بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه ادبي-هنري > نظم و نثر ادبي

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Thursday 30 April 2015   #46
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

هنوز خانه مادر بزرگ یادم هست…
حیاط، حوض، درخت سترگ، یادم هست.
هنوز قصه شنگول و حبه انگور…
فریب و حقه ی آن روز گرگ یادم هست.
کنار باغچه مادر بزرگ ریحان داشت…
همیشه یک سبد از آن برای مهمان داشت.
پسین هر شب جمعه،حیاط آب زده…
و عشق بود که در آن حیاط جریان داشت!
خلاصه زندگیش پر ز غنچه های امید…
دلی که گر چه غم آلود بود، می خندید.
و آن نگاه قشنگش پر از تماشا بود…
درست مثل اقاقی، شبیه یاس سپید.
چه زود بود که لبخند بر لبش ماسید…
عروسکم کمی از اتفاق می ترسید.
خلاصه قصه مادر بزرگ من این بود!
… و یک کلاغ که هرگز به خانه اش نرسید!
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از س.علی بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 2 May 2015   #47
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

روز پدر بهانه‌ایست تا بگویم:
پدر جان،
با یك دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم
و پیشانی بر خاك می گذارم
و خداوند را شكر می كنم كه؛
فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم.
پدر جان عاشقانه دوستت دارم
و دستانت را میبوسم.
روز پدر رو به همه پدران زحمت کش تبریک میگم.

آخرين ويرايش س.علی ، Monday 11 May 2015 در 04:43PM.
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از س.علی بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Thursday 7 May 2015   #48
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

از بی قراری به دنبال دستانی توانمند باش،
تا به فرداهایت بلندتر بیاندیشی.
به آخرین قطرات باران فکر کن،
تا به اندازه ی بالهای آفرینش بی اندازه شوی.
به ابدیت نگاهی بیانداز،
دورتر از  افق های نا پیدا،
صدایت را یگانه کن ،
و دل را پر واژه به باران ارزانی بدار.
به سکوت سلام کن و حضور ستاره ها را در آسمان گفتارت پر رنگ بگردان ...!
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 11 May 2015   #49
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

تماشايي ترين تصوير دنيا مي شوي گاهي
دلم مي پاشد از هم ، بس كه زيبا مي شوي گاهي
حضور گاه گاهت بازي خورشيد بــا ابر است
كه پنهان مي شوي گاهي و پيدا مي شوي گاهي
به ما تا مي رسي كج مي كني يكباره راهت را
ز ناچاريست گر همصحبت ما مي شوي گاهي
دلت پاك است اما بـا تمام سادگيهايت
به قصد عاشق آزاري معما مي شوي گاهي
تو را از سرخي سيب غزل هايم گريزي نيست
تو هم مانند آدم زود اغوا مي شوي گاهي

آخرين ويرايش س.علی ، Monday 11 May 2015 در 04:42PM.
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 13 May 2015   #50
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

چه انتظار بیهوده‌ای است…
خورشید را،
به دستانم،
هدیه نخواهند داد!

بوی نارنج می‌دهد
عشق من!
نمیدانم،
بهار می‌آید؟
یا پاییز می‌رسد؟!

چه کاری از من برمی‌آید؟
وقتی عشق،
تمام خودش را،
می‌ریزد توی چشم‌های تو…
و نگاه‌ام می‌کند.

و چشم هایم!
ناگزیر …
آتش نگاهش را،
لمس خواهد کرد!
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 14 May 2015   #51
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

شاخه را محکم گرفتن این زمان بی فایده است
برگ می ریزد ، ستیزش با خزان بی فایده است

باز می پرسی چه شد که عاشق جبرت شدم
در دل طوفان که باشی ، بادبان بی فایده است

بال وقتی بشکند از کوچ هم باید گذشت
دست و پا وقتی نباشد ، نردبان بی فایده است

تا تو بوی زلف ها را می فرستی با نسیم
سعی من در سربه زیری ، بی گمان بی فایده است

تیر از جایی که فکرش را نمی کردم رسید
دوری از آن دلبر ابرو کمان ، بی فایده است

در من عاشق توان ذره ای پرهیز نیست
پرت کن ما را به دوزخ ، امتحان بی فایده است

از نصیحت کردنم پیغمبرانت خسته اند
حرف موسی را نمی فهمد شبان ، بی فایده است

من به دنبال خدایی که بسوزاند مرا
همچنان می گردم اما ، همچنان بی فایده است

"کاظم بهمنی"
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 14 May 2015   #52
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!

ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم!

"کاظم بهمنی "
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 14 May 2015   #53
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

تـــو
به افتادن من
در خیابان خنــــدیدی و
من همه حواسم
به چشمان مردم شهـــر بود
که عاشق خنده ات نشوند...!
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Tuesday 19 May 2015   #54
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

درک کن آیینه را
بازکن پنجره را
بوسه بر گونه مهتاب بزن
درک کن
سنگ نزن
پشت نکن
آیینه گاه شبیه نفس گرم رفیقی است که از حادثه ایی می گوید
گاه ماننددوایی است پراز تلخی یک عاقبت شیرین تر
مکث جاندارو لطیفی است که بر روی لبی می ماند
آیینه پند قشنگی است که در گوشه رایانه تو ست
شکل زیبای پیامی است که گهگاه به گوشی تو ارسال شده
چون سکوتی است پر از حرف و کلام
آیینه بعد خداحافظی تو به توکرده است سلام
درک کن آیینه را
درک کن آیینه را
شعر از:حسن امتحانی
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 20 May 2015   #55
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

غربت یعنی؛
وقتی حتی زمین هم وارونه می چرخد .
آنجا…
نه ابتدای خلقت است
و نه انتهای آفرینش!
آنجا…
صفرترین نقطه دنیاست…!
شرمناک ترین بی پناهی انسان .
آنجا…
ناگهان ترین بغض تاریخ است .
غربت…
نزدیک ترین ساحل دور افتاده ایست،
که گاهی در چشمان تو جا می ماند .
غریب که باشی می دانی
تنگ ترین جای جهان
دل من است…!
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 20 May 2015   #56
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

موطن آدمی را بر هیج نقشه ای
نشانی نیست.
موطن آدمی تنها در قلب کسانی است که
دوستش می دارند.

 
"مارگوت بیکل"
ترجمه: احمد شاملو
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 20 May 2015   #57
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

جویای راه خویش باش،
از این سان که منم.
در تکاپوی انسان شدن،
در میان راه،
دیدار می کنیم…
حقیقت را!
آزادی را!
خود را!
در میان راه…
می بالد و به بار می نشیند،
دوستی یی که توانمان می دهد،
تا برای دیگران،
مأمنی باشیم و
یاوری…!
این است راه ما…
راه تو…
و من…!

 
"مارگوت بیکل"
ترجمه: احمد شاملو
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 10 June 2015   #58
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

دردناک است که عاشق به مرادش نرسد
در پی یار شود پیر و به یارش نرسد
روز و شب منتظر لحظه ی موعود شود
دلخراش است که آخر به مرادش نرسد
در میان همه گل ها ، گل دلخواه خودش
خود بکارد ولی آخر به گلابش نرسد
جان گداز است که شب تا به سحر گریه کند
چه الیم است که معشوق به دادش نرسد
گریه دار است چو بینی دل عاشق خون است
خون به چشمش برسد هرکه به یارش نرسد
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Monday 22 June 2015   #59
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

امشب تو حرم مطهر امام رضا وقتی مردمی رو دیدم که از کشورهای مختلف و از همه نقاط ایران اینجا بودن و با تمام وجود دعا میکردن احساس خوشایندی داشتم. اینجا بودن به آدم‌ها حس آرامش میده. انشاالله قسمت بقیه هم بشه.
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 26 June 2015   #60
س.علی
عضو ثابت
 
نشان س.علی
 
تاريخ ثبت نام: Mar 2015
مكان: فعلا " اردبیل
پاسخ‌ها: 145
ارسال پيام توسط Yahoo به س.علی
ج: دفتر خاطرات

دیوارها قرار بود
حامی باشند یا حایل!؟
پرده ها قرار بود
چه چیزهایی را مخفی کنند!؟
پنجره آیا
پیغام دوستی ماست
به عابران دلشکسته!؟
پل ها به کجا ختم خواهند شد!؟
واژه ها، چه چیزی را در دل خود پوشانده اند!؟
سکوت آنها نشانه ی چیست!؟
چه کسی هجای دوستی را می داند!؟
با حرف های آن آشناست؟
یا آن را درست ادا می کند؟؟
من ترتیب حرف ها را نمی دانم.
حرف تو را در نمی یابم!
با کدام زبان ؟
تو را بنویسم،
تو را بخوانم
!
س.علی حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از س.علی بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 09:03PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts