بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Wednesday 9 July 2014   #1
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة

17 ماه مبارک رمضان سالروز جنگ بدر اولین نبرد بین اسلام وکفر وشرک وپیروزی مسلمین بواسطه شمشیر امیرالمومنین علیه السلام گرامی باد
یا علی
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج27 ؛ ص128
119
كِتَابُ الْمُحْتَضَرِ، لِلْحَسَنِ بْنِ سُلَيْمَانَ مِمَّا رَوَاهُ مِنَ الْأَرْبَعِينَ رِوَايَةُ سَعْدٍ الْإِرْبِلِيِّ يَرْفَعُهُ إِلَى سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رَضِيَ اللَّهِ عَنْهُ قَالَ:كُنَّا عِنْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِذْ جَاءَ أَعْرَابِيٌ «3»مِنْ بَنِي عَامِرٍ فَوَقَفَ وَ سَلَّمَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ جَاءَ مِنْكَ رَسُولٌ يَدْعُونَّا إِلَى الْإِسْلَامِ فَأَسْلَمْنَا ثُمَّ إِلَى الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْجِهَادِ فَرَأَيْنَاهُ حَسَناً «4»ثُمَّ نَهَيْتَنَا عَنِ الزِّنَا وَ السَّرِقَةِ وَ الْغَيْبَةِ وَ الْمُنْكَرِ فَانْتَهَيْنَا «5»فَقَالَ لَنَا رَسُولُكَ عَلَيْنَا أَنْ نُحِبَّ صِهْرَكَ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فَمَا السِّرُّ فِي ذَلِكَ وَ مَا نَرَاهُ عِبَادَةً قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِخَمْسِ خِصَالٍ أَوَّلُهَا أَنِّي كُنْتُ يَوْمَ بَدْرٍ جَالِساً بَعْدَ أَنْ غَزَوْنَا إِذْ هَبَطَ «6»جَبْرَئِيلُ ع وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ بَاهَيْتُ الْيَوْمَ بِعَلِيٍّ مَلَائِكَتِي وَ هُوَ يَجُولُ بَيْنَ الصُّفُوفِ وَ يَقُولُ اللَّهُ أَكْبَرُ وَ الْمَلَائِكَةُ تُكَبِّرُ مَعَهُ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا أُلْهِمُ حُبَّهُ إِلَّا مَنْ أُحِبُّهُ وَ لَا أُلْهِمُ بُغْضَهُ إِلَّا مَنْ أُبْغِضُهُ وَ الثَّانِيَةُ أَنِّي كُنْتُ يَوْمَ أُحُدٍ جَالِساً وَ قَدْ فَرَغْنَا مِنْ جِهَازِ عَمِّي حَمْزَةَ إِذْ أَتَانِي «7»جَبْرَئِيلُ ع وَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فَرَضْتُ الصَّلَاةَ وَ وَضَعْتُهَا عَنِ الْمَرِيضِ وَ فَرَضْت الصَّوْمَ وَ وَضَعْتُهُ عَنِ الْمَرِيضِ وَ الْمُسَافِرِ وَ فَرَضْتُ الْحَجَّ وَ وَضَعْتُهُ عَنِ الْمُقِلِّ الْمُدْقِعِ «1»وَ فَرَضْتُ الزَّكَاةَ وَ وَضَعْتُهَا عَمَّنْ لَا يَمْلِكُ النِّصَابَ وَ جَعَلْتُ حُبَّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ لَيْسَ فِيهِ رُخْصَةٌ الثَّالِثَةُ «2»أَنَّهُ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ كِتَاباً وَ لَا خَلَقَ خَلْقاً إِلَّا جَعَلَ لَهُ سَيِّداً فَالْقُرْآنُ سَيِّدُ الْكُتُبِ الْمُنْزَلَةِ وَ جَبْرَئِيلُ سَيِّدُ الْمَلَائِكَةِ أَوْ قَالَ إِسْرَافِيلُ وَ أَنَا سَيِّدُ الْأَنْبِيَاءِ وَ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْأَوْصِيَاءِ وَ لِكُلِّ أَمْرٍ سَيِّدٌ «3»وَ حُبِّي وَ حُبُّ عَلِيٍّ سَيِّدُ مَا تَقَرَّبَ بِهِ الْمُتَقَرِّبُونَ مِنْ طَاعَةِ رَبِّهِمْ الرَّابِعَةُ «4»أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَلْقَى فِي رُوعِي أَنَّ حُبَّهُ «5»شَجَرَةُ طُوبَى الَّتِي غَرَسَهَا اللَّهُ تَعَالَى بِيَدِهِ الْخَامِسَةُ أَنَّ جَبْرَئِيلَ ع قَالَ إِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ نُصِبَ لَكَ «6»مِنْبَرٌ عَنْ يَمِينِ الْعَرْشِ وَ النَّبِيُّونَ كُلُّهُمْ عَنْ يَسَارِ الْعَرْشِ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ «7»وَ نُصِبَ لِعَلِيٍّ ع كُرْسِيٌّ إِلَى جَانِبِكَ «8»إِكْرَاماً لَهُ فَمَنْ هَذِهِ خَصَائِصُهُ يَجِبُ عَلَيْكُمْ أَنْ تُحِبُّوهُ فَقَالَ الْأَعْرَابِيُّ سَمْعاً وَ طَاعَةً «9».مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Wednesday 9 July 2014 در 08:58AM.
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #2
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

مدتی پیش یکی از آقایان در مباحثه بعد از ظهر گفتند یکی کتاب نوشته علیه شیعه مفصل. که الان دارند بررسی می کنند جوابش را بدهند.
من کتاب را دیده بودم که اهل سنت به هم حواله می دهند.
یکی پرسید که بهترین کتاب در رد شیعه چیست؟
یکی گفت: مع الشیعۀ الاثنی عشریۀ فی الاصول و الفروع مال دکتر سالوس
رفتم کتاب را دیدم حدود یک سال یا بیشتر قبل
آقایی گفتند این فرق می کند مال دکتر ناصر القفاری به نام اصول المذهب الاثنی عشریه
این را من ندیده بودم
پیدا کردم دیدم قلمش مثل سالوس نیست و سعی کرده خیلی متین و بی طرفانه بنویسد و تاثیری که این کتاب داشته بیشتر بوده از کتاب سالوس.
این که مربوط به بحث ماست این است:
سه جلد مفصل است.
یکی راجع به این است که شیعه قائل به تحریف قران است.
بسیار با آب و تاب.
به خیال خودش همه را له و لورده کرده است.
شروعش اینگونه است: (در قرن 15 کتاب نوشته است خیلی جالبه اینگونه نوشتن)
شیعه قائل به تحریف قران است.
از کجا؟
تاریخ که مراجعه کنید، یک کتاب در تاریخ نوشته شده است، اولین کسی که اینها را رو کرده است روافض بوده اند که قرائات دروغ را باب کرده اند. و قبلش هم نبوده است.
اول شیعه ای که پیدا شد و علنی کرد، در قرن چهارم بوده است.
کتابی دارد ابوبکر ابن الانباری متوفای 303 زمان غیبت صغرا بوده است و کمی بعد از غیبت صغری وفات کرده معاصر کلینی
کتاب این است: الرد علی من خالف مصحف عثمان
اصل کتاب نیست.
ولی خوشبختانه از چیزهایی که بسیار عالی است در فضای بحث ما، تفسیر قرطبی است.
تفسیر قرطبی از تفاسیر معتبر است که خیلی هم چاپ کردند.
تفسیر قرطبی بخش های زیادی از این کتاب ابن الانباری را نقل کرده است.
فقط ابن الانباری اسم نمی اورد.
می گوید: تا حالا همه مسلمانها متفق بودند و قرائت مختلف نبود. حتی نبأ فی زماننا ... بی حیایی پیدا شده و قرائات شاذه می خواند و من کتاب را در رد آن می نویسم.
این دکترقفاری این را علیه شیعه می نویسد و می گوید: خود کتاب که نیست. قرطبی که نیست. قرطبی از او نقل می کند که کسی اول قرائات مختلف را بیان می کند. این فرد قطعا رافضی است.

باید به او گفت: اگر رافظی بود قطعا ابن الانباری باید نامش را می برد یا بیان می کرد رافضی بوده است.
ابن الانباری می گوید: این آقا در نماز جماعت قرائات شاذ می آورد. حتی در نماز جماعت در بغداد گفت: لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی و انتم اذله
یا می گوید: هذا صراط علی مستقیم.
بعد می گوید: پس معلوم است که شیعه بوده است.

خب
او می گوید رافضی بوده است.
حالا ما چطور به دست بیاوریم که کی بوده است؟ مخصوصا با این سیف علی و صراط علی و ...؟

خطیب بغدادی فاصله کمی با ابن الانباری دارد شاید حدود 100 سال وفاتش فرق دارد. خیلی نزدیکند به هم. صاحب کتاب تاریخ بغداد. یکی از معتبرترین کتابهای اهل سنت.
خطیب بغدادی می گوید:
یک قاری سنی امام قرائت زمان خودش، در بغداد پیدا شده بود که در نماز قرائت شواذ هم می خواند.
اسمش ابن شنبوذ بود.
ولقد صنف ابوبکر ابن الانباری کتابا علی رده.
حالا فهمیدید چرا ابن الانباری اسم نبرده؟
چون از خودشان بوده است.
اگر شیعه بود که داد و فریاد می کردند.
بعدا تاریخ بغداد که گفت، بقیه هم گفتند.
طولی نکشید که در سال 352 عید غدیر رسما جشن عمومی گرفتند و بغداد چراغانی شد - ببینید در البدایه ابن کثیر - لذا اینها احساس خطر کردند و از همان جا ابن شنبوز را گرفتند و توبه نامه نوشتند و بعدش شروع کردند و نسبت دادن این مسئله به شیعه.

ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء اسم این بنده خدا را می آورد و می گوید: آن بنده خدا قاری قرآن بود و مظلوم واقع شده است. - معلوم است نوشته قرطبی را ندیده و فقط تاریخ بغداد را دیده ذهبی - او قاری قرآن بوده و احترام دارد. حالا یک اشتباهی کرده نباید کتکش می زدند.

حالا در قرآن 15 کتاب علیه شیعه می نویسد و می خواهد شیعه را بکوبد که شیعه قائل به تحریف است از مهمترین کتابهای خودشان که مربوط به خودشان بوده است، همه را به شیعه ربط می دهد، آن هم به این دلیل که غیر شیعه نمی آید بگوید بسیف علی و صراط علی.

آنها در فضای قرائت استاد دارند و شاگرد دارند.
آن وقتی هم که می خواند می گویند ابن مجاهد که قراء سبعه را پایه ریزی کرده است در زمان همین ابن شنبوز.
می گوید: اوردش و شروع کردند بحث کردن.
شیعه وقتی سنی ها را ببیند تقیه می کند.
خود اینها نوشتند: وقتی آوردند ابن شنبوز را به شدت دفاع کرد.
گفت: ابن مجاهد تو درس نخواندی قاری نبودی. ولی من رفتم مصر، مکه، بصره، این هم اساتید من و این هم اجازات من.
دیدند حریفش نمی شوند، شروع کردن به زدنش. و قیل توفی فی محبس ...
بله، بعد از اینکه کتک خورد، تاب نیاورد و گفتند: توبه کن، قبول کرد و پذیرفت.
=-=
ابن شنبوذ احتمال اینکه باطنا رافضی باشد نبود.
جالب این است، که الان هم از سلسله ائمه قراء که سند را به آن می رسانند، ابن شنبوذ یکی از آنها است. می گویند فقط بد سلیقه بود و قرائت شواذ را می خواند. ولی الان هم در کتابهای جدیدشان او را جزء اساتید قرائت می دانند.


__________________کتاب رسم الخط مصحف
غانم خدوری
همون کسی که مچ غفاری را باز کرده است.
در صفحه 607نقل می کند که زمینه ای فراهم شده بود که قرائاتی غیر از قرائات سبع را تدوین کنند.
او می گوید: دوست داشتند او را به خاطر تالیف این کتاب کتک بزنند. (البته کتک هم زدند.)
بعد می گوید: ابن مجاهد می گوید: یگانه عصر خود و شخصیتی بلامنازع بود. و علاوه بر علم و فضل و دیانت و آشنایی با علوم قرآن، حسن ادب و ظرافت خلق و زیرکی هم داشت. این عبارت مال ابن ندیم است.
این عبارات را کنار هم بگذارید، ابن ندیم هم می گوید او زیرک است. مثل تعبیر دیروز که می گفت: عقلش بیشتر است.

یکی آمد به ابن مجاهد گفت: تو خودت مثل نافع هستی، تو خودت در این شان هستی که صاحب قرائت باشی.
گفت: من دیدم همان را که قبلی ها گفته اند، حفظ کنیم، واجب تر است.
=-=-=-
مسئله تواتر سبع، چیزی بود که علما با آن مقابله نمی کردند. این حرفی بود که علما اجماع داشتند واز قرن 12 فرق کرد.
اما آن چیزی که آنها میگفتند فرق داشت.
آنها می گفتند: شما این مصحف را که هفت قرائتش را متواتر می دانید، قبول ندارد. می گویید یک مصحف دیگری هست و چیزهایی دارد که در این مصحف ما نیست.
سید بن طاووس می گویند به اهل سنت: شما ها به ما می گویید که قائل به تحریف هستیم، ولی ببینید خودتان در چه وضعیتی هستید؟ در واقع می خواهد جلوگیری کند از تهمت اهل تسنن.

ما باید ببینیم از چه زمانی علمای اهل سنت می گفتند روافض قائل به تحریف قرآن هستند.
من یکی دو تا پیدا کرده ام.
عصر ابن مجاهد اجماع قوی می شود.
مواردی پیدا کرده ام که قبل از ابن مجاهد هم این اجماع را می گفته اند. اما آنهایی که زیرکی ابن مجاهد را نداشتند و صرفا دنبال کسب علم بودند، این اجماع را رد می کردند.

این خیلی مهم است که بفهمیم از چه زمانی شروع شد.
من عرضم این است که قبل از ابن مجاهد و قبل از قاسم بن سلام، را ببینیم که فضا چه فضایی بوده است.
جواب این است که اصلا فضا، این فضا نبود.
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=143427

http://www.iranclubs.org/forums/show....php?p=2174308



http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=126321


بعضی چیزها را دوباره تکرار می کنم.
دوتا مطلب یادداشت کردم از فهرست ابن ندیم.
ابن ندیم، سنی ها می گویند شیعی است. ولی او سنی است. اما سنی حرّی است و خیلی تضییقات وتنگ نظری آنها را ندارد.
چون بعضی حقایق را گفته است، به او گفته اند شیعی است.
ابن ندیم، اطلاعات وسیعی داشته است و رفتارش هم باز بوده است.
در فهرست ابن ندیم ص 50 جمله جالبی دارد.
این یکی از جاهایی است که فی الجمله دلالت بر عرض ما دارد.
می گوید:
تعریفهایی برای ابن مجاهد می آورد:
ثاقب الفطنه یعنی زیرکی نافذی داشته است.
درباره ابن شنبوذ می گوید: کان دیّنا، فیه سلامۀ و حمق، توفی فی محبسه بدار السلطنه
می گوید: ابن شنبوذ در حبس خودش در دارالسلطنه وفات کرد.
ذهبی درباره ابن شنبوذ می گوید: حقش نبود با یک قاری قرآن اینگونه برخورد کنند.
بعد ابن ندیم می گوید: فدعا علیه بقطع الید (آن وزیر را نفرینش کرد که خدا دستت را قطع کند) بعد در نتیجه دستش در اثر این نفرین، چند صباحی قطع شد. و این خیلی اتفاق عجیبی بوده است.
این نشان دهنده این است که اینها برنامه ای داشتند که چاره ای نداشتند الا اینکه به او ظلم کنند.

خیلی جالب است.
یک چیزهایی در تاریخ بماند که آیندگان بگویند ابن شنبوذ نفرین کرد و دست آن وزیر قطع شد.

=--
اعمش از قراء و بزرگان اهل تسنن است.
دو تا
کتاب السبعه فی القرائات مال ابن مجاهد است.
او که خودش مسبع السبع است، کتاب دارد هم در شواذ که از بین رفته است. اما یک کتاب در اصل توضیح قرائات دارد به نام السبعه فی القرائات.
ص 67 وقتی درباره کوفه صحبت می کند چیزهای جالبی می گوید:
با بحثهایی که درباره ابن مسعود داشتیم کنار هم بگذارید جالب است.
می گوید:
قرائت اهل کوفه، عامه شان طبق قرائت ابن مسعود بود.
بعد از اعمش نقل می کند: ادرکت قرائت اهل کوفه ... ما یقری بها الا الرجل او رجلان. من وقتی رفتم کوفه، همانطوری که امروز قرائت عثمان در اختیار شماست (قرائت زیدبن ثابت) و قرائت ابن مسعود در اختیارتان نیست، در کوفه برعکس بود، قرائت همه طبق ابن مسعود بود و فقط یک نفر یا دو نفر قرائت عثمان را اختیار کرده بودند.

قبلش این را می گوید.
می گوید میدانید چرا قرائت ابن مسعود رایج بود؟
چون خیلفه دوم، ابن مسعود را فرستاد کوفه برای تعلیم قرآن.
یعنی نماینده عمر بود.
حالا اینکه چطور رفته بود، آیا مثل سلمان با اذن امیرالمومنین بوده یا خیر؟ ما نمی دانیم.
حالا
وقتی به عنوان نماینده عمر رفته، یعنی همینجوری نرفته است.
کل کوفه تحت سیطره او بود، زمان عثمان هم همینجوری.
=-=-
من از اینجا یاد حرف عثمان افتادم که:
وقتی عثمان زید را آورد و مصحف را نوشت، همه جلویش مقابله نکردند. امیرالمومنین یه مقدار مختصری از کلمات حضرت در اینخصوص به ما رسیده است.
همه اهل بیت بلاریب دستور دادند که کاری نکنید به قرآن بی احترامی نشود.
حتی زمان قدرت امیرالمومنین علیه السلام، باز هم اجازه ندادند و فرمودند: ان القرآن لا یحاج ... الیوم.
با اینکه حضرت تذکر دادند طلح المنضود، طلح نیست و طلع است.
اما اجازه ندادند کسی بخواهد با این حرفها برود میدان و با اینها قرآن را تخطئه کند.
حالا حرف عثمان
وقتی که عثمان مصحف زید را خواست و نوشت و پخش کرد، تنها کسی که جلوی او ایستاد، ابن مسعود بود.
ابی نایستاد، امیرالمومنین نایستاد و صاحب صحابه نایستاد.
هر شش نفری که شورای خلیفه نبودند با اینکه 5 نفرشان مصحف داشتند ولی اعتراض نکردند.
الستۀ ... فی الشورا لهم مصحف.
ابن مسعود رئیس و قاری کوفه بود. وقتی خواست عثمان، مصحف زید را بیاورد بیرون، داد می زد، مصاحفتان را قایم کنید.
میگفت: این زید بن ثابتی که عثمان، مصحفش را آورده است، در پشت پدرش بود و من همراه پیامبر بودم.
عثمان چه جواب داد:
گفت: همان روزی که عمر و ابوبکر هم مصحف ها را جمع کردند و تدوین کردند و پیش حفصه بود، آن ها هم زید را صدا کردند. و چطور تو آن روز اعتراض نکردی که جوان بود؟
جواب چیست؟
ابن مسعود می فهمید که اگر زمان عمر حرفی می زد نابود می شد.
برای فهمیدن این مسئله، کلام ابن ابی الحدید را ببینید درباره برخورد مولا علیه السلام با عایشه
در جلد 17 ابن ابی الحدید می گوید:
اگر این کاری که عایشه با امیرالمومنین و برعلیه حضرت خروج کرد، با خلیفه دوم عمر کرده بود و عمر بر او پیروز شده بود، لقتلها و مزقها اربابا اربابا و لکن علیا حلیما کریما.
http://www.iranclubs.org/forums/showthread.php?t=143427


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Sunday 5 April 2015 در 08:46AM.
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #3
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 146
.
[غزوه بدر اولى‏]
و در شهر جمادى الآخرة غزوه بدر الاولى روى نمود، از اين جهت كه خبر به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم آوردند كه كرز بن جابر الفهرى از مكّه به اتّفاق جمعى از قريش بيرون شده به سه منزلى مدينه آمدند، و شتران آن حضرت و چهار پايان ديگر مردم را از مراتع «1» مدينه برانده و به مكّه بردند.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم رايت جنگ را به على عليه السّلام سپرد و با جمعى از مهاجر بر نشسته، به منزل سفوان (به فتحتين)- كه از نواحى بدر است- بر سر چاهى فرو شد و سه روز آنجا بياسود و از هر جانب فحص حال مشركين فرمود و خبر ايشان نيافت، لا جرم باز به مدينه شد و اين وقت سلخ «2» جمادى الآخرة بود. «3»
[غزوه بدر كبرى‏]
و هم در سنه دو، غزوه بدر كبرى پيش آمد، و ملخّصش آن است كه كفّار قريش مانند عتبه و شيبه و وليد بن عتبه و ابو جهل و ابو البخترى و نوفل بن خويلد و ساير صناديد مكّه با جماعت بسيار از مردمان جنگى كه مجموع ايشان به نهصد و پنجاه تن بشمار رفته‏اند، اعداد جنگ با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم كرده از مكّه بيرون شدند و ادوات طرب و زنان مغنّيه براى لهو و لعب با خود برداشتند و صد اسب و هفت صد شتر با ايشان بود.
و كار بر آن نهادند كه هر روز يك تن از بزرگان قرش علف و آذوقه لشكر را كفيل باشد و ده شتر نحر كند و از آن طرف حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم با سى صد و سيزده تن از
__________________________________________________
(1) چراگاهها
(2) سلخ: آخر
(3) ناسخ التواريخ، ج 1، ص 135
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 147
اصحاب خود از مدينه حركت كردند تا به اراضى بدر درآمدند.
و بدر اسم چاهى است در آنجا كه كشته‏هاى مشركين را در آنجا افكندند، و چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم در اراضى بدر قرار گرفت جاى بجاى دست مبارك بر زمين اشاره نمود و مى‏فرمود: «هذا مصرع فلان» و كشتنگاه هر يك از صناديد قريش را مى‏نمود و هيچ يك جز آن نبود كه فرمود.
در اين وقت لشكر دشمن پديدار گشت كه از پيش روى بر سر تلّى بر آمدند و نظاره لشكر پيغمبر همى‏كردند، مسلمانان در نظر ايشان سخت حقير و كم نمودند چنان كه ايشان نيز در چشم مسلمانان اندك نمودند.
قال اللّه تعالى: وَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَ يُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا. «1»
قريش پس از نظاره لشكر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم در پشت آن تلّ فرود شدند و از آب دور بودند و چون فرود آمدند عمير بن وهب را با گروهى فرستادند كه لشكر اسلام را احتياط كند، بلكه شمار ايشان را بازداند. پس عمير اسب برجهاند و از هر سوى بگرد مسلمانان بر آمد و برگرد بيابان شد و نيك نظر كرد كه مبادا مسلمانان كمين نهاده باشند. بازشده و گفت: در حدود سى صد تن مى‏باشند و كمينى ندارند، لكن ديدم شتران يثرب حمل مرگ كرده‏اند و زهر مهلك در بار دارند.
اما ترونهم خرسا لا يتكلّمون، يتلمّظون تلمّظ الافاعى؟ ما لهم ملجأ الّا سيوفهم، و ما اريهم يولّون حتّى يقتلوا، و لا يقتلون حتّى يقتلوا بعددهم.
يعنى: آيا نمى‏بينيد كه خاموشند و چون افعى زبان در دهان همى‏گردانند؟ پناه ايشان شمشير ايشان است هرگز پشت به جنگ نكنند تا كشته شوند، و كشته نشوند تا بشمار خويش دشمن بكشند، پشت و روى اين كار را نيك بنگريد كه جنگ با ايشان كارى سهل نتواند بود. «2»
__________________________________________________
(1) سوره انفال، آيه 44
(2) بحار الأنوار، ج 19، ص 224
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 148
حكيم بن حزام چون اين بشنيد، از عتبه درخواست كرد كه مردم را از جنگ بازنشاند. عتبه گفت: اگر توانى ابن حنظليّه (يعنى ابو جهل) را بگو، هيچ توانى مردم را بازگردانى و با محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم و مردم او كه ابناء عمّ تواند رزم ندهى؟ حكيم نزد ابو جهل آمد و پيغام عتبه بگذاشت، ابو جهل گفت: «انتفخ سحره» (يعنى پرباد شده شش او). كنايه از آن كه ترس و بددلى عارض او شده. و هم عتبه بر پسر خود ابو حذيفه كه مسلمانى گرفته و با محمّد است مى‏ترسد.
حكيم سخنان ابو جهل را براى عتبه گفت كه ناگاه ابو جهل از دنيا رسيد. عتبه روى به او كرد و گفت: «يا مصفّر الاست» (فلان مصفّر استه به فتح صاد و كسر فاء مشدّده بسيار تيز دهنده) تعيير «1» مى‏كنى مرا؟ معلوم خواهد شد كه كيست آن كس كه شش او پرباد گشته.
از آن طرف پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم از بهر آن كه مسلمانان را دل به جاى آيد و كمتر بيم جنگ كنند به مفاد «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها» «2» هر چند دانسته بود كه قريش كار به صلح نكنند، از بهر آن كه جاى سخن نماند، پيام براى قريش فرستاد كه ما را در خاطر نيست كه در حرب شما مبادرت «3» كنيم چه شما عشيرت و خويشان منيد شما نيز چندان با من به معادات نرويد مرا با عرب بگذاريد اگر غالب شدم، هم از براى شما فخرى باشد و اگر عرب مرا كفايت كرد، شما به آرزوى خود برسيد بى‏آن كه رنجى بكشيد.
قريش چون اين كلمات شنودند از ميانه عتبه زبان برگشود و گفت: اى جماعت قريش! هر كه سخن به لجاج كند و سر از پيام محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم بتابد، رستگار نشود. اى قريش، گفتار مرا بپذيريد و جانب محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلم را كه مهتر و بهتر شما است رعايت كنيد.
__________________________________________________
(1) تعيير: سر زنش و بدگويى‏
(2) سوره انفال، آيه 61
(3) مبادرت: پيشى گرفتن‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 149
ابو جهل بيم كرد كه مبادا مردم به فرمان عتبه بازشوند، گفت: هان اى عتبه اين چه آشوب است كه افكنده‏اى؟ همانا از بيم عبد المطّلب از بهر مراجعت حيلتى كرده‏اى؟ عتبه برآشفت و گفت: مرا به ترس نسبت دهى و خائف «1» خوانى؟ از شتر به زير آمده ابو جهل را از اسب بكشيد و گفت: بيا تا ما با هم نبرد كنيم و بر مردمان مكشوف سازيم، كه جبان «2» كيست و شجاع كدام است؟
اكابر قريش پيش شدند و ايشان را از هم دور كردند، در اين وقت آتش حرب زبانه زدن گرفت و از دو سوى مردان كار زار به جوش و جنبش درآمدند.
[شروع به جنگ‏]
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #4
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

[شروع به جنگ‏]
اوّل كس عتبه بود كه آهنگ ميدان كرد از خشم آن كه ابو جهلش به جبن نسبت داد، پس بى‏توانى زره بپوشيد و چون سرى بزرگ داشت، در همه لشكر خودى نبود كه بر سر او راست آيد. لاجرم عمامه به سر بست و برادرش شيبه و پسرش وليد را نيز فرمان داد كه با من به ميدان آييد و رزم دهيد. پس هر سه تن اسب برجهاندند، و در ميان دو لشكر كرّ و فرّى «3» نموده، مبارز طلبيدند.
سه نفر از طايفه انصار به جنگ ايشان آمدند.
عتبه گفت: شما چه كسانيد؟ و از كدام قبيله‏ايد؟ گفتند: ما از جمله انصاريم.
عتبه گفت: شما كفو ما نيستيد ما را با شما جنگ نباشد و آواز برداشت كه: اى محمّد! صلّى اللّه عليه و آله و سلم از بنى اعمام ما كسى بيرون فرست تا با ما رزم دهد و از اقران و اكفاء «4» ما باشد.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلم نيز نمى‏خواست كه نخستين انصار به مقاتله شوند، پس‏
__________________________________________________
(1) خائف: بد دل، ترسان‏
(2) ترسان‏
(3) كر و فر: پيش و پس رفتن و جولان دادن‏
(4) اقران: اكفاء، همسران، همدوشان، همرديفان‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 150
على عليه السّلام و حمزة عبد المطّلب و عبيدة بن الحارث بن المطّلب بن عبد مناف را رخصت رزم داد، و اين هر سه تن چون شير آشفته به ميدان شتافتند. و حمزه گفت:
«انا حمزة بن عبد المطّلب اسد اللّه و اسد رسوله». عتبه گفت: «كفو كريم و انا اسد الحلفاء.»
و از اين سخن عتبه خود را سيّد حلفاى مطّيبين شمرده. و ما در ذكر آباء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم اشاره به حلف مطّيبين نموديم. «1»
بالجمله امير المؤمنين عليه السّلام با وليد، دچار گشت، و حمزه با شيبه، و عبيده با عتبه. «2»
پس امير المؤمنين صلّى اللّه عليه و آله و سلم اين رجز خواند:
انا ابن ذى الحوضين عبد المطّلب و هاشم المطعم فى العام السّغب‏
او فى بميثاقى و احمى عن حسب «3»

پس شمشيرى بر دوش وليد زد كه از زير بغلش بيرون آمد و چندان ذراعش سطبر و بزرگ بود كه چون بلند مى‏كرد صورتش را مى‏پوشانيد.
گويند آن دست مقطوع را سخت بر سر امير المؤمنين عليه السّلام بكوفت و به جانب عتبه پدرش گريخت. حضرت از دنبالش شتافت و زخمى ديگر بر رانش بزد كه در زمان جان داد.
اما حمزه و شيبه با هم درآويختند و چندان شمشير بر هم زدند و به گرد هم دويدند كه تيغها از كار شد و سپرها در هم شكست پس تيغ به يك سوى افكندند و يكديگر را بچسبيدند. مسلمانان از دور چون آن بديدند ندا در دادند كه يا على‏
__________________________________________________
(1) ص 38
(2) اين موافق با سيره ابن هشام و تفسير مجمع و تفسير قمى است، اما مفيد در الارشاد و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه گويند: حمزه به جنگ عتبه رفت و عبيده با شيبه درآويخت‏
(3) من پسر عبد المطلبى هستم كه داراى دو حوض است و پسر هاشمى كه در سال قحطى و گرسنگى غذا مى‏داد. به پيمان خود وفا مى‏كنم و از فاميل خود دفاع مى‏كنم. ناسخ التواريخ، همچنين ترجمه لغات زير اين بخش را محدث قمى از ناسخ گرفته است‏
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 151
نظاره كن كه اين سگ چسان بر عمّت غلبه كرده، على عليه السّلام به سوى او شد و از پس حمزه درآمد و چون حمزه به قامت از شيبه بلندتر بود، فرمود: اى عمّ! سر خويش به زير كن، حمزه سر فرو كرد پس على عليه السّلام تيغ براند و يك نيمه سر شيبه را بيفكند و او را هلاك كرد.
امّا عبيده چون با عتبه نزديك شد و اين هر دو سخت دلاور و شجاع بودند، پس بى‏توانى با هم حمله كردند و عبيده تيغى بر فرق عتبه فرو كرد، تا نيمه سر بدريد و هم چنان عتبه در زير تيغ شمشيرى بر پاى عبيده افكند، چنان كه ساقش را قطع كرد. از آن سوى امير المؤمنين عليه السّلام چون از كار شيبه پرداخت آهنگ عتبه نمود، هنوز رمقى در عتبه بود كه جان او را نيز بگرفت، پس حضرت در قتل اين هر سه تن شركت كرد و از اينجا است كه در مصاف معاويه او را خطاب كرده مى‏فرمايد.
و عندي السّيف الّذى اعضضته اخاك و خالك و جدّك يوم بدر. «1» (اغضاض گزانيدن و به شمشير زدن) «2» پس آن حضرت به اتّفاق حمزه، عبيده را برداشته به حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم آوردند، پيغمبر سرش در كنار گرفت و چنان بگريست كه آب چشم مباركش بر روى عبيده دويد ... و مغز از ساق عبيده مى‏رفت و هنگام مراجعت از بدر، در ارض روحاء يا صفراء وفات يافت و در آنجا مدفون گشت و او ده سال از آن حضرت افزون بود. و حق تعالى اين آيه در حقّ آن شش تن كه هر دو تن با هم مخاصمت كردند فرو فرستاد:
هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ يُصَبُّ مِنْ فَوْقِ‏
__________________________________________________
(1) نهج البلاغه نامه، 64
(2) گفتيم مؤلف محترم اين بخش را از ناسخ گرفته است و صاحب ناسخ همان گونه كه محقق محترم در پانوشت اشاره كرده است مسامحاتى كرده است زيرا اولا اين جمله را حضرت در نامه‏اى كه به عنوان جواب معاويه مرقوم مى‏دارد ذكر فرموده است نه آن كه در ميدان جنگ و به عنوان خطاب باشد و ثانيا اصل جمله چنين است: و عندي السيف الذي اعضضته بجدك و خالك و اخيك فى مقام واحد. ناسخ، ج 1، ص 201 (پاورقى)
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 152
رُؤُسِهِمُ الْحَمِيمُ.»

بالجمله بعد از كشته شدن اين سه نفر، رعبى در دل كفّار افتاد، ابو جهل قريش را تحريص بر جنگ همى‏كرد. شيطان به صورت سراقة بن مالك شده قريش را گفت:
انّى جار لكم، ادفعوا الىّ رايتكم.
پس رايت ميسره را به دست گرفته و از پيش روى صف مى‏دويد و كفّار را قوى دل مى‏كرد بر جنگ.
از آن طرف پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم اصحاب را فرمود:
غضّوا ابصاركم، و عضّوا على النّواجذ.
و بر قلّت اصحاب خويش نگريست، دست به دعا برداشت و از حقّ تعالى طلب نصرت كرد، حقّ تعالى ملائكه را به مدد ايشان فرستاد.
قال اللّه تعالى: وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ- إلى قوله-: يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ. «2»
پس جنگى عظيم در پيوست، شيطان چون چشمش بر جبرئيل و صفوف فرشتگان افتاد علم را بينداخته آهنگ فرار كرد منبّه پسر حجّاج گريبان او را گرفت و گفت: اى سراقه! كجا مى‏گريزى؟ اين چه ناساخته كارى است كه در اين هنگام مى‏كنى و لشكر ما را در هم مى‏شكنى، ابليس دستى بر سينه او زد و گفت: دور شو از من كه چيزى مى‏بينم كه تو نمى‏بينى.
قال تعالى: فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى‏ عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ. الآية. «3»
و حضرت اسد اللّه الغالب، علىّ بن ابى طالب عليه السّلام چون شير آشفته به هر سو حمله مى‏برد و مرد و مركب به خاك مى‏افكند تا آن كه سى و شش تن از ابطال رجال‏
__________________________________________________
(1) سوره حج، آيه 19
(2) سوره آل عمران، آيه 123- 125
(3) سوره انفال، آيه 48
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 153
را از حيات بى‏بهره فرمود. و از آن حضرت نقل است كه فرمود: «عجب دارم از قريش كه چون مقاتلت مرا با وليد بن عتبه مشاهده كردند و ديدند كه به يك ضرب من هر دو چشم حنظلة بن ابى سفيان بيرون افتاد، چگونه بر حرب من اقدام مى‏نمايند.» «1»
بالجمله هفتاد نفر از صناديد قريش به قتل رسيدند كه از جمله آن‏ها بود عتبه و شيبه و وليد بن عتبه و حنظلة بن ابى سفيان و طعيمة بن عدىّ و عاص بن سعيد و نوفل بن خويلد و ابو جهل.
و چون سر ابو جهل را براى پيغمبر بردند سجده شكر به جاى آورد، پس كفّار هزيمت كردند و مسلمانان از دنبال ايشان بشتافتند و هفتاد نفر اسير كردند. و اين واقعه در هفدهم ماه رمضان بود.
و از جمله اسيران نضر بن حارث و عقبة بن ابى معيط بود كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم فرمان قتل ايشان را داد و اين هر دو دشمن قوىّ پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم بودند و عقبه همان است كه به رضاى اميّه بن خلف كه او نيز كشته شد خيو بر روى مبارك آن حضرت افكنده بود.
در خبر است كه چون نضر بن حارث به دست امير المؤمنين عليه السّلام به قتل رسيد، خواهرش در مرثيه او قصيده گفت كه از جمله اين سه بيت است:
أ محمّد «2» و لانت نجل نجيبة فى قومها و الفحل فحل معرق‏
ما كان ضرّك لو مننت و ربّما منّ الفتى و هو المغيظ المحنق‏
النّضر اقرب من اسرت قرابة و احقّهم ان كان عتق يعتق «3»
چون مرثيه او به سمع مبارك حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلم رسيد، فرمود: لو كنت سمعت‏
__________________________________________________
(1) بحار الأنوار، ج 19، ص 280؛ الارشاد مفيد، ج 1، ص 75؛ اعلام الورى، ص 86
(2) أ محمّد يا خير ضنا كريمة. (خ. ل)
(3) مضمون ابيات فوق:
اى محمّد! تو مردى نجيب نجيب‏زاده‏يى و برادر من هم شريف زاده و ريشه دار بود. چه زيان داشت اگر منت مى‏گذاشتى و او را نمى‏كشتى زيرا جوانمرد گاهى منت مى‏گذارد، با اين كه خشمناك و عصبانى است. اگر بناى آزاد كردن بنده‏اى بود، نضر سزاوارترين آن‏ها بود به آزادى. ناسخ، ج 1، ص 242 (پاورقى)
منتهى الآمال فى تواريخ النبى و الآل عليهم السلام(فارسى)، ج‏1، ص: 154
شعرها لما قتلته. «1»
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #5
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج19 ؛ ص202
باب 10 غزوة بدر الكبرى
الآيات آل عمرانقُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلى جَهَنَّمَ وَ بِئْسَ الْمِهادُ قَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ فِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا فِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ أُخْرى كافِرَةٌ يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ و قال سبحانهوَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ إِذْ تَقُولُ لِلْمُؤْمِنِينَ أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ أَنْ يُمِدَّكُمْ رَبُّكُمْ بِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُنْزَلِينَ «3»النساءأَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ

______________________________
(1) في المصدر: بالعلة.
(2) المحكم و المتشابه: 12 و 13. أقول قد أشرنا إلى مواضع الآيات في صدر الباب و قد تقدم عن المنتقى في الباب السابق ما يناسب الباب.
(3) من هنا وقعت المقابلة على نسخة المصنّف و هي النسخة الاصلية.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 203
خَشْيَةً وَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ لَوْ لا أَخَّرْتَنا إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتاعُ الدُّنْيا قَلِيلٌ وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِمَنِ اتَّقى وَ لا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِكَ قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثاً
الأنفاليَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ إلى قوله سبحانهكَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكارِهُونَ يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ أَمَنَةً مِنْهُ وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ وَ لِيَرْبِطَ عَلى قُلُوبِكُمْ وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ يُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ ذلِكُمْ فَذُوقُوهُ وَ أَنَّ لِلْكافِرِينَ عَذابَ النَّارِ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ وَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ إِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ مَأْواهُ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ ذلِكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكافِرِينَ إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئاً وَ لَوْ كَثُرَتْ وَ أَنَ

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 204
اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ
و قال سبحانهإِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ فَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ يُغْلَبُونَ إلى قوله تعالىلِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِيعاً فَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ يَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ و قال سبحانهوَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعادِ وَ لكِنْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ عَلِيمٌ إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنامِكَ قَلِيلًا وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ وَ لكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ وَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَ يُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ لِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ وَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دِينُهُمْ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ وَ لَوْ تَرى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ و قال سبحانهما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى حَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ تُرِيدُونَ

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 205
عَرَضَ الدُّنْيا وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ فَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَيِّباً وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ وَ إِنْ يُرِيدُوا خِيانَتَكَ فَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ فَأَمْكَنَ مِنْهُمْ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ
الحجهذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ فَالَّذِينَ كَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِيابٌ مِنْ نارٍ تفسير قوله تعالىقُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوامجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #6
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج19 ؛ ص205
قَالَ الطَّبْرِسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ إِسْحَاقَ بْنِ يَسَارٍ عَنْ رِجَالِهِ قَالَ:
لَمَّا أَصَابَ رَسُولُ اللَّهِ ص قُرَيْشاً بِبَدْرٍ وَ قَدِمَ الْمَدِينَةَ جَمَعَ الْيَهُودَ فِي سُوقِ قَيْنُقَاعَ فَقَالَ يَا مَعْشَرَ الْيَهُودِ احْذَرُوا مِنَ اللَّهِ مِثْلَ الَّذِي نَزَلَ بِقُرَيْشٍ يَوْمَ بَدْرٍ وَ أَسْلِمُوا قَبْلَ أَنْ يَنْزِلَ بِكُمْ مَا نَزَلَ بِهِمْ وَ قَدْ عَرَفْتُمْ أَنِّي نَبِيٌّ مُرْسَلٌ وَ تَجِدُونَ ذَلِكَ فِي كِتَابِكُمْ فَقَالُوا يَا مُحَمَّدُ لَا يَغُرَّنَّكَ أَنَّكَ لَقِيتَ قَوْماً أَغْمَاراً «1»لَا عِلْمَ لَهُمْ بِالْحَرْبِ فَأَصَبْتَ مِنْهُمْ فُرْصَةً أَنَّا وَ اللَّهِ لَوْ قَابَلْنَاكَ لَعَرَفْتَ إِنَّا نَحْنُ النَّاسُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ هَذِهِ الْآيَةَ-و روي أيضا عن عكرمة و ابن جبير عن ابن عباس و رواه أصحابنا أيضا.

و قيل نزلت في مشركي مكة ستغلبون يوم بدر عن مقاتل و قيل نزلت في اليهود لما قتل الكفار ببدر و هزموا قالت اليهود إنه النبي الأمي الذي بشرنا به موسى ص و نجده في كتابنا بنعته و صفته و إنه لا ترد له راية ثم قال بعضهم لبعض لا تعجلوا حتى تنظروا إلى وقعة أخرى فلما كان يوم أحد و نكب «2»أصحاب رسول الله ص شكوا و قالوا لا و الله ما هو هذا «3» فغلب عليهم الشقاء فلم يسلموا و قد كان بينهم و بين رسول الله ص عهد إلى مدة «4» فنقضوا ذلك العهد
______________________________
(1) الاغمار جمع الغمر بالتثليث: الجاهل و من لم يجرب الأمور.
(2) أي اصابوا النكبة. و النكبة: المصيبة.
(3) في المصدر: ما هو به.
(4) في المصدر: عهد إلى مدة لم تنقض.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 206
قبل أجله و انطلق كعب بن الأشرف «1»إلى مكة في ستين راكبا فوافقهم و أجمعوا أمرهم على رسول الله ص لتكونن كلمتنا واحدة ثم رجعوا إلى المدينة فأنزل الله فيهم هذه الآية عن الكلبي عن أبي صالح عن ابن عباس. «2» و قال رحمه الله في قوله تعالىقَدْ كانَ لَكُمْ آيَةٌ نزلت الآية في قصة بدر و كانت المسلمون ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا على عدة أصحاب طالوت الذين جاوزوا معه النهر سبعة و سبعون رجلا من المهاجرين و مائتان و ستة و ثلاثون رجلا من الأنصار و كان صاحب لواء رسول الله ص و المهاجرين علي بن أبي طالب ع و صاحب راية الأنصار سعد بن عبادة «3» و كانت الإبل في جيش رسول الله ص سبعين بعيرا و الخيل فرسين فرس للمقداد بن الأسود و فرس لمرثد بن أبي مرثد و كان معهم من السلاح ستة أدرع و ثمانية سيوف و جميع من استشهد يومئذ أربعة عشر ستة من المهاجرين و ثمانية من الأنصار و اختلف في عدة المشركين فروي عن علي ع و ابن مسعود أنهم كانوا ألفا و عن قتادة و عروة بن الزبير و الربيع كانوا بين تسعمائة إلى ألف و كان خيلهم مائة فرس و رئيسهم عتبة بن ربيعة بن عبد شمس و كان حرب بدر أول مشهد شهده رسول الله ص و كان سبب ذلك عير أبي سفيان و الخطاب في الآية لليهود الذين نقضوا العهد أو للناس جميعا ممن حضر الوقعة و قيل للمشركين و اليهودآيَةٌ أي حجة و علامة و معجزة دالة على صدق محمد صفِي فِئَتَيْنِ الْتَقَتا أي فرقتين اجتمعتا ببدر من المسلمين و الكافرينفِئَةٌ تُقاتِلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أي في دينه و طاعته و هم الرسول و أصحابهوَ أُخْرى أي و فرقة أخرىكافِرَةٌ و هم مشركو أهل مكةيَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ أي في ظاهر العين و اختلف في معناه فقيل معناه يرى المسلمون المشركين مثلي عدد

______________________________
(1) هو من اليهود الذين يحقدون على النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلم، كان من طيئ ثمّ احد بنى نبهان و أمه من بنى النضير.
(2) مجمع البيان 2: 413.
(3) و قال في ص 498 و قيل: سعد بن معاذ.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 207
أنفسهم قللهم الله في أعينهم حتى رأوهم ستمائة و ستة و عشرين رجلا تقوية لقلوبهم و ذلك أن المسلمين قد قيل لهمفَإِنْ يَكُنْ مِنْكُمْ مِائَةٌ صابِرَةٌ يَغْلِبُوا مِائَتَيْنِ فأراهم الله عددهم حسب ما حد لهم من العدد الذي يلزمهم أن يقدموا عليهم و لا يحجموا عنهم و قد كانوا ثلاثة أمثالهم ثم ظهر العدد القليل على العدد الكثير عن ابن مسعود و جماعة من العلماء و قيل الرؤية للمشركين يعني يرى المشركون المسلمين ضعفي ما هم عليه فإن الله تعالى قبل القتال قلل المسلمين في أعينهم ليجترءوا عليهم و لا يتفرقوا «1» فلما أخذوا في القتال كثرهم في أعينهم ليجبنوا و قلل المشركين في أعين المسلمين ليجترءوا عليهم و تصديق ذلك قوله تعالىوَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا وَ يُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ الآية و ذلك أحسن أسباب النصر للمؤمنين و الخذلان للكافرين و هذا قول السدي و هذا القول إنما يتأتى على قراءة من قرأ بالياء فأما قول من قرأ بالتاء فلا يحتمله إلا القول الأول على أن يكون الخطاب لليهود الذين لم يحضروا و هم المعنيون بقولهقُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ و هم يهود بني قينقاع فكأنه قال ترون أيها اليهود المشركين مثلي المسلمين مع أن الله أظفرهم عليهم فلا تغتروا بكثرتكم و اختار البلخي هذا الوجه و يكون الخطاب «2» للمسلمين الذين حضروا الوقعة أي ترون أيها المسلمون المشركين مثلي المسلمين قال الفراء يحتمل قولهيَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ يعني ثلاثة أمثالهم «3» و المعنى ترونهم مثليهم مضافا إليهم فذلك ثلاث أمثالهم قال و المعجز فيه إنما كان من جهة غلبة القليل الكثير. «4»

______________________________
(1) في المصدر: و لا ينصرفوا.
(2) في المصدر: أو يكون الخطاب.
(3) في المصدر: لانك إذا قلت: عندي الف و أحتاج إلى مثلها فأنت تحتاج إلى الفين، لانك تريد أحتاج إلى مثلها مضافا إليها لا بمعنى بدلا منها، فكانك قلت: أحتاج إلى مثليها، و إذا قلت: أحتاج إلى مثليها فانت تحتاج إلى ثلاثة آلاف، فكذلك في الآية المعنى يرونهم إه. أقول: ذلك قول بعيد لا يساعده الظاهر.
(4) زاد في المصدر هنا: و انكر هذا الوجه الزجاج لمخالفته لظاهر الكلام، و ما جاء في آية الأنفال من تقليل الاعداد.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 208
فإن قيل كيف يصح تقليل الأعداد مع حصول الرؤية و ارتفاع الموانع و هل هذا إلا قول من يجوز أن يكون عنده أجسام لا يدركها أو يدرك بعضها دون بعض قلنا يحتمل التقليل «1»في أعين المؤمنين بأن يظنوهم قليلي العدد لا أنهم أدركوا بعضهم دون بعض لأن العلم بما يدركه الإنسان جملة غير العلم بما يدركه مفصلا و لأنا قد ندرك جمعا عظيما بأسرهم و نشك في أعدادهم حتى يقع الخلاف في حرز عددهم. «2» و قال رحمه الله في قوله تعالىوَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ أي بتقوية قلوبكم و بما أمدكم به من الملائكة و بإلقاء الرعب في قلوب أعدائكموَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌأي ضعفاء عن المقاومة قليلو العدد و العدة
وَ يُرْوَى عَنْ بَعْضِ الصَّادِقِينَ ع
أَنَّهُ قَرَأَ وَ أَنْتُمْ ضُعَفَاءُ.

و قال لا يجوز وصفهم بأنهم أذلة و فيهم رسول الله صبِثَلاثَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ

هُوَ إِخْبَارٌ بِأَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ لِقَوْمِهِ
أَ لَنْ يَكْفِيَكُمْ يَوْمَ بَدْرٍ أَنْ جَعَلَ رَبُّكُمْ ثَلَاثَةَ آلَافٍ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مَدَداً لَكُمْ.

و قال ابن عباس و غيره إن الإمداد بالملائكة كان يوم بدر و قال ابن عباس لم تقاتل الملائكة إلا يوم البدر و كانوا في غيره من الأيام عدة و مددا و قال الحسن كان جميعهم خمسة آلاف فمعناه يمددكم ربكم بتمام خمسة آلاف و قال غيره كانوا ثمانية آلاف فمعناه بخمسة آلاف أخر و قيل إن الوعد بالإمداد بالملائكة كان يوم أحد وعدهم الله المدد إن صبروامُنْزَلِينَ أنزلهم الله من السماء إلى الأرض لنصرتكم. «3» أقول سيأتي تتمة تلك الآيات في غزوة أحد.
و في قولهمُسَوِّمِينَ «4»قال عروة نزلت الملائكة يوم بدر على خيل بلق عليهم عمائم صفر و
قَالَ عَلِيٌّ ع وَ ابْنُ عَبَّاسٍ
كَانَتْ عَلَيْهِمْ عَمَائِمُ بِيضٌ أَرْسَلُوا

______________________________
(1) في المصدر: يحتمل أن يكون التقليل.
(2) مجمع البيان 2: 415 و 416.
(3) مجمع البيان 2: 498 و 499، و المصنّف اختار منه.
(4) لم يذكر هذه الآية في الآيات و هى: «بَلىإِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ يَأْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوِّمِينَ» قال الطبرسيّ: «وَيَأْتُوكُمْ»يعنى.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 209
أَذْنَابَهَا بَيْنَ أَكْتَافِهِمْ.
و قيل مسومين أي مرسلين. «1»و قال رحمه الله في قوله تعالىأَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ قال الكلبي نزلت في عبد الرحمن بن عوف الزهري و المقداد بن الأسود الكندي و قدامة بن مظعون الجمحي «2» و سعد بن أبي وقاص و كانوا يلقون من المشركين أذى شديدا و هم بمكة قبل أن يهاجروا إلى المدينة فيشكون إلى رسول الله ص و يقولون يا رسول الله ائذن لنا في قتال هؤلاء فإنهم قد آذونا فلما أمروا بالقتال و بالمسير إلى بدر شق على بعضهم فنزلت الآيةكُفُّوا أَيْدِيَكُمْ أي أمسكوا عن قتال الكفار فإني لم أؤمر بقتالهمفَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ و هم بالمدينةإِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ أي جماعة منهميَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أي يخافون القتل من الناس كما يخافون الموت من الله «3» و قيل يخافون عقوبة الناس بالقتل كما يخافون عقوبة اللهأَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً قيل أو هنا بمعنى الواو و قيل لإبهام الأمر على المخاطبوَ قالُوا رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ قال الحسن لم يقولوا ذلك كراهة «4» لأمر الله تعالى و لكن
______________________________
المشركين ان رجعوا إليكم «مِنْفَوْرِهِمْ هذا»أى من وجههم هذا، عن ابن عبّاس و الحسن و قتادة و الربيع و السدى، و على هذا فانما هو من فور الابتدار لهم و هو ابتداؤه، و قيل:
معناه من غضبهم هذا، عن مجاهد و أبى صالح و الضحّاك، و كانوا قد غضبوا يوم أحد ليوم بدر ممّا لقوا، فهو من فور الغضب و هو غليانه اه. يأتي تمامه في غزوة احد. و قال في (مسومين): بالكسر اي معلمين أعلموا انفسهم، و (مسومين) بالفتح سومهم اللّه اي علمهم، قال ابن عبّاس و الحسن و قتادة و غيرهم: كانوا اعلموا بالصوف في نواحي الخيل و اذنابها.
(1) مجمع البيان 2: 499 فيه: قال السدى: معنى (مسومين) مرسلين من الناقة المرسلة اى المرسلة في المرعى.
(2) الزهرى بضم فسكون نسبة إلى زهرة بن كلاب بن مرة بن كعب بن لؤى. و الكندي بكسر فسكون: نسبة إلى كندة و هي قبيلة كبيرة من اليمن. و الجمحى بضم ففتح: نسبة إلى بنى جمح و هم بطن من قريش، و هو جمح بن عمرو بن هصيص بن كعب بن لؤى.
(3) زاد هنا في المصدر: و قيل: يخافون الناس أن يقتلوهم كما يخافون اللّه أن يتوفاهم.
(4) في المصدر: كراهية.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 210
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #7
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏19 ؛ ص210

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 210
لدخول الخوف عليهم بذلك على ما يكون من طبع البشر و يحتمل أن يكون قالوا «1» ذلك استفهاما لا إنكارا و قيل إنما قالوا ذلك لأنهم ركنوا إلى الدنيا و آثروا نعيمها لَوْ لا أَخَّرْتَنا أي هلا أخرتنا إِلى‏ أَجَلٍ قَرِيبٍ‏ و هو إلى أن نموت بآجالنا و الفتيل ما تفتله بيدك من الوسخ ثم تلقيه عن ابن عباس و قيل ما في شق النواة لأنه كالخيط المفتول و البروج القصور و قيل بروج السماء و قيل البيوت التي فوق الحصون و قيل الحصون و القلاع و المشيدة المجصصة أو المزينة و قيل المطولة في ارتفاع‏ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ حَسَنَةٌ يَقُولُوا هذِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏ قيل القائلون هم اليهود قالوا ما زلنا نعرف النقص في ثمارنا و مزارعنا منذ قدم علينا هذا الرجل فالمراد بالحسنة الخصب و المطر و بالسيئة الجدب و القحط و قيل هم المنافقون عبد الله بن أبي و أصحابه الذين تخلفوا عن القتال يوم أحد قالوا «2» للذين قتلوا في الجهاد لَوْ كانُوا عِنْدَنا ما ماتُوا وَ ما قُتِلُوا فالمعنى إن يصبهم ظفر و غنيمة قالوا هذه من عند الله و إن يصبهم مكروه و هزيمة قالوا هذه من عندك و بسوء تدبيرك و قيل هو عام في اليهود و المنافقين و قيل هو حكاية عمن سبق ذكرهم قبل الآية و هم الذين يقولون‏ رَبَّنا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتالَ‏ «3» قوله تعالى‏ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ‏ قال الطبرسي رحمه الله اختلف المفسرون في الأنفال هاهنا فقيل هي الغنائم التي غنمها النبي ص يوم بدر عن ابن عباس و صحت الرواية


عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ وَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُمَا قَالا إِنَّ الْأَنْفَالَ كُلُّ مَا أُخِذَ مِنْ دَارِ الْحَرْبِ بِغَيْرِ قِتَالٍ وَ كُلُّ أَرْضٍ انْجَلَى أَهْلُهَا عَنْهَا بِغَيْرِ قِتَالٍ وَ مِيرَاثُ مَنْ لَا وَارِثَ لَهُ وَ قَطَائِعُ الْمُلُوكِ إِذَا كَانَتْ فِي أَيْدِيهِمْ مِنْ غَيْرِ غَصْبٍ وَ الْآجَامُ وَ بُطُونُ الْأَوْدِيَةِ وَ الْأَرَضُونَ الْمَوَاتُ-.
و غير ذلك مما هو مذكور في مواضعه و
قَالا هِيَ لِلَّهِ‏
______________________________
(1) في المصدر: أن يكونوا قالوا.
(2) في المصدر: و قالوا.
(3) مجمع البيان 3: 77 و 78. و المنقول في الكتاب مختصر و مختار من المصدر.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 211
وَ لِلرَّسُولِ وَ بَعْدَهُ لِمَنْ قَامَ مَقَامَهُ يَصْرِفُهُ حَيْثُ يَشَاءُ مِنْ مَصَالِحِ نَفْسِهِ لَيْسَ لِأَحَدٍ فِيهِ شَيْ‏ءٌ.


وَ قَالا إِنَّ غَنَائِمَ بَدْرٍ كَانَتْ لِلنَّبِيِّ ص خَاصَّةً فَسَأَلُوهُ أَنْ يُعْطِيَهُمْ.
و قد صح أن قراءة أهل البيت يسألونك الأنفال فقال سبحانه‏ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ‏ و كذلك ابن مسعود و غيره إنما قرءوا كذلك على هذا التأويل فعلى هذا فقد اختلفوا في كيفية سؤالهم النبي ص فقال هؤلاء إن أصحابه سألوه أن يقسم غنيمة بدر بينهم فأعلمه الله‏ «1» سبحانه أن ذلك لله و لرسوله دونهم و ليس لهم في ذلك شي‏ء و روي ذلك أيضا عن ابن عباس و غيره‏ «2» و قالوا إن عن صلة و معناه يسألونك الأنفال أن تعطيهم و يؤيد هذا القول قوله‏ فَاتَّقُوا اللَّهَ‏ إلى آخر الآية ثم اختلف هؤلاء فقال بعضهم هي منسوخة بآية الغنيمة و قيل ليست بمنسوخة و هو الصحيح‏ «3» و قال آخرون إنهم سألوا النبي ص عن حكم الأنفال و علمها أنها لمن هي‏ «4» و قال آخرون إنهم سألوه عن الغنائم و قسمتها و أنها حلال أم حرام كما كانت حراما على من قبلهم فبين لهم أنها حلال و اختلفوا أيضا في سبب سؤالهم فقال‏
ابن عباس‏ إن النبي ص قال يوم بدر من جاء بكذا فله كذا و من جاء بأسير فله كذا فتسارع الشبان و بقي الشيوخ تحت الرايات فلما انقضى الحرب طلب الشبان ما كان قد نفلهم النبي ص به فقال الشيوخ كنا ردا لكم‏ «5» و لو وقعت عليكم الهزيمة لرجعتم إلينا و جرى بين أبي اليسر بن عمرو الأنصاري أخي بني سلمة و بين سعد بن معاذ كلام فنزع الله تعالى الغنائم منهم و جعلها لرسوله يفعل بها ما
______________________________
(1) في المصدر: فأعلمهم اللّه.
(2) و هم ابن جريح و الضحّاك و عكرمة و الحسن و اختاره الطبريّ. راجع المصدر.
(3) علله في المصدر بقوله: لان النسخ يحتاج إلى دليل و لا تنافى بين هذه الآية و آية الخمس.
(4) في المصدر: عن حكم الأنفال و عملها فقالوا: لمن الأنفال، و تقديره «يسألونك عن الأنفال لمن هى» و لهذا جاء الجواب بقوله: «قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ» انتهى أقول: لعل عملها مصحف علمها.
(5) الردء: الناصر و العون.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 212
يشاء فقسمها بينهم بالسوية و قال عبادة بن الصامت اختلفنا في النفل و ساءت فيه أخلاقنا فنزعه الله من أيدينا فجعله إلى رسول الله ص فقسمه بيننا على السواء و كان ذلك في تقوى الله و طاعته و صلاح ذات البين.


و قال سعد بن أبي وقاص‏ قتل أخي عمير يوم بدر فقتلت سعيد بن العاص بن أمية و أخذت سيفه و كان يسمى ذا الكتيفة فجئت به إلى النبي ص و استوهبته منه فقال ليس هذا لي و لا لك اذهب فاطرحه في القبض‏ «1» فطرحت و رجعت و بي ما لا يعلمه إلا الله من قتل أخي و أخذ سلبي‏ «2» و قلت عسى أن يعطي هذا لمن لم يبل ببلائي فما جاوزت إلا قليلا حتى جاءني الرسول و قد أنزل الله تعالى‏ يَسْئَلُونَكَ‏ الآية فخفت أن يكون قد نزل في شي‏ء فلما انتهيت إلى رسول الله قال يا سعد إنك سألتني السيف و ليس لي و إنه قد صار لي فاذهب و خذه فهو لك.
و قال علي بن طلحة عن ابن عباس كانت الغنائم لرسول الله ص خاصة ليس لأحد فيها شي‏ء و ما أصاب سرايا المسلمين من شي‏ء أتوه به فمن حبس منه إبرة أو سلكا فهو غلول‏ «3» فسألوا رسول الله ص أن يعطيهم منها فنزلت الآية و قال ابن جريح اختلف من شهد بدرا من المهاجرين و الأنصار في الغنيمة و كانوا ثلاثا فنزلت الآية و ملكها الله رسوله يقسمها كما أراه الله و قال مجاهد هي الخمس و ذلك أن المهاجرين قالوا لم يرفع منا هذا الخمس لم يخرج منا «4» فقال الله‏ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ‏ يقسمانها كما شاءا و «5» ينفلان منها ما شاءا و يرضخان منها ما شاءا فَاتَّقُوا اللَّهَ‏ باتباع ما يأمركم‏
______________________________
(1) قال المصنّف في هامش الكتاب: القبض بالتحريك: بمعنى المقبوض و هو ما جمع من الغنيمة قبل أن تقسم ذكره الجزريّ.
(2) السلب بفتح السين و اللام هو فعل بمعنى مفعول أي مسلوب، و هو ما يأخذه أحد القرنين في الحرب من قرنه ممّا يكون عليه و معه من ثياب و سلاح و دابة و غيرها.
(3) الغلول: الخيانة في المغنم و السرقة من الغنيمة قبل القسمة.
(4) في المصدر: و لم يخرج منا.
(5) في المصدر: أو، و كذا فيما بعده.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 213
الله و رسوله به و احذروا مخالفة أمرهما وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ‏ أي ما بينكم من الخصومة و المنازعة وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ أي اقبلوا ما أمرتم به في الغنائم و غيرها إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ‏ مصدقين للرسول فيما يأتيكم به و في تفسير الكلبي أن الخمس لم يكن مشروعا يومئذ و إنما شرع يوم أحد و فيه أنه لما نزلت هذه الآية عرف المسلمون أنه لا حق لهم في الغنيمة و أنها لرسول الله ص فقالوا يا رسول الله سمعا و طاعة فاصنع ما شئت فنزل قوله‏ وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ‏ أي ما غنمتم بعد بدر


و روي‏ أن رسول الله ص قسم غنائم بدر على سواء و لم يخمس. «1».
كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ‏ الكاف في قوله‏ كَما أَخْرَجَكَ‏ يتعلق بما دل عليه قوله‏ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ‏ لأن هذا في معنى‏ «2» نزعها من أيديهم بالحق كما أخرجك ربك بالحق‏ «3» فالمعنى قل الأنفال لله ينزعها عنكم مع كراهتكم و مشقة ذلك عليكم لأنه أصلح لكم كما أخرجك ربك من بيتك مع كراهة فريق من المؤمنين ذلك لأن الخروج كان أصلح لكم من كونكم في بيتكم و المراد بالبيت هنا المدينة يعني خروج النبي ص منها إلى بدر و قيل يتعلق بيجادلونك أي يجادلونك في الحق كارهين له كما جادلوك حين أخرجك ربك كارهين للخروج كراهية طباع فقال بعضهم كيف نخرج و نحن قليل و العدو كثير و قال بعضهم كيف نخرج على عمياء لا ندري إلى العير نخرج أم إلى القتال فشبه جدالهم بخروجهم لأن القوم جادلوه بعد خروجهم كما جادلوه عند الخروج فقالوا هلا أخبرتنا بالقتال فكنا نستعد لذلك فهذا هو جدالهم و قيل يعمل فيه معنى الحق بتقدير هذا الذكر الحق كما أخرجك ربك من بيتك بالحق‏
______________________________
(1) مجمع البيان 4: 517 و 518، فيه: على بواء أي على سواء و لم يخمس. و ما ذكره المصنّف مختار و مختصر من المصدر.
(2) في المصدر: لان في هذا معنى.
(3) في المصدر: كما اخرجك من بيتك بالحق.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 214
فمعناه أن هذا خير لكم كما أن إخراجك من بيتك على كراهية جماعة منكم خير لكم و قريب منه ما جاء في حديث أبي حمزة الثمالي فالله ناصرك كما أخرجك من بيتك و قوله‏ بِالْحَقِ‏ أي بالوحي و ذلك أن جبرئيل أتاه و أمره بالخروج و قيل معناه أخرجك و معك الحق و قيل أخرجك بالحق الذي وجب عليك و هو الجهاد وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ‏ أي طائفة منهم‏ لَكارِهُونَ‏ لذلك للمشقة التي لحقتهم‏ يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ‏ معناه يجادلونك فيما دعوتهم إليه بعد ما عرفوا صحته و صدقك بالمعجزات و مجادلتهم قولهم هلا أخبرتنا بذلك و هم يعلمون أنك لا تأمرهم عن الله إلا بما هو حق و صواب و كانوا يجادلون فيه لشدته عليهم يطلبون بذلك رخصة لهم في التخلف عنه أو في تأخير الخروج إلى وقت آخر و قيل معناه يجادلونك في القتال يوم بدر بعد ما تبين صوابه‏ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ‏ أي كان هؤلاء الذين يجادلونك في لقاء العدو لشدة القتال عليهم حيث لم يكونوا مستعدين له و لكراهتهم له من حيث الطبع كانوا بمنزلة من يساق إلى الموت و هم يرونه عيانا و ينظرون إلى أسبابه‏ «1» وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّها لَكُمْ‏ يعني و اذكروا و اشكروا الله إذ يعدكم الله أن إحدى الطائفتين لكم إما العير و إما النفير وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ‏ أي تودون أن لكم العير و صاحبها أبو سفيان لئلا تلحقكم مشقة دون النفير و هو الجيش من قريش قال الحسن كان المسلمون يريدون العير و رسول الله ص يريد ذات الشوكة كنى بالشوكة عن الحرب لما في الحرب من الشدة و قيل الشوكة السلاح‏ وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ‏ معناه و الله أعلم بالمصالح منكم فأراد أن يظهر الحق بلطفه و يعز الإسلام و يظفركم على وجوه القريش‏ «2» و يهلكهم على أيديكم بكلماته السابقة و عداته في قوله تعالى‏ وَ لَقَدْ


______________________________
(1) في المصدر: و هم ينظرون إليه و إلى اسبابه.
(2) هكذا في النسخ و في نسخة المصنّف أيضا. و هو من سهو القلم و الصحيح كما في المصدر: قريش بلا حرف تعريف.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 215



________________________________________
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #8
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏19 ؛ ص215

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 215
سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ‏ «1» و قوله‏ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ‏ «2» و قيل‏ بِكَلِماتِهِ‏ أي بأمره لكم بالقتال‏ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ‏ أي يستأصلهم فلا يبقي منهم أحدا يعني كفار العرب‏ لِيُحِقَّ الْحَقَ‏ أي ليظهر الإسلام‏ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ‏ أي الكفر بإهلاك أهله‏ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ‏ أي الكافرون و ذكر البلخي عن الحسن أن قوله‏ وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ‏ نزلت قبل قوله‏ كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ‏ و هي في القراءة بعدها.


القصة.
قال أصحاب السير و ذكر أبو حمزة و علي بن إبراهيم في تفسيرهما دخل حديث بعضهم في بعض أقبل أبو سفيان بعير قريش من الشام و فيها أموالهم و هي اللطيمة «3» فيها أربعون راكبا من قريش فندب النبي ص أصحابه للخروج إليها ليأخذوها و قال لعل الله أن ينفلكموها «4» فانتدب الناس فخف بعضهم و ثقل بعضهم و لم يظنوا أن رسول الله ص يلقى كيدا و لا حربا فخرجوا لا يريدون إلا أبا سفيان و الركب لا يرونها إلا غنيمة لهم فلما سمع أبو سفيان بمسير النبي ص استأجر ضمضم بن عمرو الغفاري فبعثه إلى مكة و أمره أن يأتي قريشا فيستنفرهم و يخبرهم‏
______________________________
(1) الصافّات: 171- 173.
(2) التوبة: 33 و الصف: 9.
(3) في النهاية: قال أبو جهل: يا قوم اللطيمة اللطيمة أي ادركوها. و اللطيمة: الجمال التي تحمل العطر و البز غير الميرة. قال المقريزى في الامتاع: 66: كانت العير ألف بعير فيها أموال عظام، و لم يبق بمكّة قرشى و لا قرشية له مثقال فصاعدا إلا بعث به في العير، فيقال: إن فيها لخمسين ألف دينار، و يقال: اقل.
(4) في نسخة المصنّف: أن ينفلكموهما. و هو وهم من سهو القلم.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 216
أن محمدا قد تعرض لعيرهم في أصحابه‏ «1» فخرج ضمضم سريعا إلى مكة و كانت عاتكة بنت عبد المطلب رأت‏ «2» فيما يرى النائم قبل مقدم ضمضم بن عمرو بثلاث ليال أن رجلا أقبل على بعير له ينادي يا آل غالب اغدوا إلى مصارعكم ثم وافى بجمله على أبي قبيس فأخذ حجرا فدهدهه‏ «3» من الجبل فما ترك دارا من دور قريش إلا أصابته منه فلذة «4» فانتبهت فزعة من ذلك فأخبرت العباس بذلك فأخبر العباس عتبة بن ربيعة فقال عتبة هذه مصيبة تحدث في قريش و فشت الرؤيا فيهم و بلغ ذلك أبا جهل فقال هذه نبية ثانية في بني عبد المطلب و اللات و العزى لننظرن ثلاثة أيام فإن كان ما رأت حقا و إلا لنكتبن كتابا بينا أنه ما من أهل بيت من العرب أكذب رجالا و لا نساء من بني هاشم فلما كان اليوم الثالث أتاهم ضمضم يناديهم بأعلى الصوت يا آل غالب يا آل غالب اللطيمة اللطيمة العير العير أدركوا و ما أراكم تدركون أن محمدا و الصباة «5» من أهل يثرب قد خرجوا يتعرضون‏


______________________________
(1) في الامتاع: استأجروه بعشرين مثقالا، و أمره أبو سفيان صخر بن حرب بن أميّة ان يخبر قريشا ان محمّدا قد عرض لعيرهم، و أمره ان يجدع بعيره إذا دخل مكّة، و يحول رحله، و يشق قميصه من قبله و دبره، و يصيح الغوث الغوث انتهى أقول: كان من عادة العرب ان يعملوا ذلك حين يريدون ان ينذروا قومهم بالشر المستأصل.
(2) في سيرة ابن هشام 2: 245 قالت: رأيت راكبا اقبل على بعير له حتّى وقف بالابطح ثمّ صرخ بأعلى صوته: الا انفروا يا آل غدر لمصارعكم في ثلاث، فأرى الناس اجتمعوا إليه ثمّ دخل المسجد و الناس يتبعونه، فبينما هم حوله مثل به بعيره على ظهر الكعبة: ثم صرخ بمثلها:
الا انفروا يا آل غدر لمصارعكم في ثلاث، ثمّ مثل به بعيره على رأس أبى قبيس فصرخ بمثلها.
ثمّ أخذ صخرة فأرسلها، فاقبلت تهوى حتّى إذا كانت بأسفل الجبل ارفضت، فما بقى بيت من بيوت مكّة و لا دار الا دخلتها منها فلقة انتهى. و ذكر المقريزى في امتاع الاسماع رؤيا لضمضم ابن عمرو، قال رأى ضمضم بن عمرو ان وادى مكّة يسيل دما من أسفله و أعلاه.
(3) دهدهه: دحرجه فتدحرج.
(4) الفلذة: القطعة.
(5) قال الجزريّ في النهاية: صبأ فلان: إذا خرج من دين إلى دين غيره، و كانت العرب تسمى النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلم الصابئ، لانه خرج من دين قريش الى دين الإسلام، و يسمون من يدخل في الإسلام مصبوا، لانهم لا يهمزون فابدلوا من الهمزة واوا، و يسمون المسلمين الصباة بغير همز، كانه جمع الصابى غير مهموز كقاض و قضاة، و غاز و غزاة.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 217
لعيركم فتهيئوا للخروج و ما بقي أحد من عظماء قريش إلا أخرج مالا لتجهيز الجيش و قالوا من لم يخرج نهدم داره و خرج معهم العباس بن عبد المطلب و نوفل بن الحارث بن عبد المطلب و عقيل بن أبي طالب و أخرجوا معهم القيان‏ «1» يضربون الدفوف و خرج رسول الله ص في ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا فلما كان بقرب بدر أخذ عينا للقوم فأخبره بهم.


و في حديث أبي حمزة الثمالي‏ بعث رسول الله ص عينا له على العير اسمه عدي فلما قدم على رسول الله ص فأخبره أين فارق العير نزل جبرئيل على رسول الله ص فأخبره بنفير المشركين من مكة فاستشار أصحابه في طلب العير و حرب النفير فقام أبو بكر فقال يا رسول الله إنها قريش و خيلاؤها ما آمنت منذ كفرت و لا ذلت منذ عزت و لم نخرج على أهبة الحرب. «2» و في حديث أبي حمزة قال أبو بكر أنا عالم بهذا الطريق فارق عدي العير بكذا و كذا و ساروا و سرنا فنحن و القوم على بدر يوم كذا و كذا كأنا فرسا رهان فقال ص اجلس فجلس ثم قام عمر بن الخطاب فقال مثل ذلك فقال اجلس فجلس‏ «3» ثم قام المقداد فقال يا رسول الله إنها قريش و خيلاؤها و قد آمنا بك و صدقنا و شهدنا أن ما جئت به حق و الله لو أمرتنا أن نخوض جمر الغضا و شوك الهراس‏ «4» لخضناه معك و الله لا نقول لك ما قالت بنو إسرائيل لموسى‏ فَاذْهَبْ‏
______________________________
(1) جمع القينة: المغنية أو أعم.
(2) الاهبة بالضم: العدة، يقال أخذ للسفر اهبته و في المصدر: لم تخرج على هيئة الحرب.
(3) حرف كلام أبى بكر و عمر في السيرة و الامتاع، فابن هشام اختصره و قال: فتكلما و أحسنا، و لم يذكر ما قالاه و المقريزى ذكره بنحو يوافق كلام المقداد، و لكن الصحيح ما ذكره الطبرسيّ، و يدلّ عليه ان النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلم لم يدع لهما، بل دعا للمقداد بخير. راجع الامتاع: 74 و السيرة 2: 253.
(4) الجمر: النار المتقدة. الغضا: شجر من الاثل خشبه من اصلب الخشب و جمره يبقى زمنا طويلا لا ينطفئ. و الهراس: شجر كبير الشوك.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 218
أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ‏ «1» و لكنا نقول امض لأمر ربك فإنا معك مقاتلون فجزاه رسول الله ص خيرا على قوله ذلك ثم قال أشيروا علي أيها الناس و إنما يريد الأنصار لأن أكثر الناس منهم و لأنهم حين بايعوه بالعقبة قالوا إنا برآء من ذمتك حتى تصل إلى دارنا ثم أنت في ذمتنا نمنعك مما نمنع آباءنا و نساءنا «2» فكان ص يتخوف أن لا يكون الأنصار ترى عليها نصرته إلا على من دهمه بالمدينة من عدو و أن ليس عليهم أن ينصروه بخارج المدينة فقام سعد بن معاذ فقال بأبي أنت و أمي يا رسول الله كأنك أردتنا فقال نعم فقال بأبي أنت و أمي يا رسول الله إنا قد آمنا بك و صدقناك و شهدنا أن ما جئت به حق من عند الله فمرنا بما شئت و خذ من أموالنا ما شئت و اترك منها ما شئت و الله لو أمرتنا أن نخوض هذا البحر لخضناه معك و لعل الله أن يريك ما تقر به عينك فسر بنا على بركة الله ففرح بذلك رسول الله ص و قال سيروا على بركة الله فإن الله وعدني إحدى الطائفتين‏ وَ لَنْ يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ‏ و الله لكأني أنظر إلى مصرع أبي جهل بن هشام و عتبة بن ربيعة و شيبة بن ربيعة و فلان و فلان و أمر رسول الله ص بالرحيل و خرج إلى بدر و هو بئر.


و في حديث أبي حمزة و بدر رجل من جهينة و الماء ماؤه و إنما سمي الماء باسمه. «3»
و أقبلت قريش و بعثوا عبيدها ليستقوا من الماء فأخذهم أصحاب رسول الله ص‏ «4» و قالوا لهم من أنتم قالوا نحن عبيد قريش‏ «5» قالوا فأين العير قالوا لا علم‏
______________________________
(1) المائدة: 27.
(2) في المصدر: ابناءنا و نساءنا.
(3) لعله إلى هنا مختص بحديث الثمالى و بعده مشترك.
(4) في السيرة هم عليّ بن أبي طالب و الزبير بن العوام و سعد بن أبي وقاص في نفر اخرى.
(5) ذكر في السيرة اثنين منهم و هما: اسلم غلام بنى الحجاج، و عريض أبو يسار غلام.
بنى العاص بن سعيد، و زاد في الامتاع: أبا رافع غلام أميّة بن خلف.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 219
لنا بالعير فأقبلوا يضربونهم و كان رسول الله ص يصلي فانفتل من صلاته و قال إن صدقوكم ضربتموهم و إن كذبوكم تركتموهم فأتوه بهم فقال لهم من أنتم قالوا يا محمد نحن عبيد قريش قال كم القوم قالوا لا علم لنا بعددهم قال كم ينحرون كل يوم من جزور قالوا تسعة إلى عشرة فقال رسول الله ص القوم تسعمائة إلى ألف رجل‏ «1» فأمر ص بهم فحبسوا و بلغ ذلك قريشا ففزعوا و ندموا على مسيرهم و لقي عتبة بن ربيعة أبا البختري بن هشام فقال أ ما ترى هذا البغي و الله ما أبصر موضع قدمي خرجنا لنمنع عيرنا و قد أفلتت فجئنا بغيا و عدوانا و الله ما أفلح قوم بغوا قط و لوددت ما في العير «2» من أموال بني عبد مناف ذهبت و لم نسر هذا المسير فقال له أبو البختري إنك سيد من سادات قريش فسر في الناس و تحمل العير التي أصابها محمد ص و أصحابه بنخلة و دم ابن الحضرمي فإنه حليفك فقال له علي ذلك و ما على أحد منا خلاف إلا ابن الحنظلة يعني أبا جهل فصر إليه و أعلمه أني حملت العير و دم ابن الحضرمي و هو حليفي و علي عقله‏ «3» قال فقصدت خباه و أبلغته ذلك فقال إن عتبة يتعصب لمحمد فإنه من بني عبد مناف و ابنه معه و يريد أن يخذل بين الناس لا و اللات و العزى حتى نقحم عليهم يثرب أو نأخذهم أسارى فندخلهم مكة و تتسامع العرب بذلك و كان أبو حذيفة بن عتبة مع رسول الله ص و كان أبو سفيان‏ «4»


______________________________
(1) و ذكر في السيرة أنّه سألهما عن مكان القوم فقالا: هم و اللّه من وراء هذا الكثيب الذي ترى بالعدوة القصوى، و سأل عن اشرافهم فقالا: عتبة بن ربيعة، و شيبة بن ربيعة، و أبو البخترى بن هشام، و حكيم بن حزام، و نوفل بن خويلد، و الحارث بن عامر بن نوفل، و طعيمة بن عدى بن نوفل، و النضر بن الحارث، و زمعة بن الأسود، و أبو جهل بن هشام، و أميّة بن خلف، و نبيه و منبه ابنا الحجاج، و سهيل بن عمرو، و عمرو بن عبد ود فأقبل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم على الناس فقال: هذه مكّة قد القت إليكم افلاذ كبدها.
(2) في المصدر: لوددت ان ما في العير.
(3) العقل: الدية.
(4) في سيرة ابن هشام: و أقبل أبو سفيان بن حرب حتّى تقدم العير حذرا، حتى ورد.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 220
لما جاز بالعير بعث إلى قريش قد نجى الله عيركم فارجعوا و دعوا محمدا و العرب و ادفعوه بالراح‏ «1» ما اندفع و إن لم ترجعوا فردوا القيان فلحقهم الرسول في‏


______________________________
الماء فقال لمجدى بن عمرو [و كان على الماء]: هل احسست احدا؟ فقال: ما رأيت احدا انكره الا انى رأيت راكبين قد اناخا إلى هذا التل ثمّ استقيا في شن لهما ثمّ انطلقا [كانا هما بسبس بن عمرو و عدى بن أبي الزغباء نزلا بدرا فاستقيا منها] فأتى أبو سفيان مناخهما فأخذ من ابعار بعيرهما ففته فإذا فيه النوى، فقال: و اللّه هذه علائف يثرب، فرجع إلى أصحابه سريعا فضرب وجه عيره عن الطريق فساحل بها، و ترك بدرا بيسار، و انطلق حتّى أسرع، و اقبلت قريش فلما نزلوا الجحفة رأى جهيم بن الصلت بن مخرمة بن [عبد] المطلب بن عبد مناف رؤيا، فقال: انى رأيت فيما يرى النائم، و أنى لبين النائم و اليقظان اذ نظرت إلى رجل قدا قبل على فرس حتّى وقف و معه بعير له، ثمّ قال: قتل عتبة بن ربيعة، و شيبة بن ربيعة، و أبو الحكم بن هشام و أميّة بن خلف، و فلان و فلان- فعدد رجالا ممن قتل يوم بدر من اشراف قريش- ثم رأيته ضرب في لبة بعيره ثمّ أرسله في العسكر، فما بقى خباء من اخبية العسكر الا اصابه نضخ من دمه، قال: فبلغت أبا جهل فقال: و هذا أيضا نبى آخر من بنى عبد المطلب، سيعلم غدا من المقتول ان نحن التقينا.
قال ابن إسحاق: و لما رأى أبو سفيان أنّه قد احرز عيره أرسل إلى قريش: انكم خرجتم لتمنعوا عيركم و رجالكم و أموالكم، فقد نجاه للّه فارجعوا، فقال أبو جهل بن هشام: و اللّه لا نرجع حتّى نرد بدرا (و كان بدر موسما من مواسم العرب تجتمع لهم به سوق كل عام) فنقم عليه ثلاثا، فننحر الجزر، و نطعم الطعام، و نسقى الخمر، و تعزف علينا القيان، و تسمع بنا العرب و بمسيرنا و جمعنا، فلا يزالون يهابوننا ابدا بعدها فامضوا.
و قال الأخنس بن شريق بن عمرو بن وهب الثقفى- و كان حليفا لبني زهرة و هم بالجحفة يا بني زهرة قد نجى اللّه لكم أموالكم و خلص لكم صاحبكم مخرمة بن نوفل، و انما نفرتم لتمنعوه و ماله، فاجعلوا بى جبنها و ارجعوا، فانه لا حاجة لكم بان تخرجوا في غير ضيعة، لا ما يقول هذا، يعنى أبا جهل، فرجعوا، فلم يشهدها زهرى واحد، اطاعوه و كان فيهم مطاعا. و لم يكن بقى من قريش بطن الا و قد نفر منهم ناس الا بنى عدى بن كعب لم يخرج منهم رجل واحد فرجعت بنو زهرة مع الأخنس بن شريق فلم يشهد بدرا من هاتين القبيلتين احد، و مضى القوم. انتهى أقول: و ذكر رجوع طالب بن أبي طالب و سيأتي ذكره.
(1) قال المصنّف في الهامش: الراح جمع الراحة، و لعلّ المعنى أنكم ان امكنكم دفعه بالاسهل فلا تتعرضوا للاشق، و الراح أيضا الخمر و الارتياح، و لعلّ الأول أنسب.


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #9
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏19 ؛ ص221


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 221
الجحفة فأراد عتبة أن يرجع فأبى أبو جهل و بنو مخزوم و ردوا القيان من الجحفة قال و فزع أصحاب رسول الله ص لما بلغهم كثرة قريش و استغاثوا و تضرعوا فأنزل الله سبحانه‏ إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ‏.


قال ابن عباس لما كان يوم بدر و اصطف القوم للقتال قال أبو جهل اللهم أولانا بالنصر فانصره‏ «1» و استغاث المسلمون فنزلت الملائكة و نزل قوله‏ إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ‏ إلى آخره و
قِيلَ إِنَّ النَّبِيَّ ص لَمَّا نَظَرَ إِلَى كَثْرَةِ عَدَدِ الْمُشْرِكِينَ وَ قِلَّةِ عَدَدِ الْمُسْلِمِينَ اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ قَالَ اللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِي مَا وَعَدْتَنِي اللَّهُمَّ إِنْ تَهْلِكْ هَذِهِ الْعِصَابَةُ لَا تُعْبَدُ فِي الْأَرْضِ فَمَا زَالَ يَهْتِفُ رَبَّهُ مَادّاً يَدَيْهِ حَتَّى سَقَطَ رِدَاؤُهُ مِنْ مَنْكِبِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى‏ إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ‏ الْآيَةَ.
وَ هُوَ الْمَرْوِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: وَ لَمَّا أَمْسَى رَسُولُ اللَّهِ ص وَ جَنَّهُ اللَّيْلُ أَلْقَى اللَّهُ عَلَى أَصْحَابِهِ النُّعَاسَ وَ كَانُوا قَدْ نَزَلُوا فِي مَوْضِعٍ كَثِيرِ الرَّمْلِ لَا تَثْبُتُ فِيهِ قَدَمٌ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْمَطَرَ رَذَاذاً حَتَّى لَبَّدَ الْأَرْضَ‏ «2» وَ ثَبَتَتْ أَقْدَامُهُمْ وَ كَانَ الْمَطَرُ عَلَى قُرَيْشٍ مِثْلَ الْعَزَالِي‏ «3» وَ أَلْقَى اللَّهُ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ كَمَا قَالَ‏ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ‏ الْآيَةَ.
قوله‏ إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ‏ أي تستجيرون بربكم يوم بدر من أعدائكم و
______________________________
(1) في الامتاع: و استفتح أبو جهل يومئذ فقال: اللّهمّ اقطعنا للرحم، و آتانا بما لا يعلم فأحنه الغداة فأنزل اللّه: «إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئاً وَ لَوْ كَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ» و قال يومئذ.
ما تنقم الحرب العوان منى‏ بازل عامين حديث سنى‏ لمثل هذا ولدتنى امى‏.
(2) الرذاذ: المطر الضعيف لبد المطر الأرض: رشها. و لبد الشي‏ء: لصق بعضه ببعض حتى صار كاللبد.
(3) العزالى و العزالى جمع العزلاء: مصب الماء من القربة و نحوها. و أنزلت السماء عزاليها إشارة إلى شدة وقع المطر.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 222
تسألونه النصر عليهم لقلتكم و كثرتهم فلم يكن لكم مفزع إلا التضرع إليه و الدعاء له في كشف الضر عنكم‏ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ‏ أي مرسل إليكم مددا لكم‏ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ‏ أي متبعين ألفا آخر من الملائكة لأن مع كل واحد منهم ردف له‏ «1» و قيل معناه مترادفين متتابعين و كانوا ألفا بعضهم في أثر بعض و قيل بألف من الملائكة جاءوا على آثار المسلمين‏ «2» وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى‏ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ‏ أي ما جعل الإمداد بالملائكة إلا بشرى لكم بالنصر و لتسكن‏ «3» به قلوبكم و تزول الوسوسة عنها و إلا فملك واحد كاف للتدمير عليهم كما فعل جبرئيل بقوم لوط فأهلكهم بريشة واحدة و اختلف في أن الملائكة هل قاتلت يوم بدر أم لا فقيل ما قاتلت و لكن شجعت و كثرت سواد المسلمين و بشرت بالنصر و قيل إنها قاتلت قال مجاهد إما أمدهم بألف مقاتل من الملائكة فأما ما قاله في آل عمران بثلاثة آلاف و بخمسة آلاف فإنه للبشارة و روي عن ابن مسعود أنه سأله أبو جهل من أين كان يأتينا الضرب و نرى الشخص قال من قبل الملائكة فقال هم غلبونا لا أنتم و عن ابن عباس أن الملائكة قاتلت يوم بدر و قتلت‏ وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏ لا بالملائكة و لا بكثرة العدد إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ لا يمنع عن مراده‏ حَكِيمٌ‏ في أفعاله‏ إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ‏ هو أول النوم قبل أن يثقل‏ أَمَنَةً أي أمانا مِنْهُ‏ أي من العدو و قيل من الله فإن الإنسان لا يأخذه النوم في حال الخوف فآمنهم الله تعالى بزوال الرعب عن قلوبهم و أيضا فإنه قواهم بالاستراحة على القتال من الغد «4» وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً أي مطرا لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ‏ و ذلك لأن المسلمين قد سبقهم الكفار إلى الماء فنزلوا على كثيب رمل و أصبحوا محدثين مجنبين و أصابهم الظمأ و وسوس‏


______________________________
(1) هكذا في الكتاب، و الصحيح كما في المصدر: ردفا.
(2) في المصدر: على اثر المسلمين.
(3) في نسخة: لتطمئن به.
(4) في المصدر: من العدو.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 223
إليهم الشيطان و قال إن عدوكم قد سبقكم إلى الماء و أنتم تصلون مع الجنابة و الحدث و تسوخ أقدامكم في الرمل فمطرهم الله حتى اغتسلوا به من الجنابة و تطهروا به من الحدث و تلبدت به أرضهم و أوحلت أرض عدوهم‏ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ‏ أي وسوسته بما مضى ذكره أو الجنابة التي أصابتكم بالاحتلام‏ وَ لِيَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ‏ أي و ليشد على قلوبكم أي يشجعها وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ‏ بتلبيد الأرض و قيل بالصبر و قوة القلب‏ إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ يعني الملائكة الذين أمد بهم المسلمين‏ أَنِّي مَعَكُمْ‏ بالمعونة و النصرة فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا أي بشروهم بالنصر و كان الملك يسير أمام الصف في صورة الرجل و يقول أبشروا فإن الله ناصركم و قيل معناه قاتلوا معهم المشركين أو ثبتوهم بأشياء تلقونها في قلوبهم يقوون بها سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ‏ أي الخوف من أوليائي‏ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ‏ يعني الرءوس لأنها فوق الأعناق قال عطا يريد كل هامة و جمجمة و جائز أن يكون هذا أمرا للمؤمنين و أن يكون أمرا للملائكة و هو الظاهر قال ابن الأنباري إن الملائكة حين أمرت بالقتال لم تعلم أين تقصد بالضرب من الناس فعلمهم الله تعالى‏ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ‏ يعني الأطراف من اليدين و الرجلين و قيل يعني أطراف الأصابع اكتفى به عن جملة اليد و الرجل‏ ذلِكَ‏ العذاب و الأمر بضرب الأعناق و الأطراف و تمكين المسلمين منهم‏ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ أي بسبب أنهم خالفوا الله و رسوله و حاربوهما وَ مَنْ يُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ‏ في الدنيا بالإهلاك و في الآخرة بالتخليد في النار ذلِكُمْ‏ أي هذا الذي أعددت لكم من الأسر و القتل في الدنيا فَذُوقُوهُ‏ عاجلا وَ أَنَّ لِلْكافِرِينَ‏ آجلا عَذابَ النَّارِ تمام القصة


و لما أصبح رسول الله ص يوم بدر عبأ أصحابه فكان في عسكره فرسان فرس للزبير بن العوام‏ «1» و فرس للمقداد بن الأسود و كان في عسكره‏
______________________________
(1) و يقال لمرثد بن أبي مرثد الغنوى، و يقال لفرس المقداد: سبحة، و لفرس مرثد:
السيل، و لفرس الزبير: اليعسوب، و على أي لا خلاف في أنّه كان في عسكره فرسان، و لا خلاف في ان احدهما للمقداد، و اما الثاني فمردد بين مرثد و الزبير.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 224
سبعون جملا كانوا يتعاقبون عليها و كان رسول الله ص و علي بن أبي طالب ع و مرثد بن أبي مرثد الغنوي يتعاقبون على جمل لمرثد بن أبي مرثد و كان في عسكر قريش أربعمائة فرس و قيل مائتا فرس فلما نظرت قريش إلى قلة أصحاب رسول الله ص قال أبو جهل ما هم إلا أكلة رأس لو بعثنا إليهم عبيدنا لأخذوهم أخذا باليد و قال عتبة بن ربيعة أ ترى لهم كمينا أو مددا فبعثوا عمر بن وهب الجمحي و كان فارسا شجاعا فجال بفرسه حتى طاف على عسكر رسول الله ص ثم رجع فقال ما لهم كمين و لا مدد و لكن نواضح يثرب قد حملت الموت الناقع أ ما ترونهم خرسا لا يتكلمون يتلمظون تلمظ الأفاعي ما لهم ملجأ إلا سيوفهم و ما أراهم يولون حتى يقتلوا و لا يقتلون حتى يقتلوا بعددهم فارتئوا رأيكم فقال له أبو جهل كذبت و جبنت فأنزل الله سبحانه‏ وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها فبعث إليهم رسول الله ص فقال يا معاشر قريش إني أكره أن أبدأكم فخلوني و العرب و ارجعوا فقال عتبة ما رد هذا قوم قط فأفلحوا ثم ركب جملا له أحمر فنظر إليه رسول الله ص و هو يجول بين العسكرين و ينهى عن القتال فقال ص إن يك عند أحد خير فعند صاحب الجمل الأحمر و إن يطيعوه يرشدوا و خطب عتبة فقال في خطبته يا معاشر قريش أطيعوني اليوم و اعصوني الدهر إن محمدا له إل‏ «1» و ذمة و هو ابن عمكم فخلوه و العرب فإن يك صادقا فأنتم أعلى عينا به و إن يك كاذبا كفتكم ذؤبان العرب أمره فغاظ أبا جهل قوله و قال له جبنت و انتفخ سحرك فقال يا مصفرا استه‏ «2» مثلي يجبن ستعلم قريش أينا ألأم و أجبن و أينا المفسد لقومه و لبس درعه و تقدم هو و أخوه شيبة و ابنه الوليد و


______________________________
(1) الال: العهد: القرابة.
(2) في النهاية: فى حديث بدر قال عتبة لابى جهل: يا مصفر استه، رماه بالابنة و أنّه كان يزعفر استه، و قيل: هي كلمة تقال المتنعم المترف الذي لم تحنكه التجارب و الشدائد، و قيل: أراد يا مضرط نفسه من الصفير، و هو الصوت بالفم و الشفتين، كانه قال: يا ضراط، نسبه إلى الجبن و الخور انتهى و زاد ابن الجوزى: و قيل: كان به برص فكان يردعه بالزعفران.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 225
قال يا محمد أخرج إلينا أكفاءنا من قريش فبرز إليه ثلاثة نفر من الأنصار «1» و انتسبوا لهم فقالوا ارجعوا إنما نريد الأكفاء من قريش فنظر رسول الله ص إلى عبيدة بن الحارث بن عبد المطلب و كان له يومئذ سبعون سنة فقال قم يا عبيدة و نظر إلى حمزة فقال قم يا عم ثم نظر إلى علي فقال قم يا علي و كان أصغر القوم فاطلبوا بحقكم الذي جعله الله لكم فقد جاءت قريش بخيلائها و فخرها تريد أن تطفئ نور الله‏ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ‏ ثم قال يا عبيدة عليك بعتبة بن ربيعة و قال لحمزة عليك بشيبة و قال لعلي ع عليك بالوليد فمروا حتى انتهوا إلى القوم فقالوا أكفاء كرام فحمل عبيدة على عتبة فضربه على رأسه ضربة فلقت هامته و ضرب عتبة عبيدة على ساقه فأطنها «2» فسقطا جميعا و حمل شيبة على حمزة فتضاربا بالسيفين حتى انثلما و حمل أمير المؤمنين ع على الوليد فضربه على حبل عاتقه فأخرج السيف من إبطه قال علي ع لقد أخذ الوليد يمينه بشماله‏ «3» فضرب بها هامتي فظننت أن السماء وقعت على الأرض ثم اعتنق حمزة و شيبة فقال المسلمون يا علي أ ما ترى الكلب نهز عمك‏ «4» فحمل عليه علي ع فقال يا عم طأطئ رأسك و كان حمزة أطول من شيبة فأدخل حمزة رأسه في صدره فضربه علي فطرح نصفه ثم جاء إلى عتبة و به رمق فأجهز عليه.


و في رواية أخرى أنه برز حمزة لعتبة و برز عبيدة لشيبة و برز علي للوليد فقتل حمزة عتبة و قتل عبيدة شيبة و قتل علي الوليد و ضرب شيبة رِجْل عبيدة فقطعها فاستنقذه حمزة و علي و حمل عبيدة حمزة و علي حتى أتيا به رسول الله ص فاستعبر «5» فقال يا رسول الله أ لست شهيدا قال بلى أنت أول شهيد من أهل‏
______________________________
(1) في السيرة: و هم عوف و معوذ ابنا الحارث، و رجل آخر يقال: هو عبد اللّه بن رواحة.
(2) أي قطعها.
(3) في المصدر: بيساره.
(4) نهزه: دفعه و ضربه. و في المصدر: اما ترى أن الكلب قد نهز عمك.
(5) أي جرت دمعه.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 226
بيتي‏ «1» و قال أبو جهل لقريش لا تعجلوا و لا تبطروا كما بطر ابنا ربيعة عليكم بأهل يثرب فاجزروهم جزرا و عليكم بقريش فخذوهم أخذا حتى ندخلهم مكة فنعرفهم ضلالتهم التي هم عليها و جاء إبليس في صورة سراقة بن مالك بن جعشم فقال لهم أنا جار لكم ادفعوا إلي رايتكم فدفعوا إليهم راية الميسرة و كانت الراية مع بني عبد الدار فنظر إليه رسول الله ص فقال لأصحابه غضوا أبصاركم و عضوا على النواجد و رفع يده فقال يا رب إن تهلك هذه العصابة لا تعبد ثم أصابه الغشي فسري عنه و هو يسلت العرق عن وجهه‏ «2» فقال هذا جبرئيل قد أتاكم في ألف‏ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ‏.


و روى أبو أمامة بن سهل بن حنيف عن أبيه قال لقد رأينا «3» يوم بدر و إن أحدنا يشير بسيفه إلى المشرك فيقع رأسه من جسده قبل أن يصل إليه السيف.
قال ابن عباس حدثني رجل من بني غفار قال أقبلت أنا و ابن عم لي حتى صعدنا في جبل يشرف بنا على بدر و نحن مشركان ننتظر الوقعة على من تكون الدبرة «4» فبينا نحن هناك إذ دنت منا سحابة فسمعنا فيها حمحمة الخيل فسمعنا قائلا يقول أَقْدِمْ حَيْزُومُ‏ «5» و قال فأما ابن عمي فانكشف قناع قلبه فمات مكانه و أما أنا فكدت أهلك ثم تماسكت.
وَ رَوَى عِكْرِمَةُ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ: يَوْمَ بَدْرٍ هَذَا جَبْرَئِيلُ آخِذٌ بِرَأْسِ فَرَسِهِ عَلَيْهِ أَدَاةُ الْحَرْبِ- أورده البخاري في الصحيح‏ «6».
.______________________________
(1) قال المقريزى: و مات رضي اللّه عنه عند رجوعه صلّى اللّه عليه و آله و سلم إلى المدينة بالصفراء.
(2) سرى عنه: زال عنه ما كان يجده من الهم. و يسلت العرق عن وجهه أي يمسحه و يلقيه.
(3) في نسخة المصنّف: لقد رأيتنا. و في المصدر: لقد رأينا يوم بدر أن احدنا.
(4) الدبرة: الهزيمة.
(5) قيل: الحيزوم: اسم فرس جبرئيل.
(6) صحيح البخاريّ 5: 103.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #10
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏19 ؛ ص221


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 221
الجحفة فأراد عتبة أن يرجع فأبى أبو جهل و بنو مخزوم و ردوا القيان من الجحفة قال و فزع أصحاب رسول الله ص لما بلغهم كثرة قريش و استغاثوا و تضرعوا فأنزل الله سبحانه‏ إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ‏.


قال ابن عباس لما كان يوم بدر و اصطف القوم للقتال قال أبو جهل اللهم أولانا بالنصر فانصره‏ «1» و استغاث المسلمون فنزلت الملائكة و نزل قوله‏ إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ‏ إلى آخره و
قِيلَ إِنَّ النَّبِيَّ ص لَمَّا نَظَرَ إِلَى كَثْرَةِ عَدَدِ الْمُشْرِكِينَ وَ قِلَّةِ عَدَدِ الْمُسْلِمِينَ اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ قَالَ اللَّهُمَّ أَنْجِزْ لِي مَا وَعَدْتَنِي اللَّهُمَّ إِنْ تَهْلِكْ هَذِهِ الْعِصَابَةُ لَا تُعْبَدُ فِي الْأَرْضِ فَمَا زَالَ يَهْتِفُ رَبَّهُ مَادّاً يَدَيْهِ حَتَّى سَقَطَ رِدَاؤُهُ مِنْ مَنْكِبِهِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى‏ إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ‏ الْآيَةَ.
وَ هُوَ الْمَرْوِيُّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: وَ لَمَّا أَمْسَى رَسُولُ اللَّهِ ص وَ جَنَّهُ اللَّيْلُ أَلْقَى اللَّهُ عَلَى أَصْحَابِهِ النُّعَاسَ وَ كَانُوا قَدْ نَزَلُوا فِي مَوْضِعٍ كَثِيرِ الرَّمْلِ لَا تَثْبُتُ فِيهِ قَدَمٌ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْمَطَرَ رَذَاذاً حَتَّى لَبَّدَ الْأَرْضَ‏ «2» وَ ثَبَتَتْ أَقْدَامُهُمْ وَ كَانَ الْمَطَرُ عَلَى قُرَيْشٍ مِثْلَ الْعَزَالِي‏ «3» وَ أَلْقَى اللَّهُ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ كَمَا قَالَ‏ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ‏ الْآيَةَ.
قوله‏ إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكُمْ‏ أي تستجيرون بربكم يوم بدر من أعدائكم و
______________________________
(1) في الامتاع: و استفتح أبو جهل يومئذ فقال: اللّهمّ اقطعنا للرحم، و آتانا بما لا يعلم فأحنه الغداة فأنزل اللّه: «إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ وَ إِنْ تَنْتَهُوا فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ وَ لَنْ تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئاً وَ لَوْ كَثُرَتْ وَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ» و قال يومئذ.
ما تنقم الحرب العوان منى‏ بازل عامين حديث سنى‏ لمثل هذا ولدتنى امى‏.
(2) الرذاذ: المطر الضعيف لبد المطر الأرض: رشها. و لبد الشي‏ء: لصق بعضه ببعض حتى صار كاللبد.
(3) العزالى و العزالى جمع العزلاء: مصب الماء من القربة و نحوها. و أنزلت السماء عزاليها إشارة إلى شدة وقع المطر.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 222
تسألونه النصر عليهم لقلتكم و كثرتهم فلم يكن لكم مفزع إلا التضرع إليه و الدعاء له في كشف الضر عنكم‏ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنِّي مُمِدُّكُمْ‏ أي مرسل إليكم مددا لكم‏ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ‏ أي متبعين ألفا آخر من الملائكة لأن مع كل واحد منهم ردف له‏ «1» و قيل معناه مترادفين متتابعين و كانوا ألفا بعضهم في أثر بعض و قيل بألف من الملائكة جاءوا على آثار المسلمين‏ «2» وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْرى‏ وَ لِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكُمْ‏ أي ما جعل الإمداد بالملائكة إلا بشرى لكم بالنصر و لتسكن‏ «3» به قلوبكم و تزول الوسوسة عنها و إلا فملك واحد كاف للتدمير عليهم كما فعل جبرئيل بقوم لوط فأهلكهم بريشة واحدة و اختلف في أن الملائكة هل قاتلت يوم بدر أم لا فقيل ما قاتلت و لكن شجعت و كثرت سواد المسلمين و بشرت بالنصر و قيل إنها قاتلت قال مجاهد إما أمدهم بألف مقاتل من الملائكة فأما ما قاله في آل عمران بثلاثة آلاف و بخمسة آلاف فإنه للبشارة و روي عن ابن مسعود أنه سأله أبو جهل من أين كان يأتينا الضرب و نرى الشخص قال من قبل الملائكة فقال هم غلبونا لا أنتم و عن ابن عباس أن الملائكة قاتلت يوم بدر و قتلت‏ وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏ لا بالملائكة و لا بكثرة العدد إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ لا يمنع عن مراده‏ حَكِيمٌ‏ في أفعاله‏ إِذْ يُغَشِّيكُمُ النُّعاسَ‏ هو أول النوم قبل أن يثقل‏ أَمَنَةً أي أمانا مِنْهُ‏ أي من العدو و قيل من الله فإن الإنسان لا يأخذه النوم في حال الخوف فآمنهم الله تعالى بزوال الرعب عن قلوبهم و أيضا فإنه قواهم بالاستراحة على القتال من الغد «4» وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً أي مطرا لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ‏ و ذلك لأن المسلمين قد سبقهم الكفار إلى الماء فنزلوا على كثيب رمل و أصبحوا محدثين مجنبين و أصابهم الظمأ و وسوس‏


______________________________
(1) هكذا في الكتاب، و الصحيح كما في المصدر: ردفا.
(2) في المصدر: على اثر المسلمين.
(3) في نسخة: لتطمئن به.
(4) في المصدر: من العدو.

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 223
إليهم الشيطان و قال إن عدوكم قد سبقكم إلى الماء و أنتم تصلون مع الجنابة و الحدث و تسوخ أقدامكم في الرمل فمطرهم الله حتى اغتسلوا به من الجنابة و تطهروا به من الحدث و تلبدت به أرضهم و أوحلت أرض عدوهم‏ وَ يُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطانِ‏ أي وسوسته بما مضى ذكره أو الجنابة التي أصابتكم بالاحتلام‏ وَ لِيَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِكُمْ‏ أي و ليشد على قلوبكم أي يشجعها وَ يُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدامَ‏ بتلبيد الأرض و قيل بالصبر و قوة القلب‏ إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ يعني الملائكة الذين أمد بهم المسلمين‏ أَنِّي مَعَكُمْ‏ بالمعونة و النصرة فَثَبِّتُوا الَّذِينَ آمَنُوا أي بشروهم بالنصر و كان الملك يسير أمام الصف في صورة الرجل و يقول أبشروا فإن الله ناصركم و قيل معناه قاتلوا معهم المشركين أو ثبتوهم بأشياء تلقونها في قلوبهم يقوون بها سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ‏ أي الخوف من أوليائي‏ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ‏ يعني الرءوس لأنها فوق الأعناق قال عطا يريد كل هامة و جمجمة و جائز أن يكون هذا أمرا للمؤمنين و أن يكون أمرا للملائكة و هو الظاهر قال ابن الأنباري إن الملائكة حين أمرت بالقتال لم تعلم أين تقصد بالضرب من الناس فعلمهم الله تعالى‏ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ‏ يعني الأطراف من اليدين و الرجلين و قيل يعني أطراف الأصابع اكتفى به عن جملة اليد و الرجل‏ ذلِكَ‏ العذاب و الأمر بضرب الأعناق و الأطراف و تمكين المسلمين منهم‏ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ أي بسبب أنهم خالفوا الله و رسوله و حاربوهما وَ مَنْ يُشاقِقِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ‏ في الدنيا بالإهلاك و في الآخرة بالتخليد في النار ذلِكُمْ‏ أي هذا الذي أعددت لكم من الأسر و القتل في الدنيا فَذُوقُوهُ‏ عاجلا وَ أَنَّ لِلْكافِرِينَ‏ آجلا عَذابَ النَّارِ تمام القصة


و لما أصبح رسول الله ص يوم بدر عبأ أصحابه فكان في عسكره فرسان فرس للزبير بن العوام‏ «1» و فرس للمقداد بن الأسود و كان في عسكره‏
______________________________
(1) و يقال لمرثد بن أبي مرثد الغنوى، و يقال لفرس المقداد: سبحة، و لفرس مرثد:
السيل، و لفرس الزبير: اليعسوب، و على أي لا خلاف في أنّه كان في عسكره فرسان، و لا خلاف في ان احدهما للمقداد، و اما الثاني فمردد بين مرثد و الزبير.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 224
سبعون جملا كانوا يتعاقبون عليها و كان رسول الله ص و علي بن أبي طالب ع و مرثد بن أبي مرثد الغنوي يتعاقبون على جمل لمرثد بن أبي مرثد و كان في عسكر قريش أربعمائة فرس و قيل مائتا فرس فلما نظرت قريش إلى قلة أصحاب رسول الله ص قال أبو جهل ما هم إلا أكلة رأس لو بعثنا إليهم عبيدنا لأخذوهم أخذا باليد و قال عتبة بن ربيعة أ ترى لهم كمينا أو مددا فبعثوا عمر بن وهب الجمحي و كان فارسا شجاعا فجال بفرسه حتى طاف على عسكر رسول الله ص ثم رجع فقال ما لهم كمين و لا مدد و لكن نواضح يثرب قد حملت الموت الناقع أ ما ترونهم خرسا لا يتكلمون يتلمظون تلمظ الأفاعي ما لهم ملجأ إلا سيوفهم و ما أراهم يولون حتى يقتلوا و لا يقتلون حتى يقتلوا بعددهم فارتئوا رأيكم فقال له أبو جهل كذبت و جبنت فأنزل الله سبحانه‏ وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها فبعث إليهم رسول الله ص فقال يا معاشر قريش إني أكره أن أبدأكم فخلوني و العرب و ارجعوا فقال عتبة ما رد هذا قوم قط فأفلحوا ثم ركب جملا له أحمر فنظر إليه رسول الله ص و هو يجول بين العسكرين و ينهى عن القتال فقال ص إن يك عند أحد خير فعند صاحب الجمل الأحمر و إن يطيعوه يرشدوا و خطب عتبة فقال في خطبته يا معاشر قريش أطيعوني اليوم و اعصوني الدهر إن محمدا له إل‏ «1» و ذمة و هو ابن عمكم فخلوه و العرب فإن يك صادقا فأنتم أعلى عينا به و إن يك كاذبا كفتكم ذؤبان العرب أمره فغاظ أبا جهل قوله و قال له جبنت و انتفخ سحرك فقال يا مصفرا استه‏ «2» مثلي يجبن ستعلم قريش أينا ألأم و أجبن و أينا المفسد لقومه و لبس درعه و تقدم هو و أخوه شيبة و ابنه الوليد و


______________________________
(1) الال: العهد: القرابة.
(2) في النهاية: فى حديث بدر قال عتبة لابى جهل: يا مصفر استه، رماه بالابنة و أنّه كان يزعفر استه، و قيل: هي كلمة تقال المتنعم المترف الذي لم تحنكه التجارب و الشدائد، و قيل: أراد يا مضرط نفسه من الصفير، و هو الصوت بالفم و الشفتين، كانه قال: يا ضراط، نسبه إلى الجبن و الخور انتهى و زاد ابن الجوزى: و قيل: كان به برص فكان يردعه بالزعفران.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 225
قال يا محمد أخرج إلينا أكفاءنا من قريش فبرز إليه ثلاثة نفر من الأنصار «1» و انتسبوا لهم فقالوا ارجعوا إنما نريد الأكفاء من قريش فنظر رسول الله ص إلى عبيدة بن الحارث بن عبد المطلب و كان له يومئذ سبعون سنة فقال قم يا عبيدة و نظر إلى حمزة فقال قم يا عم ثم نظر إلى علي فقال قم يا علي و كان أصغر القوم فاطلبوا بحقكم الذي جعله الله لكم فقد جاءت قريش بخيلائها و فخرها تريد أن تطفئ نور الله‏ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ‏ ثم قال يا عبيدة عليك بعتبة بن ربيعة و قال لحمزة عليك بشيبة و قال لعلي ع عليك بالوليد فمروا حتى انتهوا إلى القوم فقالوا أكفاء كرام فحمل عبيدة على عتبة فضربه على رأسه ضربة فلقت هامته و ضرب عتبة عبيدة على ساقه فأطنها «2» فسقطا جميعا و حمل شيبة على حمزة فتضاربا بالسيفين حتى انثلما و حمل أمير المؤمنين ع على الوليد فضربه على حبل عاتقه فأخرج السيف من إبطه قال علي ع لقد أخذ الوليد يمينه بشماله‏ «3» فضرب بها هامتي فظننت أن السماء وقعت على الأرض ثم اعتنق حمزة و شيبة فقال المسلمون يا علي أ ما ترى الكلب نهز عمك‏ «4» فحمل عليه علي ع فقال يا عم طأطئ رأسك و كان حمزة أطول من شيبة فأدخل حمزة رأسه في صدره فضربه علي فطرح نصفه ثم جاء إلى عتبة و به رمق فأجهز عليه.


و في رواية أخرى أنه برز حمزة لعتبة و برز عبيدة لشيبة و برز علي للوليد فقتل حمزة عتبة و قتل عبيدة شيبة و قتل علي الوليد و ضرب شيبة رِجْل عبيدة فقطعها فاستنقذه حمزة و علي و حمل عبيدة حمزة و علي حتى أتيا به رسول الله ص فاستعبر «5» فقال يا رسول الله أ لست شهيدا قال بلى أنت أول شهيد من أهل‏
______________________________
(1) في السيرة: و هم عوف و معوذ ابنا الحارث، و رجل آخر يقال: هو عبد اللّه بن رواحة.
(2) أي قطعها.
(3) في المصدر: بيساره.
(4) نهزه: دفعه و ضربه. و في المصدر: اما ترى أن الكلب قد نهز عمك.
(5) أي جرت دمعه.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 226
بيتي‏ «1» و قال أبو جهل لقريش لا تعجلوا و لا تبطروا كما بطر ابنا ربيعة عليكم بأهل يثرب فاجزروهم جزرا و عليكم بقريش فخذوهم أخذا حتى ندخلهم مكة فنعرفهم ضلالتهم التي هم عليها و جاء إبليس في صورة سراقة بن مالك بن جعشم فقال لهم أنا جار لكم ادفعوا إلي رايتكم فدفعوا إليهم راية الميسرة و كانت الراية مع بني عبد الدار فنظر إليه رسول الله ص فقال لأصحابه غضوا أبصاركم و عضوا على النواجد و رفع يده فقال يا رب إن تهلك هذه العصابة لا تعبد ثم أصابه الغشي فسري عنه و هو يسلت العرق عن وجهه‏ «2» فقال هذا جبرئيل قد أتاكم في ألف‏ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِينَ‏.


و روى أبو أمامة بن سهل بن حنيف عن أبيه قال لقد رأينا «3» يوم بدر و إن أحدنا يشير بسيفه إلى المشرك فيقع رأسه من جسده قبل أن يصل إليه السيف.
قال ابن عباس حدثني رجل من بني غفار قال أقبلت أنا و ابن عم لي حتى صعدنا في جبل يشرف بنا على بدر و نحن مشركان ننتظر الوقعة على من تكون الدبرة «4» فبينا نحن هناك إذ دنت منا سحابة فسمعنا فيها حمحمة الخيل فسمعنا قائلا يقول أَقْدِمْ حَيْزُومُ‏ «5» و قال فأما ابن عمي فانكشف قناع قلبه فمات مكانه و أما أنا فكدت أهلك ثم تماسكت.
وَ رَوَى عِكْرِمَةُ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ النَّبِيَّ ص قَالَ: يَوْمَ بَدْرٍ هَذَا جَبْرَئِيلُ آخِذٌ بِرَأْسِ فَرَسِهِ عَلَيْهِ أَدَاةُ الْحَرْبِ- أورده البخاري في الصحيح‏ «6».
.______________________________
(1) قال المقريزى: و مات رضي اللّه عنه عند رجوعه صلّى اللّه عليه و آله و سلم إلى المدينة بالصفراء.
(2) سرى عنه: زال عنه ما كان يجده من الهم. و يسلت العرق عن وجهه أي يمسحه و يلقيه.
(3) في نسخة المصنّف: لقد رأيتنا. و في المصدر: لقد رأينا يوم بدر أن احدنا.
(4) الدبرة: الهزيمة.
(5) قيل: الحيزوم: اسم فرس جبرئيل.
(6) صحيح البخاريّ 5: 103.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #11
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج19 ؛ ص227
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 227
قال عكرمة قال أبو رافع مولى رسول الله ص
كنت غلاما للعباس بن عبد المطلب و كان الإسلام قد دخلنا أهل البيت و أسلمت أم الفضل و أسلمت و كان العباس يهاب قومه و يكره أن يخالفهم و كان يكتم إسلامه و كان ذا مال كثير متفرق في قومه و كان أبو لهب عدو الله قد تخلف عن بدر و بعث مكانه العاص بن هشام بن المغيرة و كذلك صنعوا لم يتخلف رجل إلا بعث مكانه رجلا فلما جاء الخبر عن مصاب أصحاب بدر من قريش كبته الله و أخزاه و وجدنا في أنفسنا قوة و عزا قال و كنت رجلا ضعيفا و كنت أعمل القداح أنحتها في حجرة زمزم فو الله إني لجالس فيها أنحت القداح و عندي أم الفضل جالسة و قد سرنا ما جاءنا من الخبر إذ أقبل الفاسق أبو لهب يجر رجليه حتى جلس على طنب «1»الحجرة و كان ظهره إلى ظهري فبينا هو جالس إذ قال الناس هذا أبو سفيان بن الحارث بن عبد المطلب و قد قدم فقال أبو لهب هلم إلي يا ابن أخي فعندك الخبر فجلس إليه و الناس قيام عليه فقال يا ابن أخي أخبرني كيف كان أمر الناس قال لا شيء و الله إن كان إلا أن لقيناهم فمنحناهم أكتافنا يقتلوننا و يأسروننا كيف شاءوا و ايم الله مع ذلك ما لمت الناس لقينا رجالا بيضا على خيل بلق بين السماء و الأرض ما تليق «2»شيئا و لا يقوم لها شيء قال أبو رافع فرفعت طرف الحجرة بيدي ثم قلت تلك الملائكة قال فرفع أبو لهب يده فضرب وجهي ضربة شديدة فثاورته فاحتملني و ضرب «3»بي الأرض ثم برك علي يضربني و كنت رجلا ضعيفا فقامت أم الفضل إلى عمود من عمد الحجرة فأخذته فضربته ضربة فلقت رأسه شجة منكرة و قالت تستضعفه إن غاب عنه سيده فقام موليا ذليلا

______________________________
(1) الطنب: حبل طويل يشد به سرادق البيت.
(2) قال المصنّف في هامش الكتاب: قال الفيروزآبادي: لاق به: لاذ به، و لا يليق بك، لا يعلق، و ما يليق درهما من جوده ما يمسكه.
(3) في المصدر: فضرب.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 228
فو الله ما عاش إلا سبع ليال حتى رماه الله بالعدسة
«1»فقتله و لقد تركه ابناه ليلتين أو ثلاث ما يدفنانه حتى أنتن في بيته و كانت قريش تتقي العدسة كما يتقي الناس الطاعون حتى قال لهما رجل من قريش أ لا تستحيان أن أباكما قد أنتن في بيته لا تغيبانه فقالا إنا نخشى هذه القرحة قال فانطلقا فإنا معكما فما غسلوه إلا قذفا بالماء عليه من بعيد ما يمسونه ثم احتملوه فدفنوه بأعلى مكة إلى جدار و قذفوا عليه الحجارة حتى واروه.

و روى مقسم
«2»عن ابن عباس قالكان الذي أسر العباس أبا اليسر كعب بن عمرو أخا بني سلمة و كان أبو اليسر رجلا مجموعا و كان العباس رجلا جسيما فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِأَبِي الْيُسْرِ كَيْفَ أَسَرْتَ الْعَبَّاسَ يَا أَبَا الْيُسْرِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص لَقَدْ أَعَانَنِي عَلَيْهِ رَجُلٌ مَا رَأَيْتُهُ قَبْلَ ذَلِكَ وَ لَا بَعْدَهُ هَيْئَتُهُ كَذَا وَ كَذَا فَقَالَ لَقَدْ أَعَانَكَ عَلَيْهِ مَلَكٌ كَرِيمٌ.

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا
قيل خطاب لأهل بدر و قيل عامإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً أي متدانين لقتالكمفَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ أي فلا تنهزمواوَ مَنْ يُوَلِّهِمْ يَوْمَئِذٍ دُبُرَهُ أي من يجعل ظهره إليهم يوم القتال و وجهه إلى جهة الانهزامإِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ أي إلا تاركا موقفا إلى موقف آخر أصلح للقتال من الأولأَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ أي منحازا منضما إلى جماعة من المسلمين يريدون العود إلى القتال ليستعين بهمفَقَدْ باءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ أي احتمل غضب الله و استحقه و قيل رجع «3» به ثم نفى سبحانه أن يكون المسلمون قتلوا المشركين يوم بدر فقالفَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ و إنما نفى الفعل عمن هو فعله على الحقيقة

______________________________
(1) العدسة: بثرة تشبه العدسة تخرج في موضع من الجسد من جنس الطاعون تقتل صاحبها غالبا.
(2) مقسم بكسر اوله، ابن بجرة بالضم فسكون و يقال: نجدة بفتح النون، أبو القاسم مولى عبد اللّه بن الحارث، و يقال له: مولى ابن عبّاس للزومه له، مات سنة 101.
(3) في المصدر: و قيل: رجع بغضب من اللّه.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 229
و نسبه إلى نفسه و ليس بفعل له من حيث كانت أفعاله تعالى كالسبب لهذا الفعل و المؤدي إليه من إقداره إياهم و معونته لهم و تشجيع قلوبهم و إلقاء الرعب في قلوب أعدائهم حتى قتلواوَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى

ذَكَرَ جَمَاعَةٌ مِنَ الْمُفَسِّرِينَ كَابْنِ عَبَّاسٍ وَ غَيْرِهِ
أَنَّ جَبْرَئِيلَ قَالَ لِلنَّبِيِّ ص يَوْمَ بَدْرٍ خُذْ قَبْضَةً مِنْ تُرَابٍ فَارْمِهِمْ بِهَا فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمَّا الْتَقَى الْجَمْعَانِ لِعَلِيٍّ ع أَعْطِنِي قَبْضَةً مِنْ حَصْبَاءِ الْوَادِي «1»فَنَاوَلَهُ كَفّاً مِنْ حَصًى عَلَيْهِ تُرَابٌ فَرَمَى بِهِ فِي وُجُوهِ الْقَوْمِ وَ قَالَ شَاهَتِ الْوُجُوهُ فَلَمْ يَبْقَ مُشْرِكٌ إِلَّا دَخَلَ فِي عَيْنِهِ وَ فَمِهِ وَ مَنْخِرِيهِ مِنْهَا شَيْءٌ ثُمَّ رَدِفَهُمُ الْمُؤْمِنُونَ يَقْتُلُونَهُمْ وَ يَأْسِرُونَهُمْ وَ كَانَتْ تِلْكَ الرَّمْيَةُ سَبَبَ هَزِيمَةِ الْقَوْمِ.

وَ قَالَ قَتَادَةُ وَ أَنَسٌ
ذَكَرَ لَنَا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص أَخَذَ يَوْمَ بَدْرٍ ثَلَاثَ حَصَيَاتٍ فَرَمَى بِحَصَاةٍ فِي مَيْمَنَةِ الْقَوْمِ وَ حَصَاةٍ فِي مَيْسَرَةِ الْقَوْمِ وَ حَصَاةٍ بَيْنَ أَظْهُرِهِمْ وَ قَالَ شَاهَتِ الْوُجُوهُ فَانْهَزَمُوا فَعَلَى هَذَا إِنَّمَا أَضَافَ الرَّمْيَ إِلَى نَفْسِهِ لِأَنَّهُ لَا يَقْدِرُ أَحَدٌ غَيْرَهُ عَلَى مِثْلِهِ فَإِنَّهُ مِنْ عَجَائِبِ الْمُعْجِزَاتِ.

وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً
أي و لينعم به عليهم نعمة حسنة و الضمير «2» راجع إلى النصر أو إليه تعالىإِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ لدعائكمعَلِيمٌ بأفعالكم و ضمائركمذلِكُمْ موضعه رفع و التقدير الأمر ذلكم الإنعام أو ذلكم الذي ذكرتوَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكافِرِينَ بإلقاء الرعب في قلوبهم و تفريق كلمتهمإِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ قيل إنه خطاب للمشركين فإن أبا جهل قال يوم بدر حين التقى الفئتان اللهم أقطعنا للرحم «3» و آتانا بما لا نعرف فانصرنا عليه و في حديث أبي حمزة قال أبو جهل اللهم ربنا ديننا القديم و دين محمد الحديث فأي الدينين كان أحب إليك و أرضى عندك فانصر أهله اليوم فالمعنى أن تستنصروا لإحدى الفئتين فقد جاءكم النصر أي نصر محمد و أصحابه
______________________________
(1) في المصدر: من حصا الوادى.
(2) في المصدر: و الضمير في «منه».
(3) في نسخة: اللّهمّ ان محمّدا اقطعنا للرحم. و المصدر موافق للمتن.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 230
و قيل إنه خطاب للمؤمنين أي إن تستنصروا على أعدائكم فقد جاءكم النصر بالنبي صوَ إِنْ تَنْتَهُوا عن الكفر «1» و قتال الرسول صفَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ إِنْ تَعُودُوا نَعُدْ أي و إن تعودوا أيها المشركون إلى قتال المسلمين نعد بأن ننصرهم عليكموَ لَنْ تُغْنِيَ عَنْكُمْ فِئَتُكُمْ شَيْئاً أي و لن تدفع عنكم جماعتكم شيئاوَ لَوْ كَثُرَتْ الفئةوَ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ بالنصر و الحفظ «2»إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا قيل نزلت في أبي سفيان بن حرب استأجر يوم أحد ألفين من الأحابيش «3» يقاتل بهم النبي ص سوى من استحاشهم «4» من العرب و قيل نزلت في المطعمين يوم بدر و كانوا اثني عشر رجلا أبو جهل بن هشام و عتبة و شيبة ابنا ربيعة و نبيه و منبه ابنا الحجاج و أبو البختري بن هشام و النضر بن الحارث و حكيم بن حزام و أبي بن خلف «5» و زمعة بن الأسود و الحارث بن عامر بن نوفل و
______________________________
(1) في المصدر: أى من الكفر.
(2) مجمع البيان 4: 520- 531.
(3) الاحابيش جمع الاحبوش و الاحبوشة. الجماعة من الناس ليسوا من قبيلة واحدة.
(4) أي سوى من جمعهم. و في نسخة: استحاثهم. و في المصدر: سوى من استجاشهم من العرب، و فيهم يقول كعب بن مالك:

فجئنا الى موج من البحر وسطهم
 
احابيش منهم حاسر و مقنع
ثلاثة آلاف و نحن بقية
 
ثلاث مئين ان كثرنا فأربع

.
(5) هكذا في الكتاب و مصدره، و في الامتاع: امية بن خلف و هو الصحيح، قال المقريزى:
و خرجت قريش بالقيان و الدفاف يغنين في كل منهل، و ينحرون الجزر، و هم تسعمائة و خمسون مقاتلا، و كان المطعمون: أبو جهل نحر عشرا، و أميّة بن خلف نحر تسعا، و سهيل ابن عمرو بن عبد شمس أخو بنى عامر بن لؤى نحر عشرا، و شيبة بن ربيعة نحر عشرا، و منبه و نبيه ابنا الحجاج نحرا عشرا، و العباس بن عبد المطلب نحر عشرا، و أبو البخترى العاص ابن هشام بن الحارث بن أسد نحر عشرا، و ذكر موسى بن عقبة أن اول من نحر لقريش أبو جهل بن هشام بمر الظهران عشر جزائر، ثمّ نحر لهم صفوان بن أميّة بعسفان تسع جزائر ثمّ نحر لهم سهيل بن عمرو بقديد عشر جزائر، و مضوا من قديد إلى مناة من البحر فظلوا فيها و اقاموا يوما فنحر لهم شيبة بن ربيعة تسع جزائر، ثمّ اصبحوا بالجحفة فنحر لهم عتبة بن ربيعة.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 231
العباس بن عبد المطلب كلهم من قريش و كان كل يوم يطعم واحد منهم عشر جزر «1»و كانت النوبة يوم الهزيمة للعباس و قيل لما أصيبت قريش يوم بدر و رجع فلهم «2» إلى مكة مشى صفوان بن أمية و عكرمة بن أبي جهل في رجال من قريش أصيب آباؤهم و إخوانهم ببدر فكلموا أبا سفيان بن حرب و من كانت له في تلك العير تجارة فقالوا يا معشر قريش إن محمدا قد وتركم «3» و قتل خياركم فأعينونا بهذا المال الذي أفلت على حربه لعلنا أن ندرك منه ثارا بمن أصيب منا ففعلوا فأنزل الله فيهم هذه الآيةيُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في قتال الرسول و المؤمنينلِيَصُدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أي ليمنعوا بذلك الناس عن دين الله الذي أتى به محمد صفَسَيُنْفِقُونَها ثُمَّ تَكُونُ عَلَيْهِمْ حَسْرَةً من حيث إنهم لا ينتفعون بذلك الإنفاق لا في الدنيا و لا في الآخرة بل يكون وبالا عليهمثُمَّ يُغْلَبُونَ في الحرب و فيه من الإعجاز ما لا يخفىوَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى جَهَنَّمَ يُحْشَرُونَ أي بعد تحسرهم في الدنيا و وقوع الظفر بهملِيَمِيزَ اللَّهُ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ أي نفقة الكافرين من نفقة المؤمنينوَ يَجْعَلَ الْخَبِيثَ بَعْضَهُ عَلى بَعْضٍ أي نفقة المشركين بعضها على بعض

______________________________
عشر جزائر، ثمّ اصبحوا بالابواء فنحر لهم قيس بن قيس تسع جزائر، ثمّ نحر عبّاس بن عبد المطلب عشر جزائر، ثمّ نحر لهم الحارث بن عامر بن نوفل تسعا، ثمّ نحر لهم أبو البخترى على ماء بدر عشر جزائر و نحر مقيس السهمى على ماء بدر تسعا ثمّ شغلتهم الحرب فاكلوا من أزوادهم انتهى و ذكرهم ابن حبيب في المحبر: 162 مثل ما ذكر المقريزى اولا الا انه زاد عتبة، و قال: و نحر عشرا، ثمّ قال: فذكر محمّد بن عمر المزنى: ان قريشا كفأت قدور العباس و لم تطعمها لعلمها بميله إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم انتهى.
(1) في نسخة المصنّف: عشر جزورا.
(2) قال المصنّف في الهامش: الفل: القوم المنهزمون من الفل بالكسر و هو مصدر سمى به، و يقع على الواحد و الاثنين و الجمع، ذكره الجزريّ.
(3) وتره: أصابه بظلم او مكروه. افزعه.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #12
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج19 ؛ ص232
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 232
فَيَرْكُمَهُ
أي فيجمعهجَمِيعاً في الآخرةفَيَجْعَلَهُ فِي جَهَنَّمَ فيعاقبهم بها «1» و قيل معناه ليميز الكافر من المؤمن في الدنيا بالغلبة و النصر و الأسماء الحسنة و الأحكام المخصوصة و في الآخرة بالثواب و الجنة و قيل بأن يجعل الكافر في جهنم و المؤمن في الجنة فيجعل الكافرين في جهنم بعضهم على بعض «2» يضيقها عليهمأُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَلأنهم قد اشتروا بالإنفاق في المعصية عذاب الله.
قوله تعالىفَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِينَ أي سنة الله في آبائكم و عادته في نصر المؤمنين و كبت أعداء الدين. «3» قوله تعالىوَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ أي فأيقنوا أن الله ناصركم إذ كنتم قد شاهدتم من نصره ما قد شاهدتم أو المعنى و يجوز أن يكونآمَنْتُمْ بِاللَّهِ «4»معناه اعلموا أنما غنمتم من شيء فأن لله خمسه و للرسول يأمران فيه بما يريدان إن كنتم آمنتم بالله فاقبلوا ما أمرتم به من الغنيمة و اعملوا بهوَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا أي و آمنتم بما أنزلنا على محمد من القرآن و قيل من النصر و قيل من الملائكة أي علمتم أن ظفركم على عدوكم كان بنايَوْمَ الْفُرْقانِ يعني يوم بدر لأن الله تعالى فرق فيه بين المسلمين و المشركين بإعزاز هؤلاء و قمع أولئكيَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ جمع المسلمين و هم ثلاثمائة و بضعة عشر رجلا و جمع الكافرين و هم بين تسعمائة إلى ألف من صناديد قريش و رؤسائهم فهزموهم و قتلوا منهم زيادة على السبعين و أسروا منهم مثل ذلك و كان يوم بدر يوم الجمعة لسبع عشرة ليلة مضت من شهر رمضان «5» من سنة اثنتين من الهجرة على رأس
______________________________
(1) في المصدر: فيعاقبهم به.
(2) في المصدر: و يجعل الخبيث بعضه على بعض في جهنم.
(3) مجمع البيان 4: 541 و 542.
(4) هكذا في النسختين المطبوعتين، و في نسخة المصنّف: او المعنى اعلموا انما غنمتم.
و في المصدر: و يجوز أن يكون «إِنْكُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ»* معناه اعلموا.

(5) ذكره ابن هشام في السيرة و قال: قال ابن إسحاق: كما حدّثني أبو جعفر محمّد بن على بن الحسين انتهى أقول: اراد الإمام الباقر عليه السلام.
و ارخ ابن هشام يوم خروجه صلّى اللّه عليه و آله و سلم من المدينة: يوم الاثنين لثمان خلون من شهر رمضان.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 233
ثمانية عشر شهرا و قيل كان التاسع عشر من شهر رمضان و قد روي ذلك عن أبي عبد الله ع.
إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا
العدوة شفير الوادي و للوادي عدوتان و هما جانباه و الدنيا تأنيث الأدنى قال ابن عباس يريد و الله قدير على نصركم و أنتم أقلة أذلة إذ أنتم نزول بشفير الوادي الأقرب إلى المدينةوَ هُمْ يعني المشركين أصحاب النفيربِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى أي نزول بالشفير الأقصى من المدينةوَ الرَّكْبُ يعني أبا سفيان و أصحابه و هم العيرأَسْفَلَ مِنْكُمْ أي في موضع أسفل منكم إلى ساحل البحر قال الكلبي كانوا على شط البحر بثلاثة أميال فذكر الله سبحانه مقاربة الفئتين من غير ميعاد و ما كان المسلمون فيه من قلة الماء و الرمل الذي تسوخ فيه الأرجل مع قلة العدة و العدد و ما كان المشركون فيه من كثرة العدة و العدد و نزولهم على الماء و العير أسفل منهم و فيها أموالهم ثم مع هذا كله نصر المسلمين عليهم ليعلم أن النصر من عنده تعالىوَ لَوْ تَواعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِي الْمِيعادِ معناه لو تواعدتم أيها المسلمون الاجتماع في الموضع الذي اجتمعتم فيه ثم بلغكم كثرة عددهم مع قلة عددكم لتأخرتم فنقضتم الميعاد أو لأخلفتم بما يعرض من العوائق و القواطع فذكر الميعاد لتأكيد أمره في الإنفاق و لو لا لطف الله مع ذلك لوقع الاختلافوَ لكِنْ قدر الله التقاءكم و جمع بينكم و بينهم على غير ميعادلِيَقْضِيَ اللَّهُ أَمْراً كانَ مَفْعُولًا أي كائنا لا محالة و هو إعزاز الدين و أهله و إذلال الشرك و أهلهلِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍأي فعل ذلك ليموت من مات منهم بعد قيام الحجة عليه بما رأى من المعجزات الباهرة للنبي ص في حروبه و غيرها و يعيش من عاش منهم بعد قيام الحجة و قيل إن البينة هي ما وعد الله من النصر للمؤمنين على الكافرين صار ذلك حجة على الناس في صدق النبي ص فيما أتاهم به من عند الله تعالى و قيل معناه ليهلك من ضل بعد قيام الحجة عليه فيكون حياة الكافر و بقاؤه هلاكا له و يحيا من اهتدى بعد قيام
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 234
الحجة عليه و يكون بقاء من بقي على الإيمان حياة له و قولهعَنْ بَيِّنَةٍ أي بعد بيانوَ إِنَّ اللَّهَ لَسَمِيعٌ لأقوالهمعَلِيمٌ بما في ضمائرهمإِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ العامل في إذ ما تقدم و تقديره آتاكم النصر إذ كنتم بشفير الوادي إذ يريكهم الله و قيل العامل فيه محذوف أي اذكر يا محمد إذ يريك الله يا محمد هؤلاء المشركين الذين قاتلوكم يوم بدرفِي مَنامِكَ قَلِيلًا وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِيراً لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ معناه يريكهم الله في نومك قليلا لتخبر المؤمنين بذلك فيجترءوا على قتالهم و هو قول أكثر المفسرين و هذا جائز لأن الرؤيا في النوم هو تصور يتوهم معه الرؤية في اليقظة و لا يكون إدراكا و لا علما بل كثير مما يراه الإنسان في نومه يكون تعبيره بالعكس مما رآه كما يكون تعبير البكاء ضحكا قال الرماني و يجوز أن يريد الله «1» الشيء في المنام على خلاف ما هو به لأن الرؤيا في المنام تخيل للمعنى من غير قطع و إن جامعه قطع مع الإنسان على المعنى و إنما ذلك على مثل ما يخيل السراب ماء من غير قطع على أنه ماء و لا يجوز أن يلهمه اعتقادا للشيء على خلاف ما هو به لأن ذلك يكون جهلا لا يجوز أن يفعله الله سبحانه و الرؤيا على أربعة أقسام رؤيا من الله تعالى و لها تأويل و رؤيا من وساوس الشيطان و رؤيا من غلبة الأخلاط و رؤيا من الأفكار و كلها أضغاث أحلام إلا الرؤيا التي من قبل الله التي هي إلهام في المنام و رؤيا النبي ص هذه كانت بشارة له و للمؤمنين بالغلبة و قال الحسن معنى قولهفِي مَنامِكَ في موضع نومك أي في عينك التي تنام بها و ليس من الرؤيا في النوم و هو قول البلخي و هذا بعيدوَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِيراً على ما كانوا عليه لجبنتم عن قتالهم و ضعفتم و لتنازعتم في أمر القتالوَ لكِنَّ اللَّهَ سَلَّمَ أي المؤمنين عن الفشل و التنازعإِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ أي بما في قلوبهم «2»وَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا أضاف الرؤية في النوم إلى النبي ص لأن رؤيا الأنبياء لا يكون إلا حقا و أضاف رؤية العين إلى المسلمين قلل الله المشركين

______________________________
(1) في المصدر: و يجوز أن يرى اللّه.
(2) في المصدر: اي بما في قلوبكم، يعلم انكم لو علمتم كثرة عدوكم لرغبتم عن القتال.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 235
في أعين المؤمنين ليشتد بذلك طمعهم فيهم و جرأتهم عليهم و قلل المؤمنين في أعين المشركين لئلا يتأهبوا لقتالهم و لا يكترثوا بهم «1»فيظفر بهم المؤمنون و ذلك قولهوَ يُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ و قد وردت الرواية عن ابن مسعود أنه قال قلت لرجل بجنبي تراهم سبعين رجلا فقال هم قريب من مائة و قد روي أن أبا جهل كان يقول خذوهم بالأيدي أخذا و لا تقاتلوهم و متى قيل كيف قللهم الله في أعينهم مع رؤيتهم لهم فالقول إنه يجوز أن يكون ذلك لبعض الأسباب المانعة من الرؤية إما بغبار أو ما شاكله فيتخيلونهم بأعينهم قليلا من غير رؤية عن الصحة لجميعهم و ذلك بلطف من ألطافه تعالى «2»إِذا لَقِيتُمْ فِئَةً أي جماعة كافرةفَاثْبُتُوا لقتالهموَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً مستعينين به على قتالهم «3»وَ لا تَنازَعُوا في لقاء العدوفَتَفْشَلُوا أي فتجبنوا عن عدوكموَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْأي صولتكم و قوتكم أو نصرتكم أو دولتكم و قيل إن المعنى ريح النصر التي يبعثها الله مع من ينصره على من يخذله و منه قوله ص نصرت بالصبا و أهلكت عاد بالدبور.
وَ اصْبِرُوا
على قتال الأعداءإِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ بالنصر و المعونةوَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً أي بطرين يعني قريشا خرجوا من مكة ليحموا عيرهم فخرجوا معهم بالقيان و المعازف يشربون الخمور و تعزف عليهم القيانوَ رِئاءَ النَّاسِ قيل إنهم كانوا يدينون بعبادة الأصنام فلما أظهروا التقرب بذلك إلى الناس كانوا مراءين و قيل إنهم وردوا بدرا ليروا الناس أنهم لا يبالون بالمسلمين و في قلوبهم من الرعب ما فيه فسمى الله سبحانه ذلك رئاءوَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أي و يمنعون غيرهم عن دين اللهوَ اللَّهُ بِما يَعْمَلُونَ مُحِيطٌ أي عالم بأعمالهم.

______________________________
(1) أكترث له: بالى به، يقال: هو لا يكترث لهذا الامر اي لا يعبأ به و لا يباليه.
(2) في المصدر: و ذلك لطف من الطاف اللّه تعالى.
(3) زاد في المصدر: و متوقعين النصر من قبله عليهم، و قيل: معناه و اذكروا ما وعدكم اللّه تعالى من النصر على الاعداء في الدنيا و الثواب في الآخرة ليدعوكم ذلك إلى الثبات في القتال.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 236
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #13
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج19 ؛ ص236
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 236
قال ابن عباس لما رأى أبو سفيان أنه أحرز عيره أرسل إلى قريش أن ارجعوا فقال أبو جهل و الله لا نرجع حتى نرد بدرا و كان بدر موسما من مواسم العرب يجتمع لهم بها سوق كل عام فنقيم بها ثلاثا و ننحر الجزر و نطعم الطعام و نسقي الخمور و تعزف علينا القيان و تسمع بنا العرب فلا يزالون يهابوننا أبدا فوافوها فسقوا كئوس المنايا و ناحت عليهم النوائحوَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ أي حسنها في نفوسهم و ذلك أن إبليس حسن لقريش مسيرهم إلى بدر لقتال النبي صوَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ أي لا يغلبكم أحد من الناس لكثرة عددكم و قوتكموَ إِنِّي مع ذلكجارٌ لَكُمْ أي ناصر لكم و دافع عنكم السوء و قيل معناه و إني عاقد لكم عقد الأمان من عدوكمفَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ أي التقت الفرقتاننَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ أي رجع القهقرى منهزما وراءهوَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ أي رجعت عما كنت ضمنت لكم من الأمان و السلامة لأني أرى من الملائكة الذين جاءوا لنصر المسلمين ما لا ترون و كان إبليس يعرف الملائكة و هم كانوا لا يعرفونهإِنِّي أَخافُ اللَّهَ أي أخاف عذاب الله على أيدي من أراهموَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ لا يطاق عقابه و قيل معناه أني أخاف أن يكون قد حل الوقت الذي أنظرت إليه فإن الملائكة لا ينزلون إلا لقيام الساعة أو للعقاب و قال قتادة كذب عدو الله ما به من مخافة و لكنه علم أنه لا قوة له و لا منعة و ذلك عادة عدو الله لمن أطاعه حتى إذا التقى الحق و الباطل أسلمهم و تبرأ منهم و على هذا فيكون قولهأَرى ما لا تَرَوْنَ معناه أعلم ما لا تعلمون و أخاف الله أن يهلكني فيمن يهلك و اختلف في ظهور الشيطان يوم بدر كيف كان

5
، 6 فقيل إن قريشا لما أجمعت للمسير ذكرت الذي «1»بينها و بين بني بكر بن عبد مناة «2»بن كنانة من الحرب فكاد ذلك أن يثنيهم «3»فجاء إبليس

______________________________
(1) في نسخة: ذكرت التي.
(2) في المصدر: عبد مناف. و الظاهر أنّه مصحف و لعله من النسّاخ، ذكر ابن هشام في السيرة الحرب بين كنانة و قريش و تحاجزهم عند وقعة بدر، و فيه مثل ما في الكتاب: عند مناة.
راجع السيرة 2: 248.
(3) أي يصرفهم عن ذلك و في نسخة يثبطهم. و يقال ثبطه عن الامر أي اثقله و اقعده و شغله عنه.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 237
في جند من الشيطان فتبدى
«1»لهم في صورة سراقة بن مالك بن جعشم الكناني ثم- المدلجي و كان من أشراف كنانة فقال لهملا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْأي مجير لكم من كنانة فلما رأى إبليس الملائكة نزلوا من السماء و علم أنه لا طاقة له بهمنَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِعن ابن عباس و غيره و قيل إنهم لما التقوا كان إبليس في صف المشركين آخذا بيد الحارث بن هشام فنكص على عقبيه فقال له الحارث يا سراق «2»أين أ تخذلنا على هذه الحالة فقال لهإِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَفقال و الله ما ترى إلا جعاسيس «3»يثرب فدفع في صدر الحارث و انطلق و انهزم الناس فلما قدموا مكة فقالوا هزم الناس سراقة فبلغ ذلك سراقة فقال و الله ما شعرت بمسيركم حتى بلغني هزيمتكم قالوا إنك أتيتنا يوم كذا فحلف لهم فلما أسلموا علموا أن ذلك كان الشيطان-روي ذلك عن أبي جعفر و أبي عبد الله عليهما السلام.

و قيل إن إبليس لا يجوز أن يقدر على خلع صورته و لبس صورة سراقة و لكن الله جعل إبليس في صورة سراقة علما للنبي ص و إنما فعل ذلك لأنه علم أنه لو لم يدع المشركين إنسان إلى قتال المسلمين فإنهم لا يخرجون من ديارهم حتى يقاتلوهم «4»المسلمون لخوفهم من بني كنانة فصوره بصورة سراقة حتى تم المراد في إعزاز الدين عن الجبائي و جماعة و قيل إن إبليس لم يتصور في صورة إنسان و إنما قال ذلك لهم على وجه الوسوسة عن الحسن و الأول هو المشهور في التفاسير.
و رأيت في كلام الشيخ المفيد رضي الله عنه أنه يجوز أن يقدر الله تعالى الجن و من جرى مجراهم على أن يتجمعوا و يعتمدوا ببعض جواهرهم على بعض حتى
______________________________
(1) تبدى: ظهر.
(2) في المصدر: يا سراقة.
(3) في المصدر: ما نرى إلا جعاسيس يثرب. و في النهاية: الجعاسيس: اللئام في الخلق و الخلق، الواحد جعسوس بالضم و منه الحديث: أ تخوفنا بجعاسيس يثرب.
(4) في المصدر: حتى يقاتلهم المسلمون.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 238
يتمكن الناس من رؤيتهم و يتشبهوا بغيرهم من أنواع الحيوان لأن أجسامهم من الرقة على ما يمكن ذلك فيها و قد وجدنا الإنسان يجمع الهواء و يفرقه و يغير صور الأجسام الرخوة ضروبا من التغيير و أعيانها لم تزد و لم تنقص و قد استفاض الخبر بأن إبليس تراءى لأهل دار الندوة في صورة شيخ من أهل نجد و حضر يوم بدر في صورة سراقة و أن جبرئيل ع ظهر لأصحاب رسول الله ص في صورة دحية الكلبي قال و غير محال أيضا أن يغير الله صورهم و يكشفها في بعض الأحوال فيراهم الناس لضرب من الامتحان.
إِذْ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ
هذا يتعلق بما قبله معناه و إذ زين لهم الشيطان أعمالهم إذ يقول المنافقون و هم الذين يبطنون الكفر و يظهرون الإيمانوَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ و هم الشاكون في الإسلام مع إظهارهم كلمة الإيمان و قيل إنهم فئة «1» من قريش أسلموا بمكة و احتبسهم آباؤهم فخرجوا مع قريش يوم بدر و هم قيس بن الوليد بن المغيرة و علي بن أمية بن خلف و العاص بن المنبه «2» بن الحجاج و الحارث بن زمعة و أبو قيس بن الفاكه بن المغيرة لما رأوا قلة المسلمين قالواغَرَّ هؤُلاءِ دِينُهُمْ أي غر المسلمين دينهم حتى خرجوا مع قلتهم لأجل دينهم إلى قتال المشركين مع كثرتهم و لم يحسنوا النظر لأنفسهم حتى اغتروا بقول رسولهم فبين الله تعالى أنهم هم المغرورون بقولهوَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ أي و من يسلم لأمر الله و يثق به و يرض بفعله و إن قل عددهم فإن الله تعالى ينصرهم على أعدائهم و هو عزيز لا يغلب فكذلك لا يغلب من يتوكل عليه و هو حكيم يضع الأمور مواضعها على ما تقتضيه الحكمةوَ لَوْ تَرى يا محمدإِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ أي يقبضون أرواحهم عند الموتيَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ يريد أستاههم و قيل وجوههم ما أقبل منهم و أدبارهم ما أدبر منهم و المراد يضربون أجسادهم من قدامهم و من خلفهم و المراد

______________________________
(1) في المصدر: انهم فتية.
(2) في المصدر: «منبه» بلا حرف تعريف.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 239
بهم قتلى بدر عن ابن عباس و ابن جبير و أكثر المفسرين و قيل معناه سيضربهم الملائكة عند الموت
-
14 و روى الحسنأن رجلا قال يا رسول الله إني رأيت بظهر أبي جهل مثل الشراك فقال ص ذلك ضرب الملائكة.

و روى مجاهد
أن رجلا قال للنبي ص إني حملت على رجل من المشركين فذهبت لأضربه فندر «1»رأسه فقال سبقك إليه الملائكة.

وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ
أي و تقول الملائكة للكفار استخفافا بهم ذوقوا عذاب الحريق بعد هذا في الآخرة و قيل إنه كان مع الملائكة يوم بدرمَقامِعُ مِنْ حَدِيدٍ كلما ضربوا المشركين بها التهب النار في جراحاتهم فذلك قولهوَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِذلِكَ أي ذلك العذاب «2»بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ أي بما قدمتم و فعلتموَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ لا يظلم عباده في عقوبتهم من حيث إنه إنما عاقبهم بجناياتهم على قدر استحقاقهم. «3»ما كانَ لِنَبِيٍ أي ليس له و لا في عهد الله إليهأَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرى من المشركين ليفديهم أو يمن عليهمحَتَّى يُثْخِنَ فِي الْأَرْضِ أي حتى يبالغ في قتل المشركين و قهرهم ليرتدع بهم من ورائهم و قال أبو مسلم الإثخان الغلبة على البلدان و التذليل لأهلها يعني حتى يتمكن في الأرضتُرِيدُونَ عَرَضَ الدُّنْيا هذا خطاب لمن دون النبي ص من المؤمنين الذين رغبوا في أخذ الفداء من الأسرى و رغبوا في الحرب للغنيمة قال الحسن و ابن عباس يريد يوم بدر يقول أخذتم الفداء من الأسرى في أول وقعة كانت لكم من قبل أن تثخنوا في الأرض و عرض الدنيا مال الدنيا لأنه بعرض الزوال «4»وَ اللَّهُ يُرِيدُ الْآخِرَةَ أي يريد لكم ثواب الآخرة

______________________________
(1) أي سقط رأسه.
(2) في المصدر: أى ذلك العقاب لكم.
(3) مجمع البيان 4: 544- 551.
(4) في المصدر بمعرض الزوال.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #14
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج19 ؛ ص240
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 240
لَوْ لا كِتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّكُمْ فِيما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ
قيل في معناه أقوال أحدها لو لا ما مضى من حكم الله أن لا يعذب قوما حتى يبين لهم ما يتقون و أنه لم يبين لكم أن لا تأخذوا الفداء لعذبكم بأخذ الفداء عن ابن جريح و ثانيها لو لا أن الله حكم لكم بإباحة الغنائم و الفداء في أم الكتاب و هو اللوح المحفوظ لمسكم فيما استحللتم قبل الإباحة عذاب عظيم فإن الغنائم لم تحل لأحد قبلكم عن ابن عباس.
و ثالثها لو لا كتاب من الله سبق و هو القرآن فآمنتم به و استوجبتم بالإيمان به الغفران لمسكم العذاب.
و رابعها أن الكتاب الذي سبق قولهوَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْفَكُلُوا مِمَّا غَنِمْتُمْ حَلالًا طَيِّباًهذا إباحة منه سبحانه للمؤمنين أن يأكلوا مما غنموا من أموال المشركين.
القصة كان القتلى من المشركين يوم بدر سبعين قتل منهم علي بن أبي طالب سبعة و عشرين و كان الأسرى أيضا سبعين و لم يؤسر أحد من أصحاب رسول الله ص فجمعوا الأسارى و قرنوهم في الحبال و ساقوهم على أقدامهم و قتل من أصحاب رسول الله ص تسعة رجال منهم سعد بن خيثمة و كان من النقباء من الأوس و عن محمد بن إسحاق قال استشهد من المسلمين يوم بدر أحد عشر رجلا أربعة من قريش و سبعة من الأنصار و قيل ثمانية و قتل من المشركين بضعة و أربعون رجلا
وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ:
لَمَّا أَمْسَى رَسُولُ اللَّهِ ص يَوْمَ بَدْرٍ وَ النَّاسُ مَحْبُوسُونَ بِالْوَثَاقِ بَاتَ سَاهِراً أَوَّلَ اللَّيْلِ فَقَالَ لَهُ أَصْحَابُهُ مَا لَكَ لَا تَنَامُ فَقَالَ ص سَمِعْتُ أَنِينَ عَمِّيَ الْعَبَّاسِ فِي وَثَاقِهِ فَأَطْلَقُوهُ فَسَكَتَ فَنَامَ رَسُولُ اللَّهِ ص.

وَ رَوَى عُبَيْدَةُ السَّلْمَانِيُّ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص
أَنَّهُ قَالَ لِأَصْحَابِهِ يَوْمَ بَدْرٍ فِي الْأُسَارَى إِنْ شِئْتُمْ قَتَلْتُمُوهُمْ وَ إِنْ شِئْتُمْ فَادَيْتُمُوهُمْ وَ اسْتَشْهَدَ مِنْكُمْ بِعِدَّتِهِمْ وَ كَانَتِ الْأُسَارَى سَبْعِينَ فَقَالُوا بَلْ نَأْخُذُ الْفِدَاءَ فَنَسْتَمْتِعُ بِهِ وَ نَتَقَوَّى بِهِ عَلَى عَدُوِّنَا يَسْتَشْهِدُ مِنَّا بِعِدَّتِهِمْ قَالَ

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 241
عُبَيْدَةُ طَلَبُوا الْخَيْرَتَيْنِ كِلْتَيْهِمَا فَقُتِلَ مِنْهُمْ يَوْمُ أُحُدٍ سَبْعُونَ.
و في كتاب علي بن إبراهيم
لما قتل رسول الله ص النضر بن الحارث و عقبة بن أبي معيط خافت الأنصار أن يقتل الأسارى قالوا يا رسول الله قتلنا سبعين و هم قومك و أسرتك أ تجذ أصلهم «1»فخذ يا رسول الله ص منهم الفداء و قد كانوا أخذوا ما وجدوه من الغنائم في عسكر قريش فلما طلبوا إليه و سألوه نزلتما كانَ لِنَبِيٍّ أَنْ يَكُونَ لَهُ أَسْرىالآيات فأطلق لهم ذلك و كان أكثر الفداء أربعة آلاف درهم و أقله ألف درهم فبعثت قريش بالفداء أولا فأولا و بعثت زينب بنت رسول الله ص من فدى «2»زوجها أبي العاص بن الربيع و بعثت قلائد لها كانت خديجة جهزتها بها و كان أبو العاص ابن أخت خديجة فلما رأى رسول الله ص تلك القلائد قال رحم الله خديجة هذه قلائد هي جهزتها بها فأطلقه رسول الله ص بشرط أن يبعث إليه زينب و لا يمنعها من اللحوق به فعاهده على ذلك و وفى له.

و روي
أن النبي ص كره أخذ الفداء حتى رأى سعد بن معاذ كراهية ذلك في وجهه فقال يا رسول الله هذا أول حرب لقينا فيه المشركين و الإثخان في القتل أحب إلينا من استبقاء الرجال و قال عمر بن الخطاب يا رسول الله كذبوك و أخرجوك فقدمهم و اضرب أعناقهم و مكن عليا من عقيل فيضرب عنقه و مكني من فلان أضرب عنقه فإن هؤلاء أئمة الكفر و قال أبو بكر أهلك و قومك استأن بهم «3»و استبقهم و خذ منهم فدية تكون لنا قوة على الكفار.

وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ الْبَاقِرُ ع
كَانَ الْفِدَاءُ يَوْمَ بَدْرٍ كُلُّ رَجُلٍ مِنَ الْمُشْرِكِينَ بِأَرْبَعِينَ أُوقِيَّةً وَ الْأُوقِيَّةُ أَرْبَعُونَ مِثْقَالًا إِلَّا الْعَبَّاسَ فَإِنَّ فِدَاءَهُ كَانَ مِائَةَ أُوقِيَّةٍ وَ كَانَ أُخِذَ مِنْهُ حِينَ أُسِرَ عِشْرُونَ أُوقِيَّةً ذَهَباً فَقَالَ النَّبِيُّ ذَلِكَ غَنِيمَةٌ فَفَادِ نَفْسَكَ وَ ابْنَيْ أَخِيكَ نَوْفَلًا وَ عَقِيلًا فَقَالَ لَيْسَ مَعِي شَيْءٌ فَقَالَ أَيْنَ الذَّهَبُ الَّذِي

______________________________
(1) جذ: قطع: كسر.
(2) في المصدر: فبعث زينب بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فداء زوجها.
(3) استأنى في الامر و به تنظر و ترفق.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 242
سَلَّمْتَهُ إِلَى أُمِّ الْفَضْلِ وَ قُلْتَ إِنْ حَدَثَ بِي حَدَثٌ فَهُوَ لَكِ وَ لِلْفَضْلِ وَ عَبْدِ اللَّهِ وَ قُثَمَ فَقَالَ مَنْ أَخْبَرَكَ بِهَذَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى فَقَالَ أَشْهَدُ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهِ مَا اطَّلَعَ عَلَى هَذَا أَحَدٌ إِلَّا اللَّهُ تَعَالَى..
ثم خاطب الله سبحانه نبيه ص فقاليا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ إنما ذكر الأيدي لأن من كان في وثاقهم فهو بمنزلة من يكون في أيديهم لاستيلائهم عليهمِنَ الْأَسْرى يعني أسراء بدر الذين أخذ منهم الفداءإِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً أي إسلاما و إخلاصا أو رغبة في الإيمان و صحة نيةيُؤْتِكُمْ أي يعطكمخَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْمن الفداء إما في الدنيا و الآخرة و إما في الآخرة روي عن العباس بن عبد المطلب أنه قال نزلت هذه الآية في و في أصحابي كان معي عشرون أوقية ذهبا فأخذت مني فأعطاني الله مكانها عشرين عبدا كل منهم يضرب بمال كثير و أدناهم يضرب بعشرين ألف درهم مكان العشرين أوقية و أعطاني زمزم و ما أحب أن لي بها جميع أموال أهل مكة و أنا أنتظر المغفرة من ربي
قال قتادة
ذكر لنا أن النبي ص لما قدم عليه مال البحرين ثمانون ألفا و قد توضأ لصلاة الظهر فما صلى يومئذ حتى فرقه و أمر العباس أن يأخذ منه و يحثي «1»فأخذ و كان العباس يقول هذا خير مما أخذ منا «2»و أرجو المغفرة.

وَ إِنْ يُرِيدُوا
أي الذين أطلقتهم من الأسارىخِيانَتَكَ بأن يعودوا حربا لك «3» أو ينصروا عدوا عليكفَقَدْ خانُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ بأن خرجوا إلى بدر و قاتلوا مع المشركين و قيل بأن أشركوا بالله و أضافوا إليه ما لا يليق بهفَأَمْكَنَ مِنْهُمْ أي فأمكنك منهم يوم بدر بأن غلبوا و أسروا و سيمكنك منهم ثانيا إن خانوكوَ اللَّهُ عَلِيمٌ بما في نفوسكمحَكِيمٌ فيما يفعله «4».
______________________________
(1) في نسخة: و يجبى.
(2) في المصدر: اخذ منى.
(3) في المصدر: بان يعدوا حربا لك.
(4) مجمع البيان 4: 558- 560.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 243
1-
فس، تفسير القميوَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ أَذِلَّةٌقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع مَا كَانُوا أَذِلَّةً وَ فِيهِمْ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِنَّمَا نَزَلَ وَ لَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَ أَنْتُمْ ضُعَفَاءُ «1».

2-
فس، تفسير القميقَوْلُهُإِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِقَالَ الْعِيرُ أَوْ قُرَيْشٌ «2».

قولهذاتِ الشَّوْكَةِ قال ذات الشوكة الحرب قال تودون العير لا الحربوَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ قال الكلمات الأئمة قولهشَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أي عادوا الله و رسوله قولهزَحْفاً أي يدنو بعضكم من بعضإِلَّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ يعني يرجع «3»أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ يعني يرجع إلى صاحبه و هو الرسول و الإمامفَقَدْ كفر وباءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ ثم قالفَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ أي أنزل الملائكة حتى قتلوهم ثم قالوَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى يعني الحصا الذي حمله رسول الله ص و رمى به في وجوه قريش و قال شاهت الوجوه ثم قالذلِكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ مُوهِنُ كَيْدِ الْكافِرِينَ أي مضعف كيدهم و حيلتهم و مكرهم «4» قولهإِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ الآية قال نزلت في قريش لما وافاهم ضمضم و أخبرهم بخروج رسول الله ص في طلب العير فأخرجوا أموالهم و حملوا و أنفقوا و خرجوا إلى محاربة رسول الله ص ببدر فقتلوا و صاروا إلى النار و كان ما أنفقوا حسرة عليهم قولهإِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى يعني قريشا حين نزلوا «5» بالعدوة اليمانية و رسول الله ص حيث نزل بالعدوة الشاميةوَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ مِنْكُمْ و هي العير التي أفلتت ثم قالوَ لَوْ تَواعَدْتُمْ للحرب لما وفيتموَ لكِنْ الله جمعكم من غير

______________________________
(1) تفسير القمّيّ: 111.
(2) تفسير القمّيّ: 236.
(3) في المصدر: يعنى راجع.
(4) تفسير القمّيّ: 248.
(5) في نسخة: حيث نزلوا.
بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج19، ص: 244
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 9 July 2014   #15
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,350
ج: ***لقد نصرکم الله ببدر بسیف علی وانتم اذلة***

بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏19 ؛ ص244

بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 244
ميعاد كان بينكم‏ لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ قال يعلم من بقي أن الله ينصره قوله‏ إِذْ يُرِيكَهُمُ اللَّهُ فِي مَنامِكَ قَلِيلًا فالمخاطبة لرسول الله ص و المعنى لأصحابه أراهم الله قريشا في منامهم أنهم قليل و لو أراهم كثيرا لفزعوا «1».


3- فس، تفسير القمي‏ كَما أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِنْ بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكارِهُونَ يُجادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرُونَ‏ وَ كَانَ سَبَبُ ذَلِكَ أَنَّ عِيراً لِقُرَيْشٍ خَرَجَتْ إِلَى الشَّامِ فِيهَا خَزَائِنُهُمْ فَأَمَرَ النَّبِيُّ ص أَصْحَابَهُ بِالْخُرُوجِ لِيَأْخُذُوهَا فَأَخْبَرَهُمْ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى قَدْ وَعَدَهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ إِمَّا الْعِيرَ أَوْ قُرَيْشَ‏ «2» إِنْ أَظْفَرَ بِهِمْ‏ «3» فَخَرَجَ فِي ثَلَاثِمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا فَلَمَّا قَارَبَ بَدْراً كَانَ أَبُو سُفْيَانَ فِي الْعِيرِ فَلَمَّا بَلَغَهُ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَدْ خَرَجَ يَتَعَرَّضُ الْعِيرَ خَافَ خَوْفاً شَدِيداً وَ مَضَى إِلَى الشَّامِ فَلَمَّا وَافَى النَّقِرَةَ «4» اكْتَرَى ضَمْضَمَ بْنَ عَمْرٍو الْخُزَاعِيَّ بِعَشَرَةِ دَنَانِيرَ وَ أَعْطَاهُ قَلُوصاً وَ قَالَ لَهُ امْضِ إِلَى قُرَيْشٍ وَ أَخْبِرْهُمْ أَنَّ مُحَمَّداً وَ الصُّبَاةَ مِنْ أَهْلِ يَثْرِبَ قَدْ خَرَجُوا يَتَعَرَّضُونَ لِعِيرِكُمْ فَأَدْرِكُوا الْعِيرَ وَ أَوْصَاهُ أَنْ يَخْرِمَ نَاقَتَهُ وَ يَقْطَعَ أُذُنَهَا حَتَّى يَسِيلَ الدَّمُ وَ يَشُقَّ ثَوْبَهُ مِنْ قُبُلٍ وَ دُبُرٍ فَإِذَا دَخَلَ مَكَّةَ وَلَّى وَجْهَهُ إِلَى ذَنَبِ الْبَعِيرِ وَ صَاحَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ وَ قَالَ يَا آلَ غَالِبٍ يَا آلَ غَالِبٍ اللَّطِيمَةَ اللَّطِيمَةَ الْعِيرَ الْعِيرَ أَدْرِكُوا أَدْرِكُوا وَ مَا أَرَاكُمْ تُدْرِكُونَ فَإِنَّ مُحَمَّداً وَ الصُّبَاةَ مِنْ أَهْلِ يَثْرِبَ قَدْ خَرَجُوا يَتَعَرَّضُونَ لِعِيرِكُمْ‏
______________________________
(1) تفسير القمّيّ: 254 و 255 فيه: و لو أراكهم كثيرا لفزعوا.
(2) في المصدر: و اما قريش.
(3) في نسخة: ان ظفر بهم.
(4) النقرة: كل ارض متصوبة في هبط. و في نسخة: النفرة، و هي القوم الذين ينفرون معك او يتنافرون في القتال، أو هم الجماعة يتقدمون في الامر. و نفرة الرجل: اسرته و من يتعصبون له. و في المصدر: البهرة. و بهرة الوادى: وسطه، و البهرة أيضا: موضع بنواحي المدينة، و اقصى ماء يلي قرقرى باليمامة.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 245
فَخَرَجَ ضَمْضَمٌ يُبَادِرُ إِلَى مَكَّةَ وَ رَأَتْ عَاتِكَةُ بِنْتُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ قَبْلَ قُدُومِ ضَمْضَمٍ فِي مَنَامِهَا بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ كَانَ رَاكِباً قَدْ دَخَلَ مَكَّةَ يُنَادِي يَا آلَ غُدَرَ يَا آلَ غُدَرَ «1» اغْدُوا إِلَى مَصَارِعِكُمْ صُبْحَ ثَالِثَةٍ ثُمَّ وَافَى بِجَمَلِهِ عَلَى أَبِي قُبَيْسٍ فَأَخَذَ حَجَراً فَدَهْدَهَ مِنَ الْجَبَلِ‏ «2» فَمَا تَرَكَ دَاراً مِنْ دُورِ قُرَيْشٍ إِلَّا أَصَابَهُ مِنْهُ فِلْذَةٌ وَ كَانَ وَادِي مَكَّةَ قَدْ سَالَ مِنْ أَسْفَلِهِ دَماً فَانْتَبَهَتْ ذَعِرَةً فَأَخْبَرَتِ الْعَبَّاسَ بِذَلِكَ فَأَخْبَرَ الْعَبَّاسُ عُتْبَةَ بْنَ رَبِيعَةَ فَقَالَ عُتْبَةُ هَذِهِ مُصِيبَةٌ تَحْدُثُ فِي قُرَيْشٍ وَ فَشَتِ‏ «3» الرُّؤْيَا فِي قُرَيْشٍ وَ بَلَغَ‏ «4» ذَلِكَ أَبَا جَهْلٍ فَقَالَ مَا رَأَتْ عَاتِكَةُ هَذِهِ الرُّؤْيَا وَ هَذِهِ نَبِيَّةٌ ثَانِيَةٌ فِي بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ اللَّاتِ وَ الْعُزَّى لَنَنْتَظِرَنَّ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فَإِنْ كَانَ مَا رَأَتْ حَقّاً فَهُوَ كَمَا رَأَتْ وَ إِنْ كَانَ غَيْرَ ذَلِكَ لَنَكْتُبَنَّ بَيْنَنَا كِتَاباً أَنَّهُ مَا مِنْ أَهْلِ بَيْتٍ مِنَ الْعَرَبِ أَكْذَبَ رِجَالًا وَ لَا نِسَاءً مِنْ بَنِي هَاشِمٍ فَلَمَّا مَضَى يَوْمٌ قَالَ أَبُو جَهْلٍ هَذَا يَوْمٌ قَدْ مَضَى فَلَمَّا كَانَ الْيَوْمُ الثَّانِي قَالَ أَبُو جَهْلٍ هَذَا يَوْمَانِ قَدْ مَضَيَا فَلَمَّا كَانَ الْيَوْمُ الثَّالِثُ وَافَى ضَمْضَمٌ‏ «5» يُنَادِي فِي الْوَادِي يَا آلَ غَالِبٍ يَا آلَ غَالِبٍ اللَّطِيمَةَ اللَّطِيمَةَ الْعِيرَ الْعِيرَ أَدْرِكُوا وَ مَا أَرَاكُمْ تُدْرِكُونَ فَإِنَّ مُحَمَّداً وَ الصُّبَاةَ مِنْ أَهْلِ يَثْرِبَ قَدْ خَرَجُوا يَتَعَرَّضُونَ لِعِيرِكُمُ الَّتِي فِيهَا خَزَائِنُكُمْ فَتَصَايَحَ النَّاسُ بِمَكَّةَ وَ تَهَيَّئُوا لِلْخُرُوجِ وَ قَامَ سُهَيْلُ بْنُ عَمْرٍو وَ صَفْوَانُ بْنُ أُمَيَّةَ وَ أَبُو الْبَخْتَرِيِّ بْنُ هِشَامٍ وَ مُنَبِّهٌ وَ نَبِيهٌ ابْنَا الْحَجَّاجِ وَ نَوْفَلُ بْنُ خُوَيْلِدٍ فَقَالَ يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ وَ اللَّهِ مَا أَصَابَكُمْ مُصِيبَةٌ أَعْظَمُ مِنْ هَذِهِ أَنْ يَطْمَعَ مُحَمَّدٌ وَ الصُّبَاةُ مِنْ أَهْلِ يَثْرِبَ أَنْ يَتَعَرَّضُوا لِعِيرِكُمُ الَّتِي فِيهَا خَزَائِنُكُمْ فَوَ اللَّهِ مَا قُرَشِيٌّ وَ لَا قُرَشِيَّةٌ إِلَّا وَ لَهَا فِي هَذَا الْعِيرِ نَشٌ‏ «6» فَصَاعِداً وَ إِنَّهُ لَمِنَ الذُّلِ‏ «7» وَ الصَّغَارِ أَنْ يَطْمَعَ مُحَمَّدٌ فِي أَمْوَالِكُمْ‏


______________________________
(1) يا آل عدى يا آل فهر خ ل. و في المصدر: يا آل غدر يا آل فهر.
(2) في المصدر: فدهدهه من الجبل.
(3) في المصدر: فبثت الرؤيا.
(4) فبلغ خ ل.
(5) أتى ضمصم خ ل.
(6) نشرة خ ل. شي‏ء خ.
(7) في المصدر: ان هو الا الذل.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 246
وَ يُفَرِّقَ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ مَتْجَرِكُمْ فَأَخْرِجُوا وَ أَخْرَجَ صَفْوَانُ بْنُ أُمَيَّةَ خَمْسَمِائَةِ دِينَارٍ «1» وَ جَهَّزَ بِهَا وَ أَخْرَجَ سُهَيْلُ بْنُ عَمْرٍو وَ مَا بَقِيَ أَحَدٌ مِنْ عُظَمَاءِ قُرَيْشٍ إِلَّا أَخْرَجُوا مَالًا وَ حَمَلُوا وَ قَوُوا «2» وَ خَرَجُوا عَلَى الصَّعْبِ وَ الذَّلُولِ لَا يَمْلِكُونَ أَنْفُسَهُمْ كَمَا قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى‏ خَرَجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاسِ‏ وَ خَرَجَ مَعَهُمُ الْعَبَّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ نَوْفَلُ بْنُ الْحَارِثِ وَ عَقِيلُ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ أَخْرَجُوا مَعَهُمُ الْقِيَانَ‏ «3» يَشْرَبُونَ الْخُمُورَ «4» وَ يَضْرِبُونَ بِالدُّفُوفِ وَ خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي ثَلَاثِمِائَةٍ وَ ثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا فَلَمَّا كَانَ بِقُرْبِ بَدْرٍ عَلَى لَيْلَةٍ مِنْهَا بَعَثَ بَسِيسَ بْنَ أَبِي الزَّغْبَا وَ عَدِيَّ بْنَ عَمْرٍو «5» يَتَجَسَّسَانِ خَبَرَ الْعِيرِ فَأَتَيَا مَاءَ بَدْرٍ وَ أَنَاخَا رَاحِلَتَيْهِمَا وَ اسْتَعْذَبَا مِنَ الْمَاءِ وَ سَمِعَا جَارِيَتَيْنِ قَدْ تَشَبَّثَتْ إِحْدَاهُمَا بِالْأُخْرَى يُطَالِبُهَا «6» بِدِرْهَمٍ كَانَ لَهَا عَلَيْهَا فَقَالَتْ عِيرُ قُرَيْشٍ نَزَلَتْ أَمْسِ فِي مَوْضِعِ كَذَا وَ كَذَا وَ هِيَ تَنْزِلُ غَداً هَاهُنَا وَ أَنَا أَعْمَلُ لَهُمْ وَ أَقْضِيكَ فَرَجَعَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص‏ «7» فَأَخْبَرَاهُ بِمَا سَمِعَا فَأَقْبَلَ أَبُو سُفْيَانَ بِالْعِيرِ فَلَمَّا شَارَفَ بَدْراً تَقَدَّمَ الْعِيرَ وَ أَقْبَلَ وَحْدَهُ حَتَّى انْتَهَى إِلَى مَاءِ بَدْرٍ وَ كَانَ بِهَا رَجُلٌ مِنْ جُهَيْنَةَ يُقَالُ لَهُ كَسْبٌ‏ «8» الْجُهَنِيُّ فَقَالَ لَهُ يَا كَسْبُ هَلْ لَكَ عِلْمٌ بِمُحَمَّدٍ وَ أَصْحَابِهِ قَالَ لَا قَالَ وَ اللَّاتِ وَ الْعُزَّى لَئِنْ كَتَمْتَنَا أَمْرَ مُحَمَّدٍ لَا تَزَالُ قُرَيْشٌ لَكَ‏


______________________________
(1) خمسة مائة دينار خ ل.
(2) في المصدر: و حملوا وقودا.
(3) في المصدر: القينات.
(4) الخمر خ ل.
(5) بشير بن أبي الزغباء و مجدى بن عمرو خ ل. و في المصدر: بسير بن أبي الدعناء و مجدى ابن عمر، و في الامتاع: و قدم صلّى اللّه عليه و سلم عدى بن أبي الزغباء سنان بن سبيع بن ثعلبة ابن ربيعة الجهنيّ، و بسبس بن عمرو بن ثعلبة بن خرشة بن عمرو بن سعد بن ذبيان الذبيانى.
(6) و تطالبها خ ل.
(7) إلى أصحاب رسول اللّه خ ل. أقول: و في المصدر: فرجعا أصحاب رسول اللّه إليه فاخبراه.
(8) ذكرنا قبل ذلك ورود أبى سفيان بدرا و انه سال مجدى بن عمرو عن ذلك.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 247
مُعَادِيَةً آخِرَ الدَّهْرِ فَإِنَّهُ لَيْسَ أَحَدٌ مِنْ قُرَيْشٍ إِلَّا وَ لَهُ شَيْ‏ءٌ فِي هَذَا الْعِيرِ «1» فَلَا تَكْتُمْنِي فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا لِي عِلْمٌ بِمُحَمَّدٍ وَ مَا بَالُ مُحَمَّدٍ وَ أَصْحَابِهِ بِالتُّجَّارِ «2» إِلَّا أَنِّي رَأَيْتُ فِي هَذَا الْيَوْمِ رَاكِبَيْنِ أَقْبَلَا فَاسْتَعْذَبَا مِنَ الْمَاءِ وَ أَنَاخَا رَاحِلَتَيْهِمَا «3» وَ رَجَعَا فَلَا أَدْرِي مَنْ هُمَا فَجَاءَ أَبُو سُفْيَانَ إِلَى مَوْضِعِ مُنَاخِ إِبِلِهِمَا فَفَتَّ أَبْعَارَ الْإِبِلِ بِيَدِهِ فَوَجَدَ فِيهَا النَّوَى فَقَالَ هَذِهِ عَلَائِفُ يَثْرِبَ هَؤُلَاءِ وَ اللَّهِ عُيُونُ مُحَمَّدٍ فَرَجَعَ مُسْرِعاً وَ أَمَرَ بِالْعِيرِ فَأَخَذَ بِهَا نَحْوَ سَاحِلِ الْبَحْرِ وَ تَرَكُوا الطَّرِيقَ وَ مَرُّوا مُسْرِعِين وَ نَزَلَ جَبْرَئِيلُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَأَخْبَرَهُ أَنَّ الْعِيرَ قَدْ أَفْلَتَتْ وَ أَنَّ قُرَيْشاً قَدْ أَقْبَلَتْ لِمَنْعِ عِيرِهَا وَ أَمَرَهُ بِالْقِتَالِ وَ وَعَدَهُ النَّصْرَ وَ كَانَ نَازِلًا بِالصَّفْرَاءِ «4» فَأَحَبَّ أَنْ يَبْلُوَ الْأَنْصَارَ لِأَنَّهُمْ إِنَّمَا وَعَدُوهُ أَنْ يَنْصُرُوهُ وَ كَانَ فِي الدَّارِ «5» فَأَخْبَرَهُمْ أَنَّ الْعِيرَ قَدْ جَازَتْ وَ أَنَّ قُرَيْشاً قَدْ أَقْبَلَتْ لِتَمْنَعَ عِيرَهَا وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَنِي بِمُحَارَبَتِهِمْ فَجَزِعَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ ص مِنْ ذَلِكَ وَ خَافُوا خَوْفاً شَدِيداً فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص أَشِيرُوا عَلَيَّ فَقَامَ أَبُو بَكْرٍ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ ص إِنَّهَا قُرَيْشٌ وَ خُيَلَاؤُهَا مَا آمَنَتْ مُنْذُ كَفَرَتْ وَ لَا ذَلَّتْ مُنْذُ عَزَّتْ وَ لَمْ نَخْرُجْ‏ «6» عَلَى هَيْئَةِ الْحَرْبِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص اجْلِسْ فَجَلَسَ فَقَالَ أَشِيرُوا عَلَيَّ فَقَامَ عُمَرُ فَقَالَ مِثْلَ مَقَالَةِ أَبِي بَكْرٍ فَقَالَ اجْلِسْ ثُمَّ قَامَ الْمِقْدَادُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّهَا قُرَيْشٌ وَ خُيَلَاؤُهَا وَ قَدْ آمَنَّا بِكَ وَ صَدَّقْنَاكَ وَ شَهِدْنَا أَنَّ مَا جِئْتَ بِهِ حَقٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ اللَّهِ لَوْ أَمَرْتَنَا أَنْ نَخُوضَ جَمْرَ الْغَضَا وَ شَوْكَ الْهَرَاسِ لَخُضْنَا مَعَكَ وَ لَا نَقُولُ لَكَ مَا قَالَتْ بَنُو إِسْرَائِيلَ لِمُوسَى‏ فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ


______________________________
(1) إلا و له في هذا العير نشرة فصاعدا خ ل أقول: فى المصدر: ليس أحد من قريش إلا و له في هذا العير نش فصاعدا.
(2) ما لي علم بمحمّد و آله بالتخبار خ ل.
(3) و اناخا راحلتيهما في هذا المكان خ ل.
(4) ماء الصفراء خ ل. أقول: الصحيح: الصفراء، و هي قرية بين جبلين يقال لأحدهما: مسلح و للآخر: مخرئ. راجع سيرة ابن هشام 2: 253.
(5) في المصدر: ان ينصروه في الدار.
(6) في نسخة و في المصدر: و لم يخرج.


بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏19، ص: 248



________________________________________
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط - بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از عبدالعلی69 بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 02:33AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts