بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه ادبي-هنري > نظم و نثر ادبي

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Tuesday 22 July 2008   #46
Arshanoosh
Ich bin das Licht
 
نشان Arshanoosh
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
پاسخ‌ها: 2,517
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند ولي افسوس كه من زاده امروزم
خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز ميسوزم
__________________
Ich wollte dort sein dass Gott will
Arshanoosh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از Arshanoosh بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 22 July 2008   #47
a_d
ali
 
نشان a_d
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2007
مكان: آنجا!
پاسخ‌ها: 8,142
روزنوشته ها: 3
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

مرسي واقعا محشره كار همتون درسته
__________________
دست و پامونو بسته این زرق و برقای پوچ
دلم واسه سفیدی تنگه بیا از اینجا بریم
a_d حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از a_d بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 22 July 2008   #48
Arshanoosh
Ich bin das Licht
 
نشان Arshanoosh
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
پاسخ‌ها: 2,517
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

نمي گويم فراموشم مكن هرگز ولي گاهي به ياد اور رفيقي را كه مي داني نخواهي رفت از يادش
__________________
Ich wollte dort sein dass Gott will
Arshanoosh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از Arshanoosh بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 22 July 2008   #49
Arshanoosh
Ich bin das Licht
 
نشان Arshanoosh
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
پاسخ‌ها: 2,517
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

اين جهان پر از صداي قدم هاي مردمانيست كه هم چنان كه تو را مي بوسند در ذهن طناب داره تو را نيز مي بافند
__________________
Ich wollte dort sein dass Gott will
Arshanoosh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از Arshanoosh بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Tuesday 22 July 2008   #50
a_d
ali
 
نشان a_d
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2007
مكان: آنجا!
پاسخ‌ها: 8,142
روزنوشته ها: 3
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس


روزگاري بود كه سهم من از زندگي تنها نيمكتي خشك و چوبين بود كه در كنار جاده زندگي به آن تكيه داده بودم ...
و نظاره گر مسافران اين جاده بودم كه گهگاهي دستي برايم تكان ميدادند ...

چشمانم خسته از تكرار جاده و تنم هر لحظه پر تر از احساس پوسيدگي نيمكتم ،
تنها مسافران را با تبسمي سرد بدرقه مي كردم ...
اما روزي از روزها تو آمدي ،تو آمدي و تنها بايك نگاه ،آري با يك نگاه با چشماني كه گويي سالهادر چشمانم خيره بوده اند،
از كنارم گذشتي...
و آن لحظه در من حتي ديگر تواني براي
تبسم به نگاهت نمانده بود ....
وديگر هيچ نيمكتي نتوانست مرا در خود نگه دارد ...
واكنون سالهاست كه بدنبال آن نگاه پا به جاده عشق تو نهاده ام...
ولي افسوس هيچگاه آنرا نيافته ام ...


(برگهاي زرد دفتر خاطراتم )
__________________
دست و پامونو بسته این زرق و برقای پوچ
دلم واسه سفیدی تنگه بیا از اینجا بریم
a_d حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از a_d بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 23 July 2008   #51
asalbanoo
عسل
 
نشان asalbanoo
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2008
مكان: تهران خيابان مطهري
پاسخ‌ها: 29,005
روزنوشته ها: 10
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس


این متن توی وبلاگ خوندم و با اجازه ی صاحبش براتون می زارم
دختر بچه گيج گيج بود از اينهمه تناقض و حيرون مونده بود که کدوم يکي از حرف بزرگترا رو قبول کنه
مثلا تا همين چند وقت پيش هر بار که دفتر نقاشيش رو خط خطي مي کرد پدرش دعواش مي کرد و ميگفت که بابا جون خط کج نکش ! يادت باشه که هميشه خط صاف بکشي
ولي امروز تو بيمارستان وقتي مي ديد که هر بار بقيه مي گن که خط توي تلويزيوني که
به مامانش وصل کرده بودند داره هر لحظه صاف و صاف تر مي شه ، خط پيشوني پدر کج و کجتر مي شد
وبه همين خاطر ار باباش پرسيد: بابا چرا ناراحتي؟ خط صاف که بد نيست؟
مگه خودت به من نمي گفتي که هميشه خط صاف بکش؟
حالا مامان هم داره خط صاف مي کشه که!. پس چرا ناراحتي؟
گريه پدرش در اومد و رو به دختر گفت: دخترم اين خطهارو خدا داره براي مامان مي کشه .تازه بابا جون هميشه که خط کج بد نيست
لا اقل ايندفه خط کج خيلي خوبه . حالا برو از خدا بخواه که اون خطا رو کج کنه و گرنه ديگه ماماني رو نميبيني
دل دختر بچه هوري ريخت
اگه ماماني نباشه اونوقت من چيکار کنم!؟
به همين خاطر با همون زبون کودکي رو به خدا کرد و گفت: خدا جون من که سرازکار بابام در نمي يارم و حرفاش رو متوجه نمي شم
تا حالا بهم مي گفت که خط کج بده . ولي امروز مي گه که خط کج خيلي خوبه
تازه بابا مي گه که اگه تو تو اون تلويزيون يه خط کج نکشي من ديگه مامانم رو نمي بينم

خدايا براي توکه اينهمه چيز رو آفريدي
مثل فيل که خيلي بزرگه
حالا برات سخته که فقط يه خط کج ناقابل تو تلويزيون بکشي!؟
نه عزيزکم اصلا سخت نيست. بيا اينم يه خط کج خيلي بزرگ تو تلويزيون فقط به خاطر تو . و اين خط کج رو به عنوان هديه تولدت از من بپذير
اين حرفي بود که کودک همون لحظه شنيد و نمي دونست که از کجا ، ولي شنيد
و از فرداي همون روز بود که هر بار مادرش به مناسبت روز تولد دختر بچه کيک تولد مي پخت هر سال مي ديد که يه خط کج بزرگ رو کيک به اون کوچيکي افتاده


__________________
برهنگی بیماری عصر ماست، به گمان من، تن تو باید برای کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است
asalbanoo حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 5 كاربر از asalbanoo بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 23 July 2008   #52
میرزا عبدالزکی
hamsayegi.blogfa.com
 
نشان میرزا عبدالزکی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2008
مكان: همین نزدیکی ها...
سن: 31
پاسخ‌ها: 16,539
روزنوشته ها: 134
ارسال پيام توسط Yahoo به میرزا عبدالزکی
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

قشنگ بود عسل خانم. در ضمن سرنگار قشنگيه.
__________________
آسمان همیشه آبی نیست، گاهی مثل دلم خاکستری می شود...
میرزا عبدالزکی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از میرزا عبدالزکی بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 23 July 2008   #53
Arshanoosh
Ich bin das Licht
 
نشان Arshanoosh
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
پاسخ‌ها: 2,517
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

يك مطلب جالب در باب سياست داشتن يك يهودي
يهودي به پسرش ميگه:پسرم زن نمي خواي؟
پسر:نه پدر
پدر:اگه دختر بيل گيتس باشه چي؟
پسر:باشه.
يهوديه ميره پيشه بيل گيتس.
به گيتس ميگه:نمي خواي دخترتو شوهر بدي؟
گيتس:نه.
يهوديه:اگه معاون رييس جمهور باشه چي؟
گيتس:باشه.
يهوديه ميره پيشه رييس جمهور ميگه:تو معاون نمي خواي؟
رييس جمهور:نه.
يهودي:اگه داماد بيل گيتس باشه چي؟
رييس جمهور:باشه.

خيلي جالبه نه؟
__________________
Ich wollte dort sein dass Gott will
Arshanoosh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از Arshanoosh بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 23 July 2008   #54
asalbanoo
عسل
 
نشان asalbanoo
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2008
مكان: تهران خيابان مطهري
پاسخ‌ها: 29,005
روزنوشته ها: 10
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

نقل قول:
در اصل توسط Arshanoosh نوشته شده است نمايش نوشته
يك مطلب جالب در باب سياست داشتن يك يهودي
يهودي به پسرش ميگه:پسرم زن نمي خواي؟
پسر:نه پدر
پدر:اگه دختر بيل گيتس باشه چي؟
پسر:باشه.
يهوديه ميره پيشه بيل گيتس.
به گيتس ميگه:نمي خواي دخترتو شوهر بدي؟
گيتس:نه.
يهوديه:اگه معاون رييس جمهور باشه چي؟
گيتس:باشه.
يهوديه ميره پيشه رييس جمهور ميگه:تو معاون نمي خواي؟
رييس جمهور:نه.
يهودي:اگه داماد بيل گيتس باشه چي؟
رييس جمهور:باشه.

خيلي جالبه نه؟


بله جالب بود
سرگشته همه عمر چو پرگار دويديم
آخر به همان نقطه كه بوديم رسيديم
__________________
برهنگی بیماری عصر ماست، به گمان من، تن تو باید برای کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است
asalbanoo حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 23 July 2008   #55
asalbanoo
عسل
 
نشان asalbanoo
 
تاريخ ثبت نام: Jan 2008
مكان: تهران خيابان مطهري
پاسخ‌ها: 29,005
روزنوشته ها: 10
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

نقل قول:
در اصل توسط میرزا عبدالزکی نوشته شده است نمايش نوشته
قشنگ بود عسل خانم. در ضمن سرنگار قشنگيه.

خيلي ممنون آميرزا
لطف دارين
__________________
برهنگی بیماری عصر ماست، به گمان من، تن تو باید برای کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است
asalbanoo حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 23 July 2008   #56
Arshanoosh
Ich bin das Licht
 
نشان Arshanoosh
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
پاسخ‌ها: 2,517
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

زندگي كردن
تلف شدن
پلاسيدن
نطفه اي را پرورش دادن براي زندگي
و تكرار و تكرار
اگر زندگي را از همان ابتدا دوست داشتم هيچ وقت هنگلم تولد گريه نمي كردم
__________________
Ich wollte dort sein dass Gott will
Arshanoosh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از Arshanoosh بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 23 July 2008   #57
Arshanoosh
Ich bin das Licht
 
نشان Arshanoosh
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
پاسخ‌ها: 2,517
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

عشق با زمان فراموش مي شود و زمان با عشق
عشق مانند هوا همه جا هست.
تو كمي نفس را عميقتر بكش
__________________
Ich wollte dort sein dass Gott will
Arshanoosh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از Arshanoosh بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 23 July 2008   #58
Scorpion
عضو ثابت
 
نشان Scorpion
 
تاريخ ثبت نام: Jun 2003
پاسخ‌ها: 2,213
ارسال پيام توسط Yahoo به Scorpion
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود
هرچه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمی دانیم
چون دلآرام می زند شمشیر
سرببازیم و رخ نگردانیم
دوستان در هوای صحبت یار
زر فشانند و ما سر افشانیم
...
__________________
Scorpion
Scorpion حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 2 كاربر از Scorpion بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 23 July 2008   #59
ضحا
و ديگر هيچ . . . .
 
نشان ضحا
 
تاريخ ثبت نام: Apr 2008
مكان: زیر آن آبی آرام بلند
پاسخ‌ها: 812
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

طناب
داستان درباره یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود . او پس از سال ها آماده سازی ، ماجراجویی خود را آغاز کرد ولی از آنجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست ، تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود .
شب بلندی های کوه را تماماً در بر گرفت و مرد هیچ چیز را نمی دید . همه چیز سیاه بود . اصلاً دید نداشت و ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود . همان طور که از کوه بالا می رفت ، چند قدم مانده به قله کوه ، پایش لیز خورد و در حالی که به سرعت سقوط می کرد ، ازکوه پرت شد !
در حال سقوط فقط لکه ها ی سیاهی را در مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه جاذبه او را د رخود می گرفت . همچنان سقوط می کرد و در آن لحظات ترس عظیم ، همه رویدادهای خوب و بد زندگی به یادش آمد . اکنون فکر می کرد مرگ چه قدر به او نزدیک است . ناگهان احساس کرد طناب به دور کمرش محکم شد . بدنش میان زمین و آسمان معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در این لحظه ی سکون برایش چاره ای نماند جز آنکه فریاد بکشد : خدایا کمکم کن !
ناگهان صدای پر طنینی که از آسمان شنیده می شد جوا ب داد : از من چه می خواهی ؟
- ای خدا نجاتم بده !
- واقعاً باور داری که من می توانم تو را نجات دهم ؟
- البته که باور دارم .
- اگر باور داری طنابی را که به کمرت بسته است را پاره کن !
یک لحظه سکوت ،
و مرد تصمیم گرفت با تمام نیرو به طناب بچسبد .
گروه نجات روز بعد یک کوهنورد یخ زده را که مرده بود یافتند در حالیکه بدنش از یک طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود و او فقط یک متر با زمین فاصله داشت !
و ما ؟ چه قدر به طنابمان وابسته ایم ؟ آیا حاضریم آن را رها کنیم ؟
بیائید در مورد خدا هرگز یک چیز را فراموش نکنیم .
هرگز نگوئیم که او ما را فراموش کرده یا تنها گذاشته است .
هرگز فکر نکنیم او مراقب ما نیست .
به یاد داشته باشیم که او همواره ما را در پناه خود نگاه داشته است .
__________________
ای ستاره،
ما سلاممان بهانه است،
عشقمان دروغ جاودانه است . . .


آخرين ويرايش ضحا ، Wednesday 23 July 2008 در 12:13PM.
ضحا حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 5 كاربر از ضحا بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
قديمي Wednesday 23 July 2008   #60
Arshanoosh
Ich bin das Licht
 
نشان Arshanoosh
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2008
پاسخ‌ها: 2,517
ج: هر متن و شعر و داستاني كه دوست داري بنويس

20 بار ديدمت 19 بار بهت خنديدم 18 بار به من اخم كردي 17 بار از دستم خسته شدي16 بار ديگه سعي كردمو 15 جمله عاشقانه رو14 بار به 13 زبانو12 لهجه 11 روز روزي 10 بار به كمك 9 نفر بهت گفتم ولي تو 8 بار قهر كرديو 7 بار صورتتو از من برگردونديو 6 بار برات مردم 5 بار قربونت رفتم 4 بار نازتو كشيدمو تو 3 بار ناز كرديو 2 بار خنديدي تا 1 بار بگي دوستم داري
__________________
Ich wollte dort sein dass Gott will
Arshanoosh حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
تعداد 3 كاربر از Arshanoosh بابت نوشتن اين پست تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 09:04PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts