بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Sunday 1 June 2014   #1
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت

سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی علیهما سلام الله بر دوستان وموالیانش وعموم خلق الله تهنیت
بسم الله الرحمن الرحیم


الـحمدلله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطیبن الطاهرین لاسیما بقیةالله الأعظم حجةبن الحسن المهدي عجل الله تعالي فرجه الشریف ولعنةالله علی اعدائهم اجمعین لا سیما الجبت والطاغوت واللات والعزی و ابنتیهماومحبيهما
السلام علیک یا رحمةالله الواسعة علي خلقه.
درشب معراج هنگامیکه رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم ازهمه آسمانها گذشت، ازلوح ،قلم، کرسي واز هفتادهزار قائمه عرش که گذشت وقتی به منتهي المطالب ومنتهي المقاصد که مرتبه ای از مراتبش بود رسید دید آنجا نوشته :
انّ الحسین مصباح الهدی وسفینة النجاة.
حسین علیه السلام چراغ هدایت وکشتي نجات است.
حسین کیست ؟
مظهر احسان ورحمت الهی ؟ یا خود رحمت واحسان الهی ؟
یا نه صحیحتر آن است که :
رحمت واسعه الهی که در بر گرفته تمامی عوالم امکانیه وجود را ،جلوه ای از جلوات وشأنی از شئونات اوست.
یعنی :برحمتک التی وسعت کل شي، گوشه چشمی است که حسین علیه السلام به هستی هست نمود.
او ابا عبدالله است ، عبدالله اسم جنس است واو پدر است برای همه بندگان خدا .
یا نه اینچنین است :عبد اطلاق به همه ماسوي می شود واو پدر است برای همه ماسوي الله.
لذا خداوند تبارک وتعالی در زیارت عاشورا که کلام حق است وحدیث قدسي خطاب می فرمایند به حسین عزیزش :
السلام علیک یا ابا عبدالله .
او حکم پدری دارد حتی برای عالم ناسوتی جدش رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم ،لذا فرمود :
أنامن حسین وحسین منّي أحب الله من أحبّ حسیناً....... من ازحسین وحسین از من است ؛ محبوب خداست هرکس حسین محبوب اوست..........(مناقب ابن شهر آشوب 4/ 71 ازسنن ابن ماجه والفائق زمخشری).
یا دراکثرروایات فرمود : حسین منّي وأنامن حسین .
که روشن می کند این معنا را وجوهي که نازلترین وجهش وفدیناه بذبح عظیم است .(رجوع شود به روایات شریفه ذیل آیه مبارکه).
خطیب بغدادی در تاریخ بغدادج2ص54-52که از عامه واهل تسنن است می گوید ،وقتی امام حسین علیه السلام را وجود مقدس پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می دید می فرمود
فدیت من فدیته بأبني ابراهیم .
بمیرم من برای حسینی که فرزندم ابراهیم را فدای او کردم .
وقتی خاتم صلی الله علیه وآله وسلم می فرمایند من فدای حسین؛ تمامی ماسوي الله می گویند ما فدایت شویم حسین ،لوح وقلم ،عرش وکرسي،
آسمانها وزمین،بهشت وطوبي وسدرة المنتهي .
هر قطره باران که از اسمان می آید به رویش نوشته شده من فدایت حسین. به هر برگ گُلی نوشته شده من فدایت حسین .
زمزمه هر شبنمی آهنگ هر جویباری آوای هر پرنده ای نفس نفس زدن هر جنبنده ای من برات بمیرم یاحسین است.
خاتم صلی الله علیه وآله وسلم فرمود :انّ لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا (مستدرک وسائل10/318ب49ح12084 ).
داغ شهادت ابی عبدالله علیه السلام در قلوب مؤمنین هرگز سرد نمی شود .
حسین وکربلای حسین بالاتر از آن است که ممکن بخواهد از او حرف بزند .
تنها وتنها به اندازه فهم ما چند کلمه ای از ثواب زیارتش برایمان فرمودند.
دردعاهای ماه مبارک رمضان بعد ازهر نماز ودعاهای روز،شب،آمده است اللهم الرزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا وفی کل عام .
حجةالاسلامی که آنقدر مهم است که در روایات فرمودندکسی که مستطیع باشد وعمداً ترک حج نماید؛مات یهودیاً اونصرانیاً(با کفر از دنیا می رود).
اما برای خواص فرمودند:هرقدم بطرف زیارت قبر حسین علیه السلام مطابق یک حج وعمره مقبول است .
دربعض روایات دیگر فرمودند: هر قدم مطابق صد حج وعمره مقبول است .
خاتم صلی الله علیه وآله وسلم فرمدند:هرکس بزیارت حسین برود ثوابش مطابق نود حج وعمره من است .
امام صادق علیه السلام فرمود :هنگامیکه زائر تصمیم می گیرد به زیارت کربلا برود خداوند تبارک وتعالی به ملائکه امر می فرمایند که ازآن لحظه تا روز قیامت در نامه اعمال این شخص حسنه بنویسند.
صادق آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:هنگامیکه زائر از منزل خود خارج می شود به طرف کربلا هفتادهزار ملک دربعضی روایات دیگر میلونها ملک از جهات ششگانه بالا پائین جلو پشت سر وچپ وراست او را مشایعت می نمایند نا کربلا وقتی زیارت کرد وخواست به وطن خود بر گردد همان ملائکه همراه میکائیل واسرافیل وجبرائیل اورا تا منزلش بدرقه می کنند.
عرض می نمایند خدایا چه کنیم ؟ خداوند تبارک وتعالی می فرمایند همانجا باشید وتسبیح من کنید به نیابت از این شخص تا زنده است .
ووقتی که این فرد از دنیا می رود ملائکه او را تا کنار قبرش مشایعت نموده ؛عرض می نمایند بار الها چه کنیم ؟خداوند تبارک وتعالی می فرمایند:همانجا باشید وتا روز قیامت بجای این شخص عبادت مرا انجام دهید.در بعضی روایات آخر می فرماید حق تعالی به ملائکه :بر گردید کربلا وتا روز قیامت به جای این شخص زیارت حسین علیه السلام را انجام دهید.
امام علیه السلام فرمودند:هرکس که به زیارت حسین علیه السلام برود ودر آن روز ،ماه ،سال از دنیا برود ذات اقدس الهی اورا مستقیماً بدون واسطه عزائیل وسایر ملائکه قبض روح می فرمایند.
وآنچه فرمودند به اندازه فهم ما فرمودند ؛لذا حضرت صادق آل محمد صلی الله علیه وآله وسلم فرمودند :والله لو انی حدثکم بفضل زیارته لترکتم ..........منکم احد .بخدا قسم اگر فضلیت زیارت حسین علیه السلام را برای شما بگویم شماها بطور کلی .........می نمائید ودیگر احدی از شماها.......نمی رود.
در روایات متعددفرمودند ائمه ما صلوات الله علیهم اجمعین :من زار الحسین بکربلا فکأنما زار الله فی عرشه (در بعض روایت )فوق عرشه.
هرکس بزیارت حسین علیه السلام در کربلا برود مثل این است که خدا را در عرش وبالاتر از عرش زیارت کرده.

ودر بعض روایات دیگر فکأنما محدث الله فی عرشه یا فوق عرشه دارد .

خواستند بفرمایند کربلا عرش وبالاتر از عرش است.

عرش چیست؟
نهایت هرچیزي عرش اوست .هر صفتی از اوصاف الهی عرشی داردجداگانه ونهایت هر صفتی عرش آن صفت است.
محل سلطنت سلطان وجود عرش اوست .
تمامی دستورات الهی از عرش صادر می شودوعرش کربلاست؛
لذا در زیارت مطلقه سیّد الشهداءحسین بن علي صلوات الله علیهما از امام صادق علیه السلام این عبارت است خطاب به امام حسین علیه السلام:
ارادةالرب في مقادیر اموره تهبط الیکم وتصدُرمن بیوتکم اراده وفعل خدا به قلوب نازنین شما فرود می آید واز خانهای شما خارج می شود.
(کافی4/575ب229ح2،تهذیب6/54ب18ح1و6/103ب47ح2،من لایحضره الفقیه2/358ب217ح3،مرآت18/297ح2ومفاتیح)
تمامی مخلوقات محل بروز سلطنت الهی است ،لذا در روایت فرمود امام علیه السلام : العرش في وجه جملة الخلق.
در کل نظام عالم مادی وجسمانی مرکزی است که از لحاظ جاذبه قویترین است که عالم بدور او می چرخدواین عرش عالم جسمانی است .
مرکز ثقل تمامی عوالم مادی ووراءمادی کربلا است وهستی هست به گرد او می چرخند.


در روایات آمده از ائمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین که هنگامیکه نفخ صور می شود تمامی زمین خراب می شود جززمین کربلا که صافیاً بالا می رود ووارد بهشت شده مثل
کوکب درّي که از شدت نورش اهل بهشت چشمانشان خیره می شود .تا اعلی ترین درجه بهشت بالا می رود ومنزل انبیاءالولعزم از زمین کربلاست.
امام صادق علیه السلام فرمود:زمین کعبه فخر به زمین کربلا نمود ،حق تبارک وتعالي خطاب به کعبه فرمود ساکت شو والا ترا در آتش می اندازم ،به عزتم فضل تو در مقابل فضل کربلا مثل أبره (سوزنی)است که در دریا فرو رود چه مقدار به آن نمی وآب می رسد .دریا کربلا وفضلیت کعبه به اندازه سر سوزن درمقابل کربلا.
لذا در روایت دیگر حضرت علیه السلام فرمود:خداوند تبارک وتعالی به کعبه فرمود :بخاطر این بی ادبی مشرکین را بر تو مسلط کردم .لذا مکه از ابتدا تا امروز وروزی که صاحب تشریف بیاورند دست مشرکین بوده وخواهد بود.تا قبل از اسلام که دست بت پرستان مشرک وبعد هم دست مشرکین بولایت مولا علیه السلام.
امام صادق علیه السلام فرمود :روز عرفه اول خداوند تعالي نگاه لطف ورحمتش را به زوّار امام حسین علیه السلام می نماید وسپس به اهل عرفات، بعد فرمودند بخاطر اینکه در عرفات اولاد زنا هم هست اما در کربلا ولد الزنا نیست.
از این روایت شریفه استفاده می شود که ولد ...به مسجد می رود وامام جماعت می شود اما حرامزاده نمی تواند به حسینیه بیاید وبرای حسین علیه السلام عزاداری نماید وپیراهن سیاه بپوشد .
لذا غیر..... هرچند در ظاهر از ترس دم از محبت علي وفاطمه واهل البیت علیهم السلام بزند اما چون اكثرا.... یامنافق می باشند نمی توانندقلباًعلي علیه السلام را دوست بدارند.
دلیلش واضح است اینها هرکس که دشمن عمر وابابکر وعثمان باشد اورا دشمن می دارند.اما هرکس دشمن علي علیه السلام باشد با او دشمنی ندارند.
لذا اینها کسانی را که دشنام ولعن به امیرالمؤمنین علي علیه السلام می دهند ثقه می دانند واز آنها روایت نقل می کنند.رجوع به ج5الغدیرومقدمه احقاق الحق ودلائل الصدق ومقدمه مرآت عسگری ومعالم المدرستین و..........شود.
اینها عمرسعد قاتل سیدالشهداءرا ثقه می دانند.تهذیب التهذیب ابن حجر عسقلانی می گوید :عمربن سعد تابعی ثقة وهو الذی قتل الحسین.
یعنی عمر سعد تابعی است (دراصطلاح تابعی به کسی گفته می شود که از صحابه نیست اما صحابه را درک کرده)ثقة ومورد اعتماد است واو کسی است که حسین علیه السلام را کشت؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ابن ملجم را مجتهد وبی گناه میدانندالمحلی از ابن حزم اندلسی ج10ص484. یزیدبن معاویه لعنةالله علیهمارا مجتهد وبی گناه می دانندتاریخ ابن کثیر شامی ج13ص9 .
البته ما ابن کثیر را بی تقصیر می دانیم چون هر کس در این عالم از غیر علي علیه السلام حرف بزند او ابن کثیر است لذا فرمود امیرالمؤمنین علي بن ابی طالب علیه السلام فقط فردای قیامت شیعه ما باسم پدر خوانده می شود وبقیه مردم باسم مادر .کافی8/285،وسایل16/37ح20910،بشارة المصطفي162اعلام الوري160،تأویل الآیات199،ارشاد1/44بحار7/241و24/311و27/156و38/189وامالی مفید311مجلس37ح3 اعلی الله مقامه الشریف وامالي طوسي مجلس3ح118/27و.......واز غیرشیعه مروج الذهب مسعودی ج2ص51والغدیرج4ص322ببعدروایات بسیارجالب از تسنن آورده تحت عنوان لایُبغض علیاً الا دعي و........
انشاءالله متعرض این بحث خواهیم شد که اهمیت وعظمت ومحبویت افراددر نزد اهل تسنن از همسران پیامبراکرم صلی الله علیه واله وسلم تا صحابه ومورخ ومفسر به اندازه مقدار بغضشان با علي علیه السلام است.
در روایات زیادی امام صادق علیه السلام فرمودند:هرکس حسین علیه السلام را زیارت کند به کربلا خدا وندمتعال گناهان گذشته وآینده اورا می بخشد.
که نازلترین معنای روایت این است که اورا موفق به توبه وانجام اعمال صالح می کند ومعنای دیگراینکه او در مقابل گناه واکسینه می شود وگناه انجام نمی دهد ومعانی دیگر...
در روایات پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم وائمه علیهم السلام فرمودند:من بکي أو أبکي أو تباکي وجبت له الجنة
هرکس در مصیبت حسین علیه السلام بگرید یا بگریاند یا خود را بحالت گریه در آورد بهشت بر او واجب است.
امام صادق علیه السلام فرمود:برای هر عبادتی ثوابی هست الا گریه برای ما .
یعنی ثواب هر عمل عبادی قابل احصاءاست جز ثواب گریه برای ما که فقط خداوند تبارک وتعالي می داند.
آدرس روایات واحادیثی که سند آنها ذکر نشد رجوع فرمائید به کتاب شریف کامل الزیارات ابن قولویه اعلی الله مقامه الشریف.
برای مطالعه در این باب کتاب کامل الزیارات ،تظلم الزهراء که شرح لهوف است ،اسرار الشهادة،خصائص الحسنیه ،نفس المهموم ،بحار44و45، عوالم17مقتل خوارزمی ودر کربلا چه گذشت ؟ ترجمه نفس المهموم ،منتهی الآمال ،سحاب رحمت و...........رجوع فرمائید.

مرحوم علامه امینی در کتاب گرانقدر سیرتنا وسنتنا مواردی نقل می فرماید از عزداری نبی اکرم صلی الله علیه واله وسلم برای امام حسین علیه السلام قبل از شهادت ان حضرت به نقل از اهل تسنن (نه وهابیها )



یا علي




۱۰۰۱


__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آخرين ويرايش عبدالعلی69 ، Sunday 1 June 2014 در 05:10AM.
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبدالعلی69 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 1 June 2014   #2
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص262
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*
بخشهاى شرح حال حضرت حسنين ع
بخش يازدهم ولادت و نام و نقش انگشتر حضرت حسنين
1- در كتاب: مناقب مينگارد: امام حسين عليه السّلام در سال جنگ خندق، در مدينه طيبه، روز پنجشنبه، يا سه شنبه، پنجم ماه شعبان، سنه چهارم هجرى، ده ماه و بيست روز بعد از ولادت امام حسن متولد شد. نام آن بزرگوار (بعربى) حسين و در تورات: شبير و در انجيل: طاب است.
كنيه آن حضرت: ابو عبد اللَّه و ابو على ميباشد. لقبهاى آن بزرگوار:
شهيد سعيد و سبط ثانى و امام ثالث است.
2- در كتاب: كشف الغمه از كمال الدين نقل ميكند: كنيه امام حسين فقط: ابو عبد اللَّه است. ولى لقبهاى آن حضرت فراوانند بدين شرح:
رشيد، طيب، وفى، سيد، زكى، مبارك، تابع رضايت خدا و سبط. و مشهورترين آنها: زكى است. ولى عاليتر از همه همان لقبى است كه جد بزرگوارش براى آن حضرت
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 263
و امام حسن قرار داد و فرمود: ايشان:
بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشند بنا بر اين كلمه: سيد و سبط اشرف لقبهاى آن حضرت است. زيرا در حديث صحيح از پيغمبر خدا وارد شده كه فرمود: حسين يكى از سبطها ميباشد. و ...
3- صدوق در كتاب: علل و امالى از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: وقتى فاطمه اطهر حضرت امام حسن عليه السّلام را زائيد بحضرت امير گفت: نامى براى اين نوزاد انتخاب كن.
امير المؤمنين فرمود: من در نامگذارى وى بر پيغمبر خدا سبقت نخواهم گرفت.
موقعى كه پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمد آن مولود مسعود را در حالى بحضور آن حضرت آوردند كه پارچه زردى به آن حضرت پيچيده بودند. پيمبر خدا فرمود:
آيا نگفتم: پارچه زرد به وى نپيچيد!؟
آنگاه آن بزرگوار آن پارچه زرد را باز كرده بدور انداخت و يكپارچه سفيد به او پيچيد. سپس بحضرت امير فرمود: آيا نام اين كودك را نهادهايد؟
گفت: در نامگذارى وى بر تو سبقت نخواهم گرفت.
رسول اعظم فرمود: من هم راجع به اين موضوع بر خداى خود سبقت نميگيرم.
خداى عليم به جبرئيل وحى كرد: براى حضرت محمّد نوزادى متولد شده.
بزمين هبوط كن و پس از اينكه سلام مرا بر آن حضرت رساندى و تبريك گفتى به وى بگو: چون على بن ابى طالب از براى تو نظير هارون است براى موسى لذا اين نوزاد را با پسر هارون همنام قرار بده. جبرئيل پس از نزول بزمين و تهنيت به رسول خدا به آن حضرت گفت:
خداى سبحان تو را مأمور نموده كه اين كودك را همنام پسر هارون قرار دهى. پيغمبر خدا فرمود: نام پسر هارون چه بود؟ گفت: شبر. فرمود: زبان من
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 264
عربى است. گفت: نام او را حسن بگذار.
هنگامى كه حسين متولد شد خداى رؤف به جبرئيل وحى كرد: پسرى براى حضرت محمّد متولد شده، تو بزمين هبوط كن و پس از اينكه به آن حضرت تهنيت گفتى بگو: چون على بن ابى طالب عليه السّلام براى تو نظير هارون است براى موسى لذا اين نوزاد را با پسر هارون همنام كن.
جبرئيل پس از اينكه بزمين آمد و به رسول خدا تبريك گفت به آن حضرت گفت: على براى تو نظير موسى است براى هارون، اين نوزاد را با پسر هارون همنام كن.
رسول اعظم فرمود: نام او چه بود؟ گفت: شبير، فرمود: زبان من عربى است. گفت: نام وى را حسين بگذار.
4- در كتاب: عيون اخبار رضا از حضرت على بن الحسين از اسماء بنت عميس روايت ميكند كه گفت: هنگام ولادت حضرت حسنين من قابله جدهات فاطمه زهراء بودم. موقعى كه حضرت حسن متولد شد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آمد و فرمود: اى اسماء فرزندم را بياور! من آن نوزاد عزيز را در حالى كه يك پارچه زرد به او پيچيده بودم بحضور پيغمبر خدا بردم، رسول اكرم آن پارچه را بدور انداخت و فرمود: آيا بشما نگفتم: نوزاد را در ميان پارچه زرد نپيچيد! من آن حضرت را در ميان يك پارچه سفيد پيچيدم و بحضور آن بزرگوار بردم.
پيامبر اكرم اذان بگوش راست و اقامه بگوش چپ حسن گفت.
آنگاه بحضرت امير فرمود: نام اين فرزند مرا چه نهادهايد؟ على گفت:
يا رسول اللَّه! من در نامگذارى او بر تو سبقت نميگيرم.
حضرت رسول فرمود: من هم بر خداى خودم سبقت نخواهم گرفت.
سپس جبرئيل نازل شد و گفت:
يا محمّد! خداى على اعلا تو را سلام ميرساند و ميفرمايد: چون على براى تو
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 265
نظير هارون است براى موسى و پيغمبرى بعد از تو نخواهد بود، لذا اين پسرت را با پسر هارون همنام كن! پيامبر خدا فرمود: نام پسر هارون چه بود؟ گفت: شبر. فرمود: زبان من عربى است. گفت: نام او را حسن بگذار، لذا رسول اعظم اسلام او را حسن ناميد.
هنگامى كه روز هفتم ولادت امام حسن فرا رسيد پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله دو قوچ ابلق براى او عقيقه كرد، آنگاه يك ران از آنها را با يك اشرفى به قابله امام حسن عطا كرد.
سپس سر مبارك او را تراشيد و به وزن موى سرش نقره صدقه داد و سر آن نوزاد را با خلوق (كه يكنوع عطرى است) معطر نمود. و فرمود: اى اسماء! خون ريزى كار مردمان زمان جاهليت بود.
اسماء ميگويد: بعد از يك سال بود كه حضرت حسين عليه السّلام متولد شد.
نيز حضرت رسول آمد و فرمود: اى اسماء! فرزند مرا بياور، من امام حسين را در حالى كه در ميان يك پارچه سفيد پيچيده بودم به پيغمبر اعظم تقديم نمودم.
رسول اكرم بگوش راست امام حسين اذان و بگوش چپش اقامه گفت.
آنگاه حسين عليه السّلام را در كنار خود نشانيد و گريان شد.
من گفتم: پدر و مادرم بفدايت، براى چه گريان شدى!؟ فرمود: براى اين پسرم گريه كردم، گفتم: اين مولود الساعه متولد شده است. فرمود: وى را گروهى ستمكيش خواهند كشت، خدا شفاعت مرا نصيب آنان ننمايد.
سپس فرمود: اى اسماء! اين موضوع را بفاطمه مگو، زيرا فاطمه تازه اين كودك را زائيده است.
آنگاه حضرت محمّد بحضرت امير فرمود: نام اين فرزند را چه نهادهايد؟
گفت: يا رسول اللَّه! من در نامگذارى او بر تو سبقت نخواهم گرفت، در صورتى كه دوست دارم نام وى را: حرب بگذارم.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 266
پيامبر خدا فرمود: من هم در نامگذارى وى بر پروردگارم سبقت نخواهم گرفت.
پس از اين گفتگوها جبرئيل نازل شد و گفت: يا محمّد! خداى مهربان تو را سلام ميرساند و ميگويد: چون على عليه السّلام از براى تو نظير هارون است براى حضرت موسى لذا اين پسر خود را با پسر هارون همنام كن.
پيغمبر خدا فرمود: نام پسر هارون چه بود؟ گفت: شبير. رسول خدا فرمود: زبان من عربى است. جبرئيل گفت: نام او را حسين بگذار.
لذا پيامبر اعظم اسلام نام آن حضرت را حسين نهاد. هنگامى كه روز هفتم ولادت حسين عليه السّلام فرا رسيد پيغمبر خدا دو قوچ ابلق از براى او عقيقه نمود و يك ران گوسفند و يك دينار طلا بقابله داد و سر آن بزرگوار را تراشيد، آنگاه به وزن موى سرش نقره صدقه داد و سر آن حضرت را با عطر معطر نمود و فرمود:
اى اسماء! خونريزى كار زمان جاهليت بوده است. و ...
5- در كتاب: عيون اخبار رضا عليه السّلام از حضرت امام حسن عليه السّلام نقل ميكند كه فرمود:
روز هفتم نام او را حسن نهادند و نام حسين از نام حسن گرفته شد و فاصله ولادت ايشان بيشتر از يك مدت حمل نبود. و ...
6- نيز در كتاب سابق الذكر از حضرت على بن الحسين عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله همان روزى كه امام حسين متولد شد اذان بگوش آن حضرت گفت.
7- نيز در همان كتاب از حضرت على بن الحسين عليهما السّلام روايت ميكند كه فرمود: حضرت فاطمه زهراء براى حضرت حسنين عليهما السّلام يك گوسفند عقيقه نمود و يك ران گوسفند را با يك دينار طلا بقابله داد. و ...
8- در كتاب: علل الشرائع از جابر روايت ميكنيد كه گفت: حضرت زهراى اطهر بامام حسن حامله شد و او را زائيد، رسول اكرم دستور داده بود كه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 267
نوزاد را در ميان پارچه سفيد ببندند، ولى آنان وى را در ميان پارچه زرد بستند آنگاه فاطمه اطهر بحضرت امير گفت: نام اين نوزاد را بگذار، حضرت امير فرمود: من در نامگذارى او برسول خدا سبقت نخواهم گرفت.
سپس پيغمبر اعظم اسلام آمد و حسن را گرفت و بوسيد و زبان خود را در دهان وى نهاد، حضرت حسن زبان پيامبر خدا را مىمكيد.
سپس پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به آنان فرمود: آيا من قبلا بشما نگفتم: او را در ميان پارچه زرد نپيچيد!! آنگاه آن حضرت يك پارچه سفيدى خواست، وقتى آوردند امام حسن را در ميان آن پارچه پيچيد و پارچه زرد را بدور انداخت.
پس از اين جريان اذان بگوش راست و اقامه بگوش چپ آن حضرت گفت.
بعدا بحضرت امير فرمود: نام اين نوزاد را چه نهادهايد؟
گفت: من در نامگذارى وى بر شما سبقت نخواهم گرفت.
رسول اعظم فرمود: من هم به پروردگار خود سبقت نميگيرم.
سپس خداى رؤف به جبرئيل وحى كرد: پسرى براى حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله متولد شده، تو بسوى آن حضرت برو، سلام و تبريك از طرف من و خودت به آن بزرگوار بگو، و به آن حضرت بگو: چون على بن ابى طالب عليه السّلام از براى تو نظير هارون است براى حضرت موسى لذا اين نوزاد را با پسر هارون همنام كن! جبرئيل عليه السّلام بسوى حضرت رسول هبوط كرد و از طرف خدا و خويشتن به پيامبر اكرم اسلام تهنيت و تبريك گفت. آنگاه بحضرت رسول گفت:
خدا تو را مأمور نموده كه اين مولود مسعود را با پسر هارون همنام نمائى.
فرمود: نام پسر هارون چه بود؟ گفت شبر. فرمود: زبان من عربى است! گفت: نام وى را حسن بگذار، لذا آن بزرگوار حسن ناميده شد.
موقعى كه حضرت حسين متولد شد حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم نزد ايشان آمد و همان اعمالى را كه براى امام حسن انجام داده بود براى امام حسين نيز انجام داد.
آنگاه جبرئيل بر آن حضرت نازل شد و گفت: خداى رؤف بتو سلام ميرساند
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 268
و ميفرمايد: چون على براى تو نظير هارون است براى حضرت موسى لذا اين نوزاد را با پسر هارون همنام بگردان. فرمود: زبان من عربى است. گفت: نام وى را حسين بگذار. لذا رسول اعظم صلى اللَّه عليه و آله او را حسين نام نهاد.
9- در كتاب: علل الشرائع از سالم روايت ميكند كه گفت:
پيغمبر معظم اسلام فرمود: من اين دو فرزندم را با دو فرزند هارون كه شبر و شبير نام داشتند همنام كردم.
10- نيز در همان كتاب از پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله نقل ميكند كه فرمود:
اى فاطمه! نام حسن و حسين در رديف نام دو فرزند هارون است كه شبر و شبير نام داشتند، زيرا كه ايشان نزد خدا گرامى هستند.
11- در كتاب: معانى الاخبار از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: جبرئيل نام حسن را با يك پارچه حرير از بهشت براى پيغمبر اكرم اسلام هديه آورد، نام حسين هم از نام حسن گرفته شده است.
12- نيز در همان كتاب از عكرمه نقل ميكند: موقعى كه فاطمه اطهر حضرت امام حسن را زائيد و آن نوزاد را نزد پيامبر اعظم اسلام آورد آن حضرت نام وى را حسن نهاد. هنگامى كه امام حسين را متولد كرد نيز او را بحضور رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آورد و گفت:
يا رسول اللَّه! اين نوزاد نيكوتر از آن است. آنگاه حضرت پيغمبر خدا او را حسين ناميد.
13- در كتاب: امالى از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
نقش انگشتر امام حسن عليه السّلام العزة للَّه و نقش انگشتر امام حسين عليه السّلام إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ بود. الى آخر حديث.
14- در كتاب: عدد از زوجه عباس كه او را ام الفضل ميگفتند نقل ميكند كه به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله گفت: در عالم خواب ديدم كه گويا: عضوى از اعضاى تو در كنار من قرار گرفته است!!
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 269
رسول اكرم فرمود: تعبيرش اين است كه فاطمه اطهر پسرى مياورد و تو متكفل وى خواهى شد.
موقعى كه حضرت زهراء امام حسن را زائيد پيغمبر اعظم اسلام امام حسن را به ام الفضل داد، وى امام حسن را از شير قثم (بضم قاف و فتح ثاء) ابن عباس شير داد.
15- در كتاب: امالى از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: همسايگان ام ايمن بحضور پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم آمدند و گفتند:
يا رسول اللَّه! ام ايمن شب گذشته از شدت گريه خواب نرفت، وى همچنان گريه ميكرد تا اينكه شب را صبح نمود!! پيغمبر اعظم صلى اللَّه عليه و آله بسراغ ام ايمن فرستاد، هنگامى كه وى بحضور پيامبر اكرم مشرف شد آن حضرت به او فرمود: خدا چشم تو را گريان نكند، براى چه گريستى!؟
گفت: يا رسول اللَّه ديشب خواب بسيار بزرگ و خطرناكى ديدم و بدين جهت تا صبح اشك ريختم، فرمود: خواب خود را براى رسول خدا شرح بده، چون كه خدا و رسول داناترند، گفت: يا رسول اللَّه براى من ناگوار است كه خواب خود را بگويم، فرمود: تعبير خواب تو اين طور كه گمان ميكنى نيست، آن را براى رسول خدا شرح بده.
گفت: در شب گذشته ديدم گويا: بعضى از اعضاى تو در ميان خانه من افتاده است!! فرمود: اى ام ايمن چشم تو بخواب برود، فاطمه حسين را خواهد زائيد و تو حسين را پرورش و شير خواهى داد. بدين تعبير بعضى از اعضاى من در خانه تو خواهد بود.
موقعى كه حضرت زهراء امام حسين را زائيد و روز هفتم آن حضرت فرا رسيد پيغمبر اكرم دستور داد تا سر مبارك امام حسين را تراشيدند و به وزن موى سرش
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 270
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #3
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص270
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 270
نقره صدقه دادند و براى آن بزرگوار عقيقه يعنى گوسفند قربانى كردند.
سپس ام ايمن امام حسين را مهيا كرد و در ميان برد (بضم باء و سكون راء) رسول خدا پيچيد و بحضور پيغمبر اكرم آورد. پيامبر خدا به ام ايمن فرمود:
مرحبا به حامل و محمول (يعنى مرحبا بتو و امام حسين) اى ام ايمن اين تعبير همان خوابى است كه ديدى!! و ...
16- نيز در كتاب سابق الذكر از صفيه دختر عبد المطلب نقل ميكند كه گفت:
موقعى كه امام حسين از مادرش متولد شد و من حضرت زهراء را پرستارى ميكردم پيامبر خدا بمن فرمود: اى عمه! فرزندم را نزد من بياور. گفتم: هنوز او را نظيف نكردهام. فرمود: تو ميخواهى حسين را نظيف نمائى؟ در صورتى كه خداى رؤف او را نظيف و مطهر كرده است.
17- نيز در همان كتاب از صفيه دختر عبد المطلب روايت ميكند كه گفت: هنگامى كه حسين عليه السّلام از مادر اطهرش متولد شد و من آن حضرت را نزد پيغمبر اكرم بردم آن بزرگوار زبان مبارك خود را در دهان امام حسين نهاد و امام حسين زبان مقدس آن حضرت را مىمكيد.
ام ايمن ميگويد: من گمان نميكردم: رسول خدا غير از شير يا عسل چيز ديگرى بحسين بدهد! در اين بين حسين عليه السّلام ادرار كرد و پيامبر خدا بين چشمان مبارك امام حسين را بوسيد و حسين را بمن داد. آن حضرت در حالى كه ميگريست سه مرتبه فرمود: اى فرزند عزيزم! خدا قاتلهاى تو را لعنت كند.
گفتم: پدر و مادرم بفدايت چه كسى حسين را خواهد كشت!؟
فرمود: فرقه ستمكيش بنى اميه لعنهم اللَّه.
18- نيز در كتاب: امالى از ابراهيم بن شعيب نقل ميكند كه گفت: از صادق آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله شنيدم ميفرمود:
وقتى حضرت حسين بن على عليهما السّلام متولد شد خداى حكيم بجبرئيل دستور داد:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 271
با هزار ملك بزمين هبوط كند و از طرف خدا و خويشتن بحضرت رسول اعظم اسلام تهنيت و تبريك بگويد.
هنگامى كه جبرئيل متوجه زمين شد به جزيرهاى از جزيرههاى دريا عبور كرد، در آن جزيره ملكى بود كه وى را فطرس ميگفتند و از ملائكه حاملين عرش بشمار ميرفت، خداى حكيم او را بدنبال امرى فرستاده بود، وى در انجام آن سستى كرده بود خداى توانا پرهاى او را شكسته و وى را در آن جزيره انداخته بود. مدت هفتصد سال بود كه او خدا را در آن جزيره مىپرستيد تا اينكه امام حسين عليه السّلام متولد شد، آن ملك به جبرئيل گفت: كجا ميروى؟ گفت: خداى رحمان و رحيم يك نعمتى بحضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم عطا كرده، من مأمور شدم كه از طرف خدا و خودم به آن بزرگوار تهنيت بگويم.
گفت: اى جبرئيل! مرا نيز بهمراه خود ببر، شايد حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله در باره من دعا كند! جبرئيل او را با خود آورد.
هنگامى كه جبرئيل بحضور پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله مشرف شد و از طرف خدا و خويشتن به پيامبر اعظم تبريك گفت و داستان فطرس را شرح داد رسول اكرم فرمود: به فطرس بگو: جسد خود را باين مولود مسعود بمال و به سوى مكان خويشتن باز گرد. فطرس پس از اينكه بدن خود را با حضرت حسين عليه السّلام تماس داد و پرواز نمود گفت:
يا رسول اللَّه! امت تو بزودى حسين تو را ميكشند، حسين عليه السّلام اين حق را بگردن من دارد كه هر كس آن بزرگوار را زيارت نمايد من زيارت ويرا بعرض آن حضرت برسانم و هر كسى كه به آن حضرت سلام كند من سلام كند من سلامش را به آن بزرگوار برسانم و هر كسى كه درود بر آن حضرت بفرستد من درود او را به امام حسين ميرسانم اين بگفت و پرواز نموده بالا رفت. و ...
19- در كتاب: مناقب از مسأله باهره از حسن بن طاهر قاسمى نقل ميكند كه گفت:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 272
خداى عليم فطرس را بين انتخاب عذاب دنيا و آخرت مخير كرد، فطرس عذاب دنيا را برگزيد. فطرس به مژه چشمان خويشتن در جزيره دريائى آويزان بود كه هيچ حيوانى به وى مرور نميكرد و در زير آن يك دود بد بوئى متصاعد بود كه قطع نمىشد موقعى كه فطرس حس كرد: ملائكه نازل شدهاند از يكى از ايشان كه از نزد او عبور كرد جويا شد: چه امرى موجب نزول شما شده است؟ گفت: براى حاشر «1» يعنى حضرت محمّد كه احمد است از دختر و وصى او پسرى متولد شده كه امامان هدايتكننده تا روز قيامت از نسل وى خواهند بود.
فطرس از آن ملكى كه اين خبر را داد خواهش كرد كه از طرف من هم به پيامبر خدا تهنيت و تبريك بگو و حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم را از حال من با خبر كن.
هنگامى كه پيغمبر اعظم اسلام از جريان فطرس آگاه شد از خداى رؤف خواست كه وى را براى خاطر امام حسين عليه السّلام آزاد نمايد و خداى سبحان دعاى آن حضرت را مستجاب نمود.
آنگاه فطرس بحضور رسول خدا آمد و پس از اينكه به آن حضرت تبريك گفت در حالى بجاى خود بازگشت كه ميگفت: كيست مثل من و حال اينكه من آزادشده حسين بن على و فاطمه و جدش احمد حاشر ميباشم!! 20- در كتاب: علل الشرائع از عبد الرحمن بن كثير هاشمى نقل ميكند كه گفت: بحضرت صادق آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله گفتم: فدايت شوم چگونه شد كه فرزندان امام حسين از فرزندان امام حسن افضل و برتر شدند، در صورتى كه ايشان تابع يك دين بودند؟
فرمود: گر چه شما سخن مرا نمىپذيريد ولى در عين حال ميگويم:
______________________________
(1) ابن اثير در كتاب: نهايه ميگويد: حاشر از نامهاى حضرت محمد صلى اللَّه عليه و آله است. معنى كلمه: حاشر اين است كه مردم بعد از آن حضرت در دين آن حضرت محشور ميشوند- مترجم.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 273
جبرئيل در آن هنگامى كه امام حسين متولد نشده بود نزد پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله آمد و به آن حضرت گفت: پسرى براى تو متولد مىشود كه امت تو او را بعد از تو خواهند كشت.
فرمود: اى جبرئيل من به يك چنين فرزندى احتياج ندارم. سه مرتبه اين موضوع را به آن حضرت خاطر نشان نمود.
آنگاه پيامبر خدا حضرت امير را خواست و به وى فرمود:
جبرئيل از طرف خدا بمن خبر ميدهد: پسرى براى تو متولد خواهد شد كه امت تو او را ميكشند.
امير المؤمنين گفت: يا رسول اللَّه! من به چنين فرزندى احتياج ندارم.
سه مرتبه پيامبر خدا اين موضوع را بحضرت امير خاطر نشان نمود.
سپس فرمود: مقام امامت و وارث بودن و خازن علم بودن از فرزندان حسين خواهد بود.
پس از اين گفتگوها نزد حضرت فاطمه اطهر فرستاد و پيغام داد: خدا بتو پسرى ميدهد كه امتم بعد از من او را شهيد مينمايند.
زهراى اطهر گفت: من به چنين فرزندى احتياج ندارم. پيغمبر خدا اين مطلب را سه مرتبه بفاطمه زهراء گوشزد نمود، سپس پيغام داد: مقام امامت و وارث بودن و خازن علم بودن از فرزندان حسين خواهد بود.
فاطمه اطهر گفت: از خداى سبحان راضى شدم.
پس از اين جريان حضرت فاطمه عليها السّلام به امام حسين حامله شد. مدت حمل وى شش ماه بود، آنگاه آن بزرگوار را زائيد. هيچ نوزاد شش ماههاى زنده نمانده غير از امام حسين و حضرت عيسى بن مريم عليها السّلام.
ام سلمه متكفل پرورش امام حسين گرديد، آنگاه پيغمبر خدا روزى يك مرتبه مىآمد و زبان خود را در دهان امام حسين ميگذاشت و آن حضرت زبان پيامبر خدا را مىمكيد تا سير ميشد.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 274
خداى توانا گوشت امام حسين را از گوشت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله رويانيد.
امام حسين هرگز از فاطمه اطهر و احدى شير نخورد. آنگاه خداى مهربان آيه (10 سوره احقاف) را در باره امام حسين نازل كرد كه ميفرمايد:
مدت حمل و شيرخوارگى وى سى ماه بود، تا اينكه قوى شد و به سن چهل سالگى رسيد و گفت:
پروردگارا مرا توفيق ده تا در مقابل اين نعمتى كه بمن و پدر و مادرم عطا كردى شكر گذار باشم و عمل نيكوئى را كه مورد پسند تو باشد انجام دهم و فرزندان مرا صالح و نيكوكار بگردان.
اگر ميگفت: اصلح لى ذريتى كليه فرزندانش امام ميشدند. ولى چون گفت: أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي مقام امامت به بعضى از ايشان اختصاص يافت.
21- در تفسير على بن ابراهيم در ذيل آيه (- 4- سوره قصص كه ميفرمايد ما به بشر توصيه كرديم كه به والدين خود احسان نمايد. فرمود: منظور از احسان: حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم و منظور از والدين: امام حسن و امام حسين عليهما السّلام است. آنگاه در باره امام حسين فرمود: حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً.
زيرا خداى عليم قبل از انعقاد نطفه امام حسين رسول عزيز خود را بوجود حسين و اينكه مقام امامت تا روز قيامت نصيب فرزندان وى خواهد شد بشارت و مژده داده بود، آنگاه آن حضرت را از آن مصائبى كه دچار حسين و فرزندانش شد آگاه نموده بود، سپس مقام امامت را در عوض آن مصائب بفرزندانش خواهد داد، پيغمبر خود را خبر داده بود كه حسين كشته خواهد شد. سپس خدا او را بدنيا باز ميگرداند و وى را يارى ميكند تا دشمنان خود را بقتل برساند و زمين را ملك او خواهد كرد.
منظور از اين آيه كه ميفرمايد: ما اراده كردهايم: بر آن افرادى كه در زمين ناتوان شدهاند منت بگذاريم (سوره قصص، آيه 4) همين موضوع است و نيز در اين باره ميفرمايد: بعد از تذكر در زبور نوشتيم كه بندگان نيكوكار من وارث زمين خواهند شد. (سوره قصص، آيه 105) خدا بدين وسيله برسول خود خبر داده كه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 275
اهل بيتش مالك زمين ميشوند و بسوى زمين باز ميگردند و دشمنان خويشتن را ميكشند.
پس از اين جريان بود كه پيغمبر اعظم اسلام فاطمه زهراء را از اوضاع حسين آگاه كرد و حضرت زهراء با اكراه به حسين حامله شد.
سپس حضرت صادق عليه السّلام فرمود: آيا كسى را ديدهايد كه مژده پسر به وى دهند و او با اكراه به وى حامله شود!؟ يعنى وقتى او از قتل وى آگاه شود مغموم و غصهدار گردد و موقعى كه وى را بزايد ناراحت شود. فاصله بين ولادت امام حسن و امام حسين يك طهر بود. امام حسين مدت شش ماه در رحم مادرش بود و مدت بيست و چهار ماه شير خورد.
معنى قول خداوند عليم كه ميفرمايد: مدت حمل و شير خوارى او سى ماه بود همين است.
22- در كتاب: امالى از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
امام حسين دو انگشتر داشت كه نقش يكى از آنها لا اله الا اللَّه، عدة للقاء اللَّه بود و نقش ديگرى: إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ بود. نقش انگشتر حضرت على بن الحسين عليه السّلام اين بود: خزى و شقى قاتل حسين بن على عليهما السّلام 23- در كتاب: امالى از محمّد بن مسلم روايت ميكند كه گفت: از امام جعفر صادق عليه السّلام پرسيدم: انگشتر امام حسين به چه كسى رسيد، من شنيدهام كه آن هم با اشيائى كه غارت كردند بغارت رفت؟
فرمود: اين طور نيست كه ميگويند. بلكه امام حسين عليه السّلام على بن الحسين را وصى خود قرار داد و انگشتر خود را در دست وى داد، همچنان كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم اين عمل را با حضرت امير و آن بزرگوار هم نسبت بامام حسن و آن حضرت در باره امام حسين انجام داد.
سپس آن انگشتر پدرم بعد از امام سجاد به پدرم امام باقر و بعد از آن حضرت بمن رسيد. آن انگشتر فعلا نزد من است من همه جمعه آن را مىپوشم و نماز ميخوانم.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 276
محمّد بن مسلم ميگويد: من روز جمعهاى بود كه نزد حضرت صادق رفتم.
وقتى آن بزرگوار از نماز فراغت حاصل كرد و دست مبارك خود را بسوى من دراز كرد من انگشترى را در انگشت آن حضرت ديدم كه نقش آن:
لا اله الا اللَّه، عدة للقاء اللَّه بود.
آنگاه فرمود: اين انگشتر جدم امام حسين عليه السّلام است: 24- در كتاب: كمال الدين از ابن عباس روايت ميكند كه گفت: از پيغمبر معظم اسلام شنيدم ميفرمود:
خداى سبحان ملكى دارد كه او را: دردائيل ميگويند و داراى شانزده هزار بال است. ما بين هر بال وى تا بال ديگرش هوائى وجود دارد و آن هواء بقدر ما بين آسمان و زمين است.
در يكى از روزها آن ملك با خويشتن ميگفت: آيا ما فوق پروردگار ما چيزى هست؟ خداى عليم آنچه را كه وى گفت دريافت. آنگاه بتعداد بالهائى كه داشت ببالهاى او اضافه نمود و او داراى سى و دو هزار بال شد.
سپس خداى توانا به وى دستور داد كه پرواز كن! وى مدت پانصد سال پرواز كرد ولى هنوز سرش به يكى از قائمههاى عرش نرسيد.
هنگامى خداى عزيز خستگى وى را مشاهده نمود به او وحى كرد كه بجاى خويشتن باز گرد! زيرا من خداى عظيمى ميباشم كه ما فوق هر عظيم و بزرگى هستم و ما فوق من چيزى نيست و در هيچ مكانى وصف كرده نخواهم شد.
پس از اين جريان خداى توانا بالهاى او را گرفت و از صف ملائكه اخراجش نمود.
هنگامى كه امام حسين عصر پنجشنبه و شب جمعه متولد شد خداى رؤف بخازن آتش وحى كرد: آتشها را بخاطر ولادت مولودى كه براى حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله در دنيا متولد شده است خاموش كن نيز بخازن بهشت وحى كرد: بهشت را براى خاطر مولودى كه در دنيا براى پيغمبر اسلام متولد شده زينت و معطر نما.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 277
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #4
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص277
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 277
نيز بحور العين وحى كرد: بخاطر نوزادى كه در دنيا بحضرت محمّد عطا شده خويشتن را زينت و يك ديگر را زيارت و ملاقات نمايند.
نيز خداى رؤف بملائكه وحى نمود: صف بكشيد و مشغول تسبيح و تمجيد و تكبير شويد، زيرا مولود مسعودى در دنيا براى پيامبر اسلام متولد شده.
نيز به جبرئيل وحى نمود: با هزار قبيله از ملائكه كه هر قبيلهاى هزار هزار ملك باشند و هر كدام بر اسبى سوار شوند كه: ابلق و زين و لگام كرده باشند و قبههاى در و ياقوت بر پشت آنها و با آنها ملائكهاى باشند كه حربههائى از نور در دست داشته باشند بطرف زمين برويد و بحضرت محمّد بخاطر مولودى كه به وى عطا شده تهنيت و تبريك بگوئيد.
اى جبرئيل! برسول ما بگو: ما نام او را حسين نهادهايم. پس از تسليت به پيغمبر ما بگو: اشرار امت تو كه بر بدترين اسبها سوارند حسينت را خواهند كشت.
واى بر قاتل او! واى بر آن افرادى كه آنها را ميرانند! واى بر آن اشخاصى كه راهنماى آنان مىشوند! من از قاتل حسين بيزار و او نيز از من بيزار است، زيرا فرداى قيامت هيچ گناهكارى نيست مگر اينكه جرم قاتل حسين از وى بزرگتر خواهد بود.
كشنده حسين با آن افرادى كه براى خدا شريك قرار دادند فرداى قيامت داخل جهنم خواهند شد. آتش به قاتل حسين شوق بيشترى دارد از آن افرادى كه اطاعت خدا را كردند و به بهشت مشتاق هستند.
راوى ميگويد: در آن بينى كه جبرئيل بجانب زمين مىآمد به ملكى برخورد كه وى را دردائيل ميگفتند. او به جبرئيل گفت: اين چه شبى است كه در آسمان ميبينم! آيا قيامت براى اهل دنيا قيام كرده!؟ گفت: نه. ولى يك نوزادى در دنيا براى حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله متولد شده. خدا مرا بسوى پيغمبر اعظم اسلام فرستاده كه به او تبريك بگويم.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 278
دردائيل گفت: اى جبرئيل! تو را بحق آن خدائى كه تو و مرا آفريده وقتى نزد پيامبر اسلام رفتى سلام مرا به آن حضرت برسان و بگو:
تو را بحق اين مولود قسم ميدهم از خدا بخواه كه از من راضى شود و پر و بال و مقام مرا كه در ميان ملائكه داشتم بمن باز گرداند.
هنگامى كه جبرئيل بزمين آمد و برسول خدا تبريك و تهنيت گفت. حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: آيا حسين مرا امتم خواهد كشت!؟ گفت: آرى.
پيغمبر اعظم فرمود: آنان امت من نيستند، من از ايشان بيزارم و خدا هم از آنان بيزار است.
جبرئيل گفت: يا محمّد من نيز از آنان بيزارم.
پس از اين جريان پيامبر خدا نزد فاطمه اطهر آمد و به وى تبريك و تسليت گفت. حضرت زهراء پس از اينكه گريان شد فرمود:
كاش من اين حسين را نزائيده بودم، خدا قاتل حسين را داخل جهنم نمايد!! رسول اكرم به فاطمه اطهر فرمود: من هم به اين موضوع شهادت ميدهم.
ولى حسينم شهيد نخواهد شد تا اينكه يك امام از او بوجود بيايد كه امامان هدايتكننده بعد از او خواهند بود.
سپس پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: امامان بعد از من عبارتند از:
1- على كه هدايتكننده است. 2- حسن كه هدايتكننده ميباشد.
3- حسين كه يارىكننده است. 4- على بن الحسين كه يارى شده ميباشد.
5- محمّد بن على كه شفيع است. 6- جعفر بن محمّد كه وجودش نافع است. 7- موسى بن جعفر كه امين ميباشد. 8- على بن موسى الرضا كه فعال است. 9- محمّد بن على كه مؤتمن ميباشد. 10- على بن محمّد كه بسيار عالم است. 11- حسن بن على.
12- آن كسى كه عيسى بن مريم پشت سرش نماز خواهد خواند. در همين موقع بود كه حضرت فاطمه اطهر از گريه آرام شد.
جبرئيل بعد از اين جريان داستان آن ملك را بعرض رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 279
رسانيد.
ابن عباس ميگويد: پيغمبر معظم اسلام امام حسين را كه در ميان يك پارچه پشمى قنداق شده بود بجانب آسمان بلند كرد و گفت:
پروردگارا! بحقى كه اين نوزاد بر تو دارد، نه بلكه آن حقى كه تو نسبت باين نوزاد و جدش: حضرت محمّد، و ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب دارى اگر اين حسين بن على كه پسر فاطمه است نزد تو قدر و منزلتى دارد از دردائيل درگذر و پر و بال و مقام وى را كه در ميان ملائكه داشته به او عطا فرما!! خداى رؤف دعاى حضرت محمّد را مستجاب نمود و آن ملك را آمرزيد. آن ملك در بهشت به: آزادشده حسين بن على كه پسر پيغمبر است معروف ميباشد.
25- در كتاب: خرايج از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله نزد شيرخواران فاطمه اطهر مىآمد و آب دهان مبارك خود را در دهان آنان ميريخت و بحضرت فاطمه زهراء ميفرمود: ايشان را شير مده.
26- در كتاب: ارشاد مينگارد: كنيه امام حسن: ابو محمّد بود. آن حضرت در مدينه طيبه، نيمه ماه رمضان سال سوم هجرى متولد شد. حضرت فاطمه زهراء آن بزرگوار را روز هفتم ولادتش در ميان پارچهاى از حرير پيچيد كه جبرئيل آن را از بهشت آورده بود و بحضور پيغمبر اسلام آورد. حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله آن نوزاد مبارك را حسن ناميد و يك قوچ برايش عقيقه نمود.
كنيه امام حسين: ابو عبد اللَّه بود. امام حسين عليه السّلام در مدينه طيبه در پنجم ماه شعبان سنه چهاردهم هجرى متولد شد. زهراى اطهر حضرت حسين را نزد پيامبر اسلام آورد، رسول خدا از ديدن وى مسرور شد و پس از اينكه آن حضرت را حسين ناميد يك قوچ از برايش عقيقه نمود.
27- در كتاب: سرائر از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
فطرس ملكى بود كه بدور عرش طواف ميكرد. او در انجام دادن امر پروردگار
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 280
اندكى سستى و اهمال نمود، خداى توانا پر و بال وى را گرفت و او را در يكى از جزيرههاى درياها معذب كرد، هنگامى كه امام حسين متولد شد و جبرئيل متوجه زمين شد كه براى ولادت آن حضرت برسول معظم اسلام تبريك بگويد عبورش بفطرس ملك افتاد. فطرس به جبرئيل پناهنده شد، جبرئيل گفت: من مأمور شدهام براى نوزادى كه خدا به پيغمبر عطا كرده به آن حضرت تبريك بگويم. اگر مايل باشى تو را بحضور آن حضرت ببرم؟
گفت: آرى مايلم، جبرئيل وى را آورد و در حضور حضرت رسول نهاد و با انگشت خود باو اشاره كرد. پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به وى فرمود: پر و بال خود را به حسين بمال، آن ملك پر و بال خود را بحضرت حسين ماليد و پرواز نمود.
28- در كتاب: مسند احمد از حضرت امير عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
موقعى كه امام حسين متولد شد پيغمبر اعظم آمد و فرمود: پسرم را نزد من بياوريد چه نامى براى او تعيين نمودهايد؟
من گفتم: حرب. فرمود: نه، بلكه وى حسين است. و ...
در كتاب: شرح الاخبار از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
هنگامى كه امام حسن متولد شد جبرئيل يك قطعه حرير بهشتى را كه نام آن حضرت در آن نوشته شده بود و نام حسين هم از نام او گرفته شده بود براى پيامبر خدا هديه آورد.
وقتى حضرت زهراى اطهر امام حسن را متولد كرد او را نزد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آورد، پيامبر اكرم نام وى را حسن نهاد. موقعى كه امام حسين متولد شد و فاطمه اطهر او را نزد پيغمبر خدا آورد فرمود: اين نوزاد از آن بهتر است، آنگاه وى را حسين ناميد.
29- در كتاب: مناقب از سلمان (فارسى) از پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت ميكند كه فرمود:
هارون نام پسران خويشتن را شبر و شبير نهاد. من نام دو فرزندم را حسن و حسين نهادم. و ...
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 281
30- نيز در كتاب: مناقب از عمرو بن ثابت نقل ميكند كه گفت: كلمه:
حسن و حسين دو نام از نامهاى بهشت ميباشند كه قبلا در دنيا نبودهاند. و ...
ابو الحسن نسابه ميگويد: خداى عليم كلمه حسن و حسين را از نظر مردم محجوب و مستور كرد، آنگاه دو فرزند فاطمه زهراء را به آنها ناميد. زيرا كه احدى از عرب تا زمان نزار و قبائل يمن با اينكه قبائل متعددى بودند و اسامى فراوانى داشتند تا عصر حضرت حسنين كسى باين دو نام ناميده نشد.
آرى نام حسن بفتح حاء و سكون سين و نام حسين بفتح حاء و كسر سين كه بر وزن حبيب است داشتند.
اما نام حسن بفتح حاء و سين نداشتند مگر نام آن كوه معروف كه شاعر در باره آن گفته:

لام الارض و بل ما اجنت
 
بحيث اضر بالحسن السبيل و ...

31- نيز در همان كتاب مينگارد: خداى رؤف پيغمبر خود را براى حمل و تولد امام حسين و قتل وى تبريك و تعزيت گفت.
وقتى فاطمه اطهر اين موضوع را دريافت ناراحت شد، لذا اين آيه شريفه نازل شد:
حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً
«1» مدت حمل زنان 9 ماه است. هيچ نوزادى شش ماهه متولد نشده كه زنده بماند غير از حضرت عيسى بن مريم و امام حسين عليهما السّلام.
در كتاب: غرر ابو الفضل بن خيرانه مينويسد: هنگامى كه حضرت فاطمه اطهر امام حسين را متولد كرد مريض شد و شيرش خشك شد، پيغمبر خدا زن شيردهى را طلب نمود ولى نيافت.
پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله نزد امام حسين مىآمد و انگشت خويشتن را بدهان
______________________________
(1) سوره احقاف، آيه (15) يعنى مادرش بناراحتى به وى حامله شد و بناراحتى او را زائيد. مدت حمل و شير خوردنش سى ماه شد. مترجم.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 282
حضرت حسين مينهاد، خداى توانا شير از انگشت آن حضرت جارى كرد و امام حسين آن شير را مىمكيد.
نيز گفته شده: آن بزرگوار زبان خود را در دهان امام حسين ميگذاشت و آن حضرت از زبان رسول خدا تغذى ميكرد. مدت چهل شب و روز پيغمبر خدا اين عمل را انجام داد تا اينكه گوشت حسين عليه السّلام از گوشت پيامبر معظم اسلام پرورش يافت و روئيد.
32- در كتاب: مناقب از دختر اميه خزاعى كه نامش: بره بود روايت ميكند كه گفت: هنگامى كه حضرت فاطمه زهراء به امام حسن حامله بود پيغمبر خدا كه ميخواست بدنبال مقصود خود برود بفاطمه اطهر فرمود:
تو بزودى پسرى خواهى زائيد كه جبرئيل بخاطر او بمن تهنيت گفته. تو وى را شير مده تا من نزد تو باز گردم.
دختر اميه ميگويد: موقعى كه فاطمه زهرا امام حسن را زائيد من نزد آن بانو رفتم، سه روز بود كه آن نوزاد عزيز را شير نداده بود. من به وى گفتم:
امام حسن را بده تا شير دهم، فرمود: ابدا! آنگاه محبت مادرى شديد شد و خود آن بانو امام حسن را شير داد.
هنگامى كه رسول خدا آمد به فاطمه اطهر فرمود: چكار كردى؟ گفت: محبت مادرى باعث شد كه حسنم را شير دادم. فرمود: خدا اراده خود را عملى خواهد كرد.
موقعى كه فاطمه زهراء بامام حسين حامله شد پيغمبر اسلام بحضرت زهراء فرمود:
تو بزودى پسرى خواهى زائيد كه جبرئيل بخاطر او بمن تبريك گفته است، به وى شير مده تا من نزد تو باز گردم اگر چه يكماه باشد. آنگاه پيامبر خدا بدنبال كار خود رفت.
هنگامى كه فاطمه اطهر امام حسين را زائيد او را شير نداد تا پيغمبر خدا آمد و به وى فرمود: چه كار كردى؟ گفت: من حسين را شير ندادهام. پيامبر خدا حسين را گرفت و زبان خويشتن را در دهان آن حضرت نهاد، امام حسين
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 283
بقدرى زبان آن بزرگوار را مكيد كه فرمود: اى حسين! كافى است! كافى است! خدا اراده خود را در باره تو و فرزندانت عملى خواهد نمود.
33- در كتاب: كشف الغمه ميگويد: بدان كه رسول اكرم امام حسن را حسن ناميد. زيرا وقتى كه آن بزرگوار متولد شد رسول خدا فرمود: وى را چه نام نهادهايد؟ گفتند: حرب. فرمود: نه، بلكه بايد نام او را حسن بگذاريد.
آنگاه آن حضرت يك قوچ براى امام حسن عقيقه كرد. شافعى براى مستحب بودن عقيقه بهمين حديث استدلال نموده است. رسول خدا شخصا متصدى اين عمل شد و نگذاشت كه حضرت زهراء انجام دهد.
پيغمبر خدا بفاطمه زهراء فرمود: سر امام حسن را بتراش و به وزن موى سرش نقره صدقه بده. موقعى كه حضرت زهراى اطهر موى سر امام حسن را تراشيد و بوزن آن نقره صدقه داد وزن آن بقدر يك درهم و مختصرى بيشتر بود.
بدين لحاظ بود كه عقيقه و به وزن موى سر صدقه دادن نقره سنت دائمى شد. زيرا رسول خدا اين عمل را در حق امام حسن تشريع و در موقع ولادت امام حسين اعتماد نمود. جريان آن بعدا با خواست خدا خواهد آمد.
كنيه امام حسن فقط ابو محمّد بود. ولى لقبهايش فراوان بودند بدين شرح:
تقى، طيب، زكى، سيد، سبط و ولى، همه اين لقبها را به آن حضرت ميگفتند.
مشهورترين لقبهاى آن بزرگوار: تقى بود. ولى بهترين آنها همان لقبى است كه جدش رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آن را مخصوص و صفت آن بزرگوار قرار داد.
زيرا چنان كه راويان موثق و مطمئن در حديث صحيح روايت كردهاند پيغمبر معظم اسلام در باره امام حسن فرموده:
ابنى هذا سيد يعنى اين پسر من سيد و بزرگ است. پس بنا بر اين: بهترين لقبهايش سيد ميباشد.
ابن خشاب ميگويد: كنيه امام حسن؛ ابو محمّد و لقبهايش: وزير، تقى، قائم
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 284
طيب، حجت، سيد، سبط و ولى بود. و ...
از حضرت امير عليه السّلام روايت شده كه فرمود: هنگامى كه وضع حمل حضرت فاطمه اطهر نزديك شد پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله به اسماء بنت عميس و ام سلمه فرمود:
فاطمه را حاضر نمائيد. وقتى فرزندش متولد شد اذان بگوش راست و اقامه بگوش چپش بگوئيد، زيرا اين عمل باعث مىشود كه انسان از شر شيطان محفوظ بماند.
ولى عمل ديگرى انجام ندهيد تا خودم بيايم.
موقعى كه حضرت زهراى اطهر وضع حمل نمود ايشان آن دستور را كه پيامبر اسلام داده بود انجام دادند.
آنگاه پيغمبر عظيم الشأن اسلام آمد و ناف امام حسن را بريد و آب دهان مبارك خود را در دهان امام حسن ريخت و فرمود:
پروردگارا! من اين حسن و فرزندانش را از شر شيطان رجيم بتو ميسپارم.
در كتاب: فردوس از رسول خدا روايت ميكند كه فرمود: من مأموريت دارم كه نام اين دو فرزندم را حسن و حسين بگذارم.
34- سيد مرتضى در كتاب: عيون المعجزات مينويسد: روايت شده كه حضرت فاطمه اطهر حسن و حسين عليهما السّلام را از ران چپ زائيد.
روايت شده: حضرت مريم حضرت عيسى را از ران راست زائيد. اين داستان در كتاب: انوار است. در كتابهاى فراوانى از صفيه دختر عبد المطلب روايت كردهاند كه گفت:
موقعى كه امام حسين متولد شد من نزد حضرت زهراء بودم. پيغمبر عاليقدر اسلام بمن فرمود: پسرم را نزد من بياور. گفتم: يا رسول اللَّه ما او را نظيف نكردهايم، بعدا وى را نزد تو مياورم.
فرمود: تو ميخواهى حسين را نظيف و پاكيزه كنى، در صورتى كه خداى مهربان وى را پاك نموده است.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 285
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #5
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص285
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 285
روايت شده: وقتى پيغمبر عاليمقام امام حسين را برگرفت آن حضرت مشغول تسبيح و تهليل و تمجيد پروردگار بود.
35- در كتاب كافى از امام صادق روايت ميكند كه فرمود: نوزاد در روز هفتم رهن قوچى است كه براى او عقيقه كنند و نام او را تعيين نمايند. و ...
36- در كتاب: كافى از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى اللَّه عليه و آله بدست مبارك خود براى امام حسن عليه السّلام عقيقه كرد و اين دعا را خواند:
عقيقة عن الحسن، عظمها بعظمه، و لحمها بلحمه، و دمها بدمه، و شعرها بشعره، اللهم اجعلها وقاء لمحمد و آله.
37- در كتاب: كافى از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: فاطمه اطهر براى حضرت حسنين عقيقه كرد و در روز هفتم سر مبارك ايشان را تراشيد و به وزن موى سرشان نقره صدقه داد.
38- نيز در همان كتاب از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم يك قوچ براى امام حسن عقيقه و يك قوچ هم براى امام حسين عقيقه كرد، و بقابله هم عطائى كرد و روز هفتم آنان سر مباركشان را تراشيد و به وزن موى سر ايشان نقره صدقه داد.
39- نيز در كتاب: كافى از امام جعفر صادق عليه السّلام نقل ميكند كه فرمود:
پيامبر عاليقدر اسلام روز هفتم حضرت حسنين را نامگذارى كرد و نام حسين را از نام حسن گرفت و براى هر كدام يك گوسفند عقيقه نمود و يك ران گوسفند را براى قابله فرستادند و از ما بقى آن خوردند و براى همسايگان نيز فرستادند حضرت فاطمه اطهر سر مبارك حسنين عليهما السّلام را تراشيد و به وزن موى سرشان نقره صدقه داد.
40- نيز در همان كتاب از حسن بن خالد روايت ميكند كه گفت: از حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام راجع به تبريك نوزاد جويا شدم.
فرمود: آيا نه چنين است موقعى كه حسن بن على عليه السّلام متولد شد جبرئيل روز هفتم نازل گرديد و برسول خدا تبريك گفت و گفت: نام و كنيه آن حضرت را
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 286
تعيين نمايد، سر مباركش را بتراشد و برايش عقيقه كند، گوش وى را سوراخ كند، هنگامى كه امام حسين متولد شد همين دستورها انجام داده شد.
حضرت حسنين هر كدام دو گيسو در طرف چپ سر خود داشتند، سوراخ گوش راست ايشان در نرمه گوش و سوراخ گوش چپ در بالاى گوش بود.
در روايت ديگرى كه صحيحتر است نقل شده: گيسوان ايشان در وسط سر مباركشان بود.
41- و نيز در كتاب: كافى از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: موقعى كه پيغمبر عاليقدر اسلام را بمعراج بردند نمازهاى واجب كه ده ركعت بودند هر كدام دو ركعتى بودند. وقتى حضرت حسنين متولد شدند پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم براى شكرگزارى خدا هفت ركعت ديگر به آنها اضافه كرد و خدا هم اجازه داد.
42- نيز در كتاب فوق الذكر از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: نقش انگشتر حضرت حسنين عليهما السّلام: الحمد للَّه بود.
43- نيز در همان كتاب از حضرت امام رضا عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: نقش انگشتر امام حسن مجتبى عليه السّلام: العزة اللَّه بود و نقش انگشتر امام حسين: إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ بود.
44- نيز از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: هر گاه بچه شش ماهه بدنيا بيايد خلقت او تمام است، زيرا حضرت امام حسين عليه السّلام شش ماهه بدنيا آمد.
45- نيز در كتاب: كافى از حضرت صادق آل محمّد عليهم السّلام روايت ميكند كه فرمود: امام حسين شش ماهه متولد شد و مدت دو سال شير خورد. منظور از قول خداى سبحان كه (در سوره: احقاف، آيه- 15-) ميفرمايد:
ما به انسان دستور داديم كه به والدين خود نيكوئى كند، مادرش بناراحتى به وى حامله شد و بناراحتى او را زائيد، مدت حمل و شيرخوارگى وى سى ماه بود.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 287
امام حسين عليه السّلام است.
46- نيز در كتاب سابق الذكر از حضرت صادق آل محمّد روايت ميكند كه فرمود: بين حضرت حسنين يك طهر فاصله شد و بين ولادت ايشان شش ماه و ده روز فاصله شده بود.
47- مؤلف گويد: در حديث طولانى مفضل- كه در كتاب غيبت خواهد آمد.
از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: ملكى بين مؤمنين بود كه آن را:
صلصائيل ميگفتند، خداى حكيم وى را بدنبال امرى فرستاد، او دستور خدا را فورا انجام نداد، لذا خداى توانا پر و بال وى را گرفت و او را در يكى از جزيرههاى دريا مسكن داد، در آن شبى كه امام حسين عليه السّلام متولد شد ملائكه از خداى رؤف اجازه گرفتند و براى تبريك گفتن به رسول خدا و امير المؤمنين: على و فاطمه اطهر عليهم السّلام از عرش فوج فوج متوجه زمين شدند و از هر آسمانى به آسمان ديگرى نزول كردند تا اينكه به صلصائيل كه آويزان بود بر خوردند.
هنگامى كه آنان با صلصائيل مواجه شدند توقف نمودند. وى به آنان گفت:
اى ملائكه پروردگار من! قصد كجا را داريد و براى چه نازل شدهايد!؟
گفتند: امشب نوزادى كه بعد از رسول خدا و امير المؤمنين على: و فاطمه اطهر امام و بهترين نوزاد است متولد شد، ما از خداى سبحان اجازه گرفتهايم كه براى تبريك گفتن بحضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله برويم، خدا بما اجازه داده است.
صلصائيل گفت: اى ملائكه پروردگار من! من شما را بحق خدا و رسول او و بحق اين نوزاد قسم ميدهم كه مرا با خود نزد حبيب خدا يعنى حضرت رسول ببريد كه شما و من از آن حضرت تقاضا كنيم وى خدا را بحق اين مولودى كه به او عطا فرموده قسم دهد تا خدا از خطاء من درگذرد و پر و بال شكسته مرا عطا نمايد و مرا در مقام خود با ملائكه مقربين باز گرداند.
ملائكه صلصائيل را با خود نزد پيغمبر عاليمقام اسلام صلى اللَّه عليه و آله آوردند. پس از اينكه تبريك برسول خدا گفتند داستان آن ملك را براى پيامبر خدا شرح دادند
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 288
و از آن حضرت تقاضا كردند كه خدا را بحق امام حسين قسم دهد تا خطاى آن ملك را بيامرزد و پر و بال شكستهاش را به وى عطا كند و او را در مقام خود بازگرداند كه با ملائكه مقربين باشد.
حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم برخاست و نزد حضرت زهراى اطهر رفت و فرمود:
حسين را بياور! فاطمه اطهر امام حسين را در حالى كه قنداق شده بود بحضور آن حضرت آورد، و آن حضرت با جدّ بزرگوارش گفتگو ميكرد، پيغمبر خدا حسين را در ميان كف دست خود نزد ملائكه آورد، ملائكه مشغول: تهليل و تكبير و حمد و ثناى خدا شدند.
سپس حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله متوجه قبله شد و امام حسين را بالاى دست بلند كرد و فرمود:
پروردگارا! من تو را بحق اين فرزندم حسين قسم ميدهم كه خطاى صلصائيل را ببخشى و پر و بالش را به وى عطا كنى و او را بمقام خودش در ميان ملائكه مقربين بازگردانى.
خداى مهربان دعاى حضرت رسول را مستجاب نمود و صلصائيل را بخشيد و پر و بال او را عطا كرد و وى را در ميان ملائكه مقربين بمقامى كه داشت باز گردانيد.
48- در كتاب مصباح مينگارد: براى وكيل ابو محمّد عليه السّلام كه: ابو القاسم بن علاء همدانى (بسكون ميم) بود نوشته شد: امام حسين در روز پنجشنبه سوم ماه شعبان متولد شد. و از امام جعفر صادق روايت كردهاند كه: امام حسين پنجم ماه شعبان در سنه چهارم هجرى بدنيا آمد.
مؤلف گويد: بزودى روايت مصباح با روايات ساير كتابها در بخش حالات و تولد و شهادت حضرت ابى عبد اللَّه الحسين عليه السّلام خواهد آمد.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 289
بخش دوازدهم در باره فضائل و مناقب و امامت حضرت حسنين ع
1- در كتاب: كشف الغمه از پيغمبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله روايت ميكند كه فرمود:
حسين از من و من از حسينم. خدا دوست بدارد هر كسى را كه حسين را دوست دارد. حسين يكى از اسباط است.
2- در تفسير نقاش از ابن عباس نقل ميكند كه گفت: من در حضور پيغمبر عاليقدر اسلام بودم، ابراهيم فرزند آن حضرت روى ران چپ و امام حسين روى ران راست آن بزرگوار بودند. پيامبر خدا گاهى حسين و گاهى ابراهيم را ميبوسيد در همين اثناء جبرئيل نازل شد و براى آن حضرت وحى آورد.
هنگامى كه جبرئيل مراجعت نمود پيامبر اعظم صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: جبرئيل نزد من آمد و گفت: خدا ميفرمايد: من اين دو فرزند را براى تو باقى نميگذارم، يكى از ايشان را فداى ديگرى بكن. پيغمبر عاليقدر اسلام يك نظر به ابراهيم كرد و گريه نمود و يك نگاه به امام حسين كرد و گريه كرد.
آنگاه فرمود: مادر ابراهيم كنيز (زر خريد) است. چنانچه ابراهيم بميرد غير از من كسى محزون نميشود. ولى مادر حسين فاطمه و پدرش على است كه پسر عموى من و گوشت وى گوشت من و خون او خون من است اگر حسين بميرد فاطمه دخترم و پسر عمويم و من عموما محزون خواهيم شد. لذا من محزون بودن
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 290
خود را بايشان مقدم ميدارم. اى جبرئيل من ابراهيم را فداى حسينم مينمايم.
راوى ميگويد: بعد از سه روز بود كه ابراهيم عليه السّلام از دنيا رفت. هر وقت پيغمبر خدا امام حسين را ميديد كه نزد آن حضرت مىآمد او را به سينه خود مىچسبانيد و ميبوسيد و دندانهاى ثناياى آن حضرت را ميمكيد.
3- در كتاب: امالى از ابن عمر از رسول خدا روايت ميكنند كه فرمود:
موقعى كه روز قيامت شود عرش پروردگار را زينت ميكنند. آنگاه دو منبر از نور مياورند كه طول آنها: صد ميل است. يكى از آنها را طرف راست عرش و ديگرى را طرف چپ عرش ميگذارند.
سپس حسن و حسين عليهما السّلام را مياورند. حسن بر فراز يكى از آن منبرها و حسين بر فراز ديگرى خواهند رفت و خداى سبحان عرش خود را بوسيله آنان آنچنان زينت ميكند كه زن گوشوارههاى خود را زينب نمايد.
4- نيز در كتاب: امالى از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت ميكند كه فرمود: از پيامبر خدا شنيدم كه سه روز قبل از فوت خود در باره حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام ميفرمود:
اى پدر دو نو گل من، سلام خدا بر تو باد! من در باره اين دو نو گل دنيوى خود بتو سفارش ميكنم. عنقريب است كه دو ركن تو از دستت خواهند رفت. خدا سرپرست تو خواهد بود. موقعى كه پيغمبر خدا از دنيا رحلت كرد حضرت امير فرمود: اين يكى از آن دو ركنى است كه رسول خدا ميفرمود.
هنگامى كه فاطمه اطهر از دنيا رفت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: اين دومين ركنى است كه پيامبر اسلام فرمود. و ...
5- نيز در كتاب: سابق الذكر از ابن ابو نعيم (بضم نون و فتح عين) نقل ميكند كه گفت: من نزد ابن عمر بودم كه مردى پيش وى آمد و راجع بريختن خون پشه پرسش نمود.
ابن عمر گفت: تو اهل كجائى؟ گفت: اهل عراق. ابن عمر گفت:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 291
اين مرد را بنگريد كه راجع بريختن خون پشه از من جويا مىشود، در صورتى كه ايشان پسر پيغمبر خدا (يعنى امام حسين عليه السّلام) را كشتند!! و حال آنكه من از پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و اله شنيدم ميفرمود:
حسن و حسين عليهما السّلام دو نو گل دنيوى من ميباشند. و ...
6- در كتاب: امالى از حذيفة (بضم حاء و فتح ذال) ابن يمان روايت ميكند كه گفت: من رسول خدا را در حالى ديدم كه دست حضرت حسنين عليهما السّلام را گرفته بود و ميفرمود:
ايها الناس! اين حسين بن علي است، وى را بشناسيد، قسم بحق آن خدائى كه جان من در دست قدرت او است اين حسين و دوستانش و دوستان دوستانش در بهشت خواهند بود.
7- در كتاب: قرب الاسناد از حضرت امير عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
در آن حينى كه حضرت حسنين عليهما السّلام كشتى ميگرفتند پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم بحضرت امام حسن فرمود: سرعت كن! فاطمه اطهر برسول خدا گفت:
پدر جان! پسر بزرگتر را به پسر كوچكتر مسلط ميكنى!؟ پيغمبر خدا فرمود: جبرئيل حسين را تحريك ميكند و من حسن را.
8- نيز در همان كتاب از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام از پيامبر خدا روايت ميكند كه ميفرمود: حسن و حسين دو بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشند و پدرشان از ايشان بهتر است. من هيبت و علم خود را به حسن و صفت بخشش و رحمت خود را بحسين عطا كردهام.
9- در كتاب: امالى از عبد اللَّه بن عمر روايت ميكند كه گفت: حضرت حسنين عليهما السّلام داراى دو تعويذ بودند كه محتويات آنها از پر جبرئيل عليه السّلام بود.
10- نيز در همان كتاب از زينب دختر ابو رافع روايت ميكند كه گفت:
حضرت فاطمه زهراء عليها السّلام در آن مرضى كه از دنيا رحلت كرد حضرت حسنين را نزد پيغمبر اسلام آورد و گفت:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 292
پدر جان! ايشان فرزندان تو ميباشند، يك چيزى از باب ارث به ايشان عطا بفرما.
پيامبر خدا فرمود: من هيبت و سيادت خود را بحسن و شجاعت و بخشش خود را بحسين عطا كردم. و ...
11- نيز در كتاب سابق الذكر از زن ابو رافع نقل ميكند كه گفت:
فاطمه اطهر برسول خدا گفت: اين حسنين فرزندان تو هستند، يك چيزى بايشان عطا بفرما! پيغمبر خدا فرمود: من هيبت و سيادت خويشتن را بحسن و بخشش و شجاعت خود را بحسين بخشيدم.
12- نيز در همان كتاب از صفوان بن سليمان روايت ميكند كه گفت:
پيامبر اسلام فرمود: من هيبت و حلم خود را بحسن و بخشش و رحمت خود را بحسين عطا نمودم.
13- در كتاب: عيون اخبار رضا عليه السّلام از رسول خدا صلى اللَّه عليه و اله و سلم روايت ميكند كه فرمود: فرزند مثل گل است، دو نو گل دنيوى من حسن و حسين ميباشند. و ...
14- نيز در همان كتاب از پيغمبر اسلام روايت ميكند كه فرمود:
حسن و حسين دو بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشند و پدرشان از ايشان بهتر است.
15- نيز در كتاب سابق الذكر از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت ميكند كه فرمود:
حسن و حسين بعد از من و بعد از پدرشان بهترين مردم روى زمين ميباشند و مادرشان هم بهترين زنان روى زمين است.
16- در كتاب: امالى ابن الشيخ از براء بن عازب نقل ميكند كه گفت:
من ديدم پيامبر خدا حسين را بدوش گرفته بود و ميفرمود:
پروردگارا! من حسين را دوست دارم تو نيز او را دوست داشته باش.
17- نيز در همان كتاب از ابو هريره روايت ميكند كه گفت: از رسول خدا شنيدم ميفرمود: هر كس حسن و حسين را دوست بدارد مرا دوست
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 293
داشته است هر كس ايشان را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است.
18- در كتاب: روضه روايت ميكند كه حضرت امير بحضرت حسنين فرمود:
شما بعد از من امام و دو بزرگ جوانان بهشت و معصوم خواهيد بود، خدا شما را حفظ كند، لعنت خدا بر كسى كه با شما دشمنى نمايد.
19- در كتاب: امالى ابن الشيخ از پيغمبر خدا روايت مىكند كه فرمود:
حسن و حسين دو بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشند.
20- نيز در همان كتاب از حضرت رسول روايت ميكند كه فرمود:
حسن و حسين در روز قيامت در دو طرف عرش پروردگار جهان بمنزله دو گوشوار يك صورت خواهند بود.
21- نيز در كتاب سابق الذكر از ابو هريره نظير روايت هفتم را كه قبل از اين نگاشتيم نقل مينمايد.
22- در كتاب: معانى الاخبار روايت ميكند كه يكوقت امام حسين را نزد حضرت رسول آوردند و آن بزرگوار در دامن پيغمبر خدا ادرار كرد، وقتى خواستند حسين را ببرند پيغمبر اكرم فرمود: ادرار پسرم را قطع نكنيد! آنگاه آب آوردند و آن حضرت آن موضع را آب كشيد.
23- در كتاب: كشف الغمه از كنيز حضرت امير نقل ميكند كه گفت: آل رسول يك قطيفهاى داشتند كه غير از جبرئيل كسى روى آن نمىنشست. هر گاه جبرئيل بالا ميرفت آن را جمع ميكردند. موقعى كه جبرئيل عروج مىكرد و مقدارى از پرهاى او ميريخت آن حضرت بر مىخواست و آنها را جمع مىكرد و در ميان تعويذ حضرت حسنين عليهما السّلام مىنهاد.
در كتاب: حلية الاولياء مىنگارد: پيغمبر اكرم حضرت حسن را روى كتف خود مىنهاد و ميفرمود: كسى كه اين حسن را دوست داشته باشد مرا دوست داشته است.
نيز از ابو هريره نقل ميكند كه گفت: من هرگز امام حسن را نميديدم
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 294
مگر اينكه چشمانم پر از اشك مىشد، گريه من بدين لحاظ بود كه يك روز امام حسن بحضور پيغمبر خدا آمد و در كنار آن حضرت نشست، پيغمبر خدا دهان مبارك خود را در دهان امام حسن نهاد و سه مرتبه فرمود:
پروردگارا! من اين فرزندم را دوست دارم و هر كسى را كه وى را دوست داشته باشد دوست دارم.
24- در كتاب: عيون اخبار الرضا عليه السّلام از آن حضرت روايت مىكند كه فرمود:
حضرت حسنين تا اواخر شب در حضور پيامبر خدا مشغول بازى بودند.
آنگاه رسول اعظم اسلام بحسنين فرمود: بر خيزيد و نزد مادرتان برويد.
وقتي ايشان حركت كردند برق زد و آن برق همچنان روشن بود تا ايشان نزد مادرشان رفتند و پيغمبر اكرم همچنان به آن برق نگاه ميكرد و ميفرمود:
سپاس آن خداى را كه ما اهل بيت را گرامى داشته است!! 25- در كتاب: امالى از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت مىكند كه فرمود: در آن مرضى كه پيغمبر خدا مريض شد و شفا يافت فاطمه اطهر با حسنين به عيادت آن حضرت رفت. آن بانوى با عظمت در حالى كه امام حسن را بدست راست و امام حسين را بدست چپ خود گرفته بود داخل منزل عايشه گرديد. امام حسن طرف راست پيامبر خدا و امام حسين سمت چپ آن حضرت نشست، آنگاه دست خود را ببدن مبارك رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله ميماليدند. ولى آن حضرت از خواب بيدار نشد.
حضرت زهراى اطهر به حسنين فرمود: فرزندان محبوب من! جد شما خواب است، اكنون برگرديد و بگذاريد تا از خواب بيدار شود، آنگاه نزد او مراجعت نمائيد. گفتند: ما اكنون باز نخواهيم گشت. سپس امام حسن روى بازوى راست پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم و امام حسن روى بازوى چپ آن حضرت خوابيدند و قبل از پيغمبر اعظم اسلام از خواب بيدار شدند.
هنگامى كه حسنين خوابيدند حضرت فاطمه عليها السّلام متوجه منزل خويشتن
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 295
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #6
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص295
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 295
گرديد. موقعى كه ايشان از خواب بيدار شدند به عايشه گفتند: مادرمان كجاست؟
گفت: وقتى شما بخواب رفتيد او متوجه منزل خود گرديد.
حضرت حسنين عليهما السّلام در همان شب كه شبى ظلماتى بود و رعد و برق فراوان ميزد و باران فراوان مىآمد از نزد پيغمبر خدا خارج شدند. نوري براى ايشان ساطع شد و ايشان در حالى كه گفتگو ميكردند و امام حسن دست چپ امام حسين را بدست راست خود گرفته بود همچنان بدنبال آن نور رفتند تا وارد حديقه يعنى باغ بنى نجار شدند. وقتى وارد حديقه شدند همچنان متحير و سر گردان شدند و ندانستند كه كجا بروند. امام حسن به امام حسين گفت: ما سر گردان شده و بهمين حال ماندهايم و نميدانيم از چه راهى برويم. چه مانعى دارد كه همين جا بخوابيم تا صبح شود؟
امام حسين گفت: اختيار با شما، هر عملى كه ميخواهى انجام بده، آن دو نو گل محمّدى صلى اللَّه عليه و آله دست بگردن يك ديگر در آوردند و بخواب رفتند.
هنگامى كه پيامبر معظم اسلام از خواب بيدار شد سراغ حسنين را در خانه فاطمه اطهر گرفت ولى ايشان را نيافت. پيغمبر اعظم اسلام بر پاى خود ايستاد و گفت:
بار خدايا! اى مولاى بزرگ من! اين دو شير بچه من از فشار گرسنگى از خانه خارج شدند، پروردگارا! تو در عوض من نگاهدار ايشان باش.
در همين موقع بود كه نورى براى رسول اكرم ساطع و آن حضرت بدنبال آن نور روان شد تا وارد حديقه بني نجار گرديد. ناگاه ديد حضرت حسنين در حالى كه دست بگردن يك ديگر در آوردهاند بخواب رفتهاند. با اينكه باران بشدت مىآمد مع ذلك ابرها از بالاى سر حسنين پراكنده شده بودند و باران بر سر ايشان نمىآمد. يك مار محافظ و مواظب حسنين بود كه موهاى بدن آن مثل شاخههاى نى بودند. آن مار امام حسن را بوسيله يك بال خود و امام حسين را بوسيله بال ديگرش پوشانيده بود.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 296
هنگامى كه چشم مبارك پيغمبر خدا بايشان افتاد سرفه كرد، وقتى آن مار صداى سرفه رسول خدا را شنيد به كنار رفت و به سخن در آمد و گفت:
پروردگارا! من تو و ملائكه تو را شاهد ميگيرم كه ايشان دو شير بچه پيغمبر تو ميباشند. من ايشان را نگاهدارى كردم و در حالى كه صحيح و سالم بودند به پيامبر تو سپردم.
پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله به آن مار فرمود: از چه گروهى هستى؟
گفت: من فرستاده اجنه ميباشم كه نزد تو آمدهام.
فرمود: كدام اجنه؟ گفت: از اجنه نصيبين كه گروهي از بنى مليح ميباشند.
ما يكى از آيات قرآن را فراموش كردهايم، مرا فرستادهاند كه تو آن آيه را بما ياد دهى. وقتى باين موضع رسيدم شنيدم منادى بمن گفت:
اى مار! اين دو كودك شير بچگان پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ميباشند، ايشان را از آفات و بليات و حوادث شب و روز نگاه دارى نما، من ايشان را حفظ نمودم و در حالى كه سالم بودند بتو سپردم، آنگاه آن مار آيهاى را كه فراموش شده بود ياد گرفت و رفت.
پس از اين جريان پيغمبر عاليقدر اسلام صلى اللَّه عليه و آله امام حسن را روى شانه راست و امام حسين را روى شانه چپ خود گرفت و مراجعت نمود. موقعى كه حضرت امير از اين داستان آگاه شد متوجه حضرت رسول گرديد. بعضى از اصحاب به پيامبر خدا گفتند:
يا رسول اللَّه! پدر و مادرم بفدايت يكى از اين دو فرزند خود را بمن بده بياورم كه خسته نشوى.
فرمود: برو خدا سخن تو را شنيد و مقام تو را شناخت. شخص ديگرى با آن حضرت ملاقات كرد و گفت:
پدر و مادرم بفدايت اجازه بده يكى از اين دو كودك را من بياورم كه تو خسته نشوى، فرمود: برو، خدا سخن تو را شنيد و مقام تو را شناخت.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 297
سپس حضرت امير بحضور رسول اعظم اسلام آمد و گفت: پدر و مادرم بفدايت يا رسول اللَّه! يكى از اين دو شير بچه مرا بده من بياورم كه شما خسته نشوى.
پيغمبر خدا بحضرت امام حسن فرمود: حاضرى روى شانه پدرت بروى؟
گفت: يا جدا! بخدا قسم كه روى شانه تو را بيشتر دوست دارم.
آنگاه پيامبر خدا به امام حسين فرمود: آيا ميروى روى شانه پدرت؟
گفت: يا جدا بخدا قسم كه من هم با برادرم حسن همعقيده هستم، زيرا روى شانه تو بودن از براى من و حسن از روى شانه پدرم محبوبتر است.
سپس حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله ايشان را بمنزل فاطمه اطهر آورد. فاطمه زهرا مقدارى خرما براى حضرت حسنين آورد، ايشان خوردند و خوشحال گرديدند.
پس از اين جريان پيغمبر خدا بحضرت حسنين فرمود: برخيزيد و كشتى بگيريد، ايشان برخاستند كه كشتى بگيرند، حضرت زهراى اطهر كه بدنبال كارى رفته بود مراجعت نمود و شنيد كه پيامبر خدا به امام حسن ميگويد:
برخيز و با حسين كشتى بگير و او را بزمين بزن! فاطمه اطهر گفت: پدر جان! تعجب ميكنم كه تو پسر بزرگتر را به پسر كوچكتر مسلط ميكنى!؟
حضرت رسول فرمود: دختر جان! تو راضى نيستى كه من به حسن بگويم:
با حسين كشتى بگير و او را بزمين بزن، در صورتى كه اين حبيب من جبرئيل به حسين ميگويد: با حسن كشتى بگير و او را بزمين بزن و ...
26- در كتاب: كامل الزياره از حضرت امير صلى اللَّه عليه و آله روايت ميكند كه فرمود:
پيغمبر عظيم الشأن اسلام بمن ميفرمود: يا على! من بعد از اين دو كودك احدى را دوست نخواهم داشت. زيرا خداى سبحان مرا مأمور كرده كه ايشان و هر كسى كه ايشان را دوست داشته باشد دوست بدارم.
27- نيز در همان كتاب از عمر بن حصين (بضم حاء و فتح صاد) روايت ميكند كه گفت:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 298
پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله بمن فرمود: هر چيزى در قلب انسان جايى خواهد داشت. هرگز هيچ چيزى مثل اين دو كودك در قلب من جاى نگرفته است.
گفتم: هر چيزى يا رسول اللَّه! فرمود: آنچه كه بر تو مخفى است بيشتر است.
خدا مرا به اين مطلب مأمور كرده است! 28- نيز در كتاب: كامل الزياره از ابو ذر غفارى روايت ميكند كه گفت:
پيامبر عاليقدر اسلام مرا بدوست داشتن حضرت حسنين مأمور كرد، لذا من ايشان را دوست دارم، بلكه هر كسى را كه ايشان را دوست داشته باشد براى خاطر پيامبر خدا دوست دارم.
29- نيز در كتاب سابق الذكر از ابو ذر غفارى روايت ميكند كه گفت: من ميديدم پيغمبر معظم اسلام امام حسين را ميبوسيد و ميفرمود:
هر كس حسن و حسين و ذريه ايشان را از روى اخلاص دوست داشته باشد آتش جهنم صورت او را نمىسوزاند، و لو اينكه گناهانش بشماره ريگهاى عالج (نام موضعى است كه خيلى ريگ دارد) باشد. مگر اينكه گناهى باشد كه او را از ايمان خارج نمايد.
30- نيز در همان كتاب از ابن مسعود روايت ميكند كه گفت: از پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله شنيدم ميفرمود:
هر كس مرا دوست دارد اين دو فرزندم را دوست داشته باشد. زيرا خداى حكيم مرا مأمور كرده كه ايشان را دوست داشته باشم.
31- باز هم در كتاب: كامل الزياره از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت ميكند فرمود: پيامبر معظم اسلام فرمود: هر كسى ميخواهد به عروة الوثقائى كه خدا در قرآن فرموده چنگ بزند بايد على بن ابى طالب و حسنين عليهما السّلام را دوست داشته باشد. زيرا خدا ايشان را از بالاى عرش دوست ميدارد.
32- نيز در همان كتاب از پيامبر عاليقدر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت ميكند
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 299
كه فرمود: كسى كه بغض حسن و حسين را داشته باشد فرداى قيامت در حالى مىآيد كه صورتش گوشت نخواهد داشت و شفاعت من نصيب وى نخواهد شد.
33- نيز در كتاب سابق الذكر از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت ميكند كه فرمود:
زنان نور چشم منند و اين حسن و حسين دو نو گل دنيوى من ميباشند.
34- باز هم در كتاب: كامل الزياره از حضرت امير عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: حسن و حسين دو نو گل پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله ميباشند.
35- نيز در همان كتاب از پيغمبر اسلام روايت ميكند كه فرمود: حسين از من و من از حسينم، خدا دوست بدارد آن كسى را كه حسين را دوست داشته باشد. حسين يكى از اسباط است.
36- نيز در كتاب سابق الذكر از يعلى عامرى نقل ميكند كه گفت: من از حضور پيغمبر عظيم الشأن اسلام خارج و متوجه آنجائى كه مهمان بودم شدم.
ناگاه ديدم امام حسين عليه السّلام با كودكان مشغول بازى است. پيغمبر خدا نزد آن جمعيت آمد و دستهاى خود را باز كرد كه امام حسين را بگيرد، امام حسين از اين طرف به آن طرف فرار مىكرد، پيامبر خدا همچنان ميخنديد تا حسين عليه السّلام را گرفت، آنگاه يكى از دستهاى خود را زير گلوى حسين و دست ديگر را پشت سر آن حضرت گرفت و دهان خود را بدهان حسين نهاد و مشغول بوسيدن گرديد.
آنگاه فرمود: حسين از من و من از حسين هستم. خدا دوست بدارد آن كسى را كه حسين را دوست داشته باشد، حسين يكى از اسباط است.
37- نيز در همان كتاب از حضرت موسى بن جعفر روايت ميكند كه فرمود:
پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله دست حسن و حسين عليهما السّلام را گرفت و فرمود: هر كسى كه اين دو كودك و پدر و مادر ايشان را دوست داشته باشد فرداى قيامت درجه او نظير درجه من خواهد بود.
38- مؤلف گويد: در بعضى كتب اصحاب از ام سلمه روايت ميكند كه گفت:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 300
من ديدم پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم يك حلهاى بحسين ميپوشيد كه از لباسهاى دنيوى نبود. گفتم: يا رسول اللَّه! اين چه حلهاى است؟ فرمود:
اين هديهاى است كه خدا براى حسين عطا كرده است. محتويات آن پر جبرئيل ميباشد. من امروز كه روز زينت است اين لباس را بحسين ميپوشانم، من حسين را دوست مىدارم.
39- در كتاب: خرايج از مقداد بن اسود كندى روايت ميكند كه گفت:
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله براى يافتن حسن و حسين كه از خانه بيرون رفته بودند خارج شد و من هم با آن حضرت بودم. ناگاه افعى را روى زمين ديدم، وقتى آن افعى آمدن رسول خدا را احساس نمود بر پا ايستاد، ارتفاع آن از يك درخت خرما بلندتر بود و از شتر ضخيمتر بود، از دهانش آتش خارج ميشد، من از ديدن آن دچار هول و ترس شدم.
موقعى كه آن افعى پيغمبر خدا را ديد گويا: نظير نخ گرديد. پيامبر خدا متوجه من شد و فرمود: آيا ميدانى اين افعى چه ميگويد؟ گفتم: خدا و رسول داناترند.
فرمود: ميگويد: خداى را سپاسگزارم كه مرا از دنيا نبرد تا اينكه نگهبان دو فرزند پيغمبر خدا شدم. پس از اين نظرم بدرخت خرمائى افتاد كه آن را نديده بودم. زيرا هرگز قبل از آن روز درختى در آن موضع نديده بودم. بعد از آن روز هم آمدم كه آن درخت را پيدا كنم ولى پيدا نكردم. آن درخت بر سر حسنين سايه انداخته بود.
پيامبر معظم اسلام در ميان حسنين نشست، در ابتداء سر حسين را روى زانوى راست خود و بعد سر حسن را روى زانوى چپ خويشتن نهاد، سپس دهان خود را در دهان حسين گذاشت تا آن حضرت بيدار شد و گفت:
اى پدر! و دو باره خوابش رفت. حسن هم بيدار شد و گفت: اى پدر! و دو باره خوابش رفت.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 301
من گفتم: گويا: حسين عليه السّلام بزرگتر است؟ پيغمبر اكرم فرمود:
ان للحسين في بواطن المؤمنين معرفة مكتومة يعنى مؤمنين در باطن يك معرفت مخصوصى نسبت به امام حسين دارند. اين مطلب را از مادرش جويا شو. هنگامى كه حسنين بيدار شدند حضرت رسول ايشان را روى دوش مبارك خود نهاد. پس از اين جريان من بر در خانه فاطمه اطهر رفتم و توقف نمودم. ناگاه ديدم كنيز زيبائى آمد و گفت: اى برادر كندى! گفتم:
چه كسى بتو گفت: من بر در خانهام؟ گفت: بانوى من بمن گفت: مردى از كنده بر در خانه ايستاده است، در نظر دارد راجع بنور چشمم حسين جويا شود.
اين مطلب بنظر من بزرگ آمد آنگاه به آن كنيزك پشت كردم، همچنان كه هر گاه در منزل ام سلمه بحضور پيامبر خدا مشرف ميشدم همين عمل را انجام ميدادم آنگاه بفاطمه اطهر گفتم: مقام و منزله حسين چگونه است؟
فرمود: هنگامى كه حسن متولد شد پدرم پيغمبر اكرم بمن دستور داد تا موقعى كه حسن را از شير بگيرم لباسى را كه از آن لذت ميبرم نپوشم.
در يكى از روزها پدرم بديدن من آمد چشم آن حضرت بحسن افتاد كه مشغول مكيدن پستان بود. بمن فرمود: حسن را از شير گرفتهاى؟ گفتم: آرى، فرمود: هر گاه على دوست داشت با تو مضاجعت نمايد از او جلوگيرى منماى، زيرا من در جلو صورت تو نورى را مىبينم، اين نور علامت آن است كه تو بزودى يك فرزندى كه براى خلق جهان حجت باشد خواهى زائيد.
هنگامى كه يكماه از حمل من گذشت درد و حرارتى در خود احساس نمودم اين مطلب را با پدرم در ميان نهادم، پدرم يك كوزه آب خواست، دعا به آن كوزه خواند و از آب دهان مباركش را به آن ريخت و بمن فرمود: از اين آب بياشام وقتى من از آن آب آشاميدم خداى رؤف آن حرارت و دردى را كه احساس ميكردم برطرف كرد.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 302
موقعى كه چهل روز از مدت حمل من گذشت در پشت خود در بين پوست بدن و لباس احساس ميكردم كه چيزى نظير مورچه حركت ميكند. همچنان در همين حال بودم تا اينكه ماه دوم از حمل من تمام شد. پس از آن دچار اضطراب و حركت شدم، حسين حركت ميكرد و من از خوراكىها و آشاميدنىها بركنار بودم. خداى توانا بنحوى مرا نگاه داشت كه گويا شير مىآشاميدم. هنگامى كه مدت سه ماه از حمل من گذشت خير و بركت در منزل من فراوان شد.
موقعى كه چهار ماه گذشت خدا وحشت مرا بوسيله انس با حسين بر طرف كرد من همچنان در محراب عبادت بودم و جز براى كارى كه داشتم از عبادت غفلت نميكردم. من دائما خود را سبكتر ميديدم تا اينكه ماه پنجم تمام شد.
وقتى ماه ششم فرا رسيد در شب تاريك احتياجى به چراغ نداشتم. هر گاه تنها در ميان محراب عبادت بودم از باطن خود صداى تسبيح و تقديس مىشنيدم.
هنگامى كه وارد نه ماه شدم قدرت و قوت من زياد شد. من اين جريان را براى ام سلمه كه يار و معين من بود شرح دادم. موقعى كه ده ماه من تمام شد در عالم خواب ديدم: ملكى نزد من آمد و بال خود را بر پشت من ماليد و از خواب بيدار شدم، برخاستم وضو گرفتم و دو ركعت نماز بجاى آوردم. براى دومين بار كه بخواب رفتم در عالم خواب ديدم مردى كه جامههاى سفيد در بر داشت نزد من آمد و نشست، آنگاه بر صورت و پشت من دميد. من پس از اينكه ترسان شدم از خواب بيدار شدم، وضو گرفتم و چهار ركعت نماز بجاى آوردم براى سومين بار كه خوابم رفت ديدم شخصى آمد و مرا نشانيد، دعا و تعويذ بر من خواند.
موقعى كه صبح شد من لباسهاى حمامه كنيز را پوشيدم و بحضور پدرم كه در حجره ام سلمه بود مشرف شدم. موقعى كه نظر آن حضرت بر من افتاد آثار شادى و خوشحالى از صورت مباركش مشاهده نمودم. آن ترس و بيمى كه دچارم شده بود بر طرف گرديد، آنگاه جريان خوابهائى را كه ديده بودم براى پدرم شرح دادم پدرم بمن فرمود:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 303
مژده باد تو را، زيرا آن مرد اول دوست من عزرائيل بوده كه موكل است بر رحم زنان. مردم دوم ميكائيل بوده كه بر رحم زنان اهل بيت موكل ميباشد.
آيا بر تو دميد؟ گفتم: آرى. سپس پدرم گريان شد و مرا در بر گرفت و فرمود:
آن مرد سوم حبيب من جبرئيل بوده كه خداى رؤف او را خدمتگزار فرزندان تو قرار داده است.
آنگاه من بمنزل بازگشتم و پس از يك سال حسين متولد شد.
مؤلف گويد: اين روايت از نظر مدت حمل امام حسين كه ميگويد:
يك سال بوده با روايات ديگر منافات دارد. زيرا در اكثر روايات ديگر مدت شش ماه نوشتهاند. ففيه ما فيه.
40- در كتاب: خرايج از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
حسن و حسين عليهما السّلام براى قضاء حاجت متوجه نخلستان عجوه شدند، هر يك از ايشان پشت خود را بديگرى كردند كه مشغول قضاء حاجت شدند خداى توانا براى احترام ايشان ديوارى را در ميان ايشان بوجود آورد كه يك ديگر را نميديدند وقتى فراغت حاصل كردند آن ديوار بر طرف گرديد.
سپس بقدرت خداى توانا چشمه آبى در آنجا ايجاد شد و ايشان دو ظرف از آن آب برداشتند و خويشتن را تطهير نمودند، آنگاه وضو گرفتند و برگشتند در بين راه با شخصى مواجه شدند، وى گفت: از كجا ميائيد، آيا از دشمنان خود نمىترسيد كه در اين موقع بيرون آمدهايد!؟
گفتند: ما از قضاء حاجت باز ميگرديم. او تصميم گرفت ايشان را اذيت كند ناگاه صدائى شنيدند كه ميگويد:
اى شيطان تو ميخواهى با دو فرزند حضرت محمّد دشمنى كنى، در صورتى كه ميدانى ديروز با مادرشان چه دشمنيهائى كردى!؟ چه بدعتهائى كه در دين اسلام ننهادى و از راه راست منحرف شدى. حضرت حسين عليه السّلام به وى پرخاش و اعتراض
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 304
كرد. او دست راست خود را بلند كرد كه بصورت حسين بزند، ناگاه خداى توانا دست وى را تا شانهاش خشك نمود. تصميم گرفت كه با دست چپ حسين را بزند، ولى خداى توانا همان عمل را با وى انجام داد. او حضرت حسنين را بحق پدر و جدشان قسم داد كه از خدا بخواهند تا وى را شفا دهد.
امام حسين دعا كرد و گفت: پروردگارا! او را شفا بده و اين موضوع را برايش عبرت و حجت قرار بده! او در جلو ايشان براه افتاد تا نزد حضرت امير آمدند. آن مرد با على عليه السّلام مشغول خصومت شد و گفت: حسنين را كجا فرستاده بودى كه براى تو خبر بياورند، و اين داستان چند روز بعد از جريان سقيفه رخ داد.
حضرت امير فرمود: ايشان بمنظور قضاء حاجت خارج شدند. مردى از ايشان لباس على عليه السّلام را بنحوى گرفت كه پاره شد. امام حسين به آن مرد فرمود:
خدا تو را از دنيا خارج نكند تا اينكه نسبت به اهل و فرزندانت مبتلى بمرض ديوثى شوى.
سپس آن مرد دختر خود را براى زنا تحويل يكنفر از اهل عراق داد.
موقعى كه حضرت حسنين عليهما السّلام بسوى منزل خويش مراجعت نمودند امام حسن به امام حسين فرمود: از جدم رسول خدا شنيدم ميفرمود:
مثل شما مثل حضرت يونس است كه خدا او را از شكم ماهى خارج كرد و روى زمين آورد، آنگاه درختى از كدو بالاى سرش آفريد و چشمه آبى نزد پايش جارى نمود، حضرت يونس از درخت كدو ميخورد و از آن چشمه آب مىآشاميد.
از جدم شنيدم ميفرمود: آن چشمه براى شما است، شما از آن درخت كدو بىنياز ميباشيد.
خداى سبحان (در سوره: صافات، آيه 147) راجع بحضرت يونس ميفرمايد:
ما يونس را بجانب صد هزار نفر يا بيشتر فرستاديم. آنان به يونس ايمان
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 305
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #7
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص305
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 305
آوردند و ما هم ايشان را تا يك مدتى بهرهمند و برخوردار نموديم. ما احتياجى بكدو نداريم. ولى خدا ميدانست كه ما به آن چشمه محتاجيم، لذا آن را براى ما خارج نمود. بزودى ما بسوى بيشتر از اين مبعوث ميشويم، آنان كافر ميشوند و تا يك مدت معلومى برخوردار خواهند شد. امام حسن فرمود: من اين مطلب را از جدم شنيدم.
41- در كتاب: ارشاد مينگارد: حضرت حسن بن على عليهما السّلام از سينه تا سر برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله شباهت داشت. ولى امام حسين از سينه تا پا بحضرت رسول شباهت داشت، حضرت حسنين محبوبترين اهل و عيال پيغمبر خدا بودند نزد آن بزرگوار.
42- نيز در همان كتاب از سلمان روايت ميكند كه گفت: از پيامبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه در باره حسنين ميفرمود:
پروردگارا! من حسنين را دوست دارم، تو ايشان را با آن افرادى كه ايشان را دوست دارند دوست داشته باش. هر كس حسنين را دوست داشته باشد من او را دوست دارم و هر كسى را كه من دوست داشته باشم خدا او را دوست دارد و كسى را كه خدا دوست داشته باشد وى را داخل بهشت خواهد كرد. هر كس بغض حسنين را داشته باشد من بغض او را دارم، و كسى را كه من بغض او را داشته باشم خدا هم بغض او را دارد، كسى را كه خدا بغض او را داشته باشد وى را داخل جهنم خواهد كرد، اين دو فرزند من دو نو گل دنيوى من ميباشند.
43- نيز در كتاب سابق الذكر از ابن مسعود روايت ميكند كه گفت:
پيغمبر عاليقدر اسلام عليه السّلام مشغول نماز بود. حضرت حسنين مىآمدند و در رديف آن حضرت مىايستادند. هنگامى كه پيامبر اكرم سر مبارك خود را از سجده بلند ميكرد ايشان را با مهربانى كامل ميگرفت، موقعى كه بسجود ميرفت ايشان نيز بسجود ميرفتند. وقتى از نماز فراغت حاصل ميكرد يكى از ايشان را روى زانوى راست و ديگرى را روى زانوى چپ خود جاى ميداد و ميفرمود: هر كسى
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 306
مرا دوست دارد بايد اين دو نوگل مرا دوست داشته باشد.
حضرت حسنين در موقع مباهله براى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله حجت بودند و بعد از پدرشان بر امت اسلام حجت بودند. اين منت از طرف خدا بود.
44- نيز در كتاب: ارشاد از پيغمبر اسلام روايت ميكند كه فرمود:
حسن و حسين دو گوشوار عرش ميباشند، بهشت ميگويد:
پروردگارا! تو بينوايان و فقراء را در ميان من مسكن دادى؟ خداى عليم در جوابش ميفرمايد: آيا تو راضى نيستى كه اركان تو را بوسيله حسن و حسين زينت دادهام. بهشت پس از اين مژده مسرور و خوشحال شد.
45- در كتاب: اعلام الورى و ارشاد از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
حسنين عليهما السّلام در حضور پيامبر اعظم اسلام كشتى گرفتند. رسول خدا به امام حسن ميفرمود: اى حسن! سرعت كن و حسين را بگير! فاطمه اطهر گفت: پدر جان آيا پسر بزرگتر را بر پسر كوچكتر مسلط ميكنى!؟
حضرت رسول فرمود: اين جبرئيل است كه ميگويد: يا حسين! حسن را بگير! 46- در كتاب: مناقب از جد ابراهيم رافعى روايت ميكند كه گفت:
من حضرت حسنين را ديدم كه پياده به حج ميرفتند. هر يك از ايشان به هيچ سوارهاى بر نميخورد مگر اينكه وى پياده ميشد و براه مىافتاد. اين موضوع براى بعضى از حجاج سنگين و ناگوار بود، لذا به سعد بن ابى وقاص ميگفتند: پياده روى براى آنان ناگوار ميباشد، و براى ما زيبنده نيست كه حضرت حسنين پياده و ما سواره باشيم.
سعد به امام حسن گفت: پياده روى براى اين گروهى كه با تو هستند سخت و ناگوار است. مردم كه شما را پياده مىبينند براى خود نيكو نميدانند كه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 307
سوار شوند. كاش شما سوار ميشديد؟ امام حسن فرمود: ما سوار نميشويم، زيرا بر خود لازم كردهايم پاى پياده به حج برويم. ولى ما از راه خارج ميشويم، آنگاه از جاه خارج و مشغول راه رفتن شدند.
47- در كتاب: مجالس مفيد از جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت ميكند كه گفت: پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى اللَّه عليه و آله در حالى كه دست حسن و حسين عليهما السّلام را گرفته بود خارج شد و فرمود:
من اين دو فرزندم را در كودكى پرورش دادهام و در موقعى كه بزرگ شدهاند در حق ايشان دعا كردهام. من از خداى رؤف سه چيز از براى ايشان خواستهام كه دو تاى آنها را بمن عطا فرموده و يكى از آنها را نپذيرفت:
1- از خداى مهربان خواستم كه ايشان را پاك و مطهر و با زكاوت قرار دهد اين دعا را مستجاب نمود.
2- از خدا خواستم كه ايشان را با فرزندان و شيعيانشان از آتش جهنم نگاه دارد، اين دعا نيز مستجاب شد.
3- از خداى رؤف خواستم كه همه اين امت حسنين را دوست داشته باشند، خطاب آمد: يا محمّد! من اين طور قضاوت كردهام كه گروهى از امت تو نسبت به يهود و نصارا و مجوس وفا ميكنند، ولى در باره فرزندان تو عهدشكنى خواهند كرد، من بر خويشتن واجب كردهام كه هر كس اين عمل را انجام دهد او را در محل كرامت و بزرگوارى قرار ندهم و او را در بهشت خويشتن ساكن نكنم و در روز قيامت بچشم رحمت به وى ننگرم.
48- در كتاب: مناقب، در ذيل آيه (21 سوره طور) كه ميفرمايد:
آن افرادى كه ايمان آوردند و فرزندانشان در ايمان آوردن تابع آن شدند نقل ميكنند: هيچ تابعى از حضرت حسنين عليهما السّلام نيكوتر نيست. منظور خدا كه ميفرمايد:
ما فرزندان آنان را به آنان ملحق نموديم اين است كه فرزندان حسنين را
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 308
به پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله ملحق نمود، قرآن خدا به اين موضوع شهادت ميدهد.
پس همان طور كه واجب است مردم از پيغمبر بخاطر نبوتش اطاعت نمايند همان طور هم واجب است از امام براى امامتش اطاعت كنند.
خداى عليم از قول ملائكهاى كه حامل عرش ميباشند ميفرمايد: آنهائى كه عرش را حمل ميكنند با آنهائى كه در اطراف آن هستند خدا را تسبيح ميكنند و براى افرادى كه ايمان آوردهاند استغفار مينمايند و ميگويند:
پروردگارا! تو از نظر رحمت و علم بر هر چيزى احاطه دارى، پس آن افرادى را كه توبه كردند و تابع راه تو شدند بيامرز و آنان را از عذاب جهنم نگاه دار.
بار خدايا! ايشان را با پدران و زنان و فرزندانشان كه اهليت و صلاحيت داشته باشند داخل آن بهشتهائى كه به ايشان وعده دادهاى بكن و آنان را از گناهان نگاه دار، زيرا تو خدائى توانا و حكم فرمائى (سوره غافر، از آيه 7 تا 9) نيز ميفرمايد: آن افرادى كه ميگويند: پروردگارا! زنان و فرزندانى بما عطا كن كه چشم ما به آنان روشن شود (سوره فرقان، آيه 74) كسى در باره اين دعا بر پيغمبر خدا سبقت نگرفته و از آن بزرگوار و فرزندانش به اين دعا سزاوارتر نيست.
پس بنا بر اين مقام امامت براى ايشان واجب و لازم است.
براى اثبات امامت حضرت حسنين ميتوان به آن رواياتى استدلال نمود كه سنى و شيعه از پيغمبر اكرم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم در باره امام دوازده امام عليهم السّلام روايت كردهاند. وقتى امامت دوازده امام بوسيله اين گونه روايات ثابت شود پس هر كسى كه به امامت دوازده امام قائل گردد به امامت حضرت حسنين نيز قائل خواهد شد.
اين موضوع كه حضرت حسنين عليهما السّلام مردم را براى بيعت كردن و امامت خويشتن دعوت ميكردند نيز بر امامت ايشان دلالت مينمايد. زيرا ايشان در باره اين دعوتى كه براى خود ميكردند يا بحق، يا بباطل بودند. اگر بر حق بوده پس امامت
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 309
ايشان ثابت مىشود و اگر بر باطل بوده پس بايد ايشان را فاسق و گمراه شناخت در صورتى كه هيچ مسلمانى يك چنين سخنى را نگفته است.
نيز براى اثبات امامت استدلال شده كه مقام امامت از دو حال خارج نيست:
يا بوسيله روايت ثابت مىشود، يا بواسطه صفات و انتخاب و اين دو موضوع براى حضرت حسنين بودهاند. پس واجب است كه به امامت ايشان قائل شد.
نيز امامت ايشان از اين راه ثابت مىشود كه آنان خروج كردند و مقام امامت را طالب شدند. و در زمان ايشان غير از معاويه و يزيد كسى نبود كه براى مقام امامت صلاحيت داشته باشد. معاويه و يزيد هم كه فسق بلكه كفرشان ثابت شده. پس واجب است كه مقام امامت براى حضرت حسنين بوده باشد.
نيز اجماع و اتحاد اهل بيت عليهم السّلام كه بر امامت ايشان متفق بودند امامت ايشان را ثابت ميكند، زيرا اجماع و اتحاد اهل بيت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله حجت و دليل است. نيز اين خبر مشهور كه پيامبر اكرم اسلام فرموده:
ابناى هذان امامان، قاما او قعدا يعنى اين دو پسر من امام هستند، چه قيام كنند و چه سكوت نمايند. بر امامت حضرت حسنين دلالت مينمايد. خواه براى جهاد نهضت نمايند و خواه سكوت اختيار كنند، خواه كسى را به امامت خود دعوت نمايند و خواه اين مطلب را ترك كنند.
اين موضوع كه حسنين معصوم بودند و رواياتى كه در باره امامت ايشان وارد شده، و اينكه ايشان افضل خلايق زمان خود بودهاند نيز امامت ايشان را ثابت ميكند. مقام خلافت براى فرزندان انبياء بوده و براى پيغمبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله غير از حضرت حسنين فرزندى باقى نماند.
از جمله دليل و برهانهاى حضرت حسنين همان بيعتى بود كه پيامبر خدا با ايشان كرد. پيغمبر عاليقدر اسلام غير از حسنين عليهما السّلام كه كودك بودند با احدى بيعت نكرد. قرآن كه (در سوره دهر، آيه 7) ميفرمايد:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 310
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ
. الى آخره جزا و ثواب حضرت حسنين را بهشت قرار داده. زيرا آيه سابق الذكر شامل حال حضرت حسنين عليهما السّلام نيز مىشود.
ابن علان معتزلى ميگويد: حسنين در موقع مباهله با نصارا بالغ بودند.
زيرا مباهله براى افراد غير بالغ جايز نيست.
ولى شيعيان ميگويند. نابالغ بودن با كامل بودن عقل منافات ندارد.
آرى بالغ بودن در مكلف بودن به احكام شرعيه مدخليت دارد. داستان حسنين از باب معجزه بود. پس به اين بيان ثابت مىشود: حسنين كه در موقع مباهله كودك بودند براى پيغمبر خدا (در مقابل نصارا) حجت بودند. اگر ايشان امام نبودند خداى عليم بوسيله ايشان با اينكه كودك بودند با دشمنان خود استدلال و احتجاج نميكردند. اگر پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله اشخاص ديگرى را كه قائم مقام ايشان باشند مىيافت آنان را براى مباهله با خود مياورد، يا اقلا آنان را هم در مباهله سهيم و شريك مينمود. پس اكتفاء نمودن پيغمبر خدا به ايشان فضيلت ايشان و نقص ديگران را ثابت مينمايد.
خدا ايشان را در قرآن كه ميفرمايد: أَبْناءَنا بر كلمه: أَنْفُسَنا مقدم داشته است تا مقام و اهميت ايشان را خاطر نشان كرده باشد و معلوم كرده باشد كه ايشان حتى بر نفس پيغمبر مقدم باشند.
اين موضوع قويترين دليلى است بر اينكه ايشان بهترين خلق خدا هستند.
بدان كه خدا در قرآن (در سوره آل عمران، آيه 64) در باره توحيد و عدالت ميفرمايد:
اى اهل كتاب بيائيد تا كلمه توحيد را بپذيريم. و در باره نبوت و امامت (در سوره آل عمران آيه 61) ميفرمايد:
تا ما فرزندان خود را و شما هم فرزندان خود را دعوت كنيم. و در باره دستور شرع (در سوره انعام، آيه- 151) ميفرمايد:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 311
بيائيد تا آنچه را كه خدا حرام كرده براى شما شرح دهم.
مفسرين عموما ميگويند: منظور از كلمه ابنائنا امام حسن و امام حسين عليهما السّلام ميباشند.
ابو بكر رازى ميگويد: اين آيه دلالت ميكند كه حسنين فرزندان پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم ميباشند و فرزندان دختر انسان هم فرزند حقيقى خود انسان هستند.
ابو صالح راجع (به آيه- 59- سوره نمل) كه ميفرمايد:
بگو: حمد براى خدا است و سلام بر آن بندگانى كه آنان را برگزيده است.
از ابن عباس نقل ميكند كه گفت: منظور از ايشان يعنى اهل بيت پيغمبر خدا: على بن ابى طالب، فاطمه، حسن و حسين و اولاد ايشان عليهم السّلام است. ايشانند كه برگزيدگان خدا ميباشند.
مسلم بن بطين راجع (به آيه- 74 تا 76-) كه ميفرمايد: آن افرادى كه ميگويند:
پروردگارا! زنان و فرزندانى بما عطا كن از سعيد بن جبير روايت ميكند كه گفت: اين آيه مخصوص حضرت على بن ابى طالب است. اكثر دعاهاى حضرت امير عليه السّلام اين بود كه ميفرمود:
پروردگارا! از زنان بما ببخش، منظورش حضرت فاطمه اطهر بود. از فرزندان بما ببخش، تا موجب چشم روشنى ما باشند، منظورش حضرت حسنين بود.
حضرت على بن ابى طالب ميفرمود: بخدا قسم. من از خدا نخواستم كه فرزندانى خوش قامت بمن بدهد. بلكه خواستم فرزندانى بمن ببخشد كه مطيع خدا باشند، از خدا بترسند، كه هر گاه من در موقع خداپرستى آنان به آنان نظر كنم چشمم روشن شود.
منظور از اينكه ميفرمايد: ما را پيشواى پرهيزكاران قرار بده اين است كه ما به پرهيزكاران قبل از خود اقتداء كنيم و پرهيزكاران بعد از ما بما اقتدا نمايند. منظور از اينكه خدا ميفرمايد:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 312
جزاى ايشان براى اينكه صبر كردند غرفههاى بهشتى است حضرت امير، فاطمه اطهر، حسن و حسين عليهم السّلام ميباشد. ايشانند كه در بهشت با درود و سلام مواجه خواهند شد و دائما در آن مكان و مقام نيكو برقرار خواهند بود. نيز روايت شده كه سوره: وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ در شأن ايشان نازل شده است.
حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام (در ضمن آيه- 28- سوره حديد كه ميفرمايد اى مؤمنين! پرهيزكار باشيد و برسول خدا ايمان بياوريد تا خدا دو قسمت از رحمت خود را به شما عطا كند و نورى را براى شما قرار دهد كه بوسيله آن هدايت شويد ميگويد: منظور از: كِفْلَيْنِ كه در آيه شريفه است حضرت حسنين ميباشند و مقصود از نور حضرت امير است.
بنا بروايت سماعه منظور از جمله: نُوراً تَمْشُونَ بِهِ كه در آيه شريفه است يعنى امامى كه شما راجع به محبت پيغمبر خدا به وى اقتدا كنيد.
احمد حنبل و ابو يعلى موصلى و ابن ماجه و ابن بطه و ابو سعيد و سمعانى عموما از ابو هريره از پيغمبر معظم اسلام روايت كردهاند كه فرمود:
هر كس حسن و حسين را دوست داشته باشد حقا كه مرا دوست داشته است و هر كس بغض ايشان را داشته باشد بغض مرا داشته است.
در كتاب جامع ترمذى از انس بن مالك نقل ميكند كه گفت: از پيامبر خدا پرسيدند: كدام يك از اهل بيت تو نزد تو محبوبترند؟
فرمود: حسن و حسين. هر كس حسن و حسين را دوست داشته باشد من او را دوست دارم، كسى را كه من دوست داشته باشم خدا او را دوست دارد و كسى را كه خدا دوست داشته باشد او را داخل بهشت خواهد كرد. هر كس بغض حسنين را داشته باشد من بغض او را خواهم داشت و كسى كه من بغض او را داشته باشم خدا هم بغض وى را دارد و كسى كه خدا بغض او را داشته باشد وى را دائما در جهنم جاى خواهد داد.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 313
نيز در كتاب: جامع ترمذى و گروه ديگرى از اهل تسنن روايت كردهاند كه پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله دست حسنين را گرفت و فرمود:
هر كس مرا با اين دو كودك و پدر و مادرشان را دوست داشته باشد فرداى قيامت در بهشت درجه مرا خواهد داشت. اين حديث را ابو الحسين بنظم در آورده و گفته:

1- اخذ النبيّ يد الحسنين و صنوه
 
يوما و قال و صحبه في مجمع
2- من ودني يا قوم او هذين او
 
ابويهما فالخلد مسكنه معى

يعنى يك روز پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم در حضور اصحاب دست حضرت حسن و حسين را گرفت و فرمود:
اى گروه! هر كس مرا با اين دو كودك و والدين ايشان دوست داشته باشد مسكن وى دائما با من در بهشت خواهد بود.
نيز در كتاب: جامع ترمذى و گروه ديگرى از اهل تسنن از اسامة بن- زيد روايت ميكنند كه گفت:
من يك شب براى حاجتى كه داشتم بحضور پيامبر خدا رفتم. آن حضرت در حالى بيرون آمد كه گويا چيزى را در دامن داشت، ولى من متوجه نشدم كه چيست وقتى رسول خدا حاجت مرا روا كرد گفتم: يا رسول اللَّه! اين چيست كه همراه دارى!؟ ناگاه ديدم حسنين را كه در دامن خود داشت خارج كرد و فرمود: ايشان پسران و پسر دختر منند. بار خدايا من ايشان و هر كسى كه ايشان را دوست داشته باشد دوست دارم.
در كتاب: فضائل احمد و تاريخ بغداد از عمر بن عبد العزيز نقل ميكنند كه گفت:
خوله دختر حكيم كه زنى نيكوكار بود ديد پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله در حالى خارج شد كه يكى از پسران فاطمه اطهر حسن يا حسين را در دامن داشت.
پيامبر اكرم (به حسن يا حسين) ميفرمود: مردم از شما دورى خواهند
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 314
كرد، قدر و منزلت شما مجهول خواهد ماند، مردم در باره شما بخل مينمايند، شما چون گل خدا ميباشيد.
على بن صالح از ابن مسعود روايت ميكند كه گفت: پيغمبر عاليقدر اسلام حضرت حسنين را روى زانوى مبارك نشانيد و فرمود: هر كسى مرا دوست دارد بايد اين دو نوگل مرا دوست داشته باشد.
ابو صالح از ابو هريره روايت ميكند كه گفت: پيامبر خدا در حالى خارج شد كه حضرت حسنين را بر دوش مبارك خود داشت، گاهى حسن و گاهى حسين را ميبوسيد تا اينكه نزد ما آمد. شخصى به آن حضرت گفت: مگر حسنين را دوست دارى يا رسول اللَّه! فرمود: هر كسى ايشان را دوست باشد مرا دوست داشته و هر كسى بغض ايشان را داشته باشد بغض مرا داشته است.
گروه متعددى از اهل تسنن روايت كردهاند كه پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله راجع بحضرت حسنين فرمود:
بار خدايا! من ايشان را دوست دارم. در روايت ديگر فرمود: هر كسى را هم كه ايشان را دوست داشته باشد دوست دارم.
ابو الحويرث ميگويد: پيغمبر خدا ميفرمود: پروردگارا! حسن و حسين را دوست داشته باش. و هر كسى را كه ايشان را دوست دارد دوست داشته باش.
حضرت امام جعفر صادق از پيغمبر اكرم اسلام روايت ميكند كه فرمود:
محبت حضرت على در دل مؤمنين جاى گرفته است. پس غير از مؤمن كسى على را دوست ندارد و غير از شخص منافق بغض او را نخواهد داشت. ولى محبت حسنين در دل مؤمن و منافق و كافر جاى گرفته است. لذا كسى ايشان را مذمت نخواهد كرد.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم در موقع رحلت حسنين را خواست و نزديك خود جاى داد، آنگاه در حالى كه چشمان مباركش اشكبار بود ايشان را ميبوئيد و ميبوسيد.
49- در كتاب: مناقب از گروه متعدى از اهل تسنن و از حضرت رضا عليه السّلام
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 315
روايت ميكند كه پيامبر معظم اسلام فرمود:
فرزند براى انسان نظير گل ميباشد. حسنين دو نوگل دنيوى من ميباشند. و ...
شريف رضى ميگويد: فرزند را بدين لحاظ به ريحان تشبيه نمودهاند كه وى را ميبويند و بخود مىچسبانند آن طور كه گياه ريحان را ميبويند.
اصل كلمه ريحان از آن چيزى گرفته شده كه آن را ميبويند و غم و اندوه را بوسيله آن برطرف مينمايند.
عبد اللَّه بن عمر ميگويد: ما گروهى بوديم كه در حضور پيغمبر اعظم اسلام نشسته بوديم. حضرت حسنين كه كودك بودند از آنجا عبور كردند. رسول خدا فرمود: اين دو فرزند مرا بياوريد تا همان طور كه حضرت ابراهيم براى اسماعيل و اسحاق تعويذ و دعا خواند من هم براى ايشان بخوانم. آنگاه اين دعا را براى ايشان خواند:
اعيذ كما بكلمات اللَّه التامة، من كل عين لامة و من كل شيطان و هامة.
ابن ماجه از ابن عباس روايت ميكند كه پيغمبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله همان دعائى را براى حسنين ميخواند كه ذكر شد. در اكثر تفسيرها مينويسند:
پيامبر اعظم غالبا سوره: قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ و سوره قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ را براى سلامتى حسنين ميخواند. بدين لحاظ است كه اين دو سوره به معوّذتين ناميده شدند. و ...
چون پيغمبر خدا مكرر اين دو سوره را براى سلامتى حسنين ميخواند لذا ابن مسعود و ديگران ميگفتند: اين دو سوره تعويذ حسنين ميباشند، جزء قرآن نيستند.
ابو رافع ميگويد: هنگامى كه امام حسن متولد شد رسول خدا بگوش وى اذان گفت. موقعى كه امام حسين متولد شد نيز همين عمل را انجام داد.
ابن غسان روايت ميكند كه پيغمبر خدا براى حسنين هر كدام يك گوسفند
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 316
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #8
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص316
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 316
عقيقه كرد. آنگاه فرمود: از گوشت آن بخوريد و بديگران هم بدهيد و يك پاى آن را براى قابله بفرستيد.
احمد حنبل از ابو هريره روايت ميكند كه گفت: يكوقت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله حسنين را ميبوسيد. عيينه و بقولى اقرع بن حابس گفت: من تعداد ده فرزند دارم و هرگز احدى از ايشان را نبوسيدهام. رسول اعظم اسلام فرمود:
من لا يرحم لا يرحم يعنى كسى كه رحم نكند مورد ترحم قرار نخواهد گرفت. بنا بروايت حفص پيغمبر اكرم بطورى غضب كرد كه رنگ مباركش ديگرگون شد و به آن شخص فرمود:
اگر خدا ترحم را از قلب تو گرفته است پس من با تو چه كنم. كسى كه به كودكان ما رحم نكند و به بزرگان ما عزت و احترام نگذارد از ما نخواهد بود.
ابو يعلى موصلى و گروه ديگرى از اهل تسنن از ابو هريره روايت كردهاند كه گفت:
در آن موقعى كه پيغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم مشغول نماز مىشد و بسجده ميرفت حضرت حسنين بر پشت مبارك آن حضرت سوار ميشدند. وقتى مردم ميخواستند ايشان را بردارند اشاره ميفرمود: ايشان را واگذاريد. هنگامى كه نماز تمام ميشد پيامبر اكرم حسنين را در كنار خود جاى ميداد و ميفرمود:
كسى كه مرا دوست دارد بايد اين دو كودك را دوست داشته باشد.
در روايت حلية الاولياء ميگويد: فرمود: ايشان را واگذاريد، پدر و مادرم بفداى ايشان باد! هر كس مرا دوست دارد بايد ايشان را دوست داشته باشد.
در تفسير ثعلبى ميگويد: ربيع ابن خثيم (بضم خاء و فتح ثاء) از آن شخصى كه شاهد قتل امام حسين عليه السّلام بود پرسيد اين سرها را (يعنى سر شهداى كربلا) بر فراز نيزه آورديد! آنگاه گفت: بخدا قسم شما يك برگزيدگانى را
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 317
كشتيد كه اگر پيغمبر عاليقدر اسلام صلى اللَّه عليه و آله ايشان را درك ميكرد دهانشان را ميبوسيد و آنان را در كنار خويشتن جاى ميداد.
سپس گفت: اى خدائى كه آفريننده آسمانها و زمينهائى، عالم به غيب و شهود ميباشى، تو در باره آنچه كه بندگانت اختلاف دارند حكم خواهى كرد.
از جمله مواردى كه پيامبر اعظم اسلام حضرت حسنين را بر خود مقدم داشت اين بود كه حضرت امير ميفرمايد:
مسلمانان دچار يك تشنگى شديدى شدند. حضرت فاطمه اطهر حسنين را بحضور رسول خدا آورد و گفت: ايشان كودك ميباشند و طاقت تشنگى ندارند پيغمبر خدا امام حسن را خواست و زبان خود را در دهان آن حضرت نهاد، امام حسن زبان آن بزرگوار را بقدرى مكيد كه سير آب شد، اين عمل را نيز با امام حسين عليه السّلام انجام داد.
ابو صالح مؤذن و گروه متعددى از اهل تسنن از حضرت امير و ام سلمه و ميمونه روايت كردهاند كه گفتند: ديديم پيغمبر معظم اسلام پاى خود را زير لحاف يا لباس كرد (و استراحت نمود) و امام حسن طلب آب كرد، پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم از جاى بر جست و پستان ناقهاى را كه نزد ما امانت بود مكيد و شير آن را در ميان ظرف ريخت و بدست امام حسن داد. امام حسين برجست كه آن ظرف شير را از دست امام حسن بگيرد. ولى رسول اكرم نميگذاشت.
فاطمه زهراء گفت: پدر جان! گويا امام حسن نزد تو محبوبتر باشد؟! پيامبر عاليقدر اسلام فرمود: نه، وى نزد من محبوبتر نيست، ولى حسن قبل از حسين طلب آب كرد. من و تو و اين دو كودك و اين شخصى كه روى خاكها است يعنى حضرت امير فرداى قيامت در يك مكان خواهيم بود.
50- نيز در كتاب مناقب از ابو هريره روايت ميكند كه گفت: من ديدم پيامبر اعظم اسلام لعاب دهان حسن و حسين عليهما السّلام را مىمكيد آن طور كه مردى ميوهاى را بمكد.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 318
از جمله محبت زيادى كه رسول خدا بحضرت حسنين داشت اين بود كه يحيى بن كثير و سفيان بن عيينه روايت كردهاند: يك روز پيغمبر عظيم الشأن اسلام بر فراز منبر بود. وقتى صداى گريه حسنين را شنيد با جزع و فزع از جاى برخاست آنگاه فرمود:
ايها الناس! فرزند وسيله امتحان است. من در حالى از جاى خود برخاستم كه نزديك بود عقل خود را از دست بدهم.
خرگوشى و گروه متعددى از اهل تسنن از عبد اللَّه بن بريده روايت كردهاند كه گفت:
از پدرم شنيدم كه ميگفت: يك روز پيامبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله بر فراز منبر مشغول سخنرانى بود. ناگاه حسنين عليهما السّلام در حالى آمدند كه پيراهن قرمز پوشيده بودند، آن پيراهنها به پاى ايشان مىپيچيد و بزمين ميخوردند. پيغمبر اكرم اسلام از منبر فرود آمد و ايشان را برداشت و در مقابل خود جاى داد.
سپس اين آيه را تلاوت فرمود: جز اين نيست كه اموال و اولاد شما فتنه خواهند بود. و ...
در روايت ديگر ميگويد: رسول خدا فرمود: فرزندان جگرهاى ما ميباشند كه بر روى زمين راه ميروند.
در كتاب معجم طبرانى از جابر از رسول خدا روايت ميكند كه فرمود:
خداى توانا ذريه و فرزند هر پيغمبرى را از صلب وى آفريد، ولى ذريه مرا از صلب من و صلب على بن ابى طالب قرار داد. كليه پسران هر دخترى به پدرشان منسوب مىشوند، غير از فرزندان فاطمه كه من پدر ايشان ميباشم.
در باره (آيه- 40- سوره احزاب كه ميفرمايد:
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ
يعنى حضرت محمّد پدر هيچ كدام از مردان شما نيست. گفته شده: اين آيه در باره زيد بن حارثه نازل شده. منظور از كلمه رجال كه در آيه شريفه است
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 319
مردانى است كه در آن موقع بالغ بودهاند. اجماع مسلمين بر اين است كه حضرت حسنين در آن موقع بالغ نبودهاند (كه مشمول اين آيه قرار بگيرند) در كتاب: احياء العلوم از مقدام بن معديكرب از پيغمبر بزرگوار اسلام روايت ميكند كه فرمود:
حسن از من و حسين از على بن ابى طالب است، اين دو كودك در ميان امت من امانت ميباشند.
ابن بطه در كتاب: ابانه از جابر روايت ميكند كه گفت: من بحضور پيغمبر خدا مشرف شدم. ديدم حضرت حسنين بر پشت مبارك آن حضرت سوار شدهاند. رسول خدا به ايشان ميفرمود: شتر شما خوب شترى است و شما هم خوب سوارانى هستيد.
ابن نجيح ميگويد: حضرت حسنين بر پشت مبارك پيامبر خدا سوار ميشدند و ميگفتند: حل حل، يعنى حركت كن. رسول اكرم هم ميفرمود: شتر شما خوب شترى است.
سمعانى از عمر بن الخطاب روايت ميكند كه گفت: حضرت حسنين را بر آغوش پيغمبر اعظم اسلام ديدم و بايشان گفتم: اسب شما خوب اسبى است!! پيامبر اكرم فرمود: ايشان هم خوب سوارانى ميباشند!! ابن حماد از پدرش نقل ميكند كه گفت: پيامبر خدا براى حضرت حسنين زانو بزمين زد و ايشان را بر عكس يك ديگر بر پشت مبارك خويشتن سوار نمود و فرمود: شتر شما خوب شترى است!! 51- نيز در همان كتاب از عبد العزيز نقل ميكنند كه گفت: پيغمبر خدا نشسته بود كه حضرت حسنين وارد شدند، وقتى چشم حضرت رسول به ايشان افتاد فورا از جاى برخاست و اظهار كرد كه ايشان دير بحضور آن حضرت آمدهاند. پيغمبر خدا ايشان را استقبال نمود و در آغوش خود گرفت و گفت: شتر شما خوب شترى است و شما هم خوب سوارانى ميباشيد و پدر شما از شما بهتر است.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 320
در تفسير ابو يوسف از ابن مسعود نقل ميكند كه گفت: پيغمبر عاليقدر اسلام حضرت حسنين را به پشت مقدس خود سوار كرد. حسن را بر پهلوى راست و حسين را بر پهلوى چپ خويشتن جاى داد، آنگاه براه افتاد و فرمود:
شتر شما خوب شترى است و شما هم خوب سوارانى هستيد، و پدر شما از شما بهتر است. روايت شده كه پيامبر خدا دو گيسو در وسط سر حسنين قرار داده بود.
ابو هريره ميگويد: اين دو گوش من شنيدند و اين دو چشم من ديدند كه پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم با دو دست خود دو كتف حسنين را گرفته بود. ايشان جلوتر از پيامبر خدا ميرفتند. آن حضرت ميفرمود: بيا بالا چشم تو كوچك است (شايد منظور مزاح با وى بوده است).
راوى ميگويد: آن كودك بقدرى بالا آمد كه پاهاى خود را روى سينه مبارك پيغمبر اكرم اسلام صلى اللَّه عليه و آله نهاد. سپس رسول خدا به وى فرمود: دهان خود را باز كن! وقتى دهان خود را باز كرد پيامبر خدا دهانش را بوسيد و فرمود:
بار خدايا! وى را دوست داشته باش، زيرا من او را دوست دارم.
در كتاب ابن بيع (بفتح باء و كسر ياء با تشديد) و ابن مهدى و زمخشرى نقل كردهاند كه فرمود: قدمهاى كوچك بردار، بيا بالا، چشم تو كوچك است.
پروردگارا! من روى را دوست ميدارم، تو نيز او را با هر كسى كه وى را دوست دارد دوست بدار.
حضرت فاطمه زهراء عليها السّلام امام حسن را حركت ميداد و ميفرمود:
اى حسن! تو به پدرت شباهت داشته باش و بخشنده باش، خداى ذو المنن را پرستش كن، و اين بغض و كينه را دوست مدار.
نيز حضرت امام حسين را حركت ميداد و ميفرمود: تو شبيه بپدرم رسول خدا ميباشى و به على شباهتى ندارى.
در كتاب مسند موصلى ميگويد: ابو بكر در حالى كه پدرش ميشنيد بامام حسن ميگفت: تو شبيه به پيامبر ميباشى و به على شباهت ندارى. حضرت امير پس از
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 321
شنيدن اين مقاله لبخند ميزد.
ام سلمه امام حسن را پرورش ميداد و ميگفت: پدرم بفداى پسر على شود.
تو بخير و خوبى سزاوارى. تو نظير دندانهاى زيبا باش (مثلى است براى زيبائى انسان) تو نظير يك قوچ يك ساله باش.
ام الفضل كه زن عباس بود امام حسين را پرورش ميداد و ميگفت:
اى پسر رسول خدا! اى پسر كسى كه داراى جاه و جلال است تو فردى بدون نظير ميباشى. خدا تو را پناه دهد.
52- نيز در كتاب: مناقب راجع به معجزات حضرت حسنين از گروه متعددى از اهل تسنن از حضرت امير عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
حضرت حسنين نزد پيغمبر خدا مشغول بازى بودند تا اينكه قسمت زيادى از شب گذشت. پيامبر معظم اسلام به حسنين فرمود: برخيزيد و نزد مادرتان برويد. ناگاه يك برق لامع شد و همچنان براى حضرت حسنين نور ميداد تا اينكه نزد مادرشان فاطمه رفتند.
پيغمبر خدا كه همچنان به آن نور نگاه ميكرد ميفرمود: سپاس مخصوص آن خدائى است كه ما اهل بيت را گرامى داشت. و ...
عفيف كندى ميگويد: فارس به من گفت: هر گاه ديدى كه كبوترى با دو جوجه در خانه على پرواز ميكند بدان كه خداى رؤف به وى فرزندى عطا كرده است.
راوى ميگويد: پس از چندى بود كه پيغمبر اسلام ظهور نمود و من اسلام آوردم. پس از اين جريان ديدم كبوترى بدون لانه در خانه حضرت امير بچه گذاشته است. هر گاه حضرت حسنين را ميديدم بياد سخن فارس مىآمدم.
بسطام در يك روايت طولانى ميگويد: هنگامى كه على عليه السّلام كشته شد آن كبوتر رفت و ديده نشد.
عقيل ميگويد: پس از شهيد شدن حضرت امير دو پرنده در خانه آن حضرت
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 322
بودند و پرواز ميكردند. موقعى كه امام حسن شهيد شد يكى از آنها غايب گرديد و هنگامى كه امام حسين كشته شد آن پرنده ديگر هم ناپديد گرديد.
در كتاب: كشف و بيان از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
يك وقت پيغمبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله مريض شد، جبرئيل يك طبق نزد آن حضرت آورد كه انار و انگور در ميان آن بود. وقتى پيامبر اكرم از آن ميوهها خورد آنها خدا را تسبيح گفتند. وقتى حضرت حسنين وارد شدند و از آنها خوردند خدا را تسبيح گفتند، هنگامى كه حضرت امير وارد شد و از آنها خورد نيز تسبيح خدا را گفتند، ولى موقعى كه يكى از اصحاب رسول خدا آمد و از آنها خورد تسبيح خدا را نگفت. جبرئيل گفت: از اين غذا فقط بايد پيغمبر يا وصى او يا فرزندان وى بخورند.
ابو عبد اللَّه نيشابورى در كتاب امالى خود از حضرت على بن موسى الرضا عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: يكوقت ايام عيدى فرا رسيد كه حضرت حسنين برهنه بودند، آنان بمادرشان فاطمه گفتند: كودكان مدينه عموما لباس عيد پوشيدهاند غير از ما، چه شده كه تو لباس براى ما تهيه نميكنى؟ فرمود: لباسهاى شما نزد خياط است، هر گاه آورد من بشما ميپوشانم. شب عيد شد ايشان نيز سخن خود را براى مادر آغاز كردند. حضرت زهراى اطهر پس از اينكه گريان شد همان جواب قبلى را به ايشان فرمود.
هنگامى كه شب شد شنيدند شخصى دق الباب ميكند. فاطمه اطهر فرمود:
كيست؟ گفت: اى دختر پيامبر خدا! من همان خياط هستم، لباسها را آوردهام وقتى آن بانو در را گشود ديد: او مردى است كه لباس عيد را همراه دارد.
فاطمه اطهر فرمود: بخدا قسم كه من مردى با هيبتتر از او نديده بودم. آن خياط يك دستمال لباس بحضرت زهرا داد و رفت.
موقعى كه فاطمه وارد اطاق شد و آن دستمال را باز كرد ديد: دو عدد پيراهن دو جبه، دو شلوار، دو عباء، دو عمامه و دو موزه سياه كه عقب آنها از پوست سرخ
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 323
بود در ميان آن بود فاطمه زهراء حضرت حسنين را از خواب بيدار كرد و آن لباسها را بايشان پوشانيد.
پس از اين جريان رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم وارد شد و ديد كه حسنين آن لباسها را پوشيدهاند. پيغمبر خدا ايشان را در برگرفت و بوسيد، آنگاه بحضرت زهراء فرمود: آيا آن خياط را شناختى؟ گفت: آرى، وى همان خياطى كه تو آن لباسها را بوسيله او براى ما فرستاده بودى. فرمود: نه، دختر جان! او خياط نبود، بلكه رضوان خازن بهشت بود.
حضرت زهراء گفت: يا رسول اللَّه! چه كسى شما را از اين موضوع آگاه كرد!؟ فرمود: آن ملك قبل از اينكه بالا رود آمد و مرا مستحضر نمود.
حسن بصرى و ام سلمه گفتهاند: يكوقت حسنين بحضور پيغمبر اسلام آمدند كه جبرئيل بصورت دحيه كلبى در حضور آن حضرت بود. حسنين عليهما السّلام در اطراف جبرئيل كه گمان ميكردند: دحيه كلبى است دور ميزدند. جبرئيل دست خود را حركت ميداد و اين طور وانمود ميكرد كه چيزى در دست دارد، ناگاه ديدند: يك سيب و يك گلابى و يك انار در دست دارد، وى آنها را بحضرت حسنين داد، صورت حسنين از كثرت خوشحالى درخشنده شد و متوجه پيامبر خدا شدند، رسول خدا آنها را گرفت و بوئيد و فرمود: با همين ميوهجات نزد مادرتان فاطمه برويد، اگر قبل از آن نزد پدرتان برويد بهتر است. ايشان دستور پيغمبر خدا را اجرا كردند، و چيزى از آنها نخوردند تا اينكه پيامبر خدا نزد ايشان رفت و عموما از آن خوردند. هر چه از آن ميوهها ميخوردند همچنان برقرار بودند و كم نمىشدند تا آن موقعى كه پيغمبر اعظم اسلام از دنيا رحلت كرد.
امام حسين عليه السّلام فرمود: تا فاطمه اطهر زنده بود آن ميوهجات دچار هيچ گونه تغيير و نقصانى نشدند. موقعى كه حضرت زهراء از دنيا رفت انار مفقود شد ولى سيب و گلابى در زمان حيات حضرت امير باقى ماندند، هنگامى كه حضرت امير را
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 324
شهيد كردند گلابى مفقود شد ولى سيب بهمان حالت براى امام حسن باقى بود تا هنگامى كه آن حضرت را بوسيله زهر كشتند. آنگاه آن سيب همچنان باقى بود تا آن موقعى كه آب را در كربلا بروى من بستند. من هر گاه تشنه ميشدم آن سيب را ميبوئيدم و عطشم تخفيف مىيافت. هنگامى كه تشنگى من بنهايت رسيد آن سيب را گاز زدم و يقين بفنا كردم.
حضرت علي بن الحسين عليهما السّلام ميفرمايد: پدرم يك ساعت قبل از اينكه شهيد شود اين مطلب را ميفرمود.
موقعى كه پدرم شهيد شد بوى آن سيب از قتلگاه آن حضرت يافت مىشد.
من به جستجوى آن پرداختم ولى اثرى از آن نيافتم. بوى آن سيب بعد از شهادت امام حسين باقى بود، من قبر مقدس آن حضرت را زيارت كردم و بوى آن سيب از قبر مباركش ميوزيد.
شيعيانى كه بزيارت قبر امام حسين ميروند اگر با اخلاص باشند در موقع سحر بوى آن سيب را خواهند يافت.
در كتاب: امالى ابو الفتح حفار از ابن عباس و ابو رافع روايت ميكند كه گفتند:
ما بحضور پيغمبر عاليقدر اسلام مشرف بوديم كه جبرئيل عليه السّلام با يك جام بلورى كه قرمز رنگ و پر از مشك و عنبر بود نازل شد، پس از اينكه به رسول اكرم سلام كرد گفت:
خدا تو را سلام ميرساند و اين هديه و تحيت را براى تو عطا كرده و فرموده:
اين تحيت و درود را بحضرت امير و دو فرزندش بدهى. وقتى آن جام بلورى بدست پيامبر خدا رسيد سه مرتبه: لا اله الا اللَّه و سه مرتبه هم اللَّه اكبر گفت.
آنگاه با زبانى فصيح گفت:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 325
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى
. يعنى ما قرآن را براى تو نفرستاديم كه دچار مشقت شوى. پيغمبر اكرم پس از اينكه آن جام را بوئيد آن را بحضرت امير عطا كرد. هنگامى كه بدست علي عليه السّلام رسيد گفت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ
. يعنى جز اين نيست كه خدا و رسول فرمانفرماى شما هستند (سوره مائده آيه- 58-) حضرت امير پس از اينكه آن را بوئيد بدست امام حسن داد. وقتى بدست امام حسن رسيد گفت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ عَمَّ يَتَساءَلُونَ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ
يعنى: از چه موضوعى جويا مىشوند، از خبر بزرگ و مهم؟ (سوره عم يتسائلون آيه- 1- 2) امام حسن آن جام را بوئيد و به امام حسين داد. وقتى بدست امام حسين رسيد گفت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
. يعنى بگو: من غير از دوست داشتن فرزندانم چيزى از شما نمىخواهم. (سوره شورا، آيه 23) سپس آن جام بدست حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله باز گشت و در دست مبارك آن حضرت گفت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ* اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
. يعني خدا صاحب نور آسمانها و زمين است.
(سوره نور، آيه- 35)
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 326
راوى ميگويد: من متوجه نشدم كه آيا آن جام پس از اين جريان به آسمان بالا رفت يا به زمين فرو رفت.
53- نيز در همان كتاب از كتاب معالم نقل ميكند كه ملكى بشكل پرندهاى روى دست پيامبر معظم اسلام نشست و آن حضرت را به پيغمبرى شناخت بر روى دست حضرت امير نشست و آن بزرگوار را به وصي بودن شناخت، بر روى دست حضرت حسنين نشست و ايشان را به خليفه بودن شناخت.
پيغمبر خدا به آن پرنده فرمود: پس چرا بر روى دست فلانى ننشستى؟
گفت: من روى زمينى كه خدا را در آنجا معصيت كرده باشند نخواهم نشست پس چگونه روى دستى كه خدا معصيت كرده بنشينم.
در كتاب: اربعين مؤذن و گروه ديگرى از اهل تسنن از ابن عمر نقل ميكنند كه گفت:
حضرت حسنين دو تعويذ داشتند كه محتوى آنها از كرك پر جبرئيل بود.
در حديث ديگر ميگويد: محتوى آنها از پر جبرئيل بود.
ام عثمان كنيز حضرت امير ميگويد: آل محمّد صلى اللَّه عليهم اجمعين يك سجادهاى داشتند كه غير از جبرئيل كسى روى آن نمىنشست. هنگامى كه جبرئيل از روى آن بر ميخواست از پرهايش روى آن سجاده ميريخت و فاطمه اطهر آنها را جمع ميكرد و در ميان تعويذ يعنى حرز حضرت حسنين ميگذاشت.
حضرت امام جعفر صادق و ابن عباس و ابو ذر روايت كردهاند كه حضرت حسنين در حضور پيغمبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله كشتى ميگرفتند. پيامبر خدا ميفرمود: اى حسن! سرعت كن و حسين را بگير! حضرت زهراى اطهر ميگفت: يا رسول اللَّه! آيا پسر بزرگتر را بر پسر كوچكتر مسلط ميكنى!؟
پيغمبر اكرم فرمود: اين جبرئيل است كه ميگويد: يا حسين حسن را بگير! 54- نيز در كتاب: مناقب راجع به علو مقام حضرت حسنين عليهما السّلام در
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 327
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #9
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص327
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 327
ذيل آيه: وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: معنى: وَ طُورِ سِينِينَ امام حسن و امام حسين است. معنى: وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ حضرت على بن ابى طالب ميباشد. معنى: لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ پيغمبر معظم اسلام است. معنى: ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِينَ اولى ميباشد كه بغض حضرت امير را ميداشت. معنى: إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ* حضرت على بن ابى طالب است. معنى: فَما يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ ولايت حضرت امير است. و ...
در كتاب: حلية الاولياء از حذيفة روايت ميكند كه پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به وى فرمود:
اين ملكى كه نزد من آمد تاكنون بزمين نيامده بود. اين ملك از خدا اجازه گرفت كه بر من سلام كند و به من بشارت دهد كه حسن و حسين دو بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشند و فاطمه اطهر بزرگ زنان بهشت است.
از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام راجع بقول پيامبر خدا كه فرموده:
حسن و حسين دو بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشند جويا شدند فرمود: بخدا قسم ايشان دو بزرگ جوانان اهل بهشت از اولين و آخرين هستند. مشهور است كه پيامبر خدا فرمود: كليه اهل بهشت جوان ميباشند.
پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله بخاطر كثرت محبتى كه به حضرت حسنين داشت نافلههاى مغرب را چهار ركعت قرار داد. زيرا براى ولادت هر كدام دو ركعت قرار داد. و ...
در كتاب ارشاد و گروه متعددى از اهل تسنن روايت كردهاند: امام حسين عليه السّلام از سينه تا سر به پيغمبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله شباهت داشت. امام حسن از سينه تا پا برسول خدا شباهت داشت.
در كتاب محاضرات راغب از بريده روايت ميكند كه گفت:
من پيامبر خدا را بر فراز منبر ديدم كه گاهى متوجه مردم و گاهى متوجه حسن مىشد و ميفرمود: خدا بوسيله اين پسرم حسن بين دو گروه از مسلمين را
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 328
صلح و اصلاح مينمايد. و ...
55- باز هم در همان كتاب راجع به محبت رسول با عظمت اسلام نسبت به حسنين از پدر عبد اللَّه بن شيبه روايت ميكند كه گفت:
يك وقت پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله براى نماز آماده شد و امام حسن با آن حضرت بود. رسول خدا امام حسن را جنب خود جاى داد و مشغول نماز گرديد. پيامبر خدا سجده را طولانى كرد، وقتى من در ميان مردم سر خود را بلند نمودم ديدم امام حسن روى كتف پيغمبر اعظم ميباشد. هنگامى كه پيامبر اكرم سلام نماز را گفت مردم گفتند:
يا رسول اللَّه! در اين نماز يك سجدهاى بجاى آوردى كه هيچ وقت بجاى نياورده بودى، گويا: وحى به شما نازل شده بود!؟
فرمود: وحى بمن نازل نشده بود، ولى چون اين پسرم روى كتف من بود لذا دوست نداشتم وى را به تعجيل پائين بياورم، تا اينكه خودش فرود آمد. و ...
در كتاب: حلية الاولياء از ابو بكره روايت ميكند كه گفت:
پيغمبر خدا با ما مشغول نماز بود، امام حسن كه كودكى بود مىآمد و بر پشت يا گردن مقدس پيامبر اكرم سوار مىشد و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله آهسته امام حسن را بلند ميكرد. وقتى نماز تمام شد گفتند:
يا رسول اللَّه! تو با اين كودك عملى انجام دادى كه با احدى انجام ندادى!؟
فرمود: اين كودك گل من است. و ...
در كتاب مسند احمد از ابو هريره روايت ميكند كه گفت: يكوقت امام حسن در حالى كه گردن بند قرنفلى در گردن داشت نزد پيغمبر خدا آمد، آن حضرت امام حسن را در بر گرفت و سه مرتبه فرمود:
بار خدايا! من اين حسن را با هر كسى كه وى را دوست داشته باشد دوست دارم. و ...
56- نيز در كتاب سابق الذكر از ابو قتاده نقل ميكند كه گفت: پيامبر
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 329
عاليقدر اسلام در حالى كه مشغول نماز بود امام حسن را ميبوسيد.
ابو سعيد خدرى ميگويد: يكوقت امام حسن آمد و رسول خدا مشغول نماز بود، امام حسن بر گردن مقدس حضرت رسول خدا كه نشسته بود سوار شد.
پيغمبر اكرم در حالى كه دستهاى امام حسن را گرفته بود بر خواست تا اينكه بركوع رفت. و ...
در كتاب: مسند عشره و گروه ديگرى از اهل تسنن از عمير بن اسحاق روايت كردهاند كه گفت: ابو هريره را در راه ديدم كه به امام حسن گفت: آن موضع از بدنت را كه پيغمبر خدا بوسيده بمن نشان بده! امام حسن ناف خود را نشان داد و ابو هريره ناف آن حضرت را بوسيد.
سلمان فارسى ميگويد: امام حسين عليه السّلام در دامن پيغمبر اعظم اسلام نشسته بود. رسول خدا امام حسين را بوسيد و به وى ميفرمود:
تو شخص بزرگ و پسر شخصى بزرگ و پدر افراد بزرگى ميباشى، تو امام و پسر امام و پدر امامانى هستى، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر نه نفر از حجتهاى خدا ميباشى كه از صلب تو بوجود ميايند و نفر نهمى آنان قائم ايشان خواهد بود.
ابن عمر ميگويد: در آن بينى كه پيامبر اكرم بر فراز منبر مشغول سخنرانى بود امام حسين خارج شد، دامن لباس آن حضرت به پاى مباركش پيچيد و بزمين افتاد و گريان شد. پيغمبر اكرم از منبر فرود آمد و امام حسين را در برگرفت و فرمود: خدا شيطان را بكشد، حقا كه فرزند وسيله امتحان است، قسم بحق آن خدائى كه جان من در دست قدرت او است من متوجه نشدم كه از منبر فرود آمدم.
ابو سعادات در كتاب: فضائل عشره از يزيد بن ابي زياد نقل ميكند كه گفت:
پيامبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم از خانه عايشه خارج شد و بخانه فاطمه اطهر عبور كرد و شنيد كه امام حسين گريه ميكند، بحضرت زهراء فرمود: آيا نميدانى كه گريه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 330
حسين مرا ناراحت ميكند!! ابن ماجه در كتاب: سنن و زمخشرى در كتاب: فائق روايت ميكنند كه پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله امام حسين را ديد كه در كوچه با كودكان بازى ميكند پيامبر اكرم جلو رفت و يكى از دستهاى خود را گشود كه امام حسين را بگيرد، ولى امام حسين از اين طرف به آن طرف فرار ميكرد، رسول خدا با حسين عليه السّلام ميخنديد، سپس پيامبر اعظم امام حسين را گرفت و يكى از دستهاى خود را زير چانه مبارك حسين و دست ديگر را روى سر مقدس آن حضرت نهاد، آنگاه او را بلند كرد و بوسيد. سپس فرمود: من از حسين و حسين از من است. خدا هر كسى را كه حسين را دوست داشته باشد دوست بدارد. حسين يكى از سبطها است.
57- نيز در كتاب: مناقب مينگارد: مغيرة بن عبد اللَّه گفت كه: حسين عليه السّلام در حال عبور بود. ابو ظبيان كه خدا او را زشت كند گفت: پيغمبر خدا پاهاى حسين را باز ميكرد و زبيبه وى را ميبوسيد.
نيز در كتاب: مناقب از عبد الرحمن ابى ليلا نقل ميكند كه گفت: ما نزد پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم نشسته بوديم كه امام حسين عليه السّلام آمد و از پشت مبارك و سينه مقدس حضرت رسول بالا ميرفت، ناگاه ببدن مبارك حضرت رسول ادرار نمود. پيغمبر خدا فرمود: او را آزاد بگذاريد.
ابو عبيده در كتاب: غريب الحديث مينگارد: رسول معظم اسلام ميفرمود:
بول اين فرزند مرا قطع نكنيد، آنگاه آب خواست و بر موضعى كه حسين بول كرده بود ريخت.
در كتاب: سنن ابو داود مينويسد: امام حسين عليه السّلام به لباس پيامبر مكرم اسلام ادرار كرد. لبانه به آن حضرت گفت: لباس خود را بده تا آب بكشم. فرمود:
لباسى را بايد آب كشيد كه با بول دختر نجس شده باشد. ولى موضع ادرار پسر را فقط بايد آب بپاشند.
در احاديث ليث بن سعد مينگارد: يك روز پيامبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله با گروهى مشغول نماز بود. امام حسين كه كودكى بود پهلوى آن حضرت بود،
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 331
هر گاه كه رسول خدا بسجده ميرفت امام حسين مىآمد و بر پشت مقدس آن بزرگوار سوار مىشد و پاهاى خود را حركت ميداد و ميگفت: حل حل «1» وقتى پيغمبر اكرم ميخواست سر از سجده بر دارد امام حسين را ميگرفت و در پهلوى خود مىنشانيد. موقعى كه رسول خدا بسجده ميرفت امام حسين نيز بر پشت مبارك آن حضرت سوار ميشد و ميگفت: حل حل. امام حسين اين عمل را همچنان انجام ميداد تا پيامبر خدا از نماز فراغت حاصل نمود.
شخص يهودى گفت: يا محمّد! شما با كودكان عملى انجام ميدهيد كه ما انجام نميدهيم.
پيغمبر اعظم فرمود: اگر بخدا و رسول ايمان آورده باشيد بايد بكودكان ترحم كنيد.
يهودى گفت: من بخدا و رسول ايمان مياورم. وقتى آن يهودى كرامت و عظمت رسول خدا را ديد اسلام آورد.
58- نيز در كتاب سابق الذكر از ابو رافع روايت ميكند كه گفت: من با امام حسين كه كودكى بود سنگبازى ميكردم، وقتى سنگ من در ميان گودى كه هدف بازي بود مىافتاد به امام حسين ميگفتم: اكنون مرا بدوش خود حمل كن! ميفرمود: آيا تو بر پشتى سوار مىشوى كه پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم او را حمل مينمود!؟
موقعى كه سنگ آن حضرت در ميان گودى مىافتاد من ميگفتم: من تو را به پشت خود سوار نميكنم، زيرا تو مرا به پشت خود حمل نكردى. ميفرمود: آيا تو دوست ندارى بدنى را كه پيغمبر خدا بدوش خود حمل ميكرد بر پشت خود سوار نمائى!؟ آنگاه من او را بدوش ميگرفتم.
59- نيز در همان كتاب از حضرت رضا عليه السّلام از رسول معظم اسلام روايت ميكند كه فرمود: كسى كه دوست دارد به محبوبترين اهل زمين نزد اهل آسمان نظر كند بايد به حسين نظر نمايد.
______________________________
(1) حل حل. كلمهاى است كه براى راندن ناقه ميگويند- مترجم.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 332
عمرو بن شعيب ميگويد: امام حسين عليه السّلام از نزد عبد اللَّه بن عمرو بن عاص عبور كرد. عبد اللَّه گفت: كسى كه دوست دارد به محبوبترين اهل زمين نزد اهل آسمان نگاه كند به اين شخص عالم يعنى امام حسين نظر نمايد. من از شبهاى صفين به بعد با وى تكلم ننمودم. ابو سعيد خدرى او را نزد امام حسين آورد.
امام حسين به وى فرمود: آيا تو ميدانى كه من محبوبترين اهل زمين ميباشم نزد اهل آسمان؟ مع ذلك با من و پدرم در جنگ صفين قتال ميكنى!؟ در صورتى كه پدرم از من بهتر است.
عبد اللَّه از آن حضرت معذرت خواست و گفت: پيغمبر معظم اسلام بمن فرموده:
از پدرت اطاعت كن.
امام حسين فرمود: آيا نشنيدهاى كه خدا در قرآن (در سوره لقمان، آيه- 14) ميفرمايد: اگر پدر و مادر تو جد و جهد كنند: چيزى را كه به آن علم ندارى براى خدا شريك قرار دهى اطاعت منماى. نيز پيغمبر اكرم ميفرمايد:
اطاعت نمودن بايد در كار نيكو باشد و نيز ميفرمايد: هيچ مخلوقى نبايد در معصيت نمودن خالق اطاعت مخلوق را بنمايد.
در كتاب: مسألة الباهره از حسن بن طاهر هاشمى نقل ميكند كه گفت:
در حديث آمده، يك روز كه حضرت فاطمه اطهر خوابيده بود و امام حسين نظير كودكان نزد مادر خود بىقرارى ميكرد. جبرئيل نشست و امام حسين را از گريه آرام نمود تا حضرت زهراى اطهر از خواب بيدار شد. سپس پيامبر اكرم فاطمه اطهر را از اين موضوع آگاه كرد.
طبرى از ابن عباس از پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله روايت ميكند كه فرمود:
من قصرى در بهشت ديدم كه از در سفيد بود. رخنه و مفصلى در آن نبود. بجبرئيل گفتم: اى حبيب من! اين قصر از كيست؟ گفت: از امام حسين است. آنگاه من جلو آن قصر رفتم و سيبى را ديدم، وقتى آن سيب را پاره كردم ديدم حوريهاى
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 333
از ميان آن خارج شد كه گويا: مژههاى چشمانش نظير سينه و پر كركس بود.
من گفتم: تو از چه كسى هستى!؟ وى گريه كرد و گفت: از پسرت حسين ميباشم.
60- در كتاب: مناقب و اعلام الورى از جابر از پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم روايت ميكند كه فرمود: كسى كه از نظر كردن به بزرگ جوانان اهل بهشت مسرور مىشود بحسين بن على نگاه كند.
61- نيز در همان كتاب از ابن عباس روايت ميكند كه گفت: من با پيغمبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله روان شدم، وقتى نزديك خانه حضرت فاطمه اطهر رسيديم آن حضرت سه مرتبه صدا زد، ولى كسى جوابش را نگفت. رسول خدا متوجه ديوارى شد و نشست، من هم پهلوى آن بزرگوار نشستم. در همين حال بوديم كه حسن بن على در حالى خارج شد كه صورت مباركش شسته شده بود و يك تسبيح به وى آويزان شده بود. پيامبر خدا دستهاى مبارك خود را دراز كرد و امام حسن را به سينه خويشتن چسبانيد و فرمود: اميدوارم كه خدا بوسيله وى بين دو طايفه از مسلمين را صلح و سازش دهد.
62- در كتاب: كشف الغمه از ابو بكره روايت ميكند كه گفت:
من رسول خدا را ديدم در حالى مىآمد كه امام حسن را همراه داشت.
آن حضرت گاهى متوجه مردم و گاهى متوجه حسن مىشد و ميفرمود: اين پسر من بزرگوار است. اميد است كه خدا بين دو طايفه بزرگ مسلمين را بوسيله وى صلح و سازش دهد.
در كتاب صحيح مسلم و صحيح بخارى از براء روايت ميكنند كه گفت:
رسول خدا را ديدم كه امام حسن را در آغوش گرفته بود و ميفرمود:
بار خدايا! من اين حسن را دوست ميدارم، تو نيز او را دوست بدار. و ...
ترمذى در كتاب: صحيح خود از انس بن مالك روايت ميكند كه گفت:
از پيغمبر خدا پرسيدند: كداميك از اهل بيت تو نزد تو محبوبترند؟
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 334
فرمود: حسن و حسين. آن حضرت به فاطمه ميفرمود: دو فرزندم حسنين را نزد من بياور. آنگاه ايشان را ميبوئيد و بخود مىچسبانيد.
مسلم و بخارى از ابو هريره روايت ميكنند كه گفت: من قسمتى از روز با پيامبر خدا بودم، نه آن حضرت با من سخن ميگفت و نه من با آن بزرگوار، تا اينكه وارد بازار بنى قينقاع شد. آنگاه رفت تا به حجرهاى رسيد و فرمود:
اى كودك! يعنى امام حسن آيا آنجا! آيا آنجا! ما گمان كرديم كه مادرش او را نگاه ميدارد كه شستشو دهد يا اينكه گردنبند قرنفلى به وى بپوشاند چندان توقفى نكرد و بسرعت بازگشت و با يك ديگر معانقه نمودند.
سپس پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله فرمود: پروردگارا! من حسن را با هر كسى كه وى را دوست داشته باشد دوست دارم.
در حديث ديگر ميگويد: فرمود: بار خدايا! من حسن را دوست دارم، تو نيز حسن را با هر كسى كه وى را دوست دارد دوست داشته باش.
ابو هريره ميگويد: پس از اين سخنانى كه من از رسول خدا در باره امام حسن شنيدم احدى از امام حسن نزد من محبوبتر نبود.
63- نيز در همان كتاب از عبد اللَّه بن عمر روايت ميكند كه گفت:
شنيدم از پيغمبر خدا ميفرمود: حسنين دو نو گل دنيوى من ميباشند.
64- نيز در كتاب سابق الذكر از بربده (بضم باء و فتح راء) روايت ميكند كه گفت:
يكوقت پيغمبر اعظم اسلام مشغول سخنرانى بود كه حسنين آمدند، ايشان هر كدام يك پيراهن قرمزى پوشيده بودند، همين طور كه راه ميرفتند بزمين ميخوردند. رسول خدا فورا از منبر فرود آمد، ايشان را برداشت و در مقابل خويشتن جاى داد و فرمود: خدا راست فرموده كه در قرآن ميفرمايد:
أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ*
. وقتى من به اين دو كودك نگاه كردم كه راه ميروند و بزمين ميخورند سخن خود را قطع نمودم و ايشان را برداشتم. و ...
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 335
از ابو هريره روايت شده كه گفت: من امام حسن را كه ميديدم چشمانم اشگبار مىشدند. علت گريان شدن من اين بود كه يك روز پيامبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله وارد مسجد شد، دست مرا گرفت و بر من تكيه نمود و براه افتاديم تا وارد بازار بنى قينقاع شديم، آن حضرت با من تكلم نكرد، آنگاه آن حضرت بازگشت و من هم بازگشتم، سپس آن حضرت در ميان مسجد نشست و بمن فرمود: كودك را صدا بزن، امام حسن آمد و در كنار پيغمبر عاليقدر اسلام نشست و دست خود را در ميان محاسن شريف رسول خدا ميكرد، پيامبر اكرم هم دهان امام حسن را باز ميكرد و دهان خود را در دهان آن بزرگوار ميگذاشت و سه مرتبه فرمود:
پروردگارا! من اين حسن را با هر كسى كه وى را دوست داشته باشد دوست دارم.
65- باز هم در كتاب: كشف الغمه از عبد الرحمن بن عوف روايت ميكند كه گفت:
پيغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله بمن فرمود: آيا يك تعويذى بتو تعليم ندهم كه حضرت ابراهيم آن را براى فرزندانش اسماعيل و اسحاق ميخواند و من هم آن را براى حسنين ميخوانم. آن اين است:
كفى بسمع اللَّه و اعيا لمن دعا و لا مرمى وراء امر اللَّه لرام رمى.
از پدر اسحاق بن سليمان هاشمى روايت شده كه گفت:
ما نزد هارون الرشيد بوديم كه سخن از حضرت على بن ابى طالب بميان آمد، هارون گفت: مردم عوام گمان ميكنند: من بغض على و فرزندانش حسن و حسين را دارم، نه بخدا قسم اين طور نيست كه گمان ميكنند. بلكه فرزندان آنان در هر دشت و كوه خون حسين را از ما مطالبه كردند، تا اينكه ما قاتلين او را كشتيم، سپس مقام خلافت بما رسيد ما با ايشان معاشرت كرديم و آنان با ما حسودى نمودند و بر ما خروج كردند و وسيله هجران ديگران را با خود فراهم نمودند.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 336
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #10
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص336
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 336
بخدا قسم كه مهدى خليفه از منصور خليفه از محمّد بن عبد اللَّه بن عباس براى من نقل كرد كه گفت:
در آن بينى كه ما بحضور پيغمبر اعظم اسلام مشرف بوديم ديديم فاطمه اطهر در حالى وارد شد كه گريان بود. پيامبر خدا به او فرمود: براى چه گريه ميكنى!؟
گفت: حسن و حسين از خانه بيرون رفتهاند و من نميدانم كجا رفتهاند.
رسول خدا فرمود: پدرت بفدايت باد، گريان مباش، زيرا آن خدائى كه ايشان را آفريده به آنان مهربانتر است (سپس در حق حسنين دعا كرد) و فرمود:
پروردگارا! اگر حسنين در بيابان باشند ايشان را حفظ كن و اگر در دريا باشند ايشان را سالم بدار! در اين بين جبرئيل نازل شد و گفت: يا احمد! مغموم و محزون مباش! ايشان در دنيا و آخرت فاضل خواهند بود و پدرشان از ايشان بهتر است. حسنين در حظيره بنى نجار بخواب رفتهاند. خدا يك ملك را به ايشان موكل نموده كه ايشان را حفظ نمايد.
ابن عباس ميگويد: پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله برخاست و ما هم با آن حضرت برخاستيم و متوجه حظيره بنى نجار شديم. ناگاه ديديم امام حسن دست بگردن حسين در آورده و آن ملك ايشان را بوسيله يكى از بالهاى خود پوشيده بود.
پيغمبر اكرم امام حسن را برداشت و آن ملك امام حسين را برداشت و مردم ميديدند كه رسول خدا ايشان را حمل مينمود.
ابو بكر و ابو ايوب انصارى گفتند: يا رسول اللَّه! اجازه بده تا ما يكى از اين دو كودك را بياوريم.
فرمود: ايشان را واگذاريد كه در دنيا و آخرت فاضل ميباشند و پدرشان از ايشان بهتر است.
سپس پيامبر اعظم صلى اللَّه عليه و آله فرمود: من امروز ايشان را آن طور گرامى ميدارم كه خدا گرامى داشته است.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 337
سپس مشغول سخنرانى شد و فرمود: ايها الناس! آيا ميخواهيد شما را از افرادى كه از لحاظ جد و جده بهترين مردم هستند آگاه نمايم؟ گفتند: چرا يا رسول اللَّه! فرمود: حسن و حسين كه جدشان رسول خدا و جده ايشان خديجه بنت خويلد است. ايها الناس! آيا ميخواهيد شما را از افرادى كه از لحاظ پدر و مادر از عموم مردم بهترند مطلع نمايم؟ گفتند چرا يا رسول اللَّه! فرمود: حسن و حسين كه پدرشان على بن ابى طالب و مادرشان فاطمه دختر حضرت محمّد است. ايها الناس! آيا ميخواهيد شما را از اشخاصى كه از نظر عمو و عمه بهترين مردم ميباشند مستحضر نمايم؟ گفتند: چرا يا رسول اللَّه! فرمود: حسن و حسين كه عموى ايشان جعفر بن ابى طالب و عمه آنان:
ام هانى دختر ابو طالب است. ايها الناس! آيا ميخواهيد شما را از افرادى كه از لحاظ دائى و خاله از همه مردم بهترند آگاه كنم؟ گفتند: چرا يا رسول اللَّه! فرمود: حسن و حسين كه دائى ايشان قاسم پسر پيغمبر خدا و خاله آنان زينب دختر رسول خدا است. آگاه باشيد كه: پدر، مادر، جد، جده، دائى، خاله، عمو، عمه، خود حسنين، كسى كه ايشان را دوست داشته باشد و كسى كه دوست دوست ايشان را دوست داشته باشد در بهشت خواهند بود.
از محمّد بن ايوب مغيرى روايت شده كه گفت:
رنگ مبارك امام حسن عليه السّلام سرخ و سفيد بود، چشمهاى مباركش گشاده و مشكى. گونههاى صورت هموار، ريش مباركش انبوه، گردن مباركش گويا:
نقره صيقلى، سر استخوانهايش گنده، ميان دوش گشاده، ميانه بالا، از همه مردم خوشروتر، با رنگ سياه خضاب ميكرد، موها مجعد و پيچيده، بدن در نهايت لطافت.
از ابن عباس از پيامبر اسلام روايت شده كه فرمود: شبى كه مرا بمعراج بردند ديدم بر در بهشت نوشته شده:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 338
لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، على حبيب اللَّه، الحسن و الحسين صفوة اللَّه، فاطمة امة اللَّه. بر افرادى كه بغض ايشان را داشته باشند لعنت خدا باد.
عمر بن خطاب ميگويد: از پيغمبر اكرم اسلام شنيدم ميفرمود: فاطمه و على و حسن و حسين عليهم السّلام در حظيرة القدس در يك قبه سفيدى هستند كه سقف آن عرش خداى مهربان است. و ...
جابر از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود: بهشت مشتاق چهار نفر از اهل بيت من ميباشد كه خدا ايشان را دوست دارد و بمن هم دستور داده ايشان را دوست داشته باشم: 1- على بن ابى طالب 2- حسن 3- حسين 4- همان مهدى كه حضرت عيسى بن مريم عليه السّلام پشت سر او نماز خواهد خواند.
از عقبة بن عامر از پيامبر معظم اسلام روايت شده كه فرمود: بهشت بخداى سبحان گفت:
پروردگارا! آيا نه چنين است كه بمن وعده دادى يكى از اركان خود را در ميان من ساكن نمائى؟
خطاب آمد: آيا راضى نيستى كه من تو را بوسيله حسن و حسين زينت نمايم؟ بهشت پس از شنيدن اين مژده بخود باليد و مسرور شد.
جابر ميگويد: من بحضور پيغمبر خدا مشرف شدم، ديدم آن حضرت با دست و پاى خود راه ميرود و حضرت حسنين بر پشت مقدس آن بزرگوار بودند.
رسول اعظم ميفرمود: شتر شما خوب شترى است و شما هم خوب سوارانى هستيد.
لفتوانى روايت كرده كه پيغمبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله امام حسن را صدا زد، امام حسن در حالى آمد كه يك گردنبند قرنفلى در گردن داشت، من گمان كردم، مادرش وى را نگاهداشته كه او را لباس بپوشاند. پيامبر خدا بغل باز كرد و امام حسن هم بغل باز كرد، آنگاه رسول خدا حسن را در بغل گرفت و سه مرتبه فرمود:
بار خدايا! من اين حسن را دوست دارم، تو نيز اين حسن را با هر كسى كه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 339
وى را دوست داشته باشد دوست بدار. و ...
روايت شده: عباس به عيادت پيغمبر خدا كه مريض بود آمد و آن حضرت را بلند كرد و روى تخت نشانيد. پيامبر خدا به وى فرمود:
اى عمو! خدا مقام تو را بالا ببرد! عباس گفت: اين على عليه السّلام است كه از شما اجازه ورود ميخواهد. فرمود: وارد شود. حضرت امير با حسنين داخل شدند، عباس گفت:
يا رسول اللَّه! اين فرزندان تو ميباشند. فرمود: ايشان فرزندان تو نيز ميباشند آيا ايشان را دوست ميدارى؟ گفت: آرى. فرمود: خدا تو را دوست بدارد همان طور كه ايشان را دوست ميدارى.
از ابو هريره روايت شده كه گفت: مقدارى خرما بعنوان صدقه براى پيغمبر عاليقدر اسلام آوردند و آن بزرگوار خرماها را بين فقراء تقسيم نمود.
هنگامى كه حضرت رسول از تقسيم كردن خرماها فراغت حاصل كرد و امام حسن را برداشت ديد كه يك خرما در دهان آن بزرگوار است كه آن را ميجود و لعاب دهانش فرو ميريزد. پيغمبر خدا سر مبارك خود را بلند كرد و به امام حسن نگاه كرد و آن خرما را از دهانش خارج نمود و فرمود:
اى پسرك عزيزم! آيا نميدانى كه آل محمّد صلى اللَّه عليهم اجمعين صدقه نميخورند. و ...
ابو عميره روايت كرده كه: مردى يك طبق خرما براى پيغمبر عظيم الشأن اسلام آورد. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله به وى فرمود: اين خرما هديه است يا صدقه؟
گفت: صدقه است. پيامبر اكرم آن خرما را بمردم داد، امام حسن در مقابل آن حضرت ميان خاكها بازى ميكرد. حسن عليه السّلام يك خرما برداشت و بدهان خويش نهاد. وقتى رسول اكرم متوجه امام حسن شد انگشت خود را در دهان امام حسن كرد و خرما را از دهان وى خارج كرد و بدور انداخت و ميفرمود: ما آل محمّد صدقه نميخوريم: و ...
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 340
از زيد بن ارقم روايت شده كه گفت: پيغمبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله به على، فاطمه، حسن و حسين عليهم السّلام فرمود: من با هر كسى كه شما موافق باشيد موافقم و با هر كسى بجنگيد ميجنگم.
احمد حنبل ميگويد: پيغمبر اعظم اسلام بحضرت حسنين توجهى كرد و فرمود: هر كسى اين دو پسر را با پدر و مادرشان دوست داشته باشد در بهشت همدرجه من خواهد بود.
در كتاب: فردوس از عايشه از پيامبر معظم اسلام روايت ميكند كه فرمود:
فردوس از خدا تقاضا كرد و گفت:
پروردگارا! مرا زينت كن، زيرا ساكنين من پرهيزكاران و نيكوكارانند خداى عليم به وى وحى كرد: آيا تو را بوسيله حسن و حسين زينت نكردهام.
66- در كتاب: بشارة المصطفى از يعلى بن مره روايت ميكند كه گفت:
ما با رسول خدا براى غذائى كه دعوت داشتيم خارج شديم، ناگاه ديديم امام حسن در بين راه مشغول بازى بود. پيامبر اكرم جلوتر از آن جمعيت سرعت كرد و دستهاى خود را باز نمود و از اين طرف و آن طرف جد و جهد ميكرد و ميخنديد تا اينكه امام حسن را گرفت، آنگاه يكى از دستهاى خود را زير چانه مبارك امام حسن و ديگرى را روى سر مباركش نهاد و پس از اينكه او را در آغوش كشيد وى را بوسيد، سپس فرمود: حسن از من است و من از حسن. خدا دوست بدارد كسى را كه حسن را دوست دارد. حسن و حسين دو نفر سبط از اسباط ميباشند 67- در كتاب: كافى از حضرت امير روايت ميكند كه فرمود: پيغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم اين تعويذ و دعا را براى حضرت حسنين خواند:
اعيذ كما بكلمات اللَّه التامة، و اسمائه الحسنى، كلها عامة، من السامة و الهامة، و من شر كل عين لامة و من شر كل حاسِدٍ إِذا حَسَدَ.
سپس حضرت رسول متوجه ما شد و فرمود: حضرت ابراهيم هم براى اسماعيل و اسحاق همين طور تعويذ و دعا ميخواند.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 341
68- نيز در همان كتاب: از امام جعفر صادق از پيغمبر اكرم روايت ميكند كه فرمود: فرزند صالح گلى است كه خداى مهربان در ميان مردم تقسيم كرده است. گل دنيوى من حسن و حسين است كه من ايشان را به اسم دو سبط بنى اسرائيل كه شبر و شبير بودند ناميدم.
69- در كتاب: تهذيب از امام جعفر صادق روايت ميكند: پيغمبر اسلام مشغول نماز و امام حسين هم پهلوى آن حضرت بود. وقتى پيامبر خدا تكبير گفت امام حسين نتوانست تكبير بگويد. رسول خدا همچنان تكبير را اعاده و به حسين تعليم ميكرد تا هفت مرتبه شد و امام حسين در مرتبه هفتم توانست تكبير بگويد حضرت صادق فرمود: بدين جهت است كه سنت شد در نماز هفت تكبير گفته شود.
70- در تفسير فرات بن ابراهيم راجع به تفسير (آيه 28 سوره حديد) كه ميفرمايد: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ از ابن عباس نقل ميكند كه گفت: منظور از: كفلين حسن و حسين و منظور از:
وَ يَجْعَلْ لَكُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ
حضرت على بن ابى طالب است.
71- نيز در همان كتاب از امام محمّد باقر عليه السّلام راجع به جمله: يُؤْتِكُمْ كِفْلَيْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ روايت ميكند كه فرمود:
منظور امام حسن و امام حسين است. كسى كه در دنيا از شيعيان ما باشد خدا او را گرامى خواهد داشت، اگر مصيبتى در دنيا دچارش شود چندان ضررى نخواهد كرد. و لو اينكه جز بر خوردن گياه قدرتى نداشته باشد.
72- در بعضى از كتب مناقب از ابن عباس نقل شده كه گفت: يك روز من در حضور پيغمبر اعظم اسلام مشرف بودم. على و فاطمه و حسن و حسين هم نزد آن حضرت بودند. ناگاه جبرئيل در حالى نازل شد كه يك سيب همراه داشت.
آن سيب را برسول خدا داد. پيغمبر اكرم آن را گرفت و بحضرت امير داد. على عليه السّلام آن را گرفت و بوسيد و به پيغمبر خدا باز گردانيد. رسول اكرم آن را گرفت
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 342
و به امام حسن داد. امام حسن آن را گرفت و پس از اينكه بوسيد به پيامبر اكرم رد كرد. رسول خدا آن را پذيرفت و به امام حسين عطا كرد. امام حسين آن را گرفت و بوسيد و بحضرت رسول تقديم نمود. حضرت محمّد صلى اللَّه عليه و آله آن را گرفت و بفاطمه اطهر داد. حضرت زهراء پس از اينكه آن را بوسيد برسول اعظم اسلام باز گردانيد. پيغمبر خدا براى چهارمين بار آن را گرفت و به على بن ابى طالب عطا نمود. وقتى حضرت امير آن را گرفت و خواست به پيامبر خدا باز گرداند از ميان انگشتانش افتاد و دو نصف شد. آنگاه نورى از آن سيب ساطع گرديد كه به آسمان دنيا رسيد. ناگاه ديدند دو سطر با نور در آن نوشته شده است:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*
اين تحيت و درودى است از طرف خدا براى محمّد مصطفى و على مرتضى و فاطمه زهراء و حسن و حسين كه دو سبط پيغمبرند و فرداى قيامت براى افرادى كه دوست فاطمه باشند امانى است از آتش جهنم.
ابن شاذان از سلمان فارسى روايت كرده كه گفت: من بحضور پيامبر خدا مشرف شدم و سلام كردم، آنگاه نزد فاطمه زهراء رفتم. فاطمه اطهر بمن فرمود:
اين حسن و حسين هستند كه گريه ميكنند. دست ايشان را بگير و نزد جدشان ببر من دست آنان را گرفتم و بحضور پيامبر خدا بردم.
رسول خدا به ايشان فرمود: مگر شما را چه شده!؟ گفتند: يا رسول اللَّه! ما غذا ميخواهيم. پيغمبر اعظم سه مرتبه فرمود:
بار خدايا! ايشان را سير از غذا كن. ناگاه نظر كردم و گلابى در دست رسول اكرم مشاهده نمودم كه به قله يعنى كوزه هجرى شباهت داشت و از لحاظ سفيدى از برف سفيدتر و از نظر شيرينى از عسل شيرينتر و از كره نرمتر بود.
حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله آن گلابى را دو نصف كرد و يك نصف آن را به امام
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 343
حسن و نصف ديگرش را به امام حسين عطا كرد. من به آن دو نصف نظر ميكردم و دوست داشتم كه از آنها بخورم. ولى پيغمبر عاليمقام اسلام فرمود:
اى سلمان! اين غذاى بهشتى است، كسى تا از حساب فراغت حاصل نكند نميتواند از آن بخورد.
نيز از سلمان روايت ميكند كه گفت: روز بلند شده بود. ما در اطراف پيغمبر بزرگوار اسلام بوديم كه ام ايمن آمد و گفت: يا رسول اللَّه! حسن و حسين مفقود شدهاند. پيامبر خدا فرمود: به جستجوى دو فرزندم بپردازيد.
هر مردى بطرفى رفت و من هم متوجه رسول خدا شدم تا اينكه آن حضرت به دامنه كوه رفت. ناگاه ديديم امام حسن و امام حسين دست بگردن يك ديگر نموده و خوابيدهاند و يك مار بر سر دم خويش ايستاده است و چيزى شبيه به آتش از دهانش خارج مىشود. رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم بسوى آن مار شتافت. آن مار متوجه پيغمبر خدا و مشغول سخنرانى شد، آنگاه خزيد و داخل سوراخ گرديد.
سپس پيامبر خدا آمد و حضرت حسنين را از يك ديگر جدا نمود و دست بصورت مباركشان كشيد و فرمود: پدر و مادرم بفداى شما باد! چقدر شما نزد خدا عزيز و گرامى هستيد!؟
رسول خدا پس از اين جريان يكى از ايشان را روى شانه راست و ديگرى را روى شانه چپ خود جاى داد.
من گفتم: خوشا بحال شما! شتر شما خوب شترى است! پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمود: ايشان هم خوب سوارانى ميباشند و پدرشان از ايشان بهتر است.
روايت شده كه امام حسن و امام حسين عليهما السّلام در خط نوشتن مسابقه نهادند امام حسن به امام حسين گفت: خط من از خط تو نيكوتر است. امام حسين گفت:
نه، بلكه خط من بهتر است. به فاطمه اطهر گفتند: تو در باره اين موضوع قضاوت كن! چون حضرت زهراء دوست نداشت كه يكى از ايشان رنجيده شود، لذا فرمود:
از پدرتان بپرسيد، وقتى از حضرت امير پرسيدند او نيز نخواست يكى از ايشان رنجيده
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 344
شود، لذا فرمود: از جدتان جويا شويد. پيغمبر اكرم فرمود: من بين شما قضاوت نميكنم تا از جبرئيل جويا شوم، هنگامى كه جبرئيل آمد گفت: من هم ما بين ايشان قضاوت نميكنم. بلكه بايد اسرافيل بين ايشان قضاوت نمايد. اسرافيل نيز گفت: من قضاوت نميكنم. ولى از خدا تقاضا ميكنم كه بين ايشان قضاوت كند. وقتى اين مطلب را از خداى رؤف پرسش كرد خطاب آمد من هم در بين ايشان قضاوت نميكنم. ولى بايد مادرشان فاطمه اطهر بين ايشان قضاوت نمايد.
حضرت زهراى اطهر گفت: بار خدايا! من بين ايشان قضاوت ميكنم.
آنگاه فرمود: من دانههاى اين گردنبند خود را كه جواهر ميباشند بين شما پراكنده ميكنم، هر كدام از شما كه بيشتر از آن دانهها را جمع كنيد خط او بهتر است.
موقعى كه فاطمه اطهر آن گردنبند را پراكنده نمود خداى رؤف بجبرئيل كه در آن موقع نزد قائمه عرش بود امر كرد به زمين بيايد و آن يك دانه جواهر را بين ايشان نصف كند. كه يكى از ايشان رنجيده و متأذى نشود. جبرئيل اين عمل را براى اكرام و تعظيم ايشان انجام داد.
عبد الحميد بن ميكائيل از عايشه روايت كرده كه گفت: پيغمبر اسلام گرسنه بود، چيزى نبود كه بخورد، بمن فرمود: عباى مرا بياور، من گفتم: كجا ميروى؟ فرمود: نزد فاطمه ميروم تا نظر به حسن و حسين بكنم كه گرسنگى من برطرف شود.
رسول خدا متوجه فاطمه زهراء گرديد و به آن بانو فرمود: پسرانم كجايند؟
زهراى اطهر گفت: يا رسول اللَّه! ايشان از گرسنگى گريان و خارج شدند.
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله براى جستجوى ايشان خارج و با ابو درداء مواجه شد، به ابو درداء فرمود: دو پسر مرا نديدى؟ گفت: چرا يا رسول اللَّه! آنان در سايه ديوار بنى جدعان خوابيدهاند. پيغمبر اعظم اسلام بسوى ايشان رفت و آنان را كه گريان بودند در بغل گرفت و اشك چشم ايشان را خشك ميكرد.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 345
ابو درداء گفت: يا رسول اللَّه! اجازه بده من ايشان را بياورم.
فرمود: اى ابو درداء بگذار اشك چشم حسنين را خشك كنم. قسم بحق آن كسى كه مرا به پيغمبرى فرستاد اگر يك قطره از اشك ايشان روى زمين بريزد گرسنگى تا روز قيامت در ميان امت من خواهد بود.
سپس پيامبر خدا حسنين را در حالى كه خود آن حضرت و ايشان گريان بودند برداشت و حركت كردند.
پس از اين جريان جبرئيل نازل شد و گفت: السلام عليك يا محمّد! خدا تو را سلام ميرساند و ميفرمايد:
اين جزع و فزع براى چيست!؟ پيغمبر خدا فرمود: جبرئيل گريه من بعلت جزع و فزع نيست. بلكه براى ذلت دنيوى است.
جبرئيل گفت: خدا ميفرمايد: آيا دوست دارى كه كوه احد را براى تو طلا كنم و از جلال و مقامى كه نزد من دارى چيزى كم و كسر نشود؟ فرمود: نه. گفت: چرا؟
فرمود: براى اينكه خداى عليم دنيا را دوست ندارد. اگر خدا دنيا را دوست ميداشت آن را براى شخص كافر تكميل نميكرد. جبرئيل گفت:
يا محمّد! آن كاسه را كه در گوشه خانه است بخواه، وقتى رسول خدا آن كاسه را خواست و آن را آوردند ديدند مملو از تريد و گوشت فراوانى است.
جبرئيل گفت: يا محمّد! خودت از اين غذا بخور و به اين دو فرزند و اهل بيت خويشتن هم بده. همه از آن غذا خوردند و سير شدند. آنگاه آن غذا را نزد من فرستاد، همه خوردند و سير شدند و آن غذا همچنان بحال خود بود.
راوى ميگويد: من كاسهاى پر بركتتر از آن كاسه نديدم. سپس آن كاسه بالا رفت. پيغمبر اعظم فرمود: قسم بحق آن خدائى كه مرا بر حق به پيامبرى مبعوث نمود اگر اين كاسه ميماند فقراء امتم آن را تا روز قيامت دست بدست ميگردانيدند.
73- مؤلف گويد. در كتب بعضى از شيعيان يافتم كه صحابه گفتند:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 346
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #11
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص345
73- مؤلف گويد. در كتب بعضى از شيعيان يافتم كه صحابه گفتند:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 346
پيامبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم نزد فاطمه اطهر رفت و به وى فرمود: امروز پدرت مهمان تو ميباشد.
حضرت زهراء گفت: پدر جان! حسن و حسين از من مطالبه غذا كردند، من قوت و غذائى نداشتم كه به ايشان بدهم، رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله داخل شد و با على و حسن و حسين و فاطمه عموما نشستند. فاطمه همچنان متحير بود، نميدانست كه چه كند!! سپس پيغمبر اعظم صلى اللَّه عليه و آله ساعتى متوجه آسمان شد، ناگاه جبرئيل نازل شد و گفت:
يا محمّد! خداى على اعلا تو را سلام ميرساند و تحيت و كرامت خود را مخصوص تو قرار داده و ميفرمايد: بحضرت على و فاطمه و حسن و حسين بگو: چه نوع از ميوهجات بهشت را دوست دارند.
پيامبر اسلام متوجه ايشان شد و فرمود: يا على، يا فاطمه. يا حسن، يا حسين خداى عزيز ميداند كه شما گرسنهايد، بگوئيد: بدانم چه نوع از ميوهجات بهشت را دوست داريد؟ ايشان براى اينكه از رسول خدا خجالت ميكشيدند از جواب خود دارى نمودند، امام حسين متوجه حضرت امير و فاطمه زهراء و امام حسن مجتبى شد و گفت: با اجازه شماها من يكنوع از ميوهجات بهشتى را انتخاب كنم؟ فرمودند: انتخاب كن، زيرا ما راضى هستيم. امام حسين گفت:
يا رسول اللَّه! بجبرئيل بگو: ما خرماى تازه دوست داريم. پيغمبر اكرم فرمود: خدا اين موضوع را ميدانست.
سپس بفاطمه اطهر فرمود: برخيز وارد خانه شود و آن غذائى را كه در آنجا است براى ما بياور. وقتى حضرت زهراى اطهر داخل خانه شد با طبقى از بلور مواجه شد كه پارچه سبزى از سندس روى آن انداخته بودند. در ميان آن طبق خرماى تازهاى بود كه در غير فصل خود بوجود آمده بود.
پيغمبر اكرم فرمود: اى فاطمه! اين غذا را از كجا آوردهاى!!
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 347
گفت: از نزد خدا، زيرا خدا هر كسى را كه بخواهد بدون حساب رزق ميدهد، همچنان كه حضرت مريم اين سخن را فرمود.
پيامبر خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلم برخاست آن طبق را از فاطمه گرفت و در جلو ايشان نهاد: سپس فرمود:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*
آنگاه يك خرما برداشت و در دهان امام حسين نهاد و فرمود: گوارا، نوش جان يا حسين! سپس يك خرماى ديگرى بدهان امام حسن نهاد و فرمود:
گوارا، نوش جان يا حسن! آنگاه يك خرما هم در دهان فاطمه اطهر نهاد و فرمود: گوارا، نوش جان يا فاطمه! سپس چهارمين خرما را بدهان حضرت امير نهاد و فرمود: گوارا، نوش جان يا على! پس از اين جريان يك خرماى ديگر بدهان على بن ابى طالب نهاد و فرمود: گوارا، نوش جان يا على! آنگاه پيغمبر عاليقدر اسلام از جاى برجست و ايستاد و نشست و همه با هم مشغول خوردن خرما گرديدند و بقدرى خوردند تا سير شدند. وقتى سير شدند ما بقى آن خرماها بجانب آسمان بالا رفت.
حضرت زهراى اطهر عليهما السّلام فرمود: پدر جان! من امروز عمل شگفتآورى از تو مشاهده نمودم! فرمود: اى فاطمه! آن خرماى اولى را كه من در دهان امام حسين نهادم و گفتم: گوارا، نوش جان شنيدم ميكائيل و جبرئيل ميگفتند:
يا حسين! گوارا باد! لذا من هم با ايشان همسخن شدم. هنگامى كه خرماى دومى را بدهان امام حسن نهادم شنيدم كه جبرئيل و ميكائيل ميگفتند: يا حسن! گوارا باد، من نيز با ايشان همكلام شدم، وقتى خرماى سومى را در دهان تو نهادم از حور العين كه از بهشت بر ما مشرف و مسرور بودند شنيدم ميگفتند: يا فاطمه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 348
گوارا باد، لذا من با ايشان همسخن شدم.
موقعى كه چهارمين خرما را در دهان على بن ابى طالب نهادم ندائى از طرف خداى سبحان شنيدم كه فرمود: يا على گوارا، نوش جان، من هم با خداى سبحان همكلام شدم.
هنگامى كه خرماى ديگرى به على دادم صداى حق را شنيدم كه ميفرمود:
گوارا باد نوش جان يا على! سپس از براى اجلال و احترام پروردگارم از جاى برخاستم.
آنگاه از خداى خودم شنيدم كه ميفرمود: يا محمّد اگر از اين ساعت تا روز قيامت خرما بدهان على مىنهادى متصلا ميگفتم: گوارا باد، نوش جان يا على.
در بعضى از اخبار روايت شده كه اعرابى بحضور پيغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم مشرف شد و گفت:
يا رسول اللَّه! من يك بچه آهو شكار كردهام و آن را بعنوان هديه براى دو فرزند تو حضرت حسنين آوردهام.
پيامبر اعظم آن را از وى پذيرفت و در حق او دعاى خير كرد. امام حسن كه در حضور رسول خدا بود خواهان آن بچه آهو شد و پيغمبر اكرم آن را به وى عطا كرد. ساعتى بيش نگذشته بود كه امام حسين هم آمد و ديد امام حسن با آن بچه آهو بازى ميكند. امام حسين به وى گفت: اين بچه آهو را از كجا آوردهاى!؟ گفت: جدم بمن عطا كرده است. امام حسين بسرعت بحضور پيامبر اكرم مشرف شد و گفت:
ببرادرم بچه آهو عطا كردى كه مشغول بازى است، ولى بمن نظير آن عطا نميكنى!؟ اين سخن را همچنان تكرار ميكرد، رسول خدا ساكت بود، ولى در عين حال امام حسين را دلدارى ميداد و او را با سخن سرگرم مىنمود، تا كار بجائى رسيد كه نزديك شد امام حسين عليه السّلام گريان شود!! در همين حال بودند كه ناگاه درب مسجد سر و صدائى بلند! وقتى نگاه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 349
كرديم ديديم يك آهو با بچه خود آمده و يك گرگ بدنبالش بود كه آن را بجانب پيامبر خدا ميرانيد تا اينكه بحضور آن حضرت رسيدند. آن آهو با زبان فصيح گفت:
يا رسول اللَّه! من دو بچه داشتم كه يكى از آنها را شكارچى شكار كرد و بحضور شما آورد. اين يكى از برايم باقى ماند و من به وى دل خوش كرده بودم در همين ساعت مشغول شير دادن وى بودم كه شنيدم گويندهاى ميگفت: اى آهو! بچه خود را بسرعت نزد حضرت محمّد برسان، زيرا حسين در حضور جدش ايستاده و نزديك است كه گريان شود و ملائكه عموما سر از صومعه عبادت برداشتهاند. اگر حسين گريان شود ملائكه مقرب خدا براى گريه او گريان خواهند شد.
نيز شنيدم گويندهاى ميگفت: اى آهو! قبل از اينكه اشك حسين جارى شود خود را به وى برسان! و الا اين گرگ را بر تو مسلط ميكنم تا تو را با بچهات بخورد. يا رسول اللَّه! من با اينكه زمين برايم در هم پيچيده شده مسافت دورى را طى كردهام و با بچهام بحضور تو مشرف شدهام من پروردگار خود را ستايش ميكنم قبل از اينكه اشك حسين بصورتش بچكد خود را بشما رساندم.
در همين موقع بود كه صداى اصحاب به تهليل (يعنى گفتن لا اله الا اللَّه) و تكبير بلند شد و پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله دعاى خير و بركت در حق آن آهو نمود.
امام حسين هم آن بچه آهو را نزد مادرش زهرا آورد و آن بانو بىنهايت مسرور و خوشحال شد.
از سلمان فارسى روايت شده كه گفت: يكوقت كه فصل انگور نبود انگور براى پيغمبر عاليمقام اسلام بعنوان هديه آوردند. آن حضرت بمن فرمود: دو فرزندم حسن و حسين را بياور تا با من از اين انگور بخورند. من براى جستجوى ايشان متوجه منزل فاطمه زهراء شدم ولى آنان را نيافتم. بمنزل خواهرشان ام كلثوم رفتم و ايشان را نيافتم. برگشتم و پيامبر اعظم را آگاه نمودم،
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 350
پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم ناراحت شد و از جاى برجست و فرمود: وا ولداه! وا قرة- عيناه! هر كس مرا بسوى ايشان راهنمائى كند جزاى او بهشت خواهد بود. جبرئيل از آسمان نازل شد و گفت:
يا محمّد! براى چه اين قدر جزع و فزع ميكنى؟
گفت: براى دو فرزندم حسن و حسين، زيرا من از مكر و حيله يهود در باره ايشان خائف و ترسانم.
جبرئيل گفت: يا محمّد! از مكر و حيله منافقين نسبت به حسنين هشيار باش! زيرا مكر و حيله منافقين از يهود بيشتر و شديدتر است. يا محمّد! بدان كه حسن و حسين در حديقه يعنى باغ ابو دحداح بخواب رفتهاند.
رسول خدا فورا متوجه آن حديقه شد و من هم با آن حضرت بودم. وقتى وارد آن باغ شديم ديديم حضرت حسنين دست بگردن يك ديگر در آورده و بخواب رفتهاند و يك اژدها با آن طاقه ريحان كه در دهان داشت مشغول باد زدن ايشان بود.
هنگامى كه آن اژدها رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم را ديد آن ريحان را از دهان خويشتن انداخت و گفت:
السلام عليك يا رسول اللَّه! من اژدها نيستم. من يكى از ملائكه كروبين خدا ميباشم كه بقدر يك طرفة العين از ذكر خداى خود غفلت كردم، خداى توانا مرا مسخ كرد و بصورت اژدها در آورد و مرا همچنان كه ميبينى از آسمان بزمين فرستاد. من چندين سال است در نظر دارم شخصى كه نزد خدا آبرومند باشد نزد پروردگارم از برايم شفاعت كند. شايد خداى رؤف مرا بصورت اول در آورد، زيرا خدا بر هر چيزى توانا است.
راوى ميگويد: پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم زانوهاى خود را بزمين زد و حضرت حسنين را حركت داد تا اينكه ايشان بيدار شدند و روى دو زانوى آن حضرت نشستند. پيامبر خدا به حسنين فرمود: بنگريد: اين ملكى است از ملائكه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 351
كروبين پروردگار كه بقدر يك طرفة العين از ذكر خداى خود غافل شده و خداى توانا او را به اين شكل در آورده است. من شما را براى او نزد خدا شفيع قرار ميدهم، شما هم اين شفاعت را بپذيريد. حضرت حسنين برجستند و وضو گرفتند و پس از اينكه دو ركعت نماز خواندند گفتند:
پروردگارا! تو را بحق جدّ بزرگوارمان محمّد مصطفى كه حبيب تو است و بحق پدرمان على مرتضى و بحق مادرمان فاطمه زهراء قسم ميدهيم كه اين ملك را بصورت اول برگردانى!! راوى ميگويد: هنوز دعاى ايشان تمام نشده بود كه جبرئيل با گروهى از ملائكه از آسمان نازل شد و به آن ملك مژده داد كه خدا از تو درگذشت و تو را بصورت اوليهات در مياورد، آنگاه با آن ملك در حالى كه مشغول تسبيح پروردگار بودند بطرف آسمان رفتند.
سپس جبرئيل در حالى كه متبسم بود بسوى پيامبر خدا مراجعت نمود و گفت:
يا رسول اللَّه! اين ملك بر ملائكه هفت آسمان فخريه ميكند و ميگويد:
كيست مثل من؟ در صورتى كه دو سيد و دو سبط يعنى: حسن و حسين براى من شفاعت كردند!! راوى ميگويد: از عروه بارقى حكايت شده كه گفت: من در يكى از سالها كه حج بجاى آوردم وارد مسجد پيغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله شدم. ديدم پيامبر خدا نشسته و دو نوجوان نورس در حضور رسول اكرم بودند، آن بزرگوار گاهى اين جوان و گاهى آن جوان را ميبوسيد.
وقتى مردم آن حضرت را در اين حال ديدند از سخن گفتن با آن بزرگوار خوددارى نمودند تا آن دو جوان را كاملا بوئيد و بوسيد. مردم نميدانستند پيغمبر خدا براى چه آن همه ايشان را دوست ميداشت!! من در آن حينى كه پيامبر خدا آن دو نوجوان را ميبوسيد نزديك آن حضرت رفتم و گفتم:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 352
يا رسول اللَّه! آيا ايشان پسران تو ميباشند؟ فرمود: ايشان پسران دختر و پسران پسر عم من هستند. همان پسر عمى كه محبوبترين مردان است نزد من، همان پسر عمى كه گوش و چشم من است، همان پسر عمى كه نفس او نفس من و نفس من نفس او است. همان كه من از براى حزن وى محزون مىشوم و او براى حزن من محزون ميگردد.
من گفتم: يا رسول اللَّه! من از اين عملى كه شما با اين دو نوجوان انجام ميدهى بسيار تعجب ميكنم!! رسول اعظم اسلام در جوابم فرمود: بشنو تا برايت بگويم! بدان موقعى كه مرا به آسمان بردند و داخل بهشت شدم در يكى از باغهاى بهشت بدرختى برخوردم كه از بوى خوش آن بسيار تعجب نمودم!! جبرئيل گفت: يا محمّد! از اين درخت تعجب منماى! زيرا بوى ميوه آن از بوى خودش نيكوتر است. جبرئيل همچنان از ميوه آن درخت بعنوان تحفه براى من مياورد و من از خوردن آنها ملول نميشدم، سپس بدرخت ديگرى مرور كرديم، جبرئيل گفت:
يا محمّد! از ميوه اين درخت بخور، زيرا اين درخت شبيه بهمان درختى است كه از ميوه آن خوردى، بلكه اين درخت از نظر طعم و خوشبوئى از آن بهتر است.
جبرئيل همچنان از ميوه آن درخت بمن ميداد و من آن را مىبوئيدم و ملول نميشدم.
گفتم: اى برادرم جبرئيل! من در ميان اشجار درختى خوشبوتر و نيكوتر از اين دو درخت نديدم!؟
گفت: يا محمّد! آيا نام اين دو درخت را ميدانى؟ گفتم: نه. گفت: يكى از آنها حسن و نام ديگر حسين است. يا محمّد! اكنون كه بطرف زمين برگشتى فورا با زوجهات خديجه مضاجعت بكن، زيرا خوشبوئى ميوه اين دو درختى كه خوردى از تو خارج مىشود و فاطمه زهراء براى تو متولد خواهد شد.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 353
آنگاه فاطمه اطهر را براى برادرت حضرت على بن ابى طالب ازدواج كن، دو پسر براى على متولد مىشود، نام يكى از ايشان را حسن و نام ديگرى را حسين بگذار.
پيغمبر اكرم فرمود: من اين دستورى را كه برادرم جبرئيل داد انجام دادم و مطلب از اين قرار شد.
هنگامى كه حسن و حسين متولد شدند و جبرئيل بر من نازل شد به وى گفتم: چقدر من شوق آن دو درخت را دارم!! گفت: يا محمّد! هر گاه مشتاق خوردن ميوه آن دو درخت شدى امام حسن و امام حسين را ببوى.
راوى ميگويد: هر گاه پيامبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله مشتاق ميوه آن دو درخت ميشد امام حسن و امام حسين را ميبوئيد و ميفرمود: برادرم جبرئيل راست گفت! آنگاه حسن و حسين عليهما السّلام را ميبوسيد و ميفرمود:
اى اصحاب من! من براى اينكه حسنين را خيلى دوست دارم حاضرم كه زندگى و حيات خود را بين ايشان تقسيم نمايم حسنين دو نو گل دنيوى من ميباشند.
آن مرد از اين اوصافى كه پيغمبر اكرم براى حسنين بيان كرد دچار تعجب شد پس چگونه است اگر پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله آن شخصى را بنگرد كه خون حسنين و ياران ايشان را ريخت! مردان آنان را كشت! كودكان ايشان را سر بريد، اموال آنان را به يغما برد! اهل حرم آنان را اسير كرد! لعنت خدا و ملائكه و جميع مردم بر ايشان باد! بزودى افراد ظالم و ستمكيش خواهند دانست كه در چه جايگاهى باز خواهند گشت.
ديلمى در كتاب فردوس الاخبار از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: موسى بن عمران گفت:
پروردگارا! برادرم هارون مرد، او را بيامرز! خدا وحى كرد: يا موسى! اگر تو در باره عموم اولين و آخرين از من تقاضا كنى من مىپذيرم، غير از قاتل حسين بن على بن ابى طالب كه از وى انتقام حسين را خواهم كشيد.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 354
نيز از آن حضرت روايت شده كه موسى بن عمران از خدا خواست كه زيارت قبر امام حسين را به وى نصيب نمايد، آنگاه با هفتاد هزار ملك بزيارت قبر آن حضرت رفت (شايد منظور حضرت موسى محل قبر امام حسين بوده زيرا امام حسين در آن موقع شهيد نشده بود. يا اينكه منظور موسى عليه السّلام پس از شهادت امام بوده باشد) ابو سعيد از حضرت رسول اعظم اسلام روايت ميكند كه فرمود: حسن و حسين دو بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشند غير از دو پسر خاله يعنى حضرت عيسى و حضرت يحيى بن زكريا. و ...
حذيفه از پيغمبر عاليقدر اسلام صلى اللَّه عليه و آله روايت ميكند كه فرمود:
آنقدر فضيلت و بزرگوارى بحسين عطا شده كه بجز يوسف بن يعقوب به احدى عطا نشده است. و ...
در كتاب مثير الاحزان از مبرد نحوى روايت ميكند كه گفت:
پيامبر خدا متوجه خانه فاطمه اطهر شد و ديد كه آن بانو پشت در ايستاده است. فرمود: اى حبيبه من براى چه اينجا ايستادهاى!؟
فاطمه زهرا گفت: امروز صبح دو فرزند من خارج شدهاند و من از ايشان خبر ندارم.
پيغمبر اعظم در صدد جستجوى حسنين بر آمد تا اينكه به شكاف يك كوه برخورد و ديد ايشان بخواب رفتهاند و يك مار بالاى سر آنان بخود پيچيده است، پيغمبر خدا سنگى برداشت و بسوى آن مار انداخت. آن مار با زبان فصيح گفت:
السلام عليك يا رسول اللَّه! بخدا قسم من بالاى سر اين دو نوگل نخوابيدهام مگر براى اينكه ايشان را حفظ و حراست نمايم.
رسول خدا در حق آن حيوان دعاى خير كرد. آنگاه حسن را بر شانه راست و حسين را بر سر شانه چپ خويشتن جاى داد. سپس جبرئيل نازل شد و امام حسين را برداشت. پس از اين جريان بود كه حضرت حسنين عليهما السّلام فخريه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 355
ميكردند، امام حسن ميفرمود: من آن كسى هستم كه بهترين اهل زمين مرا بدوش ميگرفت و امام حسين ميفرمود: من آنم كه بهترين اهل آسمان مرا بدوش گرفت.
74- در كتاب: عدد از مسهر مولاى زبير نقل ميكند كه گفت: ما راجع به اينكه چه كسى از اهل بيت پيامبر خدا به آن حضرت بيشتر شباهت دارد مذاكره ميكرديم. ناگاه ديديم عبد اللَّه بن زبير نزد ما آمد و گفت: من براى تو ميگويم:
چه كسى از اهل بيت رسول خدا به آن حضرت شبيهتر است. امام حسن به پيامبر خدا شباهت بيشترى دارد، زيرا من ديدم پيغمبر خدا در حال سجده بود كه امام حسن مىآمد و بر پشت مبارك رسول خدا سوار مىشد. آن حضرت وى را پائين نمىآورد تا اينكه خودش پايين مىآمد، من ميديدم امام حسن در حال ركوع پيامبر خدا نزد آن بزرگوار مىآمد و آن حضرت راه ميداد كه امام حسن از ميان پاهاى مباركش داخل و خارج مىشد.
رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله در باره امام حسن ميفرمود:
وى نوگل دنيوى من است. اين پسر من شخص بزرگوارى است كه خدا بوسيله او بين دو طايفه از مسلمين را صلح و سازش خواهد داد.
آنگاه فرمود: بار خدايا! من حسن و هر كسى كه وى را دوست داشته باشد دوست دارم.
75- در كتاب: نوادر راوندى از حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: پيغمبر اسلام زبّ امام حسين عليه السّلام را ميبوسيد. و رانهاى او را باز كرد و بدون اينكه وضوء بگيرد برخاست و نماز خواند.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 356
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #12
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص356
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 356
بخش سيزدهم در باره اخلاق و رفتار حضرت حسنين ع
1- در كتاب: مناقب مينگارد: اعرابى از عبد اللَّه بن زبير و عمرو بن عثمان استفتاء كرد، ايشان هر كدام بديگرى حواله كردند. اعرابى گفت: از خدا بترسيد! من نزد شما آمدهام كه مرا راهنمائى كنيد، آيا جا دارد كه مرا بديگرى حواله ميدهيد!؟ ايشان وى را بجانب امام حسن و امام حسين راهنمائى نمودند.
او اشعارى سرود كه از جمله آنها اين است:

جعل اللَّه حروجهيكما نعلين
 
سبتا يطأ هما الحسنان

يعنى خدا صورت شما را نظير نعلين پوستى قرار دهد كه امام حسن و امام حسين آنها را پايمال نمايند.
2- نيز در همان كتاب از حضرت محمّد بن على عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
مردى در زمان پيغمبر اعظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله گناهى كرده بود. وى غائب شد و در بين راه كه خلوت بود با امام حسن و امام حسين كه كودك بودند مصادف شد. وى حسنين را روى دوش خود گرفت و بحضور پيغمبر خدا آورد و گفت:
يا رسول اللَّه! من به خدا و حسنين پناهنده شدهام. پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله بقدرى خنديد كه دست خود را بر دهان مبارك خويش نهاد. سپس فرمود: برو
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 357
تو را آزاد نمودم. آنگاه رسول خدا به حسنين فرمود: من شفاعت شما را در باره اين مرد پذيرفتم. پس از اين جريان آيه (64- سوره نساء) نازل شد كه ميفرمايد:
اگر ايشان در موقعى كه بنفس خود ظلم ميكنند نزد تو بيايند و استغفار نمايند و پيغمبر هم براى آنان استغفار كند خدا را توبه پذير و مهربان مىيافتند.
ليث بن سعد در اخبار خود مىگويد: مردى نذر كرده بود كه پاهاى بزرگوارترين قريش را روغن بمالد. وقتى از بزرگوارترين قريش جويا شد گفته شد: فعلا مخرمه عالمترين مردم است به حسب و نسب قريش، برو از او جويا شو، هنگامى كه نزد مخرمه كه از پيرى خرف شده بود و پسرش هم نزد وى بود آمد و در باره اين مطلب پرسش نمود، مخرمه پاهاى خود را دراز كرد و گفت: اين پاهاى مرا روغن مالى كن! مسور پسر مخرمه به آن مرد گفت: اين كار را انجام مده، زيرا اين مرد خرف شده و عمل مردم جاهليت را انجام ميدهد. آنگاه مسور آن مرد را بجانب امام حسن و امام حسين راهنمائى كرد و گفت: پاهاى ايشان را روغن بمال، زيرا كه فعلا ايشان بزرگوارترين و گرامىترين مردم بشمار ميروند.
مدرك بن ابو زياد ميگويد: من به ابن عباس كه ركاب امام حسن و امام حسين را ميگرفت و ايشان را سوار ميكرد گفتم: تو از ايشان بزرگترى آيا جا دارد كه ركاب آنان را بگيرى و ايشان را سوار كنى!؟
گفت: اى احمق! تو كه نميدانى ايشان كيانند! ايشان پسران پيامبر خدايند آيا نه چنين است كه خدا بمن منت نهاده كه ركاب آنان را بگيرم تا سوار شوند!؟.
در كتاب: محاسن از رويانى نقل ميكند كه گفت: امام حسن و امام حسين كه كودك بودند به پير مردى مرور كردند كه مشغول وضو گرفتن بود، ولى وضو را نيكو نميگرفت، حضرت حسنين (براى اينكه آن پير مرد را آگاه نمايند)
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 358
شروع بوضو گرفتن كردند و هر كدام ميگفتند: وضوى من صحيحتر است.
آنگاه به آن پير مرد گفتند: ما دو نفر وضو ميگيريم، تو قضاوت كن كه كداميك از ما بهتر وضو ميگيريم، وقتى وضو گرفتند به وى گفتند: كداميك از ما نيكوتر وضو گرفتيم؟ گفت: شما هر دو خوب وضو گرفتيد، ولى اين پير مرد نادان وضوى نيكوئى نگرفت. اكنون وضو گرفتن را از شما آموختم و بدست و بركت و مهربانى كه شما نسبت به امت جدّ خود داريد توبه كردم.
حضرت امام محمد باقر عليه السّلام ميفرمايد: امام حسين به احترام امام حسن در حضور آن حضرت تكلم نميكرد، همين طور محمّد بن حنفيه در حضور امام حسين تكلم نمىكرد.
گفته شده: (قرآن در سوره ص، آيه- 44) در باره حضرت ايّوب ميفرمايد: نِعْمَ الْعَبْدُ يعنى خوب بندهاى است و در باره حضرت حسنين گفته شده:
شتر شما خوب شترى است و شما هم خوب سوارانى ميباشيد. نيز (در سوره دخان آيه- 24) ميفرمايد: اگر بمن ايمان نمىآوريد پس از من كنارهگيرى نمائيد.
امام حسين هم فرمود: اگر مرا تصديق نمىكنيد پس از من دورى كنيد و مرا بقتل نرسانيد.
3- در كتاب: كافى از ابو سعيد نقل ميكند كه گفت: من بحضرت حسنين كه در فرات با لباس مشغول شنا بودند گفتم: اى دو فرزند رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله لباس شما كه با آنها شنا ميكنيد ضايع شدند! فرمودند: اى ابو سعيد! فاسد شدن لباس نزد ما محبوبتر است از فاسد شدن دين زيرا آب هم نظير زمين داراى اهل و موجوداتى است. آنگاه بمن فرمودند: قصد كجا دارى؟ گفتم: قصد همين آب را دارم. گفتند: مگر اين آب چه خواصى دارد؟
گفتم: من يك مرضى دارم، ميخواهم از آب تلخ بياشامم شايد مرضم معالجه شود و مزاج من لينت پيدا كند.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 359
فرمودند: ما گمان نميكنيم: خدا در چيزى كه آن را لعنت كرده است شفا قرار داده باشد. گفتم چرا؟
فرمودند: زيرا هنگامى كه امت نوح خداى توانا را بخشم در آوردند آسمان بشدت باران ريخت، موقعى كه بزمين وحى كرد (تا آب از خود خارج نمايد) بعضى از چشمههاى زمين نافرمانى نمودند و خداى قهار پس از اينكه آنها را لعنت كرد شور و تلخشان هم نمود.
بنا بروايت حمدان حسنين فرمودند: اى ابو سعيد! آيا تو داخل آبى ميشوى كه روزى سه مرتبه منكر ولايت و دوستى ما اهل بيت مىشود. زيرا خداى حكيم ولايت ما خاندان را به هر آبى كه عرضه كرد و او پذيرفت شيرين و خوشگوار شد و آن آبى كه منكر ولايت ما گرديد خداى توانا آن را تلخ و شور قرار داد.
4- نيز در همان كتاب از حضرت امام جعفر صادق روايت ميكند كه فرمود:
مردى بحضور حضرت حسنين كه در صفا نشسته بودند آمد و از ايشان چيزى خواست، آنان فرمودند: صدقه جز براى سه طايفه حلال نيست:
1- قرض سنگين. 2- ورشكست شدن شديد. 3- فقرى كه انسان را مضطر و ناچار نمايد. آيا تو دچار يكى از اين سه موضوع شدهاى؟
گفت: آرى.
حسنين عليهما السّلام وى را عطا و راضى نمودند.
آن مرد قبل از اين جريان از عبد اللَّه بن عمر و عبد الرحمن بن ابو بكر اين تقاضا را كرده بود و ايشان هم به وى عطائى كرده بودند، ولى از او پرسشى نكرده بودند. وى بجانب ايشان باز گشت. و گفت:
چرا آنچه كه حسنين از من پرسيدند شما نپرسيديد؟
آنگاه آنچه كه حسنين پرسيده بودند براى آنان شرح داد. ايشان در جوابش گفتند: حسنين علم را يك نوع مخصوصى تغذى كردهاند.
5- نيز در كتاب: كافى از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 360
فرمود: وقتى امام حسن از دنيا رحلت كرد مقروض بود. موقعى كه امام حسين شهيد شد مقروض بود.
مؤلف گويد: سيد بن طاوس در كتاب: كشف المحجه از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
هنگامى كه امام حسين كشته شد مقروض بود. حضرت على بن الحسين عليهما السّلام باغ و املاك خود را بمبلغ سه هزار (دينار، يا درهم) فروخت كه قرض امام حسين و آن وعدههائى (كه بفقراء و ديگران داده بود) ادا نمايد.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 361
بخشهاى خصوصى امام حسن مجتبى ع
بخش چهاردهم در باره امامت امام حسن مجتبى ع
1- در كتاب: اعلام الورى از سليم (بضم سين و فتح لام) ابن قيس روايت ميكند كه گفت: من در موقع وصيت كردن حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام حضور داشتم. حضرت امير امام حسن را وصى خود قرار داد و حسين، محمّد بن حنفيه جميع فرزندان خويشتن، رؤساى شيعيان خود و اهل بيتش را بر آن وصيت شهود قرار داد. آنگاه كتاب و اسلحه را بحضرت امام حسن پرداخت و به آن بزرگوار فرمود:
اى پسر عزيزم! پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم مرا مأمور كرده كه تو را وصى خويشتن قرار دهم و كتابها و اسلحه خويشتن را بتو تسليم نمايم، همان طور كه پيغمبر اعظم اسلام مرا وصى خود نمود و كتابها و اسلحه خود را بمن تسليم كرد. پيامبر اكرم بمن دستور داده بتو بگويم: هر گاه اجل تو فرا رسيد اين امانتهاى نبوت را به برادرت حسين تحويل دهى. سپس متوجه فرزندش حسين شده و فرمود:
رسول خدا تو را مأمور كرده كه اين اشياء را به اين پسرت بسپارى.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 362
سپس دست حضرت على بن الحسين را گرفت و به او فرمود: پيغمبر خدا بتو دستور داده كه اين امانتها را بفرزندت محمّد بن على تسليم نمائى. سلام پيامبر خدا و سلام مرا به محمّد بن على برسان.
2- نيز در همان كتاب اين موضوع را از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت كرده است.
3- نيز در كتاب: اعلام الورى از امام محمّد باقر عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: هنگامى كه رحلت حضرت امير نزديك شد به پسرش امام حسن فرمود:
نزديك من بيا تا آن اسرارى را كه پيغمبر اعظم بمن ياد داد بتو تعليم دهم و تو را نسبت به آن چيزهائى كه رسول خدا مرا امين دانست و سپرد امين بدانم و بسپارم.
امام حسن اين امر را اطاعت كرد.
4- نيز در همان كتاب از شهر بن حوشب روايت ميكند كه گفت: هنگامى كه حضرت على عليه السّلام متوجه كوفه شد كتابها و وصيتنامه را بعنوان امانت به ام سلمه سپرد. موقعى كه امام مراجعت نمود ام سلمه آنها را به آن حضرت تسليم نمود.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 363
بخش پانزدهم در باره معجزات امام حسن مجتبى ع
1- در كتاب: بصائر الدرجات از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود: در يكى از سفرها كه امام حسن به عمره ميرفت يكى از فرزندان زبير كه به امامت آن حضرت معتقد بود با آن بزرگوار بود. در يكى از منازل نزديك آبى در زير يك درخت خرما كه از تشنگى خشك شده بود فرود آمدند. براى امام حسن در زير آن درخت فرشى گسترانيدند و براى آن زبيرى هم فرش ديگرى در مقابل امام حسن انداختند. آن مرد زبيرى سر خود را بلند كرد و گفت: كاش اين درخت خرماى تازه ميداشت تا ما ميخورديم.
امام حسن فرمود: آيا تو بخرما اشتهاء دارى!؟ گفت: آرى.
حضرت امام حسن دست مبارك خود را بسوى آسمان بلند نمود و دعائى كرد كه آن مرد زبيرى ملتفت نشد. آن درخت خرما سبز و داراى برگ و خرما گرديد.
ساربانى كه همراه ايشان بود گفت: بخدا قسم كه امام حسن سحر و جادو كرد. امام حسن به وى فرمود:
واى بر تو! اين سحر نيست! بلكه دعاى پسر پيغمبر مستجاب شد.
آنگاه بر فراز آن درخت رفتند و از آن خرماها بقدر كفايت چيدند.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 364
2- در كتاب: خرايج از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
يك روز امام حسن به امام حسين و عبد اللَّه جعفر كه مقروض شده بودند فرمود:
معاويه جوائزى براى شما فرستاده كه در فلان روز در اول ماه بشما خواهد رسيد.
چون روز اول ماه فرا رسيد همان طور كه حضرت مجتبى فرموده بود جوائز معاويه وارد شد.
حضرت امام حسن قرضهاى فراوانى را كه داشت از آن جوائز ادا كرد.
باقيمانده آن را بين اهل بيت و شيعيان خويشتن توزيع نمود. حضرت امام حسين هم قرضهاى خود را از آن جوائز ادا نمود و يك سوم باقيمانده آن را ميان اهل بيت و دوستان خود تقسيم كرد و ما بقى را براى عيال خويشتن فرستاد.
عبد اللَّه بن جعفر نيز قرض خويشتن را ادا نمود و ما بقى را براى خوشباش معاويه به فرستاده وى عطا كرد.
هنگامى كه اين خبر به معاويه رسيد مال فراوانى براى او فرستاد.
3- نيز در همان كتاب از امام صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
حضرت امام حسن مجتبى پياده از مكه متوجه مدينه طيبه شد، پاهاى مباركش متورم گرديدند. به آن حضرت گفته شد: اگر سوار شوى اين ورم پاهايت برطرف خواهد شد.
فرمود: ابدا سوار نخواهم شد، ولى موقعى كه وارد منزل بعدى شويم شخص سياه چهرهاى باستقبال ما مىآيد كه روغنى دارد، آن روغن براى اين ورم مفيد ميباشد، روغن را از او بخريد و در باره قيمتش مضايقه منمائيد.
يكى از غلامان آن حضرت گفت: در جلو منزلى نيست كه يك چنين دوائى را بفروشند؟
فرمود: چرا، در جلو ما خواهد بود. وقتى چند ميلى راه رفتند ناگاه ديدند آن شخص سياه چهره باستقبال ايشان آمد. امام حسن بغلام خود فرمود: اين همان شخص است، برو روغن را از او خريدارى كن. وقتى نزد او رفت و روغن خواست وى
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 365
گفت: اين روغن را براى چه كسى ميخواهى؟ گفت: براى حسن بن على بن ابى طالب عليه السّلام، گفت: مرا نزد آن حضرت ببر.
هنگامى كه آن شخص سياه بحضور امام حسن مشرف شد گفت:
يا ابن رسول اللَّه! من غلام تو هستم، پول اين روغن را از تو نخواهم گرفت، ولى تو دعا كن خدا يك پسر صحيح و سالمى بمن عطا كند كه شما خاندان را دوست داشته باشد، زيرا هنگامى كه من از زن خود مفارقت نمودم وى در حال وضع حمل بود.
امام حسن به وى فرمود: بسوى منزل خود برو، زيرا خداى رؤف يك پسر صحيح و سالم بتو عطا كرده است.
آن مرد فورا متوجه منزل خويشتن گرديد و ديد كه زوجهاش يك پسر صحيح و سالم آورده آنگاه بسوى امام حسن مراجعت كرد و براى ولادت آن پسر دعاى خير در حق آن حضرت نمود.
وقتى امام حسن از آن روغن به پاى مبارك خويشتن ماليد هنوز از جاى خود بر نخواسته بود كه ورم پاهايش برطرف گرديدند.
4- در كتاب: كافى همين روايت را نقل كرده و افزوده كه امام حسن فرمود: خدا بتو پسرى عطا كرده كه از شيعيان ما خواهد بود.
5- در كتاب: خرائج مينگارد: روايت شده كه حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام در رحبه بود. مردى برخاست و به آن حضرت گفت: من از رعيتها و اهل شهرهاى تو ميباشم.
حضرت امير فرمود: تو از رعيتها و اهل شهرهاى ما نيستى. بلكه پادشاه روم فرستاده مسائلى را از معاويه پرسش نمايند، چون معاويه از جواب آنها عاجز شده است لذا تو را براى خاطر آن مسائل نزد من فرستاده.
آن مرد گفت: راست گفتى يا امير المؤمنين، معاويه مرا مخفيانه نزد تو فرستاد، ولى تو از اين موضوع آگاه شدى، در صورتى كه غير از خداى عليم كسى از اين راز آگاه نبود.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 366
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #13
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص365
5- در كتاب: خرائج مينگارد: روايت شده كه حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام در رحبه بود. مردى برخاست و به آن حضرت گفت: من از رعيتها و اهل شهرهاى تو ميباشم.
حضرت امير فرمود: تو از رعيتها و اهل شهرهاى ما نيستى. بلكه پادشاه روم فرستاده مسائلى را از معاويه پرسش نمايند، چون معاويه از جواب آنها عاجز شده است لذا تو را براى خاطر آن مسائل نزد من فرستاده.
آن مرد گفت: راست گفتى يا امير المؤمنين، معاويه مرا مخفيانه نزد تو فرستاد، ولى تو از اين موضوع آگاه شدى، در صورتى كه غير از خداى عليم كسى از اين راز آگاه نبود.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 366
حضرت امير فرمود: از هر يك از اين دو فرزندم كه ميخواهى جويا شو.
گفت از حسن پرسش ميكنم، آنگاه امام حسن متوجه وى شد و فرمود:
تو آمدهاى جويا شوى:
1- بين حق و باطل چقدر است. 2- بين آسمان و زمين چقدر است.
3- بين مشرق و مغرب چقدر است. 4- قوس و قزح چيست. 5- مؤنث چيست.
6- آن ده موضوعى كه هر كدام از ديگرى شديدتر است چيست؟ گفت: آرى.
امام حسن عليه السّلام فرمود:
1- بين حق و باطل بقدر چهار انگشت است. زيرا آنچه را كه به چشم خود بنگرى حق و گاهى آنچه را كه بگوش خود بشنوى باطل است (و فاصله بين چشم و گوش انسان چهار انگشت ميباشد).
2- فاصله بين آسمان و زمين نفرين شخص مظلوم است و آنچه كه چشم بنگرد.
3- فاصله بين مشرق و مغرب يك روز راه است براى آفتاب.
4- قزح نام شيطان است و منظور از قوس همين قوس خدائى است كه علامت فراوانى نعمت و امان از براى اهل زمين ميباشد كه غرق شوند.
5- مؤنث آن است كه معلوم نشود مرد است يا زن. بايد در نظر داشت كه اگر محتلم شود مرد ميباشد و اگر حيض شود يا پستانهايش ظاهر شوند زن است، اگر از اين طريق معلوم نشد بايد به وى گفته شود: بول كند، اگر ادرار او جستن كند و بديوار برسد مرد است. ولى اگر بول او نظير شتر بطرف پاهايش برگردد زن خواهد بود.
6- اما آن ده چيزى كه بعضى از آنها از ديگرى شديدتر است: شديدترين چيزى كه خدا آفريده سنگ است، شديدتر و سفتتر از سنگ آهن ميباشد كه سنگ بوسيله آن قطع مىشود- شديدتر از آهن آتش است كه آهن را آب مينمايد. سختتر از آتش آب است (كه آتش را خاموش ميكند) شديدتر از آب ابر ميباشد (كه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 367
آب را جذب و توليد مينمايد) سختتر از ابر باد است كه ابر را حمل و نقل يا پراكنده ميكند. شديدتر و قوىتر از باد آن ملكى است كه باد را رد مينمايد قوىتر از آن ملك ملك الموت است كه وى را ميميراند. قويتر از ملك- الموت خود موت ميباشد كه وى را مىميراند. شديد و قويتر از موت همان خدائى است كه موت را دفع مينمايد.
6- در كتاب: مناقب مىنويسد: ابو سفيان نزد حضرت امير آمد و گفت:
يا ابا الحسن! من بتو يك حاجتى دارم. فرمود: چه حاجتى؟ گفت: من بيايم نزد پسر عمويت محمّد كه براى ما قرار دادى بنويسد.
فرمود: اى ابو سفيان! پسر عمويم با تو قرارى نهاده كه هرگز از آن باز نخواهد گشت. فاطمه اطهر پشت پرده بود و امام حسن كه كودكى چهارده ماهه و تازه راه افتاده بود نزد حضرت زهراء بود. ابو سفيان به فاطمه اطهر گفت:
اى دختر حضرت محمّد! به اين كودك بگو: براى من نزد جدش سخنى بگويد كه عرب و عجم از آن بهرهمند شوند.
حضرت امام حسن عليه السّلام متوجه ابو سفيان شد، با يك دست خود بصورت و با دست ديگر به ريش ابو سفيان زد. آنگاه خداى توانا زبان مبارك او را گويا كرد و به ابو سفيان فرمود:
اى ابو سفيان! تو بگو: لا اله الا اللَّه، محمّد رسول اللَّه، تا من شفيع تو گردم، سپس آن حضرت فرمود: سپاس مخصوص آن خدائى است كه در آل محمّد صلى اللَّه عليه و آله و سلم ذريهاى از آن حضرت قرار داد كه نظير يحيى بن زكريا است كه در بارهاش فرموده: وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا.
ابو حمزه ثمالى از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
حضرت امام حسن نشسته بود كه شخصى به حضور آن حضرت آمد و گفت:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 368
يا ابن رسول اللَّه! خانهات سوخت. فرمود: نه، نسوخت. آنگاه شخص ديگرى نزد آن بزرگوار آمد و گفت:
يا بن رسول اللَّه در آن خانهاى كه نزديك خانه تو ميباشد يك حريقى رخداده كه ما شك نداريم بزودى خانه تو نيز خواهد سوخت، ولى خداى توانا آن حريق را از خانه آن حضرت برطرف نمود.
يكوقت مردم از دست ظلم و ستم زياد بن ابيه از حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام استمداد نمودند. امام حسن دست مبارك خود را بلند كرد و فرمود:
پروردگارا! حق ما و شيعيان ما را از ابن ابيه بگير و بما نشان بده كه وى را به بلائى فورى مبتلا كرده باشى، زيرا تو بر هر چيزى قادر و توانائى.
پس از اين نفرين يك زخم در انگشت ابهام دست راست زياد بن ابيه پيدا شد كه آن را سلعه ميگفتند. تورم آن زخم همچنان تا گردن زياد رسيد تا اينكه وى را كشت.
يكوقت مردى مبلغ هزار دينار بدروغ از حضرت امام حسن عليه السّلام ادعا نمود ولى آن حضرت در حقيقت مديون وى نبود. ايشان نزد شريح قاضى رفتند. شريح به امام حسن گفت: قسم ميخورى؟ فرمود: اگر اين شخص كه مدعى است قسم بخورد من به وى عطا خواهم كرد. شريح به آن مرد گفت: بگو: بحق آن خدائى كه غير از او خدائى نيست و او بر غيب و شهود دانا است. امام حسن فرمود: منظور من اين گونه قسم نبود، بلكه بايد بگويد: بخدا قسم كه من از تو اين مبلغ را طلبكارم و هزار دينار را بگيرد.
آن مرد اين قسم را خورد و پولها را گرفت. وقتى از جاى برخاست بزمين افتاد و مرد. موقعى كه راجع بنحوه قسم خوردن از امام حسن جويا شدند فرمود: آن قسمى كه آن مرد خورد حاوى توحيد خداى رؤف بود. من ميترسيدم كه خدا به بركت توحيد خويشتن او را از عقوبت قسم دروغى كه خورد عفو نمايد.
فتال نيشابورى در كتاب: مونس الحزين از حضرت امام جعفر صادق روايت
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 369
روايت ميكند كه فرمود: بعضىها به امام حسن عليه السّلام و آن تحملهائى كه آن حضرت در مقابل آزارهاى معاويه ميكرد اعتراض نمودند.
حضرت مجتبى عليه السّلام سخنى فرمود كه مضمون آن اين بود:
اگر من دعا كنم خداى توانا عراق را شام و شام را عراق، زن را مرد و مرد را زن ميكند.
آن مرد شامى گفت: چه كسى است كه بتواند اين قدرت را داشته باشد!؟
حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام به وى فرمود: برخيز!! حيا نميكنى كه در ميان مردان نشستهاى؟ ناگاه آن مرد بخود توجهى كرد و ديد كه زن شده!! آنگاه امام حسن به وى فرمود: زن تو مرد شده، او با تو مقاربت ميكند تو از وى حامله ميشوى و فرزندى مياورى كه خنثى خواهد بود (يعنى هم علامت مردى و هم علامت زن بودن را خواهد داشت) همان طور شد كه آن بزرگوار فرموده بود.
آنگاه پس از چندى بود كه ايشان توبه كردند و بحضور امام حسن مجتبى آمدند. امام حسن عليه السّلام دعا كرد و خداى توانا ايشان را بحالت اوليه برگردانيد «1»

______________________________
(1) مترجم گويد: در اينكه عموم پيامبران عليهم السلام چنان كه قرآن فرموده خلفاء خدا بودند شكى نيست. و در اينكه امامان مذهب مقدس شيعه چنان كه در جاى خود ثابت شده خلفاء انبياء هستند ترديدى نيست و نيز در اينكه خليفه بايد با اجازه آن كسى كه وى را خليفه و جانشين خود قرار داده بتواند كارى را كه او انجام ميدهد خليفه هم انجام بدهد شكى نيست نيز در اينكه از اين قبيل معجزات از انبياء عليهم السلام مكررا بظهور و بروز رسيده ترديدى نيست. پس براى شخص منصف هم ترديدى نيست كه اين گونه معجزات از امامان و حضرت امام حسن عليهم السلام هيچ گونه استبعادى ندارد. زيرا اين گونه معجزات امورى هستند ما فوق طبيعت، بعبارت ديگر اين گونه معجزات در واقع از طرف خداى توانا ميباشند، چيزى كه هست بدست يكى از مخلوقات خدا يعنى انبياء و امامان عليهم السلام انجام مىشوند. بنا بر اين: امام حسن كه جاى خود دارد، بلكه مىتوان گفت:
خدا اين گونه معجزات را بوسيله يك پشه اجرا و عملى نمايد. چنان كه مورّخين نوشتهاند:
نمرود را يك نصفه پشه از پاى در آورد.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 370
حسين بن ابو العلا از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
امام حسن به اهل بيت خود فرمود: من بوسيله زهر خواهم مرد، همان طور كه پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله بوسيله زهر از دنيا رحلت نمود. گفتند: چه كسى تو را مسموم خواهد نمود؟
فرمود: كنيز يا زوجهام. گفتند: وى را از خانه خويشتن خارج كن.
فرمود: هيهات كه بشود او را خارج كرد! زيرا اجل من بدست او ميباشد، راه و چارهاى هم نخواهم داشت، اگر او را خارج نمايم باز هم كسى غير از او مرا نخواهد كشت، زيرا اين موضوع قضا و قدر واجب و لازمى است كه از طرف خدا مقدر شده. چند روزى از اين مقاله نگذشته بود كه معاويه شخصى را براى تحريك زوجه امام حسن فرستاد.
پس از اين جريان بود كه امام حسن به زوجهاش فرمود: آيا يك شربت شير نزد تو هست؟ گفت: آرى. همان زهرى را كه معاويه فرستاده بود آن زن در ميان شير ريخته بود. هنگامى كه امام حسن آن شير را آشاميد و احساس مسموميت نمود به آن زن فرمود: اى دشمن خدا! مرا كشتى؟ خدا تو را بكشد.
آگاه باش بخدا قسم كه پس از من شوهرى نخواهى يافت و از آن مرد فاسق كه دشمن خدا است ابدا خيرى نخواهى ديد.
7- طبرى در كتاب: دلائل از ابن عباس روايت ميكند كه گفت:
امام حسن مجتبى عليه السّلام به ماده گاوى كه قصاب ميخواست آن را ذبح كند مرور كرد و فرمود: اين گاو به يك گوساله مادهاى حامله است كه سفيدى در ميان پيشانى آن است و سر دمش هم سفيد ميباشد. ما با قصاب براه افتاديم، وقتى قصاب آن گاو را ذبح نمود ديديم گوسالهاش بهمان اوصافى است كه امام حسن فرموده بود. ما به آن حضرت گفتيم: آيا نه چنين است كه خدا (در سوره لقمان آيه- 34) ميفرمايد:
خدا آنچه را كه در رحمها ميباشد ميداند؟ پس تو چگونه اين مطلب را
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 371
دانستى؟ فرمود: علوم مخزون و پوشيده و قطعى و مخفى را هيچ ملك مقرب و هيچ پيغمبر مرسلى از آنها اطلاع ندارند غير از محمّد و ذريّه آن حضرت كسى نميداند «1» 8- در كتاب: نجوم از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
گروهى بحضور حضرت امام حسن مجتبى آمدند و گفتند:
از آن معجزات و عجائبى كه پدرت حضرت امير بما نشان ميداد تو نيز نشان بده! فرمود: اگر از من معجزه ببينيد ايمان مياوريد؟ گفتند: آرى، بخدا قسم كه ايمان مياوريم. فرمود: آيا نه چنين است كه شما پدرم را ميشناسيد؟ گفتند: چرا. وقتى امام حسن يك گوشه پرده را رد كرد ديدند حضرت امير در آنجا نشسته است. فرمود: او را ميشناسيد؟ آنان عموما گفتند:
آرى، اين امير المؤمنين است. اكنون ما شهادت ميدهيم كه تو ولى خدا و بعد از آن حضرت امام ميباشى. تو پدرت حضرت امير را همان طور بما نشان دادى كه پدرت رسول خدا را بعد از رحلتش در مسجد قبا به ابو بكر نشان داد.
امام حسن فرمود: آيا نشنيدهايد كه خدا (در قرآن، سوره بقره، آيه 154) ميفرمايد:
آن افرادى را كه در راه خدا كشته شدهاند مگوئيد مردهاند، بلكه زندهاند، ولى شما تشخيص نميدهيد. اكنون كه اين آيه در باره اين گونه افراد كه در راه خدا كشته شدهاند نازل شده باشد پس در باره ما امامان چه ميگوئيد!؟
گفتند: ايمان آورديم و تصديق نموديم يا ابن رسول اللَّه! 9- نيز در همان كتاب از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه
______________________________
(1) واضح و معلوم است: آن علوم غيبى كه محمد و آل محمد صلى اللَّه عليهم اجمعين ميدانستند و ميدانند از طرف خدا به ايشان الهام ميشد و مىشود، زيرا قرآن راجع باين موضوع در چند مورد و موضع ميفرمايد: غير از ذات مقدس پروردگار كسى علم غيب نخواهد داشت.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 372
فرمود: موقعى كه امام حسن عليه السّلام با معاويه صلح كرد و با يك ديگر در نخيله نشستند معاويه به آن حضرت گفت:
اين طور بمن رسيده كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله خرماى نخل را بطور تخمين معلوم ميكرد، آيا تو نيز اين علم را دارى؟
امام حسن فرمود: پيغمبر اكرم خرماى نخل را از نظر وزن و كيل تخمين ميزد، ولى من خرماى نخل را از نظر عدد تخمين ميزنم.
معاويه گفت: مثلا اين درخت خرما چند عدد خرما دارد؟
امام حسن فرمود: چهار هزار و چهار عدد خرما دارد.
هنگامى كه معاويه دستور داد تا خرماى آن درخت را چيدند و شماره كردند ديدند چهار هزار و سه عدد است. وقتى متوجه عبد اللَّه بن عامر بن كريز شدند ديدند يك خرما در دست او است.
امام حسن به معاويه فرمود: به خدا قسم اگر كافر نميشدى تو را از كليه اعمالى كه انجام ميدهى آگاه ميكردم. زيرا پيغمبر اكرم اسلام در يك زمانى بود كه تكذيب نمىشد. ولى تو مرا تكذيب ميكنى و ميگوئى: چون در زمان جدش كودك بوده از كجا معلوم كه چيزى شنيده باشد. اى معاويه بخدا قسم كه تو زياد را دعوت خواهى كرد، حجر بن عدى را خواهى كشت، سرهائى را شهر بشهر حمل و نقل خواهى كرد. همان طور شد كه امام حسن خبر داده بود، زيرا معاويه زياد را دعوت كرد، حجر بن عدى را كشت، سر عمرو بن حمق خزاعى را نزد او آوردند.
10- در كتاب: خرائج از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
يكوقت دو نفر مرد در حضور امام حسن مجتبى بودند. امام بيكى از ايشان فرمود:
تو در شب گذشته در باره فلانى چنين و چنان گفتى. آن مرد گفت: حقا كه امام حسن از گذشتهها خبر ميدهد و بسيار تعجب نمود.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 373
امام حسن مجتبى به وى فرمود: ما آنچه را كه در شب و روز واقع مىشود ميدانيم.
آنگاه فرمود: خداى عليم حلال و حرام، تنزيل و تأويل را به پيغمبر خود تعليم داد و پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله هم كليه علم خود را بما ياد داد. و ...
11- در كتاب كشف الغمه مينگارد: آن حضرت به پسرش فرمود: عرب داراى يك جولانى است، خوابهاى دور و دراز عرب به ايشان برگشت، آنان شتران را راندند و خسته كردند تا اينكه تو را خارج نمودند، و لو اينكه در لانه كفتار بودى.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 374
بخش شانزدهم راجع به مناظرات و نيك رفتارى امام حسن مجتبى ع
1- در كتاب: امالى از حضرت امام زين العابدين روايت ميكند كه فرمود:
امام حسن مجتبى عليه السّلام در زمان خود عابدترين و زاهدترين و برترين مردم بشمار ميرفت. هر گاه حج بجاى مياورد پياده ميرفت، چه بسا مىشد كه پاى برهنه ميرفت هر گاه ياد مرگ مىكرد گريان مىشد، هر وقت بياد قبر مىافتاد اشك ميريخت هر گاه بياد بر انگيخته شدن در محشر مىآمد گريه ميكرد. هر وقت بياد مرور از صراط مىافتاد گريان مىشد. هر وقت بياد آن موقعى مىآمد كه براى حساب نزد خدا خواهد رفت بطورى نعره ميزد كه غش مىكرد. هر گاه براى نماز قيام مىنمود اعضايش در مقابل خدا ميلرزيد. هر وقت بياد بهشت و دوزخ مىآمد مثل شخص مار گزيده مضطرب ميگرديد، آنگاه از خدا تقاضاى بهشت و از جهنم طلب بيزارى مىنمود. امام حسن عليه السّلام هر گاه به آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا* ميرسيد ميفرمود: لبيك! اللهم لبيك! حضرت امام حسن در هر حال مشغول ذكر و ياد خدا بود. آن حضرت از همه مردم راستگوتر و فصيحتر بود. يك روز به معاويه گفته شد: كاش به امام حسن ميگفتى: بر فراز منبر برود و سخنرانى نمايد تا مردم بدانند: وى ناقص است.
معاويه به آن حضرت گفت: بالاى منبر برو و ما را موعظه كن. امام حسن برخاست
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 375
و پس از اينكه بر فراز منبر رفت و حمد و ثناى خداى را بجاى آورد فرمود: ايها الناس! هر كسى مرا ميشناسد كه مىشناسد و هر كسى كه مرا نميشناسد من حسن بن على بن ابى طالب عليه السّلام ميباشم. من پسر بزرگترين زنان عالم يعنى:
فاطمه دختر پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله و سلم هستم، من پسر بهترين خلق خدا ميباشم، من پسر رسول خدا هستم، من فرزند صاحب فضائل و مناقب ميباشم، من پسر صاحب معجزات و دلائل ميباشم، من فرزند امير المؤمنين هستم، من آن كسى ميباشم كه حقم از دست رفته، من و برادرم حسين دو بزرگ جوانان اهل بهشت ميباشيم، من پسر ركن و مقام، فرزند مكه و منى، پسر مشعر و عرفات هستم.
معاويه به آن حضرت گفت: در باره اوصاف خرماى تازه صحبت كن! اين مطلب را رها كن! امام حسن مجتبى عليه السّلام فرمود: باد خرما را حامله ميكند و گرما آن را ميپزد و هواى خنك آن را نيكو مينمايد. آنگاه آن بزرگوار بسخن خويش ادامه داد و فرمود:
من پسر پيشواى خلق خدايم، من پسر محمّد مصطفايم.
معاويه ترسيد اگر آن حضرت بيش از اين سخنرانى كند موجب فتنه و آشوب شود، لذا گفت: يا ابا محمّد! فرود آى! همين مقدار كافى است.
2- نيز در همان كتاب: از حضرت رضا عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
هنگامى كه رحلت حضرت امام حسن فرا رسيد گريان شد. به آن حضرت گفته شد:
يا ابن رسول اللَّه! آيا گريه ميكنى در صورتى كه نزد پيامبر خدا يك چنين مقام و منزلتى دارى!؟ و رسول خدا آن فضائل و مناقب را در باره تو فرموده است و از طرفى هم تو بيست مرتبه پياده به حج رفتهاى!؟ تمام اموال خود را حتى نعلين خود را سه مرتبه با خدا تقسيم نمودى؟
امام حسن فرمود: من براى دو موضوع گريه ميكنم: اول براى حساب
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 376
و هول روز قيامت. دوم براى فراق دوستان.
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #14
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص375
2- نيز در همان كتاب: از حضرت رضا عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
هنگامى كه رحلت حضرت امام حسن فرا رسيد گريان شد. به آن حضرت گفته شد:
يا ابن رسول اللَّه! آيا گريه ميكنى در صورتى كه نزد پيامبر خدا يك چنين مقام و منزلتى دارى!؟ و رسول خدا آن فضائل و مناقب را در باره تو فرموده است و از طرفى هم تو بيست مرتبه پياده به حج رفتهاى!؟ تمام اموال خود را حتى نعلين خود را سه مرتبه با خدا تقسيم نمودى؟
امام حسن فرمود: من براى دو موضوع گريه ميكنم: اول براى حساب
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 376
و هول روز قيامت. دوم براى فراق دوستان.
3- در كتاب: قرب الاسناد از ابن بكير روايت ميكند كه گفت: به امام جعفر صادق گفتم: اين طور شنيدم كه امام حسن پياده بيست حج بجاى آورده است؟
فرمود: آرى، حسن بن على پياده حج بجاى مياورد، در صورتى كه محمل و هودجها همراه او بود. و ...
4- در كتاب: خصال از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
يكوقت مردى به عثمان كه بر در مسجد نشسته بود برخورد و از عثمان چيزى تقاضا كرد. عثمان دستور داد: مبلغ پنج درهم به وى دادند. وى به عثمان گفت:
مرا نزد شخصى راهنمائى كن (كه بذل و بخشش بيشترى داشته باشد) عثمان گفت:
نزد آن جوانانى كه مىبينى برو، آنگاه بدست خود به امام حسن و امام حسين و عبد اللَّه جعفر اشاره كرد كه در يك ناحيه مسجد نشسته بودند.
آن مرد متوجه ايشان شد و بر آنان سلام كرد، آنگاه از ايشان تقاضاى چيزى نمود. امام حسن به وى فرمود: سؤال نمودن جايز نيست مگر براى يكى از سه امر: ديه و خونى كه انسان از عهده آن بر نيايد. 2- قرضى كه سنگين باشد. 3- فقر و تهيدستى كه انسان را ناچار نمايد، اكنون تو براى كداميك از اين سه موضوع سؤال ميكنى؟ گفت: براى يكى از اين سه صورت.
امام حسن مجتبى دستور داد تا پنجاه اشرفى به وى دادند. امام حسين دستور داد تا چهل و نه اشرفى باو پرداختند. عبد اللَّه جعفر دستور داد تا چهل و هشت اشرفى به وى دادند «1»

______________________________
(1) مترجم گويد: در اينكه امام حسين يك اشرفى از امام حسن كمتر و عبد اللَّه جعفر يك اشرفى از امام حسين كمتر به آن سائل عطا كردند نكتهاى بنظر ميرسد و آن اين است كه عبد اللَّه جعفر براى امام حسين و امام حسين براى امام حسن احترامى قائل شدند. زيرا اگر هر يك از ايشان بيشتر از امام حسن عطا ميكردند معنى آن اين بود كه مقام ايشان از امام حسن بالاتر است.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 377
وقتى آن مرد برگشت عثمان به او گفت: چكار كردى؟ گفت؛ نزد تو آمدم آنقدر بمن عطا كردى كه ميدانى، ولى از من نپرسيدى كه براى چه از تو چيزى خواستم. اما موقعى كه از امام حسن چيزى خواستم بمن فرمود: براى چه سؤال ميكنى؟ زيرا سؤال كردن جز براى يكى از سه موضوع حلال نيست.
من آن حضرت را از يكى از آن سه موضوع آگاه نمودم، آنگاه آن بزرگوار مبلغ پنجاه اشرفى بمن بخشيد و شخص دومى مبلغ چهل و نه اشرفى و شخص سومى چهل و هشت اشرفى بمن عطا نمودند.
عثمان گفت: نظير اين جوانمردان را كجا پيدا ميكنى، زيرا كه ايشان صاحبان علم و خير و حكمت ميباشند.
5- در كتاب: عدد از حذيفة بن يمان نقل ميكند كه گفت: در آن بينى كه پيغمبر معظم اسلام صلى اللَّه عليه و آله در كوه حرا يا كوه ديگرى بود و ابو بكر، عمر، عثمان، على، و گروهى از انصار با آن حضرت بودند، انس هم حاضر بود و حذيفه هم گفتگو ميكرد ناگاه امام حسن مجتبى عليه السّلام در حالى كه آرام و با وقار بود وارد شد.
پيامبر عاليقدر اسلام صلى اللَّه عليه و آله يك نظر به امام حسن كرد و فرمود: اين جبرئيل است كه حسن را راهنمائى ميكند. اين ميكائيل است كه وى را نگاهدارى مينمايد.
اين حسن فرزند و نفس پاك و يكى از اضلاع من ميباشد، اين حسن سبط و نور چشم من است. پدرم بفداى اين حسن باد! سپس پيغمبر خدا بر خواست و ما هم برخاستيم، نيز آن حضرت به حسين عليه السّلام ميفرمود: تو ميوه (قلب) و حبيب و روحيه قلب من هستى.
آنگاه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله دست امام حسن را گرفت و براه افتاد، ما نيز با آن حضرت براه افتاديم تا آن بزرگوار نشست و ما نيز در اطراف وى نشستيم. ما ميديديم كه پيامبر خدا چشم از امام حسن نمىبريد.
سپس فرمود: اين حسن بعد از من راهنماى مسلمين و هدايت شده خواهد بود. اين حسن از براى من هديه پروردگار عالم است. اين حسن از من خبر
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 378
ميدهد، آثار و دين مرا بمردم معرفى مينمايد، سنت مرا زنده ميكند، در رفتار خود متصدى امور من خواهد شد، خدا به وى نظر رحمت مىافكند، خدا رحمت كند كسى را كه اين مقام را براى او بشناسد، و براى خاطر من به او نيكوئى و احترام نمايد.
هنوز سخن پيغمبر معظم اسلام تمام نشده بود كه ناگاه اعرابى در حالى كه عصاى خود را بزمين ميكشيد متوجه ما شد. موقعى كه چشم پيامبر اعظم اسلام به آن اعرابى افتاد فرمود: اين مرد كه نزد شما مىآيد اكنون سخن خشنى بشما ميگويد كه پوست بدن شما ميلرزد، وى راجع به امورى از شما جويا خواهد شد او در سخن گفتن يك خشونت مخصوصى دارد. هنگامى كه آن اعرابى وارد شد بدون اينكه سلام كند گفت: كدام يك از شما محمّد است؟ ما گفتيم: منظور تو چيست!؟ در اين بين رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم فرمود: آرام باشيد! آنگاه آن اعرابى گفت: يا محمّد! من قبلا بغض تو را داشتم، اكنون كه تو را ديدم بيشتر بغض تو را در دل گرفتم.
راوى ميگويد: پيغمبر خدا لبخندى زد، ولى ما براى اين جسارت اعرابى خشمناك شديم و تصميم خطرناكى در باره وى گرفتيم. اما پيامبر اعظم بما فرمود:
ساكت باشيد! آن اعرابى گفت: يا محمّد! تو گمان ميكنى كه پيغمبرى، در صورتى كه دروغ به انبياء مىبندى و هيچ دليل و برهانى ندارى.
رسول اعظم فرمود: چه منظورى دارى؟ گفت: اگر دليل و برهانى دارى بيار! پيامبر خدا فرمود: آيا دوست دارى يكى از اعضاء من بتو خبر دهد كه براى تو دليل محكمترى باشد؟ گفت: مگر عضو انسان هم سخن ميگويد؟
فرمود: آرى.
پيغمبر خدا صلى اللَّه عليه و آله به امام حسن فرمود: برخيز (و با اين اعرابى گفتگو كن!) اعرابى امام حسن را بنظر حقارت نگريست و گفت: پيغمبر خودش بر نميخيزد، يك كودكى را بلند ميكند تا با من مكالمه نمايد.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 379
رسول خدا فرمود: امام حسن جواب تو را خواهد گفت.
امام حسن بر آن اعرابى سبقت گرفت و فرمود: آرام باش! آنگاه اشعارى را سرود كه اول آنها اين است:

1- ما غبيا سألت و ابن غبيى
 
بل فقيها اذن و انت الجهول

1- يعنى تو از شخص كودن و فرزند كودن پرسش ننمودى، بلكه از شخص دانشمندى جويا شدى، تو جاهل و نادانى.
2- اگر تو جاهل و نادانى شفاى نادانى نزد من است مادامى كه شخص پرسنده بپرسد.
3- تو از درياى علمى پرسش ميكنى كه دلوها نميتوانند آن را تقسيم نمايند اين علم و دانش يك ارثى است كه رسول خدا بيادگار نهاده است.
گر چه تو زبان درازى كردى، و از حد خويشتن تجاوز نمودى، و در باره خويشتن خدعه كردى، ولى در عين حال با خواست خداى عليم با ايمان كامل خواهى بازگشت.
اعرابى پس از اينكه لبخندى زد گفت: برو ببينم! امام حسن عليه السّلام فرمود: آرى، شما با قوم خويشتن اجتماع كرديد، و بعلت جهل و نادانى كه داشتيد مذاكراتى نموديد و گمان كرديد محمّد صلى اللَّه عليه و آله بلا عقب و بدون فرزند است، و عرب عموما بغض وى را دارند. كسى نيست كه خون محمّد را طلب نمايد، تو گمان كردى كه قاتل حضرت محمّد خواهى بود، و پول خون آن حضرت را قبيلهات خواهند داد. نفس تو، تو را به اين عمل وادار نمود. تو عصاى خود را بدست گرفتهاى كه پيغمبر با عظمت اسلام را بقتل برسانى. ولى اين منظور براى تو دشوار شد، و چشمت اين بينائى را نداشت، و جز اين موضوع را نپذيرفتى، تو اكنون بدين منظور نزد ما آمدهاى كه مبادا اين راز فاش شود. ولى در عين حال بطرف خير آمدهاى.
من اكنون تو را از جريان اين سفرى كه آمدهاى آگاه مينمايم:
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 380
تو در يك هواى روشنى خارج شدى كه ناگاه يك باد بسيار شديدى وزيد، تاريكى آسمان را فرا گرفت، ابرها تحت فشار قرار گرفتند. آنگاه تو نظير يك اسب شدى كه اگر جلو برود گردنش زده مىشود و اگر برگردد پى خواهد شد. صداى پاى احدى را نمىشنيدى، صداى زنگى را نمىشنيدى، ابرها بر تو احاطه نموده بودند و ستارگان از نظرت غائب شده بودند، راه را بوسيله ستارهاى كه طلوع كرده باشد يا دانشى كه راهنما باشد پيدا نميكردى، هر گاه مقدارى راه طى ميكردى ميديدى در يك بيابان بىپايانى هستى، هر چه بر خود اجحاف مينمودى و بر فراز تپه و بلندى ميرفتى ميديدى راه خود را دور كردهاى، بادهاى شديد ميخواستند تو را از پاى در آورند. دچار يك باد صرصر و برق جهنده شده بودى، تپههاى آن بيابان تو را دچار وحشت و سنگريزهها تو را خسته نموده بودند وقتى متوجه شدى ديدى كه نزد ما آمدى و چشمت بجمال ما روشن و قلبت باز و آه و نالهات بر طرف شد.
اعرابى گفت: اى پسر! اين مطلب را از كجا ميگوئى؟ تو زنگ قلب مرا زدودى! گويا: تو با من بودهاى! هيچ موضوعى از من نزد تو مخفى نيست! گويا:
علم غيب دارى؟
سپس آن اعرابى گفت: اسلام چيست؟ امام حسن فرمود:
اللَّه اكبر! اشهد ان لا اله الا اللَّه وحده لا شريك له و ان محمدا عبده و رسوله.
آن اعرابى اسلام آورد و اسلام وى بسيار نيكو شد.
آنگاه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم قسمتى از قرآن را به وى تعليم داد.
اعرابى گفت: يا رسول اللَّه اجازه ميدهى من نزد قبيلهام باز گردم و ايشان را از اين جريان آگاه نمايم؟
پيامبر خدا به او اجازه داد. اعرابى رفت و با گروهى از قبيله خويشتن گفتگو نمود و عموما در دين اسلام مشرف شدند.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 381
پس از اين جريان هر گاه نظر مردم به امام حسن مىافتاد ميگفتند: به امام حسن مقامى داده شده كه به احدى از مردم داده نشده است.
6- در كتاب: امالى شيخ از محمّد بن مسلم روايت ميكند كه گفت: از امام جعفر صادق عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود: گروهى از ياران امام حسن براى اينكه آن حضرت مصيبت يكى از دخترانش را ديده بود نامه تسليت نوشتند. امام حسن عليه السّلام در جواب ايشان نوشت:
نامه تسليت شما واصل شد، من ثواب اين مصيبت را از خدا ميخواهم، زيرا من تسليم امر خدا و صابر به بلاى خدا ميباشم. مصائب و نوائب ما را بوسيله موت دوستان با الفت و برادران با محبت كه بينندگان از ديدن آنان مسرور و چشم بواسطه ايشان روشن ميشد رنج داد. روزگار آنان را نابود كرد، مرگ بر در خانه ايشان فرود آمد، آنان باز ماندگانى بجاى نهادند، اجل ايشان را ربود، آنان در ميان گروههاى اموات افتادهاند، در محلى كه جاى مجاورت نيست همجوار شدهاند، دعوت و ديدارى بين (اجسام) ايشان نيست، با اينكه نزديك يك ديگرند (با جسم) يك ديگر را ملاقات نمىكنند، (زيرا چنان كه در جاى خود شرح داده شده روح اموات با يك ديگر ملاقات مينمايند) بدنهاى آنان از اهل و عيال دور و از ارباب خود ناپديدند، برادران آنان از آنان دورى گزيدهاند، يا براى ايشان جزع و فزع كردند، من خانهاى نظير خانه ايشان و قرارگاهى مثل قرارگاه آنان نديدم. ايشان در يك خانههاى وحشتناك و خوابگاه خطرناك جاى گرفتهاند، ايشان وارد يك نوع خانههاى پر وحشت و از خانههاى مأنوس خارج شدند، آنان بدون بغض از خانهها مفارقت كردند و آنها را براى كهنه شدن نهادند، يك دختر از من نيز به آن راهى رفت كه گذشتگان رفتند، و بزودى آيندگان هم خواهند رفت و السلام.
7- در كتاب: بصائر الدرجات و كتاب مناقب از امام حسن مجتبى روايت ميكند كه فرمود: خدا دو شهر دارد كه يكى از آنها در مشرق و ديگرى در مغرب
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 382
و ديوار آنها از آهن است، هر شهرى هزار هزار درب طلا دارد، داراى هفتاد هزار لغت ميباشد كه هر لغتى بر خلاف لغت ديگرى است و من جميع لغات آن دو شهر و ما بين آنها را ميدانم، در آن دو شهر غير از من و برادرم حسين امامى وجود ندارد.
8- در كتاب: خرائج مينگارد: روايت شده: امام حسن و عبد اللَّه بن عباس بر سر سفرهاى نشسته بودند، يك ملخ آمد و در ميان سفره افتاد، عبد اللَّه بن عباس به امام حسن گفت: چه چيزى بر بال اين ملخ نوشته شده؟ امام حسن مجتبى فرمود:
نوشته شده: من خدائى هستم كه غير از من خدائى نيست، چه بسا مىشود كه من ملخ را براى مردم گرسنه ميفرستم تا آن را بخورند و چه بسا مىشود كه ملخ را ميفرستم تا طعام مردم را بخورد، عبد اللَّه بن عباس برخاست و سر مبارك امام حسن را بوسيد و گفت: اين جواب از آن علوم مخفى بود.
9- در كتاب: محاسن از امام جعفر صادق عليه السّلام روايت ميكند كه فرمود:
مردى بحضور حضرت امير مشرف شد و گفت: حسن و حسين و عبد اللَّه ابن جعفر بخواستگارى دختر من آمدهاند، اكنون با تو مشورت ميكنم كه كدام از ايشان را بپذيرم؟ حضرت امير فرمود: شخصى كه با وى مشورت ميكنند امين است. حسن زياد زن طلاق ميدهد، دخترت را بحسين بده، زيرا خير او در اين است كه با حسين ازدواج نمايد.
(اين روايت با قطع نظر از بررسىهائى كه لازم دارد خبر واحد است ففيه ما فيه).
10- در كتاب: ارشاد از انس بن مالك روايت ميكند كه گفت: كسى از امام حسن برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بيشتر شباهت نداشت.
11- در كتاب: مناقب از ابن اسحاق نقل ميكند كه گفت: بعد از پيغمبر اسلام كسى به آن مقام و شرافتى كه امام حسن مجتبى رسيد نرسيد. هر وقت آن حضرت
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 383
خارج ميشد و بر در خانهاش مىنشست راه بسته ميشد و كسى از مردم بخاطر احترام آن بزرگوار از آنجا عبور نميكرد. وقتى امام عليه السّلام متوجه اين موضوع مىشد برميخواست و داخل خانه خويشتن ميگرديد و مردم براه مىافتادند. من امام حسن را پياده در راه مكه ديدم، احدى از مردم نبود كه امام حسن را پياده ميديد مگر اينكه پياده ميشد و با آن حضرت براه مىافتاد، حتى سعد بن ابى وقاص.
ابو السعادات در كتاب: فضائل ميگويد: شيخ ابو الفتوح در مدرسه ناجيه گفت: امام حسن در سن هفت سالگى در مجلس پيامبر اسلام حاضر ميشد، وحى را ميشنيد و حفظ مينمود، آنگاه نزد مادرش مىآمد و آنچه را كه حفظ كرده بود شرح ميداد. هر وقت امير المؤمنين: على نزد حضرت فاطمه اطهر مىآمد يك موضوعى از وحى خدا را از آن بانو ميشنيد، ميفرمود: يا فاطمه! اين مصلب را از كجا ميگوئى؟ ميفرمود: پسرت حسن برايم گفته.
يك روز حضرت امير عليه السّلام در خانه پنهان شد. امام حسن مطابق معمول نزد مادرش فاطمه آمد تا آنچه را كه از وحى شنيده بود شرح دهد، ولى نتوانست سخن بگويد، فاطمه اطهر از اين منظره تعجب نمود! امام حسن فرمود:
مادر جان! تعجب منماى! حتما شخص بزرگوارى بسخن من گوش ميدهد گوش دادن وى مرا از سخن گفتن متوقف نموده است!! ناگاه حضرت امير بيرون آمد و امام حسن را بوسيد.
در روايت ديگر مينگارد: امام حسن فرمود:
يا اماه! قل بيانى و كل لسانى، لعل سيدا يرعانى؟
يعنى مادر جان! بيان من قليل و زبان من الكن است، شايد شخص بزرگوارى متوجه من شده باشد؟ 12- نيز در همان كتاب مينگارد: به امام حسن گفته شد: تو داراى يك عظمت و بزرگى مخصوصى هستى! فرمود: بلكه من داراى عزت ميباشم (چنان كه خدا در قرآن در سوره
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 384
منافقون آيه- 8 ميفرمايد عزت براى خدا و رسول و مؤمنين خواهد بود.
واصل بن عطا ميگويد: امام حسن داراى سيماى پيامبران و هيبت پادشاهان بود.
13- نيز در كتاب: مناقب راجع به زهد امام حسن مجتبى عليه السّلام از كتاب روضة الواعظين روايت ميكند كه هر گاه امام حسن مشغول وضوء ميشد اعضايش ميلرزيد و رنگ مباركش زرد ميشد. وقتى راجع باين موضوع از آن حضرت جويا ميشدند ميفرمود:
جا دارد هر كسى كه در مقابل پروردگار عرش قرار ميگيرد رنگش زرد و مفصلهايش دچار رعشه شود.
هر گاه امام حسن عليه السّلام بدر مسجد ميرسيد سر مبارك خود را بلند ميكرد و ميفرمود:
بار خدايا! مهمان تو بر در خانهات قرار گرفته است، اى خداى نيكوكار! شخص گنهكار نزد تو آمده، اى پروردگار كريم! از گناهان من بخاطر آن نيكوئىهائى كه دارى درگذر.
در كتاب فائق ميگويد: وقتى امام حسن عليه السّلام از نماز صبح فراغت حاصل ميكرد با كسى سخن نميگفت تا آفتاب طلوع مينمود، و لو اينكه كسى ميخواست آن بزرگوار از سر سجاده دور نمايد.
حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام ميفرمايد: امام حسن عليه السّلام با پاى پياده بيست و پنج حج بجاى آورد و اموال خود را دو مرتبه با خدا تقسيم نمود.
بنا بروايت ديگر سه مرتبه ثروت خود را با خدا تقسيم نمود و با پاى پياده بيست حج بجاى آورد.
در كتاب: حلية الاولياء از امام حسن عليه السّلام نقل ميكند كه ميفرمود: من از پروردگار خود خجالت ميكشم كه او را ملاقات نمايم و پياده بخانه خدا نرفته باشم لذا بيست مرتبه با پاى پياده از مدينه به حج رفت. و ...
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 385
از ابن عباس روايت شده كه گفت: وقتى معاويه ضربت خورد گفت: من هيچ تأسفى ندارم جز اينكه با پاى پياده به حج نرفتم، در صورتى كه حسن بن- على عليه السّلام با پاى پياده بيست و پنج مرتبه به حج رفت، در صورتى كه اسبهاى بسيار خوبى در كاروان آن حضرت بود. وى دو مرتبه اموال خويشتن حتى نعلينهاى خود را با خدا تقسيم كرد.
14- در كتاب: مناقب مينگارد: يكوقت امام حسن مشغول نماز بود، در آن بين زن زيبائى نزد آن حضرت آمد. امام عليه السّلام نماز را مختصر نمود و به وى فرمود:
حاجتى دارى؟ گفت: آرى. فرمود: چه حاجتى؟ گفت: برخيز و مراد مرا حاصل كن، زيرا من بر تو وارد شدم و شوهرى ندارم.
امام حسن فرمود: بتو اخطار ميكنم كه مرا با خودت دچار آتش جهنم منماى!! ولى آن زن همچنان آن حضرت را تحريك مىنمود، و امام حسن در حالى كه گريه ميكرد ميفرمود: واى بر تو بتو اخطار ميكنم كه مرا با خودت دچار آتش جهنم منمائى!! آن زن هم از شدت گريه امام حسن شروع بگريه كرد. پس از اين جريان امام حسين داخل شد و ديد كه ايشان گريانند، آن بزرگوار نيز مشغول گريه شد. ياران آن حضرت بتدريج وارد شدند و شروع بگريه كردند تا اينكه صداها بگريه بلند و آن زن خارج شد. سپس مردم برخاستند و پراكنده شدند پس از اين جريان امام حسين در مدت عمر خود بخاطر احترام امام حسن از آن حضرت سؤالى نميكرد.
در يكى از شبها كه امام حسن خواب بود وقتى بيدار شد شروع بگريه نمود.
امام حسين به وى فرمود: براى چه گريان شدى!؟ فرمود: براى خوابى كه امشب ديدم. فرمود: چه خوابى؟ فرمود: بشرط اينكه تا من زندهام براى كسى نگوئى.
امام حسين فرمود: نميگويم. فرمود: حضرت يوسف را در عالم خواب ديدم وقتى من هم نظير ديگران به حسن و جمال وى نگاه كردم گريان شدم.
آن حضرت بمن نظر كرد و گفت: پدر و مادرم بفداى تو! براى چه گريه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 386
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 1 June 2014   #15
عبدالعلی69
عضو ثابت
 
نشان عبدالعلی69
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2013
مكان: نعیم
پاسخ‌ها: 20,671
ج: *** سوم شعبان تولد با سعادت رحمة الله الواسعة علی خلقه حسین بن علی تهنیت***

زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى ؛ ؛ ص385
در يكى از شبها كه امام حسن خواب بود وقتى بيدار شد شروع بگريه نمود.
امام حسين به وى فرمود: براى چه گريان شدى!؟ فرمود: براى خوابى كه امشب ديدم. فرمود: چه خوابى؟ فرمود: بشرط اينكه تا من زندهام براى كسى نگوئى.
امام حسين فرمود: نميگويم. فرمود: حضرت يوسف را در عالم خواب ديدم وقتى من هم نظير ديگران به حسن و جمال وى نگاه كردم گريان شدم.
آن حضرت بمن نظر كرد و گفت: پدر و مادرم بفداى تو! براى چه گريه
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 386
ميكنى؟ گفتم: بياد يوسف و زوجه عزيز مصر آمدم و آن بليههائى كه تو به آنها مبتلا شدى و آن زندانى كه تو رفتى و آن فراقى كه يعقوب عليه السّلام ديد بخاطرم آمد لذا گريان و دچار تعجب شدم.
حضرت يوسف بمن فرمود: پس چرا از آن زن بدويه كه در ابواء مزاحم تو شد تعجب نميكنى. و ...
حضرت امام حسن اشعارى ميسرود كه از جمله آنها اشعار آينده است:
1- روزگار تيره را رها كن، زيرا كه صفاى آنها بروزگار خوشى كه از بين ميروند پشت كرده است.
2- چگونه اين روزگار آن كسى را عزيز ميكند كه بين او و شبها تجربههاى محكم و معلومى است.
نيز ميفرمايد:
1- به آن كسى كه در خانه غير اقامتى اقامت كرده بگو: اجل و رحلت تو نزديك شده، پس با دوستان خود وداع كن.
2- آن افرادى كه با آنان ملاقات و مصاحبت كردى عموما در قبرها بصورت خاك در آمدهاند.
نيز ميفرمايد:
1- اى اهل لذتهاى دنيوى كه بقائى ندارد جاى گزين شدن در سايهاى كه آن بين ميرود حماقت خواهد بود.
نيز ميفرمايد:
1- يك پاره نان مرا سير ميكند، و يك شربت آب صاف براى من كافى است.
2- يك لباس مندرس بدن مرا موقعى كه زنده باشم مىپوشاند، و هر گاه بميرم آن براى كفنم كافى خواهد بود.
از جمله بذل و بخششهاى آن حضرت اين است كه روايت شده: شخصى از امام حسن عليه السّلام چيزى خواست و آن حضرت مبلغ (000/ 50) پنجاه هزار درهم
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 387
و (500) پانصد اشرفى به وى عطا كرد.
آنگاه به او فرمود: يك حمال بياور تا اين پولها را براى تو ببرد. وقتى آن شخص حمال را آورد امام حسن پوستين خود را به وى داد و فرمود: اين هم براى كرايه حمالى تو باشد!! بعضى از اعراب بحضور آن حضرت آمد و چيزى تقاضا نمود. امام دستور داد تا آنچه كه در خزانه است به وى بپردازند وقتى موجودى خزانه را بررسى كردند مبلغ (000/ 20) بيست هزار اشرفى بود، وقتى آن مبلغ را به آن اعرابى پرداختند به امام حسن گفت: خوب بود بقدرى صبر كنى تا من حاجت و مديحه خويشتن را بگويم. آنگاه آن حضرت اين اشعار را سرود:
1- ما مردمانى هستيم كه بذل و بخشش ما جايگاه درّ و گوهر است. آمال و آرزو در آنجا بهرهمند مىشود.
2- وجدان و نفس ما قبل از اينكه تقاضائى بشود جود و بخشش ميكند، مبادا آبروى آن كسى كه سؤال مينمايد بريزد.
3- اگر دريا فراوانى بذل و بخشش ما را بداند خجل و آب آن خشك خواهد شد.
14- نيز در همان كتاب ميگويد: حضرت حسنين با عبد اللَّه بن جعفر بمسافرت حج رفتند، در بين راه زاد و توشه خود را مفقود نمودند و گرسنه و تشنه شدند، ناگاه خيمهاى نظر مبارك ايشان را جلب كرد، نزديك آن خيمه رفتند پير زنى را ديدند و از وى آب خواستند. او گفت: از شير اين گوسفندان بدوشيد و بياشاميد، وقتى از آن پير زن غذا خواستند گفت: يكى از اين گوسفندان را ذبح نمائيد تا براى شما غذا تهيه كنم، ايشان يكى از آن گوسفندان را سر بريد آن پير زال براى آنان غذائى حاضر نمود و ايشان خوردند و در ميان خيمه بخواب قيلوله رفتند «1»

______________________________
(1) خواب قيلويه خوابى است كه قبل از ظهر ميكنند و از براى بدن فوق العاده مفيد است. چنان كه در جاى خود در روايات معتبرهاى نوشته شده است- مترجم.
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 388
هنگامى كه خواستند از نزد آن پيرزن حركت كنند گفتند: ما گروهى از قريش ميباشيم، اكنون بسفر حج ميرويم، موقعى كه بمدينه بازگشتيم بيا تا در مقابل اين پذيرائى كه از ما كردى تلافى نمائيم.
هنگامى كه شوهر آن زن به خيمه آمد و از اين جريان مطلع شد زن خود را اذيت و آزار كرد. طولى نكشيد كه آن زن دچار فقر و بىنوائى شد و بجانب مدينه آمد.
وقتى امام حسن مجتبى عليه السّلام او را ديد مبلغ هزار اشرفى طلا و هزار گوسفند به وى عطا كرد، آنگاه شخصى را دستور داد تا آن زن را بحضور امام حسين عليه السّلام برد و آن بزرگوار هم تعداد هزار گوسفند و هزار اشرفى طلا به آن زن بخشيد، و او را نزد عبد اللَّه جعفر روانه كرد و او نيز همين مقدار به وى عطا كرد.
بخارى ميگويد: امام حسن عليه السّلام ديه يك مردى را به وى عطا كرد.
مردى از امام حسن چيزى خواست امام حسن عليه السّلام دستور داد تا چهار هزار درهم به وى پرداختند و مبلغ چهار هزار دينار از برايش نوشتند، وقتى باو گفتند رفت و آن مبلغ را هم دريافت نمود و گفت: اين مبلغ بذل و بخشش امام حسن است آنگاه مبلغ چهار هزار درهم نيز از براى وى نوشت.
يكوقت امام حسن عليه السّلام از مردى كه در مسجد الحرام پهلوى آن حضرت بود شنيد كه دعا ميكرد و از خدا مبلغ ده هزار دينار خواست. امام بسوى منزل خويش رفت و آن مبلغ را از براى آن مرد فرستاد. گروهى در آن موقعى كه امام حسن مشغول غذا خوردن بود نزد آن حضرت آمدند و سلام كردند و نشستند، آن بزرگوار فرمود: بيائيد از اين غذائى كه آماده خوردن است بخوريد.
غاضرى بحضور امام حسن آمد و گفت: من پيغمبر خدا را معصيت نمودهام.
فرمود: كار خوبى نكردى، بگو بدانم كه چه معصيتى كردى؟
گفت: خدا فرمود: گروهى كه زن مالك و اختياردار آنان باشد رستگار
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 389
نخواهند شد. زن من مرا دستور داد تا يك غلام خريدم و اكنون آن غلام فرار كرده است.
امام حسن به وى فرمود: يكى از سه حاجت خود را انتخاب كن، اگر ميخواهى من پول آن غلام فرارى را ميدهم.
گفت: همين يك حاجت كافى است بيش از اين نميخواهم. امام عليه السّلام پول آن غلام را به وى عطا كرد.
فضائل عكبرى (بضم عين و سكون كاف و فتح راء) از ابو اسحاق نقل ميكند كه گفت: امام حسن عليه السّلام جعده «1» دختر اشعث بن قيس را طبق سنت پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ازدواج كرد و مبلغ هزار اشرفى طلا براى او فرستاد.
در تفسير ثعلبى و كتاب: حلية الاولياء از محمّد بن سيرين نقل ميكنند كه امام حسن عليه السّلام با زنى ازدواج كرد و تعداد صد كنيز كه با هر كدام هزار درهم بود براى آن زن فرستاد.
پدر حسن بن سعيد ميگويد: امام حسن دو زن داشت كه يكى تميمى و ديگرى جعفى بود، آن حضرت ايشان را طلاق داد و بمن فرمود: برو بايشان بگو:
امام حسن شما را طلاق داده، عده نگهداريد، ببين چه ميگويند و مبلغ ده هزار (درهم) به ايشان بپرداز و به هر كدام فلان مقدار عسل و روغن بده! وقتى من نزد آن جعفى آمدم و جريان را برايش گفتم يك نفس عميق و يك آه كشيد و گفت:
متاعى است قليل از حبيبى كه مفارقت كرد. وقتى نزد تميمى آمدم باو گفتم:
عده نگهدار، وى متوجه نشد، وقتى كه زنان او را از اين جريان آگاه نمودند ساكت
______________________________
(1) جعده بفتح جيم و سكون عين است. پس جعده بضم جيم و سكون عين غلط مشهور است.
زيرا در لغت لفظ جعده بضم جيم يافت نشد. محدث قمى در كتاب: سفينه در لغت شعث مينگارد: اشعث بن قيس در ريختن خون حضرت امير شريك بود- دخترش جعده امام حسن را مسموم نمود. پسرش محمد در كربلا در ريختن خون امام حسين عليه السلام سهيم بود- مترجم
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 390
شد و چيزى نگفت.
هنگامى كه من امام حسن را از سخن زن جعفى مطلع كردم نگاهى بزمين كرد و فرمود: اگر من زنى را رجوع ميكردم اين زن را برمىگزيدم.
انس ميگويد: يك كنيز زر خريد يك شاخه ريحان بعنوان هديه براى امام حسن آورد و آن بزرگوار او را در راه خدا آزاد نمود.
من به آن حضرت گفتم: براى يك شاخه ريحان او را آزاد نمودى!؟
فرمود: (خدا در قرآن، سوره نساء، آيه 85 ميفرمايد هر گاه چيزى بشما بعنوان هديه دادند شما نيكوتر از آن را تلافى نمائيد يا همان مقدار را تلافى كنيد. جزاى نيكوى اين زن اين بود كه او را در راه خدا آزاد نمايم.
اين اشعار از امام حسن عليه السلام است

1- ان السخاء على العباد فريضة
 
للَّه يقرأ في كتاب محكم

1- يعنى بذل و بخشش براى بندگان خدا يك امر لازمى است كه در قرآن كريم خوانده مىشود.
2- خدا بهشت خود را به بندگان بخشنده وعده داده، و جهنم را براى افراد بخيل مقرر فرموده است.
3- كسى كه دستهايش براى بىنوايان بخشنده نباشد او مسلمان نخواهد بود.
از جمله بلند همتى امام حسن اين است كه آن حضرت در شام نزد معاويه رفت و يك بار نامه مفصلى را در مقابل آن بزرگوار نهادند. وقتى امام حسن خواست از نزد معاويه خارج شود خادمى كفش آن حضرت را دوخت. امام عليه السّلام آنچه را كه در آن بارنامه نوشته بود به وى عطا كرد.
16- نيز در كتاب: مناقب مينويسد: معاويه به مدينه رفت، اولين روزى كه جلوس كرد هر كسى نزد او ميرفت از پنجاه هزار تا صد هزار درهم جايزه ميگرفت. امام حسن بعد از عموم مردم نزد معاويه رفت. معاويه گفت:
يا ابا محمّد! (كنيه امام حسن است) چرا دير آمدى، شايد منظور تو
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 391
اين بوده كه مرا نزد قريش بخيل معرفى كنى؟ بقدرى صبر كردى كه هر چه نزد ما بود تمام شد.
آنگاه متوجه غلام خود شد و گفت: بقدر همه آنچه كه بعموم مردم داديم به امام حسن بده! يا ابا محمّد بدان كه من پسر هند ميباشم.
امام حسن فرمود: من احتياجى به عطاى تو ندارم. من هم پسر فاطمه دختر پيغمبر خدا ميباشم.
در كتاب كامل مبرد مينگارد: مروان بن حكم (بفتح حاء و كاف) گفت:
من خواهان استر امام حسن ميباشم.
ابن ابى عتيق به او گفت: اگر من آن استر را بتو برسانم تعداد سى حاجت برايم روا ميكنى؟ گفت: آرى. گفت: هنگامى كه گروه قريش اجتماع و انجمن كردند من كرامتهاى قريش را شرح ميدهم، ولى از نقل كرامتهاى امام حسن خوددارى مينمايم. آنگاه تو مرا ملامت و سرزنش كن! هنگامى كه آن گروه اجتماع نمودند ابن ابو عتيق شروع نمود بنقل كرامتهاى قريش، ولى از امام حسن چيزى نگفت.
مروان به وى اعتراض كرد و گفت: پس چرا از كرامتهاى امام حسن نگفتى در صورتى كه كرامتهاى وى را احدى ندارد!؟
گفت: ما فعلا كرامت اشراف را شرح داديم. اگر كرامت انبياء را شرح ميداديم امام حسن را بر همه مقدم ميداشتيم.
موقعى كه امام خارج شد كه سوار شود ابن ابو عتيق بدنبال آن حضرت آمد امام حسن در حالى كه لبخند ميزد به وى فرمود: حاجتى دارى؟ گفت: آرى، دوست دارم سوار اين استر شوم. امام عليه السّلام فورا پياده شد و استر را به او بخشيد و فرمود: حقا كه هر گاه با شخص كريم خدعه كنى او خواهد پذيرفت.
نيز مبرد و ابن عائشه روايت كردهاند كه مردى از اهل شام با امام حسن كه سوار بود مصادف شد، آن شخص شروع به لعن امام حسن نمود. ولى آن
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 392
بزرگوار جواب وى را رد نمىكرد.
هنگامى كه آن مرد ساكت شد امام حسن عليه السّلام به وى سلام كرد و خنديد و به او فرمود: گمان ميكنم غريب باشى: شايد امر بر تو مشتبه شده باشد؟ اگر از ما رضايت بخواهى رضايت ميدهيم. اگر چيزى بخواهى بتو عطا خواهيم نمود، اگر از ما راهنمائى بخواهى تو را هدايت مينمائيم، اگر حاجتى داشته باشى روا ميكنيم، اگر گرسنه باشى تو را غذا ميدهيم، اگر برهنه باشى لباس بتو ميپوشانيم، اگر محتاج باشى تو را بىنياز خواهيم كرد، اگر رانده شده باشى تو را پناه ميدهيم، چنانچه احتياجى داشته باشى بداد تو ميرسيم، اگر اثاث مسافرت خود را بيارى و مهمان ما باشى تا موقعى كه بخواهى بروى براى تو بهتر است. زيرا ما مهمانخانهاى داريم، مقامى وسيع داريم، ثروت فراوانى داريم.
موقعى كه آن مرد شامى اين سخنان را از امام حسن عليه السّلام شنيد گريان شد و گفت: شهادت ميدهم كه تو در روى زمين خليفه خدائى، خدا بهتر ميداند كه مقام رسالت را كجا قرار دهد، تو و پدرت نزد من دشمنترين خلق خدا بوديد، ولى اكنون تو نزد من محبوبترين خلق خدائى.
آنگاه اثاث خود را برداشت و نزد امام حسن برد و مهمان آن بزرگوار بود تا آن موقعى كه حركت كرد و رفت و دوستى اين خاندان را از اعتقادات خويشتن قرار داد.
17- نيز در همان كتاب از ابو اسحاق روايت ميكند كه گفت: يك روز مروان- ابن حكم سخنرانى نمود و بحضرت على بن ابى طالب عليه السّلام پرخاش كرد و ناسزا گفت امام حسن هم در آن مجلس حضور داشت. وقتى اين موضوع بگوش امام حسين رسيد متوجه مروان شد و به او فرمود:
يا ابن الزرقاء!! يعنى اى پسر زن كبود چشم! آيا جا دارد كه تو به على بن ابى طالب عليه السّلام ناسزا بگوئى!! آنگاه نزد امام حسن رفت و فرمود: تو ميشنوى كه مروان بپدرت
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 393
ناسزا ميگويد و چيزى به وى نميگوئى!؟
امام حسن فرمود: به شخصى كه ظالم و مسلط است و هر چه ميخواهد ميگويد و هر عملى كه ميخواهد انجام ميدهد چه مىشود گفت!! روايت شده: هيچ وقت كلمه ناپسندى از امام حسن مجتبى شنيده نشد جز يك مرتبه و آن اين بود كه آن حضرت به عمرو بن عثمان كه در باره زمينى اختلاف داشتند فرمود: او نزد ما غير دماغ سوختگى چيزى نخواهد داشت.
در جنگ جمل حضرت امير محمّد بن حنفيه را خواست و نيزه خود را به او داد و فرمود: با اين نيزه متوجه جنگ شو و شتر عايشه را نيزه بزن! وقتى محمّد بن- حنفيه متوجه جنگ گرديد بنو ضبه مانع وى شدند. هنگامى كه محمّد بسوى پدرش مراجعت نمود امام حسن نيزه را از دستش گرفت و متوجه شتر عايشه شد و پس از اينكه نيزهاى به آن زد و نزد حضرت امير بازگشت ديدند اثر خون در نوك آن مشاهده مىشود. محمّد بن حنفيه از مشاهده اين موضوع صورتش سرخ شد. حضرت امير به محمّد بن حنفيه فرمود: نگران مباش! زيرا حسن پسر پيغمبر اسلام است و تو پسر على ميباشى. (و مسلما مقام پسر پيغمبر از هر جهت از پسر على بالاتر است) 18- نيز در كتاب: مناقب مينگارد: يكوقت حضرت امام حسن مجتبى مشغول طواف كعبه بود، ناگاه شنيد كه مردى ميگفت: اين آقا پسر فاطمه زهراء است.
امام مجتبى متوجه وى شد و فرمود: بگو: پسر على بن ابى طالب است، زيرا پدرم از مادرم بهتر است.
در جنگ صفين عبد اللَّه بن عمر امام حسن را صدا زد و گفت: من ميخواهم تو را نصيحت كنم. وقتى امام حسن متوجه وى شد گفت: مردم بغض پدرت را داشتند و او را لعنت ميكردند، زيرا در ريختن خون عثمان دخيل بود. آيا ميتوانى پدرت را خلع نمائى تا ما با تو بيعت نمائيم؟ امام حسن در جوابش سخنى فرمود كه ناراحت شد. معاويه گفت: حسن پسر پدرش ميباشد.
19- در كتاب: كشف الغمه ميگويد: مردى گفت: من داخل مسجد پيغمبر
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 394
معظم اسلام شدم مردى را ديدم كه از قول رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله حديث ميگفت و مردم در اطراف وى جمع شدهاند. من به وى گفتم: معنى اين آيه كه ميفرمايد: وَ شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ چيست؟
گفت: معنى كلمه شاهد يعنى روز جمعه و معنى مشهود يعنى روز عرفه از وى گذشتم و به مرد ديگرى كه حديث ميگفت رسيدم، از او پرسش كردم:
مرا از معنى: شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ آگاه كن گفت: شاهد يعنى روز جمعه و مشهود يعنى روز عيد قربان از ايشان گذشتم و با پسرى مواجه شدم كه صورتش نورانى و درخشنده بود. به او گفتم: مرا از شاهِدٍ وَ مَشْهُودٍ آگاه كن، گفت: آرى معنى كلمه شاهد يعنى حضرت محمّد و معنى مشهود يعنى روز قيامت. آيا نشنيدهاى كه خدا (در قرآن، سوره احزاب، آيه- 45) برسول خود ميفرمايد: اى پيامبر ما! ما تو را شاهد قرار داديم و (در سوره هود، آيه- 104) ميفرمايد: روز قيامت روزى است كه مردم در آن جمع ميشوند و آن روز مشهود است.
وقتى از مرد اولى سؤال نمودم گفتند: وى ابن عباس است. از مرد دومى جويا شدم گفتند: او ابن عمر است. از مرد سومى پرسيدم گفتند: حضرت حسن بن- على بن ابى طالب است، و قول امام حسن نيك است.
روايت شده: يك روز امام حسن مجتبى عليه السّلام در حالى كه بوى خوش استعمال كرده بود، جامههاى نيكو پوشيده بود، ياران و غلامان آن حضرت در اطرافش بودند، بر استرى راهوار سوار بود و در يكى از كوچههاى مدينه عبور ميكرد ناگاه با پيرمردى يهودى كه فقير و داراى لباسهائى مندرس و بدنى ضعيف و رنگى نحيف بود مواجه شد، هنگامى كه آن يهودى حضرت امام حسن را با آن جاه و جلال ديد به آن بزرگوار گفت: اى پسر رسول خدا! ساعتى صبر كن و سخن مرا بشنو! امام مجتبى عنان استر را كشيد و ايستاد. يهودى گفت: جد تو فرموده: دنيا براى مؤمن زندان و براى كافر بهشت است اكنون تو كه خويشتن را مؤمن و مرا كافر ميدانى انصاف بده، آيا جا دارد كه تو به آن ناز و نعمت باشى
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 395
و من به اين محنت و مشقت باشم!؟ حضرت امام حسن عليه السّلام در جوابش فرمود: اى پير مرد اگر پرده از جلو چشم تو برداشته ميشد و ميديدى كه خدا چه نعمتهائى از قبيل حور و قصور در آخرت براى من و ساير مؤمنين مهيا فرموده است تصديق ميكردى كه دنيا با اين وضع براى من زندان ميباشد. نيز اگر نگاه ميكردى و ميديدى كه خدا چه عذابهائى در عالم آخرت از قبيل جهنم و انواع عذابها براى تو و ساير كفار آماده نموده است تصديق مينمودى كه دنيا براى تو با اين وضعى كه دارى بهشت خواهد بود. و ...
20- سعيد بن عبد العزيز ميگويد: حضرت امام حسن عليه السّلام شنيد مردى از خداى خود خواست كه مبلغ ده هزار درهم به وى عطا كند امام حسن برگشت و آن مبلغ را از برايش فرستاد. و ...
21- در كتاب كشف الغمه مينگارد: مردى بحضور امام حسن مجتبى آمد و گفت: فلانى در باره شما چنين و چنان گفت (يعنى از تو بدگوئى نمود) امام به وى فرمود: زحمت مرا زياد كردى، من الان تصميم گرفتم كه براى خودم و او استغفار نمايم. و ...
22- در كتاب: عدد مينويسد: مردى نزد حضرت امام حسن توقف نمود و گفت: يا بن امير المؤمنين! تو را بحق آن كسى كه اين نعمت را بدون شفاعت كسى بتو عطا كرده قسم ميدهم كه مرا از دست اين دشمن ستمكيش و جاهل نجات دهى، اين دشمنى كه به شخص پيرى احترامى نميگذارد و به طفل صغيرى ترحم نميكند. امام حسن كه تكيه كرده بود برخاست و نشست و فرمود: دشمن تو كيست تا من حق تو را از او بگيرم؟ گفت: فقر و بىنوائى. امام عليه السّلام ساعتى سر مبارك خود را بزير انداخت، سپس سر خويش را بلند كرد و به خادم خويشتن فرمود: آنچه كه موجودى نزد تو ميباشد بياور! وى رفت و مبلغ پنج هزار درهم آورد. امام فرمود: اين مبلغ را به اين شخص بده. آنگاه حضرت امام حسن به آن مرد
زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، ص: 396
فرمود: تو را بحق اين قسمهائى كه بمن دادى قسم ميدهم كه هر گاه اين دشمن متوجه تو شد نزد من بيا و از آن شكايت كن! 23- در تفسير فرات بن ابراهيم از ابو الجارود روايت ميكند كه گفت:
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى - نجفى، محمد جواد، زندگانى حضرت زهرا عليها السلام ( ترجمه جلد 43 بحار الأنوار) / ترجمه نجفى، 1جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: اول، 1377 ش.
__________________
اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء
عبدالعلی69 الأن بر روي خط است   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:40PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts