بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > فهرست اعضاء

نکات

عبدالعلی69 عبدالعلی69 حاضر نيست

عضو ثابت

پیام های بازدیدکنندگان

نمایش پیام های کاربران 1 به 10 از 73
  1. nasr12
    Tuesday 28 April 2020
    nasr12
    در دیداری که مرحوم علامه جعفری با مرحوم علامه عسکری رضوان الله تعالی علیهما داشتند اول سوالی که علامه عسکری بدون مکث از ایشان کردند این بود که شما چرا مثنوی را شرح کردی؟!

    ایشان‌گفت من ۵۰۰۰ روایت شیعه را بین این شرحم قرار دادم هر کس بخواهد این شرح را بخواند این روایات را هم لا جرم می خواند.

    علامه عسکری فرمودند: حل شد‌.

    ادامه
  2. عبدالعلی69
    Monday 15 January 2018
    عبدالعلی69
    ممنون ومتشکر جزاک لله خیرا بله اصطلاح سقیفه گردان بهتره تا سقیفه ساز
  3. tablooaraz
    Wednesday 10 January 2018
    tablooaraz
    در حال حاضر دنیای اینترنت و وب بسیار گسترده شده است و مردم جهان حالا مدت زیادی از زمان خود را در اینترنت سپری میکنند.
    در این وضعیت نقش طراحی سایت به عنوان معماران اصلی این دنیا بسیار مهم و پررنگ است. حال طراحی و معماری این دنیای تکنولوژی دارای اصول و قوانین مشخصی است که تمامی طراحان وب باید آن را رعایت کنند. مسئله مهمی که تمامی طراحان وب بایستی به آن توجه داشته باشند این است که یک وب سایت خوب به طرح گرافیکی زیبا و مناسب با زمینه فعالیت وب سایت و بدون پیچیدگی همراه با منوی کاربردی و چیدمان صحیح اطلاعات نیازمند است. یکی از مسائل مهم در طراحی وب سایت بررسی املای مطالب وب سایت است. دقت کنید که وجود غلط املایی در مطالب یکی از بدترین نکات در طراحی وب سایت به شمار میرود. در کنار این که اطلاعات نبایستی غلط املایی داشته باشند ، میزان غنی بودن اطلاعات وب سایت نیز بسیار مهم است. دقت کنید هر چه قدر وب سایت شما از نظر ظاهری زیبا باشد اما دارای محتوای باارزشی نباشد بازدیدکنندگان وب سایت دیگر تمایلی برای بازگشت به سایت ندارند.
  4. luhan9x
    Sunday 4 June 2017
    luhan9x
    Tham khảo bài liên quan: http://suckhoetoday.com/threads/5140...9922#post59922
    525340916
  5. luhan9x
    Sunday 4 June 2017
    luhan9x
  6. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Tỏi không chỉ là dòng gia vị thông thường mà nó còn tồn tại công dụng giống như một loại thuốc kháng sinh, làm tăng hệ miễn dịch của thân thể, giúp phụ nữ giảm được nguy cơ mắc các chứng bệnh do vi sinh vật hay virus tấn công. hơn thế, tỏi còn là chất “xúc tác” giúp cho vết thương mau lành, hạn chế khả năng viêm. Tham khảo: http://iblogyeuxa.blogspot.com/2017/...oi-toi-en.html 149790191
  7. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Củ tỏi được sử dụng thường thấy trong đời sống thường xuyên của con người. Từ xa xưa đời, con người đã biết dùng tỏi đen để chữa bệnh như nhỏ nước tỏi vào mũi để chống cúm, nhỏ mũi cho gà để trị liệu và phòng tránh bệnh... Xem thêm chủ đề tham khảo: tỏi 153392493
  8. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Tỏi đen được coi là một loại gia vị thường được biết đến với lợi ích đem lại rất đông ích lợi cho sức đề kháng con người. tuy nhiên, ăn tỏi đen cũng như các thức ăn khác có khả năng mang đến các mối nguy hiểm cho sức khỏe nếu ăn không đúng cách. Tham khảo chủ đề liên quan: ptrietlongtangoc.blogspot.com 168140694
  9. yenhong0286
    Thursday 1 June 2017
    yenhong0286
    Củ tỏi gây kích ứng hệ tiêu hóa: Allicin trong tỏi cũng có thể gây kích thích hoặc thậm chí gây tổn hại đến đường tiêu hóa. Do đó, chỉ nên ăn vừa đủ, chưa thể lạm dụng ăn nhiều củ tỏi sống và nếu bị nghi vấn hệ tiêu hóa bị kích thích, hãy tìm hiểu ý kiến bác sĩ. Tham khảo: https://hndaynghetrangdiem.blogspot.com 161393214
  10. luhan9x
    Wednesday 31 May 2017
    luhan9x
    củ tỏi tươi đã giỏi cho sức đề kháng, sau quá trình đã lên men 50-60 ngày ở độ nóng thích hợp, củ tỏi tươi chuyển hóa thành củ tỏi cùng những thành tố chống ô xi hóa cực cao, giúp đỡ chữa trị và phòng ngừa các bệnh ung thư rất chất lượng.Công dụng của tỏi được các chuyên gia về y tế, hóa học gọi với cái tên “Thần dược của cuộc sống” . tỏi đen là 1 trong những dược chất quý được so sánh cao hơn cả Sâm, linh chi, nhung hươu,….. vì tính dược lý quý báu của chúng.
    Tham khảo thêm: http://vkyniemtuoitho.blogspot.com/2...m-lanh-tu.html
    419728284

درباره من

  • درباره عبدالعلی69
    مکان
    نعیم
    جنسيت
    مرد
  • امضا
    اللهم صل علی محمد وآ ل محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم
    اللهم صل علی فاطمة وابیها وبعلها وبنیها والسر المستودع فیها ان تصلی علی محمد وآل محمد
    قال رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم :عنوان صحیفة المؤمن حب علی بن ابی طالب علیه السلام
    یا مرتضی علی مددی" وهوالعلی العظیم "1001 ,اللهم عجل لولیک الفرج
    اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد وآل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا بعدد ما احاط به علمک وبعدد فضائل امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام وبعدد رذائل اعدائه
    اللهم العن قاتلی فاطمة الزهراء

آمار

جمع نوشته‌ها
پیام های بازدیدکنندگان
روزنوشت (وبلاگ)
اطلاعات عمومی
  • آخرين فعاليت: 4 ساعت پيش
  • تاريخ ثبت نام: Saturday 14 December 2013

اطرافیان

نمایش 1 تا 8 از 8 آشنایان
  • noorolanvar
    • noorolanvar حاضر نيست
  • P E Y M A N
    • P E Y M A N حاضر نيست
  • Zaynab
    • Zaynab
    • تموم دنیا پیش آرزوی من حقیره!
    • Zaynab حاضر نيست
  • ZYGORAT
    • ZYGORAT حاضر نيست
  • علوی
    • علوی
    • اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علی ذالکَ
    • علوی حاضر نيست
  • غلامعلی80
    • غلامعلی80 حاضر نيست
  • مبلغ
    • مبلغ حاضر نيست
    • ارسال پيام توسط Yahoo به مبلغ
  • مقداد
    • مقداد
    • همسایه حضرت معصومه سلام الله علیها و علی اخیها
    • مقداد حاضر نيست

اشاره

Sunday 7 June 2020
10:40AM - عبدالعلی69 از fatem در ج: ***ارتحال عبدالعظیم حسنی تسلیت *** نام برد
...بدالعظیم fatemyeh_ValiAsr
Thursday 19 March 2020
07:23AM - عبدالعلی69 از Fari در ج: شهادت وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام تسلیت نام برد
...borrhan2 @dinclass Fariadras
Sunday 13 October 2019
07:56AM - عبدالعلی69 از kha در ج: لبیک یا حسین علیک سلام الله وصلوات الله نام برد
:smile07::smile07::smile...
Tuesday 17 September 2019
11:22PM - عبدالعلی69 از velayat در علت منع لعن یزید؛ تا به کودتاگران سقیفه نرسه نام برد
...ر از کانال velayat_beraat) https://u...
Tuesday 21 May 2019
05:56AM - عبدالعلی69 از fatem در ج: کریم آل الله امام ثار الله نام برد
...::smile07::smile07: fatemyeh_ValiAsr
Friday 18 January 2019
02:52PM - عبدالعلی69 از Hussein در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...قه_کبری ؟! HusseinWahid
02:51PM - عبدالعلی69 از Hussein در ج: یا علی نام برد
...قه_کبری ؟! HusseinWahid
Friday 2 February 2018
03:24PM - عبدالعلی69 از info در ج: ***هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء*** نام برد
... بفرمایید. info_feghahat http://th...
03:24PM - عبدالعلی69 از hoj در ج: ***هستی هست جلوگاه خال گونه توست عزیز زهراء*** نام برد
...جره فقاهت hojre_feghahat
Wednesday 17 January 2018
12:07AM - عبدالعلی69 از hoj در ج: 28 ربیع الثانی سالروز درگذشت بزرگ مدافع حریم تشیع ، صاحب کتاب بی‌نظیر "الغدیر" ، فخر شیعه ، علامه امینی نام برد
... فقاهت hojre_feghahat
Sunday 3 December 2017
12:12AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: یا علی نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:11AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: شهادت محسن بن علی علیهما السلام تسلیت نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:11AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: اشلره ای به توطئه های کودتا چیان سقیفه وشهادت خاتم الانبیاء صلوات الله علیه واله وسلم نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:10AM - نوشته های حذف شده
12:09AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
12:08AM - عبدالعلی69 از mohseni در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...وت - لبنان mohseniyyeh تلنگری ب...
Sunday 12 November 2017
06:28PM - عبدالعلی69 از sha در ج: گر فاطمه نبود احمد وحیدری نبود نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:28PM - عبدالعلی69 از sha در ج: به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:27PM - عبدالعلی69 از sha در ج: یا زهرا نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...
06:26PM - عبدالعلی69 از sha در ج: دین مادری؛ حق یا ناحق؟ نام برد
...لیه السلام shameyaghin یک ماج...

نقل قول

Monday 29 November 2021
11:04PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سفری به قیامت نقل کرد
خب جناب حسین من که ...
03:48PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سفری به قیامت نقل کرد
اگر هم قبول نداری ش...
03:46PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: نکات قرآنی نقل کرد
جناب حسین زیاد شاد...
03:44PM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: نکات قرآنی نقل کرد
جناب حسین نمی توان...
Sunday 21 November 2021
06:07AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: نکات قرآنی نقل کرد
ماآیات متشابه درقر...
Saturday 13 November 2021
02:13PM - علوی گفتاری از عبدالعلی69 در ج: سفری به قیامت نقل کرد
:smile21::smile21::smile21::smile21::sm...
Thursday 11 November 2021
01:41PM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: سفری به قیامت نقل کرد
:smile21::smile21::smile21::smile21::sm...
07:41AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سفری به قیامت نقل کرد
اشکال ندارد من فقط ...
Saturday 6 November 2021
08:53PM - برتراند راسل گفتاری از عبدالعلی69 در ج: آیا اسلام قبل از حضرت محمد در ایران شکل گرفته نقل کرد
:smile21::smile21::smile21::smile21::sm...
10:36AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سفری به قیامت نقل کرد
فَإِذَا نُفِخَ فِي...
10:31AM - عبدالعلی69 گفتاری از برتراند راسل در ج: آیا اسلام قبل از حضرت محمد در ایران شکل گرفته نقل کرد
این قرانی که ازش ایه اور...
Friday 5 November 2021
01:18PM - علوی گفتاری از عبدالعلی69 در ج: سفری به قیامت نقل کرد
تو کافری به اصل قران ت...
06:29AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: نکات قرآنی نقل کرد
پس قبول دارید که بر...
Thursday 4 November 2021
12:01AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سفری به قیامت نقل کرد
هرجا دیدی ِآیه تفس...
Wednesday 3 November 2021
11:57PM - برتراند راسل گفتاری از عبدالعلی69 در ج: آیا اسلام قبل از حضرت محمد در ایران شکل گرفته نقل کرد
جناب بدتراز حیوانات ا...
Tuesday 2 November 2021
12:21PM - کنجکاو1 گفتاری از عبدالعلی69 در ج: سفری به قیامت نقل کرد
:smile21::smile21::smile21::smile21::sm...
11:36AM - علوی گفتاری از عبدالعلی69 در ج: نکات قرآنی نقل کرد
کثافت مأبون زنیم میخا...
12:27AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: نکات قرآنی نقل کرد
درست است دین شما بر...
12:18AM - عبدالعلی69 گفتاری از کنجکاو1 در ج: سفری به قیامت نقل کرد
وَيَقُولُونَ مَتَ...
Friday 29 October 2021
06:10AM - عبدالعلی69 گفتاری از asad39 در ج: افراطی گری نقل کرد
تو مگر بخاطر ان...

دیوارۀ کاربر

عبدالعلی69 به سرنگار یا محمد صلی الله علیه وآله وسلم پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی یا علی یا علی یا علی

الأنوار في مولد النبي صلى الله عليه و آله ؛ ؛ ص5

ُ فَقَالَ اللَّهُ يَا عَبْدِي أَنْتَ الْمُرَادُ وَ أَنَا الْمُرِيدِ وَ أَنْتَ خِيَرَتِي مِنْ خَلْقِي فَوَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكِ وَ لَا الدُّنْيَا وَ لَا الْأَرْضِ فَمَنْ أَحَبَّكَ أَحْبَبْتُهُ وَ مِنْ أُبْغِضُكَ أبغضته‏
بكرى، احمد بن عبد الله، الأنوار و مفتاح السرور و الأفكار في مولد النبيّ المختار، 1جلد، دار الشريف الرضي - قم، چاپ: اول، 1411 ق.
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏15 ؛ ص28
وج54ص199و..........................
وَ الْحَقُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ يَقُولُ يَا عَبْدِي أَنْتَ الْمُرَادُ وَ الْمُرِيدُ وَ أَنْتَ خِيَرَتِي مِنْ خَلْقِي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ مَنْ أَحَبَّكَ أَحْبَبْتُهُ وَ مَنْ أَبْغَضَكَ أَبْغَضْتُهُ ...................................................حق تبارک وتعالی خطاب فرمود به حبیبش سید وفخرکائنات ولی امر ممکنات "أَنْتَ الْمُرَادُ و.........

مرحوم میرجهانی اعلی الله مقامه در کتاب روایح النسمات در شرح دعای سمات به دست خط خودشان چاپ چاپخانه پیروز طهران ماه جمادی الثانیه 1374قمری موافق 1333شمسی ص 451.452در معنای حبیب می فرماید "نقل شده که چون موسی کلیم الله علیه السلام عارف بمقامات حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه واله گردی عرضکرد خداوندا مرا کلیم خود خواندی وحضرت محمد را حبیب خود نامیدی
فرق حبیب وکلیم چیست ؟
خطاب رسید ایموسی کلیم کسی است که کاری کند که رضای ما در آن باشد
وحبیب کسی استکه ما آن کنیم که رضای او در آن باشد
ایموسی کلیم کسی استکه مارا دوست دارد
وحبیب کسی است که ما اورا دوست داریم
ایموسی کلیم کسی است که روز صائم وشب قائم باشد وچهل روز باینطریق بگذراند وبعد بطور سینا آید وبا من تکلم کند
وحبیب کسی است که در فراش خود بفراغت بال خوابیده ومن جبرئیل رو بطلب او فرستم وبکمتر از چشم بهم زدنی اورا بجناب قدس خود حاضر کنم واورا بمرتبه ای رسانم که فهم هیچیک از مخلوقات من درک حقیقت آن نتواند کند
"

19 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏

یا علی یا علی یا علی یا علی

الأنوار في مولد النبي صلى الله عليه و آله ؛ ؛ ص5

ُ فَقَالَ اللَّهُ يَا عَبْدِي أَنْتَ الْمُرَادُ وَ أَنَا الْمُرِيدِ وَ أَنْتَ خِيَرَتِي مِنْ خَلْقِي فَوَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكِ وَ لَا الدُّنْيَا وَ لَا الْأَرْضِ فَمَنْ أَحَبَّكَ أَحْبَبْتُهُ وَ مِنْ أُبْغِضُكَ أبغضته‏
بكرى، احمد بن عبد الله، الأنوار و مفتاح السرور و الأفكار في مولد النبيّ المختار، 1جلد، دار الشريف الرضي - قم، چاپ: اول، 1411 ق.
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏15 ؛ ص28
وج54ص199و..........................
وَ الْحَقُّ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَنْظُرُ إِلَيْهِ وَ يَقُولُ يَا عَبْدِي أَنْتَ الْمُرَادُ وَ الْمُرِيدُ وَ أَنْتَ خِيَرَتِي مِنْ خَلْقِي وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَوْلَاكَ مَا خَلَقْتُ الْأَفْلَاكَ مَنْ أَحَبَّكَ أَحْبَبْتُهُ وَ مَنْ أَبْغَضَكَ أَبْغَضْتُهُ ...................................................حق تبارک وتعالی خطاب فرمود به حبیبش سید وفخرکائنات ولی امر ممکنات "أَنْتَ الْمُرَادُ و.........

مرحوم میرجهانی اعلی الله مقامه در کتاب روایح النسمات در شرح دعای سمات به دست خط خودشان چاپ چاپخانه پیروز طهران ماه جمادی الثانیه 1374قمری موافق 1333شمسی ص 451.452در معنای حبیب می فرماید "نقل شده که چون موسی کلیم الله علیه السلام عارف بمقامات حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه واله گردی عرضکرد خداوندا مرا کلیم خود خواندی وحضرت محمد را حبیب خود نامیدی
فرق حبیب وکلیم چیست ؟
خطاب رسید ایموسی کلیم کسی است که کاری کند که رضای ما در آن باشد
وحبیب کسی استکه ما آن کنیم که رضای او در آن باشد
ایموسی کلیم کسی استکه مارا دوست دارد
وحبیب کسی است که ما اورا دوست داریم
ایموسی کلیم کسی است که روز صائم وشب قائم باشد وچهل روز باینطریق بگذراند وبعد بطور سینا آید وبا من تکلم کند
وحبیب کسی است که در فراش خود بفراغت بال خوابیده ومن جبرئیل رو بطلب او فرستم وبکمتر از چشم بهم زدنی اورا بجناب قدس خود حاضر کنم واورا بمرتبه ای رسانم که فهم هیچیک از مخلوقات من درک حقیقت آن نتواند کند
"

19 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
مرحوم میرجهانی اعلی الله مقامه در کتاب روایح النسمات در شرح دعای سمات به دست خط خودشان چاپ چاپخانه پیروز طهران ماه جمادی الثانیه 1374قمری موافق 1333شمسی ص 451.452در معنای حبیب می فرماید "نقل شده که چون موسی کلیم الله علیه السلام عارف بمقامات حضرت خاتم الانبیاءصلی الله علیه واله گردی عرضکرد خداوندا مرا کلیم خود خواندی وحضرت محمد را حبیب خود نامیدی
فرق حبیب وکلیم چیست ؟
خطاب رسید ایموسی کلیم کسی است که کاری کند که رضای ما در آن باشد
وحبیب کسی استکه ما آن کنیم که رضای او در آن باشد
ایموسی کلیم کسی استکه مارا دوست دارد
وحبیب کسی است که ما اورا دوست داریم
ایموسی کلیم کسی است که روز صائم وشب قائم باشد وچهل روز باینطریق بگذراند وبعد بطور سینا آید وبا من تکلم کند
وحبیب کسی است که در فراش خود بفراغت بال خوابیده ومن جبرئیل رو بطلب او فرستم وبکمتر از چشم بهم زدنی اورا بجناب قدس خود حاضر کنم واورا بمرتبه ای رسانم که فهم هیچیک از مخلوقات من درک حقیقت آن نتواند کند
"

20 ساعت پيش

عبدالعلی69 به سرنگار 28 ربیع الثانی سالروز درگذشت بزرگ مدافع حریم تشیع ، صاحب کتاب بی‌نظیر "الغدیر" ، فخر شیعه ، علامه امینی (ره) پاسخ داد.
" ربیع الثانی سالروز درگذشت بزرگ مدافع حریم تشیع ، صاحب کتاب بی‌نظیر "الغدیر" ، فخر شیعه ، علامه امینی رحمة الله علیه است ؛
هدیه به روح پر فتوح ایشان صلواتی قرائت فرمایید!
"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
یا علی
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏2 ؛ ص81

باب 14 من يجوز أخذ العلم منه و من لا يجوز و ذم التقليد و النهي عن متابعة غير المعصوم في كل ما يقول و وجوب التمسك بعروة اتباعهم عليهم السلام و جواز الرجوع إلى رواة الأخبار و الفقهاء الصالحين‏
ص82وجود مقد
2- كش، رجال الكشي حَمْدَوَيْهِ وَ إِبْرَاهِيمُ ابْنَا نُصَيْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ الرَّازِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ حَبِيبٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ سُوَيْدٍ السَّائِيِّ قَالَ: كَتَبَ إِلَيَّ أَبُو الْحَسَنِ الْأَوَّلُ علیه السلام وَ هُوَ فِي السِّجْنِ وَ أَمَّا مَا ذَكَرْتَ يَا عَلِيُّ:
مِمَّنْ تَأْخُذُ مَعَالِمَ دِينِكَ
لَا تَأْخُذَنَّ مَعَالِمَ دِينِكَ عَنْ غَيْرِ شِيعَتِنَا
فَإِنَّكَ إِنْ تَعَدَّيْتَهُمْ أَخَذْتَ دِينَكَ عَنِ الْخَائِنِينَ الَّذِينَ خَانُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ صلی الله علیه وآله وسلم وَ خَانُوا أَمَانَاتِهِمْ إِنَّهُمُ اؤْتُمِنُوا عَلَى كِتَابِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَلَا فَحَرَّفُوهُ وَ بَدَّلُوهُ فَعَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ لَعْنَةُ رَسُولِهِ صلی الله علیه وآله وسلم وَ مَلَائِكَتِهِ وَ لَعْنَةُ آبَائِيَ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ وَ لَعْنَتِي وَ لَعْنَةُ شِيعَتِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
وجود مقدس موسی بن جعفر علیهما السلام در زندان در جواب سوال راوی که پرسید دینم از چه کسی بگیرم؟ فرمود "
دینت رو از غیر شیعه نگیر
پس اگر از شیعه گذر کنی ودینت رو از غیر شیعه بگیری
در حقیقت دینت رو از خیانتکاران به خدا ورسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم وبه امانات الهی گرفته ای
اینها بر کتاب خدا امین شمرده می شدند پس معنای کتاب رو تحریف وتغیر دادنند
پس لعنت خدا ورسولش صلی الله علیه وآله وسلم وملائکه ولعنت پدران کریم ونیکم ولعنت من ولعنت شیعیانم تا روز قیامت براین خیانتکاران باد
"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
یا علی
الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏1 ؛ ص56

10- مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ رَفَعَهُ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام بِمَا أُوَحِّدُ اللَّهَ
فَقَالَ يَا يُونُسُ لَا تَكُونَنَّ مُبْتَدِعاً
مَنْ نَظَرَ بِرَأْيِهِ هَلَكَ
وَ مَنْ تَرَكَ أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّهِ صلی الله علیه وآله وسلم ضَلَّ
وَ مَنْ تَرَكَ كِتَابَ اللَّهِ وَ قَوْلَ نَبِيِّهِ صلی الله علیه وآله وسلم كَفَرَ.
أصول الكافي / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏1 ؛ ص73

10-
يونس گويد بموسى بن جعفر عليهما السلام عرض كردم: بچه وسيله خدا را بيگانگى پرستم؟
فرمود: اى يونس: بدعتگزار مباش كسى كه برأى خويش توجه كند هلاك شود
و هر كه خانواده پيغمبرش صلی الله علیه وآله وسلم را صلی الله علیه وآله وسلم رها كند گمراه گردد
و كسى كه قرآن و گفتار پيغمبرش صلی الله علیه وآله وسلم را رها كند كافر گردد.

"

2 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار $$$ 1000000 تومان پورسانت $$$ پاسخ داد.
" پول چن کیلو میوه شده "

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
" http://www.ayehayeentezar.com/galler...8992575299.gif

: همراه با ما باشید در ختم همزمان 1000 صلوات برای سلامتی و تعجیل ظهور امام زمان











http://www.iranclubs.org/forums/sign...ic14117_10.gif

شايد اين جمعه بيايد گل نرگس
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم



به گمانم لایق همراهیـــــــــــت نیستـــــــم آقـــــــا ...

http://static5.cloob.com//public/use...e8abeae1dd-425



اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم وفرجنا بهم وانصرنا بهم والعن واخذل من عاداهم
http://thaghalayn.persiangig.com/ima...emam-zaman.gif


مرحوم کشیکچی از یاران امام زمان عج - باربر ، حمّال و کشیکچی یا نگهبان ساده بازار اصفهان بود. آنقدر ساده بود و بی ریا که مردم به او لقب "هالو" داده بودند. امّا کسی نمی دانست که در ورای این ظاهر ساده و فقیرانه ، روح بلندی وجود دارد ، صاحب مقامی رفیع نزد حضرت صاحب الأمر و الزّمان أرواحنا لتراب مقدمه الفداء است.آقا (عجل الله فرجه) کارپردازانی دارند که در ایام غیبت با آنها ارتباط دارند که در دعای عهد یاد شده: «واجعلنا من المسارعین الیه فی قضاء حوائجه». بله، کسانی به این مقام می رسند که وقتی آقا حاجتی دارند آنها را صدا بزنند و آنها با سرعت برای برآورده کردن خواسته امام به سوی ایشان بشتابند. مرحوم میرزا حسین کشیکچی مشهور به هالو (متوفی 1309 ه ق) که بدن مطهرش در بهشت تخت پولاد ، خاک تابان جنوب زاینده رود آرام گرفته است ،حکایتی شگفت انگیز دارد که از قول مرحوم حاج آقا جمال اصفهانی در کتاب عبقری الحسان با رعایت امانت نقل گردیده است.

حکایت وصل(اینجا)


نزدیک اذان ظهر روز بود. مثل هر روز مهیای رفتن به مسجد شدم. از منزل ما تا مسجد فاصله چندانی نبود . چند سالی بود که توفیق امامت جماعت در این مسجد به من عنایت شده بود. مسجدی که بواسطه قرار گرفتنش در راسته بازار ، پاتوق کسبه و اهل بازار بود و البته حضور باربران و کشیکچیان و نگهبان های بازار هم رونق خاصی به مسجد می داد.

هنوز چند قدمی به مسجد مانده بود که صدای جمعیت اندکی که تابوتی را بر دوش خود حمل می کردند مرا متوجه خود ساخت. جلوتر رفتم ؛ تابوتی ساده و فقیرانه بر دوش چند نفر که همه از باربران بازار بودند و چند نفری مشایعت کننده نیز در کسوت ساده حمّالان و کشیکچیان بازار که البته چهره برخی از آنها برایم آشنا بود. معلوم بود که میّت ، یکی از منسوبان همین آدم های سر و ساده و فقیر است که اینچنین غریبانه و بی پیرایه تشییع می شود.


در همین بین ، ناگهان چشمم به میرزا حبیب ، تاجر سرشناس و مؤمن بازار افتاد که با حالتی نزار و پریشان در حالی که بشدت می گریست و مویه می کرد ، جنازه را مشایعت می نمود. مشاهده میرزا حبیب ، آن هم با این حال پریشان که گویی صاحب عزای اصلی است و نزدیک ترین کسان خود را از دست داده است ، مرا بسیار شگفت زده کرد. آخر میرزا حبیب از بازاریان و تجّار سرشناس و مؤمن بازار و از نیکان اصفهان بود. اگر از نزدیکان و بستگان او کسی فوت نموده ، پس چگونه است که اینچنین غریبانه و بی خبر تشییع می شود؟! چرا از بزرگان تجار و کسبه و اقربای خود میرزا حبیب ، کسی در این تشییع جنازه شرکت ندارد؟! .... همه اینها سؤالاتی بود که ذهن مرا به خود مشغول ساخته و بشدّت کنجکاو یافتن اصل ماجرا کرده بود.

در همین حال بودم که نگاه پریشان میرزا حبیب به من افتاد و گویی متوجه تعجب و حیرانی من شد. بطرفش رفتم و دست بر شانه اش گذاشتم . پیش از آنکه سخنی بگویم با صدایی لرزان و مصیبت زده گفت: «حاج آقا جمال! به تشییع جنازه یکی از اولیای خدا نمی آیید؟! »


کلامش بر قلب و جانم نشست و مرا بی اختیار بسوی جنازه کشاند. از رفتن به مسجد منصرف شدم و به همراه میرزا حبیب و جماعت باربران و کشیکچیان بازار ، جنازه را به طرف غسّالخانه مشایعت نمودم. از بازار تا غسالخانه که در محلی بنام «سرچشمه پاقلعه» قرار داشت ، مسافت نسبتاً زیادی بود و من باتفاق عده معدود مشایعت کننده در حالی این مسافت را پیمودم که در تمام طول مسیر ، جمله میرزا حبیب در توصیف صاحب جنازه ، ذهنم را به خود مشغول ساخته بود و بشدت کنجکاو بودم تا صاحب آن را بشناسم .


به غسالخانه که رسیدیم ، جنازه را تحویل مغتسل دادند تا مراسم تغسیل و تکفین میت انجام شود. گوشه خلوتی یافتم و تا مهیا شدن جنازه ، در انتظار نشستم. ساعتی از ظهر گذشته بود و من خسته از راه دراز و اندوهناک از فوت نماز جماعت اول وقت ، به سرزنش خود پرداختم که چرا بی جهت ، تحت تأثیر سخنان یک تاجر پریشان حال ، مسجد و نماز جماعت را ترک گفته ام. در حال و هوای خود بودم که دستی بر شانه خود احساس کردم. خودش بود ، میرزا حبیب. مثل اینکه تحیّر و سرگردانی مرا بیش از این تاب نیاورده بود. حالا مثل اینکه کمی آرام گرفته بود. به او گفتم: « میرزا! این جنازه کیست؟! حکایت این حال پریشان شما چیست؟!»


میرزا حبیب ، آه بلندی کشید و در حالی که دست بر کمر گرفته بود و می نشست ، گفت: « قصه عجیبی است حکایت من و آشناییم با صاحب این جنازه!! قصه ای که تا کنون برای کسی آن را بازگو نکرده ام.»

با کنجکاوی و تعجب گفتم: « بسیار مشتاق شنیدنم میرزا حبیب! بگو و مرا از این بهت و حیرانی بیرون آور.»


میرزا حبیب دوباره آهی کشید و ادامه داد:


« همینطور که می دانید امسال من مسافر قافله حج بودم. کاروان ما ابتدا راهی عراق شد تا پس از زیارت عتبات مقدسه نجف و کربلا ، راهی حجاز شویم. همه چیز بخوبی می گذشت تا در چند فرسخی کربلا ، کیسه حاوی سکه ها و بعضی اثاثیه ضروری سفرم را دزدان به سرقت بردند. جستجوهایم نتیجه ای نداشت و از طرفی دلم نمی خواست که غیر از خودم ، همسفرانم را نیز درگیر مشکل پیش آمده خود نمایم. برای همین بی اینکه کسی متوجه موضوع شود ، بهانه ای آوردم و خود را از همسفران جدا کردم. قافله حج عازم حجاز شد و من درمانده و مستأصل در عراق ماندم بلکه فرجی شود و بتوانم راهی به اموال از دست رفته خویش بیابم. اندوهی سنگین و عمیق بر من مستولی شده بود و از اینکه می دیدم علی رغم دارایی های بسیار ، توفیق انجام مناسک حج از من سلب شده است ، احساس غبن و خسارتی جانکاه می کردم. هیچ دوست و آشنایی هم نداشتم تا به او پناه ببرم و پولی قرض بگیرم.


شبی تنها از نجف بسمت کوفه به راه افتادم تا در مسجد کوفه معتکف گردم بلکه فرجی حاصل شود. در راه حالتی عجیب بر من مستولی شده بود. احساس درماندگی و استیصال می کردم و در همان حال به آقا و مولایم ، حضرت صاحب الأمر متوسل گردیدم. چیزی نگذشت که در همان بیابان و در تاریکی شب ، ناگهان سواری در برابرم ظاهر شد. با حضور او همه جا روشن و نورانی شد و بزرگی و شکوهش مرا مسحور خود ساخت. آنگاه که جمال و چهره پرفروغش را نگریستم ، اوصاف و نشانه هایی را که در مورد امام زمان ، حضرت صاحب الأمر شنیده بودم در آن بزرگوار مشاهده نمودم.

در آن حال ، ایشان در برابرم ایستاده فرمودند: « چرا اینطور افسرده حالی؟! » عرض کردم که خستگی راه سفر دارم. فرمودند: « اگر سببی غیر از این دارد بگو. » چون دیدم آن بزرگوار اصرار دارند که سرگذشتم را شرح دهم ، ماجرای خود را بیان کردم و سبب ناراحتی و تأثر خود را عرضه داشتم.


در این هنگام دیدم ، حضرتش فردی بنام « هالو » را صدا زدند. بلافاصله فردی نمد پوش درهیأت و لباس کشیکچی ها و باربرهای بازار اصفهان ، در کنارمان نمایان شد. وقتی که جلو آمد به دقت در وی نگریستم و متوجه شدم همان هالوی اصفهان خودمان است؛ کشیکچی بازار که ازسال ها پیش در اطراف حجره ام رفت و آمد دارد و او را کاملاً می شناسم.


حضرت رو به او نموده فرمودند: « اسباب سرقت شده اش را به او برسان و او را به مکه ببر و بازگردان. » آقا این جمله را فرمودند و از نظرم ناپدید شدند.

آن شخص ، ساعتی از شب را با من در محل مشخصی از کوفه قرار گذاشت تا پول و وسایل گمشده ام را به من برساند. من متحیّر از آنچه می دیدم با نگاه مبهوت خویش هالو را بدرقه کردم. او رفت و ساعتی دیگر در مکانی که وعده گاهمان بود نمایان شد. در حالی که بسته ای در دست داشت. آن را به من داد و گفت: « درست ببین ، قفل آن را باز کن و آنچه را داشتی به دقت بنگر تا بدانی که صحیح و سالم تحویل گرفته ای. »


من به بررسی وسایل و شمارش سکه هایم مشغول شدم. دیدم همه چیز دست نخورده و سالم است. آن شخص که مطمئن بودم هالوی خودمان است ولی از هیبت او جرأت سؤال کردن نداشتم ، با من در کربلا و در زمانی دیگر وعده کرد و از من خواست تا وسایلم را به شخص امینی بسپارم و مهیای حرکت بسمت مکه شوم. من نیز در زمان مقرر در وعده گاه حاضر شدم . هالو جلو می رفت و من به دنبال او. پس از مدت کمی راه رفتن ، بناگاه خود را در مکه یافتم. در مکه از من جدا شد و هنگام خداحافظی مکانی را تعیین نمود و از من خواست تا پس از انجام مناسک حج به آنجا بروم تا مرا بازگرداند. او همچنین از من خواست تا این راز را برای کسی بازگو نکنم و فقط در جواب هم کاروانیان خویش بگویم که همراه کس دیگری از راهی نزدیک تر آمده ام.



مناسک حج به پایان رسید و من در تمام طول انجام اعمال خویش ، مشعوف از عنایت مولا و صاحب خویش بودم و دلتنگ از فراق حضرتش ، او را جستجو می کردم. پس از پایان مناسک حج ، در وعده گاه خویش حاضر شدم و در ساعت مقرر دوباره هالو را دیدم که بسویم آمد و پس از سلام و مصاحفه ، به همان کیفیت قبل و در مدتی بسیار کوتاه مرا به کربلا برگرداند. عجیب آنکه در تمام این مدت با اینکه با من سخنان نرم و ملایمی داشت ، از شدت هیبت و عظمت او جرأت سؤال کردن پیدا نکردم. موقع خداحافظی در کربلا ، خواستم از مَراحم او در حق خویش تشکر کنم که گفت: « از تو خواسته هایی دارم که امیدوارم هرگاه وقتش رسید ، برایم انجام دهی.» این را گفت و از من جدا شد.



روزها و هفته ها سپری شد. سفر شگفت انگیز و معجزه آسای من به پایان رسید و به اصفهان بازگشتم. مدتی کوتاه به استراحت و دید و بازدید گذشت. اولین روزی که به حجره خود در بازار رفتم ، جمعی از تجّار و بازاریان به دیدنم آمدند. در این بین ، ناگاه هالو ، همان شخص باکرامت و والا مقام را دیدم ، با همان لباس و کسوتی که در کربلا و مکه دیده بودم. خواستم که از جای برخیزم و او را تعظیم کنم که با اشاره دست مانع شد و ازمن خواست که سخنی بر زبان نیاورم و رازش را پوشیده دارم. سپس نزد باربرها و کشیکچی ها رفت و با آنها چای خورد و قلیانی کشید. مدتی بعد موقع رفتن ، نزد من آمد و آهسته گفت: « آن تقاضایی که از تو


داشتم این است که روز پنجشنبه دو ساعت مانده به ظهر بیایی منزل ما تا کارم را به تو بگویم. » آن گاه آدرس منزلش را داد و تأکید کرد که سر ساعتی که گفته بروم ، نه دیرتر و نه زودتر.


تا پنجشنبه موعود برسد ، چند روز فاصله بود که برای من یک عمر گذشت و من دیگر اورا در بازار ندیدم. در تمام این مدت به راز وعده آخر هالو می اندیشیدم و لحظه شماری می کردم تا دیدارمان تازه شود و من از او احوال مولا و صاحبمان را جویا شوم. و بالاخره آن پنجشنبه موعود از راه رسید و آن همین دیروز بود.


صبح با خود گفتم خوب است ساعتی زودتر به ملاقات هالو بروم تا با او درباره مولایمان و راز و رمز ارتباطش با امام زمان گفتگو کنم. به آدرسی که داده بود رفتم ، اما اثری از منزل هالو و نشانه هایی که گفته بود نیافتم. ساعتی جستجو کردم تا سرانجام در همان ساعتی که وعده کرده بودیم ، منزلش را یافتم. »



میرزا حبیب در حالی که بشدّت منقلب شده بود و اشک از دیدگانش جاری بود ، آه بلندی کشید و با صدایی لرزان ادامه داد:


« وقتی خود را پشت درب خانه هالو یافتم ، آماده در زدن شدم که ناگاه دیدم درب خانه باز شد و سید بزرگواری غرق نور با عمامه ای سبز بر سر و شال مشکی به کمر از خانه هالو خارج شد و هالو نیز شتابان به دنبال او از خانه بیرون آمد در حالی که بشدت ادب می کرد و تواضع و احترام فوق العاده ای نثار آن جناب می نمود . در آن حال صدای هالو را می شنیدم که می گفـت: « سیدی و مولای! خوش آمدید ، لطف فرمودید به خانه این حقیر تشریف فرما شدید... »


هالو تا انتهای کوچه آن سید بزرگوار را بدرقه کرد و بازگشت. مقابلم که رسید ، آثار شعف و شور زایدالوصفی را در سیمایش مشاهده کردم. سلام کردم و با حالتی آمیخته از بهت و حیرت از او پرسیدم: « هالو! او که بود؟! » چهره اش دگرگون شد و پاسخ داد: « وای بر تو!! مولا و صاحب خود را نشناختی؟!! .... او سرور و مولایم ، حضرت حجت ابن الحسن بود که در واپسین روز عمرم ، لطف فرموده و به دیدار نوکر خود آمده بود....»


آن گاه مرا با خود به داخل خانه اش برد و چنین گفت: « از شما می خواهم فردا به ابتدای بازار بروی و دو ساعت مانده به ظهر ، حمال ها و کشیکچی ها را با خود به این خانه بیاوری. درب این خانه باز خواهد بود و وقتی به آن وارد می شوید ، من از دنیا رفته ام. کفنم را به همراه هشت تومان پول آماده کرده و داخل صندوق گوشه اتاق گذاشته ام. آن را بردار و خرج کفن و دفنم نما و در قبرستان تخت پولاد به خاکم بسپار....!! »


با شنیدن این سخنان ، تأثّری عمیق بر جانم نشست. مات و مبهوت از آنچه دیدم و شنیدم ، با جناب هالو ، وداعی سخت و حسرت آلود نمودم و خانه اش را ترک گفتم.


امروز صبح به بازار رفتم و دوستان و رفقای حمّال و کشیکچی هالو را خبر کردم و با هم به سمت منزل هالو به راه افتادیم ، بی آنکه طبق خواسته جناب هالو ، کس دیگری را با خبر سازم. در ساعت مقرّر به منزلش رسیدیم ، در حالی که درب خانه باز بود و همانطور که خودش دیروز خبر داده بود ، روح از بدنش مفارقت کرده و در اتاق ، رو به سمت قبله آرام گرفته بود. درب صندوقی را که گوشه اتاق بود گشودم و داخل آن کفنی دیدم با هشت تومان پول که در آن نهاده شده بود. جنازه او را غریبانه برداشتیم و اکنون طبق وصیّت او سوی قبرستان تخت پولادش می بریم....»



صحبت های میرزا حبیب که به اینجا رسید ، با صدای صلوات تشییع کنندگان که تعدادشان از عدد انگشتان دست فراتر نمی رفت ، متوجه شدم که کار غسل و تکفین میت تمام شده است. حالت عجیبی داشتم. بغض سنگینی در گلویم نشسته بود و از اینکه تاکنون از وجود امثال هالو در اطراف خویش بی خبر بوده ام ، در وجود خویش احساس شرمساری می کردم. بی اختیار میرزا حبیب را در آغوش گرفتم و چشمان او را که لیاقت دیدار مولا و صاحبمان ، حضرت ولی عصر را یافته بود ، غرق بوسه خویش کردم.


چیزی نگذشت که تابوت جناب هالو دوباره بر دستان اقلیت تشییع کننده بسوی آرامگاه تخت پولاد روانه شد. خود را به زیر تابوت آن ولیّ خدا رساندم و با چشمانی اشکبار او را تا تخت پولاد مشایعت کردم. دلم می خواست ، پرتوی از نور معرفت یکی از عاشقان و دلباختگان ملازم و همراه حجّت خدا ، وجودم را روشن سازد.


مراسم تدفین جناب هالو که تمام شد ، دیدم میرزا حبیب تاجر که تا همین جا نیز سوز و بی قراری بی اندازه اش در فراق هالو ، حاضران و تشییع کنندگان اندک او را که همگی از دوستان و همکاران او بودند به حیرت وا داشته بود ، طاقت از کف داد و خود را بر خاک مزار او انداخت ، در حالی که با صدای بلند می گفت: « ای مردم! هیچ کدام از شما او را نشناختید! ... او یکی از اولیای خدا و از ملازمان امام زمان بود....» و در آن هنگام کسی از حاضران جز من ، راز سوز و گداز بی اندازه میرزا حبیب را نمی دانست.


صبح فردای آن روز ، میرزا حبیب به سراغ من فرستاد تا به مسجد بازار بروم. من که هنوز م


بهوت ماجرای دیروز و حکایت میرزا حبیب و هالو بودم ، بی درنگ خود را به مسجد رساندم. دیدم جمع زیادی که اکثر آنها از حاجیان کاروان حج امسال و همسفران میرزا حبیب بودند در مسجد جمع شده اند. چشم میرزا حبیب که به من افتاد جلو آمد و گفت: « می خواهم راز شگفت انگیز سفر حج خود را با همسفریان و هم کاروانیان خویش در محضر مبارک آیت الله چهارسوقی فاش نمایم و پرده از چهره غریب و گمنام چناب هالو بردارم.» لبخند رضایتی به نشانه تأیید از خود نشان دادم و سپس در معیّت میرزا حبیب و دیگر همسفران او عازم بیت آیت الله سید محمد چهار سوقی ، صاحب کتاب شریف روضات الجنّات شدیم.


در منزل آیت الله روضاتی (چهار سوقی) همهمه و شور و حال عجیبی بود. میرزا حبیب تاجر ، در حالی که ردای مشکی بر تن داشت و مصیبت زده ای را می مانست که نزدیک ترین فرد زندگیش را از دست داده است ، با صدایی لرزان و گریان ، حکایت عجیب و شگفت انگیز سفر حج خود و ماجرای عنایت حضرت صاحب الأمر بواسطه جناب هالو را برای حضرت آیت الله و دیگر حاضران تعریف می کرد و در این بین صدای گریه و ضجّه مردم ، همراه با ذکر یابن الحسن آنها شور و حال عجیبی در بیت روحانی بزرگترین عالم شهر ایجاد کرده بود. سخنان میرزا حبیب که تمام شد ولوله ای وصف ناشدنی در حاضران ایجاد شد و از همه پر سوز و گدازتر ، حال خود مرحوم آیت الله روضاتی بود که با شنیدن حکایت میرزا حبیب و جناب هالو ، در حالی که اشک شوق از دیدگان مبارکش روان بود ، منقلب و پریشان از جای برخاسته و عازم تخت پولاد ، محل دفن جناب هالو گردید.

موج زیادی از جمعیت ، یابن الحسن گویان در حالی که مرحوم آیت الله روضاتی در پیشاپیش آنها حرکت می کرد بسمت تخت پولاد روانه شدند. لحظه به لحظه بر شمار جمعیت افزوده می شد و طولی نکشید که سیل مشتاقان امام زمان به قبرستان مقدّس تخت پولاد رسید.

مرحوم آیت الله سید محمد چهارسوقی در حالی که بشدت گریه می کرد و پریشان بود ، خود را بسرعت به کنار قبر هالو رساند. سپس این عالم ربّانی خود را بر روی قبر جناب هالو افکند و پس از گریه ها و راز و نیازهای فراوان ، برخاست و رو به جمعیت فرمود: « مردم اصفهان! در همین جا به شما وصیّت می کنم ، هنگامی که مُردم ، مرا اینجا کنار قبر هالو دفن کنید. می خواهم وقتی امام زمان به زیارت قبر هالو تشریف می آورند ، از روی قبر من عبور کنند و نگاهی هم به قبر من بیندازند.»


اکنون سالیان درازی از آن روز می گذرد و مزار مرحوم میرزا حسین کشیکچی ، مشهور به « هالو» در تکیه صاحب روضات تخت پولاد اصفهان ، این خاک تابان و سرزمین ستارگان درخشان علم و عرفان و معرفت ، ملجأ و زیارتگاه عاشقان و دلباختگان حضرت ولی عصر است تا روزی که ان شاء الله دل های عاشق و طوفانزده منتظرانش به ساحل آرامش ظهور مبارکش
__________________

__________________ "

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط عبدالعلی69 نوشته شده است نمايش نوشته
http://www.ayehayeentezar.com/galler...8992575299.gif

: همراه با ما باشید در ختم همزمان 1000 صلوات برای سلامتی و تعجیل ظهور امام زمان











http://www.iranclubs.org/forums/sign...ic14117_10.gif

شايد اين جمعه بيايد گل نرگس
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن من عاداهم



به گمانم لایق همراهیـــــــــــت نیستـــــــم آقـــــــا ...

http://static5.cloob.com//public/use...e8abeae1dd-425



اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم وفرجنا بهم وانصرنا بهم والعن واخذل من عاداهم
http://thaghalayn.persiangig.com/ima...emam-zaman.gif


مرحوم کشیکچی از یاران امام زمان عج - باربر ، حمّال و کشیکچی یا نگهبان ساده بازار اصفهان بود. آنقدر ساده بود و بی ریا که مردم به او لقب "هالو" داده بودند. امّا کسی نمی دانست که در ورای این ظاهر ساده و فقیرانه ، روح بلندی وجود دارد ، صاحب مقامی رفیع نزد حضرت صاحب الأمر و الزّمان أرواحنا لتراب مقدمه الفداء است.آقا (عجل الله فرجه) کارپردازانی دارند که در ایام غیبت با آنها ارتباط دارند که در دعای عهد یاد شده: «واجعلنا من المسارعین الیه فی قضاء حوائجه». بله، کسانی به این مقام می رسند که وقتی آقا حاجتی دارند آنها را صدا بزنند و آنها با سرعت برای برآورده کردن خواسته امام به سوی ایشان بشتابند. مرحوم میرزا حسین کشیکچی مشهور به هالو (متوفی 1309 ه ق) که بدن مطهرش در بهشت تخت پولاد ، خاک تابان جنوب زاینده رود آرام گرفته است ،حکایتی شگفت انگیز دارد که از قول مرحوم حاج آقا جمال اصفهانی در کتاب عبقری الحسان با رعایت امانت نقل گردیده است.

حکایت وصل(اینجا)


نزدیک اذان ظهر روز بود. مثل هر روز مهیای رفتن به مسجد شدم. از منزل ما تا مسجد فاصله چندانی نبود . چند سالی بود که توفیق امامت جماعت در این مسجد به من عنایت شده بود. مسجدی که بواسطه قرار گرفتنش در راسته بازار ، پاتوق کسبه و اهل بازار بود و البته حضور باربران و کشیکچیان و نگهبان های بازار هم رونق خاصی به مسجد می داد.

هنوز چند قدمی به مسجد مانده بود که صدای جمعیت اندکی که تابوتی را بر دوش خود حمل می کردند مرا متوجه خود ساخت. جلوتر رفتم ؛ تابوتی ساده و فقیرانه بر دوش چند نفر که همه از باربران بازار بودند و چند نفری مشایعت کننده نیز در کسوت ساده حمّالان و کشیکچیان بازار که البته چهره برخی از آنها برایم آشنا بود. معلوم بود که میّت ، یکی از منسوبان همین آدم های سر و ساده و فقیر است که اینچنین غریبانه و بی پیرایه تشییع می شود.


در همین بین ، ناگهان چشمم به میرزا حبیب ، تاجر سرشناس و مؤمن بازار افتاد که با حالتی نزار و پریشان در حالی که بشدت می گریست و مویه می کرد ، جنازه را مشایعت می نمود. مشاهده میرزا حبیب ، آن هم با این حال پریشان که گویی صاحب عزای اصلی است و نزدیک ترین کسان خود را از دست داده است ، مرا بسیار شگفت زده کرد. آخر میرزا حبیب از بازاریان و تجّار سرشناس و مؤمن بازار و از نیکان اصفهان بود. اگر از نزدیکان و بستگان او کسی فوت نموده ، پس چگونه است که اینچنین غریبانه و بی خبر تشییع می شود؟! چرا از بزرگان تجار و کسبه و اقربای خود میرزا حبیب ، کسی در این تشییع جنازه شرکت ندارد؟! .... همه اینها سؤالاتی بود که ذهن مرا به خود مشغول ساخته و بشدّت کنجکاو یافتن اصل ماجرا کرده بود.

در همین حال بودم که نگاه پریشان میرزا حبیب به من افتاد و گویی متوجه تعجب و حیرانی من شد. بطرفش رفتم و دست بر شانه اش گذاشتم . پیش از آنکه سخنی بگویم با صدایی لرزان و مصیبت زده گفت: «حاج آقا جمال! به تشییع جنازه یکی از اولیای خدا نمی آیید؟! »


کلامش بر قلب و جانم نشست و مرا بی اختیار بسوی جنازه کشاند. از رفتن به مسجد منصرف شدم و به همراه میرزا حبیب و جماعت باربران و کشیکچیان بازار ، جنازه را به طرف غسّالخانه مشایعت نمودم. از بازار تا غسالخانه که در محلی بنام «سرچشمه پاقلعه» قرار داشت ، مسافت نسبتاً زیادی بود و من باتفاق عده معدود مشایعت کننده در حالی این مسافت را پیمودم که در تمام طول مسیر ، جمله میرزا حبیب در توصیف صاحب جنازه ، ذهنم را به خود مشغول ساخته بود و بشدت کنجکاو بودم تا صاحب آن را بشناسم .


به غسالخانه که رسیدیم ، جنازه را تحویل مغتسل دادند تا مراسم تغسیل و تکفین میت انجام شود. گوشه خلوتی یافتم و تا مهیا شدن جنازه ، در انتظار نشستم. ساعتی از ظهر گذشته بود و من خسته از راه دراز و اندوهناک از فوت نماز جماعت اول وقت ، به سرزنش خود پرداختم که چرا بی جهت ، تحت تأثیر سخنان یک تاجر پریشان حال ، مسجد و نماز جماعت را ترک گفته ام. در حال و هوای خود بودم که دستی بر شانه خود احساس کردم. خودش بود ، میرزا حبیب. مثل اینکه تحیّر و سرگردانی مرا بیش از این تاب نیاورده بود. حالا مثل اینکه کمی آرام گرفته بود. به او گفتم: « میرزا! این جنازه کیست؟! حکایت این حال پریشان شما چیست؟!»


میرزا حبیب ، آه بلندی کشید و در حالی که دست بر کمر گرفته بود و می نشست ، گفت: « قصه عجیبی است حکایت من و آشناییم با صاحب این جنازه!! قصه ای که تا کنون برای کسی آن را بازگو نکرده ام.»

با کنجکاوی و تعجب گفتم: « بسیار مشتاق شنیدنم میرزا حبیب! بگو و مرا از این بهت و حیرانی بیرون آور.»


میرزا حبیب دوباره آهی کشید و ادامه داد:


« همینطور که می دانید امسال من مسافر قافله حج بودم. کاروان ما ابتدا راهی عراق شد تا پس از زیارت عتبات مقدسه نجف و کربلا ، راهی حجاز شویم. همه چیز بخوبی می گذشت تا در چند فرسخی کربلا ، کیسه حاوی سکه ها و بعضی اثاثیه ضروری سفرم را دزدان به سرقت بردند. جستجوهایم نتیجه ای نداشت و از طرفی دلم نمی خواست که غیر از خودم ، همسفرانم را نیز درگیر مشکل پیش آمده خود نمایم. برای همین بی اینکه کسی متوجه موضوع شود ، بهانه ای آوردم و خود را از همسفران جدا کردم. قافله حج عازم حجاز شد و من درمانده و مستأصل در عراق ماندم بلکه فرجی شود و بتوانم راهی به اموال از دست رفته خویش بیابم. اندوهی سنگین و عمیق بر من مستولی شده بود و از اینکه می دیدم علی رغم دارایی های بسیار ، توفیق انجام مناسک حج از من سلب شده است ، احساس غبن و خسارتی جانکاه می کردم. هیچ دوست و آشنایی هم نداشتم تا به او پناه ببرم و پولی قرض بگیرم.


شبی تنها از نجف بسمت کوفه به راه افتادم تا در مسجد کوفه معتکف گردم بلکه فرجی حاصل شود. در راه حالتی عجیب بر من مستولی شده بود. احساس درماندگی و استیصال می کردم و در همان حال به آقا و مولایم ، حضرت صاحب الأمر متوسل گردیدم. چیزی نگذشت که در همان بیابان و در تاریکی شب ، ناگهان سواری در برابرم ظاهر شد. با حضور او همه جا روشن و نورانی شد و بزرگی و شکوهش مرا مسحور خود ساخت. آنگاه که جمال و چهره پرفروغش را نگریستم ، اوصاف و نشانه هایی را که در مورد امام زمان ، حضرت صاحب الأمر شنیده بودم در آن بزرگوار مشاهده نمودم.

در آن حال ، ایشان در برابرم ایستاده فرمودند: « چرا اینطور افسرده حالی؟! » عرض کردم که خستگی راه سفر دارم. فرمودند: « اگر سببی غیر از این دارد بگو. » چون دیدم آن بزرگوار اصرار دارند که سرگذشتم را شرح دهم ، ماجرای خود را بیان کردم و سبب ناراحتی و تأثر خود را عرضه داشتم.


در این هنگام دیدم ، حضرتش فردی بنام « هالو » را صدا زدند. بلافاصله فردی نمد پوش درهیأت و لباس کشیکچی ها و باربرهای بازار اصفهان ، در کنارمان نمایان شد. وقتی که جلو آمد به دقت در وی نگریستم و متوجه شدم همان هالوی اصفهان خودمان است؛ کشیکچی بازار که ازسال ها پیش در اطراف حجره ام رفت و آمد دارد و او را کاملاً می شناسم.


حضرت رو به او نموده فرمودند: « اسباب سرقت شده اش را به او برسان و او را به مکه ببر و بازگردان. » آقا این جمله را فرمودند و از نظرم ناپدید شدند.

آن شخص ، ساعتی از شب را با من در محل مشخصی از کوفه قرار گذاشت تا پول و وسایل گمشده ام را به من برساند. من متحیّر از آنچه می دیدم با نگاه مبهوت خویش هالو را بدرقه کردم. او رفت و ساعتی دیگر در مکانی که وعده گاهمان بود نمایان شد. در حالی که بسته ای در دست داشت. آن را به من داد و گفت: « درست ببین ، قفل آن را باز کن و آنچه را داشتی به دقت بنگر تا بدانی که صحیح و سالم تحویل گرفته ای. »


من به بررسی وسایل و شمارش سکه هایم مشغول شدم. دیدم همه چیز دست نخورده و سالم است. آن شخص که مطمئن بودم هالوی خودمان است ولی از هیبت او جرأت سؤال کردن نداشتم ، با من در کربلا و در زمانی دیگر وعده کرد و از من خواست تا وسایلم را به شخص امینی بسپارم و مهیای حرکت بسمت مکه شوم. من نیز در زمان مقرر در وعده گاه حاضر شدم . هالو جلو می رفت و من به دنبال او. پس از مدت کمی راه رفتن ، بناگاه خود را در مکه یافتم. در مکه از من جدا شد و هنگام خداحافظی مکانی را تعیین نمود و از من خواست تا پس از انجام مناسک حج به آنجا بروم تا مرا بازگرداند. او همچنین از من خواست تا این راز را برای کسی بازگو نکنم و فقط در جواب هم کاروانیان خویش بگویم که همراه کس دیگری از راهی نزدیک تر آمده ام.



مناسک حج به پایان رسید و من در تمام طول انجام اعمال خویش ، مشعوف از عنایت مولا و صاحب خویش بودم و دلتنگ از فراق حضرتش ، او را جستجو می کردم. پس از پایان مناسک حج ، در وعده گاه خویش حاضر شدم و در ساعت مقرر دوباره هالو را دیدم که بسویم آمد و پس از سلام و مصاحفه ، به همان کیفیت قبل و در مدتی بسیار کوتاه مرا به کربلا برگرداند. عجیب آنکه در تمام این مدت با اینکه با من سخنان نرم و ملایمی داشت ، از شدت هیبت و عظمت او جرأت سؤال کردن پیدا نکردم. موقع خداحافظی در کربلا ، خواستم از مَراحم او در حق خویش تشکر کنم که گفت: « از تو خواسته هایی دارم که امیدوارم هرگاه وقتش رسید ، برایم انجام دهی.» این را گفت و از من جدا شد.



روزها و هفته ها سپری شد. سفر شگفت انگیز و معجزه آسای من به پایان رسید و به اصفهان بازگشتم. مدتی کوتاه به استراحت و دید و بازدید گذشت. اولین روزی که به حجره خود در بازار رفتم ، جمعی از تجّار و بازاریان به دیدنم آمدند. در این بین ، ناگاه هالو ، همان شخص باکرامت و والا مقام را دیدم ، با همان لباس و کسوتی که در کربلا و مکه دیده بودم. خواستم که از جای برخیزم و او را تعظیم کنم که با اشاره دست مانع شد و ازمن خواست که سخنی بر زبان نیاورم و رازش را پوشیده دارم. سپس نزد باربرها و کشیکچی ها رفت و با آنها چای خورد و قلیانی کشید. مدتی بعد موقع رفتن ، نزد من آمد و آهسته گفت: « آن تقاضایی که از تو


داشتم این است که روز پنجشنبه دو ساعت مانده به ظهر بیایی منزل ما تا کارم را به تو بگویم. » آن گاه آدرس منزلش را داد و تأکید کرد که سر ساعتی که گفته بروم ، نه دیرتر و نه زودتر.


تا پنجشنبه موعود برسد ، چند روز فاصله بود که برای من یک عمر گذشت و من دیگر اورا در بازار ندیدم. در تمام این مدت به راز وعده آخر هالو می اندیشیدم و لحظه شماری می کردم تا دیدارمان تازه شود و من از او احوال مولا و صاحبمان را جویا شوم. و بالاخره آن پنجشنبه موعود از راه رسید و آن همین دیروز بود.


صبح با خود گفتم خوب است ساعتی زودتر به ملاقات هالو بروم تا با او درباره مولایمان و راز و رمز ارتباطش با امام زمان گفتگو کنم. به آدرسی که داده بود رفتم ، اما اثری از منزل هالو و نشانه هایی که گفته بود نیافتم. ساعتی جستجو کردم تا سرانجام در همان ساعتی که وعده کرده بودیم ، منزلش را یافتم. »



میرزا حبیب در حالی که بشدّت منقلب شده بود و اشک از دیدگانش جاری بود ، آه بلندی کشید و با صدایی لرزان ادامه داد:


« وقتی خود را پشت درب خانه هالو یافتم ، آماده در زدن شدم که ناگاه دیدم درب خانه باز شد و سید بزرگواری غرق نور با عمامه ای سبز بر سر و شال مشکی به کمر از خانه هالو خارج شد و هالو نیز شتابان به دنبال او از خانه بیرون آمد در حالی که بشدت ادب می کرد و تواضع و احترام فوق العاده ای نثار آن جناب می نمود . در آن حال صدای هالو را می شنیدم که می گفـت: « سیدی و مولای! خوش آمدید ، لطف فرمودید به خانه این حقیر تشریف فرما شدید... »


هالو تا انتهای کوچه آن سید بزرگوار را بدرقه کرد و بازگشت. مقابلم که رسید ، آثار شعف و شور زایدالوصفی را در سیمایش مشاهده کردم. سلام کردم و با حالتی آمیخته از بهت و حیرت از او پرسیدم: « هالو! او که بود؟! » چهره اش دگرگون شد و پاسخ داد: « وای بر تو!! مولا و صاحب خود را نشناختی؟!! .... او سرور و مولایم ، حضرت حجت ابن الحسن بود که در واپسین روز عمرم ، لطف فرموده و به دیدار نوکر خود آمده بود....»


آن گاه مرا با خود به داخل خانه اش برد و چنین گفت: « از شما می خواهم فردا به ابتدای بازار بروی و دو ساعت مانده به ظهر ، حمال ها و کشیکچی ها را با خود به این خانه بیاوری. درب این خانه باز خواهد بود و وقتی به آن وارد می شوید ، من از دنیا رفته ام. کفنم را به همراه هشت تومان پول آماده کرده و داخل صندوق گوشه اتاق گذاشته ام. آن را بردار و خرج کفن و دفنم نما و در قبرستان تخت پولاد به خاکم بسپار....!! »


با شنیدن این سخنان ، تأثّری عمیق بر جانم نشست. مات و مبهوت از آنچه دیدم و شنیدم ، با جناب هالو ، وداعی سخت و حسرت آلود نمودم و خانه اش را ترک گفتم.


امروز صبح به بازار رفتم و دوستان و رفقای حمّال و کشیکچی هالو را خبر کردم و با هم به سمت منزل هالو به راه افتادیم ، بی آنکه طبق خواسته جناب هالو ، کس دیگری را با خبر سازم. در ساعت مقرّر به منزلش رسیدیم ، در حالی که درب خانه باز بود و همانطور که خودش دیروز خبر داده بود ، روح از بدنش مفارقت کرده و در اتاق ، رو به سمت قبله آرام گرفته بود. درب صندوقی را که گوشه اتاق بود گشودم و داخل آن کفنی دیدم با هشت تومان پول که در آن نهاده شده بود. جنازه او را غریبانه برداشتیم و اکنون طبق وصیّت او سوی قبرستان تخت پولادش می بریم....»



صحبت های میرزا حبیب که به اینجا رسید ، با صدای صلوات تشییع کنندگان که تعدادشان از عدد انگشتان دست فراتر نمی رفت ، متوجه شدم که کار غسل و تکفین میت تمام شده است. حالت عجیبی داشتم. بغض سنگینی در گلویم نشسته بود و از اینکه تاکنون از وجود امثال هالو در اطراف خویش بی خبر بوده ام ، در وجود خویش احساس شرمساری می کردم. بی اختیار میرزا حبیب را در آغوش گرفتم و چشمان او را که لیاقت دیدار مولا و صاحبمان ، حضرت ولی عصر را یافته بود ، غرق بوسه خویش کردم.


چیزی نگذشت که تابوت جناب هالو دوباره بر دستان اقلیت تشییع کننده بسوی آرامگاه تخت پولاد روانه شد. خود را به زیر تابوت آن ولیّ خدا رساندم و با چشمانی اشکبار او را تا تخت پولاد مشایعت کردم. دلم می خواست ، پرتوی از نور معرفت یکی از عاشقان و دلباختگان ملازم و همراه حجّت خدا ، وجودم را روشن سازد.


مراسم تدفین جناب هالو که تمام شد ، دیدم میرزا حبیب تاجر که تا همین جا نیز سوز و بی قراری بی اندازه اش در فراق هالو ، حاضران و تشییع کنندگان اندک او را که همگی از دوستان و همکاران او بودند به حیرت وا داشته بود ، طاقت از کف داد و خود را بر خاک مزار او انداخت ، در حالی که با صدای بلند می گفت: « ای مردم! هیچ کدام از شما او را نشناختید! ... او یکی از اولیای خدا و از ملازمان امام زمان بود....» و در آن هنگام کسی از حاضران جز من ، راز سوز و گداز بی اندازه میرزا حبیب را نمی دانست.


صبح فردای آن روز ، میرزا حبیب به سراغ من فرستاد تا به مسجد بازار بروم. من که هنوز م


بهوت ماجرای دیروز و حکایت میرزا حبیب و هالو بودم ، بی درنگ خود را به مسجد رساندم. دیدم جمع زیادی که اکثر آنها از حاجیان کاروان حج امسال و همسفران میرزا حبیب بودند در مسجد جمع شده اند. چشم میرزا حبیب که به من افتاد جلو آمد و گفت: « می خواهم راز شگفت انگیز سفر حج خود را با همسفریان و هم کاروانیان خویش در محضر مبارک آیت الله چهارسوقی فاش نمایم و پرده از چهره غریب و گمنام چناب هالو بردارم.» لبخند رضایتی به نشانه تأیید از خود نشان دادم و سپس در معیّت میرزا حبیب و دیگر همسفران او عازم بیت آیت الله سید محمد چهار سوقی ، صاحب کتاب شریف روضات الجنّات شدیم.


در منزل آیت الله روضاتی (چهار سوقی) همهمه و شور و حال عجیبی بود. میرزا حبیب تاجر ، در حالی که ردای مشکی بر تن داشت و مصیبت زده ای را می مانست که نزدیک ترین فرد زندگیش را از دست داده است ، با صدایی لرزان و گریان ، حکایت عجیب و شگفت انگیز سفر حج خود و ماجرای عنایت حضرت صاحب الأمر بواسطه جناب هالو را برای حضرت آیت الله و دیگر حاضران تعریف می کرد و در این بین صدای گریه و ضجّه مردم ، همراه با ذکر یابن الحسن آنها شور و حال عجیبی در بیت روحانی بزرگترین عالم شهر ایجاد کرده بود. سخنان میرزا حبیب که تمام شد ولوله ای وصف ناشدنی در حاضران ایجاد شد و از همه پر سوز و گدازتر ، حال خود مرحوم آیت الله روضاتی بود که با شنیدن حکایت میرزا حبیب و جناب هالو ، در حالی که اشک شوق از دیدگان مبارکش روان بود ، منقلب و پریشان از جای برخاسته و عازم تخت پولاد ، محل دفن جناب هالو گردید.

موج زیادی از جمعیت ، یابن الحسن گویان در حالی که مرحوم آیت الله روضاتی در پیشاپیش آنها حرکت می کرد بسمت تخت پولاد روانه شدند. لحظه به لحظه بر شمار جمعیت افزوده می شد و طولی نکشید که سیل مشتاقان امام زمان به قبرستان مقدّس تخت پولاد رسید.

مرحوم آیت الله سید محمد چهارسوقی در حالی که بشدت گریه می کرد و پریشان بود ، خود را بسرعت به کنار قبر هالو رساند. سپس این عالم ربّانی خود را بر روی قبر جناب هالو افکند و پس از گریه ها و راز و نیازهای فراوان ، برخاست و رو به جمعیت فرمود: « مردم اصفهان! در همین جا به شما وصیّت می کنم ، هنگامی که مُردم ، مرا اینجا کنار قبر هالو دفن کنید. می خواهم وقتی امام زمان به زیارت قبر هالو تشریف می آورند ، از روی قبر من عبور کنند و نگاهی هم به قبر من بیندازند.»


اکنون سالیان درازی از آن روز می گذرد و مزار مرحوم میرزا حسین کشیکچی ، مشهور به « هالو» در تکیه صاحب روضات تخت پولاد اصفهان ، این خاک تابان و سرزمین ستارگان درخشان علم و عرفان و معرفت ، ملجأ و زیارتگاه عاشقان و دلباختگان حضرت ولی عصر است تا روزی که ان شاء الله دل های عاشق و طوفانزده منتظرانش به ساحل آرامش ظهور مبارکش
__________________

__________________
"

3 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی
یا علی یا علی یا علی یا محمد وو
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم
یا علی و

قال مولانا صاحبُ العصرِ و الزمانِ عجّلَ اللهُ فَرَجَه:

إنّا غَيرُ مُهمِلينَ لِمُراعاتِكُم و لا ناسينَ لِذِكرِكُم وَ لَولا ذلكَ لَنَزَلَ بِكُم أللّأواءُ وَ اصطَلَمَكُم الأعداءُ .

ما از رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده ایم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم ، و اگر جز این بود ، دشواری ها و مصیبت ها بر شما فرود می آمد و دشمنان ، شما را ریشه کن میکردند .

بحارالانوار ج ۵۳ ص۱۷۵
"

6 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
یا محمد وو
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم والعن واخذل واهلک من عاداهم
یا علی و

قال مولانا صاحبُ العصرِ و الزمانِ عجّلَ اللهُ فَرَجَه:

إنّا غَيرُ مُهمِلينَ لِمُراعاتِكُم و لا ناسينَ لِذِكرِكُم وَ لَولا ذلكَ لَنَزَلَ بِكُم أللّأواءُ وَ اصطَلَمَكُم الأعداءُ .

ما از رسیدگی و سرپرستی شما کوتاهی و اهمال نکرده ایم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم ، و اگر جز این بود ، دشواری ها و مصیبت ها بر شما فرود می آمد و دشمنان ، شما را ریشه کن میکردند .

بحارالانوار ج ۵۳ ص۱۷۵
"

6 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سفری به قیامت پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
خب جناب حسین من که گفتم مگر نمی گویی فهم من از آیات معاد اشتباه است . شما لطف کنید وفهم درستشو بیان کنید تا ماهم استفاده کنیم .
البته کاملا با شما موافقم فهم من از معاد شما که فاطمه وقتی از قبر بیرون می آید هفتاد هزار فرشته یا چه می دونم هفتادهزار حوری برای فاطمه لباس بهشتی می آورند یا زمانی که دارد با آن همه فرشته وحوری از صحرای محشرعبور می کند یکی از فرشتگان باصدایی بلند می گوید چشمهارا به زیرافکنید ونگاه نکنید فاطمه دارد می آید وازاین وقایع قیامت که مجلسیها راوی آن هستند فهم من بسیار اشتباه و ناقص است
البته انشاالله درباره قیامت مجلسیها نیز سفری می کنیم قیامتی که راوی آن را به حسینیه تبدیل کرده حسین باسربریده وارد می شود مادرش شیون می کند و با آن تمام فرشتگان نیر برای حسین گریه می کنند این قیامت مورد قبول شماست جناب حسین شمارا چه به قیامتی که الله راوی آن است درآن قیامت از این خبرا نیست اگر به ان قیامت ایمان داشته باشی پس بااین همه شفیع و این همه روایت جکارمی کنید قیامت الله دکان دکانداران دین فروش را که از راه دین به قدرت وثروت رسیده اند را تخته می کند ...
مابون زنیم کثافت حرامزاده اسم اهل البیت علیهم السلام رو درست بگو والا خفه شو بی پدر ومادر "

6 روز پيش

عبدالعلی69 به سرنگار سفری به قیامت پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
اگر هم قبول نداری شما که می گویید به قرآن اعتقاد دارید چرا این آیات رو قبول ندارید
مابون زنیم قران رو قبول داری تو ؟
مابون زنیم کثافت منافق ملحد یهودی اشغال بخاطر احترام به اقای حسین وارد نشدم اینقدر مزخرف می گی
پاتیل کثافت ونجاست خداوند می فرماید ایات متشابه داریم در قران کریم اونوقت توی مسخره میگی تعداش رو به شمار
احمیق زنیم مابون اگر قرا بود تعداش گفته بشه خدا می فرمود
حالا دیدی احمق نه خدا رو قبول داری نه قران رو ونه ایات قران رو "

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار نکات قرآنی پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
جناب حسین زیاد شادی نکنید اگر شما توانستی آن تعدادی که می گویید از قرآن آیات متشابه است و تعدادی که می گویید از قرآن محکمات است را مشخص کنیدبعد شا کر خداوند باشید.

آخه من چگونه با کسی به گفتگو ادامه بدهم که می گوید خلیفه ای که قرار بود خداوند برروی زمین قرار بدهد شیطان است و یا می گوید ما ادمهایی فضایی هستیم که به زمین تبعیت شدیم و دلایلش هم اینه که حیوانات غذاشونونمی پزن ولی ما می پزیم حیوانات لباس نمی پوشن ولی ما می پوشیم واز این حرفا
ویا چون مورچه با سلیمان صحبت می کند این آیه متشابهات است و ...
شما و جناب اسد دلایلتان را درباره متشابهات گفتید من هم گفتم دیگر هرکس که بخواهد بپزیرد می پذیرد اجباری در کار نیست

خداوند هم به پیامبر می گویند که بگو
لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ ﴿۶﴾
دين شما براى خودتان و دين من براى خودم (۶)

حالا بنظر شما پیامبر در برابر کافرین خلع صلاح شده بودند که گفتن دین شما برای خودتان ودین من برای خودم
گه زیادی خوردی که وقتی جوابی نداری شروع میکنی به مزخرف بافی و..........
مابون زنیم کثافت منافق ملحد یهودی اشغال بخاطر احترام به اقای حسین وارد نشدم اینقدر مزخرف می گی
پاتیل کثافت ونجاست خداوند می فرماید ایات متشابه داریم در قران کریم اونوقت توی مسخره میگی تعداش رو به شمار
احمیق زنیم مابون اگر قرا بود تعداش گفته بشه خدا می فرمود
حالا دیدی احمق نه خدا رو قبول داری نه قران رو ونه ایات قران رو "

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار نکات قرآنی پاسخ داد.
"
نقل قول:
در اصل توسط کنجکاو1 نوشته شده است نمايش نوشته
جناب حسین نمی توانید دست روی آیه ای بگذارید بعد بگوئید این از متشابهات است .خداوند در همین آیه 7 آل عمران می گوید متشابهات چه شرایطی دارد اول مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ بیماردلان ازمتشابهات برای برپا کردن فتنه استفاده می کنند .

دوم تاویل آن را کسی جز خداوند نمی داند .وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ

حالا شما می گویید آیه 7 آل عمران از متشابهات است خب چه فتنه ای برپا می کند ؟کسی می گوید متشابهات منظورش احادیث است شما می گوئید نه چنین نیست تعدادی از آیات محکمات است تعدای متشابهات
یا می گوییم تاویلش را فقط خدا می داند شما می گویید نه راسخون هم می داند
اما متشابهاتی که می گوییم احادیث وروایات است
کسی میرود وبه حدیث و روایتی استناد می کند که کسایی که علی را قبول ندارند (امانت ) دشمن علی هستند و طبق حدیث دشمن علی زنازاده است و این را بالای منبر ودر جمع هنگام روضه خانی و مداحی می گوید .خب پیروان مذاهبی که امامت علی را قبول ندارند عصبانی می شوند و آنها هم میروند کتب حدیث خود را جستجو می کنند و در جمع پیروان خود که ازاین سخن سرخورده شدن و به زنازادگی متهم شدن می گوید هرکس شیعه علی را بکشد جایش بهشت است و با پیامبر آبگوشت می خورد خلاصه از این احادیث فتنه به پا می شود عده ای دست بکار می شوند بمب به خود می بندند و وارد جمع شیعیان می شوند چه در زیارتگاه چه در مسجد و آنهارا به خاک خون می کشند و...
حالا بگو کدام یک باعث فتنه می شود آیه 7آل عمران یا حدیثی که مخالفین خودرا حرامزاده می داند و یا حدیث یا روایتی که خون شیعه علی را حلال می داند ؟>
مابون زنیم کثافت منافق ملحد یهودی اشغال بخاطر احترام به اقای حسین وارد نشدم اینقدر مزخرف می گی
پاتیل کثافت ونجاست خداوند می فرماید ایات متشابه داریم در قران کریم اونوقت توی مسخره میگی تعداش رو به شمار
احمیق زنیم مابون اگر قرا بود تعداش گفته بشه خدا می فرمود
حالا دیدی احمق نه خدا رو قبول داری نه قران رو ونه ایات قران رو "

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی
یا علی یا علی یا علی
روایت بسیار بسیار زیبای غلامی که امیر ماسوی علی بن ابی طالب صلوات الله وسلام الله علیهما دست او را برید

از اصبغ بن نباته روایت شده که گوید: روزی از روزها در مسجد کوفه خدمت امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) شرفیاب شدم. جمعی بسیار به همراه غلامی سیاه حضور داشتند.
آنان اظهار کردند که: ای امیرالمؤمنین، این غلام سارق است.
امام به او فرمود: ای غلام، آیا تو سارق هستی؟ ا
و در پاسخ گفت: آری.
حضرت بار دوم به او فرمود: ای غلام، آیا تو سارق هستی؟ او گفت: آری، ای سرورم.
امام به او فرمود: اگر برای بار سوم بگویی [به سرقت اعتراف کنی] دستت را قطع می کنم. پس از آن امام فرمود: ای غلام، آیا تو سارق هستی؟ او گفت: آری، ای سرورم.
امام دستور قطع دست وی را صادر کرد و دست او بریده شد.
غلام با دست چپ، دست راست بریده را در حالی که خون از آن می چکید، گرفت.
ابن کواء او را دید. ابن کواء از خوارج ودشمنان مولا علیه السلام بود .
او به غلام گفت: چه کسی دست راستت را برید؟
غلام در پاسخ گفت:
دست راستم را انزع بطین بریده
و همان کسی که راه ورود به یقین
و ریسمان محکم خدا
و شافع روز جزاست
و پنجاه و یک رکعت نماز می خواند.
دست راست مرا او برید که پیشوای پرهیزگاری است
و پسر عمّ مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) است
و برادر خوانده پیامبر برگزیده خدا،
شیر بیشه است،
و باران رحمت بر همگان،
و مرگ دشمنان،
و کلید بخشش و احسان،
و چراغ تاریکی ها،
دست راست مرا امام حق برید،
و سرور مخلوقات،
و جدا کننده حق و باطل دین،
و سرور عبادت کنندگان
و امام پرهیزگاران،
و بهترین هدایت یافتگان
و برترین پیشی گرفتگان
و حجت خداوند بر همه مخلوقات است.
دست راست مرا او برید که امام با منزلت،
بدری
اُحدی
مکی
مدنی
ابطحی
هاشمی
قریشی
اریحی (خوش خُلق)
مولوی طالبی است،
او که امام باجرأت
و نیرومند
و باهوش
و ولیّ
و وصیّ است.
دست راست مرا او برید که دروازه خیبر را گسترد
و قاتل «مرحَب» و هر کافری بود.
او بهترین کسی است که حج گزارده
و عمره به جای آورده
و تهلیل
و تکبیر گفته
و روزه گرفته
و افطار کرده
و موی سر تراشیده
و قربانی کرده است.
دست راست مرا او برید که دلاور
و باجرأت
و بخشنده
و سخاوتمند است،
او که جامع خیر و نیکی است
و اصل و نسب والا و شریفی دارد،
او که پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم
و همسر بتول سلام الله علیها
و شمشیر آخته خداوند است
که خورشید در هنگام غروب برای او باز گردانده شد.
دست راست مرا او برید که صاحب دو قبله
و با دو شمشیر ضربه زد
و با دو نیزه کوبید
و دو وارث دو مشعر بود،
کسی که حتی برای یک چشم بر هم زدن به خدا شرک نورزید،
او بخشنده ترین همه انسان­های بخشنده
و فصیح ترین همه انسان­های سخن ور است،
او پدر دو سرور حسن و حسین سلام الله علیهما است.
دست راست مرا او برید که چشم مشرقها و مغربها است،
او که تاج لؤی بن غالب،
و شیر پیروزمند خدا
علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما است
که بهترین درودها و کامل ترین تحیتها بر او باد.

قَطَعَ يَمِينِي أَبُو الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرَةِ
الَّذِينَ بِحُبِّهِمْ تَبْتَعُ‏ «17» الْأَشْجَارُ
وَ تُحَطُّ الْأَوْزَارُ
أَبُو الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ
الْمُرْتَضَى
وَ أَخُو مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى
قَطَعَ يَمِينِي يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ
إِمَامٌ اسْمُهُ عِنْدَ الْأَرْمَنِ فريقيا
وَ عِنْدَ الرُّومِ بطرسيا
وَ عِنْدَ الْخَزْرَجِ مَلِيّاً
وَ عِنْدَ التُّرْكِ سَرِيّاً
وَ عِنْدَ النوب نوبيا
وَ عِنْدَ الْبَحْرِيَّةِ هجريا
وَ عِنْدَ الْأَوْصِيَاءِ يوحيا
وَ عِنْدَ الْأَرْوَاحِ مقطف الْأَرْوَاحِ‏ «18»
وَ عِنْدَ الْكَهَنَةِ المدمر.
وَ عِنْدَ الفرندس نسانوس
وَ عِنْدَ الْهِنْدِ كبكرا
وَ عِنْدَ الْفُرْسِ‏
خيرواج
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، النص، ص: 613
وَ عِنْدَ فرنس‏ «19» الباركا
وَ عِنْدَ الزِّنْجِ حبليا
وَ عِنْدَ الْحَبَشَةِ المجيرة
وَ عِنْدَ السرندي سرنكرة
وَ عِنْدَ النوباط قباطل.
وَ عِنْدَ أُمِّهِ حَيْدَرٌ
وَ عِنْدَ الطِّيَرَةِ الْمَيْمُونُ
وَ عِنْدَ ابْنِ هِلَالٍ أحية «20»
وَ عِنْدَ أَبِيهِ ظَهِيراً
وَ فِي التَّوْرَاةِ اسْمُهُ بَرِّيّاً
وَ فِي الْإِنْجِيلِ إِلْيَا
وَ فِي الْقُرْآنِ عَلِيّاً.
قَطَعَ يَمِينِي أَبُو الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ
عَلَى رَغْمِ أَنْفِ مَنْ قَدْ رُغِمَ
سَيِّدُ بَنِي هَاشِمٍ
فَارِسُ بَنِي غَالِبٍ
عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیهما السلام.
چون غلام از ستایش امیرالمؤمنین فارغ شد و به راه خویش رفت،
عبدالله بن کواء نزد امام آمد و به امام گفت: درود بر تو ای امیر مؤمنان.
امیرالمؤمنین به وی فرمود: درود بر هر کس که از هدایت پیروی کند و از عواقب گمراهی بترسد.
ابن کواء به امام گفت: ای پدر حسن و حسین، دست راست غلام سیاهی را بریده ای و من از او می شنوم که تو را همه گونه زیبا ثنا می گوید.
حضرت پرسید: چه شنیده ای که می گوید؟ ابن کواء گوید: غلام چنین گفت و آن گاه همه آنچه غلام گفته بود، خدمت امام تکرار کرد.
امام به دو فرزندش حسن و حسین (صلوات الله علیهما) فرمود: بروید و غلام را نزد من بیاورید. آنان به دنبال غلام به کنده رفتند و به او گفتند: ای غلام، نزد امیرالمؤمنین برو. اصبغ بن نباته گوید: چون غلام در جلوی امیرالمؤمنین ایستاد، حضرت به وی فرمود: دست راستت را بریدم و تو آن گونه که به من رسیده است، مرا ثنا گویی! او گفت: ای امیرالمؤمنین، شما تنها بر پایه یک حقّ واجب که خداوند و رسول او واجب کرده است، آن را بریده ای.
امام فرمود: دستت را به من بده. آن گاه امام دست را گرفت و آن را با عبا پوشاند و تکبیر گفت و دو رکعت نماز گزارد و کلماتی را که ما می شنیدم بر زبان جاری کرد و در پایان دعایش فرمود: مستجاب کن ای پروردگار عالمیان. و کف دست را سوار بر مچ کرد و به یارانش فرمود: عبا را از کف کنار بزنی
د. آنان عبا را از کف کنار زدند و دیدند که کف بر مچ دست به اذن خداوند متعال پیوند خورده است.
سپس امیرالمؤمنین گفت: ای ابن کواء آیا به تو نگفتم: ما دوستدارانی داریم که اگر بند بند یکی از آنان را قطع کنیم چیزی جز محبت آنان بر ما افزوده نمی شود و کینه توزانی داریم که اگر عسل به کامشان بنوشانیم چیزی جز بغض و کینه آنان نسبت به ما افزوده نمی شود. و این چنین هر کس ما را دوست بدارد در روز قیامت شفاعت ما نصیب حال او می­شود.

بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام جلد 34 صفحه 267 حدیث 1008
"

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
روایت بسیار بسیار زیبای غلامی که امیر ماسوی علی بن ابی طالب صلوات الله وسلام الله علیهما دست او را برید

از اصبغ بن نباته روایت شده که گوید: روزی از روزها در مسجد کوفه خدمت امیرالمؤمنین (صلوات الله علیه) شرفیاب شدم. جمعی بسیار به همراه غلامی سیاه حضور داشتند.
آنان اظهار کردند که: ای امیرالمؤمنین، این غلام سارق است.
امام به او فرمود: ای غلام، آیا تو سارق هستی؟ ا
و در پاسخ گفت: آری.
حضرت بار دوم به او فرمود: ای غلام، آیا تو سارق هستی؟ او گفت: آری، ای سرورم.
امام به او فرمود: اگر برای بار سوم بگویی [به سرقت اعتراف کنی] دستت را قطع می کنم. پس از آن امام فرمود: ای غلام، آیا تو سارق هستی؟ او گفت: آری، ای سرورم.
امام دستور قطع دست وی را صادر کرد و دست او بریده شد.
غلام با دست چپ، دست راست بریده را در حالی که خون از آن می چکید، گرفت.
ابن کواء او را دید. ابن کواء از خوارج ودشمنان مولا علیه السلام بود .
او به غلام گفت: چه کسی دست راستت را برید؟
غلام در پاسخ گفت:
دست راستم را انزع بطین بریده
و همان کسی که راه ورود به یقین
و ریسمان محکم خدا
و شافع روز جزاست
و پنجاه و یک رکعت نماز می خواند.
دست راست مرا او برید که پیشوای پرهیزگاری است
و پسر عمّ مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) است
و برادر خوانده پیامبر برگزیده خدا،
شیر بیشه است،
و باران رحمت بر همگان،
و مرگ دشمنان،
و کلید بخشش و احسان،
و چراغ تاریکی ها،
دست راست مرا امام حق برید،
و سرور مخلوقات،
و جدا کننده حق و باطل دین،
و سرور عبادت کنندگان
و امام پرهیزگاران،
و بهترین هدایت یافتگان
و برترین پیشی گرفتگان
و حجت خداوند بر همه مخلوقات است.
دست راست مرا او برید که امام با منزلت،
بدری
اُحدی
مکی
مدنی
ابطحی
هاشمی
قریشی
اریحی (خوش خُلق)
مولوی طالبی است،
او که امام باجرأت
و نیرومند
و باهوش
و ولیّ
و وصیّ است.
دست راست مرا او برید که دروازه خیبر را گسترد
و قاتل «مرحَب» و هر کافری بود.
او بهترین کسی است که حج گزارده
و عمره به جای آورده
و تهلیل
و تکبیر گفته
و روزه گرفته
و افطار کرده
و موی سر تراشیده
و قربانی کرده است.
دست راست مرا او برید که دلاور
و باجرأت
و بخشنده
و سخاوتمند است،
او که جامع خیر و نیکی است
و اصل و نسب والا و شریفی دارد،
او که پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم
و همسر بتول سلام الله علیها
و شمشیر آخته خداوند است
که خورشید در هنگام غروب برای او باز گردانده شد.
دست راست مرا او برید که صاحب دو قبله
و با دو شمشیر ضربه زد
و با دو نیزه کوبید
و دو وارث دو مشعر بود،
کسی که حتی برای یک چشم بر هم زدن به خدا شرک نورزید،
او بخشنده ترین همه انسان­های بخشنده
و فصیح ترین همه انسان­های سخن ور است،
او پدر دو سرور حسن و حسین سلام الله علیهما است.
دست راست مرا او برید که چشم مشرقها و مغربها است،
او که تاج لؤی بن غالب،
و شیر پیروزمند خدا
علی بن ابی طالب صلوات الله علیهما است
که بهترین درودها و کامل ترین تحیتها بر او باد.

قَطَعَ يَمِينِي أَبُو الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرَةِ
الَّذِينَ بِحُبِّهِمْ تَبْتَعُ‏ «17» الْأَشْجَارُ
وَ تُحَطُّ الْأَوْزَارُ
أَبُو الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ
الْمُرْتَضَى
وَ أَخُو مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى
قَطَعَ يَمِينِي يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ
إِمَامٌ اسْمُهُ عِنْدَ الْأَرْمَنِ فريقيا
وَ عِنْدَ الرُّومِ بطرسيا
وَ عِنْدَ الْخَزْرَجِ مَلِيّاً
وَ عِنْدَ التُّرْكِ سَرِيّاً
وَ عِنْدَ النوب نوبيا
وَ عِنْدَ الْبَحْرِيَّةِ هجريا
وَ عِنْدَ الْأَوْصِيَاءِ يوحيا
وَ عِنْدَ الْأَرْوَاحِ مقطف الْأَرْوَاحِ‏ «18»
وَ عِنْدَ الْكَهَنَةِ المدمر.
وَ عِنْدَ الفرندس نسانوس
وَ عِنْدَ الْهِنْدِ كبكرا
وَ عِنْدَ الْفُرْسِ‏
خيرواج
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، النص، ص: 613
وَ عِنْدَ فرنس‏ «19» الباركا
وَ عِنْدَ الزِّنْجِ حبليا
وَ عِنْدَ الْحَبَشَةِ المجيرة
وَ عِنْدَ السرندي سرنكرة
وَ عِنْدَ النوباط قباطل.
وَ عِنْدَ أُمِّهِ حَيْدَرٌ
وَ عِنْدَ الطِّيَرَةِ الْمَيْمُونُ
وَ عِنْدَ ابْنِ هِلَالٍ أحية «20»
وَ عِنْدَ أَبِيهِ ظَهِيراً
وَ فِي التَّوْرَاةِ اسْمُهُ بَرِّيّاً
وَ فِي الْإِنْجِيلِ إِلْيَا
وَ فِي الْقُرْآنِ عَلِيّاً.
قَطَعَ يَمِينِي أَبُو الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ
عَلَى رَغْمِ أَنْفِ مَنْ قَدْ رُغِمَ
سَيِّدُ بَنِي هَاشِمٍ
فَارِسُ بَنِي غَالِبٍ
عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیهما السلام.
چون غلام از ستایش امیرالمؤمنین فارغ شد و به راه خویش رفت،
عبدالله بن کواء نزد امام آمد و به امام گفت: درود بر تو ای امیر مؤمنان.
امیرالمؤمنین به وی فرمود: درود بر هر کس که از هدایت پیروی کند و از عواقب گمراهی بترسد.
ابن کواء به امام گفت: ای پدر حسن و حسین، دست راست غلام سیاهی را بریده ای و من از او می شنوم که تو را همه گونه زیبا ثنا می گوید.
حضرت پرسید: چه شنیده ای که می گوید؟ ابن کواء گوید: غلام چنین گفت و آن گاه همه آنچه غلام گفته بود، خدمت امام تکرار کرد.
امام به دو فرزندش حسن و حسین (صلوات الله علیهما) فرمود: بروید و غلام را نزد من بیاورید. آنان به دنبال غلام به کنده رفتند و به او گفتند: ای غلام، نزد امیرالمؤمنین برو. اصبغ بن نباته گوید: چون غلام در جلوی امیرالمؤمنین ایستاد، حضرت به وی فرمود: دست راستت را بریدم و تو آن گونه که به من رسیده است، مرا ثنا گویی! او گفت: ای امیرالمؤمنین، شما تنها بر پایه یک حقّ واجب که خداوند و رسول او واجب کرده است، آن را بریده ای.
امام فرمود: دستت را به من بده. آن گاه امام دست را گرفت و آن را با عبا پوشاند و تکبیر گفت و دو رکعت نماز گزارد و کلماتی را که ما می شنیدم بر زبان جاری کرد و در پایان دعایش فرمود: مستجاب کن ای پروردگار عالمیان. و کف دست را سوار بر مچ کرد و به یارانش فرمود: عبا را از کف کنار بزنی
د. آنان عبا را از کف کنار زدند و دیدند که کف بر مچ دست به اذن خداوند متعال پیوند خورده است.
سپس امیرالمؤمنین گفت: ای ابن کواء آیا به تو نگفتم: ما دوستدارانی داریم که اگر بند بند یکی از آنان را قطع کنیم چیزی جز محبت آنان بر ما افزوده نمی شود و کینه توزانی داریم که اگر عسل به کامشان بنوشانیم چیزی جز بغض و کینه آنان نسبت به ما افزوده نمی شود. و این چنین هر کس ما را دوست بدارد در روز قیامت شفاعت ما نصیب حال او می­شود.

بحارالانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار عليهم السلام جلد 34 صفحه 267 حدیث 1008
"

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار یا علی پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی
یا علی یا علی یا علی
بنده سیاهی که دزدی کرده بوده وسه مرتبه اقرار نمود مولا علیه السلام دستش رو قطع فرمود وابن کواء خارجی سوال کرد چه کسی دستت رو قطع کرد شروع کرد به گفتن اوصاف امیرالمومنین علیه السلام "قَطَعَ يَمِينِي الْإِمَامُ الْمُبِينُ
وَ الْأَنْزَعُ الْبَطِينُ
وَ بَابُ الْيَقِينِ
وَ الْحَبْلُ الْمَتِينُ ................الی اخره
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين ؛ النص ؛ ص610

رَوَى الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ‏:
حَضَرْتُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صلی الله علیه واله وسلم فِي جَامِعِ الْكُوفَةِ وَ إِذَا بِجَمَاعَةٍ كَثِيرَةٍ قَدْ أَقْبَلُوا وَ مَعَهُمْ عَبْدٌ أَسْوَدُ مُوثَقٌ كِتَافاً فَقَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ جِئْنَاكَ بِسَارِقٍ.
فَقَالَ مَوْلَايَ يَا أَسْوَدُ أَنْتَ سَارِقٌ قَالَ نَعَمْ يَا مَوْلَايَ ثُمَّ قَالَ ثَانِيَةً يَا أَسْوَدُ أَنْتَ سَارِقٌ قَالَ نَعَمْ يَا مَوْلَايَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام إِنْ قُلْتَهَا ثَالِثَةً قَطَعْتُ يَمِينَكَ يَا أَسْوَدُ أَنْتَ سَارِقٌ قَالَ:
نَعَمْ.
قَالَ فَقَطَعَ يَمِينَ الْأَسْوَدِ فَحَيْثُ قُطِعَتْ يَمِينُ الْأَسْوَدِ أَخَذَهَا بِشِمَالِهِ‏ «3»
______________________________
(3) في الأصل: بشمال.
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، النص، ص: 611
وَ خَرَجَ وَ هِيَ تَقْطُرُ دَماً فَلَقِيَهُ عَبْدُ اللَّهِ الْكَوَّاءُ فَقَالَ يَا أَسْوَدُ مَنْ قَطَعَ يَمِينَكَ؟ قَالَ لَهُ:
قَطَعَ يَمِينِي الْإِمَامُ الْمُبِينُ
وَ الْأَنْزَعُ الْبَطِينُ
وَ بَابُ الْيَقِينِ
وَ الْحَبْلُ الْمَتِينُ
وَ الشَّافِعُ يَوْمَ الدِّينِ
قَطَعَ يَمِينِي إِمَامُ الْتُّقَى
وَ غَايَةُ ذَوِي النُّهَى
وَ أُولِي الْحِجَى
وَ كَهْفُ الْوَرَى
وَ ذُرِّيَّةُ الْأَنْبِيَاءِ
وَ صَاحِبُ الدُّنْيَا
وَ زَوْجُ فَاطِمَةَ الْكُبْرَى
وَ الدَّعْوَةُ الْحُسْنَى
وَ الْإِمَامُ الْوَصِيُّ.
قَطَعَ يَمِينِي إِمَامُ الْحَقِّ
وَ سَيِّدُ الْخَلْقِ
وَ جَابِرُ الْفَتْقِ
وَ حَالُّ الرَّتْقِ‏ «4»
فَارُوقُ الْأَوَّلِينَ
وَ قَاتِلُ النَّاكِثِينَ
وَ نُورُ الْمُتَعَبِّدِينَ
وَ رُكْنُ الْقَاصِدِينَ
وَ خَيْرُ الْمُتَهَجِّدِينَ
وَ أَوَّلُ السَّابِقِينَ
وَ دَافِعُ الْمَارِقِينَ
وَ فَارِسُ الْمُسْلِمِينَ
وَ الْمُخَتَّمُ بِالْيَمِينِ
الْمُصْلِي أُحُداً وَ حُنَيْنَ.
قَطَعَ يَمِينِي يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ
خَطِيبٌ‏ «5» بَدْرِيٌّ
وَفِيُّ مِحْجَاجٌ‏ «6» مَكِّيٌّ
أَبْطَحِيٌّ
قُرَشِيٌّ
بِرَازِيٌ‏ «7»
مُرْدِي الْكَتَائِبِ‏
«8» وَ صَاحِبُ الْعَجَائِبِ
مُنَكِّسُ الْعَلَامَاتِ‏ «9»
مُفَرِّقُ مَا بَيْنَ الْجَمَاعَاتِ
دَاحِي‏ «10» بَابِ خَيْبَرَ
قَاتِلُ عَمْرٍو وَ مَرْحَبٍ
وَ خَيْرُ مَنْ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ
وَ هَلَّلَ وَ كَبَّرَ وَ حَذَّرَ
وَ أَنْذَرَ وَ صَامَ
وَ فَطَرَ وَ حَلَقَ وَ نَحَرَ
أَبُو الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ
وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ
وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ
وَ يَعْسُوبُ الدِّينِ.
______________________________
(4) أي مفرّق الجمع (جمع الكفّار).
(5) في الأصل: أم خطيب.
(6) أي الجدل الكامل في الحجاج.
(7) من البراز في الحرب.
(8) أي مهلك الجيوش.
(9) أي مسقطها، و العلامات جمع العلم.
(10) أي الرامي.
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، النص، ص: 612
قَطَعَ يَمِينِي وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ
إِمَامُ سَنَحْنَحِيٌ‏ «11»
بُهْلُولِيٌ‏ «12» رُوحَانِيٌّ
مَكِّيٌّ
مُبَارِزِيٌّ
بَطَلٌ مِحْجَاجٌ
مُصَلِّ الْخَمْسِ
صَاحِبُ الشَّمْسِ‏ «13»
ذَكِيُّ اللَّبَسِ
نَقِيُّ النَّفْسِ
أَبُو الْأَبْرَارِ
صَاحِبُ الْأَسْحَارِ
هَذَّابُ الْمِحْرَابِ‏ «14»
شَرِيفُ الْأَصْلِ
خَاصِفُ النَّعْلِ
مرحل الأصلاق‏ «15»
وَ صَاحِبُ الْحُرُوبِ
مَكِّيٌّ سَارِبِيٌ‏ «16»
وَ عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ
وَ زَاهِدٌ رَهْبَانِيٌّ
وَ ضَامِنٌ وَفِيٌّ
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ
وَ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.
قَطَعَ يَمِينِي يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ
إِمَامٌ صَاحِبُ الْقِبْلَتَيْنِ
مُخَرِّبُ الْكَنِيسَتَيْنِ
الضَّارِبُ بِسَيْفَيْنِ
الطَّاعِنُ بِرُمْحَيْنِ
وَارِثُ الْمَشْعَرَيْنِ
مِيزَانُ قِسْطِ اللَّهِ
وَ مِصْبَاحُ نُورِ اللَّهِ
وَ مَوْضِعُ سَبِيلِ النَّجَاةِ.
قَطَعَ يَمِينِي أَبُو الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرَةِ
الَّذِينَ بِحُبِّهِمْ تَبْتَعُ‏ «17» الْأَشْجَارُ
وَ تُحَطُّ الْأَوْزَارُ
أَبُو الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ
الْمُرْتَضَى
وَ أَخُو مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى
قَطَعَ يَمِينِي يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ
إِمَامٌ اسْمُهُ عِنْدَ الْأَرْمَنِ فريقيا
وَ عِنْدَ الرُّومِ بطرسيا
وَ عِنْدَ الْخَزْرَجِ مَلِيّاً
وَ عِنْدَ التُّرْكِ سَرِيّاً
وَ عِنْدَ النوب نوبيا
وَ عِنْدَ الْبَحْرِيَّةِ هجريا
وَ عِنْدَ الْأَوْصِيَاءِ يوحيا
وَ عِنْدَ الْأَرْوَاحِ مقطف الْأَرْوَاحِ‏ «18»
وَ عِنْدَ الْكَهَنَةِ المدمر.
وَ عِنْدَ الفرندس نسانوس
وَ عِنْدَ الْهِنْدِ كبكرا
وَ عِنْدَ الْفُرْسِ‏
______________________________
(11) أي حسن معتدل.
(12) أي ضاحك.

(13) إشارة إلى ردّ الشمس له عليه السلام في موارد عديدة و تكلّم الشمس معه عليه السلام.
(14) في الأصل: هذأب المجراب.
(15) أي كثير الرحيل في القاعات المستوية و الصحارى.
(16) لعلّه إشارة إلى قوله تعالى: «مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ». و السّارب بمعنى الذاهب على وجهه أو بمعنى الظاهر.
(17) أي يكثر و ينمو.
(18) أي آخذها بسرعة.
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، النص، ص: 613
خيرواج
وَ عِنْدَ فرنس‏ «19» الباركا
وَ عِنْدَ الزِّنْجِ حبليا
وَ عِنْدَ الْحَبَشَةِ المجيرة
وَ عِنْدَ السرندي سرنكرة
وَ عِنْدَ النوباط قباطل.
وَ عِنْدَ أُمِّهِ حَيْدَرٌ
وَ عِنْدَ الطِّيَرَةِ الْمَيْمُونُ
وَ عِنْدَ ابْنِ هِلَالٍ أحية «20»
وَ عِنْدَ أَبِيهِ ظَهِيراً
وَ فِي التَّوْرَاةِ اسْمُهُ بَرِّيّاً
وَ فِي الْإِنْجِيلِ إِلْيَا
وَ فِي الْقُرْآنِ عَلِيّاً.
قَطَعَ يَمِينِي أَبُو الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ
عَلَى رَغْمِ أَنْفِ مَنْ قَدْ رُغِمَ
سَيِّدُ بَنِي هَاشِمٍ
فَارِسُ بَنِي غَالِبٍ
عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیهما السلام.
وَ مَضَى الْأَسْوَدُ إِلَى حَالِ سَبِيلِهِ وَ دَخَلَ ابْنُ الْكَوَّاءِ
عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ سَلَّمَ عَلَيْهِ وَ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ
أَنْتَ قَطَعْتَ يَمِينَ هَذَا الْأَسْوَدِ وَ هُوَ ثَنَّى عَلَيْكَ لَدَى وَلَدِي
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ علیهما السلام ايتُونِي بِالْأَسْوَدِ.
فَأَحْضَرُوا الْأَسْوَدَ وَ حَضَرَ النَّاسُ فَتَقَدَّمَ الْأَسْوَدُ بَيْنَ يَدَيْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صلی ه واله وسلم الله
علی فَرَقَّ لَهُ وَ رَكَّبَ الْيَدَ عَلَى الزَّنْدِ وَ رَمَى رِدَاءَهُ عَلَيْهِ سَاعَةً
فَإِذَا بِالْيَدِ عَلَى الزَّنْدِ كَمَا خَلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَوَّلَ مَرَّةٍ
وَ كَبَّرَ الْمُسْلِمُونَ
وَ سُرَّ الْمُؤْمِنُونَ
وَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُ الْمُنَافِقِينَ.
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ
أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ شِيعَتَنَا لَنَا
وَ اللَّهِ لَوْ قَطَّعْنَاهُمْ إِرْباً إِرْباً مَا ازْدَادُوا فِي هَوَانَا إِلَّا حُبّاً. «21»
______________________________
(19) غير واضح في الأصل.
(20) لا نقطة عليه في الأصل.
(21) انظر البحار: ج 40 ص 281 عن الروضة: ص 42 و عن الفضائل: ص 181.
راجع البحار: ج 35 ص 49- 45، فقد أورد خطبة عن أمير المؤمنين عليه السلام، نقله عن كتاب معاني الأخبار: ص 58 تتضمن هذه الأسماء و بيان معانيها. كما أورده في البحار:
ج 41 ص 210 عن مناقب ابن شهرآشوب: ج 1 ص 472 بتلخيص. و أورد أيضا في البحار: ج 35 ص 62 عن مناقب ابن شهرآشوب نقلا عن كتاب الأنوار للصاحب بن عباد أمثال هذه الأسماء لأمير المؤمنين عليه السلام و روى الشيخ المفيد في الاختصاص: ص 73 مثل هذه التوصيفات عن قنبر و رواه الفيروزآبادي في فضائل الخمسة: ج 2 ص 123 عن الفخر الرازيّ.
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، النص، ص: 614
ابن طاووس، على بن موسى، التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، 1جلد، مؤسسة دار الكتاب - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1413 ق.

"

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار به نیت سلامتی وظهور وفرج صاحب العصر والزمان صلوات پاسخ داد.
"
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَ الْعَنْ مَنْ عَادَاهُم‏
یا علی
یا علی یا علی یا علی
بنده سیاهی که دزدی کرده بوده وسه مرتبه اقرار نمود مولا علیه السلام دستش رو قطع فرمود وابن کواء خارجی سوال کرد چه کسی دستت رو قطع کرد شروع کرد به گفتن اوصاف امیرالمومنین علیه السلام "قَطَعَ يَمِينِي الْإِمَامُ الْمُبِينُ
وَ الْأَنْزَعُ الْبَطِينُ
وَ بَابُ الْيَقِينِ
وَ الْحَبْلُ الْمَتِينُ ................الی اخره
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين ؛ النص ؛ ص610

رَوَى الْأَصْبَغُ بْنُ نُبَاتَةَ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَيْهِ قَالَ‏:
حَضَرْتُ عِنْدَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صلی الله علیه واله وسلم فِي جَامِعِ الْكُوفَةِ وَ إِذَا بِجَمَاعَةٍ كَثِيرَةٍ قَدْ أَقْبَلُوا وَ مَعَهُمْ عَبْدٌ أَسْوَدُ مُوثَقٌ كِتَافاً فَقَالُوا يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ السَّلَامُ عَلَيْكَ جِئْنَاكَ بِسَارِقٍ.
فَقَالَ مَوْلَايَ يَا أَسْوَدُ أَنْتَ سَارِقٌ قَالَ نَعَمْ يَا مَوْلَايَ ثُمَّ قَالَ ثَانِيَةً يَا أَسْوَدُ أَنْتَ سَارِقٌ قَالَ نَعَمْ يَا مَوْلَايَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام إِنْ قُلْتَهَا ثَالِثَةً قَطَعْتُ يَمِينَكَ يَا أَسْوَدُ أَنْتَ سَارِقٌ قَالَ:
نَعَمْ.
قَالَ فَقَطَعَ يَمِينَ الْأَسْوَدِ فَحَيْثُ قُطِعَتْ يَمِينُ الْأَسْوَدِ أَخَذَهَا بِشِمَالِهِ‏ «3»
______________________________
(3) في الأصل: بشمال.
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، النص، ص: 611
وَ خَرَجَ وَ هِيَ تَقْطُرُ دَماً فَلَقِيَهُ عَبْدُ اللَّهِ الْكَوَّاءُ فَقَالَ يَا أَسْوَدُ مَنْ قَطَعَ يَمِينَكَ؟ قَالَ لَهُ:
قَطَعَ يَمِينِي الْإِمَامُ الْمُبِينُ
وَ الْأَنْزَعُ الْبَطِينُ
وَ بَابُ الْيَقِينِ
وَ الْحَبْلُ الْمَتِينُ
وَ الشَّافِعُ يَوْمَ الدِّينِ
قَطَعَ يَمِينِي إِمَامُ الْتُّقَى
وَ غَايَةُ ذَوِي النُّهَى
وَ أُولِي الْحِجَى
وَ كَهْفُ الْوَرَى
وَ ذُرِّيَّةُ الْأَنْبِيَاءِ
وَ صَاحِبُ الدُّنْيَا
وَ زَوْجُ فَاطِمَةَ الْكُبْرَى
وَ الدَّعْوَةُ الْحُسْنَى
وَ الْإِمَامُ الْوَصِيُّ.
قَطَعَ يَمِينِي إِمَامُ الْحَقِّ
وَ سَيِّدُ الْخَلْقِ
وَ جَابِرُ الْفَتْقِ
وَ حَالُّ الرَّتْقِ‏ «4»
فَارُوقُ الْأَوَّلِينَ
وَ قَاتِلُ النَّاكِثِينَ
وَ نُورُ الْمُتَعَبِّدِينَ
وَ رُكْنُ الْقَاصِدِينَ
وَ خَيْرُ الْمُتَهَجِّدِينَ
وَ أَوَّلُ السَّابِقِينَ
وَ دَافِعُ الْمَارِقِينَ
وَ فَارِسُ الْمُسْلِمِينَ
وَ الْمُخَتَّمُ بِالْيَمِينِ
الْمُصْلِي أُحُداً وَ حُنَيْنَ.
قَطَعَ يَمِينِي يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ
خَطِيبٌ‏ «5» بَدْرِيٌّ
وَفِيُّ مِحْجَاجٌ‏ «6» مَكِّيٌّ
أَبْطَحِيٌّ
قُرَشِيٌّ
بِرَازِيٌ‏ «7»
مُرْدِي الْكَتَائِبِ‏
«8» وَ صَاحِبُ الْعَجَائِبِ
مُنَكِّسُ الْعَلَامَاتِ‏ «9»
مُفَرِّقُ مَا بَيْنَ الْجَمَاعَاتِ
دَاحِي‏ «10» بَابِ خَيْبَرَ
قَاتِلُ عَمْرٍو وَ مَرْحَبٍ
وَ خَيْرُ مَنْ حَجَّ وَ اعْتَمَرَ
وَ هَلَّلَ وَ كَبَّرَ وَ حَذَّرَ
وَ أَنْذَرَ وَ صَامَ
وَ فَطَرَ وَ حَلَقَ وَ نَحَرَ
أَبُو الْأَئِمَّةِ الرَّاشِدِينَ
وَ إِمَامُ الْمُتَّقِينَ
وَ قَائِدُ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِينَ
وَ يَعْسُوبُ الدِّينِ.
______________________________
(4) أي مفرّق الجمع (جمع الكفّار).
(5) في الأصل: أم خطيب.
(6) أي الجدل الكامل في الحجاج.
(7) من البراز في الحرب.
(8) أي مهلك الجيوش.
(9) أي مسقطها، و العلامات جمع العلم.
(10) أي الرامي.
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، النص، ص: 612
قَطَعَ يَمِينِي وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ
إِمَامُ سَنَحْنَحِيٌ‏ «11»
بُهْلُولِيٌ‏ «12» رُوحَانِيٌّ
مَكِّيٌّ
مُبَارِزِيٌّ
بَطَلٌ مِحْجَاجٌ
مُصَلِّ الْخَمْسِ
صَاحِبُ الشَّمْسِ‏ «13»
ذَكِيُّ اللَّبَسِ
نَقِيُّ النَّفْسِ
أَبُو الْأَبْرَارِ
صَاحِبُ الْأَسْحَارِ
هَذَّابُ الْمِحْرَابِ‏ «14»
شَرِيفُ الْأَصْلِ
خَاصِفُ النَّعْلِ
مرحل الأصلاق‏ «15»
وَ صَاحِبُ الْحُرُوبِ
مَكِّيٌّ سَارِبِيٌ‏ «16»
وَ عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ
وَ زَاهِدٌ رَهْبَانِيٌّ
وَ ضَامِنٌ وَفِيٌّ
أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ
وَ وَصِيُّ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.
قَطَعَ يَمِينِي يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ
إِمَامٌ صَاحِبُ الْقِبْلَتَيْنِ
مُخَرِّبُ الْكَنِيسَتَيْنِ
الضَّارِبُ بِسَيْفَيْنِ
الطَّاعِنُ بِرُمْحَيْنِ
وَارِثُ الْمَشْعَرَيْنِ
مِيزَانُ قِسْطِ اللَّهِ
وَ مِصْبَاحُ نُورِ اللَّهِ
وَ مَوْضِعُ سَبِيلِ النَّجَاةِ.
قَطَعَ يَمِينِي أَبُو الْأَئِمَّةِ الطَّاهِرَةِ
الَّذِينَ بِحُبِّهِمْ تَبْتَعُ‏ «17» الْأَشْجَارُ
وَ تُحَطُّ الْأَوْزَارُ
أَبُو الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ
الْمُرْتَضَى
وَ أَخُو مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى
قَطَعَ يَمِينِي يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ
إِمَامٌ اسْمُهُ عِنْدَ الْأَرْمَنِ فريقيا
وَ عِنْدَ الرُّومِ بطرسيا
وَ عِنْدَ الْخَزْرَجِ مَلِيّاً
وَ عِنْدَ التُّرْكِ سَرِيّاً
وَ عِنْدَ النوب نوبيا
وَ عِنْدَ الْبَحْرِيَّةِ هجريا
وَ عِنْدَ الْأَوْصِيَاءِ يوحيا
وَ عِنْدَ الْأَرْوَاحِ مقطف الْأَرْوَاحِ‏ «18»
وَ عِنْدَ الْكَهَنَةِ المدمر.
وَ عِنْدَ الفرندس نسانوس
وَ عِنْدَ الْهِنْدِ كبكرا
وَ عِنْدَ الْفُرْسِ‏
______________________________
(11) أي حسن معتدل.
(12) أي ضاحك.

(13) إشارة إلى ردّ الشمس له عليه السلام في موارد عديدة و تكلّم الشمس معه عليه السلام.
(14) في الأصل: هذأب المجراب.
(15) أي كثير الرحيل في القاعات المستوية و الصحارى.
(16) لعلّه إشارة إلى قوله تعالى: «مُسْتَخْفٍ بِاللَّيْلِ وَ سارِبٌ بِالنَّهارِ». و السّارب بمعنى الذاهب على وجهه أو بمعنى الظاهر.
(17) أي يكثر و ينمو.
(18) أي آخذها بسرعة.
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، النص، ص: 613
خيرواج
وَ عِنْدَ فرنس‏ «19» الباركا
وَ عِنْدَ الزِّنْجِ حبليا
وَ عِنْدَ الْحَبَشَةِ المجيرة
وَ عِنْدَ السرندي سرنكرة
وَ عِنْدَ النوباط قباطل.
وَ عِنْدَ أُمِّهِ حَيْدَرٌ
وَ عِنْدَ الطِّيَرَةِ الْمَيْمُونُ
وَ عِنْدَ ابْنِ هِلَالٍ أحية «20»
وَ عِنْدَ أَبِيهِ ظَهِيراً
وَ فِي التَّوْرَاةِ اسْمُهُ بَرِّيّاً
وَ فِي الْإِنْجِيلِ إِلْيَا
وَ فِي الْقُرْآنِ عَلِيّاً.
قَطَعَ يَمِينِي أَبُو الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ
عَلَى رَغْمِ أَنْفِ مَنْ قَدْ رُغِمَ
سَيِّدُ بَنِي هَاشِمٍ
فَارِسُ بَنِي غَالِبٍ
عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ علیهما السلام.
وَ مَضَى الْأَسْوَدُ إِلَى حَالِ سَبِيلِهِ وَ دَخَلَ ابْنُ الْكَوَّاءِ
عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام وَ سَلَّمَ عَلَيْهِ وَ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ
أَنْتَ قَطَعْتَ يَمِينَ هَذَا الْأَسْوَدِ وَ هُوَ ثَنَّى عَلَيْكَ لَدَى وَلَدِي
فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام لِلْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ علیهما السلام ايتُونِي بِالْأَسْوَدِ.
فَأَحْضَرُوا الْأَسْوَدَ وَ حَضَرَ النَّاسُ فَتَقَدَّمَ الْأَسْوَدُ بَيْنَ يَدَيْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ صلی ه واله وسلم الله
علی فَرَقَّ لَهُ وَ رَكَّبَ الْيَدَ عَلَى الزَّنْدِ وَ رَمَى رِدَاءَهُ عَلَيْهِ سَاعَةً
فَإِذَا بِالْيَدِ عَلَى الزَّنْدِ كَمَا خَلَقَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَوَّلَ مَرَّةٍ
وَ كَبَّرَ الْمُسْلِمُونَ
وَ سُرَّ الْمُؤْمِنُونَ
وَ اسْوَدَّتْ وُجُوهُ الْمُنَافِقِينَ.
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه السلام يَا وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْكَوَّاءِ
أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ شِيعَتَنَا لَنَا
وَ اللَّهِ لَوْ قَطَّعْنَاهُمْ إِرْباً إِرْباً مَا ازْدَادُوا فِي هَوَانَا إِلَّا حُبّاً. «21»
______________________________
(19) غير واضح في الأصل.
(20) لا نقطة عليه في الأصل.
(21) انظر البحار: ج 40 ص 281 عن الروضة: ص 42 و عن الفضائل: ص 181.
راجع البحار: ج 35 ص 49- 45، فقد أورد خطبة عن أمير المؤمنين عليه السلام، نقله عن كتاب معاني الأخبار: ص 58 تتضمن هذه الأسماء و بيان معانيها. كما أورده في البحار:
ج 41 ص 210 عن مناقب ابن شهرآشوب: ج 1 ص 472 بتلخيص. و أورد أيضا في البحار: ج 35 ص 62 عن مناقب ابن شهرآشوب نقلا عن كتاب الأنوار للصاحب بن عباد أمثال هذه الأسماء لأمير المؤمنين عليه السلام و روى الشيخ المفيد في الاختصاص: ص 73 مثل هذه التوصيفات عن قنبر و رواه الفيروزآبادي في فضائل الخمسة: ج 2 ص 123 عن الفخر الرازيّ.
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، النص، ص: 614
ابن طاووس، على بن موسى، التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين، 1جلد، مؤسسة دار الكتاب - ايران ؛ قم، چاپ: اول، 1413 ق.

"

يه هفته پيش

عبدالعلی69 به سرنگار پيروزي آقاي احمدي نژاد مبارك باد؛ جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا پاسخ داد.
" خدا بهمه عقل بده از سقیفه تا روز ظهور در دنیا حرف اول رو جهل وخریت مردم می زنه
وعده ای سوار "

يه هفته پيش


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 07:12PM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2021, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند