بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Tuesday 25 January 2005   #1
موحد
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
نشان موحد
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2004
پاسخ‌ها: 744
ارسال پيام توسط Yahoo به موحد
آيا انسان معصوم داريم؟؟!!(بحثي پيرامون عصمت)

بنام خداوند بخشاينده مهربان

باسلام بر حق جويان

اعتقاد به عصمت در میان برخی از مسلمانان ریشه بسیاری از اختلافات

وانحرافات فکری وعملی را بوجود آورده است .برخی انبیاء را معصوم می

دانند وبرخی نیز پیامبر اسلام وگروهی از خانواده ایشان را که مجموعا [COLOR=darkred
]چهارده معصوم [/COLOR]مینامند که اینها مبری از گناه هستند

وتوانائی انجام گناه را ندارند پس اطاعت از آنان واجب است !!حال باید ب
ببینیم این عقیده از نظر عقل وکتاب خدا چگونه می باشد! انسان ذاتا

موجودی مختار آفریده شده وافعالی از او سر می زند که می تواند گناه

ویا ثواب باشد.اگر انسانی توانائی انجام گناه نداشته باشد جزا

وپاداشی در انتظار او نخواهد بود.وانسانی که ذاتا معصوم است با

اشیائی که آنها نیز ذاتا معصوم هستند وتوانائی انجام گناه ندارند فرقی

ندارند!...مسلما تمام مسلمانان حضرت رسول اکرم را برترین آفریده

ی خدا می دانند اگر خدا به پیامبر عصمتی را که شیعیان ادعای آن را

می کنند اعطا نکرده باشد پس منطقا می توان گفت که ائمه نیز معصوم

نیستند!

اثبات معصوم نبودن پیامبر اسلام :

لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه یعنی بدرستی که رسول خدا الگوئی نیکو برای شماست.

بارزترین ویژ گی یک اسوه چیست؟! یکسان بودن شرایط مهمترین شرط

است . همانطور که ما نمی توانیم نابینائی را در نگاه نکردن به نا محرم

الگوی خود قرار دهیم وبگوییم چون این نا بینا به نامحرم نگاه نمی کند

پس من هم نگاه نمی کنم !نابینا نمی تواند به نامحرم نگاه کند چه بسا

اگر بینا بود نگاه می کرد! پس پیامبر ما منطقا نمی تواند معصوم باشد

چرا که در عین حال باید الگوی ما باشد!

اما آیات قرآنی که نشان دهنده معصوم نبودن پیامبر می باشد:

۱-سوره مبارکه عبس:عبس وتولی .ان جاءه

الاعمی .وما یدریک لعله یزکی .او یذکر فتنفعه الذکری..

عبوس شد ورویش را بر گردانید هنگامی که نابینائی بر او وارد شد از

کجا می دانست شاید(آن نابینا) می خواست تز کیه شود...

این آیات در مورد کیست؟!چه کسی رویش را بر گردانده؟ هیچکس جز

پیامبر !داستان از این قرار است که پیامبر در مسجد نشسته بود وبرای

مسلمین سخن می گفت ناگهان نابینائی وارد مسجد شد وبا سر وصدا

سراغ پیامبر را می گیرد پیامبر از سر وصدای بیمورد آن مرد ناراحت می

شود وچهره در هم می کشد ورویش را بر می گرداند. خداوند این رفتار

رسول را به او تذکر می دهد.

2_سوره نصر:
اذا جاء نصر الله والفتح .ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا .فسبح بحمد ربک واستغفره انه کان توابا

این آیات را مسلما بسیار دیده وخوانده اید به راستی خدا در این آیات چه

کسی را مخاطب قرار داده؟ از چه کسی می خواهد که استغفار کند ؟از

پیامبر؟!!! اگر پیامبر معصوم است دیگر استغفار چرا؟ ای پیامبر توبه کن

خداوند تواب است!
مگر پیامبر چه کرده ؟!

قبل از فتح مکه پیامبر هر از چند گاهی از ستم وآزار مشرکین اندوهگین

می شد وخدا ایشان را ازاین کار منع می کرد وحال پس از فتح مکه

توسط رسول الله خداوند آن روزها را به یاد حضرت می آورد واز ایشان

می خواهد که استغفار کند.

3_سوره فتح:

انا فتحنا لک فتحا مبینا .لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک وما تاخر ویتم نعمته علیک ویهدیک صراطا مستقیما .وینصرک الله نصرا عزیزا

حقا که ما فتح نمایانی برای تو پیش آوردیم.تا خدا گناه متقدم ومتاخر ترا

بیامرزد ونعمتش را بر تو تمام گرداند وتورا براه راست هدایت کند . وخدا

تورا نصرت دهد نصرتی ارجمند.

4_سوره محمد آیه 19 :

فاعلم انه لا اله الا الله واستغفر لذنبک وللمومنین والمومنات والله یعلم متقلبکم ومثواکم

پس بدانکه نیست معبودئی جز الله وبرای گناه خود آمرزش بخواه وبرای

مومنین ومومنات طلب آمرزش کن وخدا می داند جای رفتن وجای ماندنتان را.

5_ سوره تحریم:

یا ایها النبی لم تحرم ما احل الله لک تبتغی مرضات ازواجک والله غفور رحیم

ای پیامبر چرا حرام می کنی آنچه خدا برای تو حلال کرده است

خشنودی زنانت را می جوئی وخدا آمرزنده رحیم است.

پس می بینیم که از سوی رسول گرامی اسلام خطا هائی سرزده که

خداوند بوسیله وحی پیامبر را از آنها آگاه نموده حال اگر از سوی ائمه

خطای سهوی رخ داده باشد چگونه آنها می توانستند مطلع شده واصلاح

کنند چون به آنها که وحی نمی شده !!!

البته برخی معتقدند که پیامبر مادرزاد معصوم وهدایت شده بدنیا آمده !!!

درصورتیکه خداوند در سوره ضحی این فریضیه را رد نموده ومی فرماید:

آیا یتیمت نیافت وماوایت داد. وگمراهت یافت

وهدایتت کرد
.. گرچه متعصبین وقتی به این آیه می رسند

اینگونه تفسیر می کنند که منظور از ضالا فهدی یعنی اینکه پیامبر در

کودکی در کوچه های مکه گم شده بود وخدا خانه را به او نشان داده!!!

گرچه این استدلال بسیار کودکانه وخنده دار است زیرا که هر کودکی

ممکن است در بچگی گم شود واین مسئله چندان مهم نبوده که خداوند

بر سر پیامبر خود منت گذارد ودر قرآن بیان کند!!!!ولی اگر ضالا را گم

شدن در کودکی بگیریم آن وقت است که باید در ترجمه آیه

سوره حمد بگویم :ولا الضالین یعنی خدایا ما را از کسانیکه در کودکی در

کوچه ها گم شده اند قرار نده!!!!

چند نکته مهم باید در اینجا مورد توجه قرار گیرد. مجموعه مطالب فوق

الذکر به هیچ عنوان مخدوش کننده ضرورت پیروی از سنت پیامبر

نیست.بلکه بر عکس تایید کننده این امراست که سنت نبوی توسط

خداوند متعال تایید ودر صورت لزوم تصحیح گردیده استوبنابراین قطعی

ولازم الاجراء است.هیچکس نمی تواند ادعا کند که این امر به این معنی

است که پیامبر عمدا حکمی بر خلاف حکم خداوند صادر فرمودند

بلکه پیامبر اکرم دقیقا در جهت اجرای فرمان الهی مبنی بر قضاوت وحکم

کردن برمبنای احکام الهی از احکام موجود وفعلی استفاده نموده حکمی

صادر فرمودند اما ندرتا اجتهاد ایشان مورد تایید الهی قرار نگرفته است

پس حرجی هم برایشان نیست .به این ترتیب نه خدشه ای برساحت

وحرمت پیامبر اکرم وارد می آید ونه با غلو وافراط در مقام شامخ

نبوت نسبتی به ایشان داده می شود که مورد تایید قرآن کریم نباشد.

در اینجا ممکن است سئوال شود چرا خداوند متعال فردی معصوم وعاری

از اشتباه را برای الگو واسوه بودن نفرستاده تا حتی همین موارد معدود

اشتباه در اجتهاد نیز وجود نداشته باشد.در جواب همانطور که گفته شد

یک الگو ونمونه باید دو شرط مهم واساسی داشته باشد.اول اینکه بین

الگو وافرادی که قرار است از او پیروی کنند سنخیتی وجود داشته باشد.

قرآن کریم در چندین آیه به این نکته ظریف اشاره دارد.مثلا در آیه 94

سوره اسراء میفرماید که کافران اعتراض داشتند چرا خداوند بشری را به

پیامبری مبعوث فرموده !در آیه بعد به این اعتراض پاسخ می دهد که اگر

فرشتگان برروی زمین زندگی می کردند ونیازمند هدایت بودند آنوقت او

برایشان فرشته ای به پیامبری می فرستاد.ولی اکنون که انسانها روی

زمین زندگی می کنند لاجرم پیامبر آنان نیز باید همجنس آنان باشد. به

همین طریق اگر خداوند پیامبری می فرستاد که علیرغم انسان بودن

فطرتا مصون ومبرا از هرنوع خطا واشتباه بود نه فقط این امر باعث

تقویت احتمال تبعیت از آن پیامبر نمی شد بلکه در این حالت کافران

وفاسقان ادعا می کردند که اگر پیامبرشان فرد صالح ومتقی است بدلیل

اینست که امکان اشتباه ندارد واگر او هم مانند افراد عادی دارای امکان

خطا می بود او هم خطا می کرد وبه این ترتیب اصل تبعیت والگو بودن آن

پیامبر زیر سئوال می بردند. دوم الگو واسوه بودن صحت اعمال وگفتار

وخدا پسندانه بودن آنهاست که این امر از طریق وحی الهی وافزایش

علم پیامبر(قل رب زدنی علما) محقق می گردد واز آنجائی که فرآیند

صحه گذاری الهی امری مستمر ومداوم بود(فانک باعیننا) تطابق سنت

نبوی با احکام الهی برای همیشه تضمین می گردد.

کسی که امکان گناه وخطا را داشته ولی هرگز در عمرش کوچکترین

گناهی به عمد مرتکب نشده است (مانند پیامبر اسلام) بسیار قابل

تقدیر است بنابراین اعتقاد به معصوم نبودن پیامبر نه فقط توهینی به آن

بزرگوار نیست بلکه اعاده حیثیت وموجب اعتلای آن جناب نیز هست.

موحد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 25 January 2005   #2
sareban
عضو ثابت
 
نشان sareban
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2002
مكان: Iran
پاسخ‌ها: 1,863
ارسال پيام توسط Yahoo به sareban
Re: آيا انسان معصوم داريم؟؟!!(بحثي پيرامون عصمت)

تعريف عصمت:
موهبتي الاهي كه باعث ميشود خطا ونسياني نباشد
وگناه ومعصيتي ايجاد نگردد

مختار شيعه:
علامه :

( اماميه قائل به عصمت انبياء از صغاير وكباير هستند و انها را از معصيت بدور ميدانند قبل از نبوت وبعد از آن چه عمدي وچه سهوي
و از هر رذيلت ومنقصتي دور هستند)
دلائل الصدق ج1 ص 368
دليل عصمت:
نكته:
دليل عصمت نميتواند شرعي محض باشد
چون ممكن است آن دليل با خطا وسهو از پيامبر صادر شده باشد
و دور وتسلسل لازم ميايد

اما دليلها:

1_ نقض غرض:
اگر پيامبر معصوم نميبود نقض غرض لازم ميامد
مقصود از ارسال رسل چيست:
ارشاد مردم كه به سوي مصلحتها ي واقعي بروند واز مفسده هاي واقعي دور شوند ومقدمه چيني براي تربيت وتزكيه مردم براي اينكه آنها به كمال انسانيت برسند
حال اگر قرار بود انبياء خلاف آنچه گفته اند انجام دهند ارشادي واقع نميشد وتربتي واقع نميگرديد
تقريب دوم اين دليل:
اگر مردم احتمال كذب در انبيا را بدهند اين احتمال را در اوامر ونواهي انها هم ميدادند ودر نتيجه هيچ كس به آن فرامين عمل نميكرد و اين نقض غرض بعثت بود
(تجريد الاعتقاد)

نقض غرض هم كه براي خداي حكيم محال است
پس عصمت وجود دارد

2_
شكي نيست كه اگر پيامبر معصوم باشد غرض خداوند كه ارشاد مردم است بهتر تحقق مي يافت و رجحان داشت
و چون عقلا مانعي از اين عصمت وجود ندارد
بر خدا واجب است متحقق كردن اين عصمت
والا بر او قبيح بود
چون ترجيحح مرجوح لازم مي امد
گوهر مراد ص301


3_
كسي صلاحيت نبوت را دارد كه كه همه نيروهاي طبيعي وحيواني ونفساني خود را بتواند كنترل كند
و كسي كه اينگونه باشد صادر شدن معصيت از او محال است
چون گناه كردن در نزد عقل قبيح است
وكسي كه معصيت از او سر زند حتما يكي از قواي مذكور بر او غلبه پيدا كرده مثلا قوه غضب ياشهوت
انيس الموحدين ص99


4_
نبي چه قبل از نبوت وچه بعد از آن اگر گناه كند موجب تنفر مردم
از خود و از صحبتهاي خود وگوش دادن به انها ميشود
مردم به صحبتهاي شخص گنهكار گوش نميدهند ويا حد اقل دلهاي آنها آرام نميگيرد
و همچون موعظه شنيدن از شخصي كه گناهي نكرده
در اين حالت مردم سكون قلب پيدا نميكنند

ولطف بر خدا واجب است
پس بايد كسي را بياورد كه گناهي نكند
تنزيه الانبياء ص 5-6


5_
اگر انبيا معصوم نباشند اجتماع ضدين لازم مي ايد
چرا كه واجب است متابعت از پيامبر
چون آيا در حال معصيت او يا باز هم متابعت از وي واجب است و يا خير؟
اگر واجب نباشد اين خلف لازم ميايد چون پس براي چه انبيا آمدند؟
واگر متابعت حتي در آن هم واجب باشد اين هم محال است چرا كه عقلا ارتكاب معصيت جايز نيست
شرح تجريد ص 217

6_
اگر گناهي از نبي سر زند يا تبعيت از او واجب است يا خير
اگر واجب باشد لازم ميايد ترخيص در معصيت
بلكه وجوب دنباله روي از معصيت
واين واضح است كه باطل مي باشد
واگر اتباع از آن واجب نباشد
اين منافي حكم پيامبر ي اوست
چون پيامبري در خود معناي تبعيت را به همراه دارد
اين در صورتي كه علم به خطا پيدا كنيم
اما در صورتي كه احتمال اين خطا را دهيم چون درنتيجه احتمال خطا بودن ومعصيت بودن كارهاي پيامبران را ميدهيم تبعيت از پيامبر واجب نيست واين مخالف لزوم بعثت پيامبران است

اما آياتي هم دلالت بر اين مطلب دارد
كه البته فقط براي كسي كه ايمان به اين اورد كه حد اقل در قران عصمت وجود داردميتوان به ان استدلال كرد

مثلا
اولائك الذين هدي الله فبهداهم اقتده
ومن يهد الله فما له مضل
پس اگر انبياء به هدايت خداوند هدايت شده اند (به مقتضاي آيه اول)
وكساني كه به هدايت خداوند هدايت شده اند ضلالت در آنها راه ندارد (به مقتضاي آيه دوم)

خداوند فرموده كه انها گناهي نميكنند
البته ادله ديگري هم وجود دارد كه اگر عمري باشد بعدا خواهد آمد

اما اياتي كه خلاف اين مقصود را ميرسانند همه در خود قرائني دارند كه مراد ترك اولا است واين ترك اولا به عصمت پيامبر خللي وارد نميكند
و هيچگاه خداوند در ايات قران كريم گناه را به پيامبران خود نسبت نداده
البته براي اين كه اين امر ثابت شود بايد تك تك ايات بحث شود ومورد تدقيق قرار گيرد
وبراي اينكه كفار و وهابيت و اهل سنت از اين اشتباه در ايند راه طولاني نياز است كه اگر عمري بود بعدا خواهد آمد
تا بعد
sareban حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 25 January 2005   #3
زيتون
عضو ثابت
 
نشان زيتون
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2002
مكان: آوارم ام و بي مکان اما ريشه در زمين دارم..چه فرق دارد ..صبرا شتيلا..
پاسخ‌ها: 1,068
ارسال پيام توسط Yahoo به زيتون
گناه؟؟
اين مزخرفات چيه داداش؟
ثواب؟
سركارمون مي گذاري ها؟
لابد بهشت وجهنمي هم هست كه مارو بترسوني؟؟؟
اخلاق؟؟يه سري قانون دست و پا گير كه بعضي ها نمي خوان ما خوش باشيم!!
معصوميت مال كودكان است وبس مگه نه؟
زيتون حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 26 January 2005   #4
احمد مهاجري
عضو ثابت
 
نشان احمد مهاجري
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2002
مكان: تهران
پاسخ‌ها: 557
مقدمه : مي داني اشكال شما در كجاي كلامت است جناب موحد , شما اينگونه جلوه مي دهيد كه شيعيان عقيده دارند كه خداوند متعال دست پيامبر و اهل بيت را بسته تا گناه نكنند و يا غريضه هاي انساني را از آنها گرفته تا گناه براي آنان معنا نداشته باشد , بعد از آنهم شروع مي كنيد با كتاب و سنت به رد كردن اين عقايد خرافي و اشتباه ... ولي نگفتي كجا شيعيان مدعي شده اند كه معصومين به جبر گناه نمي كنند و يا مدعي شده باشند كه موجوداتي غير از انسانهاي عادي هستند .
جناب موحد ببينم تا بحال چند دفعه براي شما پيش آمده دريايي از مواد مذاب را ببيني كه از گرماي آن عالم و آدم فراري اند , بعد شما توي آن دريا شيرجه بزني مطمئنا مي داني آدم عاقل اين كار را نمي كند . مي داني چرا عاقل اينچنين كاري را انجام نمي دهد ؟ چون علم به عواقب آن دارد . حال اگر به يك جاهل يا ديوانه بگوئيم از عاقل پيروي كن چه آنكه او از اين خطا مبري است , دلالت نمي كند كه ما آن عاقل را به جبر از خطا دور كرده باشيم , حتي اگر ما به آن عاقل عواقب كارش را گوشزد كرده باشيم و به او علم داده باشيم .

--------------------

عصمت پيامبر اكرم از دو نظر قابل بررسي است :
1- عصمت در بيان :
در اثبات اين مورد مي توان بر دو آيه از قرآن دلالت كرد كه همانا قرآن بهترين دليل هاست :
الف ) ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي ( نجم 4 )
هيچ چيز از خود نمي گويد و نيست گفته هاي او مگر آنچه ما بر او وحي كرديم .
ب ) لو تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطنا منه الوتين فما منكم من احد عنه حاجزين ( حاقه 44 )
اگر پيامبر از خودش چيزي بگويد و به ما نسبت دهد , مانعش خواهيم شد و رگ قلبش را خواهيم بريد و كسي از شما هم نمي تواند از مجازات او جلوگيري كند .

2- عصمت در عمل :
عصمت عملي پيامبر همانطور كه در قبل هم اشاره اي داشتم , اينگونه نيست كه خدا دست پيامبر را بسته باشد يا ايشان را بطور ديگري خلق كرده باشد ( كه شما بگوئيد ايشان از اسوه حسنه بودن مي افتند ) بلكه خداوند به پيامبرش علم خدائي عطا فرموده ( كه در اين مطلب شيعه و سني متفق القول مي باشند ) و به واسطه اين علم و رسيدن به يقين با اين علم , پيامبر از خطاها و گناهان مصون بوده اند .

در مورد آياتي هم كه اشاره داشتيد بايد عارض شوم كه :
1- سوره عبس :
حديثي كه دلالت بر بي اعتنائي پيامبر به شخص كور مي كند از طريق سيوطي در تفسير الدر المنثور از عايشه و انس و ابن عباس روايت شده كه برخي از مفسرين شيعه نيز از وي نقل حديث كرده اند , اما بر حديث مذكور دو اشكال وارد است :
اول آنكه آيات سوره مورد بحث دلالت روشني ندارد بر اينكه مراد از شخص مورد عتاب , رسول الله بوده است , بلكه صرفا خبري مي دهد و انگشت روي صاحب خبر نمي گذارد .
در ثاني با توجه به برخي آيات , روايتي كه اين عتاب را به شخص ديگري نسبت مي دهد قوي جلوه مي كند ( رواياتي كه در تفسير مجمع البيان و ديگر تفاسير آمده ) , مثلا در سوره "نون" كه به اتفاق روايات وارده در ترتيب نزول سوره هاي قرآن , بعد از سوره " اقرا باسم ربك " نازل شده فرموده : (( و انك لعلي خلق عظيم )) ( بدرستي كه تو داراي خلق و خوي عظيم هستي ) , چطور تصور دارد كه در اول بعثتش خلقي عظيم ( آن هم بطور مطلق ) داشته باشد , و خداي تعالي او را بدين صفت بطور مطلق بستايد , بعد برگردد بخاطر برخي از اعمال خلقي او را مذمت كند ؟! و جنين خلق نكوهيده اي را به او نسبت دهد كه تو به اغنيا متمايل هستي حتي اگر كافر باشند و براي بدست آوردن دل آنان از فقراء روي مي گرداني !!!

در رواياتي ديگر كه در تفسير اين سوره آمده , اين عتاب درباره شخصي از بني اميه بوده است .

2- سوره نصر :
استغفار در مورد پيامبر ( صلي الله عليه و آله ) كه آمرزيده هست , درخواست ادامه مغفرت است , چون احتياج به مغفرت از نظر بقاء عينا مثل احتياج به حدوث مغفرت است ( دقت شود ) و اين استغفار از ناحيه آن جناب تكميل شكرگذاري است .

3-سوره فتح :
بنده جوابي را كه در روايتي امام رضا ( عليه السلام ) به مامون دادند را نقل ميكنم :
در نظر مشركين عرب هيچ كس گناهكار تر و گناهش عظيم تر از رسول خدا ( صلي الله عليه و آله ) نبود , براي اينكه آنها سيصد و شصت خدا داشتند و رسول خدا كه آمد همه آنها را از خدائي انداخت و مردم را به اخلاص خواند , و اين در نظر آنها بسيار عظيم و سنگين بود , گفتند : "آيا آنهمه خدا را يكي كرده ؟ اين خيلي شگفت آور است !" بزرگانشان براي تحريك مردم به راه افتادند كه : " برخيزيد و از خدايان خود دفاع كنيد كه اين وظيفه ايست مهم , ما چنين چيزي را در هيچ ديني نشنيده ايم , اين جز سخني خود ساخته نيست ." اينجاست كه وقتي خداي تبارك و تعالي مكه را براي پيامبرش فتح مي كند , مي فرمايد : ما اين فتح آشكار را برايت كرديم , تا تبعات و آثار سوئي را كه دعوت گذشته و آينده ات در نظر مشركين دارد از بين ببريم تا ديگر در صدد آزارت بر نيايند . و همينطور هم شد , پس از فتح مكه عده اي مسلمان شدند و بعضي از مكه فرار كردند , آنهائي هم كه ماندند قدرت بر انكار توحيد نداشتند و با دعوت مردم آن را مي پذيرفتند , پس با فتح مكه گناهي را كه رسول خدا نزد مشركين داشت آمرزيده شد , يعني ديگر نتوانستند دست از پا خطا كنند .

4-سوره محمد ( صلي الله عليه و آله )
در مورد لفظ استغفار كه در جاي خودش بحث شده , لكن شيخ طوسي نيز نظري داشته اند كه استغفار در اين آيه را به معناي استعصام معني نموده اند كه معني آيه مي شود : در گناهاني كه ممكن است مرتكب شوي , از خداوند طلب عصمت كن . ويا ممكن است از باب استغفار از ترك اولي باشد و از باب " حسنات الابرار سيئات المقربين " . در هر صورت حمل بر گناهكار بودن حضرت نمي باشد .

5- سوره تحريم :
تحريم بر نفس كه پيامبر انجام داده بودند , بوسيله قسم بوده و مي دانيم قسم خوردن بر اعمال مباح , گناهي ندارد , پس معنا ندارد آيه " لم تحرم " را حمل بر عتاب و سرزنش نمائيم , بلكه اين آيه نوعي دلسوزي و شفقت است .

و السلام علي من اتبع الهدي
__________________
الهم صل علی فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها و السر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک
احمد مهاجري حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 26 January 2005   #5
iraj1351
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2005
پاسخ‌ها: 20
نقل قول:
نوشته شده بوسيله احمد مهاجري
4-سوره محمد ( صلي الله عليه و آله )
در مورد لفظ استغفار كه در جاي خودش بحث شده , لكن شيخ طوسي نيز نظري داشته اند كه استغفار در اين آيه را به معناي استعصام معني نموده اند كه معني آيه مي شود : در گناهاني كه ممكن است مرتكب شوي , از خداوند طلب عصمت كن . ويا ممكن است از باب استغفار از ترك اولي باشد و از باب " حسنات الابرار سيئات المقربين " . در هر صورت حمل بر گناهكار بودن حضرت نمي باشد .

و السلام علي من اتبع الهدي


از دید شیعه؛ پیامبر اسلام و کلا چهارده معصوم ترک اولی نداشته اند و عصمت ایشان مطلق بوده است. به گونه ای که به قول بزرگی: اگر در روایتی داشته باشیم که پیامبر فلان جمله را در حال تکیه به دیوار فرمودند؛ باید اعتماد ما به عصمت پیامبر به گونه ای باشد که باور داشته باشیم در آن لحظه و آن فراز {تکیه به دیوار دادن} بهتر از ایستادن یا نشستن و ... بوده است.
حقیقت این است که همان آیه {اسوه} که جناب موحد مطرح کردند؛ دلالت عقلی بر لزوم عصمت پیامبر می کند. چرا که خدا حق ندارد ما را امر به خطا کند ( کتب علی نفسه الرحمه). پس اگر ما را امر به پیروی از پیامبر می کند؛ معقول آن است که هیچ نقصی در این اسوه نباشد. که اگر نقصی باشد؛ اسوه قرار دادن او در حکم پیروی از نقص است و خلاف رحمت خدا خواهد بود اگر بندگانش را به پیروی از کسی که بعضی از اعمال او بد و غلط است امر کند.
__________________
يا علي مدد!
iraj1351 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 26 January 2005   #6
موحد
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
نشان موحد
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2004
پاسخ‌ها: 744
ارسال پيام توسط Yahoo به موحد
توجيه هاي خوبي بود ولي هيچكدام دليل قابل قبولي ارائه نكرديد!

یکی از اثرات مهمی که رسالت پیامبران بر گزیده وزیر نظر خداوند در

مقایسه با پیامبران معصوم ومبرا از اشتباه وخطا وجود دارد اینست که

پیامبران نمونه ها والگوهای نیکوئی هستند که مردم باید از آنها

سرمشق بگیرند .اما آیا جزء اینست که مردم عادی خواه ناخواه

اشتباهات وگناهانی در طول زندگیشان مرتکب می شوند؟ آیا اینان نیاز

به یک الگو ندارند تا بدانند که چگونه با اشتباهاتشان برخورد نمایند؟ آیا

خطاهای اندک ومحدود پیامبران ونحوه برخوردشان باآنها نمی تواند

پاسخگوی این نیاز باشد؟؟نگاه دقیق به قرآن کریم نشان می دهد که

پیامبران بزرگوار الهی نه فقط در اعمال صالحشان بلکه در برخورد شان

بالغزشها هم الگو ونمونه هستند.ذکر اشتباهات پیامبران در قرآن در

همین راستا می باشد. به برخی از نمونه های آن توجه فرمایید.سوره

هود آیات 45و46 در مورد در خواست حضرت نوعبرای آمرزش پسرش

که عرض کرد :پروردگارا براستی پسر من از اهل من است وبدرستیکه

وعده تو حق است وتوبهترین حکم کنندگانی.خداوند فرمود:ای نوح

براستیکه او از اهل تونیست زیرا اوعمل ناصالح است پس آنچه را که برای

تو علمی به آن نیست از من سئوال مکن براستیکه من تورا پند می دهم

تا مبادا از جاهلین باشی!ودر آیه بعد نوع می گوید پروردگارا اگر مرا

نیامرزی ورحم نکنی از زیانکاران می باشم!!

یا در سوره ص آیه 24 قضاوت عجولانه داوود میان دو برادر متخاصم که

بعد از پی بردن به اشتباهش از پروردگارش آمرزش خواست فاستغفرربه

وخر راکعا واناب.

وباز در همین سوره آیات 30 الی 33 که در مورد قضا شدن نماز سلیمان

است .اما افسوس که تحمیل متعصبانه نظریه عصمت انبیاء براین

آیات در ترجمه های رایج در کشورمان عملا پیام اصلی این آیات را از بین

برده است.مثلا در مورد قضا شدن نماز سلیمان آقایان کلمه ردوها در

آیه 33سوره ص را به فرمان باز گرداندن خورشید ترجمه کرده اند تا بگویند

که علیرغم مشغول شدن سلیمان با غیر خدا بابازگشت خورشید او

توانست نماز عصر را پس از قضا شدن سر وقت بخواند!!حال اگر یک جوان

مسلمان امروزی بپرسد که من که نمی توانم خورشید را باز گردانم اگر

درادای فریضه نماز کوتاهی کردم ونماز قضا شد چه باید بکنم؟! البته

اینگونه خرافات را برای ائمه هم نوشته اند که روزی حضرت علی نماز

عصرش قضا شد وخداوند خورشید را برای خاطر او برگرداند تا او نماز

عصرش را بخواند!!!!

در صورتیکه راوی جعال وکذاب نمی دانست که خورشید در حرکت نیست

که بر گردد بلکه این زمین است که به دور خود می چرخد !واگر بنای

بازگشتی هم بود باید زمین به طور برعکس می چرخید!!!

به هرحال ما باید افکار وعقایدمان را با قرآن تطبیق دهیم وقرآن را اصل بدانيم وسعی نکنیم که عقاید باطل خود را بر قرآن تحمیل نماییم!


آخرين ويرايش موحد ، Wednesday 26 January 2005 در 07:30AM.
موحد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 26 January 2005   #7
شمس الشموس
عضو ثابت
 
نشان شمس الشموس
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2005
مكان: جمهوری اسلامی ایران - تهران
پاسخ‌ها: 12
نقل قول:
نوشته شده بوسيله موحد
توجيه هاي خوبي بود ولي هيچكدام دليل قابل قبولي ارائه نكرديد!

یکی از اثرات مهمی که رسالت پیامبران بر گزیده وزیر نظر خداوند در

مقایسه با پیامبران معصوم ومبرا از اشتباه وخطا وجود دارد اینست که

پیامبران نمونه ها والگوهای نیکوئی هستند که مردم باید از آنها

سرمشق بگیرند .اما آیا جزء اینست که مردم عادی خواه ناخواه

اشتباهات وگناهانی در طول زندگیشان مرتکب می شوند؟ آیا اینان نیاز

به یک الگو ندارند تا بدانند که چگونه با اشتباهاتشان برخورد نمایند؟ آیا

خطاهای اندک ومحدود پیامبران ونحوه برخوردشان باآنها نمی تواند

پاسخگوی این نیاز باشد؟؟نگاه دقیق به قرآن کریم نشان می دهد که

پیامبران بزرگوار الهی نه فقط در اعمال صالحشان بلکه در برخورد شان

بالغزشها هم الگو ونمونه هستند.ذکر اشتباهات پیامبران در قرآن در

همین راستا می باشد. به برخی از نمونه های آن توجه فرمایید.سوره

هود آیات 45و46 در مورد در خواست حضرت نوعبرای آمرزش پسرش

که عرض کرد :پروردگارا براستی پسر من از اهل من است وبدرستیکه

وعده تو حق است وتوبهترین حکم کنندگانی.خداوند فرمود:ای نوح

براستیکه او از اهل تونیست زیرا اوعمل ناصالح است پس آنچه را که برای

تو علمی به آن نیست از من سئوال مکن براستیکه من تورا پند می دهم

تا مبادا از جاهلین باشی!ودر آیه بعد نوع می گوید پروردگارا اگر مرا

نیامرزی ورحم نکنی از زیانکاران می باشم!!

یا در سوره ص آیه 24 قضاوت عجولانه داوود میان دو برادر متخاصم که

بعد از پی بردن به اشتباهش از پروردگارش آمرزش خواست فاستغفرربه

وخر راکعا واناب.

وباز در همین سوره آیات 30 الی 33 که در مورد قضا شدن نماز سلیمان

است .اما افسوس که تحمیل متعصبانه نظریه عصمت انبیاء براین

آیات در ترجمه های رایج در کشورمان عملا پیام اصلی این آیات را از بین

برده است.مثلا در مورد قضا شدن نماز سلیمان آقایان کلمه ردوها در

آیه 33سوره ص را به فرمان باز گرداندن خورشید ترجمه کرده اند تا بگویند

که علیرغم مشغول شدن سلیمان با غیر خدا بابازگشت خورشید او

توانست نماز عصر را پس از قضا شدن سر وقت بخواند!!حال اگر یک جوان

مسلمان امروزی بپرسد که من که نمی توانم خورشید را باز گردانم اگر

درادای فریضه نماز کوتاهی کردم ونماز قضا شد چه باید بکنم؟! البته

اینگونه خرافات را برای ائمه هم نوشته اند که روزی حضرت علی نماز

عصرش قضا شد وخداوند خورشید را برای خاطر او برگرداند تا او نماز

عصرش را بخواند!!!!

در صورتیکه راوی جعال وکذاب نمی دانست که خورشید در حرکت نیست

که بر گردد بلکه این زمین است که به دور خود می چرخد !واگر بنای

بازگشتی هم بود باید زمین به طور برعکس می چرخید!!!

به هرحال ما باید افکار وعقایدمان را با قرآن تطبیق دهیم وقرآن را اصل بدانيم وسعی نکنیم که عقاید باطل خود را بر قرآن تحمیل نماییم!

شما آیه تطهیر را از قرآن حذف کن کارت درست میشه
ببین دوستان آمریکایی یک کتاب چاپ کردند تا جایگزین قرآن کنند . اون بدرد تو میخوره .
آیه تطهیر هم نداره .
اصلا شبیه قرآن هم نیست
با اون مشکلی نداری .
برو دنبال همون
__________________
اسلام پیروز است
شمس الشموس حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 26 January 2005   #8
حقيقت
مهمان
 
تاريخ ثبت نام: May 2004
مكان: جابلقا و جابلصا
پاسخ‌ها: 165
ارسال پيام توسط Yahoo به حقيقت
با سلام
قسمتهايي از كتاب مكاتيب (نويسنده: عباس افندي مبين آثار ديانت بهائي ) را كه در مورد عصمت مي باشد را برايتان مي نويسم:

" بدانکه عصمت بر دو قسم است عصمت ذاتيّه و عصمت صفاتيّه و همچنين سائر اسماء و صفات مثل علم ذاتی و علم صفاتی . عصمت ذاتيّه مختصّ بمظهر کلّی است زيرا عصمت لزوم ذاتی اوست و لزوم ذاتی
از شیء انفکاک نجويد . شعاع لزوم ذاتی شمس است و انفکاک از شمس نکند ، علم لزوم ذاتی حقّ است از حقّ انفکاک ننمايد، قدرت لزوم ذاتی حقّ است از حقّ انفکاک نکند اگر قابل انفکاک باشد حقّ نيست اگر شعاع از آفتاب انفکاک کند آفتاب نيست لهذا اگر تصوّر انفکاک در عصمت کبری از مظاهر کلّيّه گردد آن مظهر کلّی نيست و از کمال ذاتی ساقط . امّا عصمت صفاتی لزوم ذاتی شیء نه بلکه پرتو موهبت عصمت است که از شمس حقيقت بر قلوب بتابد و آن نفوس را نصيب و بهره بخشد اين نفوس هر چند عصمت ذاتی ندارند ولی در تحت حفظ و حمايت و عصمت حقّند يعنی حقّ آنانرا حفظ از خطا فرمايد . مثلاً بسياری از نفوس مقدّسه مطلع عصمت کبری نبودند ولی در ظلّ حفظ و حمايت الهيّه از خطا محفوظ و مصون بودند زيرا واسطه فيض بين حقّ
و خلق بودند اگر حقّ آنانرا از خطا حفظ نفرمايد خطای آنان سبب گردد که کلّ نفوس مؤمنه بخطا افتند و بکلّی اساس دين الهی بهم خورد و اين لايق و سزاوار حضرت احديّت نه . ما حصل کلام اينکه عصمت ذاتيّه محصور در مظاهر کلّيّه و عصمت صفاتيّه موهوب هر نفس مقدّسه مثلاً بيت العدل عمومی اگر بشرائط لازمه يعنی انتخاب جميع ملّت تشکيل شود آن عدل در تحت عصمت و حمايت حقّ است آنچه منصوص کتاب نه و بيت العدل باتّفاق آرا يا اکثريّت در آن قراری دهد آن قرار و حکم محفوظ از
خطاست حال اعضای بيت عدل را فرداً فرد عصمت ذاتی نه ولکن هيأت بيت عدل در تحت حمايت و عصمت حقّ است اين را عصمت موهوب نامند . باری ميفرمايد که مطلع امر مظهر يفعل ما يشاست و اين مقام مختصّ بذات مقدّس است و ما دون را نصيبی ازين کمال ذاتی نه يعنی مظاهر کلّيّه را چون عصمت ذاتيّه محقّق لهذا آنچه از ايشان صادر عين حقيقت است و مطابق واقع . آنان در ظلّ شريعت سابق نيستند آنچه گويند قول حقّ است و آنچه مجری دارند عمل صدق هيچ مؤمنی را حقّ اعتراض نه بايد در اين مقام تسليم محض بود زيرا مظهر ظهور بحکمت بالغه قائم و شايد عقول از ادراک حکمت خفيّه در بعضی امور عاجز لهذا مظهر ظهور کلّی آنچه فرمايد و آنچه کند محض حکمت است و مطابق واقع . و لکن اگر بعضی نفوس باسرار خفيّهء حکمی از احکام و يا عملی از اعمال حقّ پی نبرند نبايد اعتراض کنند چه که مظهر کلّی يفعل ما يشاست . چه بسيار واقع که از شخص عاقل کامل دانائی امری صادر و چون سائرين از ادراک حکمت آن عاجز اعتراض نمايند و استيحاش کنند
که اين شخص حکيم چرا چنين گفت و يا چنين نمود اين اعتراض از جهل آنان صادر و حکمت حکيم از خطا مقدّس و مبرّا . و همچنين طبيب حاذق در معالجه مريض يفعل ما يشاست و مريض را حقّ اعتراض نه آنچه طبيب گويد و آنچه مجری دارد همان صحيح است بايد کلّ او را مظهر يفعل ما يشاء و يحکم ما يريد شمرند . البتّه طبيب بمعالجاتی منافی تصوّر سائرين پردازد حال از نفوس بی بهره از حکمت و طبّ اعتراض جائز است لا و اللّه بلکه بايد کلّ سر تسليم نهند و آنچه طبيب حاذق گويد مجری دارند پس طبيب حاذق يفعل ما يشاست و مريضانرا نصيبی در اين مقام نه بايد حذاقت طبيب ثابت شود چون حذاقت طبيب ثابت شد يفعل ما يشاست .
و همچنين سردار جنود چون در فنون حرب فريد است آنچه گويد و فرمايد يفعل ما يشاست و ناخدای کشتی چون در فنون بحريّه مسلّم کلّ آنچه گويد و فرمايد يفعل ما يشاست و مربّی حقيقی چون شخص کامل است آنچه گويد و فرمايد يفعل ما يشاست . باری مقصد از يفعل ما يشاء اينست که شايد مظهر ظهور امری فرمايد و حکمی اجرا دارد و عملی فرمايد و نفوس مؤمنه از ادراک حکمت آن عاجز نبايد اعتراض بخاطر احدی خطور نمايد که چرا چنين فرمود و يا چنين مجری داشت امّا نفوس ديگر که در ظلّ مظهر کلّی هستند آنان در تحت حکم شريعة اللّه هستند بقدر سر موئی آنانرا تجاوز از شريعت جائز نه و بايد جميع اعمال و افعالرا تطبيق
بشريعة اللّه کنند و اگر تجاوز نمايند عند اللّه مسؤول و مؤاخذ گردند البتّه آنانرا از يفعل ما يشاء بهره و نصيبی نه زيرا اين مقام تخصيص بمظهر کلّی دارد . مثلاً حضرت مسيح روحی له الفدا مظهر يفعل ما يشاء بود و لکن حواريّون را نصيبی از اين مقام نبود چه که در ظلّ حضرت مسيح بودند بايد از امر و اراده او تجاوز ننمايند و السّلام . "
حقيقت حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 26 January 2005   #9
موحد
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
نشان موحد
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2004
پاسخ‌ها: 744
ارسال پيام توسط Yahoo به موحد
نقل قول:
نوشته شده بوسيله شمس الشموس

شما آیه تطهیر را از قرآن حذف کن کارت درست میشه
ببین دوستان آمریکایی یک کتاب چاپ کردند تا جایگزین قرآن کنند . اون بدرد تو میخوره .
آیه تطهیر هم نداره .
اصلا شبیه قرآن هم نیست
با اون مشکلی نداری .
برو دنبال همون
شما شيعه صفويه ساخته دست انگليسها دين خدا را عوض كرديد بس است!!
شما بهتر است برويد همان كتاب مفاتيح الجنون را بخوانيد
موحد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 26 January 2005   #10
موحد
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
نشان موحد
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2004
پاسخ‌ها: 744
ارسال پيام توسط Yahoo به موحد
نقل قول:
نوشته شده بوسيله حقيقت
با سلام
قسمتهايي از كتاب مكاتيب (نويسنده: عباس افندي مبين آثار ديانت بهائي ) را كه در مورد عصمت مي باشد را برايتان مي نويسم:

" بدانکه عصمت بر دو قسم است عصمت ذاتيّه و عصمت صفاتيّه و همچنين سائر اسماء و صفات مثل علم ذاتی و علم صفاتی . عصمت ذاتيّه مختصّ بمظهر کلّی است زيرا عصمت لزوم ذاتی اوست و لزوم ذاتی
از شیء انفکاک نجويد . شعاع لزوم ذاتی شمس است و انفکاک از شمس نکند ، علم لزوم ذاتی حقّ است از حقّ انفکاک ننمايد، قدرت لزوم ذاتی حقّ است از حقّ انفکاک نکند اگر قابل انفکاک باشد حقّ نيست اگر شعاع از آفتاب انفکاک کند آفتاب نيست لهذا اگر تصوّر انفکاک در عصمت کبری از مظاهر کلّيّه گردد آن مظهر کلّی نيست و از کمال ذاتی ساقط . امّا عصمت صفاتی لزوم ذاتی شیء نه بلکه پرتو موهبت عصمت است که از شمس حقيقت بر قلوب بتابد و آن نفوس را نصيب و بهره بخشد اين نفوس هر چند عصمت ذاتی ندارند ولی در تحت حفظ و حمايت و عصمت حقّند يعنی حقّ آنانرا حفظ از خطا فرمايد . مثلاً بسياری از نفوس مقدّسه مطلع عصمت کبری نبودند ولی در ظلّ حفظ و حمايت الهيّه از خطا محفوظ و مصون بودند زيرا واسطه فيض بين حقّ
و خلق بودند اگر حقّ آنانرا از خطا حفظ نفرمايد خطای آنان سبب گردد که کلّ نفوس مؤمنه بخطا افتند و بکلّی اساس دين الهی بهم خورد و اين لايق و سزاوار حضرت احديّت نه . ما حصل کلام اينکه عصمت ذاتيّه محصور در مظاهر کلّيّه و عصمت صفاتيّه موهوب هر نفس مقدّسه مثلاً بيت العدل عمومی اگر بشرائط لازمه يعنی انتخاب جميع ملّت تشکيل شود آن عدل در تحت عصمت و حمايت حقّ است آنچه منصوص کتاب نه و بيت العدل باتّفاق آرا يا اکثريّت در آن قراری دهد آن قرار و حکم محفوظ از
خطاست حال اعضای بيت عدل را فرداً فرد عصمت ذاتی نه ولکن هيأت بيت عدل در تحت حمايت و عصمت حقّ است اين را عصمت موهوب نامند . باری ميفرمايد که مطلع امر مظهر يفعل ما يشاست و اين مقام مختصّ بذات مقدّس است و ما دون را نصيبی ازين کمال ذاتی نه يعنی مظاهر کلّيّه را چون عصمت ذاتيّه محقّق لهذا آنچه از ايشان صادر عين حقيقت است و مطابق واقع . آنان در ظلّ شريعت سابق نيستند آنچه گويند قول حقّ است و آنچه مجری دارند عمل صدق هيچ مؤمنی را حقّ اعتراض نه بايد در اين مقام تسليم محض بود زيرا مظهر ظهور بحکمت بالغه قائم و شايد عقول از ادراک حکمت خفيّه در بعضی امور عاجز لهذا مظهر ظهور کلّی آنچه فرمايد و آنچه کند محض حکمت است و مطابق واقع . و لکن اگر بعضی نفوس باسرار خفيّهء حکمی از احکام و يا عملی از اعمال حقّ پی نبرند نبايد اعتراض کنند چه که مظهر کلّی يفعل ما يشاست . چه بسيار واقع که از شخص عاقل کامل دانائی امری صادر و چون سائرين از ادراک حکمت آن عاجز اعتراض نمايند و استيحاش کنند
که اين شخص حکيم چرا چنين گفت و يا چنين نمود اين اعتراض از جهل آنان صادر و حکمت حکيم از خطا مقدّس و مبرّا . و همچنين طبيب حاذق در معالجه مريض يفعل ما يشاست و مريض را حقّ اعتراض نه آنچه طبيب گويد و آنچه مجری دارد همان صحيح است بايد کلّ او را مظهر يفعل ما يشاء و يحکم ما يريد شمرند . البتّه طبيب بمعالجاتی منافی تصوّر سائرين پردازد حال از نفوس بی بهره از حکمت و طبّ اعتراض جائز است لا و اللّه بلکه بايد کلّ سر تسليم نهند و آنچه طبيب حاذق گويد مجری دارند پس طبيب حاذق يفعل ما يشاست و مريضانرا نصيبی در اين مقام نه بايد حذاقت طبيب ثابت شود چون حذاقت طبيب ثابت شد يفعل ما يشاست .
و همچنين سردار جنود چون در فنون حرب فريد است آنچه گويد و فرمايد يفعل ما يشاست و ناخدای کشتی چون در فنون بحريّه مسلّم کلّ آنچه گويد و فرمايد يفعل ما يشاست و مربّی حقيقی چون شخص کامل است آنچه گويد و فرمايد يفعل ما يشاست . باری مقصد از يفعل ما يشاء اينست که شايد مظهر ظهور امری فرمايد و حکمی اجرا دارد و عملی فرمايد و نفوس مؤمنه از ادراک حکمت آن عاجز نبايد اعتراض بخاطر احدی خطور نمايد که چرا چنين فرمود و يا چنين مجری داشت امّا نفوس ديگر که در ظلّ مظهر کلّی هستند آنان در تحت حکم شريعة اللّه هستند بقدر سر موئی آنانرا تجاوز از شريعت جائز نه و بايد جميع اعمال و افعالرا تطبيق
بشريعة اللّه کنند و اگر تجاوز نمايند عند اللّه مسؤول و مؤاخذ گردند البتّه آنانرا از يفعل ما يشاء بهره و نصيبی نه زيرا اين مقام تخصيص بمظهر کلّی دارد . مثلاً حضرت مسيح روحی له الفدا مظهر يفعل ما يشاء بود و لکن حواريّون را نصيبی از اين مقام نبود چه که در ظلّ حضرت مسيح بودند بايد از امر و اراده او تجاوز ننمايند و السّلام . "
شما خودتان فهميديد كه چه خزعبلاتي گفته شده
حاصل انگليس واقعا عجب معجوني است!
موحد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 26 January 2005   #11
min
تا زنده ایم رزمنده ایم
 
نشان min
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2002
مكان: ايران اسلامي
سن: 51
پاسخ‌ها: 4,827
ارسال پيام توسط Yahoo به min
نقل قول:
نوشته شده بوسيله موحد


شما شيعه صفويه ساخته دست انگليسها دين خدا را عوض كرديد بس است!!
شما بهتر است برويد همان كتاب مفاتيح الجنون را بخوانيد
جناب آقاي موحد
همه را به بد دهني اتهام مي بندي
اين خواهر مون كه چيز سختي نگفت
چرا اينقدر عصباني شدي ؟
جواب ايشان را بده
__________________

رهسپاریم با ولایت تا شهادت
min حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 27 January 2005   #12
موحد
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
نشان موحد
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2004
پاسخ‌ها: 744
ارسال پيام توسط Yahoo به موحد
آيه تطهير!!

انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا
خداوند در آيات 28 تا 33 سوره احزاب همسران پيامبر را مخاطب

قرار مي دهد و ارشاد مي فرمايد و مي فرمايد: ” و قرن في بيوتكن و لا

تبرجن تبرج الجهليه الا ولي و اقمن الصلوة و اتين الزكوة و اطعن الله و

رسوله انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم

تطهيرا...در خانه هايتان قرار گيريد و مانند روزگاه جاهليت قديم زينتهاي

خود را آشكار مكنيد و نماز برپا داريد و زكات بدهيد و خدا و رسولش را

فرمان بريد.همانا خدا اراده مي نمايد آلودگي را از شما خانواده بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند“

مقصود از اهل البيت، همسران پيامبر هستند.

اهل بيت حضرت ابراهيم نيز دو همسرش بوده اند زيرا در آيه 73 سوره

هود مشاهده مي نمائيم كه فرشتگان به همسر ابراهيم مي

گويند: ”قالوا اتعجبين من امر الله رحمت الله و بركته عليكم اهل البيت انه

حميد مجيد...(فرشتگان به زن ابراهيم) گفتند: آيا تو از كار خدا تعجب مي كني؟ رحمت خدا و بركات او بر شما خاندان باد و همانا او(خدا) ستوده اي بزرگوار است“

در اين آيه مشاهده مي نمائيم كه همسر ابراهيم را اهل بيت ابراهيم

معرفي مي نمايد و آيات 32 و 33 و 34 سوره احزاب به روشني نشان

مي دهد كه منظور از اهل بيت پيامبر در درجه اول همسرانش مي

باشند و اين احتمال وجود دارد كه علاوه بر همسران، دختران پيامبر را نيز شامل بشود.

حال ممكن است اين سوال بنظر برسد كه در آيه 33 سوره احزاب چرا

ضمير ”كم“ آمده است و چرا ضمير ”كن“ كه براي جمع مخاطب مونث است نيامده؟

چون پيامبر نيز اهل آن بيت بوده است، براي قاعده تغليب ضمير را بصورت

مذكر آورده است و اگر دقت نمائيم در آيه 73 سوره هود نيز كه مخاطب،

زن ابراهيم است، ضمير بجاي ”ك“ بصورت ”كم“ آمده است. چون ابراهيم نيز از اعضاي بيت خودش بوده است.

نكته ديگري كه در اين آيه است، اراده خدا بر پاك نمودن خانواده پيغمبر از

پليدي است و اين اراده تشريعي بوده و اراده تكويني نيست، خداوند

بوسيله آيات قرآن كه بر پيامبر فرستاده، اراده نميوده كه خانواده پيامبر را

از پليدي پاك گرداند و يا به عبارتي اگر آنان اطاعت از قرآن نمايند به

پليدي اصلا آلوده نگردند و اين بستگي به آنها دارد كه تا چه اندازه مطيع

فرامين و آيات قرآن باشندو كما اينكه در آخر آيه 6 سوره مائده كه درباره

وضوست، خداوند مي فرمايد: ”(بوسيله احكام وضو و غسل و تيمم) خدا نمي خواهد بر شما تنگ گيرد ولي اراده مي كند شما را پاك گرداند“

در اين آيه مشاهده مي نمائيم كه خداوند اراده نموده بوسيله احكام وضو

و غسل و تيمم(جسم و روح) مومنان را پاك گرداند و اراده خدا در اينجا

اراده تشريعي است و اراده تكويني نيست
و لذا اگر براي نماز كسي وضو

نگيرد و يا هنگاميكه جنب است غسل نكند البته به اجبار پاك نمي شود،

بلكه اطاعت از فرامين خدا كه در قرآن است باعث پاكي مي شود و در

مورد آيه تطهير نيز اطاعت از قرآن است كه باعث پاكي خانواده پيامبر مي

شود و خداوند بوسيله قرآن و ارشادات در آن، اراده نموده كه خانواده

پيامبر را پاك گرداند و يا به عبارتي آنها بوسيله پيروي از قرآن به رجس و

گناه آلوده نگردند. حال اگر آنان از قرآن پيروي نمي نمودند به اجبار پاك

نمي شدند.
موحد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 27 January 2005   #13
صبح
همانا صبح نزديك است
 
نشان صبح
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2002
مكان: زمین خدا
سن: 39
پاسخ‌ها: 34,224
روزنوشته ها: 10
Re: آيه تطهير!!

اين دروغ سالهاي اخير است ! دم خروس را قبول كنيم يا قسمتان را ؟

يك دم خروس برگشت ناپذير ... ثبت شده است ، و ممكن نيست بتوانيد بعد از اين نيز اين را جعل كنيد

×××× در كتب صحاح اهل سنت فعلي نيز ، دو بخش مجزا براي ازواج النبي ، و اهل البيت وجود دارد ... در ذيل اهل البيت سخن از فرزندان پيامبر ... فاطمه ، علي ، حسنين ، سخن بميان مي آيد . اما در قسمت ازواج النبي ... سخن از همسران پيامبر ؟

آيا غير از اين است كه علماي اهل سنت ، اعتراف داشته اند كه اهل بيت فرزندان پيامبرند ؟ و اين باصطلاح پيروان آنها ... ، با ناتواني در مخفي كردن اين دم خروس ، قسم مي خورند كه اهل بيت اشخاص ديگري هستند ؟

خوشبختانه اينجا اينترنتي است از نوع ماندگار ... مگر قبلا به شما جواب نداده بودند ، كه دوباره تزوير مي كنيد ؟ :
http://www.iranclubs.org/forums/show...&pagenumber=2
__________________
صبح حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 27 January 2005   #14
موحد
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
نشان موحد
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2004
پاسخ‌ها: 744
ارسال پيام توسط Yahoo به موحد
درماندگي شما در مقابل آيات خداوند را كاملا مي بينم!!!به اين آيات پاسخ بده نه به احاديث شيعه وسني!!!!
موحد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 27 January 2005   #15
موحد
كاربر فوق بدليل ناديده گرفتن قوانين باشگاه با محدوديت نوشتاري مواجه است.
 
نشان موحد
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2004
پاسخ‌ها: 744
ارسال پيام توسط Yahoo به موحد
بسيارند آياتي كه در آنها تطهير و طهارت مردان و زنان مومن مذكور است،چنانكه

ميفرمايد(از اموال آنان زكات بگير{كه بدين كار}پاكشان ميسازي.....)){التوبه/103}

و ميفرمايد(....در آن مرداني هستند كه دوست دارند پاك شوند و خداوند كساني را كه

خواهان پاكي باشند دوست ميدارد)){التوبه/108}و ميفرمايد(.....همانا خداوند توبه

كاران و پاكيزه كاران را دوست ميدارد)){البقره/222}و ميفرمايد(زنان پاك براي

مردان پاك و مردان پاك براي زنان پاك شايسته اند....)){النور/26}آيا بايد معتقد باشيم

كه اينان همگي معصومند؟!
موحد حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:10AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts