بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Wednesday 14 December 2005   #31
-آزاد-
عضو ثابت
 
نشان -آزاد-
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2005
پاسخ‌ها: 247
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

نقل قول:
در اصل توسط كارشناس نوشته شده است
به نام خدا






سلام

کاربر محترم آزاد

با تشکر از مطالبی که مرقوم فرمودید ، به نظر می رسد که برخی از دوستان گرامی ما در این سایت آگاهي كامل و احاطه علمي نسبت بهواژه هاي كليدي مورد استفاده در دین اسلام را ندارند .

اين عامل باعث ميشود طرفين بحث درباره موضوعاتي كه بحثميكنند چون نقطه كور بحث را نميدانند بر سر مسايل مختلف همديگر را متهم كنند و بحثعلمي آنها به توهين و اتهام و تمسخر و ناسزا و ... منجر مي شود در صورتي كه با روشنشدن واژه هاي كليدي آن بحث ، جهت بحث تغيير كرده و طرفين به سوي حقيقت و برادري ومحبت كه پيامهاي روشن اسلام هستند رهنمون ميشوند


در واقع يكي از موضوعات جنجال برانگيز ميان فرقه‌هاي اسلامي، موضوع صحابه است و آيا اینکه از آنان رده(برگشت از دين) و يا نفاقي سر زده يا خير؟ آيا آياتي كه منافقان مدينه را مذمت مي‌كند بعضي از صحابه را نيز در بر مي‌گيرد يا اصلاً از افرادي ديگر سخن مي‌گويد؟ حقيقتاً، اين موضوع بسيار مهمي است!

بنابراین فعلا بهتر است تنها به بحث در مورد معنای صحابه بسنده کنیم و پس از بحث در اینمورد به سایر موارد بپردازیم.

باید خدمت شما عرض کنم که مطالبی را که عنوان فرمودید ، تنها قسمتی از آن جواب سوال بنده و در واقع بحث حول محور معنای صحابه بود.

آزاد نوشته است:
از نظر دانشمندان اهل سنت صحابی کسی است که پیامبر را دیده و از آنحضرت سخنی شنیده باشد حتی اگر برخورد او با پیامبر بیش از چند دقیقه نبوده باشد.


و الباقی ربطی به سوال من نداشت زیرا بنده تنها معنی کلمه صحابه را از شما خواستار شدم که شما معنای صحابه را از جانب علمای اهل سنت برای بنده نقل کردید.

البته این چنین تعریفی که شما به نقل از علمای اهل سنت آوردید کمی جای تعجب دارد و در واقع منشأ بسياري از اين اشتباهات و كج فهمي‌ها عدم تفريق بين معناي لغوي و معناي شرعي«صحبت» مي‌باشد، نبايد فراموش كرد كه هنگام سخن گفتن درباره‌ي صحابه، معناي شرعي آن منظور است، نه معناي لغوي.

پس اگر این بار زحمت کشیدید و از علمای اهل سنت معنای صحابه را نقل فرمودید لطفا معنای شرعی آن را و در صورت امکان منابع را نقل بفرمائید.

با تشکر


سلام بر کاربران محترم

جناب کار شناس

ظاهرا شما با تکرار این سوال که بنده پاسخش را هم داده ام قصد گریز از مطلب را دارید.

دوست عزیز شما صحابی را هر گونه که می خواهید معنی کنید در هر صورت همه مسلمانان، علی و ابوذر و عمار و طلحه و زبیر و ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه را صحابی می دانند اما در بین این افراد کسانی هستند که یکدیگر را مرتد دانسته و برای ریختن خون طرف مقابل شمشیر به دست گرفته اند و یکدیگر را به قتل رسانده اند در این بین دهها هزار مسلمان کشته شده است ( که البته از نظر شما اهمیتی ندارد چرا که سران سپاه دو طرف صحابی بوده اند !! )

لطفا پاسخ دهید:

چگونه است که صحابیان پیامبر از آنچه شما در مورد اصحاب ادعا می کنید بی خبر بوده اند؟؟

با توجه به آنچه اصحاب پیامبر بعد از او انجام دادند به جرات می توان گفت که برخی از اصحاب مرتد شده اند و برخی از ابتدا ایمان نداشته اند و منافق بوده اند.

منافق کسی است که با زبان اظهار ایمان می کند و در دل دشمن پیامبر است و اگر غیر از این باشد کافر نامیده می شود.
اگر چه یک نمونه برای اثبات سخن من کافی است ولی از اینگونه افراد در بین اصحاب کم نبوده اند.
-آزاد- حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 14 December 2005   #32
كارشناس
عضو ثابت
 
نشان كارشناس
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 23
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

به نام خدا


سلام

ابتدا باید عرض کنم که مجبورم پاسخم به مطالب شما را در چند پست ارسال کنم تا با اخطار سایت مبنی بر کم کردن مطالب مواجه نشوم.

متاسفانه اصرار بنده در جهت مشخص شدن معنای کلمه صحابی بی نتیجه ماند!

با نگاهی به نوشتار جناب آزاد مشخص می شود که ایشان هیچ احاطه ای به معنای کلمه صحابی و در نتیجه شناخت صحابی ندارند و این عدم احاطه کلامشان هویداست!

نقل قول:
شما صحابی را هر گونه که می خواهید معنی کنید
جناب آزاد!

بنده چنین اجازه ای ندارم که بخواهم کلمه صحابی را هر طور که دوست دارم و مایلم معنی کنم!

همانطور که قبلا هم عرض کردم اشتباه شما در معنی صحابه و نسبت دادن آن عمدا یا سهوا به علمای اهل سنت ناشی از عدم تفريق بين معناي لغوي و معناي شرعي«صحبت» مي‌باشد.

و اما معنای شرعی کلمه صحابه:

صحابي به كسي گفته مي‌شود كه، حضرت پيامبر صلي‌الله عليه و سلم را در حال حيات و با ايمان ديده باشد و مسلمان از دنيا رفته باشد.
(الاصابه في تمييز الصحابه1/158)

البته اگر تعریف کاملتری دارید بنده استقبال می کنم!

نقل قول:
همهمسلمانان، علیو ابوذر و عمار و طلحه و زبیرو ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه را صحابی می دانند
خیر جناب آزاد!

همانطور که فکر می کردم تنها سعی به ارسال مقاله ای داشتید که نسبت به واژگان آن اطلاعی ندارید و این عدم اطلاع باعث می شود که کلامتان را به سایرین (همه مسلمانان) نیز نسبت دهید به مانند آنچه در مورد معنای شرعی کلمه صحابه کردید!

همه مسلمانان افرادی را که ذکر فرمودید صحابی نمی دانند! بیشتر دقت کنید! (در اینمورد بحث خواهم کرد)


جناب آزاد!

آيا مگر كسي انكار مي‌كند كه همراه با حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم در مدينه و در اطراف آن منافقاني وجود داشته‌اند؟.

آيا مگر كسي مي‌تواند انكار كند خداوند متعال در آيات متعددي، صحابه را تعريف و تمجيد كرده است؟.

آيا قرآن اين دو گروه را از همديگر متمايز نموده است؟

بدون ترديد درباره‌ي صحابه رضي‌الله عنهم آيات زيادي نازل شده است همان‌گونه كه درباره‌ي منافقان نيز آياتي نازل شده، و اين امر براي كسي كه قرآن را تلاوت كند و به آن تدبر كند، واضح و آشكار است.

بنابراين نه صحابه منافقند و نه منافقان صحابي، و گرنه تمييزي كه قرآن بين آنان قايل شده، هيچ سودي نداشت، پس هنگامي كه قرآن صحابه را مي‌ستايد منافقان مراد نيستند و نيز هنگامي كه منافقان را نكوهش مي‌كند و آنان را به آتش جهنم و عذاب وعده مي‌دهد، صحابه مراد نيستند.
دقيقاً همان گونه كه خداوند مؤمنان و كافران و پرهيزگاران و بد كاران را از همديگر متمايز نموده است.
تفاوت ميان صحابه و منافقان در قرآن كريم كاملاً آشكار است و عيناً در همان سوره‌اي كه مؤمنان را مي‌ستايد، منافقان را نيز مذمت مي‌كند و اين دليل بر اين است كه آنان دو گروه متفاوت هستند.



نقل قول:
اما در بین این افراد کسانیهستند که یکدیگر را مرتد دانسته و برای ریختن خون طرف مقابل شمشیر به دست گرفته اندو یکدیگر را به قتل رسانده اند
جناب آزاد!

ابتدا باید عرض کنم بنده یکی از آن همه مسلمانی هستم که معاویه را به عنوان صحابه و با استناد به تعریفی که خدمت شما عرض کردم قبول ندارم! (لطف کنید تعاریف و کلامتان را به سایرین نسبت ندهید!!)

و اما در مورد سایر موارد که فرمودید باید خدمت شما عرض کنم که صحابه هیچگاه یکدیگر را مرتد ندانستند و در واقع خطایشان صرفا بر مبنای اجتهاد بود نه غرض و هوی نفس، لذا در مورد عمل بر چنین خطا اجتهادی ، آنها ماجور (مستحق اجر و ثواب) بودند نه مازور (گناهکار).

چنانکه در حدیث آمده است، مجتهد مخطی هم یک درجه اجر و ثواب دارد، زیرا نیروی فکری و کوشش خود را بر حسب توان برای رسیدن به حق به کار برده است.

علامه تقتازانی در شرح المقاصد،ج2،ص223،مبحث السابع طبع استامبول می نویسد: "انهم اخطاوا فی الاجتهاد و ذلک لا یوجب التفسیق فضلا عن التکفیر" یعنی "همانا آنها مرتکب خطای اجتهادی شدند و این خطا حتی موجب فسق آنها نخواهد شد چه رسد به تکفیر آنها"

همچنین در سنن بیهقی،ج8/173 به روایت ربعی بن خراش از مولی الموحدین حضرت علی منقول است: "انی لارجو ان اکون و طلحه و زبیر ممن قال الله عزوجل فیهم و نزعنا ما فی صدورهم من غل" یعنی "امیدوارم من، طلحه و زبیر از جمله کسانی باشیم که حق تعالی در رابطه با آنها در قرآن فرموده در بهشت تمام کدورتها را از دلهایشان بیرون خواهیم کرد"

در معجم طبرانی روایتی داریم بدین شرح: "چون طلحه بدست لشکریان حضرت علی به شهادت رسید، حضرت علی خویش را به آنجا رسانید از اسب پیاده شد، او را از زمین برداشت،گرد و خاک از چهره اش دور کرد و با گریه و اندوه تمام گفت: ای کاش بیست سال پیش از این حادثه می مردم"


نقل قول:
چگونه است که صحابیان پیامبراز آنچه شما در مورد اصحابادعا می کنید بی خبر بوده اند؟؟
بنده سعی کردم به این سوال شما در لابلای مطالبم پاسخ دهم و اگر فکر می کنید چنین اتفاقی نیافتاده است لطف بفرمائید و واضح تر سوال خود را بیان دارید همچنین بگویید که بنده چه ادعایی در اینمورد کردم!
كارشناس حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 14 December 2005   #33
كارشناس
عضو ثابت
 
نشان كارشناس
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 23
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

نقل قول:
با توجه به آنچه اصحاب پیامبر
نقل قول:
بعد از او انجام دادند بهجرات می توان گفت که برخی از اصحاب مرتد شده اند

بنابر تعريف صحابی ، مراد از لفظ صحابه، منافقان نيستند: زيرا آنان اصلاً ايمان نداشتند، و همچنين آناني كه مرتد شدند و با كفر از دنيا رفتند و يا اين كه پس از وفات رسول الله ‌صلي‌الله عليه و سلم و يا در حيات ايشان، ايمان آوردند . اما ايشان را ملاقات نكرده‌اند، صحابي گفته نمي‌شوند.

ثانیا این کلام شما یادآور این حدیث برای بنده است که شيخ مفيد در كتاب ”اختصاص“ درباره اصحاب پيامبر روايت زير را نقل كرده است:

عن محمد بن الحسن الصفار عن محمد ابن الحسين عن موسي بن سعدان عن عبدالله بن القاسم الحضرمي عن عمرو بن ثابت قال سمعت ابا عبدالله يقول: ان النبي –صلي الله عليه و آله- لما قبض ارتد الناس علي اعقابهم كفارا الا ثلاثا: سلمان و المقداد و ابوذر الغفاري و الخ...“
مضمون اين روايت كذب مشحون آن است كه پس از وفات پيامبر مردم مرتد شدند و به حالت قبل از اسلام بازگشته و كافر شدند!!

پيش از آنكه به روايت اين حديث بپردازيم ضرور است كه توجه داشته باشيم در اين روايت پر سعايت نام عباس عبدالمطلب عموي علي(رض) و فرزندانش عبدالله و فضل و قثم و نيز خالد بن سعيد بن عاص و براء بن عازب و حذيفه بن اليمان و ابولهيثم التيهان و .... بسياري از كسانيكه در ماجراي خلافت رسول الله از علي(رض) جانبداري و با ابوبكر مخالفت كردند و حتي گروهي از آنان براي اظهار عدم رضايت خويش در خانه حضرت فاطمه(رض) اجتماع كردند، در شمار غير مرتدين نيامده است! معلوم نيست ملاك ارتداد نزد جاعل حديث چيست؟

اگر بگوئيم كه چون برخي از اينان به علل ديگري غير از اعتقاد به منصوصيت علي(رض) از آن بزرگوار حمايت كرده اند و از اين رو در شمار مومنان نيامده اند، در اينصورت بايد سلمان و مقداد را نيز در شمار مرتدين بياوريم زيرا آنان نيز به منصوصيت حضرت علي معتقد نبوده اند!!! و اگر ملاك ايمان و ارتداد را جانبداري و عدم جانبداري از علي بدانيم، كه در اينصورت عدد غير مرتدين هيچ تناسبي با سه و هفت نخواهد بود!!!

به راستي چراغ حديث دروغ بي فروغ است

اكنون بپردازيم به راويان اين حديث:

راوي اين حديث نفاق افروز اتحاد سوز ”عبدالله بن قاسم الحضرمي“ است كه در كتب رجالي شيعه بدين صفت زشت معروف است كه عموما درباره او مي گفتند: ايشان قهرمان دروغگويي و پهلوان غلو و ارتفاع است كه جز از غاليان روايت نمي كند و قدمي به طرف خير و صلاح بر نمي دارد و رواياتش مورد اعتنا و قابل اصفاء نيست!

لازم است ذكر كنيم كه چند نفر نخستين از رجال و روات حديث مذكور از علماي شيعه پس از غيبت هستند كه به ايشان كاري نداريم و از ”موسي بن سعدان“ آغاز مي كنيم:

1.موسي بن سعدان را كتب رجال شيعه بدين شرح معرفي كرده اند:
الف: رجال نجاشي(ص 317): موسي بن سعدان الحناط كوفي روي عن ابي الحسن في مذهبه غلو = از ابوالحسن روايت كرده و اهل غلو است.
ب: مجمع الرجال قهبائي: از ابوالحسن روايت كرده كه ضعيف و اهل غلو است.
ج: خلاصه الرجال علامه حلي (ص375): ضعيف و اهل غلو است.
د: رجال ابن داوود حلي(ص 545): او را در رديف ضعفاء و مجهولين و مجروحين شمرده است.
و: شيخ محمد طه نجف در اتقان المقال(ص 376):موسي بن سعدان را در بخش سوم كتاب كه اختصاص به ضعفاء دارد اورده است.

2. شرح حال نكبت مآل عبدالله بن القاسم الحضرمي:
الف: رجال نجاشي(ص 167): معروف به سخنان باطل، دروغگو، اهل غلوي است كه از غلاة روايت مي كند، خيري در او نيست و به روايتش اعتناء نمي شود.
ب: مجمع الرجال قهبائي(ص34 ج4): عبدلله بن قاسم كذابي اهل غلو و ضعيف است كه حديث او متروك است و ذكر نمي شود و متناقض گو و جديث او مقبول نيست.
ج: رجال شيخ طوسي(ص 357): عبدالله واقفي مذهب است.
د: خلاصه علامه حلي(ص 236) : عبدالله بن قاسم الحضرمي از اصحاب امام كاظم(رض) و واقفي مذهب و معروف به سخنان باطل و دروغگو است كه از غلاة روايت مي كند، خيري در او نيست و به روايتش اعتنا نمي شود و ارزشي ندارد و حديثش مقبول نيست.
ه: رجال ابن داوود حلي(ص470): معروف به سخنان باطل، دروغگو و اهل غلوي است كه از غلاة روايت مي كند، خيري در او نيست و به روايتش اعتناء نمي شود و ارزشي ندارد.
و: در رجال شيخ طه نجف(ص361) و در رجال تفرشي(ص 204) نيز او به همين صفات نكوهيده وصف شده. در نهج المقال استرآبادي نيز همين گونه معرفي شده است.

3.اما عمرو بن ثابت كه عبدالله از او روايت كرده:
الف: مجمع الرجال (ص 257): عمرو بن ثابت بسيار ضعيف است.
ب: علامه حلي در خلاصة الرجال (ص241): او را در بخش دوم كتاب خويش كه مخصوص ضعفا است آورده و نوشته غضائري مي گويد كه عمر بن ثابت بسيار ضعيف است.

اما سند حديث ديگر در كتاب ”اختصاص“ شيخ مفيد(ص6) چنين ذكر شده:
از حرث بن مغيرة روايت شده كه گفت شنيدم عبدالملك بن اعين از امام صادق(رض) پيوسته سوال مي كند تا اينكه گفت: پس مردم (گمراه و ) هلاك شدند، آن حضرت فرمود: آري ابن اعين، به خدا سوگند همه مردم هلاك شدند، گفتم: اهل خاور و باختر؟ فرمود: گمراهي همه جا را فراگرفت، آري سوگند به خدا همه هلاك شدند مگر سه تن: سلمان فارسي و ابوذر و مقداد و عمار و ابو ساسان انصاري و حذيفه و ابوعمره كه شدند هفت نفر!!

كه البته در اين روايت بزرگواري كرده، عدد غير مرتدين را به هفت رسانده اند!

اكنون ببينيم روات ان چه كسانند:

1. علي بن الحسن بن فضال كه شرح حال نكبت مآل او را در كتاب موسوم به زكات مي توان يافت، وي مطعون علماي بزرگ فقه و رجال است،تا حدي كه صاحب كتاب السرائر(ص 115) فرمود: او واقفي و كافر و ملعون است و او و پدرش راس كل ضلال اند.

2. اما ابان بن عثمان:
الف: خلاصه علامه(ص21) او را فاسد مذهب دانسته زيرا از ناووسيه است.
ب: محقق حلي در ”المعتبر“ فرموده: ابان ضعيف است.
ج: رجال كشي(ص 3) نيز او را از ناووسيه دانسته است.
د: فخر المحققين از پدرش علامه حلي نقل نموده كه او درباره ابان فرمود: بهتر عدم پذيرش روايت اوست زيرا خداوند مي فرمايد، اگر فاسقي برايتان خبري آورد، درباره آن تحقيق كنيد و فسقي بالاتر از بي ايماني نيست.

با اينگونه روايات و چنين راوياني دين خدا را واژگون كرده اند اما چه بايد كرد كه اين روايت فتنه خيز عداوت انگيز از دهان شیعه ای شنيده مي شود، همچنين در جلد هشتم بحارالانوار (چاپ تبريز) به نقل از رجال كشي آمده است كه: عن ابي بكر الحضرمي قال ابوجعفر ارتد الناس الا ثلاثة نفر سلمان و ابوذر و مقداد“ سند اين حديث هم معتبرتر از احاديث سابق نيست و مسلما اين قبيل احاديث ساخته و پرداخته دشمنان اسلام و ائمه است تا بدينوسيله نه تنها بين مسلمين آتش نفاق افكنند بلكه ريشه دين و ايمان به خدا و رسول و قرآن را از بيخ و بن بر كنند، چنانكه توضيح اين مدعا بعد از اين بيايد، ان شاء الله تعالي.

اين قبيل احاديث هرچند راوي آن –نعوذ بالله- سلمان فارسي باشد قابل استماع نيست، زيرا خلاف صريح آيات قرآن و وجدان و اتفاق اهل ايمان است و كسي كه به خدا و رسول و قرآن ايمان دارد و آن را منزل من عندالله مي داند نمي تواند به اين قبيل احاديث اعتنا نمايد، هرچند گوينده ان به صدق عمار و ابوذر باشد، بلكه بر او واجب است كه با تمام قدرت كه در استطاعت دارد با اين احاديث مخالفت و مبارزه نمايد و جاعل و معتقد به ان را كافر و دشمن خدا و رسول بشمارد، زيرا پروردگار جهان در بيش از پنجاه ايه قرآن مسلمانان آن زمان يعني اصحاب رسول مختار را كه اعلام و اشخاص آنان، مهاجر و انصار شدند، مورد مدح و تمجيد قرار داده و سيره و رويه آن بزرگواران نيز دلالت دارد بر آنكه عموم قريب به اتفاق آنان از روي ايمان قلبي و گرايش باطني به اسلام گرائيده و در راه پيروي آن، تا سر حد اعلاي جانبازي و فداكاري پيش رفته اند تا آنجا كه از يار و ديار و عشاير و اقرباء خود چشم پوشيده، تن به هجرت و دوري از وطن داده، حتي به كشورهاي به ظاهر مخالف و دشمن كيش خود پناهنده شده اند چنانكه مهاجرين به حبشه كه يك كشور مسيحي مذهب و به ظاهر مخالف اسلام بوده هجرت كرده اند و در راه ايمان و اعتقاد به دين اسلام چه اندازه تحمل سختي ها و مشقت ها كرده اند.
كارشناس حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 14 December 2005   #34
كارشناس
عضو ثابت
 
نشان كارشناس
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 23
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

نقل قول:
برخی از ابتدا ایمان نداشته اندو منافق بوده اند
این کلام شما نیز با تعریف صحابه همخوانی ندارد در ضمن آيات قرآن صحابه و منافقان را از همديگر متمايز كرده است؟!.

شايد برخي از مسلمانان از قضيه‌ي مهمي، يعني وجود منافقاني در مدينه در زمان رسول الله صلي‌الله عليه وسلم ناآگاه باشند و از اينجاست كه اين امر را به كلي نفي مي‌كنند، در صورتي كه قرآن اين مطلب را صراحتاً بيان نموده است، خداوند متعال مي‌فرمايد:«و ممن حولكم من الأعراب منافقون و من اهل المدينه مَرَدوا علي النفاق»
« برخي از باديه نشييناني كه پيرامون شما هستند و برخي از اهل مدينه منافقند كه بر نفاق خو گرفته‌اند»

اما در مكه پديده‌اي به نام نفاق اصلاً وجود نداشت.

از طرفي ديگر برخي از مردم آياتي را كه درباره‌ي صحابه رضي‌الله عنهم نازل شده و آياتي كه در باره‌ي منافقان است از هم تشخيص نمي‌دهند، و در فهم آن دچار مشكل مي‌شوند و مي‌پرسند: آيا برخي از صحابه منافق بوده‌اند و يا منافقان كساني ديگرند؟
در پاسخ به اين اشكال بايد گفت كه:

بدون ترديد درباره‌ي صحابه رضي‌الله عنهم آيات زيادي نازل شده است همان‌گونه كه درباره‌ي منافقان نيز آياتي نازل شده، و اين امر براي كسي كه قرآن را تلاوت كند و به آن تدبر كند، واضح و آشكار است.

خداوند متعال مي‌فرمايد:« و السابقون الاولون من المهاجرين و الأنصار و الذين التّبعوهم بإحسان رضي الله عنهم و رضو عنهم و أعدّلهم جنات تجري تحتها الأنهار خالدين فيها ابداً» و در آيه‌ي بعدي مي‌فرمايد:« و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينه مردوا علي النفاق »

آيا كساني كه به آنان مژده داده شده كه تا ابد در بهشت مي‌ماند با كساني كه خداوند فرموده دوبار عذاب خواهند شد، برابرند؟!!.

با بيان آياتي كه درباره‌ي منافقان نازل شده، صفاتي كه آنان را از صحابه رضي‌الله عنهم متمايز مي‌كند آشكار مي‌شود، و مجالي براي متصف كردن منافقان به صفات صحابه رضي‌الله عنهم باقي نمي‌ماند؛ زيرا هر گروهي از آنان صفات و ويژگيهاي مشخص دارند كه آنان را از يكديگر تفكيك مي‌كند.

خداوند در سوره‌ي توبه چند جا از منافقان سخن گفته و فرق ميان منافقان و صحابه رضي‌الله عنه را بيان فرموده است.

مثلاً مي‌فرمايد:« انما السبيل علي الذين يستأذنونك و هم أغنياء رضوا بأن يكونوا مع الخوالف و طبع الله علي قلوبهم فهم لا يعلمون. يعتذرون اليكم اذا رجعتم إليهم قل لا تعتذروا لن نؤمن لكم قد نبأنا الله من اخباركم ».
« سرزنش بر آنان است كه با آن كه توانگرند از تو اجازة {ماندن}‌مي‌طلبند، خشنود شدند به آن كه با زنان خانه نشين همراه باشند. بر دلهايشان مهر نهاده شد پس آنان نمي‌دانند، چون به سوي آنان باز آييد، نزد شما عذر مي‌خواهند، بگو: عذر نخواهيد هرگز {سخن} شما را باور نمي‌داريم به راستي كه خداوند ما را از {برخي} خبرهايتان آگاه نموده است».

ببين كه چگونه از حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم و صحابه رضي‌الله عنهم هنگامي كه از غزوه تبوك برگشتند، معذرت خواهي كردند تعداد صحابه به تقريباً 30000 نفر بود، بنابراين صحابه و منافقان با هم فرق داشتند.

خداوند دروغ بودن ادعاي منافقان را اين گونه بيان مي‌فرمايد:« و يحلفون بالله إنهم لمنكم و ما هم منكم و لكنهم قوم يفرقون ».
« به خدا سوگند مي‌خورند كه آنان از {زمره} شما هستند، ولي آنان از شما نيستند بلكه آنان گروهي‌اند كه مي‌ترسند».

ببين كه چگونه منافقان براي صحابه رضي‌الله عنهم سوگند مي‌خورند كه از آنانند، اما خداوند در پي آن خبر مي‌دهد كه منافقان از صحابه رضي‌الله عنهم نيستند.

سبحان‌الله چگونه مسلماني مي‌تواند جرأت كند و اصحاب رسول الله صلي‌الله عليه وسلم را به نفاق متهم كند، در صورتي كه خداوند متعال از صحابه رضي‌الله عنهم دفاع نموده و منافقاني را كه خود را جزو صحابه رضي‌الله عنهم اعلام كردند، رد كرده است!!.

علامت كلي منافقان اين است كه براي جهاد نمي‌روند، به اين خاطر اجازه مي‌خواهند كه در خانه بمانند، همان گونه كه خداوند مي‌فرمايد:« إنما يستأذنك الذين لا يؤمنون بالله و اليوم الآخر وارتابت قلوبهم فهم في ريبهم يترددون و لو ارادو الخروج لأعدواله عدةً و لكن كره الله انبعاثهم فثبطهم و قيل اقعدوا مع القاعدين ».
« فقط آنان از تو اجازه مي‌خواهند كه به خداوند و روز قيامت ايمان نمي‌آورند و دلهايشان شك آورده است پس آنان در شك خود سرگردان مي‌شوند و اگر{ به راستي} آهنگ بيرون آمدن داشتند حتماً براي آن ساز و برگي فراهم مي‌ديدند ولي خداوند رويكرد آنان {براي رهسپار شدن به جهاد} را خوش نداشت پس آنان را از حركت باز داشت و گفته شد: با {خانه} نشينان{در خانه} بنشينيد».

و برخي از منافقان بيم وقوع در فتنه را دستآويز خود قرار مي‌دهند، خداوند مي‌فرمايد:« و منهم من يقول ائذن لي ولا تفتنّي ألا في الفتنة سقطوا و إن جهنم لمحيطه بالكافرين».

« و كسي از آنان هست كه مي‌گويد: به من اجازه ده و مرا به فتنه مينداز. بدانكه در فتنه افتاده‌اند و به راستي كه جهنم فراگير كافران است».
كارشناس حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Wednesday 14 December 2005   #35
كارشناس
عضو ثابت
 
نشان كارشناس
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 23
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

البته امكان دارد كه تعداد انگشت شماري از منافقان به قصد شايعه پراكني و يا مال غنيمت و همراه با صحابه رضي‌الله عنه براي جنگ بيرون بروند، لذا مي‌بينيم كه خداوند اين تعداد اندك منافقان را كه با حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم بيرون رفتند، و از اصحاب رضي‌الله عنهم عيبجويي كردند، از ياد نبرده، بلكه آنان را رسوا كرده و آنچه را كه در دل داشتند برملا ساخته است، آنگاه كه صحابه رضي‌الله عنهم را مسخره كردند و گفتند: ما هرگز مردماني شكم گنده‌تر، دروغوتر و بزدل‌تر از اينها نديده‌ايم، بلا فاصله خداوند اين آيه‌ها را در باره‌ي آنان نازل فرمود:« يحذر المنافقون ان تُنزل عليهم سورة تنبئهم بما في قلوبهم قل استهزئوا إن الله مُخرج ما تحذرون ولئن سألتهم ليقولن إنما كنا نخوض و نعلب قل أبا لله و آياته و رسوله كنتم تستهزئون لا تعتذروا قد كفرتم بعد ايمانكم إن نعف عن طائفة منكم نعذب طائفةً بانهم كانو مجرمين »
« منافقان از آن بيم دارند كه سوره‌اي در {بارة} آنان فرود آورده شود كه آنان را به آنچه در دلهايشان است خبر دهد، بگو: ريشخند كنيد، بي گمان خداوند آشكار كنندة چيزي است كه {از آن} بيم داريد، و اگر از آن بپرسي {چه مي‌گفتند} گويند: شوخي و بازي مي‌كرديم، بگو: آيا به خدا و آيات او ورسولش ريشخند مي‌كرديد؟ عذر نياوريد به راستي كه پس از ايمانتان كفر پيشه كرديد اگر از گروهي از شما در گذريم گروهي ديگر را به {كيفر} آنكه گناهكار بودند، عذاب كنيم».

جالب اين كه خداوند متعال سه نفري را كه براي جهاد نرفتند، اما منافق نبودند، نيز ياد آور شده و حساب آنان را از منافقان جدا ساخته و اعلام نموده كه توبه‌ي آنان را پذيرفته است،

خداوند در اين باره مي‌فرمايد:« و علي الثلاثه الذين خلفوا حتي اذا ضاقت عليهم الارض بما رحبت و ضاقت عليهم انفسهم و ظنو أن لا ملجأ من الله إلا اليه ثم تاب عليهم ليتوبوا إن الله هو التواب الرحيم »
« و بر آن سه كس كه باز پس داشته شدند تا آنكه زمين با همة گستردگي‌اش بر آنان تنگ شد و جانهايشان بر آنان تنگ آمد و دريافتند كه از خداوند جز به سوي او پناهگاهي نيست، آنگاه از آنان در گذشت تا توبه كنند، بي گمان خداوند است كه توبه پذير مهربان است».آن سه نفر مراره بن الربيع و هلال بن أميه و كعب بن مالك بودند.

واقعاً‌جاي تعجب است كه باوجود اين باز هم افرادي پيدا شوند كه مي‌گويند: گروهي از برگزيدگان مهاجرين و انصار و سابقين اولين مرتد و منافق شدند و بلكه مدتي طولاني رهبري و قيادت امت را نيز به عهده گرفتندشما را به خدا چگونه خداوند راز اين تعداد اندك منافقان را كه در لشكر مسلمانان بودند بر ملا مي‌سازد ولي درباره‌ي اين افرادي كه بايد امت را از آنان بر حذر داشت - آن گونه كه آنان مي‌پندارند- سخني به ميان نياورد؟!!.

هر كس صفات منافقان را بخواند، مي‌داند كه آنها واقعاً از صحابه رضي‌الله عنهم متمايزند و امكان ندارد باصحابه رضي‌الله عنهم اشتباه گرفته شوند.

خداوند مي‌فرمايد:« إن المنافقين يخادعون الله و هو خادعهم و اذا قاموا إلي الصلاة قاموا كسالي يرآءون الناس و لا يذكرون الله إلا قليلاً مذبذبين بين ذلك لا إلي هؤلاء و لا البي هؤلاء و من يضلل الله فلن تجدله سبيلاً »
« بي شك منافقان با خداوند نيرنگ مي‌ورزند و او { خداوند هم پاسخ نيرنگشان} تدبير مي‌كند و چون به نماز برمي‌خيزند، سست و بي حال به نماز مي‌ايستند، جلوه فروشي مي‌كنند و خداوند را جز اندكي ياد نمي‌كنند، بين اين و آن {كفر و ايمان} سرگشته‌اند، نه به سوي اينانند و نه به سوي آنان، و هر كس را خداوند بيراه بگذارد براي او هيچ راهي نيابي».

اين وصف و وصفي را كه خداوند براي اصحاب حضرت پيامبر صلي‌الله‌عليه وسلم بيان فرموده با هم مقايسه كن، مي‌فرمايد:« أشداءعلي الكفار رحماء بينهم تراهم رُكعاً سجداً يبتغون فظلاً من الله و رضواناً سيماهم في وجوههم من أثرالسجود ذلك مثلهم في التوراة »
« بر كافران سخت گير و در ميان خود مهربانند آنان را در حال سجود و ركوع مي‌بيني كه از خداوند فضل و خشنودي مي‌جويند، نشانه ( رستگاري ) آنان از اثر سجده در چهره‌هايشان پيداست، اين وصف آنان در تورات است

چه خوب است كه وصفي را امام علي از صحابه رضي‌الله عنهم بيان فرمود، دوباره بخواني، آنجا كه فرمود: « من اصحاب محمد صلي‌الله عليه وسلم را ديده ام، اما هيچ كدام از شما را مانند آنان نمي‌بينم ..
سپس در وصفي كه خداوند متعال از منافقان بيان فرموده تأمل كن «ولا يذكرون الله الا قليلا» « خداوند را جز اندكي ياد نمي‌كنند»


برادر گرامی!

اگر مي‌خواهي بداني كه آيا اعتقادات ديني و مذهبي تو درست است يا خير، بي طرفانه قرآن را تلاوت كن و بنگر كه از قرآن چه مي‌فهمي، آيا بر معتقدات خود نص واضح و اشكار مي‌يابي يا خير؟ همانا خداوند قرآن را با زبان واضح عربي نازل كرده است

اللهم اهدنا للحق و وفقنا إليه و لا تجعل في قلوبنا غلاً للذين آمنو ربنا انك رئوف رحيم

با تشکر
كارشناس حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Thursday 15 December 2005   #36
سپهران
عضو ثابت
 
نشان سپهران
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 753
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

فرار صحابه در حدیبیه!!!!!
ابن ابی الحدید معتزلی وسایر مورخین اهل سنت می نویسند بعد ازقرار داد صلح حدیبیه
اکثر صحابه مخصوصا عمر ابن خطاب با رسول اکرم برخورد ناشایست نمودند که ما راضی به صلح نبودیم و می خواستیم بجنگیم چرا صلح نمودی حضرت فرمودند:
اگر میل به جنگ دارید مختارید فلذا حمله کردند چون قریش آماده بودند حمله آنها را جواب متقابل دادند و آنچنان شکست سختی از کفار وارد شد که در موقع فرار مقابل
پیامبرهم نتوانستند بایستند از آنجاهم فرار نمودند به صحراهای اطراف واز دشمن ورسول خدا فاصله بسیار زیادی گرفتند تا جانشان در امان باشد وگزندی به آنها نرسد!!!!!!
رسول گرامی اسلام به حضرت علی فرمودند شمشیر بردار و جلو قریش را بگیر همین که قریش علی ابن ابی طالب را در مقابل خود دیدند برگشتند آنگاه اصحاب فراری کم کم با شرمندگی مراجعت نموده و برای کسب آبروی از دست رفته به
ظاهر عذر خواهی کردند.
دراینجا بود که رسول گرامی اسلام حضرت محمدخطاب به منافقین فرمودند:
مگرمن شما را نمی شناسم آیاشما نبودیدکه در غزوه بدر کبری مقابل دشمن می لرزیدید ؟
آیاشما نبودید که در روز احد فرار کردید و به کوهها بالا رفتید و مرا تنها گذاردید و هر چند شما را خواندم نیامدید ؟ خلاصه حضرت تمامی سستی ها و بی ثباتی های منافقین را بیان نمودندو آنها پیوسته عذر خواهی نمودند .
بالاخره ابن ابی الحدید در اینجا می نویسد منظور حضرت از این خطابها با عمر ابن خطاب بود!!!!!!!
جناب حضرات اعم از وهابی و غیر وهابی .
این مطالب را ابن ابی الحدید معتزلی از علمای بزرگ اهل سنت نقل نموده و بخوبی معنی نفاق و دورنگی بعضی از صحابه علی الخصوص خلیفه ثانیه از آن انتاج می گردد.
حال باز هم دست ازدفاع محض وکور کورانه ونشر اعتقادات ابن تیمیه وعبدالوهاب و....را تکرار بفرمایید.
سوال مهم وتکراری بدون جواب مانده اینکه فراروتنها گذاشتن رسول خدا در سخت ترین
شرایط نشانه چیست ؟ وآیا کسانی که با تنها گذاشتن رسول خدا کفر و نفاق خود را در تاریخ اثبات کرده اندلیاقت و شایستگی جانشینی آن بزرگوار را دارند؟ به خداقسم که خیر

حتی کار بجایی رسید که ابوبکربارها گفت اقیلونی ولست بخیر
وبارها گفت که بیعت من فلته است

حالابازهم آقایان کاسه داغتر از آش شده وبرای دفاع از این منافقین تن به هر کار وگفتاری میزنند وآسمان را به ریسمان می دوزند تا شاید بتوانند لکه ی ننگی که در تاریخ ثبت وضبط شده ودوست ودشمن به آن معتر فند را پاک کنند غافل از اینکه .
سیه دل به شستن نگردد سپید

سپهران حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از سپهران بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Friday 16 December 2005   #37
كارشناس
عضو ثابت
 
نشان كارشناس
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 23
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

به نام خدا


سلام

ابتدا عرض کنم که بنده همان کارشناس هستم.متاسفانه از پنج شنبه شب دیگر نتوانستم با کاربری قبلی خودم وارد سایت شوم و تلاشم جهت پیگیری و تجدید رمز عبور بی نتیجه ماند. از مدیریت محترم می خواهم که اگر امکان دارد کاربری قبلی بنده را برگردانند.

جناب سپهران

اين پاسخ شما مرا بسيار نگران كرد؛ زيرا من مي‌پنداشتم که شما اندكي انصاف و حق طلبي و واقع گرايي داريد، آيا تنها هدف شما اين است كه آياتی را که خدمت شما در وصف صجابه عرض کردم را بي اعتبار كني و يا اين كه مي‌خواهي به هر قيمتي كه باشد از مذهب خود دفاع كني. ولو اينكه با آيه‌ مخالف و معارض باشد؟!! خداوند ما را از تعصب نجات دهد.

برادر گرامی!

حتی کلام شما با تاریخ نیز همخوانی ندارد!!

ابتدا به نقد کلام شما با استفاده از آیات الهی که مهمتر از نقد تاریخی می باشد، می پردازم:


ببين چگونه خداوند مي‌فرمايد: « و السابقون الاولون من المهاجرين و الأنصار و الذين اتّبعوهم بإحسان رضي الله عنهم و رضوا عنه و أعدّلهم جنات تجري تحتها الأنهار خالدين فيها ابداً»
ابتدا مهاجرين و انصار را ذكر نموده و سپس در آيه‌ي بعدي بلافاصله مي‌فرمايد:« و ممن حولكم من الاعراب منافقون و من اهل المدينة مردوا علي النفاق ».
ملاحظه مي‌كنيد كه چگونه خداوند صحابه رضي‌الله عنهم را از منافقان جدا فرمودنداما مشكل برخي از شيعه اين است كه ميان اين پيشگامان و منافقان تفاوتي قايل نيستند

برخي از علماي شيعه مانند طبرسي در «مجمع البيان» و طباطبايي در « تفسير الميزان» بيان كرده‌اند كه: پيشگامان مهاجرين وانصار به شخص معيني محدود نمي‌شود بلكه هر كس داراي وصف پيشگامي باشد مشمول اين آيه مي‌گردد مانند صحابه‌اي كه دوبار ( به حبشه و مدينه) هجرت كرده‌اند..

طبرسي مي‌گويد: « اين آيه دلالت مي‌كند بر برتري و مزمت پيشگامان؛ چون براي نصرت دين مشقتها و سختيهاي گوناگوني تحمل كرده‌اند، سختي‌هايي همچون: ترك فاميل و خويشاوندان، فدا كردن آسايش و راحتي، ياري نمودن دين با وجود كمي افراد و كثرت دشمنان و سبقت به ايمان و فراخواندن مردم به آن»

طباطبائي مي‌گويد: « منظور از سابقين (پيشگامان ) آنهايي هستند كه قبل از اين كه بنياد دين مستحكم گردد و پرچم‌هايش به اهتزاز در آيد، اساس دين را گذاشتند و پايه‌هايش را بلند كردند، گروهي از آنان با ايمان آوردن و پيوستن به حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم و صبر نمودن در برابر آزمايشها و شكنجه‌ها و بيرون رفتن از خانه و كاشانه خويش و هجرت به حبشه و مدينه و گروهي با ايمان آوردن و ياري نمودن حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم و پناه دادن به ايشان و مؤمناني كه به سوي آنان، هجرت كردند و با دفاع نمودن از دين پيش از وقوع در گيريها».

اين سخن طباطبائي قابل توجه است كه مي‌گويد: « گروهي……با هجرت به حبشه و مدينه …….. و گروهي با ايمان آوردن و ياري نمودن حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم و پناه دادن به ايشان و مؤمناني كه به سوي آنان هجرت كردند»

و نهايتاً خداوند متعال در اين آيه خبر مي‌دهد كه او مهاجرين و انصار را به بهشت جاويدان و هميشگي مژده داده است، و اين مژده دليل بر اين است كه آنان مسلمان و با ايمان از دنيا مي‌روند؛ زيرا خداوند ما كان و ما يكون ( آنچه بوده و آنچه پديد خواهد آمد) را مي‌داند، و نيز مي‌داند آنچه نيست. اگر به وجود آيد، چگونه خواهد بود

خداوند متعال مي‌فرمايد:« لقد رضي‌الله عن المؤمنين اذ يبايعونك تحت الشجرة فعلم ما في قلوبهم فانزل السكينة‌ عليهم و أثابهم فتحاً قريباً..»
« به راستي خداوند از مؤمنان هنگامي كه زير درخت با تو بيعت مي‌كردند خشنود شد و معلوم داشت كه در دلهايشان چيست، در نتيجه بر آنان آرامش فرو آورد و فتحي نزديك را به آنان پاداش داد».

تعداد اين صحابه چقدر بود، و منظور از اين بيعت چيست؟

پاسخ اين سؤال را به طبرسي، يكي از علماي شيعه وا مي‌گذاريم، او مي‌گويد:« منظور بيعت حديبيه است و به خاطر اين آيه و رضايت خداوند از آنان و اراده‌ي خداوند مبني بر تعظيم و اعطاي پاداش به آنان، اين بيعت را بيعت الرضوان نيز مي‌نامند و اين آيه اعلامي است از جانب خداوند متعال به اينكه او از مؤمنان راضي گشت، آنگاه كه در حديبيه و زير درخت معروف (سَمُر=مغيلان) با حضرت پيامبر صلي‌الله عليه‌وسلم بيعت نمودند و تعداد صحابه در بيعت الرضوان 1200 و در روايتي 1400 و در روايتي 1500 و در روايتي ديگر 1800 نفر بود».

فراموش نكنيم كه بنابه قول صحيح، هيچ يك از منافقان در حديبيه وجود نداشت، مگر جد بن قيس، آنگونه كه برخي از تاريخنگاران ذكر كرده‌اند، البته او كناره گرفت و بيعت نكرد و اگر بيعت مي‌كرد، خداوند او را رسوا مي‌كرد و اعلان مي‌فرمود كه اين رضايت شامل او نمي‌شود، و همچنين اگر منافق ديگري نيز وجود مي‌داشت؛ زيرا خداوند در قرآن اعلان فرموده است كه او از كافران راضي نخواهد گشت و بديهي است كه نفاق از كفر شديدتر و بدتر است.

بنا براين تعداد صحابه‌اي كه زير درخت با حضرت پيامبر صلي‌الله عليه وسلم بيعت كردند،با توجه به ميانه ترين قول 1400 نفر بوده است، و به اين خاطر آن را بيعت الرضوان مي‌گويند كه خداوند از آنان اعلان رضايت نمود، و اين رضايت مطلق و عام است( وهمه آنان را شامل مي‌شود).

امّا:

آيا امكان دارد كه خداوند از منافقان راضي شود؟

و آيا امكان دارد كه خداوند از كسي اعلان رضايت كند و سپس ازاو ناراضی گردد؟.

خداوند متعال از آنان اعلان رضايت نموده است، پس كيست كه جرأت كند و مدعي علم غيب شود و خبر دهد كه خداوند دوباره از برخي صحابه و يا از فلاني و فلاني ناراض گشته است؟

واقعاً شگفت آور است كه شخصي خود را فقيه و محقق بداند و باز هم بگويد كه منافقان نيز همراه باصحابه بيعت كردند!، و بدين گونه جهل و ناداني را بر خداوند نسبت مي‌دهد زيرا چگونه امكان دارد خداوند از آنان راضي گردد در حالي كه منافقان نيز با آنان باشند!!
كارشناس حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 16 December 2005   #38
كارشناس
عضو ثابت
 
نشان كارشناس
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 23
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

و اما از نظر تاریخی و با استناد به کتاب تاریخ و سیره (تاریخ طبری، سیره ابن هشام،ابن اثیر و ...)به نقد کلام شما در مورد حدیبیه می پردازم:

...بعد از اینکه خبر به قتل رسیدن سفیر اسلام توسط قریش شایع می گردد(موسم حج سال ششم) انتشار این خبر خون انتقام را در رگها بجوش آورده است و پیامبر دسته دسته یاران خود را به زیر درخت رضوان فرا می خواند(1400 مرد جنگی) و با آنها برای جنگ نهایی با قریش پیمان می گیرد و فاروق قبل از شنیدن خبر پیمان خود را برای جنگ آماده کرده است و توسط پسرش عبدالله اسبی را برای جنگ از یک نفر انصاری پس گرفته است و عبدالله بعد از آوردن اسب به پدرش خبر می دهد که پیامبر در زیر درخت رضوان از یاران خود پیمان می گیرد و فاروق بلافاصله بخدمت پیامبر شتافته و با او تجدید میثاق می نماید و طولی نمی کشد که شایعه قتل عثمان بکلی تکذیب می گردد و جمعی از نمایندگان قریش در حدیبیه بحضور پیامبر می آیند و پس از رد و بدل بحثها و گفتگوی مفصل پیمانی بسته می شود به شرح زیر:
1.امسال مسلمانان از همین نقطه به مدینه بازگردند و از مراسم حج امسال صرفنظر نمایند.
2.در سال آینده برای انجام مراسم حج به مکه بیایند و فقط سه روز در مکه بمانند.
3.جنگ در بین مسلمانان و قریش تا ده سال دیگر متوقف و بمیان یکدیگر آمد و شد کنند.
4.در تمام دت آتش بس هرگاه یک نفر از قریش مسلمان شد و به مسلمانان پناهنده گردید باید مسلمانان او را تحویل قریش بدهند اما اگر یک نفر از مسلمانان به قریش پناهنده گردید قریش در رد و قبول آن کاملا آزاد است.

فاروق وقتی شنید که ماده 4 نیز جزء مواد پیمان نامه است و قرار است این یمان را بر روی کاغذ بیاورند خون حمیت در تمام رگهایش بجوش آمد و با حالتی از اضطراب و هراس خود را به ابوبکر رسانید و به او گفت: آخ این صلح ذلت بار چرا؟
ابوبکر، عنصر حکمت در یک کلمه جواب داد: کار پیامبر خدا هرگز خالی از حکمت نیست.
باز فاروق این عنصر قهر و التهاب آرام نمی گیرد و خود را به پیامبر می رساند و به او عرض می کند:
آیا تو پیامبر خدا نیستی؟
بلی پیامبر خدا هستم
آیا دشمنان ما مشرک نیستند؟
بلی مشرک هستند
پس چرا ما در مقابل مشرکین تن به ذلت دهیم
من پیامبر خدا هستن و کار من هرگز خالی از حکمت نخواهد بود

فاروق پس از آنکه مطمئن شد که گنجانیدن این ماده بر مبنای آرای دیگران نبوده و خواسته خاص پیامبر است یک مرتبه آرام می گیرد و از همه اضطراب و هراس و حرارتها بیرون می آید و در جهت تسلیم به فرمان پیامبر شخصا پایین این پیمان نامه را امضا می کند و از این نوع بحث با پیامبر هم بحدی پشیمان می شود که در آینده برای کفاره آن چقدر روزه می گیرد و نماز سنت می خواند و برده ها را از مال خود آزاد می کند.

پیامبر پس از تکمیل پیمان نامه با یاران خود از حدیبیه به مدینه بر می گرددو در وسط راه سوره (انا فتحنا لک فتحا مبینا) بر او نازل می گردد و در دم پیامبر فاروق را فرا می خواند و این سوره را بر او تلاوت می کند تا با شنیدن این مطلب که خدا این صلح را پیروزی آشکار نامبرده است هیچ اثری از اضطراب و هراس در قلب این یار وفادار پیامبر و در ضمیر این عنصر قهر و خروش باقی نماند.


جناب سپهران!

مگر مفاد صلح حدیبیه را فراموش کردید (جنگ در بین مسلمانان و قریش تا ده سال دیگر متوقف و بمیان یکدیگر آمد و شد کنند) یا اصلا منکر بسته شدن چنین صلح نامه ای هستید که صحابه را متهم می کنید که به قریش حمله کردند؟!

برادر گرامی!

پیامبر پس از تکمیل پیمان نامه با یاران خود از حدیبیه به مدینه بر می گردد و هیچ دستوری به علی جهت حمله به قریش را صادر نمی کند!!

آیا به پیامبر خدا دروغ می بندید؟؟


و باز در آخر اگر مي‌خواهي بداني كه آيا اعتقادات ديني و مذهبي تو درست است يا خير، بي طرفانه قرآن را تلاوت كن و بنگر كه از قرآن چه مي‌فهمي، آيا بر معتقدات خود نص واضح و اشكار مي‌يابي يا خير؟ همانا خداوند قرآن را با زبان واضح عربي نازل كرده است.


برادر عزيز! من نمي خواهم تو را به چيزي ملزم كنم مگر آن چه كه خداوند متعال تو را به آن ملزم كرده است، تنها مي‌خواهم به شما بگويم : قرآن در دسترس توست و روز قيامت محاسبه خواهي شد، پس مواظب باش كه براي خود چه چيزي بر مي‌گزيني؟! و براي سوال پاسخي آماده كن.


با تشکر

كارشناس حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 16 December 2005   #39
-آزاد-
عضو ثابت
 
نشان -آزاد-
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2005
پاسخ‌ها: 247
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

با سلام

جناب کارشناس


ما درصدد تعیین تعداد منافقان یا مرتدان نیستیم و آنرا به وجدان آگاه خوانندگان تاریخ اسلام می سپاریم. اما وجود یک نفر منافق شناخته شده در بین اصحاب برای نشان دادن بطلان سخن شما کافی است.


صحابی کسی است که با پیامبر مصاحبت داشته و از ایشان نقل قول کرده است. و نفاق به معنای اظهار ایمان به زبان و انکار پیامبر و دشمنی با او در دل است


صحابی بودن یا نبودن به زمان و مکان حضور انسان بستگی دارد در حالیکه ایمان و نفاق به قلب مرتبط است.
به این ترتیب یک انسان می تواند هم صحابی باشد و هم منافق.


در این باره که قران مرز روشنی بین اصحاب و منافقین قرار داده به هیچوجه با شما موافق نیستم. چرا که قران منافقین و مومنین را نام نبرده تا از هم جدا شوند.
شما که دیگران را بی اطلاع می دانید لطفا آیات مربوطه را برای ما ذکر کنید تا استفاده کنیم.
مرز روشنی که میگویید در کجای قران است؟؟






منافقین در بین اصحاب همه پیامبران بوده اند






می دانیم که یهودا از بین حواریین حضرت عیسی برای قتل این پیامبر بزرگوار نقشه می کشید.

در بین اصحاب موسی هم سامری را می بینیم که پس از غایب شدن حضرت موسی گوساله طلایی را می سازد و به مردم می گوید که این خدای موسی است آنرا بپرستید! سامری با این کار موجبات ارتداد اکثریت قوم موسی را فراهم می کند. بنا بر این اگر پس از پیامبر اسلام تنها سه نفر بر ایمان مانده باشند جای تعجب ندارد!
بدون تردید تا زمانی که موسی در بین قومش بود زمینه برای ظهور نفاق سامری مهیا نبود اما پس ار غایب شدن او و پیش آمدن مساله پیروی از جانشینش، چهره سامری در مخالفت با هارون آشکار می شود و می دانیم که پیامبر نسبت علی به خودش را همچون هارون به موسی دانسته است

دقت کنید که سامری پس از موسی، رسالت او یا خدایی خدا را انکار نمی کند بلکه پیروی از وصی او را تحمل نمی کند، خود را جایگزین حضرت موسی می کند ( واسطه بین خدا و خلق ) و مردم را به قهقرا بر می گرداند.


لطفا بدون کی برد فرسایی و تفره رفتن پاسخ دهید که از نظر شما این افراد صحابی هستند یانه؟؟

علی ابوذر، حذیفه،طلحه، زبیر،عمار، ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، عمرو عاص


همانگونه که می دانیم این افراد با یکدیگر جنگیده اند، خون یکدیگر و هزاران مسلمان دیگر را بر زمین ریخته اند، یکدیگر را به بیابان خشک تبعید کرده اند تا از تشنگی و گرسنگی تلف شوند، یکدیگر را لعنت کرده اند، به خانه یکدیگر هجوم برده اند، آب را بر هم بسته اند و.....


بسیاری از رفتارهای متقابل صحابه را یک انسان مومن حتی با یک کافر حربی هم نمی تواند داشته باشد!!


چرا اصحاب خود از آنچه شما می گویید اطلاع نداشته اند؟؟


آیا همینکه قران با جمله فمن نکث فانما ینکث علی نفسه از پیمان شکنی اهل بیعت خبر می دهد برای شما کافی نیست؟؟

آخرين ويرايش -آزاد- ، Friday 16 December 2005 در 03:42PM.
-آزاد- حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 16 December 2005   #40
كارشناس
عضو ثابت
 
نشان كارشناس
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 23
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

نقل قول:
در اصل توسط -آزاد- نوشته شده است
با سلام
نقل قول:
در اصل توسط -آزاد- نوشته شده است

جناب کارشناس


ما درصدد تعیین تعداد منافقان یا مرتدان نیستیم و آنرا به وجدان آگاه خوانندگان تاریخ اسلام می سپاریم. اما وجود یک نفر منافق شناخته شده در بین اصحاب برای نشان دادن بطلان سخن شما کافی است.


صحابی کسی است که با پیامبر مصاحبت داشته و از ایشان نقل قول کرده است. و نفاق به معنای اظهار ایمان به زبان و انکار پیامبر و دشمنی با او در دل است


صحابی بودن یا نبودن به زمان و مکان حضور انسان بستگی دارد در حالیکه ایمان و نفاق به قلب مرتبط است.
به این ترتیب یک انسان می تواند هم صحابی باشد و هم منافق.


در این باره که قران مرز روشنی بین اصحاب و منافقین قرار داده به هیچوجه با شما موافق نیستم. چرا که قران منافقین و مومنین را نام نبرده تا از هم جدا شوند.
شما که دیگران را بی اطلاع می دانید لطفا آیات مربوطه را برای ما ذکر کنید تا استفاده کنیم.
مرز روشنی که میگویید در کجای قران است؟؟






منافقین در بین اصحاب همه پیامبران بوده اند






می دانیم که یهودا از بین حواریین حضرت عیسی برای قتل این پیامبر بزرگوار نقشه می کشید.

در بین اصحاب موسی هم سامری را می بینیم که پس از غایب شدن حضرت موسی گوساله طلایی را می سازد و به مردم می گوید که این خدای موسی است آنرا بپرستید! سامری با این کار موجبات ارتداد اکثریت قوم موسی را فراهم می کند. بنا بر این اگر پس از پیامبر اسلام تنها سه نفر بر ایمان مانده باشند جای تعجب ندارد!
بدون تردید تا زمانی که موسی در بین قومش بود زمینه برای ظهور نفاق سامری مهیا نبود اما پس ار غایب شدن او و پیش آمدن مساله پیروی از جانشینش، چهره سامری در مخالفت با هارون آشکار می شود و می دانیم که پیامبر نسبت علی به خودش را همچون هارون به موسی دانسته است

دقت کنید که سامری پس از موسی، رسالت او یا خدایی خدا را انکار نمی کند بلکه پیروی از وصی او را تحمل نمی کند، خود را جایگزین حضرت موسی می کند ( واسطه بین خدا و خلق ) و مردم را به قهقرا بر می گرداند.


لطفا بدون کی برد فرسایی و تفره رفتن پاسخ دهید که از نظر شما این افراد صحابی هستند یانه؟؟

علی ابوذر، حذیفه،طلحه، زبیر،عمار، ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، عمرو عاص


همانگونه که می دانیم این افراد با یکدیگر جنگیده اند، خون یکدیگر و هزاران مسلمان دیگر را بر زمین ریخته اند، یکدیگر را به بیابان خشک تبعید کرده اند تا از تشنگی و گرسنگی تلف شوند، یکدیگر را لعنت کرده اند، به خانه یکدیگر هجوم برده اند، آب را بر هم بسته اند و.....


بسیاری از رفتارهای متقابل صحابه را یک انسان مومن حتی با یک کافر حربی هم نمی تواند داشته باشد!!


چرا اصحاب خود از آنچه شما می گویید اطلاع نداشته اند؟؟


آیا همینکه قران با جمله فمن نکث فانما ینکث علی نفسه از پیمان شکنی اهل بیعت خبر می دهد برای شما کافی نیست؟؟


به نام خدا

سلام

جناب حق جو

متاسفانه شما تنها تکرار مکررات می فرمائید!!

بنده در آیات بسیاری این تفاوت بین منافقین و صحابه را عنوان کردم ولی شما به روال خودتان فقط و فقط حرف خودتان را تکرار می کنید!

شما نه تنها مطالب بنده را نقد نکردید بلکه بر نقد بنده که سعی کردم کلیه مطالب شما را در بر بگیرد با لفظ کی برد فرسایی برخورد کردید!!

البته از شما انتظاری غیر از این نداشتم و تکرار مکررات شما را به حساب عدم توانایی شما در ارائه مطلب جدید و مستدل می گزارم.

بنده هم این قضیه را که صحابه بعد از پیامبر مرتد شدند را نقد و رد کردم و هم این قضیه که در بین صحابه بزرگوار پیامبر منافقینی وجود داشتند را بر اساس قرآن و تاریخ رد کردم! ولی شما چه کردید؟؟ تنها به تکرار مطالب پرداختید!

برای من همین بس است که از این سایت نیز به مانند سایتهای دیگر دوستانی پیدا کردم که به دنبال اسلام ناب می گشتند و به عقاید آباء و اجدادی خود اعتقادی نداشتند و این دوستی از طریق ایمیل برقرار شد و خوشبختانه می توانم به وظیفه خودم در ارتباط با نشان دادن اسلام راستین قدمی بردارم و برای بنده همین کافی است!

و مطمئنا غرض بنده از شرکت در این بحث غیر از این هم نبوده! زیرا هدایت دست خداوند است!

از آنجائیکه مطمئن شدم که شما واقعا حق جو نیستید و تنها بر عقاید خود اصرار باطل می ورزید دیگر در این بحث شرکت نخواهم کرد!

البته باز شما می توانید به روال گذشته خود جو سازی کنید و این عدم شرکت بنده را به حساب عدم توانایی بنده در پاسخ بگذارید کاری که بارها و بارها انجام دادید!

ولیکن من صلاح نمی دانم بیش از این وقت خودم را با بحث کردن با شما تلف نمایم. زیرا آیات الهی که عنوان کردم گویای مطالب است و جایی برای تفرقه اندازی و بیان عقاید باطل نمی گذارد!

از دوستانی که در این سایت با بنده تماس حاصل کردند نیز تشکر می کنم و از طریق ایمیل با آنها در ارتباط هستم.

همینطور خوشحال خواهم شد که در برخی از مقالات به طور غیر مستقیم کمک دوستان باشم.

موفق و موید باشید

با تشکر

یا الله
كارشناس حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Friday 16 December 2005   #41
-آزاد-
عضو ثابت
 
نشان -آزاد-
 
تاريخ ثبت نام: Dec 2005
پاسخ‌ها: 247
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

با سلام

کسی که قادر به پاسخگویی به یک سوال ساده نیست چگونه همه را نادان می نامد؟؟

عرض کردم آیا این افراد صحابی هستند یا نه
شما پس از چند بار تفره رفتن میدان بحث را خالی کردید!!

موفق باشید
-آزاد- حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Saturday 17 December 2005   #42
سپهران
عضو ثابت
 
نشان سپهران
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2005
پاسخ‌ها: 753
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

جناب کارشناس !!!!!
اگر حب وبغض جاهلانه را کنار بگذاریم حق وحقیقت آشکارا جلوه گر است .

گر پرده زروی کارها بردارند.........معلوم شود که در چه کاریم همه
آیا در غزوه احد وحنین که رسول اکرم از تمامی اصحاب عهد گرفت که امروز فرار ننمایید آیا فرار ننمودند؟
آیااین فرار و تنها گذاردن پیغمبر در مقابل دشمن تادندان مسلح که طبری و ابن ابی الحدید و ابن اعثم کوفی ودیگر مورخین سنی نقل نموده اندنقض عهد نمی باشد؟
واین نقض عهد جز از منافق از کس دیگری بر می آید ؟
حال شما فقط وا صحابه راه بیندازید!!
که بعضی از این صحابه همان منافقین هستند که ذکر آنهامفصلا در قرآن واحادیث آمده است.لذا
سیه دل به شستن نگردد سپید

سپهران حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 18 December 2005   #43
SAFA
عضو ثابت
 
نشان SAFA
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2002
سن: 44
پاسخ‌ها: 6,212
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

يـكى از مطالب بى اساس ونسبتهاى ناروائيكه در طول تاريخ مطرح گرديده واز تـهـمـتـهـاى بزرگى كه بر ضد شيعه بكار گرفته شده وحول محور آن تبليغ شده اين است كه ـ الـعياذ باللّه ـ شيعه همه صحابه را مورد طعن قرار داده وبه حديث هيچ يك از آنان اعتماد نميكند لـذا ايـن مـوضـوع را نـه در حد وسيع وگسترده بلكه بطور اجمال وخلاصه ومتناسب با اين نامه مـطـرح مى نمائيم , زيرا اين بينش خلاف واقع واين قضاوت نادرست , تبعات وآثار زيانبار وضايعات جـبـران نـاپـذيرى به همراه داشته وبه صورت حربه اى شكننده در ضربه زدن به اسلام در دست دشمنان قرار گرفته است وشايد سؤال حضرتعالى نيز بطور ناخود آگاه در اثر همين تبليغ ‌بوجود آمده واز همان پندار بى اساس ريشه گرفته است .
وبطوريكه در مقدمه اشاره گرديد, بهترين راه مايوس نمودن دشمنان اسلام واز بين بردن فاصله واخـتـلاف در صـفـوف فـشـرده وبـهـم پـيوسته مسلمانان آگاه نمودن آنها است وهمانگونه كه برنده ترين حربه دشمنان وكارى ترين سلاح پيروزى آنان در راه اهداف شومشان جمود فكرى وبى اطلاعى يك گروه از مسلمانها از حقيقت نظرات گروه ديگر است مهمترين وظيفه علما نيز خلع سـلاح كـردن دشمنان ازراه بيان واقعيات وروشن ساختن انديشه وافكار مسلمين است وبراساس عـلـم وآگـاهـى ومـنطق صحيح است كه ميتوان به پى ريزى كاخ ‌محكم وزيباى اتحاد ويگانگى وايجاد سد نفوذ ناپذير اخوت وبرادرى اميدوار ومطمئن گرديد.
سه نظريه متمايز: در مورد صحابه سه عقيده مختلف وسه نظريه متمايز وجود داردويا سه نظريه متمايز متصور است بدين ترتيب : 1 ـ همه صحابه بدون استثناء عادل هستند وهيچ گناه وعمل ناشايستى را مرتكب نميشوند.
2 ـ صحابه با داشتن بزرگترين افتخارات كه نيل به ديدار رسول خدا(ص ) است از نظر فكر وعمل مـانـند ساير مسلمانان هستند وممكن است در ميان آنان افراد عادل وافراد غير عادل هر دو وجود داشـتـه باشدكه نيكانشان به پاداش نيكى وعمل صالح خود نائل وافراد خطاكار درمقابل معصيت وگناهشان مجازات خواهند گرديد.
3 ـ همه صحابه ـ العياذ باللّه ـ كافر ومرتد هستند.
واين عقيده خطرناك وكفر آميز در صورتيكه واقعيت داشته باشد,عقيده كسانى است كه از اسلام خـارج گـرديده اند وچنين مطلبى كه مخالف با نص قرآن وسنت ومخالف با اجماع مسلمين است بجز برزبان وقلم شخص كافر ودور از اسلام جارى نمى گردد.
آرى اين سه نظريه وسه بينش متمايز ومختلف درباره صحابه ممكن ومحتمل است ومسلما همه يا بـعضى از آنها در خارج نيزطرفدارانى دارند وبايد قدرى تامل وبررسى نمود كه آيا كدام يك ازاين نظرات سه گانه ميتواند به واقع نزديكتر ومطابق با قرآن وسنت وقابل قبول علم وعقل باشد.
امـا قول سوم همانگونه كه اشاره نموديم از نظر قرآن وسنت محكوم واز نظر همه مسلمانان باطل ومـردود اسـت وكـسـى بـجز دشمنان اسلام نمى تواند داراى چنين عقيده اى باشد. وبطوريكه در صفحات آينده ملاحظه خواهيد فرمود اصلا وجود چنين عقيده اى جاى سؤال وموردبحث است .
واما قول به عدالت همه صحابه كه بى شباهت به ادعاى يك نوع عصمت بر همه صحابه نمى باشد, با مـوازيـن عـلـمى وحقائق قرآنى وحديثى وبا واقعيات تاريخى سازگار نيست , در نتيجه بايد قول دوم را پـذيرفت كه راه وسط ودور از افراط وتفريط ومورد تائيد قرآن وسنت است وآن عقيده شيعه است كه براى صحابه نسبت به عقيده وايمان وبه اندازه اعمال وافكارشان ارج واعتبار قائل است .
نظريه اهل سنت : قبل از اينكه نظر شيعه را در اين مورد توضيح بدهيم به بيان عقيده ونظريه اهل سنت از زبان چند تن از علما ودانشمندانشان مى پردازيم : 1 ـ حـافـظ ابـو حاتم رازى امام وپيشواى علماى جرح وتعديل ((93)) ودانشمند رجال شناس در مـورد صحابه پس از بيان مفصل وگفتارمشروح چنين نتيجه گيرى مى كند: (فكانوا عدول الامة وائمـة الهدى وحجج الدين ونقلة الكتاب والسنة ). ((94)) همه صحابه عدول امت ,رهبران هدايت , حجتهاى خدا در آئين وناقلان كتاب وسنت هستند.
2 ـ ابـن عـبـدالـبـر در مـقدمه استيعاب ميگويد: (ثبت عدالة جميعهم ).عدالت همه صحابه ثابت ومسلم است ((95)) .
3 ـ ابـن اثـيـر در مـقـدمـه اسـدالغابه پس از بيان اهميت ولزوم شناخت راويان حديث ميگويد: (والصحابه يشاركون فى ذلك الا الجرح والتعديل فانهم كلهم عدول لا يتطرق اليهم الجرح ).
در آنـچـه گـفـتـه شد صحابه رسول خدا (ص ) با ساير راويان حديث شريك هستند مگر در جرح وانتقاد, زيرا همه صحابه عادل هستندوهيچ نقد وانتقادى بر آنان راه ندارد ((96)) .
4 ـ حـافظ ابن حجر عسقلانى در مقدمه اصابه ((97)) ميگويد: (اتفق اهل السنه على ان الجميع عدول ولم يخالف فى ذلك الاشذ من المبتدعة ).
اهل سنت متفق القول هستند كه همه صحابه عادل ميباشند ودر اين عقيده مخالفى وجود ندارد, بجز عده معدود از افراد بدعت گذارمنحرف .
5 ـ وابن حجر مكى ميگويد: بدان آنچه كه اهل سنت وجماعت بر آن اجماع واتفاق دارند, اين است كـه بـر هر مسلمانى واجب است همه صحابه را از راه اثبات عدالت آنان تزكيه نموده وبه نيكى ياد نـمـايـد وازطعن وانتقاد نسبت به آنان خوددارى نمايد: زيرا خداوند در آيات متعدد آنان را تعريف وتوصيف نموده است . ((98)) ايـن بـود اجـمـالى از نظريه چند تن از علماى اهل سنت درباره صحابه واگر گفتار همه علماى بزرگ را در اين مورد بياوريم كتاب بزرگ ومستقلى تشكيل خواهد داد.
وهمين نظريه ومبنى است كه موجب پيدايش حديثهاى افرادى مانند سمره وعمرو عاص گرديده وده ها افراد شناخته شده وناشناس از زن ومرد را كه در بخش اول اين نامه اشاره گرديد در رديف ناقلان حديث قرار داده وحديث همه آنان به عنوان حديث صحيح معرفى گرديده است .
عـلـمـاى اهل سنت بر نظريه خويش از آيات واحاديث دلائلى ذكرنموده اند ولى چون هدف اصلى بـيـان نظريه شيعه است از نقل وبررسى دلائل علماى اهل سنت صرف نظر نموده وتوجه حضرت عالى را به اصل مطلب جلب مى نمائيم .
شيعه دوستداران صحابه (رض ): شـيـعـه آن گـروه از صحابه رسول خدا (ص ) را كه در راه او جانفشانى كرده وبراى اعتلاى كلمه توحيد فداكارى نموده اند مخلصانه واز ته دل دوست داشته وبه وجود آنان افتخار مى كند وزيارت قبر آنها را ازمستحبات دانسته وآنان را در قبول شدن حوائج وخواسته ها به پيشگاه خدا شفيع قرار ميدهد واين محبت ودوستى را به صورت درسى ازائمه وپيشوايان خود فرا گرفته است ونمونه اى از اين درس در صحيفه سجاديه كه بنام زبور آل محمد شهرت يافته منعكس گرديده است كه امام چهارم ـ سلام اللّه عليه ـ صحابه را اين چنين دعا مى كند: خـدايـا بـه خـصوص صحابه وياران محمد (ص ) آنانكه به او يارى كردند ويارى او را نيكو به پايان بردند ودر راه ايمان به سوى اوشتافتند ودر پذيرفتن آئينش بر ديگران سبقت جستند ودعوت او را بـه هـنگامى كه رسالتش را با دلائل بگوششان رسانيد, پذيرا گرديدندوجدائى از زن وفرزند را در راه آشكار ساختن دعوتش تحمل نمودندوبراى تثبيت نبوتش با پدران وفرزندان خويش جنگيدند وبـه بركت وجود او پيروز شدند, آنانكه محبت او را به صورت تجارتى كه ضررى به آن راه ندارد به آغـوش كشيدند, آنانكه چون به دامن پيامبرچسبيدند, از اقوامشان دورى گزيدند وچون در سايه قرب پيامبرسكونت كردند, اقربايشان طردشان نمودند, بار خدايا پاداش آنچه راكه براى تو ودر راه تو از دست داده اند فراموش نفرما ودر مقابل آنانكه مردم را به دين تو گرد آوردند وبراى رضاى تو پـيـامـبـرت را در دعوت مردم به سويت همراهى كردند از رضا وخشنوديت خوشنودشان فرماودر عـوض آنـانكه در راه تو از ديار خويش هجرت گزيده وزندگى سخت را بر زندگى راحت اختيار نمودند از نيكوترين اجر وعالى ترين پاداش بر خوردارشان فرما ((99)) .
عقيده شيعه در محدوده كتاب وسنت : ايـن بود نمونه اى از عقيده شيعه درباره صحابه واين است دوستى ومحبت شيعه نسبت به صحابه وياران رسول خدا (ص ).
ولى با وجود اين دوستى ومحبت , شيعه معتقد است كه صحبت وديدار پيامبر (ص ) در عين اينكه بزرگترين فضيلت وبالاترين افتخاراست , اما بتنهائى نمى تواند موجب عدالت يا دليل مصونيت از گناه ومعصيت شود, بلكه آنچه كه عامل سعادت ونجات از عذاب قيامت است عقيده وايمان وعمل بـقـرآن وسـنـت اسـت ولـذا صحابه نيز مانندساير مسلمانان مى باشند ودر ميان آنان افراد عادل ومـتـعهد وجود داردكه قسمت مهم وخيل عظيمى از صحابه را در بر مى گيرد ودر ميان صحابه گـروه دومـى وجـود دارد پيمان شكن , اهل گناه ومعصيت ,افرادى كه نفاق بر دلشان حاكم بود وگـروه سـومـى نـيـز وجـود داردمـجهول الحال كه از درجه ايمان وكيفيت عقيده وافكارشان اطلاع نداريم . وبر ما است كه گروه اول را دوست بداريم , سعادت دنياوآخرت خويش را در پيروى از راه ورسـمشان بدانيم وحديثشان را ازجان ودل پذيرا باشيم واما گروه دوم وآنانكه جرم ونفاق وپـيـمـان شـكنى آنها مسلم شده است , چنين افرادى از نظر ما داراى احترام نيستندهمانگونه كه حديث آنان ارج وبهائى ندارد.
وامـا افـراد مـجـهـول الحال از اظهار نظر در مورد آنان خوددارى ودررد وقبول حديثشان توقف مى كنيم تا وضعشان مشخص وكيفيت ايمان وعقيده شان روشن شود.
وايـن راهـى اسـت كه قرآن در پيش روى ما قرار داده وفكر وانديشه اى است كه سنت بر ما تعليم وتفهيم نموده است وراه ورسمى است كه سيره خلفا بر آن جارى گرديده است .
صحابه از نظر قرآن : قـرآن مـجـيـد صداقت گروهى از صحابه ورسوخ ايمان وعقيده درآنان را تاييد مى كند كه من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدواللّه عليه ) ((100)) .
واخلاص گروهى از صحابه را ستوده واز نيل وارتقاء آنان به درجه كمال ياد نموده است كه : (اشداء عـلى الكفار رحماء بينهم تراهم ركعاسجدا يبتغون فضلا من اللّه ورضوانا سيماهم فى وجوههم من اثرالسجود) ((101)) .
ودر وصـف ايـن گـروه چـنين فرموده است : (انما المؤمنون الذين امنواباللّه ورسوله ثم لم يرتابوا وجـاهـدوا بـامـوالهم وانفسهم فى سبيل اللّه ) ((102)) .اينها نمونه اى از آياتى است درباره صداقت واخلاص وايمان وعقيده وجهاد وفداكارى گروهى از صحابه .
ولـى قـرآن مـجـيد در مقابل اين گروه از نفاق گروه ديگر از صحابه پرده برداشته وعمل ورفتار وايـمـان وعـقـيده آنها را مخالف الگوهاى صحيح اسلامى معرفى نموده است . در جايى مى گويد: (ومـمـن حـولـكـم مـن الاعـراب مـنـافـقـون ومـن اهـل الـمدينه مردوا على النفاق لا تعلمهم نحن نعلمهم ) ((103)) . وگاهى مى گويد (ومنهم الذين يؤذون النبى ويقولون هواذن ) ((104)) .
آنـگـاه ايذاء كنندگان پيامبر (ص ) را با عذاب سخت تهديد مى كند(والذين يؤذون رسول اللّه لهم عذاب اليم ) ((105)) .
وبـاز از گـروهـى بـعـنـوان مـخـادع ومـتـظاهر به ايمان واستهزاء كنندگان مؤمنان ياد نموده ومى فرمايد: (ومن الناس من يقول آمنا باللّه واليوم الاخر وماهم بمؤمنين يخادعون اللّه والذين آمنوا ومـا يـخـدعـون الا انـفـسـهـم ومـايـشـعـرون واذا خـلـوا الـى شـيـاطـينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزئون ) ((106)) .
وگـاهى پيمان شكنى ومخالفت بعضى از آنها را با حكم زكات مطرح مى كند ومى فرمايد: (ومنهم من عاهد اللّه لئن آتانا من فضله لنصدقن ولنكونن من الصالحين فلما آتاهم من فضله بخلوابه وتولوا وهـم مـعـرضـون فـاعـقـبـهـم نـفـاقـا فـى قـلوبهم الى يوم يلقونه بما اخلفوا اللّه ما وعدوه وبما كانوايكذبون ) ((107)) .
SAFA حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 18 December 2005   #44
SAFA
عضو ثابت
 
نشان SAFA
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2002
سن: 44
پاسخ‌ها: 6,212
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

خـلاصه : مقام صحابه بودن به رسول خدا (ص ) مقامى است بس ارجمند وافتخارى است بسى والا, امـا ايـن واژه وايـن اصـطـلاح بطورعموم هم شامل كسانى است كه در بوته امتحان قرار گرفته واخـلاص عـمـل را بـحد اعلا رسانيده اند ودر جهاد در راه خدا ونصرت ويارى رسول خدا پيشقدم بودند وبه عالى ترين درجه كمال انسانى ارتقاء يافته ونمونه بارزى از مكارم اخلاق گرديده وخوف وخـشـيـت خـدا در دلـشـان جـايگزين شده وخود را از مصاديق اين آيه شريفه قرارداده اند: (انما الـمـؤمـنـون الـذيـن اذا ذكـر اللّه وجـلـت قلوبهم واذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا وعلى ربهم يتوكلون ) ((108)) .
آرى , اصطلاح صحابه هم شامل اين گروه از صحابه عالى مقام است وهم شامل كسانى است كه در عـيـن درك حـضـور رسـول خـدا ايمان به قلبشان راه نيافته است .(يقولون بالسنتهم ما ليس فى قلوبهم ) ((109)) .
وبـا شـرك ونـفاق خود را در پشت پرده تظاهر به اسلام مخفى داشته ومصاحبت رسول خدا (ص ) وحضور در اجتماع مسلمانان را بهترين وسيله رسيدن به اهداف شوم ونزديكترين راه ضربه زدن به اسـلام ومـسـلـمين تشخيص داده بودند ودر مورد اين گروه اخير كفايت مى كندسوره منافقين وآيات سوره بقره وتوبه وبالاتر از همه آيه مربوط به توطئه بزرگ بناى مسجد ضرار كه خداوند پرده از اسرار واهدافشان برگرفت وآنها را تا قيامت مفتضح ورسوا نمود.
راه شناخت مؤمن ومنافق : ايـن بـود نمونه اى از آيات شريفه در مورد تعدادى از صحابه كه قرآن كريم در طى اين آيات وآيات ديگر ما را از وجود تعدادى منافق درميان صحابه مطلع واز خطر آنان بما هشدار مى دهد.
وقـبـل از ايـنـكـه به بحث صحابه از ديدگاه سنت برسيم اين سؤال مطرح مى گردد كه با توجه بمضمون آيات گذشته آيا ملاكى براى شناختن افراد منافق ومعيارى براى مشخص نمودن آنان از افـراد مـؤمـن ومتعهد وجود دارد؟
وآيا مى توانيم چنين افراد را از ساير صحابه رسول خدا (ص ) كه داراى ايمان واقعى بودند تشخيص دهيم ؟
پاسخ اين است كه بلى . وسيله تشخيص وراه شناخت وجود داردوآن را هم خود رسول خدا (ص ) در اخـتـيار پيروانش قرار داده ودركتب حديثى ودر منابع اولى اهل سنت وشيعه از اميرمؤمنان (ع ) نـقل گرديده است كه فرمود: (والذى فلق الحبه وبرا النسمه انه لعهد النبى الامى ان لا يحبنى الا مؤمن ولا يبغضى الا منافق ) ((110)) .
قابل ذكر است كه اين حديث را نسائى در سنن خود در باب مستقلى تحت عنوان علامة المنافق نقل نموده است .
وجالب اين است كه اين علامت در زمان رسول خدا (ص ) مورداستفاده وبهره بردارى صحابه واقعى قـرار مـيـگـرفـت وآنـان چـهـره هـاى مـنـافق را با بغض ودشمنى آنها نسبت به اميرمؤمنان (ع ) مـى شناختند.بطوريكه از صحابه بزرگوار ابوذر (ره ) نقل شده است كه : (ما كنا نعرف المنافقين الا بتكذيبهم اللّه ورسوله والتخلف عن الصلوة والبغض لعلى ابن ابيطالب ) ((111)) .
وابـو سـعـيـد خـدرى مـيـگـويـد: (انا كنالنعرف المنافقين نحن معاشرالانصار ببغضهم على بن ابيطالب ) ((112)) .
همين مضمون از تعدادى ديگر از صحابه مانند عبداللّه بن عباس ,جابر بن عبداللّه انصارى , انس بن مالك , عمران بن حصين ,ام المؤمنين عايشه وام سلمه نقل گرديده است ((113)) .
وايـن بـود راه شـنـاسـائى منافقان كه رسول خدا (ص ) به مسلمانان ارائه فرموده است واين است عـمـلـكـرد وروش اصـحـاب رسـول خدا(ص ) در به كارگيرى اين معيار كه نمونه اى از احاديث آنراملاحظه فرموديد.
وشـيـعـه نيز بجز آنچه رسول خدا (ص ) فرموده وسلف صالح ازصحابه بر آن عمل كرده اند معتقد نبوده واز راه آنان تخطى نكرده است .
SAFA حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
قديمي Sunday 18 December 2005   #45
SAFA
عضو ثابت
 
نشان SAFA
 
تاريخ ثبت نام: Jul 2002
سن: 44
پاسخ‌ها: 6,212
ج: نفاق در صحابه پيامبر صلي الله عليه و آله

اينك بر ميگرديم به اصل موضوع وصحابه از نظر سنت .
صحابه از نظر سنت 1 ـ ابـن عـباس در حديث مفصلى راجع به روز قيامت از رسول خدا(ص ) نقل ميكند كه فرمود در آن روز يـكـعـده از صحابه من در سمت شمال قرار ميگيرند ((114)) ومن براى حمايت از آنان (به پـيشگاه خدا)عرض مى كنم : اينها اصحاب من هستند. در پاسخ من ميگويد: ازروزى كه تو از اينها مفارقت كردى آنان نيز به اعقاب خويش ودوران گذشته برگشتند ((115)) .
2 ـ بـاز رسول خدا (ص ) فرمود: عده اى از اصحاب من وارد حوض كوثر مى شوند ولى از آن ممنوع وجـلـوگـيرى مى گردند, من ميگويم :پروردگارا اينها اصحاب وياران من هستند. در پاسخ من مـيـگويد: ازآنچه اينها بعد از تو بوجود آوردند خبر ندارى , زيرا آنان پس از توآئين خود را رها كرده واز آئين پدرانشان پيروى نمودند ((116)) .
3 ـ ودر حـديـث ديـگر فرمود: در كنار حوض كوثر عده اى از كسانى راكه با من مصاحبت داشتند مـى بـيـنـم كـه در نزد من حاضر شده اند, آنگاه از من دورشان ميكنند عرض ميكنم : خدايا ايشان صـحـابه هاى من هستند گفته ميشود كه نميدانى پس از توچه حوادثى به بار آوردند ((117)) .در مـورد انـتـقـاد رسـول خـدا (ص ) از يك عده از صحابه احاديث فراوان وجود دارد كه آنحضرت با تـعـبـيـرات مختلف وبا بيانات گوناگون عملكرد آنانرا مورد نكوهش قرار داده وضرر اين عده را بـه مـسـلمانان گوشزد فرموده است , ولى ما براى رعايت اختصار واز لحاظاينكه بدانيم كه انتقاد رسـول خدا مشخصا متوجه عنوان صحابه ودوراز هر نوع تاويل وتفسير است به نقل اين سه حديث اكتفا نموديم .
سيره خلفا: سيره وروش اميرمؤمنان (ع ) در دوران خلفاى سه گانه ودر دوران خلافت خويش دليل عينى بر گـفـتـار ما است , زيرا آنحضرت هر يك ازصحابه را كه قانون شكنى مى نمودند وحدود ومقررات اسلام را زير پاميگذاشتند مجازات وبه تناسب گناهى كه مرتكب شده بودند اجراى حد وكسانى را كـه با داشتن عنوان صحابه بر خلاف كتاب وسنت عمل كرده وبا آنحضرت به مقام جنگ وستيز بر آمده بودند در قنوت نمازودر بالاى منبر علنا لعن ونفرين مى نمودند ((118)) .
وهـمـچـنـين خليفه دوم در مقابل اعمال نادرست افرادى كه افتخارصحابگى هم داشتند عكس العمل نشان ميداد ((119)) .
مثلا: ابو هريره را استيضاح وثروت كلان او را كه پس از معزول شدن از ولايت بحرين با خود آورده بود مصادره نمود وبر وى آنقدرتازيانه زد كه بدنش خون آلود گرديد ((120)) .
خلاصه اينكه : عقيده شيعه درباره صحابه متخذ از قرآن وسنت وسيره خلفا است . وعلما ومحدثين شـيعه در نقل حديث وفرا گرفتن دستورات مذهبى واحكام دينى خود در تمام ناقلان حديث اعم ازصـحابه وغير صحابه احتياط بكار ميبرند وبطورى كه قبلا توضيح داده شد مرحوم كلينى وساير مـحدثين در نقل حديث از خلفا وفرزندانشان مجبور هستند بلحاظ فاصله زمانى اين احاديث را از راويـانـى كـه شـناخت دقيقى از همه آنان ندارند نقل نكنند, زيرا بطورى كه ملاحظه فرموديد در مـيان اين ناقلان گروه اول وافراد عادل ومورد اعتماد وهم گروه دوم وآنانكه مورد نكوهش خدا ورسـول قـرار گـرفـته اند وجوددارد ومسلما اگر بينش برادران اهل سنت درباره صحابه مانند بـيـنـش شـيـعه وبر اساس واقع بينى نه بر اساس (اصالة العدالة ) بود در بيشتراحاديث كه بوسيله راويـان مـختلف از خلفا وفرزندانشان نقل گرديده است موضع ديگرى اتخاذ واز اغلب حديثها كه امروز به نام حديث صحيح ناميده ميشود صرف نظر مى نمودند.
سياست وتعصب دو عامل تهمت : پـس از بـيـان عـقـيده شيعه در مورد صحابه واثبات اينكه عقيده شيعه براساس قرآن وسنت وبر مـبـنـاى سـيـره خـلـفـا است وشيعه تنها انتقاد ازعملكرد آن عده از صحابه را جايز ميداند كه با اميرمؤمنان (ع ) عداوت ودشمنى داشتند ويا به هر نحوى با دستورات قرآن واوامر رسول اكرم (ص ) مـخـالـفـت صـريح وآشكار نموده اند وبطورى كه ملاحظه فرموديداين درس را نيز از متن قرآن وگفتار رسول خدا (ص ) وعملكردصحابه فرا گرفته اند.
ايـنـك ايـن سـؤال مطرح ميشود كه آيا اين تهمت بزرگ واين افتراى خانمانسوز كه شيعه به همه صـحـابـه بدبين است وهمه صحابه را موردطعن قرار ميدهد چگونه به وجود آمده واز كجا ريشه گرفته است ؟
! پاسخ اين سؤال بطور اجمال اين است كه اين تهمت در اثر دو عامل بوجود آمده است : يكى سياست تـحـريـف وديـگـرى تـعـصب ودر كناراين دو عامل مساله بى اطلاعى وعدم تحقيق نيز در اشاعه وگسترش اين تهمت نقش مؤثرى ايفا نموده است .
اما سياست تحريف : بـطـورى كـه در ذيل مطلب دوم اشاره گرديد در دوران خلفاى اموى وعباسى (اگر نگوئيم در طـول تاريخ ) شيعه بجرم طرفدارى از اهل بيت تحت فشار شديد قرار گرفته كه زندان وشكنجه وكشتار دسته جمعى درباره آنان از مسائل عادى بشمار ميرفته است . طبيعى است كه براى توجيه ايـن جـنـايـات در جامعه وبراى جلب وهماهنگى افكارعمومى لازم بود دلائلى جامعه پسند, ارائه شود.در اينجا است كه حكام وعوامل جنايات دست به تحريف زده واقدام به قلب واقعيات نموده اند وبـجـاى ايـنـكـه بـگـويند شيعه طرفدار اهل بيت ودوستدارخاندان پيامبر است آنها را با عداوت ودشـمـنـى بـا صـحـابـه مـتـهـم سـاخته اند. زيرا اين تهمتها است كه ميتواند جامعه را با چنين حـكـام هـمـاهنگ (كند) وبر جنايات آنان مهر تاييد بزند واگر حقيقت امرمطرح ميگرديد نه تنها مورد تاييد نبود بلكه امكان مواجهه با مخالفت وعكس العمل مسلمانان نيز وجود داشت .
ما خود در شرايط فعلى شاهد اين نوع تحريفها هستيم وقلب واقعيات از سوى بعضى حكام را عميقا لمس ميكنيم : مـثـلا آنـگـاه كه چهارصد نفر مسلمان در كنار مسجدالحرام بخاك وخون كشيده شده وبشهادت مـيـرسـند وهزاران نفر مجروح ميگردد,حكام آل سعود براى جلب افكار مسلمانان جهان وتوجيه عـمـل شيطانى خود دست به تحريف زده وبجاى اينكه بت شكنى ومبارزه باكفر واستكبار ايرانيها وشـعـاراللّه اكـبـر ومـرگ بر امريكاى آنها را كه علت اين كشتار عظيم بوده مطرح كند از سياست تـحريف استفاده نموده ويك مطلب مضحك وغير قابل قبولى را عنوان ودر تمام رسانه هاى خبرى دنيا اعلان مى نمايد كه حجاج ايرانى مصمم بودند حجر الاسود!يا كعبه را از جاى خود بر كنند وبه شهر قم منتقل كنند!!! امـا آيا ميدانيد كه متاسفانه همين مطلب مضحك وبى اساس به گونه اى كه يك عده ناآگاه وبى خبر از همه مسائل باور نموده اند ممكن است در آينده ودر اثر تبليغ وانتقال از جرايد وروزنامه ها به كتب تاريخ ‌وانعكاس اخبار وعكسهاى ساختگى ومونتاژ آن به دائرة المعارف هابصورت يك واقعيت تاريخى در آيد؟
! هـمـانـگـونـه كه در اصل , مسئله سب وعداوت صحابه يك مطلب مضحك وخلاف واقع بوده , اما بامرور زمان وبا تبليغ وانعكاس آن دركتابها در ميان گروهى به صورت يك واقعيت تلقى مى شود.
يك نمونه تاريخى : مـا كـه سـياست تحريف را يكى از عوامل اصلى اين تهمت مطرح نموديم نه يك تلقى وبرداشت از تاريخ , بلكه حقيقتى است كه خودمورخين اشاراتى به آن نموده اند وبعنوان نمونه به نقل يك مورد اكتفامى كنيم : ابـن اثـيـر مـورخ مـعروف در حوادث سال407 ميگويد: ودر اين سال شيعه ها در همه افريقا بقتل رسـيـدنـد. وعـلـت آنـرا چـنـين بيان ميكند كه درشهر قيروان ودر ماه محرم معز بن باديس فـرمـانـرواى كـل افريقا از كنارجمعيتى عبور كرد ودرباره آنان سؤال نمود گفتند: اينها روافض هستندكه شيخين را سب ميكنند. آنگاه مردم ومامورين به سوى دروازه مقلى كه شيعه ها در آنجا اجتماع مى كردند روانه شدند واز شيعه ها گروه گروه به قتل رسانيدند...
وافـرادى نـيـز كه در قصر منصور ودر مسجد شهر مهديه متحصن شده بودند, محاصره وسپس بـقـتل رسيدند واين كشتار در تمام افريقابه وقوع پيوست كه اكثر شعرا در سروده هاى خويش آنرا ذكرنموده اند. حادثه اى كه گروهى از وقوع آن خوشحال ومسرور وگروهى ديگر گريان ومحزون بودند. ((121)) در ايـن تـكـه از تاريخ كه بطور اجمال واختصار نقل شده است چندنكته قابل توجه وجود دارد كه حقيقت اين تهمت وتحريف را روشن مى سازد: 1 ـ اجتماع شيعيان در ماه محرم .
2 ـ اجتماع وحركتشان بسوى دروازه (مقلى ) وكشته شدنشان در اين ميدان .
3 ـ كشته شدن شيعيان در ساير نقاط افريقا.
4 ـ شادمانى گروهى وحزن واندوه گروه ديگر.
تـوضـيح اينكه : ميدانيم كه از قديم الايام ودر طول تاريخ مانند امروزدر همه نقاط دنيا ودر مصر وافـريـقا ((122)) شيعيان در ماه محرم به منظورعزادارى حسين بن على (ع ) وريحانه رسول خدا (ص ) اجتماع وراهپيمائى مى نمودند واجتماع شيعيان در ماه محرم درقيراون وحركتشان بسوى دروازه شهر دقيقا روى همين اصل بوده است .
ومـى دانـيم اين عزاداريها كوچكترين ارتباطى به صحابه ندارد واگردر اين مراسم شعرى سروده شود ونوحه اى خوانده شود منعكس كننده مظلوميت حسين بن على (ع ) وياران آن حضرت وتنفر از ظلم يزيد ودستياران او مى باشد.
پـس كـشـته شدن شيعه هاى قيروان به اتهام سب صحابه يك توطئه ازپيش ساخته براى اجراى سياست حكام آنروز افريقا بوده كه اين سياست علاوه بر (قيروان ) در ساير نقاط افريقا نيز اجرا شده است .
وطبق گفتار ابن اثير آنروز در اثر اين حادثه گروهى خندان وگروهى گريان بودند, يعنى افراد آگـاه از سياست روز وتحريف حقايق گريان واشك ريزان وگروهى بى اطلاع وزودباور خوشحال وشادمان بودند.
واگر سب صحابه واقعيت داشت , حزن واندوه گروهى مفهومى پيدانمى كرد.
وايـن سـياست تحريف را نه در قيروان تونس بلكه در نقاط ديگرودر طول تاريخ مى توان بوضوح مشاهده نمود.
SAFA حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از SAFA بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:42AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts