بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > اخبار و سياست

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Saturday 21 July 2012   #1
صبح
همانا صبح نزديك است
 
نشان صبح
 
تاريخ ثبت نام: Sep 2002
مكان: زمین خدا
سن: 38
پاسخ‌ها: 34,134
روزنوشته ها: 10
تحلیل 'غسان بن جدو' از اوضاع منطقه

نوشتار پیش رو بخشی از تحلیلی است که غسان بن جدو رییس سابق دفتر الجزیره در بیروت و مدیر فعلی شبکه المیادین، آن را به رشته تحریر درآورده و در آن به انتقاد از ماهیت تحولات اخیر در کشورهای عربی پرداخته است. بن جدو باور دارد که این تحولات را نمی توان انقلاب نامید زیرا دو عنصر اصلی انقلاب ها یعنی فلسفه منجر به انقلاب و رهبران قوی در آن به چشم نمی خورند از این گذشته کسانی داعیه دار این " به اصطلاح انقلاب ها " به سوی دموکراسی هستند که خود بویی از دموکراسی نبرده اند.
غسان بن جدو، زاده تونس ، از مادری لبنانی و مسیحی و پدری سنی است اما همسر وی از شیعیان لبنان است. غسان سال ها تحت تعقیب دستگاه امنیتی زین العابدین بن علی رییس جمهور فراری تونس بود. پیش تر از سال 2004 ریاست دفتر شبکه الجزیره در بیروت را بر عهده داشت و در پوشش دهی جنگ سال 2006 اسراییل و حزب الله لبنان نقش شایان توجهی را ایفا کرد به نحوی که در آن زمان شبکه الجزیره به عنوان رسانه ای ضد صهیونیستی در جهان عرب محبوبیت وافری را از آن خود کرد. اما در جریان ناآرامی های اخیر سوریه در 23 آوریل 2011 از کار در این شبکه با انتقاد از عملکرد جهت دار آن و پوشش ناعادلانه تحولات سوریه کناره گیری کرد.

بن جدو در تحلیلی که اخیرا پایگاه تحلیلی الجمهور. نت یمن منتشر کرده درباره انقلاب های عربی چنین می نویسد:
بسیاری مرا درباره آنچه " انقلاب های بهار عربی " می نامند سرزنش می کنند اما من به اندازه تمام عمرم مطالعه کردم تا بتوانم این رخداد مقطعی را درک کنم و تنها به آن چیزی قناعت نکنم که توده مردم می خواهند...من نمی خواهم در میان گله ای باشم که گرگ ها آن را هدایت می کنند و در آن قدم می زنند...من انقلاب هایی را که بویی از فلسفه و اندیشه نبرده اند دوست ندارم و این از نظر من نهایت کفر است.
نمی توان دیکتاتوری ها را سرزنش کرد که چرا فلسفه یا فلاسفه ای ندارند که از آن دفاع کنند ... قاعدتا گاو نر پستانی ندارد که بشود آن را دوشید... اما نمی توان انقلاب ها را به خاطر نداشتن فلسفه بخشید زیرا این فلاسفه انقلاب هستند که چراغ به دست می گیرند و راه می نمایند. انقلاب های بزرگ را بزرگان با عقل هایی به مثابه شهاب و قامت هایی بلند که قرن ها به یاد می مانند هدایت می کنند و در غیاب این بزرگان، انقلاب چیزی جز تمردی بی پروا نام نمی گیرد. تمردی بی نتیجه برای تخریب خود.
انقلاب های مردمی عادتا انعکاسی از کشمکش های اجتماعی عمیقند و سلوک انقلاب ها بازتابی از همان فلسفه ای است که آن را تغذیه می کند. پس هر انقلابی کشمکش ها ، فلسفه و چهره های خود را دارد. فقدان فکر و فلسفه ، از انقلاب چیزی جز شورشی برخاسته از انفعال مردمی و احساسی به جای نمی گذارد.
انقلاب فرانسه با وجود همه خشونت و جنون آن مملو از فلاسفه و متفکرانی بود که موتور محرک انقلاب شدند و منطقی را به وجود آوردند که همچنان در رگ ارزش های تمدن بشری جاری است. خون، در گذرگاه های پاریس جاری بود و دیوارهای باستیل به سرخی می زد اما در همان حال اصطلاحات انقلابی و مفاهیم بزرگ اندیشه سازان فرانسوی از قبیل مساوات و آزادی در سالن ها پژواک داشت و در قهوه خانه ها همراه شمع ها نور می بخشید. فلسفه ورزان همه جا غوغا می کردند... در واقع فلاسفه انقلاب فرانسه و متفکران آن تعدادشان از انقلابیونی که راه ها را بند می آوردند بیشتر بود.
انقلاب بلشویک ها در روسیه نیز همین گونه بود. با وجود اینکه بسیاری از مجریان این انقلاب از بیسوادانی بودند که به آنها پرولتاریا اطلاق می شد اما باز هم مبتنی بر یک فلسفه عظیم یعنی مارکسیسم و مارکسیسم- لنینیسم بود و همه ثمرات خود را از دیالکتیک هگل و مادی گرایی فوئرباخ داشت. هر چند معروف است که مجریان انقلاب (کارگران) نمی دانستند که فلاسفه شان دقیقا چه می گویند اما تا حد زیادی مجذوب آرای این فیلسوفان بودند فیلسوفانی که پرولتاریا را بهتر از خودش می شناختند. لنین سخنور قهاری بود که در جمع خیره کننده ای از طرفدارانش با حرارت سخن می گفت. در یکی از این سخنرانی ها تاکید کرد که " پرولتاریا پایه ای مادی و پولادین برای انقلاب خواهد ساخت" در همین حین یکی از شنوندگان مشتاقش برخاست و فریاد زد: دوست من لنین! من یک آهنگرم و همه امکانات و تخصص خود را برای ساخت این پایه پولادین خواهم گذاشت! و البته قصد لنین از پایه پولادین آن چیزی نبود که آهنگر به آن در کوره کارگاهش فکر می کرد. انقلاب های عربی در بهترین حالت خود چیزی جز یک تمرد اجتماعی سرگردان نیست که از آن نهایتا آهنگری با این اوصاف بیرون می آید با این تفاوت که انقلاب روسیه فیلسوفانی بزرگ داشت که اندیشه هایشان را در کوره های بحث و تعمق آبدیده کرده بودند در حالی که انقلاب های عربی را نفت و جهل و تعصب و تدین سیاسی بر افروخته است نه خشم و محرومیت و دیکتاتوری اما فیلسوفان واقعی انقلاب های عربی اساسا عربی سخن نمی گویند!! فلاسفه این انقلاب متاسفانه غربی هستند.
بحث درباره ماهیت فلسفی انقلاب بهار عربی کاری بی نهایت دشوار است و سخت تر از آن جستجوی فلاسفه این انقلاب و خزانه های فکری عظیمی است که انقلاب های بزرگ، نیروی خلاق خود را از آن می گیرند. من ماه های طولانی به دنبال این شخصیت های انقلاب ، کتاب ها و نوشته های آنان بودم. همه مصاحبه های مطبوعاتی و برنامه های تحلیلی را خواندم و دیدم اما تنها به خلاء برخوردم و خود را در صحرایی خشک و بی آب و علف دیدم که حتی یک نخل راست قامت در آن نبود. بدون قافله ای از تالیفات بزرگ ... و ندیدم قامت های برافراشته ای که مانند تیغه براق شمشیر انقلاب به چشم بیایند. عجیب است! آیا انقلاب های عربی که قاره ها را در نوردیدند و از تونس به سوریه و مصر و یمن رسیدند مرجعیتی فکری که توده ها بر آن تکیه کنند نداشتند؟
حقیقت آن است که هرچه در جریان انقلاب های عربی دیدیم چیزی جز جنبشی آشوبی از سوی مردمی بدون رهبر و عقل مدبر نبود. فاجعه ملی اینجا بود ... انقلاب عربی " بزرگ" نتیجه ای جز منصف المرزوقی در تونس نداشت. تونسی که فیلسوف کوچک آن راشد الغنوشی به نیویورک شتافت تا کتاب های خود را در آن برای کسب قدرت به بهای ناچیز در "آیپک" به مزایده گذارد. این از صفات فیلسوفان انقلاب نیست . آنان کسانی هستند که دنیا به سراغشان می آید تا از انقلابشان طرفی برگیرد نه اینکه نزد دیگران بروند تا به رسمیت شناختن انقلاب خود را گدایی کنند.
از این انقلاب های عربی در لیبی نیز و در فضایی که دیگر ، متفکران اسلام گرایی هم وزن صادق النیهوم برای هدایت خشم مردم در قالب انقلابی فکری وجود نداشتند، کسی جز " مصطفی عبدالذلیل" زاییده نشد.
در تمام مصر تاریخی ما نامی از مرجعیتی واحد نمی شنویم به جز یک جوان بیست و چند ساله به نام وائل غنیم!
فاجعه اینجاست که همه این انقلاب ها با مرجعیتی قطری- خلیج (فارس)ی آکنده از اراذل و اوباشی ، دیوانگان و خرده نویسنده هایی بودند که از توده ها ی انقلابی بیسواد تر و تعداد آنان از تظاهرات کنندگان محله های سوریه بیشتر بود. این انقلاب ها مجهز به فتواهای خونبار، پست ، خجالت آور ، خالی از انسانیت و آکنده از اسراییلیات و اساطیر هم بودند.
در سوریه ، معارضان تلاش کردند شخصیت های نمادین بتراشند و برهان غلیون را به گونه ای تبلیغاتی مطرح کردند. او رییس مرکز پژوهش های شرق معاصر ، مولف و پرفسوری سوربنی است. تمام آن چیزی که باید باشد! اما رفتار سطحی او و تناقضات شدید آن با آنچه در طول دهه ها علیه اسلام گرایان نوشته بود از او فیلسوف یا متفکری انقلابی نمی ساخت... غلیون چگونه می توانست فیلسوف انقلاب های دینی باشد در حالی که سال ها مفاهیم اسلام را در نوشتار و گفتار و کردار زیر پا نهاده بود. از این گذشته فیلسوف کسی نیست که خود را در سران انقلاب جای دهد بلکه آن انقلاب را تغذیه می کند و روشن نگه می دارد. اما غلیون از ابتدا کوچک و خوار می نمود و از لقب ریاست شورای ملی نیز برخوردار شد.
بیشترین آرزوی این فیلسوف آن بود که بر فرش قرمز راه برود ، روزهایش را در هتل های گران قیمت و گفتگو با شبکه های ماهواره ای و مجریان زن عرب از قبیل لیلی، خدیجه، بسمه و... بگذراند. به این ترتیب دیری نگذشت که کلاه گیس ساخت الجزیره قطر در مواجهه با طوفان میدان واقعی تفکر و فلسفه انقلابی افتاد و او از متفکر و فیلسوفی سوری به رییس شورایی تبدیل شد که منتظر حقوق ماهانه و تجدید قرارداد خود است.
از شانس بد نام دیگری در میان فلاسفه سوری وجود نداشت که بتواند این خلاء را پر کند و دلیل آن فقدان هرگونه اندیشه ای پشت این انقلاب بود. اما دلیل مهم تر این بود که فلسفه حقیقی انقلاب و فلاسفه واقعی آن در صفوف انقلابیون نبودند بلکه اعضای غربی شورای امنیت بودند.
با کنار زدن خاکی که روی این انقلاب را گرفته به فیلسوف اصلی و متفکر واقعی این انقلاب یعنی "برنار هنری لوی" می رسیم که فلسفه انقلاب وی همانا " توسل به تخریب ذاتی نیروهای اجتماعی عربی از طریق شورش و سرپیچی مردمی و محروم کردن آنان از اندیشه های دیگر است.
این نیروی اجتماعی تبدیل به آشوبی می شود که به وسیله آن فلاسفه واقعی انقلاب در غرب و در راس آنها برنار هنری لوی حکومت می کنند.
در غیاب متفکران بزرگ انقلاب، عقلای فیلسوف و فلسفه آن، توده های عرب در شدیدترین حالت بایکوت و تاریکی و سرگشتگی به سر می برند به گونه ای که حتی بسیاری از فرهیختگان از انقلاب ها حمایت می کنند بدون اینکه این سوال ها را مطرح کنند:
این چه انقلابی است که قطر برای منتهی شدن آن به دموکراسی می کوشد؟! این چگونه تناقضی است ؟ چگونه کسی که خود فلوجه عراق را با سلاح شیمیایی تصرف کرد در آن فجایع دهشتناک مرتکب شد و به آدمخواری روی آورد و در آن رود مواد سرطانزا جاری کرد می تواند دلسوز جنگجویان شهر حمص سوریه باشد و سلاح های بلک واتری را که با آن عراق را آزادکرد!! برای آزادی سوریه ارسال کند؟! چگونه باور کنیم آن آمریکایی که بر حمص می گرید همان کسی نیست که هیروشیمای عراق را در فلوجه تداعی کرد؟ چگونه باور کنیم کسی که غزه را حلق آویز کرد و دست و پای لبنان را برای ذبح اسراییلی بست می تواند دلسوز آزادی ملت سوریه باشد؟
بله در غیبت متفکران واقعی انقلاب جای سید حسن نصرالله با اسراییل عوض می شود و کار به جایی می رسد که پرچم اسراییل در حمص بر افراشته می شود و برخی از انقلابیون به سوی اسراییل می روند تا در سوریه دخالت کند! فقر منطق جز پوستی بر استخوان این انقلاب چه گذاشته است؟ آزادی از یک نظام با وطن فروشی به دشمن رودررو؟ این فلسفه انقلاب است؟!
این جسد بی سر متعفنی است که قطر ، حمل آن را بر عهده گرفته و در پرواز قطری در منطقه گردانده و هر لحظه متعفن تر می شود تا چرک و وبا و طاعون و پلشتی را گسترش دهد.
__________________
صبح حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از صبح بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks

کلیدواژه ها
انقلاب, انقلابات عرب, بهار عربی, عرب, غسان بن جدو


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 01:32AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2019, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts