بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > فرهنگ و تاریخ

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Friday 6 June 2014   #1
Jamshidkiani
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2013
پاسخ‌ها: 234
اسکندر ایرانی

فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر ------------------------------- سخن نو آر که نو را حلاوتی‎ست دگر

فسانه‎ی کهن و کارنامه‎ی به دروغ -------------------------------------- به کار ناید ، رو در دروغ رنج مبر
------------------------------------------------------------------------------------------------------------- [فرخی سیستانی]

یکی از بزرگترین (اگر نگوییم بزرگترین) دروغ‎های تاریخ جهان ماجرای «اسکندر» می‎باشد.

دروغی که پایه و اساس تمدن غرب را ساخته است. دروغی که همواره در سخنرانی‎ها ،

سمینارها و سینمایشان از آن بهره می‎برند ؛ و هر چند گاه یکبار با نوشتن کتاب یا مقالاتی ،

آن را زنده می‎کنند.

در این جستار ، بر آن هستیم تا به یاری مزدا و به فرموده‎ی استاد : «احمد حامی» :

شرّ این هیولای دروغین را از سر تاریخ ایران بِکَنیم.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
خوانندگان گرامی توجه داشته باشند که متن کامل این جستار به سبب طولانی‎بودن آن ،

در چند پُست نوشته شده است و پُست‎های بعدی نیز بلافاصله پس از این پُست آمده‎اند.

بنابراین خواهشمند است که دوستان گرامی ، پس از اتمام و مطالعه‎ی کامل این جستار

به نگارش دیدگاه‎هایشان بپردازند.

گفتنی‎ست که در این جستار به تک تک رویدادها و اشتباهات این داستان نپرداخته‎ایم و اصولاً

یک مقاله‎ی اینترنتی را گنجایش این کار نیست و برای این کار نیاز به نوشتن چندین و چند کتاب است.

در راستای نقد داستان الکساندر مقدونی ، به دوستان توصیه میشود که مستند ارزشمند

«نقد و بررسی ترجمه لوح های بابلی مرتبط با الکساندر» که به کوشش 2 تن از

پژوهشگران و هم‎میهنان ارجمندمان به نام‎های «پرنیان حامد» و «نوید صلح‎دوست» فراهم آمده است را

نیز ببینند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------------
هنگام خواندن و بررسی ماجرای اسکندر ، تاریکی‎ها و ابهاماتی به چشم می‎خورد که متأسفانه

بسیاری از پژوهشگران به سادگی از کنار آن گذشته‎اند.

«علی بن حسین مسعودی» در دفتر «التنبیه و الاشراف» می‎نویسد :
{ایرانیان با اقوام دیگر درباره‎ی تاریخ اسکندر ، یک اختلاف بزرگ دارند و بسیاری از مردم از این

غافل مانده‎اند زیرا ما آن طوری که در ولایات فارس و کرمان و دیگر سرزمین عجمان دیده‎ایم ،

این یک راز دینی و شاهی است و تقریباً هیچ‎کس جز موبدان و هیربدان و اهل علم و درایت ندانند

و در کتاب‎هایی که درباره‎ی اخبار ایرانیان تألیف کرده‎اند و دیگر کتب و سرگذشت و تاریخ نیست.}
[برداشت از : اسکندر تاریخ ایران ، الکساندر یونانی نیست ▬ پرنیان حامد ▬ رویه‎ی 10 ▬
بازگفت از : مسعودی]

«آملی کورت» نیز نوشته است :
{یکی از پرسش‎های تاریخی که هنوز حل نشده این است که اسکندر چگونه و چرا توانست

ایرانیان را شکست دهد؟}
[هخامنشیان ▬ آملی کورت ▬ برگردان : مرتضی ثاقب‎فر ▬ رویه‎ی 78]

هم‎اکنون چکیده‎ای از کارنامه‎ی «الکساندر مقدونی» را می‎نگریم :
{ 1. الکساندر در سال 356 پیش از میلاد به دنیا امد.

2. در سال 336 پیش از میلاد در اغاز 21 سالگی به جای پدرش به پادشاهی مقدونیه در آمد.

3. در سال 334 پیش از میلاد یعنی 2 سال پس از رسیدن به فرمانروایی ، طرح

حمله به ایران را ریخت.

4. در سال 334 پیش از میلاد پس از ورود پیروزمندانه به ایران و پشت سر گذاشتن نبرد

«گرانیک» نخستین جنگ را در منطقه‎ی «ایسوس» با ایرانیان به موفقیت به پایان رسانید

که در نتیجه «داریوش سوم»(=آخرین شاه هخامنشی) راه فرار را پیش گرفت و خانواده‎ی

شاهی به اسارت در آمدند.

5. در سال 332 پیش از میلاد از ایسوس به مصر رفت و پس از گرفتن لقب خدایی از کاهنان

معبد «آمون» و ساختن شهر اسکندریه از مصر به «بابِل» بازگشت و از بابل به «اربیل»

رفت و پس از تار و مار کردن سپاه پارسیان ، داریوش سوم را باری دیگر فراری داد.

6. در سال 327 پیش از میلاد پس از کشته شدن داریوش ، با هدف ظاهری تعقیب

قاتلان داریوش اما در واقع با هدف فتح هندوستان و رسیدن به قله‎ی «پاراپامیزاس» ،

از منطقه‎ی کنونی گرگان در سواحل بحر خزر ، شروع به پیشروی به سوی مقصد کرد.

7. و سرانجام پس از رسیدن به بلندترین قله‎ی پیروزی در اوجِ موفقیت پس از بازگشت از

هندوستان در سال 323 پیش از رسیدن به 33 سالگی ، در بابِل ، جان به جان‎آفرین تسلیم کرد. }
[کارنامه‎ی به دروغ ▬ پوران فرخزاد ▬ رویه‎ی 473 و 474]

هنگام بررسی نام‎های جغرافیایی که در کتاب‎های تاریخی آمده ، با موضوعی به نام

«جغرافیای دوبل» روبرو می‎شویم. به این معنی که یک نام ، ممکن است به دو مکان (و حتی بیشتر)

تعلق داشته باشد.

افزون بر موضوع جغرافیای دوبل ، مشکل دیگری که در بررسی نام‎های تاریخی - جغرافیایی وجود دارد این

است که تفسیرهای امروزی این نام‎ها با واقعیتْ ناسازگار است.

در این بخش از جستار ، برخی از این ابهامات جغرافیایی را مینگریم :
{◄ «گرگان / گرگانج / جرجان» : در شرق و جنوب شرقی دریای خزر ، و «گئورگیا» و «جئورجیا» و «گرجستان»

در غرب آن دریا در ناحیه‎ی قفقاز.

◄ «نونکت» در ماوراءالنهر ، و «بیت‎اللحم»(به معنی «نونکت») در فلسطین.

◄ «کاشان» در ماوراءالنهر ، و «کاشان» در ایران مرکزی.

◄ «سغد» و «سغدبیل» در کنار رود «کُر» ، و «سغد» در ماوراءالنهر قدیم در شمال شرقی ایران.}
[قصه‎ی سکندر و دارا ▬ اصلان غفاری ▬ رویه‎ی 132 و 133]

و نمونه‎های فراوان دیگر که برخی از آنها را در ادامه‎ی جستار خواهیم دید.

اینک نام‎های سرزمین‎‎های زیر فرمان هخامنشیان را طبق کتیبه‎ی «نقش رستم» به همراه

تفسیرها و تطبیق‎های پژوهندگان امروزی می‎نگریم :
{1. ماد = ماد = آذربایجان. عراق عجم. فسمتی از کردستان.

2. خووج یا خوژ = خوزستان یا ایلام قدیم.

3. پرثو = پارت = خراسان و گرگان.

4. هرایو = هرات.

5. باختریش = باختر = بلخ.

6. خوارزمیش = خوارزم = خیوه.

7. زرنک = سیستان.

8. هرخوتیش = رخج = افغانستان جنوبی تا قندهار.

9. ثت گوش = ساتاگید هرودوت = افغانستان مرکزی تا سند.

10. گندار = بعضی صفحه‎ای در شمال شرقی کابل. بعضی کابل و پیشاور کنونی.

11. هندوسش = سند.

12. سک هوم ورک = اقوام حوالی سیحون.

13. سک تیگر خئودا = در چاپ کتاب نیفتاده است.

14. بابیروش = بابل.

15. آثورا = آشور.

16. آربای = عربستان بادی‎های بینِ بین‎النهرین و شامات.

17. مودرایا = مصر.

18. کتپ توک = کاپادوکیه.

19. سپرد = لیدیه / سارد.

20. یئون = یونانیان آسیای صغیر.

21. سکودر = مقدونیه.

22. یئوناتک برا = یونیان سپردار = تراکیه.

23. پوتی‎یه یا پون‎تیه = بعضی سومالی

24. کوشیا = حبشستان.

25. مکیا یا مچیا = بعضی مکران. بعضی طرابلس غرب و برقه.

26. کرخا یا کرکا = بعضی گرجستان. بعضی کاریه ...

27. پارس که باید به اسامی بالا اضافه شود و در بعضی از کتیبه‎ها در ردیف اول اسم

برده شده است./

قبل از توضیح در اطراف اسامی بالا باید یادآور شویم که اطمینان چندانی به صحت تلفظ

این اسامی نیست و همچنین به تطبیق اسامی به نحوی که ذکر شد ، ایرادات

بی‎شماری وارد است که اهم آنها به قرار زیر است :
1. برای نواحی مختلف افغانستان و سیستان امروزی ، 6 اسم فرض شده به این

قرار :
یک :
هرایو = هرات.

دو :
باختریش = بلخ.

سه :
هرخوتیش رخج و افغانستان جنوبی.

چهار :
ثت گوش = افغانستان مرکزی تا سند.

پنج :
گندار = کابل و پیشاور.

شش :
زرنک = سیستان.

و در عوض ، ایالات مهمی چون گرگان ، کرمان ، سوریه ، فنیقیه وووو

نام برده نشده است و اگر ایراد شود که چرا نام گرگان ، سوریه ، یا فنیقیه

و غیره جزو اسامی کتیبه نیست جواب می‎دهند که سوریه و فنیقیه جزو ساتراپی

بابِل بوده است. ولی معلوم نیست که چگونه این ولایات با وجود صحاری و بیابان‎های

وسیع در وسط آنها ــــ که به قرار ردیف 16 جدول اسامی ، یک ساتراپی نیز در وسط آنها

فرض شده (ساتراپی عربستان ، بنا به تطبیق مورخین جدید!!) ــــ یک ساتراپی شده

ولی نواحی مختلف افغانستان با آن همه به هم پیوستگی ، 6 ساتراپی؟!

حقیقت آنکه برای این اسم‎گذاری‎ها هدف خاصی وجود داشته است.}
[ قصه‎ی اسکندر و دارا ▬ اصلان غفاری ▬ رویه‎ی 134 تا 136]

(ادامه دارد ...)
Jamshidkiani حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از Jamshidkiani بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 6 June 2014   #2
Jamshidkiani
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2013
پاسخ‌ها: 234
ج: اسکندر ایرانی

همان طور که می‎بینیم در تفسیرهای پژوهشگران غربی برای نام‎های جغرافیایی یاد شده

در کتیبه‎های هخامنشی و دیگر گزارش‎های تاریخی ، گرایش بسیار شدیدی به کشاندن این نام‎ها به سوی «شرق»

دیده می‎شود تا زمینه برای کشورگشایی‎های الکساندر آماده گردد.

اینک می‎پردازیم به برخی دیگر از این ابهامات جغرافیایی.

▬ پارت :
امروزه سرزمین «پارت» را جایی در نواحی شرقی ایران می‎دانند.

مشهور است که در کتیبه‎های آشوری مربوط به قرن‎های 9 و 8 قبل از میلاد از

«ماد»ها و «پارسواش»ها در نواحی شمال غربی ایران یاد شده است.

بسیاری از پژوهندگان ، پارسواش را همان «پارس‎»ها دانسته‎اند که اشتباه است.

■ «رکن‎الدین همایون‎فرخ»:
{ پارسی‎ها هیچ‎گاه و در هیچ تاریخی در حدود ارومیه سکونت نداشته‎اند و این یک اشتباه محض

است زیرا اگر قبول کنیم (به فرض محال) که پارسواش‎ها به گفته‎ی آشوری‎ها تا سال 722 پیش از میلاد

در حدود آذرباجان و کردستان سکونت داشته‎اند پس چگون می‎توان توجیه کرد که :

«ام‎مان مینائو» پادشاه انشان با «سناخریب» پادشاه آشور جنگ می‎کند به سال

692 (به نوشته‎ی آشوری‎ها) و در این جنگ ، طایفه‎ی پارسی به کمک انشانی‎ها وارد

جنگ می‎شوند و باز چگونه می‎توان توجیه کرد که :

در سنه(=سال‎های) 655 - 633 پیش از میلاد که «فورتیش» پادشاه ماد ، پادشاه انشان را

به اطاعت می‎آورد؟

باید توجه داشت که پارسی‎ها همان ساکنان انشان و جانشینان پادشاهان انشانی(=انزانی)

بوده‎اند.

آیا می‎توان پذیرفت که پارسی‎ها تا سال 700 پیش از میلاد در حدود آذربایجان و کردستان بوده‎اند و

ناگهانی در سال 692 یعنی 8 سال بعد در حدود خوزستان امروزی ، سلطنت تشکیل داده

و با آشوری‎ها جنگیده‎اند؟

برای رفع این اشتباه باید گفت که ... «پارسواش‎»ها همان « پارس»ها نیستند و پارسواش ،

تلفظ آشوری «پرثوا» یعنی «پارث»ها می‎باشند.

«پرثوا»ها طایفه‎ای آریایی از تیره‎ی سکایی‎ها بوده‎اند و سکونت پرثواها در حدود آذربایجان و

کردستان صحت دارد و کشف گورهای پارتی مؤید و مستند این نظر است.}

[تاریخ هشت‎هزار سال شعر ایرانی ▬ رکن‎الدین همایون‎فرخ ▬ رویه‎ی 68]

واژه‎های «پارس» و «پارت» هم‎ریشه هستند و در هر 4 سوی ناحیه‎ی «ماد» ، این نام دیده

می‎شود :
{این اصطلاحات به کلمات ایرانی «پارس» و «پرسَو» که به معنی «دنده» و مجازاً «پهلو»

و «کنار» است. «پارس» و «پارسوا» و «پارت» در کنار خاک ماد قرار داشتند. در جنوب : «پارس» ،

و در مغرب : «پارسوا» ، و در مشرق : «پارت» قرار داشتند. (و در شمالِ ماد در میان دیگر قبایل

به نام «پارسی‎ها» هم برمی‎خوریم). هر سه نام به معنی «کنار» می‎باشد و «ماد» در مرکز

پارسوا و پارس به نظر می‎رسد و ظاهراً پارت برای قبایلی که به لهجه‎های جنوب غربی سخن می‎گفتند

به منزله‎ی «کناری» بوده.}

[تاریخ ماد ▬ ایگور میخاییلوویچ دیاکونوف ▬ برگردان : کریم کشاورز ▬ رویه‎ی 68]

▬ هند :
■ «احمد حامی» :
{در «کفالایای مانی» آمده است که او در سده‎ی 3 میلادی از بابِل با کشتی به «هند» ، به

فارس رفته و از فارس به بابل ، به میشان ، به خوزستان رفته است.

هندی که مانی به آن جا رفته ، هند جنوب خوزستان است ...

مانی شناسان باختر ، مانی را در راه هند ، روانه‎ی کشور «کوشانیان» و «کابل» کرده‎اند که

نمی‎شود با کشتی به آنجا ها رفت. زمانی هم برای رفتن و برگشتن مانی به شبه قاره‎ی

هندوستان امروزی کافی نبوده است. زیرا مانی در واپسین سال پادشاهی اردشیر ،

با کشتی به هند رفته و پس از به تخت نشستن شاپور که پشتیبان مانی بوده ،

به تیسفون بازگشته و به دیدن شاپور رفته و کتاب «شاپورگان» را به نام او نوشته است.

از رفتن مانی به هند تا به تخت نشستن شاپور ، کمتر از یک سال بوده و مانی در آغاز پادشاهی

شاپور به دیدن او رفته است. این کار 2 تا 3 سال به درازا کشیده. در این 2 تا 3 سال ، مانی

نمی‎توانسته به شبه قاره‎ی هندوستان رفته ، یک سال در آنجا مانده ، دین خود را تبلیغ کرده

و از راه فارس به بابل برگشته باشد.}

[سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و به هندوستان بزرگترین دروغ تاریخ است ▬ احمد حامی ▬
15 و 16]

■ «اصلان غفاری» :
{هنگام ورود مسلمانان به ناحیه‎ی «بصره» ؛ این ناحیه : «هند» نامیده می‎شده است ... تا قرون اولیه‎ی اسلامی ،

نواحی شمال غربی خلیج فارس به نام «هند علیا» معروف بوده و به خصوص اهالی بصره ، رودخانه‎ی

پهلوی بصره را «رود هند» می‎نامیده‎اند. و مخصوصاً «مسعودی» و «طبری» تصریح می‎نمایند که بصره و نواحی

خوزستان به نام سرزمین هند موسوم بوده است. اتفاقاً در ناحیه‎ی خوزستان فعلی ، اسامی دِه‎ها(=روستاها)

و مناطقی چند با کلمه‎ی «هند» و «اند» شوع می‎شود. مانند : «هندیجان» ، «اندیمشک» ، «هندورابی» ،

«اندیکان» و غیره.}

[قصه‎ی سکندر و دارا ▬ اصلان غفاری ▬ رویه‎ی 137 و 138]

▬ یونان
■ «امید عطایی‎فرد» :
{در شاهنامه آمده است که فریدون پس از پیروزی بر ضحاک ، دارای 3 پسر می‎گردد. وی در پی همسران

شایسته‎ای برای پوران(=پسران) خویش ، دستور خردمند خود ــــ جندل ــــ را به جستجو و خواستگاری 3

دختر شایسته می‎فرستد که در این میان ، دختران «سرو»(شاه یمن) برگزیده می‎شوند.

در شاهنامه ، نشانی جغرافیایی آشکاری درباره‎ی جایگاه شاه یمن داده نشده است. معمولاً هنگامی

که سخن از «یمن» می‎رود ، یمن امروزی که در جنوب عربستان قرار دارد به پندار می‎آید.

اما آیا جاهای دیگری نیز یمن نامیده می‎‎شده است؟

◄ پاره‎ی یکم : یمن در پیرامون میاندورود(بین‎النهرین)
1. «فریدون جنیدی» هنگام بررسی داستان شاه یمن نوشته است :
< مقصود از یمن ، همین یمن امروزی نیست. بلکه اشاره به سرزمین بسیار نزدیکتر مثل

ایلام و آنشان و قسمت‎هایی از جنوب غربی خوزستان ، یا حمیر و حداکثر نواحی غربی

اروندرود و فرات است.>

2. در منظومه‎ی پهلوی «درخت آسوریگ» از شهر آسوریگ نام برده شده و دکتر : «ماهیار نوابی»

درباره‎ی واژه‎ی آسوریگ چنین آورده است :
<asur : سورستانی ، منسوب به کشور سورستان = asuring ، سورستان ، بابِل ، سواد ،

عراق که مرکز آن «وه اردشیر» و تیسفون بوده است + ig - ای (نشان نسبت) >

اگر بتوان سورستان را سور + استان دانست ، آنگاه سورستان یعنی «سرزمین سور».

آیا نام «سرو» ، دگرگون‎شده‎ی «سور» نیست؟ اگر چنین باشد (با توجه به 1 و 2)

رابطه‎ی نام‎های «سرو» و «یمن» به دست می‎آید. (ارتباط نام سورستان را با آشور یا

آسور نیز احتمال داده‎اند.)

◄ پاره‎ی دوم : شام و یمن و مازندران
در دوران کهن ، پاره‎ای از نام‎های جغرافیایی دچار جابجایی می‎شده است و گاه 2 یا چند نقطه را

به یک نام می‎خوانده‎اند. «یمن» نیز یکی از این نام‎ها می‎باشد که برای پرداختن به آن می‎بایست

نخست به نام «مازندران» اشاره کنیم و سپس به ارتباط این دو سرزمین (همراه با سرزمین شام)

پی ببریم. در این باره به نوشته‎های 5 دفتر از پیشینیان نگاه می‎کنیم :

1. تاریخ طبرستان و رومیان و مازندران :
اسم مازندران محدث است ، زیرا که مازندران در زمین مغرب است ...

2. مجمل‎التواریخ :
فریدون ، قارن کاره را به چین فرستاد ... و. بعد از آن ، به مازندران مغرب رفت ...

3. احیاءالملوک :
این مازندران که مشهور شده ، نه این است ، بلکه مازندران ناحیه‎ای است در بلاد شام ...

4. دیباچه‎ی کهن شاهنامه :
شام و یمن را مازندران خواندند ...

5. زین‎الخبار : رستم با دوازده هزار مرد مسلح ، از راه دریا به مازندران آمدند که او را «یمن» می‎گویند.

با نگرشی به 5 روایت بالا ، آشکار می‎شود که چگونه نام‎های یمن و شام و مازندران به یک ناحیه گفته می‎شد و

بدین سان ، ما با یمن دیگری در غرب ایران‎زمین روبرو می‎شویم. از سوی دیگر با توجه به نام دیگر شام ،

یعنی «سوریه» یا «سیریا» و در نظر گرفتن دگرگونگی این نام ، بعید نیست که یادواره‎ی

نام سوریه در شاهنامه به چهره‎ی «سرو» در آمده باشد.

درباره‎ی دگرگونگی و جانشینی «سرو» و «سور» این نکته به چشم میخورد که در

بخش‎هایی از مازندران و خراسان ، درخت سرو را "Sowr" می‎خوانند.

◄ پاره‎ی سوم : قبرس و ایونیا

1. در دریای مدیترانه ، جزیره‎ای به نام قبرس با وسعت 9251 کیلومتر مربع به چشم

می‎خورد که در جنوب سواحل ترکیه و غرب سواحل سوریه واقع است. در زمان باستان ،

قبرس صادرکننده‎ی گندم ، مس و چوب سرو بوده است. به نوشته‎ی «ویل دورانت» ،

نام انگلیس «مس» یعنی "Copper" و همچنین نام انگلیسی «درخت سرو» یعنی "Cypress"

هر دو از نام جزیره‎ی «قبرس» "Cyprus" مشتق شده است.

دکتر : «محمد علی سجادیه» در رابطه با واژه‎ی "Cypress" آورده است :
< این واژه به صورت "Cupressus" در رومی(لاتین) و با تلفظی کم و بیش مشابه

در یونانی دیده می‎شود. به اعتقاد «ادی شیر» ، این واژه دگرگون‎شده‎ و گرفته شده از

فارسی «سرو ناز» است.

شاید ریشه‎ی کلمه‎ی قبرس که نام کشور و جزیره‎ی بزرگی است و مدت‎ها جزو

مستملکات ایران هخامنشی به شمار می‎آمد ، از این واژه گرفته شده باشد. >

آیا نام قبرس نیز نشانه‎ای دیگر از یادواره ، و یا جایگاه «سرو شاه» است؟

2. در ترجمه‎ی انگلیسی کتاب گیرشمن (ایران از آغاز تا اسلام) ، هنگام اشاره به

کشورهای نام برده شده در کتیبه‎ی داریوش بزرگ ، ناهمسان با متن فرانسه به

جای یمن ، «ایونیا» "Ionia"نوشته است.

آیا ایونیا ، نام دیگر یمن می‎بود؟ در کتاب «عهد عتیق» از ایونیا با عنوان «یاوان» "Yawan"

نام برده شده که در اینجا شباهت «یاوان» با «یمن» قابل توجه است.

■ «بیژن شهیدی» :
< «ایونیا» در زبان ایلامی : ia-u-na و در زبان اکدی : ia-ma-na می‎باشد و تشابه ia-ma-na با

«یمن» می‎تواند گواه قرار گیرد. >

در دفتر «تاریخ پیشرفت علمی و فرهنگی بشر» با اشاره به نامواژه‎های "Iwn" و "Iamani" که در یک

کتیبه‎ی مربوط به قرن 8 پیش از میلاد به دست آمده ، هم‎ریشگی آن با قوم «ایونی» را شایا دانسته است.}

[مرز مزدایی ▬ امید عطایی‎فرد ▬ رویه‎ی 279 تا 282]

(ادامه دارد ...)
Jamshidkiani حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از Jamshidkiani بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 6 June 2014   #3
Jamshidkiani
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2013
پاسخ‌ها: 234
ج: اسکندر ایرانی

■ «ذبیح بهروز» :
{ در عرف مورخان عصر عباسیان ، یونانیان مردمی هستند که از «بابِل» که زادگاهِ «مانی»

است به طرف مغرب مهاجرت کرده‎اند. یون و جوان و جاهل و فتی و جوانمرد ، همه از القابی

است که فِرَق مانوی بر خود می‎گذاشتند. }

[قصه‎ی سکندر و دارا ▬ اصلان غفاری ▬ دیباچه : رویه‎ی 24]

نیز بنگرید به هنگامه‎ی 11:40 تا 12:21 مستند «لوح‎های بابلی و الکساندر» به کوشش

«پرنیان حامد» و «نوید صلح‎دوست».









▬ هیرکانی :

ناحیه‎ی «هیرکانی» را همان «گرگان» دانسته‎اند اما اشتباه است.

■ «پرنیان حامد» :
{ هیرکان ، گرگان امروزی نیست. هیرکان از یک سو همسایه‎ی آسوری‎ها (ارومیه) و

مرز دیگرش به دریای خزر است. مردمش با «آران» ، هم‎پیمان می‎شدند. در آذربایجان

خاوری است ...

گزنفون می‎نویسد :
< هیرکانی‎ها همسایه‎ی آشوری‎ها و لیدی‎ها بودند. > }

[اسکندر تاریخ ایران ، الکساندر یونانی نیست ▬ پرنیان حامد ▬ رویه‎ی 38]

■ «اصلان غفاری» :
{ روایت دیگر از پلوتارک :
< «سزار» در این تاریخ ، سودای جنگ با اشکانیان را در سر می‎پخت تا پس از

تسخیر «هیرکانی» و احاطه به دریای خزر و قلل شامخ قفقاز به تسخیر سرزمین

پونت پردازد و سکاها را مغلوب نماید و از آنجا به اقوام مجاور سرزمین ژرمنی

حمله برد. >

... اگر رومی‎ها برای تسلط به دریای خزر و قلل شامخ قفقاز ، لازم باشد ابتدا هیرکانی را

تسخیر کنند ، این هیرکانی ، گرگان واقع در جنوب شرقی دریای خزر نمی‎تواند

باشد و بدون تردید گرجستان یا گرگستان و به تعبیر دیگر همان گرگان واقع

در ماورای ارس می‎باشد. }

[قصه‎ی سکندر و دارا ▬ اصلان غفاری ▬ رویه‎ی 144]






▬ باختر (باکتریا) :

باختر را همان «بلخ» دانسته‎اند که باز هم نادرست است.

■ «احمد حامی» :
{ باکتریا را بلخ نوشته‎اند که درست نیست. باکتریا جایی بوده در خاور

سرزمین سکاهای اروپایی و خاور رود «تاناایس» («دن» امروزی) که آن را از

سرزمین سکاها جدا می‎کرده است ...

به نوشته‎ی هرودوت ، رود تاناایس مرز میان اروپا و آسیا بوده ...

«کنت کورث» نوشته است که رود تاناایس ، باکتری‎ها را از سکاها جدا می‎کند.

این رود میان آسیا و اروپا روان است. به این نوشته‎ها ، باکتریا جایی بوده در شمال دریای

سیاه و در خاور رود «دن». }

[سفرجنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و به هندوستان بزرگترین دروغ تاریخ است ▬
احمد حامی ▬ رویه‎ی 16]








▬ روم :

همانطور که می‎دانیم ، امروزه هرگاه سخن از «روم» به میان می‎آید ، نگاه‎ها به سوی

«رُم» (ایتالیا / اروپا) می‎رود.

در حالی که در نواحی غربی ایران نیز سرزمینی به نام «روم» وجود داشته است.

■ «پوران فرخزاد» :
{ «یعقوبی» در تاریخ خود از شهری به نام «رومیه» در مدائن یاد می‎کند. }
[کارنامه‎ی به دروغ ▬ پوران فرخزاد ▬ رویه‎ی 146]

■ «امید عطایی‎فرد» :
{ در نوشتارهای پهلوی ، «روم» را به گونه‎ی «هروم» می‎خواندند. «نظامی» در اسکندرنامه

نام پیشین «بردع» را که در قفقاز واقع است ، «هروم» دانسته است.

به نوشته‎ی مجمل‎التواریخ ناحیه‎ی «حلوان» را «روم» می‎خواندند. }

[مرز مزدایی ▬ امید عطایی‎فرد ▬ رویه‎ی 298]

■ «نظامی گنجوی» :
هرومش لقب بود ز آغاز کار ------------- کنون بردعش خواند آموزگار




با نگرش به این نکته‎ها و بسیاری نکته‎های دیگر ، آشکار می‎شود که پای «الکساندر مقدونی»

به درون و شرق ایران نرسیده است ، چه رسد به هندوستان!!

■ «چند تن از خاورشناسان فرانسوی» :
{ از ازمنه‎ی مربوط به اسکندر و ابتدای سلسله‎ی سلوکی و زمان پادشاهی «یونان و باکتریان»

در مشرق ایران ، هیچ نوع مدرکی به دست نیامده است. }

[برداشت از قصه‎ی سکندر و دارا ▬ اصلان غفاری ▬ رویه‎ی 162 ▬ بازگفت از :
کتاب «تمدن ایرانی» ▬ نوشته‎ی چند تن از خاورشناسان فرانسوی]




استاد : اصلان غفاری به نکته‎ی بسیار جالبی اشاره کرده است :
{ همان طور که طی رفتن (الکساندر) به مشرق ، اطلاعات ناقص می‎شود ...

(در هنگام بازگشت) برعکس ، هرچه به بابِل و غرب ، نزدیک می‎شود ، اطلاعات جغرافیایی

روشن‎تر می‎گردد. }

[قصه‎ی اسکندر و دارا ▬ اصلان غفاری ▬ رویه‎ی 185]

می‎پردازیم به دروغ «آتش گرفتن تخت جمشید به دست الکساندر».

استاد بسیار گرامی ، زنده‎یاد «احمد حامی» که از رازآشنایان بودند ، فرمودند :
{آتش‎سوزی در تخت جمشید به دست اسکندر مقدونی و سپاهش یا هر کس

دیگر دروغی بسیار بزرگ است زیرا :

▬ جوری که اسکندر نامه‎ها نوشته‎اند که بیشتر قصر را از چوب «سدر» ساخته بودند

درست نیست. تخت جمشید را در سنگ ، روی سنگ و با سنگ ساخته بودند.

تنها هنگام تشریفات ، روی ستون‎ها الوار کار می‎گذاشتند و روی الوارها چادر

می‎کشیدند و پس از انجام شدن تشریفات ، آنها را برمی‎چیدند ...

▬ سنگ آهک کربنات کلسیوم CaCo3 است که زیر فشار یک آتمسفر ، در گرمای4/894

درجه با گرفتن 391 کالری گرما هر گرم ، می‎پزد و به 05/44% CO2 و 07/56% CaO تجزیه

میشود. گاز CO2 به هوا می‎رود و آهک زنده CaO می‎ماند. آهک زنده با آب ترکیب شده ،

آهک شکفته Ca(OH)2 می‎شود و 280 کالری گرما از هر گرم آزاد می‎گردد.

اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود ، باید سنگ‎های بالاتنه‎ی آن در شعله‎های آتش

و سنگ‎های پایین‎تنه و کف آن زیر جسم‎های سوزان فروریخته ، کمی پخته باشند. آب

باران و برف با پوسته‎ی سنگ آهک پخته ، ترکیب آهک شکفته Ca(OH)2 داده باشد و آن را

شسته باشد.

سنگ‎هایی را که تازگی از زیر خاک بیرون آورده‎اند ، به ویژه سنگ‎های ازاره‎ها و کف‎ها ،

همگی سالم‎اند و آج تیشه‎ی سنگ‎تراشان زمان هخامنشیان روی آنها هنوز به جا

مانده است. این نیز می‎رساند که تخت جمشید نسوخته است. }

[سفرجنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و به هندوستان بزرگترین دروغ تاریخ است ▬
احمد حامی ▬ رویه‎ی 69 و 70]

از سوی دیگر ، کتیبه‎ای از زمان «ساسانیان» در تخت جمشید باقی مانده است!.

{ در ماه اسپندارمز به سال 22 پادشاهی خداپرست خدایگان شاهپور پادشاه ایران

و غیر ایران که از نژاد خدایان است (که نژادش به خدایان پیوسته است).

در آن زمان بود که شاپور سکانشاه پادشاه هند و سیستان و تخارستان

دبیران دبیر پسر خداپرست خدایگان هرمزد پاشاه ... از درگاه خدایگان

نماز برد ، مرخص گردید و به این راه بر استخر اندر سوی سیستان شد و به مبارکی

و صواب بر صدستون آمد. پس اندرین کاخ غذا خورد ... }

[برداشت از : تمدن ساسانی ▬ جلد اول ▬ علی سامی ▬ رویه‎ی 66]

همچنین نگاه کنید به هنگامه‎ی 6:24 مستند «لوح‎حای بابِلی و الکساندر» به کوشش

«پرنیان حامد» و «نوید صلح‎دوست».

آیا پادشاه ساسانی ، در ویرانه‎های تخت جمشید به برگزاری میهمانی پرداخته است؟!

بنابراین آشکار است که تخت جمشید تا زمان ساسانیان ، سالم بوده است.

باز هم یادآور می‎شویم که در این جستار به هیچ‎وجه به طور کامل و مو به مو به این

ماجرا نپرداخته‎ایم و فقط برخی از کلیات را بازگو کرده‎ایم.

هم‎اینک می‎پردازیم به کیستی(=هویت) اسکندر.

به عقیده‎ی ما ، اسکندر از تبار اشکانیان و سردودمان این سلسله ، و پیرو آیین کهن

«میترایی» بوده است.

درباره‎ی آخرین لحظه‎های زندگی «داریوش سوم» (آخرین پادشاه هخامنشی) گفته‎اند که :
{آنگاه دستش را به سوی «پولیس ترات» دراز کرد و در حالی که می‎گفت : این

علامت حق‎شناسی مرا به الکساندر برسان ، دیده بر هم گذاشت و در گذشت.

پس از چند لحظه الکساندر به آنجا رسید و پس از آگاهی از آن رویداد در حالی که

به جسد خون‎آلود پادشاه هخامنشی ، خیره شده بود به سختی به گریه در آمد.

سپس چنان که «گیرشمن» گفته است ، ردای ارغوانی خود را که همرنگ ردای

«بغ‎مِهر» بود به روی جسد او پهن کرد و از آن پس فرمان داد تا جسد شهریار ایران را با احترامات

بسیار در ارابه حرکت داده و ان را به آرامگاه شاهان در پارس رسانیده و در آنجا در کنار گور نیاکانش

به خاک بسپارند.}

[کارنامه‎ی به دروغ ▬ پوران فرخزاد ▬ رویه‎ی 386]

در ماجرای «الکساندر مقدونی» بارها و بارها با پدیده‎هایی چون «مار» ، «کلاغ» و «ردای ارغوانی»

که از نمادهای میترایی هستند روبرو می‎شویم.

در متن‎های یونانی ، درباره‎ی یورش الکساندر به «غزه» نوشته‎اند :
{ در این موقع به قول پلوتارک ، کلاغی در هوا پدید آمده خاکی را که در چنگال گرفته بود

رها کرد و آن به سر اسکندر ریخت. بعد کلاغ رفت و بر برجی که آن را با قیر ، اندوده بودند نشست

و پرهایش به قیر چسبید چنانکه دیگر نتوانست بلند شود و سپاهیان غزه آن را گرفتند. این قضیه

توجه مقدونی‎ها را جلب کرد. }

[تاریخ ایران باستان ▬ حسن پیرنیا ▬ رویه‎ی 1210]

و باز در بخشی دیگر از داستان الکساندر هنگام رفتن او به مصر ، زمانی که در صحرا گرفتار

می‎شوند :
{ اول مقدونی‎ها تحمل کردند ولی همین که داخل صحرا شدند دیدند دریایی در پیش دارند از

ماسه و ریگ روان و این صحرا را نه کرانی است ، نه چشمه‎ای ، نه زراعتی و نه درختی.

مشک‎های آب که بر پشت شترها حمل می‎شد کافی برای سیراب کردن اسکندر

و همراهان او نبود و آفتاب سوزان می‎رفت عنان تحمل و بردباری را از دست

مقدونی‎ها برباید که در این حال به گفته‎ی پلوتارک ، دیودور و غیره ، ابر سیاهی پدید

آمده (!!) آفتاب را پوشید و پس از آن بارانی بارید (!!) که باعث نجات مقدونی‎ها گردید.

بعد از جهت ریگ روان ، مقدونی‎ها راه را گم کردند و چنانکه باز مورخین یونانی نوشته‎اند

دسته‎ای از کلاغ‎ها پدید آمدند و مقدونی‎ها از دنبال آنها حرکت کرده راه را یافتند.

آریان از قول بطلمیوس گوید که 2 مار ، راهنمای اسکندر گشتند. }

[تاریخ ایران باستان ▬ حسن پیرنیا ▬ رویه‎ی 1215]

در ماجرای الکساندر ، دروغ‎های شاخداری مانند همین «ابر سیاه» به فراوانی

دیده می‎شود که ما برای پرهیز از زیاده‎گویی از پرداختن به آن ، خودداری می‎کنیم.

اما نکته‎ای که بیشتر توجه ما را جلب می‎کند این است که باز هم کلاغان و ماران میترا

به یاری الکساندر آمده‎اند.

به نوشته‎ی «خواندمیر» در «حبیب‎السیر» ، «دارا» در آخرین لحظه‎ی زندگی‎اش به اسکندر

می‎گوید که :
{ بکوش تا پس از من هر گز بیگانه را بر ممالک عجم ، مسلط نسازی. }
[برداشت از : کارنامه‎ی به دروغ ▬ پوران فرخزاد ▬ رویه‎ی 315]

آیا «دارا»(=داریوش) در آخرین لحظه‎ی زندگی به یک بیگانه ، سفارش کرده که

نگذار ایران به دست بیگانگان بیفتد؟! بنابراین آشکار است که داریوش در آن لحظه در

حال گفتگو با یک ایرانی بوده است.

نکته‎ی قابل توجه دیگر ، رفتار اسکندر با قاتلان داریوش است. می‎دانیم که اسکندر ،

قاتلان داریوش را مدت‎ها دنبال می‎کند و بالاخره آنها را دستگیر کرده و اعدام می‎نماید.

{وقتی الکساندر با «بسوس» (قاتل داریوش سوم) که اسپی‎تامن او را زنجیر کرده بود

روبرو شد با خشم به او گفت :
< کدامین حیوان ، زهر خود را در تو ریخت که این جسارت را پیدا کردی تا پادشاهی را

که ولی‎نعمت تو بود گرفته ، در زنجیر کرده و بکشی. بعد هم با وقاحت تمام به پاداش

پدر کُشی (پادشاه‎کشی) خود را پادشاه بخوانی! }

[برداشت از : کارنامه‎ی به دروغ ▬ رویه‎ی 441]

چنین حساسیتی بر عهد و پیمان ، برای کسی که «مِهر» را می‎شناسد فقط و فقط

یک پیام دارد!.

بی‎شک چنین منش‎هایی از آن «اسکندر ایرانی / میترایی» است و نه یک بیگانه‎ی

بی سر و پا که اصلاً معلوم نیست بر چه آیین و مسلکی بوده است.

طبق متون یونانی ، پیش از روانه شدن الکساندر به سوی تخت جمشید ، شخصی به نام

«تیری‎داد» (که نامی میترایی است) لطف بزرگی در حق او می‎کند! :
{ سرانجام الکساندر مقدونی به سوی شهر! تخت جمشید روانه شد. در حالی که پیش از آن ،

مردی به نام «تیری‎داد» خزانه‎دار تخت جمشید به نامه‎ای به او خبر داده بود که چون مردم شهر ، آگاه

شده‎اند الکساندر مقدونی به زودی وارد می‎شود ، در اندیشه‎ی غارت شهر هستند و بهتر آن است که

تا این کار انجام نشده ،شما زودتر وارد شوید.}

[برداشت از : کارنامه‎ی به دروغ ▬ رویه‎ی 343]

دریکی از نامه‎هایی که الکساندر برای داریوش سوم نوشت ، به او می‎گوید :
{ شما پس از اینکه «آرسس» و «بغ‎واس» را به قتل رساندید ، تمام فرمانروایی را بر خلاف قوانین

ایران غصب کردید. }

[برداشت از کارنامه‎ی به دروغ ▬ رویه‎ی 294]

در جای دیگر الکساندر می‎گوید که من :
{ بیشتر به او (داریوش سوم) به چشم آدمکشی نگاه می‎کنم که با مسموم کردن یارانش (بغ‎واس) آنان را از پای

در می‎آورد. }

[کارنامه‎ی به دروغ ▬ رویه‎ی 322]

«پوران فرخزاد» درباره‎ی حساسیت فراوانی که الکساندر نسبت به بغ‎واس از خود نشان می‎دهد ، می‎گوید :
{ به راستی این همه توجه به مسموم شدن «بغ‎واس» چرا باید آنهمه برای الکساندر بیگانه

با راز و رمزهای سیاسی دربار پارسی ، مهم باشد که در جای جای نامه‎ها و گفته‎هایش ، بارها

با بازگشت به این رویداد ، داغش را تازه می‎کند! }

[همان ▬ رویه‎ی 323]

«بغ‎واس» یکی از سیاستمداران اواخر دوره‎ی هخامنشی بود که برخی او را یک میترایی دانسته‎اند.

هنگامی که اوضاع تاریخی ایران پس از سلسله‎ی هخامنشیان را می‎خوانیم با سلسله‎ای یونانی به نام

«سلوکی» و فرهنگی به نام «هلنیسم» (که آن را به «یونانی‎مآبی» ترجمه کرده‎اند) روبرو می‎شویم. درباره‎ی

سلسله‎ی سلوکی همان طور که پیش‎تر نیز گفته شد در داخل و شرق ایران هیچ سندی از این سلسله نیست.

و پس از فروپاشی هخامنشیان ، برخی از یونانیان فرصت‎طلب توانستند در نواحی غربی ایران ساکن شوند.

و اما درباره‎ی فرهنگ «هلنی» :

■ { نکته‎ی جالب آن است که در نوشتارهای کهن به اقوام یونانی به هیچ وجه

«هلن» خطاب نمی‎شده و در اشعار «هومر» صحبت از قوم «آخائی» و بعداً

«دوریان» است و رومیان نیز که این کشور کوچک (یونان) را به امپراتوری عظیم خود

منضم کردند ، آن را «گرک» یا «گریک» گفته‎اند و مسلماً اطلاق کلمه‎ی «هلن»

به یونان نیز برای انحراف اذهان از منشأ هلنیسم و «دین مِهر» بوده است.

لقب «مِهر» یا «میترا» در اصطلاح یونانی : «هلیوس انویکتوس» Helios Invictus

یا «مِهر شکست‎ناپذیر» بوده است و پیداست که کلمه‎ی «هلن» که در آثار قدیم یونان

نیز به معنی «بغانی» (Pagan) به کار رفته تا چه حد با واژه‎ی «هلیوس» (مِهر) یونانی

ارتباط و خویشاوندی دارد. و از طرفی دیدیم که امپراتور طرفدار دین مِهر : «جولیانوس»

که آداب دین مِهر را تجدید نموده ، نهضت خود را «هلنیسم» نامیده است. }

[قصه ی سکندر و دارا ▬ اصلان غفاری ▬ رویه‎ی 251]

■ «محمد مقدم» :
{ واژه‎ی «هلنیسم» یا «یونانی‎گری» را اروپاییان در سده‎ی 19 برای فرهنگ دوره‎ای

که «دین مِهر» فرهنگ و هنر نوینی به جهان آورد تراشیدند ؛ به گمان آنکه کشور گشایی

اسکندر ، سبب گسترش فرهنگ یونانی در جهان باستان شده. برساختن این واژه برای معنایی که به آن

داده شده ، چون از سده‎ی 19 است شایسته‎ی بحث نیست. ولی صفت «فیل هلنس» که روی

سکه‎های اشکانی دیده‎اند در خور بررسی است. اگر هلن در این واژه به معنای یونانی باشد ،

می‎گویند که نخستین بار به فرمان شاهنشاهان اشکانی ، در شهرهای یونانی که زیر فرمانروایی

آنها بوده ، روی سکه‎ها زده شده است. از سوی دیگر ، باید در نظر داشت که واژه‎ی

«هلیو - س» (خورشید) در صرف به گونه‎ی «هلیو - ن» در می‎آید. خود واژه‎ی هلن در پاره‎ای از نوشته‎های

کهن به معنای «پیرو دین بغانی» به کار رفته است و در معنای آن در انجیل یونانی ، آشفتگی‎هایی

دست داده است. واژه‎ی «خردوس» (=فیل هلن) به معنای «دوستار خورشید» که در وصف

اشکانیان در تاریخ طبری به کار رفته شایسته‎ی بررسی است.

برای دستگاه‎هایی که نمی‎خواستند نامی از «مِهر» و اثری از دین او بماند ، تهیگی(=خلئی)

در تاریخ پدید می‎آمد که باید ناچار با داستانی پُر شود و برای این کار ، دست به دامن اسکندر زدند ...

داستان اسکندر چنان با مِهر آمیخته شده بود که در «برهان قاطع» آمده است که :
< نام مادر او(=اسکندر) ناهید بود و بعضی گویند اسکندر ، پیغمبر شد.>

در یک نوشته‎ی سریانی چنین امده است :
< و چون دارا(=داریوش) ، اسکندر را دید بر او نماز برد. چون باور داشت که اسکندر ،

مِهر خداوند است و فرود آمده است که به ایرانیان ، یاری دهد. چون جامه‎ی او

مانند خدایان بود و تاجی که بر سرش نهاده بود با پرتو نور می‎درخشید.> }

[جستاری درباره‎ی مِهر و ناهید ▬ محمد مقدم ▬ رویه‎ی 78 و 79]

در اساتیر ایرانی نیز مادر میترا : «آناهیتا» (ناهید) می‎باشد.

با توجه به مطالبی که در این جستار آمد و صد البته بسیاری مسائل

دیگر ، به نظر می‎رسد زمان آن رسیده که ما ایرانیان از این خواب گران و دراز

بیدار گشته و در کنار استاد ، زنده‎یاد : «احمد حامی» ، سفر جنگی اسکندر

مقدونی به درون ایران و به هندوستان را بزرگترین دروغ تاریخ بخوانیم ، و بدانیم که

جنگ «داریوش» و «اسکندر» ، نه یک جنگ خارجی بلکه یک جنگ داخلی بوده و حکومت از یک

خاندان ایرانی به یک خاندان ایرانی دیگر رسیده است.


(پایان ...)
Jamshidkiani حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از Jamshidkiani بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 14 June 2014   #4
دوست دارم باشم
عضو ثابت
 
نشان دوست دارم باشم
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2013
مكان: خونه بابام
پاسخ‌ها: 752
روزنوشته ها: 2
ج: اسکندر ایرانی

خیلی که باستان شناسی بلد نیستم اما توی استان ما شهری هست که اونجا تپه ای به اسم چغای اسکندری داره و من که ندیدم اما از نزدیکان شنیدم که در کوهی که پشت این تپه هست کتیبه ای هست که هنوز کسی زبانش را نخونده و میخی هم نیست و کلا زبان ناشناخته ای داره
__________________
الهی تو نگهدارنده ای...
دوست دارم باشم حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 14 June 2014   #5
نگارینا
DEAD
 
نشان نگارینا
 
تاريخ ثبت نام: May 2008
مكان: www.adabic.ir
پاسخ‌ها: 8,961
روزنوشته ها: 18
ج: اسکندر ایرانی

بچه کجایی؟
__________________
این...
نیز
بگذرد
نگارینا حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 14 June 2014   #6
افشین A
پسر گلم..
 
نشان افشین A
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2013
مكان: زير اسمون خدا
سن: 39
پاسخ‌ها: 3,996
روزنوشته ها: 19
ج: اسکندر ایرانی

بسیار استفاده کردیم
__________________
بیا که حال خرابم خراب توست
اللهم عجل لولیک الفرج

افشین A حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 6 October 2015   #7
پسران خورشید
عضو ثابت
 
تاريخ ثبت نام: Oct 2015
پاسخ‌ها: 3
ج: اسکندر ایرانی

تشکر میکنم از اقای جمشید کیانی که متن های خوبی رو در اختیار ایران دوستان و علاقه مند به تاریخ سراسر شگفتی و درخشان کشور گذاشته اید.امیدوارم جوانان با پیگیری این متن ها هوشیارتر و اگاهتر نسبت به این دروغهای بی پایه که خواسته یا ناخواسته به خورد این ملت داده اند برخورد کنند.بدانید که جهل و نادانیه یک ملت باعث نابودیه ان ملت است و اساس جهل و نادانی بی هویت و بی ریشه کردن ان ملت است و هویت و ریشه سرچشمه از تاریخ بزرگ ان ملت دارد.پس ما بدون تاریخمان مرده ایم و با تاریخمان جاودانه ایم. این است رسم جاودانگی... از دوستان تقاضا دارم سری هم به وبلاگ خوب جناب انوش راوید بزرگوار و خانم پرنیا حامد بزرگمنش و حقیقت جو بزنید.این دو زحمت کش عزیز و دلیر با رو کردن دستان پلید دروغگویان و جاعلان تاریخ لرزه بر تنشان انداخته اند.امیدوارم همیشه پاینده و سرزنده باشند.من از همین جا کمال تشکر و قدردانی را ازشون دارم و هر انچه در توان دارم جهت زنده کردن تاریخ واقعیه سرزمینم دریغ نمیکنم... پاینده باد ایران بزرگ "نافگاه جهان" و فرهنگ و تاریخ درخشان و سترگش.
پسران خورشید حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 12:13AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2020, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts