپارید که ما شمارا از آن، کفایت می‏کنیم.


پس طلحة بن ابی طلحه، خشمناک شد و گفت: آیا به ما چنین می‏گویی؟ به خدا سوگند،امروز شما را با آن تا به کنار حوض‏های مرگ می‏برم. طلحه، قوچ (مِهتَر) گروه نامیدهمی‏شد. پس جلو آمد و علی بن ابی طالب‏علیه السلام هم پیش آمد.


پس علی‏علیه السلام فرمود: «تو کیستی؟». گفت: من طلحه، پسر ابو طلحه هستم. منمِهتر گروهم. تو کیستی؟ گفت: «من علی، پسر ابو طالب بن عبد المطّلب هستم». سپس بههم نزدیک شدند و دو ضربه میانشان رد و بدل شد. پس علی بن ابی طالب‏علیه السلام،ضربه‏ای بر جلوی سر او زد که چشمانش درآمد و چنان صیحه‏ای زد که مانندش شنیده نشدهبود و پرچم از دستش افتاد.


پس برادرش که مصعب خوانده می‏شد، پرچم را گرفت و او را هم عاصم بن ثابت با تیرکشت. سپس برادر دیگرش به نام عثمان، آن را گرفت که او را هم عاصم با تیر زد و کشت.


پس یکی از بندگان آنها به نام صُواب - که از قوی‏ترینِ مردمان بود -، پرچمراگرفت و علی بن ابی طالب‏علیه السلام با ضربه‏ای دستش را قطع کرد و چون پرچم را بادست چپ گرفت، علی‏علیه السلام آن را هم با ضربه‏ای قطع کرد. پس پرچم را بر سینه‏اشنهاد و دستان بریده‏اش را بر آن گِرد آورد. پس علی‏علیه السلام بر کاسه سرش ضربه‏ایزد که به خاک افتاد.


و مشرکان در هم شکستند و مسلمانان به غنیمت‏ها رو کردند و چون گُماردگان برتنگه، مردم را در حال جمع آوری غنیمت دیدند، گفتند: اینان غنیمت را می‏برند و مااین‏جا می‏مانیم. پس به عبد اللَّه بن عمرو بن حزم که فرمانده آنها بود، گفتند: می‏خواهیم غنیمتْ جمع کنیم، همان گونه که مردم کردند. او گفت: پیامبر خدا به منفرمان داده که از موضعم در این‏جا تکان نخورم.


پس به او گفتند: او به تو فرمان داد و نمی‏دانست که کار به این‏جا می‏رسد کهمی‏بینی! و به سوی غنایم رفتند و او را وا نهادند و او در موضعش ایستاد تا خالد بنولید بر او یورش بُرد و وی را کشت و از پشت پیامبر خدا آمد و قصد [جان] او را کردهبود.


پس به پیامبر خدا که اصحاب گِردش را گرفته بودند، نگریست و به همراهانش گفت: «این، همان کسی است که می‏جُستید. پس به دنبالش روید». پس به یکباره و دسته جمعی،با شمشیر و تیر و نیزه و سنگ به ایشان یورش آوردند و اصحاب پیامبرصلی الله علیهوآله از ایشان دفاع کردند تا آن که هفتاد تن از آنان کشته شدند.


و امیر مؤمنان و ابو دجانه انصاری و سهل بن حنیف در برابر آنان ایستادگی کردند واز پیامبرصلی الله علیه وآله دفاع کردند و انبوه مشرکان، آنان را در میان گرفتند وپیامبر خدا چشمانش را باز کرد و به امیر مؤمنان نگریست... و فرمود: «ای علی! مردمچه کردند؟». گفت: پیمان شکستند و پشت کردند. به او فرمود: «اینان را که قصد منکرده‏اند، از من بِران و مرا از آنان، آسوده گردان».


پس امیر مؤمنان بر آنان یورش برد و آنان را تار و مار کرد. سپس نزد پیامبرصلیالله علیه وآله بازگشت که [مشرکان] از سوی دیگر به ایشان حمله کرده بودند، و دوبارهبه آنان یورش برد و آنان را در هم شکست و ابو دجانه و سهل بن حنیف بر بالای سرپیامبرصلی الله علیه وآله ایستاده بودند و به دست هر یک، شمشیری بود تا ازپیامبرصلی الله علیه وآله دفاع کنند24
__________________
یاعلی «انت الصراط المستقیم»
--------
حضرت رسول اكرم در حديثي مي فر مايند:
همانا كه علي حجت خداست ايمان به او ايمان به خداست و كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست.
(امالي صدوق ص197-جامع الا خبار ص13)
--------
قال امیرالمومنین علی :
در طریق و راه حق از کمی افراد پیرو حق وحشت نکنید.
1052 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 2 August 2007   #2
1052
عضو ثابت
 
نشان 1052
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 346
ج: جنگ اُحُد و رشادتهای امیرالمومنین علی (ع)

161. امام صادق‏علیه السلام - به نقل از پدرانش -: پرچمداران در جنگ اُحد، نُهنفر بودند و علی‏علیه السلام تا آخرین نفرشان را کشت، و مشرکان در هم شکستند ومخزوم (قبیله پرچمداران)، از آن روز که علی بن ابی طالب‏علیه السلام رسوایش کرد، ازچشم‏ها افتاد و علی‏علیه السلام با حَکَم بن اَخنس مبارزه کرد و با ضربه‏ای پایش رااز میانه ران قطع کرد که در نتیجه آن، کشته شد.25


162. المغازی: پیامبرخدا در جنگ اُحد پرسید: «چه کسی از ذکوان بن عبد قیس خبردارد؟». علی‏علیه السلام گفت: ای پیامبر خدا! من سواری را دیدم که به دنبال او تاختتا به وی رسید و گفت: نجات نیابم، اگر نجات یابی! پس آن سوار به ذکوان که پیادهبود، یورش برد و بر او ضربه‏ای وارد کرد و می‏گفت: بگیر که من ابن علاج هستم!


پس به سوی او رفتم و چون سواره بود، با شمشیر به پایش نواختم و آن را از میانهرانش قطع کردم. سپس از اسب به زیرش افکندم و کارش را تمام کردم و متوجّه شدم که اوابو الحکم، پسر اخنس بن شریق بن علاج بن عمرو بن وهب ثقفی است.26


163. امام صادق‏علیه السلام: چون در جنگ اُحُد، مردم از گِرد پیامبرصلی اللهعلیه وآله پراکنده شدند، حضرت، رو به آنان می‏فرمود: «من، محمّد هستم. من پیامبرخدایم. کشته نشده و نمرده‏ام»...


و مردم (مشرکان)، از سمت راست به پیامبرصلی الله علیه وآله حمله کردند. پسعلی‏علیه السلام آنان را پراکنده می‏کرد و چون پراکنده می‏ساخت، از سمت چپ بهپیامبرصلی الله علیه وآله یورش می‏بردند و پیوسته در این حال بود تا آن که شمشیرششکست و سه قطعه شد.


پس نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد و آن را پیش ایشان افکند و گفت: این شمشیرمن شکسته است. پس آن روز، پیامبرصلی الله علیه وآله، ذوالفقار را به او داد و چونپیامبرصلی الله علیه وآله، لرزش پاهای علی‏علیه السلام را از فراوانی کارزار دید،سرش را به آسمان بلند کرد و در حالی که می‏گریست، گفت: «ای پروردگار! به من وعدهداده‏ای که از دینت پشتیبانی کنی، و اگر بخواهی، می‏توانی».


پس علی‏علیه السلام به پیامبرصلی الله علیه وآله رو آورد و گفت: ای پیامبر خدا! همهمه شدیدی می‏شنوم و می‏شنوم که می‏گوید: حَیزوم،27به پیش! و قصد ضربه زدن به کسی را نمی‏کنم، جز آن که پیش از ضربت من، بی‏جان فرومی‏افتد.


پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «این، جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، بافرشتگان‏اند». سپس جبرئیل آمد و کنار پیامبر خدا ایستاد و گفت: «ای محمّد! بی گماناین، [جانفشانی علی، معنای] مواسات است». [پیامبرصلی الله علیه وآله] فرمود: «علیاز من است و من از علی‏ام». جبرئیل گفت: «و من از شمایم». سپس مشرکان در هم شکستهشدند.28


164. امام کاظم‏علیه السلام: جبرئیل در جنگ اُحد گفت: ای محمّد! بی‏گمان، اینیعنی فداکاری علی. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «چون او از من است و من ازاویم». جبرئیل گفت: و من از شما هستم، ای پیامبر خدا! سپس گفت: «شمشیری جزذوالفقار، و جوان‏مردی جز علی‏علیه السلام نیست».


پس همچون ستایش خدای متعال از خلیلش شد، در آن‏جا که می‏گوید: «فَتًییَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ‏و إِبْرَ هِیمُ؛29جوانی کهبه او ابراهیم گفته می‏شود، از آنان سخن می‏گوید».30


165. الکافی - به نقل از نعمان رازی از امام صادق‏علیه السلام -: مردم در جنگاُحد از گِرد پیامبر خدا پراکنده شدند. پس ایشان به شدّت خشمگین شد، و چون خشمگینمی‏شد، عَرَق از پیشانی او چون مروارید می‏چکید.


پس نگریست و علی‏علیه السلام را در کنارش دید و به او فرمود: «به خویشانت ملحقشو، آنان که از گِرد پیامبر خدا پراکنده شدند». علی‏علیه السلام گفت: «ای پیامبرخدا! سرمشق من، شما هستی». پیامبر خدا فرمود: «پس مرا از اینان، آسوده کن! ».


علی‏علیه السلام یورش برد و نخستین کسی را که از آنان دید، زد. جبرئیل گفت: «ایمحمّد! بی‏گمان، این همان فداکاری است ». [پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود:] «بیگمان، او از من است و من از اویم». جبرئیل هم گفت: ای محمّد! و من هم از شمایم.


پس پیامبر خدا به جبرئیل نگریست که بر تختی از طلا، میان آسمان و زمین نشسته ومی‏گوید: «شمشیری جز ذوالفقار، و جوان مردی جز علی نیست».31.


166. السیرة النبویة - به نقل از ابن ابی نجیح -: در جنگ اُحُد، منادی ندا داد: «شمشیری جز ذوالفقار، و جوان مردی جز علی نیست».32


167. المناقب - به نقل از ابوذر از امام علی‏علیه السلام، خطاب به مهاجران وانصار، پس از بیعت گرفتن برای عثمان -: «شما را به خدای متعال قسم می‏دهم، آیامی‏دانید - ای گروه مهاجر و انصار - که جبرئیل، نزد پیامبرصلی الله علیه وآله آمد وگفت: "ای محمّد! شمشیری جز ذوالفقار، و جوان مردی جز علی نیست" ؟ آیا می‏دانید کهچنین بود؟». گفتند: آری، چنین بود.33.


168. تاریخ الطبری: مصعب بن عمیر در پیش روی پیامبر خدا، پرچم به دست، جنگید تاکشته شد و آن که وی را کشت، ابن قمیئه لیثی بود که پنداشت وی پیامبر خداست. پس بهسوی قریش بازگشت و گفت: محمّد را کشتم؛ و چون مصعب بن عمیر کشته شد، پیامبر خدا،پرچم را به علی بن ابی طالب‏علیه السلام سپرد34.


169. الإرشاد: چون مردم در جنگ اُحد از گِرد پیامبرصلی الله علیه وآله پراکندهشدند و امیر مؤمنان ایستادگی کرد، [پیامبرصلی الله علیه وآله] به او فرمود: «تو چرابا مردم نرفتی؟». امیر مؤمنان گفت: «بروم و تو را وا نهم، ای پیامبر خدا؟! به خداسوگند که نمی‏روم تا کشته شوم و یا خداوند، وعده یاری به تو را تحقّق بخشد! ». پسپیامبرصلی الله علیه وآله به او فرمود: «ای علی! مژده باد که خداوند، وعده‏اش راتحقّق می‏بخشد و مشرکان، دیگر هیچ‏گاه مانند امروز بر ما دست نمی‏یابند!».


سپس به گروهی که به او رو آورده بودند، نگریست و به علی‏علیه السلام فرمود: «ایعلی! کاش به اینان حمله می‏بردی». امیر مؤمنان، حمله برد و هشام بن امیّه مخزومی رااز آنان کشت و گروه، در هم شکست.


پس گروه دیگری رو آوردند و پیامبرصلی الله علیه وآله به علی‏علیه السلام فرمود: «به اینان حمله کن!» که بر آنان حمله کرد و عمرو بن عبد اللَّه جمحی را از آنانکُشت و آنان نیز پراکنده شدند.


سپس گروه دیگری رو آوردند و پیامبرصلی الله علیه وآله به علی‏علیه السلام فرمود: «به این گروه، حمله کن! » که بر آنان حمله بُرد و بشر بن مالک عامری را از آنان کشتو گروه، در هم شکست و پس از آن، دیگر هیچ یک از آنان بازنگشت.


و مسلمانانِ فراری به نزد پیامبرصلی الله علیه وآله باز آمدند و مشرکان، به مکّهبازگشتند. پیامبرصلی الله علیه وآله نیز به مدینه بازگشت. پس فاطمه‏علیها السلام بهاستقبال او آمد و با ظرف آبی که همراه داشت، صورت پیامبر خدا را شست و در پی ایشان،علی‏علیه السلام آمد که دستش تا شانه خونین بود و «ذوالفقار» را همراه داشت. آن رابه فاطمه‏علیها السلام داد و فرمود: «این شمشیر را بگیر که امروزْ مرا همگامیاستوار بود» و این شعر را سرود:


ای فاطمه! شمشیر را بگیر که نکوهش شده نیست


و من نیز نه ترسو و نه مستحقّ ملامتم.


به جانم سوگند، در یاری محمّد، کوتاهی نکردم


و نیز در اطاعت از پروردگاری که به بندگانش داناست.


خون مشرکان را از آن بزدای که آن


کاسه آب جوشان به خاندان عبد الدار نوشانْد.


و پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «ای فاطمه! آن را بگیر که همسرت، حقّ آن راادا کرد و خدا با شمشیر او، دلاوران قریش را کشت».35.


170. امام علی‏علیه السلام - هنگامی که از جنگ اُحد بازگشت و شمشیرش را بهفاطمه‏علیها السلام داد -:


ای فاطمه! این شمشیر را بگیر که نکوهش شده نیست


و من نیز نه ترسو و نه مستحقّ ملامتم.


به جانم سوگند، به خاطر دوستی احمد جنگیدم


و در اطاعت پروردگاری که به بندگانش مهربان است.


و شمشیر را در کفم، چون شهاب می‏جنباندم


با آن، گردن و ستون بدن را در هم می‏شکستم.


هماره چنین بودم تا که پروردگارم جمعشان را پراکنده کرد


و تا آن که جانِ هر بردبار را شفا بخشیدیم.36


171. المغازی - به نقل از امام علی‏علیه السلام -:چون جنگ اُحد شد و مردمْ حملهکردند، امیّة بن ابی حذیفة بن مغیره رو آورد، در حالی که زره به تن داشت و غرق درآهن و فولاد بود و جز چشمانش دیده نمی‏شد و می‏گفت: امروز در برابر بدر.


یکی از مسلمانان راه بر او بست؛ امّا امیّه وی را کشت. من آهنگ او کردم و باشمشیر، بر کاسه سرش که زیر زره و کلاهخود بود، زدم؛ امّا ضربه‏ام کارگر نیفتاد. منکوتاه قد بودم و او با شمشیرش به من ضربه می‏زد و من با سپر چرمی از خود محافظتمی‏کردم.


پس شمشیرش در سپرم فرو رفت و چون زرهش را بالا زده بود، به او ضربه زدم و پاهایشرا قطع کردم و افتاد. به درآوردن شمشیرش از سپرم پرداخت تا آن را درآورد و در حالیکه روی زانوانش ایستاده بود، با من می‏جنگید تا آن‏که در زیر بغلش شکافی دیدم. شمشیرم را در آن فرو کردم. پس کج شد و [افتاد و] مُرد و من از او رو گرداندم.37


172. الإرشاد - به نقل از سعید بن مسیّب -:اگر جایگاه علی‏علیه السلام را در جنگاُحد می‏دیدی، او را در سمت راست پیامبر خدا می‏یافتی که با شمشیر، از او دفاعمی‏کند و جز او همه پشت کرده بودند38.


173. امام باقرعلیه السلام: علی‏علیه السلام در روز اُحُد، شصت زخم برداشت39.


174. تفسیر القمّی - به نقل از ابو واثله شقیق بن سلمه -:صورت و سر و سینه و شکمو دستان و پاهای علی‏علیه السلام، نود زخم برداشت40.


175. اُسد الغابة - به نقل از سعید بن مسیّب -: بی‏گمان در جنگ اُحُد، شانزدهضربه به علی‏علیه السلام رسید که هر یک، او را به خاک انداخت و جز جبرئیل، او رابلند نمی‏کرد41.


176. السیرة النبویّة - به نقل از ابن اسحاق -: چون ابو سفیان و همراهانشبازگشتند، ندا داد: وعده دیدار، سال آینده در بدر. پس پیامبر خدا به مردی از اصحابشگفت، بگو: «آری، وعده‏گاه ما و شما باشد».


سپس پیامبر خدا، علی بن ابی طالب‏علیه السلام را فرستاد و فرمود: «در پیِ [این] گروه، بیرون رو و بنگر که چه تصمیمی دارند. اگر اسب‏ها را از خود دور کرده‏اند و برشترها سوار شده‏اند، قصد مکّه دارند، و اگر بر اسب‏ها سوار شده‏اند و شترها رارانده‏اند، قصد مدینه دارند، و سوگند به آن که جانم در دست اوست، اگر قصد مدینهداشته باشند، به سوی آنها می‏روم و با آنان می‏جنگم».


علی‏علیه السلام می‏گوید: در پیِ آنان بیرون رفتم تا بنگرم که چه می‏کنند. پساسب‏ها را از خود دور کردند و بر شتران سوار شدند و به مکّه رو نمودند42.


177. امام علی‏علیه السلام: چون خدای سبحان، آیه «الم * أَحَسِبَ النَّاسُ أَنیُتْرَکُواْ أَن یَقُولُواْء َامَنَّا وَ هُمْ لَا یُفْتَنُونَ؛43الف، لام، میم * آیا مردم گمان کردند همین که گفتندایمان آوردیم، وانهاده می‏شوند و امتحان نمی‏شوند؟» را نازل کرد، دانستم که تاپیامبر خدا در میان ماست، فتنه بر ما در نمی‏آید.


پس گفتم: ای پیامبر خدا! این فتنه‏ای که خداوندْ تو را از آن خبر داده چیست؟فرمود: «ای علی! امّت من پس از من، دچار فتنه می‏شوند».


گفتم: ای پیامبر خدا! آیا در جنگ اُحد، آن‏جا که برخی از مسلمانانْ شهید شدند ومن نشدم و این بر من گران آمد، به من نفرمودی: «مژده ده که شهادت در پی توست!»؟ بهمن فرمود: «آن، همین گونه است. پس آن هنگام، صبرت چگونه است؟». گفتم: ای پیامبرخدا! این از جایگاه‏های صبر نیست؛ بلکه از جایگاه‏های بشارت و شکر است44.









__________________
یاعلی «انت الصراط المستقیم»
--------
حضرت رسول اكرم در حديثي مي فر مايند:
همانا كه علي حجت خداست ايمان به او ايمان به خداست و كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست.
(امالي صدوق ص197-جامع الا خبار ص13)
--------
قال امیرالمومنین علی :
در طریق و راه حق از کمی افراد پیرو حق وحشت نکنید.
1052 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از 1052 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 2 August 2007   #3
1052
عضو ثابت
 
نشان 1052
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 346
ج: جنگ اُحُد و رشادتهای امیرالمومنین علی (ع)

1. . المغازی: 203/1 و 204، الکامل فی التاریخ: 549/1.


2. تاریخ الطبری: 504/2 - المغازی: 203/1 و 204 و 206، السیرة الحلبیّة: 218/2.


3. تاریخ الطبری: 503/2.


4. المغازی: 199/1 و 208، الکامل فی التاریخ: 547/1، السیرةالحلبیّة: 216/2.


5. تاریخ الطبری: 513/2، الکامل فی التاریخ: 551/1، تاریخالإسلام: 173/2.


6. تاریخ دمشق: 72/42، إعلام الوری: 374/1، بشارة المصطفی: 186.


7. الإرشاد: 80/1، المغازی: 215/1، تاریخ الطبری: 516/2.


8. المغازی: 226/1، تاریخ الطبری: 509/2، السیرة النبویّة،ابن هشام: 158/3.


9. الإرشاد: 88/1، بشارة المصطفی: 186، تاریخ الطبری: 514/2.


10. تاریخ الطبری: 518/2، المغازی: 240/1، الإرشاد: 82/1.


11. السیرة النبویّة، ابن هشام: 135/3.


12. الإرشاد: 91/1.


13. تاریخ الطبری: 514/2، الکامل فی التاریخ: 552/1،الکافی: 90/110/8.


14. تفسیر القمّی: 116/1، مجمع البیان: 826/2، الخرائجوالجرائح: 235/148/1.


15. مناقب آل أبی طالب: 299/3.


16. تاریخ الطبری: 527/2، السیرة النبویّة، ابن هشام: 100/3.


17. تاریخ الطبری: 509/2. نیز، ر. ک: المغازی: 226/1والسیرة الحلبیّة: 223/2.


18. الإرشاد: 91/1، کشف الغمّة: 196/1. نیز، ر. ک: السیرةالنبویّة، ابن هشام: 159/3.


19. فُصَم به معنای بریدن و ویران کردن و قُصَم، به معنایشکستن است.


20. السیرة النبویّة، ابن هشام: 77/3، البدایة والنهایة: 20/4.


21. مناقب آل أبی طالب: 299/3.


22. المعجم الکبیر: 941/318/1،فضائل الصحابة: 1119/657/2،الاحتجاج: 271/340/2.


23. تاریخ الطبری: 514/2، الکامل فی التاریخ: 551/1 و 552،بشارة المصطفی: 186.


24. الإرشاد: 80/1، کشف الغمّة: 192/1. نیز، ر. ک: تفسیرالقمّی: 112/1.


25. الإرشاد: 88/1.


26. المغازی: 283/1، شرح نهج البلاغة: 275/14.


27. حیزوم، نام یکی از اسبان پیامبرصلی الله علیه وآله است.


28. الکافی: 502/318/8. نیز، ر. ک: تفسیر القمّی: 116/1.


29. انبیاء، آیه 60.


30. عیون أخبار الرضا: 9/85/1، الاحتجاج: 271/340/2.


31. الکافی: 90/110/8. نیز، ر. ک: علل الشرائع: 3/7، تفسیرفرات: 78/95.


32. السیرة النبویّة، ابن هشام: 106/3، مناقب علی بن أبیطالب: 234/197.


33. المناقب: 296/301، الطرائف: 414، نهج السعادة: 122/1.


34. تاریخ الطبری: 516/2، تاریخ الإسلام: 177/2.


35. الإرشاد: 89/1. نیز، ر. ک: إعلام الوری: 378/1، شرحالأخبار: 280/286/1.


36. تاریخ الطبری: 533/2، بشارة المصطفی: 187.


37. المغازی: 279/1، الإرشاد: 88/1.


38. الإرشاد: 88/1.


39. مجمع البیان: 852/2، بحار الأنوار: 4/3/41.


40. تفسیر القمّی: 116/1، بحار الأنوار: 3/54/20.


41. اُسد الغابة: 3789/93/4، شرح الأخبار: 762/415/2.


42. السیرة النبویّة: 100/3، تاریخ الطبری: 527/2، الکاملفی التاریخ: 556/1.


43. عنکبوت، آیه 1 و 2.


44. نهج البلاغة: خطبه 156.
__________________
یاعلی «انت الصراط المستقیم»
--------
حضرت رسول اكرم در حديثي مي فر مايند:
همانا كه علي حجت خداست ايمان به او ايمان به خداست و كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست.
(امالي صدوق ص197-جامع الا خبار ص13)
--------
قال امیرالمومنین علی :
در طریق و راه حق از کمی افراد پیرو حق وحشت نکنید.
1052 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 19 August 2007   #4
1052
عضو ثابت
 
نشان 1052
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2007
پاسخ‌ها: 346
ج: جنگ اُحُد و رشادتهای امیرالمومنین علی (ع)

ولادت
حضرت امام حسین
حضرت ابوالفضل العباس
حضرت امام زین العابدین
بر تمامی شیعیان مبارک.
__________________
یاعلی «انت الصراط المستقیم»
--------
حضرت رسول اكرم در حديثي مي فر مايند:
همانا كه علي حجت خداست ايمان به او ايمان به خداست و كفر به او كفر به خدا وشك در او شك به خدا و انكار او انكار خداست.
(امالي صدوق ص197-جامع الا خبار ص13)
--------
قال امیرالمومنین علی :
در طریق و راه حق از کمی افراد پیرو حق وحشت نکنید.
1052 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر

گفتگوهاي مشابه
گفتگو آغازگر گفتگو تالار پاسخها عنوان آخرين گفتگو
دين در نزد خداوند فقط اسلام است taslim دين و دنيا 1679 Monday 25 February 2013 05:54PM
فردا ميريم تظاهرات ضد جنگ صبح اخبار و سياست 11 Monday 20 August 2007 05:36PM
نصر نصرالله و شکست ناصر | مقاله ای خواندنی از جاويد قربان اوغلي ديوونه اخبار و سياست 0 Thursday 14 June 2007 09:41AM
حديث الهزيمه (روايت شكست) / گفت و گو با سرلشكر موفق عزيز ديوونه اخبار و سياست 2 Tuesday 9 May 2006 07:18PM


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:47AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts