بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه ادبي-هنري > نظم و نثر ادبي

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Sunday 1 March 2009   #1
حران
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
پاسخ‌ها: 5,572
Lightbulb ◄ اشعار شهيد و شهادت / دفاع مقدس


دانلود فايل صوتي



سبکبالان خراميدند و رفتند
مرا بيچاره ناميدند و رفتند

سواران لحظه اي تمکين تکردند
ترحم بر من مسکين نکردند

سواران از سر نعشم گذشتند
فغانها کردنم اما برنگشتند

اسير و زخمي و بي دست و پا من
رفيقان اين چه سودا بود با من؟

رفيقان رسم همدردي کجا رفت؟
جوانمردان جوانمردي کجا رفت؟



مرا اين پشت مگذاريد بي پا
گناهم چيست پايم بود در خواب

اگر دير آمدم مجروح بودم
اسير قبض و بسط روح بودم

در باغ شهادت را نبنديد
به ما بيچارگان زانسو نخنديد

رفيقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمي رها کردند و رفتند

رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم



شهادت نردبان آسمان بود
شهادت آسمان را نردبان بود

چرا برداشتند اين نردبان را؟
چرا بستند راه آسمان را؟

مرا پايي به دست نردبان بود
مرا دستي به بام آسمان بود

شهيد تو بالا رفته اي من در زمينم
برادر رو سياهم شرمگينم

مرا اسب سپيدي بود روزي
شهادت را اميدي بود روزي



در اين اطراف گوش اي دل تو بودي
نگهبان بي شب اي غافل تو بودي

بگو اسب سپيدم را که دزديد
اميدم را اميدم را که دزديد

مرا اسب چموشي بود روزي
شهادت مي فروشي بود روزي

شبي چون باد بر يالش خزيدم
به سوي خانه ساقي دويدم

چهل شب راه را بي وقفه راندم
چهل تصوير تا کي نامه خواندم



ببين اي دل چقدر اين قصر زيباست
گمانم خانه ساقي همينجاست

دلم تا دست بر دامان در زد
دو دستي سنگ شيون را به سر زد

اميدم مشت نوميدي به در کوفت
نگاهم قفل در ميخ قدر کوفت

چه درد است این که در فصل اقاقی
به روي عاشقان در بسته ساقي

بر اين در واي من قفلي لجوج است
بجوش اي اشک هنگام خروج است



در ميخانه را گيرم که بستند
کليدش را چرا يا رب شکستند؟

من آخر طاقت ماندن ندارم
خدايا تاب جان کندن ندارم

دلم تا چند يا رب خسته باشد؟
در لطف تو تا کي بسته باشد؟

بيا باز امشب اي دل در بکوبيم
بيا اين بار محکمتر بکوبيم

مکوب اي دل به تلخي دست بر دست
در اين قصر بلور آخر کسي هست



بکوب اي دل که اين جا قصر نور است
بکوب اي دل مرا شرم حضور است

بکوب اي دل که غفار است يارم
من از کوبيدن در شرم دارم شرم دارم شرم دارم

بکوب اي دل که جاي شکو ضن نيست
مرا هرچند روي در زدن نيست

کريمان گر چه ستار العيوبند
گداياني که محبوبند خوبند

بکوب اي دل مشو نوميد از اين در
بکوب اي دل هزاران بار ديگر



دلا پيشآي تا داغت بگويم
بگو شب قصه اي شيرين بگويم

برون آيي اگر از حفرهء ناز
برويت ميگشايم سفرهء راز

نميدانم بگويم يا نگويم
دلا بگذار تا حالا نگويم

ببخش اي خوب امشب نا توانم
خطا در رفته از دست زبانم

لطيفا رحمت آور من ضعيفم
قويتر از من است امشب حريفم



شبي ترک محبت گفته بودم
ميان دره شب خفته بودم

نيم از ناله شيرين تهي بود
سرم بر خاک طاقت سر نمي سود

زبانم حرف با حرفي نميزد
سکوتم ظرف بر ظرفي نميزد

نگاهم خار در جايي نمي کوفت
به چشمم اشک غم پايي نمي کوفت

دلم در سينه قفلي بود محکم
کليدش بود در درياچه غم



اميدم گرد اميدي نميگشت
شبم دنبال خورشيدي نميگشت

حبيبم قاصدي از پي فرستاد
پيامي با بلوري مي فرستاد

که ميدانم تو را شرم حضور است
مشو نوميد اينجا قصر نور است

الا اي عاشق اندوهگينم
نميخواهم تو را غمگين ببينم

اگر آه تو از جنس نياز است
در باغ شهادت باز باز است



نميدانم که در سر اين چه سوداست
همين اندازه ميدانم که زيباست

خداوندا چه در ظرف اين چه در دست
که فولاد دلم را آب کردست

مرا اي دوست شرم بندگي کشت
چه لطف است اين مرا شرمندگي کشت


__________________


مرگ بر دیکتاتور


آخرين ويرايش حران ، Sunday 1 March 2009 در 11:51AM.
حران حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از حران بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 1 March 2009   #2
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 31
پاسخ‌ها: 16,539
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: ◄ اشعار شهيد و شهادت / دفاع مقدس

خدا خيرت بده. خيلي دنبال اين فايل بودم.
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از میرزا عبدالزکی بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 7 March 2009   #3
history
شقایق
 
نشان history
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
سن: 44
پاسخ‌ها: 9,509
روزنوشته ها: 10
ج: ◄ اشعار شهيد و شهادت / دفاع مقدس

مي گذرد كاروان
مي گذرد كاروان ، بوي گل ارغـــــــوان قافله سالار آن ، ســــــــرو شهيد جوان

درغم اين عاشقان ، چشم فلك خون فشان داغ جدايي به دل،آتش حسرت به جان
خورشيدي ، تابيدي ، اي شهيـــد بر دلـها جاويدي ، اي شهيـــد
مي گريد در سوگت آسمــــــان مي سوزد از داغت شمــع جان
چون گويم ناله ات پـــــــاك تو يــــاد آرم از جـــان پاك تـو
بنگر چون شد ، دلها خون شد ، زين آتشها
از موج خون شد لاله گون ، دشت و صحرا
زين درد و غم گريد عالم ، اي شهيد ما
از اين ماتم خون مي گريد
اي ياران ، اي ياران سوز جور و ستمي ، داغ ظلم و ستمي
خون هر جــانباز ، مي دهد آواز جان فداي وطنم ،خاك ايران كفنم
اي دريغا ، لاله ما گشته گلگون خفتـــــه در خـــــون
خورشيــدي ، تابيدي ، اي شهيد بر دلها جاويــــــدي اي شهيد
مي گريـــد در سوگت آسمــان مي سـوزد از داغت شمع جان
__________________
دیگه اشک هم واسه من ناز می کنه





history حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 4 كاربر از history بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 7 March 2009   #4
نائب
عضو ثابت
 
نشان نائب
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2009
مكان: فی قلبک
سن: 32
پاسخ‌ها: 36
ج: ◄ اشعار شهيد و شهادت / دفاع مقدس

دوستي مي گفت:
اگر جنس تو از آه پياز است در بانك تجارت باز باز است
..................
آره حاجي . متاسفانه ذائقه بعضي از مردم ايران بعد از جنگ فرق كرده
يا علي مدد
نائب حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 7 March 2009   #5
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 31
پاسخ‌ها: 16,539
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: ◄ اشعار شهيد و شهادت / دفاع مقدس

بله. ذائقه بچه سوسولا فرق كرده. ولي خيلي جالبه. همينايي كه ميگي ذائقشون فرق كرده، با شنيدن اين آهنگ ها حالشون تغيير پيدا ميكنه.
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از میرزا عبدالزکی بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 7 March 2009   #6
جان عشاق
الهي وربي من لي غيرك
 
نشان جان عشاق
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2008
مكان: همينجا-يك كم اونطرفتر
پاسخ‌ها: 1,112
روزنوشته ها: 12
ج: ◄ اشعار شهيد و شهادت / دفاع مقدس

کجا رفت تاثیر سوز دعا -کجایند مردان بی ادعا
-----------------------------------------------
سیل می نزدیک جامم می رسد -بوی جبهه بر مشامم می رسد
__________________
اين دوروزعمر مولايي شويم---مرغ اما مرغ دريايي شويم
مرغ دريايي به دریا مي رود---موج برخيزد به بالامي رود
آسمان را نور باران مي كند--خاك را غرق بهاران مي كند
ليك مرغ خانگي در خانه است--روز وشب در بند مشتي دانه است
تا به كي در بند آب ودانه ايد---غافل از قصاب صاحب خانه ايد

جان عشاق حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از جان عشاق بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Sunday 8 March 2009   #7
history
شقایق
 
نشان history
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2008
سن: 44
پاسخ‌ها: 9,509
روزنوشته ها: 10
ج: ◄ اشعار شهيد و شهادت / دفاع مقدس

نقل قول:
در اصل توسط نائب نوشته شده است نمايش نوشته
دوستي مي گفت:
اگر جنس تو از آه پياز است در بانك تجارت باز باز است
..................
آره حاجي . متاسفانه ذائقه بعضي از مردم ايران بعد از جنگ فرق كرده
يا علي مدد
آقا احمد
بزار دوستان هرچی می خواهند بگویند وقتی نمی شناسند بزار بگویند
__________________
دیگه اشک هم واسه من ناز می کنه





history حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از history بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 19 November 2009   #8
telname
خوب بودن مرض منه!
 
نشان telname
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2009
پاسخ‌ها: 192
ارسال پيام توسط Yahoo به telname
ج: ◄ اشعار شهيد و شهادت / دفاع مقدس

من فقط یه بیت می‏نویسم اون هم فقط راجع به اسمی که روی این جنگ گذاشته شده.

در ذهن شیشه سنگ مقدس نیست
باور کنید جنگ مقدس نیست

به مملکت تجاوز شده بود و باید جلوی این تجاوز گرفته می‏شد اما این مساله به پدیده‏ی شوم و زشتی به اسم جنگ تقدس نمی‏بخشه. نمی‏دونم ما ایرانی‏ها چرا عادت داریم همه چیز رو مقدس کنیم! شغل کارگری مقدسه، لهجه‏ی مردم اصفهان مقدسه، هر کسی که توی نیروی پلیسه مقدسه و .... آیا هیچ کارگری تا حالا دزدی نکرده؟ هیچ پلیسی رشوه نگرفته؟ هیچ رئیس اداره‏ای مراجعین رو امروز و فردا نکرده؟ هیچ شاعری چراغ قرمز رو رد نکرده؟ چرا به همه چیز جنبه‏ی تقدس می‏دهیم؟ چرا مثلا وقتی مهران مدیری توی سریال مرد هزار چهره با قشر پزشک و شاعر و پلیس شوخی کرد داد همه در اومد که به ما توهین شد و ما چنینیم و چنانیم؟! یعنی پزشک چون پزشکه مقدسه؟! شما پزشک غیرمقدس تا حالا تو عمرت ندیدی؟ کارگر چون کارگره مقدسه؟ تا حالا یه کارگر نظافتچی نشنیدی که طلاهای صاحبخونه رو دزدیده باشه؟ همه‏مون با انواع و اقسام تخلفات توی هر قشری از جامعه روبرو بوده و هستیم. پس اینقدر به همه چیز رنگ تقدس نزنیم. ما مقدس نیستیم. علی الخصوص جنگ هرگز مقدس نیست.
__________________
من فقط عکس بچه‏ای هستم توی قابی که غالبا خالیست
telname حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 20 November 2009   #9
هستي
هستی(یاران)
 
نشان هستي
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2005
مكان: ايران
پاسخ‌ها: 2,335
ج: ◄ اشعار شهيد و شهادت / دفاع مقدس

ازمحمدحسين جعفريان


ديگر نمي‌گويم؛ پيشتر نرو!
اينجا باتلاق است!
حالا مي‌گردم به كشف باتلاقي تواناتر
در اينهمه خردي كه حتي باتلاق‌هايش
وظيفه‌شناس و عالي نيستند.

همه‌ چيز در معطلي است
ميوه‌اي كه گل
پولي كه كتاب مقدس
و مسجدي كه بنگاه املاك.

ما را چه شده است؟
اين يك معماي پيچيده است
همه در آرزوي كسب چيزي هستند
كه من با آن جنگيده‌ام
و جالب آنكه بايد خدمتكارشان باشم
در حاليكه دست و پا ندارم
گاهي چشم، زبان و به گمان آنها حتي شعور!

من بي‌دست، بي‌پا، زبان، گاهي چشم
و به گمان آنها حتي شعور
در دورافتاده‌ترين اتاق بداخلاق‌ترين بيمارستان
وظيفه حفاظت از مرزهايي را دارم
كه تمام روزنامه‌ها و شبكه‌هاي تلويزيوني
حتي رفقاي ديروزم - قربتاً الي‌الله -
با تلاش تحسين‌برانگيز
سرگرم تجاوز به آنند.
جالب آنكه در مراسم آغاز هر تجاوزي
با نخاع قطع شده‌‌ام
بايد در صف اول باشم
و هميشه بايد باشم
چون تريبون، گلدان و صندلي
باشم تا رسيدن نمايندگان بانك‌ها
سپس وظيفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.

من وظيفه دارم قهرمان هميشگي فدراسيون‌هاي درجه چهار باشم
بي‌دست و پا بدوم، شنا كنم و ...
دفاع از غرور ملي-اسلامي در تمام ميادين
چون گذشته كه با يازده تير و تركش در تنم
نگذاشتم آن‌ها از پل «مارد» بگذرند

حالا يك پيمانكار آن پل را بازسازي كرده است
مرا هم بردند
خوشبختانه دستي ندارم.
اگر نه يابد نوار را من مي‌بريدم
نشد.
وزير اين زحمت را كشيد
تلويزيون هم نشان داد
سپس همه برگشتند
وزير به وزارتخانه‌اش
پيمانكاران به ويلاهايشان
و من به تختم.

من نمي‌دانم چه هستم
نه كيفي و نه كمي
بي دست و پا و چشم و گوش و به گمان آن‌ها حتي ...
به قول مرتضي؛ كلمنم!
اما اين كلمن يك رأي دارد
كه دست بر قضا خيلي مهم است
و همواره تلويزيون از دادنش فيلم مي‌گيرد
خيلي جاي تقدير و تشكر دارد
اما هرگز ضمانتي نيست
شايد تغيير كنم
اينجاست كه حال من مهم مي‌شود.

شايد حالا پيمانكاران، فرشتگان شب‌هاي شلمچه
پاسداران پل مارد
و تركش خوردگان خرمشهرند
شايد من
حال يك اختلاس‌پيشه خودفروخته جاسوسم
كه خودم خرمشهر را خراب كرده‌ام
و لابد اسناد آن در يك وزارتخانه مهم موجود است
براي همين بايد، همين‌طور بايد
در دور افتاده‌ترين اتاق بداخلاقترين بيمارستان
زمان بگذرد
من پيرتر شوم
تا معلوم شود چه كاره‌ام.

سرمايه من كلمات است
گردانم مجنون را حفظ كرد
يكصد و شصت كيلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت
اما بعيد مي‌دانم تختم
يكصد و شصت سانتي‌متر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روي آن افتاده‌ام
يكبار هم خودم را انداختم
بنا بود براي افتتاح يك رستوران ببرندم!

من يك نام باشكوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من مي‌گريزند
با بهره‌ هوشي يكصد و چهل
آنها متهمند از نخاع شكسته من بالا رفته‌اند
زنم در خانه يك دلال باغباني مي‌كند
و پسرم مي‌گويد:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهريم.

فرو بريزيد اي منورهاي رنگارنگ!
گمانم در اين تاريكي گم شده‌ام
و بين خطوط دشمن سرگردان،
آه! پس چرا ديگر اسيرم نمي‌كنند
آه! چه كسي يك قطع نخاعي بي‌مصرف را اسير مي‌كند
و باز آه! چه كسي يك اسير را اسير مي‌كند
آه و آه كه از ياد بردم، من اسيرم
زنداني با اعمال شاقه
آماده براي هر افتتاح، اعلام راي
و رقصيدن به سازها و مناسبت‌هاي گوناگون
و بي‌اختيار در انتخاب غذا
انتخاب رؤياها
حتي در انشاي اعترافاتم.
و شهيد، شهيد كه چه دور است و بزرگ
با تمام داراييش؛
يك شيشه شكسته
يك قاب آلومينيومي
و سكوت گورستان
خدا را شكر، لااقل او غمي ندارد
و هميشه مي‌خندد
و شهيد كه بسيار دور است از اين خطوط ناخوانا
از اين زبان بي‌سابقه نامفهوم
و اين تصاوير تازه و هولناك،
خدا را شكر! لااقل او غمي ندارد
و هميشه مي‌خندد
و بسيار خوشبخت است
زيرا او مرده است.

و من اما هر صبح آماده مي‌شوم
براي شكنجه‌اي تازه
در دور افتاده‌ترين اتاق بداخلاق‌ترين بيمارستان
در باغ وحشي به نام كلينيك درد
تا مواد اوليه شكنجه‌اي تازه باشم
براي جانم
تنم
وطنم
تا باز خودم را از تخت يك مترو شصت سانتي‌ام
به خاك بيندازم
اما نميرم
درد اين ستون فقرات كج
و فراق
لهم كند
اما همچنان شهيدي زنده باقي بمانم.
__________________

خدایا ما را از انانی قرار ده که از انها راضی هستی.
هستي حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 24 February 2010   #10
kiki19
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Feb 2010
پاسخ‌ها: 1
ج: ◄ اشعار شهيد و شهادت / دفاع مقدس

سلام حران عزیز
میخواستم بگم این لینکی که گذاشتی حذف شده، امکانش هست دوباره بگذاری؟
ممنون
kiki19 حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از kiki19 بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 26 February 2010   #11
apple
عضو ثابت
 
نشان apple
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2009
مكان: تهران
سن: 38
پاسخ‌ها: 502
ج: ◄ اشعار شهيد و شهادت / دفاع مقدس

آخرين نيايش شهيد چمران

بسم الله الرحمن الرحیم

من اعتقاد دارم که خدای بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجی که در راه خدا تحمل کرده است پاداش می*دهد، و ارزش هر انسانی به اندازه درد و رنجی است که در این راه تحمل کرده است، و می*بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگی خود گرفتار بلا و رنج و درد شده اند، علی بزرگ را بنگرید که خدای درد است که گویی بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین را نظاره کنید که در دریایی از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبری را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است.


درد دل آدمی را بیدار می*کند، روح را صفا می*دهد، غرور و خود خواهی را نابود می*کند. نخوت و فراموشی را از بین می*برد، انسان را متوجه وجود خود می*کند.
انسان گاه گاهی خود را فراموش می*کند، فراموش می*کند که بدن دارد، بدنی ضعیف و ناتوان که، در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است، فراموش می*کند که همیشگی نیست، و چند صباحی بیشتر نمی*پاید، فراموش می*کند که جسم مادی او نمی*تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت می*کند، سرمست پیروزی و اوج آمال و آرزوهای دور و دراز خود، بی خبر از حقیقت تلخ و واقعیتهای عینی وجود، به پیش می*تازد و از هیچ ظلم وستم رو گردان نمی*شود. اما درد آدمی را به خود می*آورد، حقیقت وجود او را به آدمی می*فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک می*کند و دست از غرور کبریایی برمی*دارد، و معنی خودخواهی و مصلحت طلبی و غرور را می*فهمد و آن را توجه نمی*کند.

خدایا تو را شکر می*کنم که با فقر آشنایم کردی تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونی نیازمندان را درک کنم.

خدایا هدایتم کن زیرا می*دانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است.

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا می*دانم ظلم چه گناه نابخشودنی است.

خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم زیرا کسی که انصاف ندارد، شرف ندارد.

خدایا راهنمایم باش تا حق کسی را ضایع نکنم که بی احترامی به یک انسان همانا کیفر خدای بزرگ است. خدایا مرا از بلای غرور وخودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم.

خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز تا فریب زرق وبرق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.

خدایا من کوچکم، ضعیفم، ناچیزم، پر کاهی در مقابل طوفانها هستم. به من دیده عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و بدرستی تسبیح کنم.

ای حیات با تو وداع می*کنم با همه زیباییهایت، با همه مظاهر جلال و جبروت، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها، با همه وجود وداع می*کنم. با قلبی سوزان و غم آلود به سوی خدای خود می*روم و از همه چیز چشم می*پوشم. ای پاهای من، می*دانم شما چابکید، می*دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید، می*دانم فداکارید، می*دانم که به فرمان من مشتاقانه به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می*آئید، اما من آرزوئی بزرگتر دارم، من می*خواهم که شما به بلندی طبع بلندم، به حرکت در آئید، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید، به سرعت تصمیمات و طرحهایم سریع باشید. این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها ونقشه ها و امیدها ومسئولیتها را به سرعت مطلوب به هر نقطه دلخواه برسانید.ای پاهای من در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید. شما سالهای دراز به من خدمت کرده*اید، از شما می*خواهم که در این آخرین لحظه نیز وظیفه ی خود را به بهترین وجه ادا کنید. ای پاهای من سریع و توانا باشید، ای دستهای من قوی و دقیق باشید، ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید، ای قلب من، این لحظات آخرین را تحمل کن، ای نفس، مرا ضعیف وذلیل مگذار، چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور وتوانا باش. به شما قول می*دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید. چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید، آرامشی ابدی.دیگر شما را زحمت نخواهم داد. دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد. دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس، لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.

خدایا! وجودم اشک شده، همه وجودم از اشک می*جوشد، می*لرزد، می*سوزد و خاکستر می*شود. اشک شده ام و دیگر هیچ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد.

خدایا تو را شکر می*کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.

والسلام
__________________
آیا خداوند برای بنده خویش کافی نیست؟!
apple حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks

کلیدواژه ها
دفاع مقدس, شعر, شهادت


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 04:23AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts