بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Saturday 21 November 2009   #31
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

ب: وحدت سياق:
وحدت سياق در اين آيه حكم مى‌كند كه ضمير «سكينته عليه» به رسول خدا صلى الله عليه وآله برگردد نه به ابوبكر؛ چرا كه از اول آيه تا آخر آن همه ضماير (نصُرُوهُ، نَصَرَهُ، أَخْرَجَهُ، لِصَاحِبِهِ، أَيَّدَهُ) به رسول خدا بر مى‌گرد و نيز با توجه به اين كه هيچ قرينه قطعيه‌اى نيز وجود ندارد كه ضمير را به ابوبكر برگردانيم، نمى‌توان ادعا كرد كه خداوند سكينه‌اش را بر ابوبكر نازل كرده است نه رسول خدا؛ چرا كه وحدت سياق آيه بهم مى‌خورد.
علامه طباطبائى رضوان الله عليه در اين باره مى‌گويد:
والدليل على رجوع الضمير في قوله: «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ» إلى النبي صلي الله عليه وآله أولا: رجوع الضمائر التي قبله وبعده إليه صلي الله عليه وآله كقوله: «إِلَّا تَنْصُرُوهُ» و«نَصَرَهُ» و «أَخْرَجَهُ» و «يَقُولُ» و «لِصاحِبِهِ» و «أَيَّدَهُ» فلا سبيل إلى رجوع ضمير «عَلَيْهِ» من بينها وحده إلى غيره من غير قرينة قاطعة تدل عليه.
دليل اول: تما ضميرهايى كه قبل و بعد از اين ضمير هست؛ يعنى ضميرهاى «إِلَّا تَنْصُرُوهُ»، «نصره»، «اخرجه»، «لصاحبه» و «ايده» همه به آن جناب برمى‏گردد؛ با اين حال و با توجه به اينكه قرينه قطعيه‏اى در كار نيست، معنا ندارد كه در ميان همه اين ضمائر تنها ضمير «عليه» را به ابوبكر برگردانيم.
طباطبايى، سيد محمد حسين‏ ( 1412هـ)، الميزان فى تفسير القرآن‏، ج‏9، ص 280، ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة‏، الطبعة: الخامسة، 1417هـ.
و نيز تمام مباحث مطرح شده در اين آيه بر محور يارى رسول خدا دور مى‌زند و يكى از مصاديق يارى و نصرت، انزال سكينه بر قلب رسول خدا صلى الله عليه وآله است. در حقيقت خداوند در اين آيه مى‌خواهد به مسلمانان گوشزد كند كه اگر شما او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى خواهد كرد؛ همان طورى كه در غار و در زمانى كه يك همراه بيشتر نداشت كه او نيز دائم الحزن بود، به وسيله انزال سكينه بر قلب مباركش و لشكريانى كه شما توانائى ديدنش را نداشتيد، ياريش كرد.
علامه طباطبائى در اين باره مى‌گويد:
وثانيا: أن الكلام في الآية مسوق لبيان نصر الله تعالى نبيه صلي الله عليه وآله حيث لم يكن معه أحد ممن يتمكن من نصرته إذ يقول تعالى: «إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ» الآية وإنزال السكينة والتقوية بالجنود من النصر فذاك له صلي الله عليه وآله خاصة.
ويدل على ذلك تكرار «إِذْ» وذكرها في الآية ثلاث مرات كل منها بيان لما قبله بوجه فقوله «إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا» بيان لوقت قوله: «فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ» وقوله: «إِذْ هُما فِي الْغارِ» بيان لتشخيص الحال الذي هو قوله: «ثانِيَ اثْنَيْنِ» وقوله: «إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ» بيان لتشخيص الوقت الذي يدل عليه قوله: «إِذْ هُما فِي الْغارِ».
دليل دوم: اصل بناى كلام بر اساس تشريح و بيان نصرت و تأييدى است كه خداى تعالى نسبت به پيغمبر گرامى‏اش نموده، و از اينجا شروع شده كه اگر شما او را يارى نكنيد، خداوند در روزى كه احدى نبود تا بتواند ياريش كند او را يارى فرمود، و سكينه‌اش بر او نازل كرد، و به وسيله جنودى از نصر كمك نموده، از كيد دشمنان حفظ فرمود، و همه اينها مختص به رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بوده.
به دليل اينكه كلمه «اذ» سه مرتبه تكرار شده و در هر بار جمله ما قبل تشريح شده. در بار اول كه فرمود: «إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا» بيان مى‏كند آن زمانى را كه بطور اجمال در جمله «فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ» بود، و مى‏فهماند در آن زمانى او را يارى كرد كه كفار او را بيرون كردند. و در بار دوم كه فرمود: «إِذْ هُما فِى الْغارِ» بيان مى‏كند تشخيص حالى را كه قبل از آن ذكر شده بود، يعنى حال «ثانِى اثْنَيْنِ» را، و مى‏فهماند كه زمان اين حال چه وقت بود، يعنى، در چه وقت او يكى از دو نفر بود. و در بار سوم كه فرمود: «إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ» بيان كرد تشخيص آن زمانى را كه در غار بودند.

طباطبايى، سيد محمد حسين‏ ( 1412هـ)، الميزان فى تفسير القرآن‏، ج‏9، ص 280، ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة‏، الطبعة: الخامسة، 1417هـ.
ج: عطف جمله «وايده بجنوده» بر نزول سكينه:
قرينه سوم بر اين كه ضمير «سكينته عليه» به رسول خدا برمى‌گردد و نه به ابوبكر، عطف جمله «وايده بجنوده» بر جمله «فأنزل سكينته عليه» است. اگر ضمير «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ» به ابوبكر برگردد، بايد ضمير جمله «وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها» نيز مربوط به او برگردد؛ زيرا وحدت سياق دلالت مى‌كند كه هر دو جمله به يك نفر برگردد و نتيجه هر دو جمله شامل يك نفر شود.
غرناطى الكلبى از مفسران بنام اهل سنت در اين باره مى‌گويد:
(فأنزل الله سكينته عليه) الضمير للرسول صلى الله عليه وسلم وقيل لأبي بكر لأن النبي صلى الله عليه وسلم نزل معه السكينة ويضعف ذلك بأن الضمائر بعدها للرسول عليه السلام.
«فأنزل الله سكينته عليه» ضمير به رسول خدا برمى‌گردد، برخى گفته‌اند كه به ابوبكر برمى‌گردد؛ چون رسول خدا همواره در سكينه وآرامش دارد، اين نظريه ضعيف است؛ زيرا ضمائر بعدي، همگى به رسول خدا برمى‌گردد.
الغرناطي الكلبي، محمد بن أحمد بن محمد (741هـ)، كتاب التسهيل لعلوم التنزيل، ج 2، ص 76، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان، الطبعة: الرابعة، 1403هـ ـ 1983م.
به عبارت ديگر اگر خداوند سكينه‌اش را بر ابوبكر نازل كرده است، بايد تأييد و نصرت ملائكه را نيز مربوط به ابوبكر بدانيم و اين بدان معنا است كه تأييد به جنود غير مرئي، راجع به رسول گرامى اسلام نباشد.
نتيجه چنين برداشتي، تناقض صدر و ذيل آيه است؛ زيرا صدر آيه سخن از يارى و نصرت رسول خدا است و اين كه خداوند هيچ‌گاه او را تنها نگذاشته و در روزگارى كه جز يك نفر به همراه نداشت، ياريش كرد؛ ولى ذيل آيه كه بايد سخن از نحوه يارى آن حضرت باشد، به ناگاه سكينه را بر ديگرى نازل كرده و غير رسول خدا را با لشكريان نامرئى يارى كرده است.
فخررازى از اين اشكال اين چنين پاسخ داده است:
فإن قيل: وجب أن يكون قوله: (فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ) ( التوبة: 40 ) المراد منه أنه أنزل سكينته على قلب الرسول، والدليل عليه أنه عطف عليه قوله: (وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا) وهذا لا يليق إلا بالرسول، والمعطوف يجب كونه مشاركاً للمعطوف عليه، فلما كان هذا المعطوف عائداً إلى الرسول وجب في المعطوف عليه أن يكون عائداً إلى الرسول.
قلنا: هذا ضعيف، لأن قوله: (وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا) إشارة إلى قصة بدر وهو معطوف على قوله: (فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ) وتقدير الآية إلا تنصروه فقد نصره الله في واقعة الغار إذ يقول لصاحبه لا تحزن إن الله معنا فأنزل الله سكينته عليه وأيده بجنود لم تروها في واقعة بدر، وإذا كان الأمر كذلك فقد سقط هذا السؤال.

اگر بگويند : واجب ضمير «عليه» در «فأنزل الله سكينته عليه» به رسول خدا برگردد ؛ زيرا جمله «وأيده بجنود لم تروها» به جمله «... سكينته عليه» عطف شده است. اين مقام (تأييد با لشكريان نامرئي) فقط سزاوارپيامبر . از طرف ديگر واجب است كه معطوف و معطوف عليه در مرجع ضمير مشترك باشند . وقتي معطوف «وأيده ...» به رسول خدا برمي‌گردد، واجب است كه معطوف عليه «سكينته عليه» نيز به آن حضرت برگردد.
در جواب مي‌گوييم: اين دليل ضعيف است؛ زيرا جمله «وايده بجنود لم تروها» به قصه جنگ بدر اشاره دارد و اين جمله به جمله «فقد نصره الله» عطف شده است . و تقدير آيه اين چنين است « اگر او را ياري نكنيد، خداوند او را ياري كرد، در آن هنگام كه در غار بود و به همراهش مي‌گفت : "نترس خداوند با ماست" پس خدواند سكينه‌اش را بر او نازل كرد و او را با لشكرياني كه شما نمي‌ديديد، در جنگ بدر تأييد كرد» . وقتي تقدير چنين باشد، اشكال برطرف شده است.

اولا: اين سخن با ادعاى خود فخررازى كه گفته بود: « الضمير يجب عوده إلى أقرب المذكورات» در تضاد است. اگر واقعا چنين قاعده‌اى وجود داشته باشد، در اين جا نيز بايد اجرا شود و ضمير «ايده» نيز به نزديكترين مرجع گذشته؛ يعنى «صاحب» برگردد؛
ثانياً: با سياق آيه كاملا در تضاد است؛ زيرا از صدر تا ذيل آيه سخن از نصرت و يارى پيامبر خدا در قضيه هجرت و در غار است و تأييد آن حضرت به لشكريان غير مرئي، تأييدى است كه در همان روز از جانب خداوند شامل حال آن حضرت شده است؛
فاء افاده ترتيب مى کند و با وجود آن، جمله ( وأيده بجنود لم تروها ) نمى تواند به جمله واقع در صدر آيه يعنى ( فقد نصره الله ) عطف شود.
ثالثاً: با قواعد علم نحو و ادبيات زبان عرب سازگارى ندارد؛ زيرا «فاء» در جمله «فأنزل السكينة...» اگر (طبق آن چه فخررازى استفاده كرده) فاء عاطفه باشد، افاده ترتيب مى‌كند و با وجود آن، جمله «وايده بجنود...» هرگز نمى‌تواند به صدر آيه عطف شود و بايد به همان جمله قبلى عطف شود. عباس حسن در كتاب النحو الوافى در اين باره مى‌نويسد:
وجدير بالملاحظة: أنّه إذا جاء بعد العاطف المُرتِب ومعطوفه عاطف آخر لا يفيد الترتيب ـ‌کالواوـ فإنّ معطوفه يکون معطوفا علي المعطوف بحرف العطف المُرتِب الذي قبله مباشرة.
وبعبارة أخري: يجب أن يکون المعطوف بالعاطف المفيد للترتيب هو المعطوف عليه للمعطوف بعاطف يليه مباشرة. ولا يصح العطف مطلقا علي معطوف عليه قبل العاطف المفيد للترتيب ). ففي مثل: أقبل سالم، وصالح، ومحمود وحامد، ثم حسين، وأمين.... يتعين أن يکون « أمين » معطوفا علي « حسين » و لا يصح عطفه علي غيره. أما « حسين » فمعطوف علي حامد حتما. و أما کل ما قبله فمعطوف بالواوعلي «سالم ».
اگر بعد از حرف عطفى که دلالت بر ترتيب مى‌کند و معطوف او، عاطف ديگرى مثل واو آمد که افاده ترتيب نمى‌کند، پس آن چيزى که به وسيله واو قرار است به ماقبل عطف شود، بايد به همان معطوف قبلى عطف شود (و نه مى‌توان او را به معطوف‌هاى پيش از آن عطف كرد).
به عبارت ديگر: آن کلمه‌اى که مثلا به وسيله (فاء و ثم) که دلالت بر ترتيب مى کنند عطف به ما قبل شده، واجب است به همان معطوفى عطف شود كه بلافاصله بعد از آن آمده است و هرگز صحيح نيست معطوف عليه به وسيله واو را به معطوف عليه ديگرى غير از همين معطوف عليه (که افاده ترتيب مى کند) عطف کنيم.
پس در مثال «أقبل سالم وصالح ومحمود و حامد ثم حسين وأمين» قطعا امين عطف بر حسين مى‌شود و صحيح نيست که بر غير حسين عطف شود؛ اما خود حسين به حامد عطف مى‌شود و صالح و محمود هم که قبل از آن‌ها واو آمده به سالم عطف مى شوند.

عباس حسن، النحو الوافي، ج3، ص 556، ذيل باب عطف النسق حاشيه رقم 2.
اما اگر فاء در (فأنزل الله سکينته عليه) فاء استيناف باشد؛ چنانچه عده‌اى از علماى ادب به آن تصريح كرده‌اند، بازهم جمله «وأيده بجنود لم تروها» نمى‌تواند به ماقبل فاء عطف شود؛ زيرا يكى از ويژگى‌هاى فاء استيناف اين است كه ارتباط جملات بعد از خودش را به ماقبل قطع مى‌كند و نمى‌گذارد كه مابعد او به ماقبلش عطف شود.
د: عطف جمله «وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا» بر جمله «فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْه‏»:
سياق آيه دلالت مى‌كند كه جمله «وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِى الْعُلْيا» نيز بر جمله « فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْه‏» عطف شده باشد؛ زيرا اين جمله در حقيقت ادامه و بيان كننده جملات قبلى است و نتيجه نصرت و يارى خداوند از پيامبرش را با نزول سكينه و لشكريان نامرئى بيان مى‌كند.
طبق گفته مفسران مراد از «كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا» نقشه‌اى است كه قريشيان در دارالندوة براى كشتن رسول خدا صلى الله عليه وآله كشيده بودند كه خداوند رسولش را از آن باخبر و نقشه آنان را نقش بر آب كرد؛ بنابراين، جملات گذشته بايد بيان كننده نصرت و يارى پيامبر باشد تا در اين جمله خداوند با اشاره به آن‌ها، آن را دليل بر اعتلاى كلمه الهى و شكست و نابودى كلمه كفر بداند. در حقيقت خداوند نزول سكينه بر پيامبر و يارى با لشكريان نامرئى را، سبب شكست و پايين قرار دادن كلمه كفر و اعتلاى كلمه الهى مى‌داند.
به عبارت ديگر: خداوند شكست نقشه كفار و پايين قرار دادن كلمه آن‌ها و همچنين اعتلاى كلمه الهى را نتيجه نزول سكينه بر قلب پيامبر و يارى لشكريان نامرئى مى‌داند، حال با وجود چنين سياقى چگونه مى‌توان ادعا كرد كه خداوند سكينه را بر ابوبكر نازل كرده باشد؟
علامه طباطبائى در اين باره مى‌گويد:
وثالثا: أن الآية تجري في سياق واحد حتى يقول: «وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا» ولا ريب أنه بيان لما قبله، وأن المراد بكلمة الذين كفروا هي ما قضوا به في دار الندوة وعزموا عليه من قتله صلي الله عليه وآله وإطفاء نور الله، وبكلمة الله هي ما وعده من نصره وإتمام نوره، وكيف يجوز أن يفرق بين البيان والمبين وجعل البيان راجعا إلى نصره تعالى إياه صلي الله عليه وآله، والمبين راجعا إلى نصره غيره.
دليل سوم: آيه شريفه هم‌چنان در يك سياق ادامه دارد، تا آنجا كه مى‏فرمايد: «وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِى الْعُلْيا»، و جاى هيچ ترديد نيست كه اين جمله بيان جملات قبل، و مقصود از «كلمه كسانى كه كافر شدند» همان رأيى است كه مشركين مكه در دار الندوة دادند، كه دسته جمعى آن جناب را به قتل رسانيده، نورش را خاموش كنند. و مقصود از «كلمه خدا» وعده نصرت و اتمام نورى است كه به وى داده. و با اين حال چطور ممكن است ميان بيان و مبين جمله‏اى آورده شود كه بيان مبين نباشد، يعنى، بيان راجع به نصرتى باشد كه خداى تعالى از آن جناب كرده، و مبين راجع باشد به نصرت غير او.
طباطبايى، سيد محمد حسين‏ ( 1412هـ)، الميزان فى تفسير القرآن‏، ج‏9، ص 280، ناشر: منشورات جماعة المدرسين في الحوزة العلمية في قم المقدسة‏، الطبعة: الخامسة، 1417هـ.
در نتيجه، ضمير «عليه» در «فأنزل سكينته عليه» به رسول خدا صلى الله عليه وآله باز مى‌گردد و چون مؤمنى به همراه آن حضرت نبوده است، خداوند تنها رسولش را مشمول عنايت خويش قرار داده، آرامش را بر او نازل و با لشكريان نامرئى تأييد كرده است.

عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #32
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

گفتار نهم: خريد مركب توسط ابوبكر و مشاركت فرزندان وي در امر هجرت:

الوجه الحادي عشر: من الوجوه الدالة على فضل أبي بكر من هذه الآية إطباق الكل على أن أبا بكر هو الذي اشترى الراحلة لرسول الله وعلى أن عبد الرحمن بن أبي بكر وأسماء بنت أبي بكر هما اللذان كانا يأتيانهما بالطعام. روي أنه عليه الصلاة والسلام قال: ( لقد كنت أنا وصاحبي في الغار بضعة عشر يوماً وليس لنا طعام إلا التمر ) وذكروا أن جبريل أتاه وهو جائع فقال هذه أسماء قد أتت بحيس، ففرح رسول الله بذلك وأخبر به أبا بكر. ولما أمر الله رسوله بالخروج إلى المدينة أظهره لأبي بكر، فأمر ابنه عبد الرحمن أن يشتري جملين ورحلين وكسوتين، ويفصل أحدهما للرسول عليه الصلاة والسلام.
وجه يازهم از وجوهى كه در اين آيه دلالت بر فضل و برترى ابوبكر مى‌كند، اين است كه او كسى بود كه براى رسول خدا مركب خريد و عبد الرحمن بن أبى‌بكر و اسماء بنت أبى‌بكر، كسانى بودند كه براى آن دو غذا مى‌آوردند. روايت شده است كه رسول خدا مى‌فرمود: «من و صاحبم بيش از ده روز در غار بوديم و غذائى غير از خرما نداشتيم». و نيز نقل كرده‌اند كه جبرئل پيش آن حضرت آمد در حالى كه گرسنه بود؛ پس گفت: اين اسماء است كه براى شما حيس (غذائى كه از خرما، سرشير و روغن درست مى‌شده) آورده است. رسول خدا با شنيدن اين خبر خوشحال شد و ابوبكر را نيز از اين مسأله با خبر كرد.
زمانى که خداوند به پيامبرش دستور هجرت به سوى مدينه را داد، آن حضرت اين امر را با ابوبکر در ميان نهاد. پس ابوبکر به پسرش عبدالرحمن دستور داد که براى آن‌ها، دو شتر و دو کجاوه و دو جامه خريده و يكى از آن‌ها را به رسول خدا اهداء نمايد.


نقد و بررسي:
خريد مركب توسط ابوبكر سخنى است كه با حقايق تاريخى و ديگر روايات اهل سنت سازگارى ندارد؛ چرا كه طبق روايات، ابوبكر صاحب اين مركب‌ها بود و رسول خدا آن را از ابوبكر خريد. بخارى در صحيح خود مى‌نويسد:
قال أبو بَكْرٍ فَخُذْ بِأَبِي أنت يا رَسُولَ اللَّهِ إِحْدَى رَاحِلَتَيَّ هَاتَيْنِ قال رسول اللَّهِ بِالثَّمَنِ.
ابوبكر گفت: پدرم به فدايت اى رسول خدا، يكى از دو مركب مرا بگير، رسول خدا فرمود: با پرداخت قيمت مى‌گيرم.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1418، ذيل حديث 3692،كتاب فضائل الصحابة، بَاب هِجْرَةِ النبي e وَأَصْحَابِهِ إلى الْمَدِينَةِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
پس خريدن مركب براى رسول خدا در كار نيست؛ بلكه فروختن مركب به آن جناب است. آيا فروختن مركب به رسول خدا مى‌تواند براى شخصى ارزش محسوب شود؟
آوردن غذا توسط عبد الرحمن و اسماء، نيز اولاً: فضيلتى را براى ابوبكر به اثبات نمى‌رساند، بر فرض صحت، فضيلتى است براى خود آنان؛
ثانياً: پيش از اين ثابت كرديم كه عبد الرحمن (عبد العزي) بن أبى‌بكر از ملحدين و مشركين بود و تا زمان فتح مكه ايمان نياورد و در جنگ بدر و احد نيز از سرداران لشكر كفر بوده و قصد اصلى او نيز از شركت در اين جنگ كشتن پدرش ابوبكر بوده است؛ بنابراين عاقلانه نيست كه بپذيريم چنين شخصي، خطر افتادن به دست قريشيان خشمگين و زخم خورده را به جان خريده و براى آن‌ها غذا آورده باشد. با شناختى كه از عبد الرحمن وجود دارد، ترديدى وجود ندارد كه اگر دست او به پدرش و يا رسول خدا مى‌رسيد، بى‌درنگ قصد جان آنان را مى‌كرد و يا مشركين را از محل اختفاء آنان با خبر مى‌ساخت.
آوردن غذا توسط اسماء دختر ابوبكر نيز پذيرفتنى نيست. براى اثبات دروغ بودن اين مطلب همين بس كه در روايت مورد استدلال فخررازي، از زبان رسول خدا نقل شده است كه آن‌ها بيش از ده روز در غار بودند و غذائى جز خرما نداشتند؛ در حالى كه به اتفاق شيعه و سني، رسول خدا و همراهش فقط سه شب در غار مانده‌اند نه بيش از ده روز.
از طرف ديگر، دانشمندان سنى نقل كرده‌اند كه اسماء دختر ابوبكر در آن زمان باردار بوده و مدتى بعد كه به مدينه هجرت كرد، عبد الله بن زبير را در منطقه قبا به دنيا آورد. بخارى در صحيح خود مى‌نويسد:
حدثني زَكَرِيَّاءُ بن يحيى عن أبي أُسَامَةَ عن هِشَامِ بن عُرْوَةَ عن أبيه عن أَسْمَاءَ رضي الله عنها أنها حَمَلَتْ بِعَبْدِ اللَّهِ بن الزُّبَيْرِ قالت فَخَرَجْتُ وأنا مُتِمٌّ فَأَتَيْتُ الْمَدِينَةَ فَنَزَلْتُ بِقُبَاءٍ فَوَلَدْتُهُ بِقُبَاءٍ ثُمَّ أَتَيْتُ بِهِ النبي صلى الله عليه وسلم فَوَضَعْتُهُ في حَجْرِهِ ثُمَّ دَعَا بِتَمْرَةٍ فَمَضَغَهَا ثُمَّ تَفَلَ في فيه فَكَانَ أَوَّلَ شَيْءٍ دخل جَوْفَهُ رِيقُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ثُمَّ حَنَّكَهُ بِتَمْرَةٍ ثُمَّ دَعَا له وَبَرَّكَ عليه وكان أَوَّلَ مَوْلُودٍ في الْإِسْلَامِ.
عروه از پدرش از أسماء نقل كرده است كه او به عبد الله بن زبير باردار شد، اسماء مى‌گويد: از مكه خارج شدم؛ در حالى كه آخرين روزهاى باردارى خود را مى‌گذراندم، به طرف مدينه رفتم و در قباء ساكن شدم و او را در قباء به دنيا آوردم. سپس رسول خدا آمد، او را به دامن او گذاشتم، سپس آن حضرت خرمائى خواست، آن را جويد و در دهان عبد الله تف كرد. پس نخستين چيزى كه وارد شكم او شد، آب دهان رسول خدا بود. سپس خرمائى جويد، عبد الله را خواست و براى او تبرك كرد. عبد الله نخستين فرزندى بود كه در اسلام (در مدينه) متولد شد.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1422، ح3697، كتاب فضائل الصحابة، بَاب هِجْرَةِ النبي وَأَصْحَابِهِ إلى الْمَدِينَةِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
آيا پذيرفتنى است كه زنى حامله؛ به ويژه كه آخرين ماه‌هاى باردارى خود را طى مى‌كند، بتواند هر روز خود را از مكه تا كوه ثور رسانده، از كوه بالا بيايد و غذا را نيز با خود حمل نمايد؟
اميرمؤمنان عليه السلام، مركب خريد و تجهيزات سفر را آماده كرد:
حقيقت مطلب آن است كه اميرمؤمنان عليه السلام تنها كسى بود كه از داستان هجرت رسول خدا صلى الله عليه وآله باخبر بود و تنها او مى‌دانست كه رسول خدا به كدام طرف رفته و در كجا بسر مى‌برد.
بنابراين آن حضرت هر روز به صورت مخفيانه به غار مى‌آمد و غذاى رسول خدا و همراهش را مى‌آورد و در روز سوم نيز اميرمؤمنان عليه السلام بود كه براى آنان مركب تهيه و آن را به كوه ثور آورد.
جلال الدين سيوطى در الدر المنثور مى‌نويسد:
وأخرج ابن مردويه وأبو نعيم في الدلائل عن ابن عباس رضي الله عنهما... فمكث هو وأبو بكر رضي الله عنه في الغار ثلاثة أيام يختلف إليهم بالطعام عامر بن فهيرة وعلي يجهزهم فاشتروا ثلاثة أباعر من إبل البحرين واستأجر لهم دليلا فلما كان بعض الليل من الليلة الثالثة أتاهم علي رضي الله عنه بالإبل والدليل فركب رسول الله راحلته وركب أبو بكر أخرى فتوجهوا نحو المدينة وقد بعثت قريش في طلبه.
ابن مردويه،‌ أبونعيم در دلائل النبوة از ابن عباس نقل كرده‌اند:... رسول خدا و ابوبكر سه روز در غار ماندند، عامر بن فهيره در آن سه روز غذا مى‌آ‌ورد. على (عليه السلام) وسائل سفر را آماده كرد، پس سه شتر از نژاد بحرين خريد و يك راهنما كرايه كرد، سپس در يكى از ساعات شب سوم، على (عليه السلام) شتر و راهنما را آورد، رسول خدا مركب خود را و ابوبكر مركب ديگرى را سوار شدند و به طرف مدينه حركت كردند، و قريشيان به دنبال او راه افتادند.
السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر جلال الدين (911هـ)، الدر المنثور، ج4، ص196، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993.
آلوسى نيز همين روايت را نقل و به آن استدلال كرده است:
والمراد بالغار ثقب في أعلى ثور وهو جبل في الجهة اليمنى لمكة على مسير ساعة مكثا فيه ـ‌كما روي عن ابن عباس رضي الله تعالى عنهماـ ثلاثة أيام يختلف إليهما بالطعام عامر بن فهيرة وعلي كرم الله تعالى وجهه يجهزهما فاشترى ثلاثة أباعر من إبل البحرين واستأجر لهما دليلا فلما كانا في بعض الليل من الليلة الثالثة أتاهم علي كرم الله تعالى وجهه بالإبل والدليل فركبوا وتوجهوا نحو المدينة.
مراد از غار، حفره‌اى است در بالاى كوه ثور و اون كوهى است در طرف راست مكه در جهت عقربه ساعت؛ چنانچه از ابن عباس نقل شده است كه رسول خدا و ابوبكر سه روز در آن غار ماندند، عامر بن فهيره براى آنان غذا مى‌آورد و على (عليه السلام) وسائل سفر را آماده مى‌كرد، پس سه شتر از نژاد بحرين خريد.....
الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 10، ص96 ـ 97، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
و ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق مى‌نويسد:
قال ونا ابن شاهين نا أحمد بن محمد بن سعيد الهمداني نا أحمد بن يوسف نا محمد بن يزيد النخعي نا عبيد الله بن الحسن حدثني معاوية بن عبد الله بن عبيد الله بن أبي رافع عن أبيه عن جده رافع قال عبيد الله بن الحسن وحدثني محمد بن عبيد الله بن علي بن أبي رافع عن أبيه عن جده عن أبي رأفعت قال عبيد الله بن الحسن وحدثني محمد بن عبيد الله بن علي بن أبي رافع عن أبيه عن جده عن أبي رافع أن عليا كان يجهز النبي صلى الله عليه وسلم حين كان بالغار ويأتيه بالطعام واستأجر له ثلاث رواحل للنبي صلى الله عليه وسلم ولأبي بكر ودليلهم ابن أريقط وخلفه النبي صلى الله عليه وسلم
فخرج إليه أهله فخرج وأمره أن يؤدي عنه أمانته ووصايا من كان يوصي إليه وما كان يؤتمن عليه من مال فأدى أمانته كلها وأمره أن يضطجع على فراشه ليلة خرج وقال إن قريشا لن يفقدني ما رأوك فاضطجع علي على فراشه فكانت قريش تنظر إلى فراش النبي صلى الله عليه وسلم فيرون عليه رجلا يظنونه النبي صلى الله عليه وسلم حتى إذا أصبحوا رأوا عليه عليا فقالوا لو خرج محمد خرج بعلي معه فحبسهم الله عز وجل بذلك عن طلب النبي صلى الله عليه وسلم حين رأوا عليا ولم يفقدوا النبي صلى الله عليه وسلم

وأمر النبي صلى الله عليه وسلم عليا أن يلحقه بالمدينة فخرج علي في طلبه بعدما أخرج إليه أهله يمشي من الليل ويكمن من النهار حتى قدم المدينة فلما بلغ النبي e قدومه قال ادعوا لي عليا عليا قيل يا رسول الله لا يقدر أن يمشي فأتاه النبي e فلما راه النبي e اعتنقه وبكى رحمة لما بقدميه من الورم وكانتا تقطران دما فتفل النبي e في يديه ثم مسح بهما رجليه ودعا له بالعافية فلم يشتكهما علي حتى استشهد
أبى رافع نقل شده است كه على (عليه السلام) وسائل سفر رسول خدا را در آن هنگام كه در غار بسر مى‌برد، آماده كرد، غذا براى آن حضرت مى‌آورد، سه مركب براى آن حضرت و ابوبكر و راهنماى آن‌ها ابن اريقط اجاره كرد.
رسول خدا، على (عليهما السلام) را در مكه گذاشته و به او دستور داد كه خانواده‌اش را به مدينه بياورد،‌ امانت‌ها و اموال مردم كه پيش از آن حضرت بوده را به صاحبانش برگرداند، سفارش‌هايى كه رسول خدا براى افراد داشت، به آن‌ها برساند. و نيز دستور داد كه در شب خروج رسول خدا از مكه در بسترش بخوابد و به او فرمود: تا زمانى كه قريشيان تو را مى‌بيينند به دنبال من نخواهند گشت. پس على (عليه السلام) در بستر آن حضرت خوابيد، قريشيان به بستر رسول خدا نگاه مى‌كردند و مى‌ديدند كه مردى در آن خوابيده است، فكر كردند كه او رسول خدا است. وقتى صبح شد، على (عليه السلام) را در‌ آن ديدند و گفتند: اگر محمد خارج شود، على (عليه السلام) نيز با او خارج خواهد شد؛ پس على را زندانى كردند تا پيامبر را بيابند در آن هنگام كه على (عليه) را ديدند و پيامبر را پيدا نكردند.
همچنين رسول خدا به على (عليه السلام) دستور داد كه در مدينه به آن حضرت ملحق شود، على (عليه السلام) بعد از آن خانواده رسول خدا با خود همراه كرد، به دنبال آن حضرت راه افتاد، شب‌ها راه مى‌رفت و روزها استراحت مى كرد تا اين كه به مدينه رسيد. وقتى به رسول خدا رسيد، آن حضرت على (عليه السلام) را پيش خود خواست. گفتند: على نمى‌تواند راه برود، پس رسول خدا پيش على (عليه السلام) آمد، وقتى او را ديد گردن او را در بغل گرفت و براى ورم‌هاى پاى او كه از شدت ورم خون مى‌چكيد، گريه كرد. سپس رسول خدا آب دهان مبارك خويش را بر پاى اميرمؤمنان (عليه السلام) ماليد و براى شفاى او دعا كرد، بعد از آن على (عليه السلام) تا هنگام شهادتش از پاى خود نناليد.
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص 68، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.
در نتيجه خريد مركب توسط ابوبكر و نيز آوردن غذا توسط فرزندان وى كذب محض است و تنها به منظور انكار فضائل اميرمؤمنان عليه السلام ساخته شده است.
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #33
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

گفتار دهم: ورود رسول خدا و ابوبكر به مدينه:

فخررازي در دوازدهمين دليل خود مي‌نويسد:
الوجه الثاني عشر: أن رسول الله e حين دخل المدينة ما كان معه إلا أبو بكر، والأنصار ما رأوا مع رسول الله أحداً إلا أبا بكر، وذلك يدل على أنه كان يصطفيه لنفسه من بين أصحابه في السفر والحضر، وأن أصحابنا زادوا عليه وقالوا: لما لم يحضر معه في ذلك السفر أحد إلا أبو بكر، فلو قدرنا أنه توفى رسول الله في ذلك السفر لزم أن لا يقوم بأمره إلا أبو بكر وأن لا يكون وصيه على أمته إلا أبو بكر، وأن لا يبلغ ما حدث من الوحي والتنزيل في ذلك الطريق إلى أمته إلا أبو بكر، وكل ذلك يدل على الفضائل العالية والدرجات الرفيعة لأبي بكر.
وجه دوازدهم: رسول خدا هنگامى وارد مدينه شدند، تنها ابوبكر را به همراه داشتند و انصار كسى را جز ابوبكر به همراه رسول خدا نديدند. و اين دلالت مى‌كند كه رسول خدا از ميان اصحابش، ابوبكر را براى سفر و حضورش برگزيده است. همفكران ما افزوده و گفته‌اند: از آن جائى كه در اين سفر فقط ابوبكر به همراه رسول خدا بوده، اگر برفرض رسول خدا در اين سفر از دنيا مى‌رفتند، لازم مى‌آمد كه كسى غير از ابوبكر جانشين او و وصى بر امتش نباشد. همچنين هر آن چه كه در مسير راه بر آن حضرت وحى شد، كسى جز ابوبكر نمى‌توانست از آن خبر دهد. همه اين‌ها دلالت بر فضائل عالى و درجات رفيعى براى ابوبكر دارد.

نقد و بررسي:

اين استدلال فخررازى نيز همانند ديگر استدلال‌هايش، سست و بى‌پايه است؛ چرا كه به اتفاق شيعه و سنى رسول خدا به تنهائى به طرف مدينه حركت نكرده‌اند؛ بلكه از مكه دو نفر ديگر نيز به همراه آن حضرت بود و در طول مسير نيز افراد ديگرى همچون ابا معبد و ام معبد به آن حضرت ايمان آورده و با ايشان به مدينه هجرت كردند.
پيش از اين در پاسخ به سومين ادعاى فخررازى « تنها ابوبكر، به همراه رسول‌خدا باقى ماند» ثابت كرديم كه عامر بن فهيره و عبد الله بن اريقط نيز به همراه ايشان از مكه خارج و به سوى مدينه حركت كردند.
بنابراين، ابوبكر تنها كسى نبود كه انصار با رسول خدا ديدند. اگر ديده شدن به همراه رسول خدا سبب شود كه كسى خليفه و جانشين بعد از رسول خدا شود، چرا اين افتخار نصيب عامر بن فهيره و يا عبد الله اريقط نشود؟
استدلال به چنين مطالب سستي، حكايت از آن دارد كه دستان دانشمندان سنى از دلايل محكم و منطقى براى اثبات مشروعيت خلافت ابوبكر خالى است و گرنه استدلال به چنين مطالب سخيفى دور از شأن يك عالم است.

__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #34
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

گفتار يازدهم: بررسي پاسخ‌هاي فخررازي به استدلال‌هاي شيعه:

فخررازى در پايان، به برخى از جواب‌هاى علماى شيعه اشاره و سعى كرده است كه از آن‌ها پاسخ دهد. ما ابتدا جواب او را نقل و سپس به نقد آن‌ها خواهيم پرداخت.

مقايسه حزن ابوبكر با خوف پيامبران:

واعلم أن الروافض احتجوا بهذه الآية وبهذه الواقعة على الطعن في أبي بكر من وجوه ضعيفة حقيرة جارية مجرى إخفاء الشمس بكف من الطين: فالأول: قالوا إنه عليه الصلاة والسلام قال لأبي بكر: ( لا تحزن ) فذلك الحزن إن كان حقاً فكيف نهى الرسول عليه الصلاة والسلام عنه ؟ وإن كان خطأ، لزم أن يكون أبو بكر مذنباً وعاصياً في ذلك الحزن.
بدان كه رافضى‌ها، به اين آيه و اين قصه، به منظور خرده‌گيرى به ابوبكر با دلايلى ضعيف و حقير كه به پنهان كردن خورشيد با كف دست مى‌ماند، استدلال مى‌كنند. نخستين دليل آن‌ها اين است كه مى‌گويند: رسول خدا به ابوبكر گفت: «غم مخور»، اگر اين حزن حق بود؛ پس چرا رسول خدا ابوبكر را از آن نهى كرد، اگر اشتباه بود، لازم مى‌آيد كه ابوبكر گناه‌كار و عاصى در اين حزن باشد.
سپس در جواب مى‌گويد:
والجواب عن الأول: أن أبا علي الجبائي لما حكى عنهم تلك الشبهة، قال: فيقال لهم يجب في قوله تعالى لموسى عليه السلام: (لاَ تَخَفْ إِنَّكَ أَنتَ الاْعْلَى) (طه: 68) أن يدل على أنه كان عاصياً في خوفه، وذلك طعن في الأنبياء، ويجب في قوله تعالى في إبراهيم، حيث قالت الملائكة له: (لاَ تَخَفْ) في قصة العجل المشوي مثل ذلك، وفي قولهم للوط: (لاَ تَخَفْ وَلاَ تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوكَ وَأَهْلَكَ) ( العنكبوت: 33 ) مثل ذلك.
فإذا قالوا: إن ذلك الخوف إنما حصل بمقتضى البشرية، وإنما ذكر الله تعالى ذلك في قوله: (لاَ تَخَفْ) ليفيد الأمن، وفراغ القلب. قلنا لهم في هذه المسألة كذلك.
فإن قالوا: أليس إنه تعالى قال: (وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ) ( المائدة: 67 ) فكيف خاف مع سماع هذه الآية ؟ فنقول: هذه الآية إنما نزلت في المدينة، وهذه الواقعة سابقة على نزولها، وأيضاً فهب أنه كان آمناً على عدم القتل، ولكنه ما كان آمناً من الضرب، والجرح والإيلام الشديد. والعجب منهم، فإنا لو قدرنا أن أبا بكر ما كان خائفاً، لقالوا إنه فرح بسبب وقوع الرسول في البلاء، ولما خاف وبكى قالوا: هذا السؤال الركيك، وذلك يدل على أنهم لا يطلبون الحق، وإنما مقصودهم محض الطعنا.
وقتى اين شبهه را براى أبوعلى جبائى نقل كردند، گفت: در جواب آن‌ها (شيعيان) بگوييد كه پس بايد طبق آيه «لا تخف انك أنت الأعلي؛ نترس! تو مسلّماً (پيروز و) برترى‏» ترس حضرت موسى عصيان باشد، و اين خرده‌گيرى بر انبياء است. و همچنين لازم مى‌آيد كه حضرت ابراهيم در آن هنگام كه ملائكه در قصه گوساله كباب شده به او گفتند «لا تخف؛ نترس» و نيز در آن هنگام كه ملائكه خطاب به حضرت لوط گفتند: «لا تخف و لا تحزن إنا منجوك وأهلك؛ نترس و غمگين مباش، ما تو و خانواده‏ات را نجات خواهيم داد» ‌گناه‌كار باشند.
اگر در جواب گفتند كه اين ترس به مقضاى خصلت بشرى اتفاق مى‌افتد و خداوند با يادآورى اين مطلب به آن‌ها گفت: «لا تخف؛ نترس» تا امنيت و آرامش قلبى به آن‌ها بازگردد، ما در نيز همين جواب را در باره ابوبكر خواهيم داد.
اگر گفتند: مگر نه اين كه خداوند خطاب به پيامبرش فرمود: «والله يعصمك من الناس؛ خداوند تو را از (خطرات احتمالى) مردم، نگاه مى‏دارد» با اين وجود چگونه امكان دارد كه پيامبر با شنيدن اين آيه بازهم ترسيده باشد؟
در جواب مى‌گوييم: اين آيه در مدينه نازل شده و اين داستان (غار) پيش از نزول آيه اتفاق افتاده است. همچنين از آيه استفاده مى‌شود كه رسول خدا از كشتن در امان بوده؛ اما از كتك خوردن، زخمى شدن و آزار و اذيت شديد در امان نبوده است.
عجيب است كه وقتى ما مى‌گوييم ابوبكر نترسيده بود‌، مى‌گويند كه شادى او به خاطر مصيب‌هاى بود كه بر رسول خدا وارد شده بود، و اگر مى‌گوييم كه ابوبكر ترسيده و گريه كرده، اين سؤال ركيك را مطرح مى‌كنند. اين نشانگر آن است كه آن‌ها به دنبال يافتن حقيقت نيستند و منظورشان فقط خرده‌گيرى است.

پاسخ:
آنچه خوف پيامبران و اولياء الهى را از حزن و اندوه ابوبكر متمايز مى‌سازد، اين است كه آنان از اين فرمان الهى سرپيچى نكردند و با شنيدن تسلاّى الهي، قلب‌شان آرام گرفته و خوف و ترس از آن‌ها براى هميشه زايل مى‌شد. اين مطلب را از تمام آياتى كه در زمينه خوف پيامبران و اولياء الهى وارد شده، مى‌توان استفاده كرد.
اما حزن ابوبكر دائمى بود و با اين كه پيامبر او را چندين بار از اين كار نهى كرد، در عين حال بازهم از فرمان پيامبر سرپيچى مى‌كرد.
تا زمانى كه خداوند از عملى نهى نكرده است، آن عمل مباح به حساب مى‌آيد؛ اما اگر نهيى در باره آن وارد شد، حرمت آن قطعى است و سرپيچى از آن گناه و عصيان محسوب مى‌شود. از هيچ يك از آيات استفاده نمى‌شود كه پيامبران بعد از نهى خداوند دوباره دچار حزن شده باشند؛ اما ثابت كرديم كه ابوبكر بعد از اين كه چندين بار رسول خدا صلى الله عليه وآله او را از اين كار نهى كرد، بازهم دچار حزن و اندوه شد.
در نتيجه حزن پيامبران طعنى بر آن‌ها نيست؛ در حالى كه تكرار حزن توسط ابوبكر، طعنى عظيم براى او به شمار آمده، عدم ايمان او را به خدا و رسولش به اثبات مى‌رساند.

پيامبر، ابوبكر را به خاطر لو ندادن اخبار هجرت، با خود برد:

والثاني: قالوا يحتمل أن يقال: إنه استخلصه لنفسه لأنه كان يخاف منه أنه لو تركه في مكة أن يدل الكفار عليه، وأن يوقفهم على أسراره ومعانيه، فأخذه مع نفسه دفعاً لهذا الشر.
اشكال دوم: رافضى‌هاى گفته‌اند: احتمال دارد اين كه رسول خدا او را براى خودش نگه‌داشته، به اين دليل باشد كه از او مى‌ترسيد كه اگر او را در مكه رها كند، جاى آن حضرت را به كفار نشان دهد و اسرار پيامبر را فاش سازد؛ پس رسول خدا ابوبكر را به خاطر دفع شرّ او با خود برد.
سپس در جواب از اين مسأله مى‌گويد:
والجواب عن الثاني: أن الذي قالوه أخس من شبهات السوفسطائية، فإن أبا بكر لو كان قاصداً له، لصالح بالكفار عند وصولهم إلى باب الغار، وقال لهم نحن ههنا، ولقال ابنه وابنته عبد الرحمن وأسماء للكفار نحن نعرف مكان محمد فندلكم عليه، فنسأل الله العصمة من عصبية تحمل الإنسان على مثل هذا الكلام الركيك.
اين گفتار، بى‌ارزش‌تر از شبهات سوفسطائى هاست، اگر ابوبكر چنين قصدى داشت، در همان زمان كه كفار به در غار رسيده بودند، اين كار را مى‌كرد و به آن‌ها مى‌گفت كه ما اين جا هستيم و يا فرزندان ابوبكر؛ يعنى عبد الرحمن و اسماء به كفار مى‌گفتند كه ما جاى «محمد» را مى‌دانيم و به شما نشان مى‌دهيم. از خداوند مى‌خواهيم كه ما را از چنين تعصبى كه انسان را به گفتن چنين سخنان ركيكى وامى‌دارد، دورنگه دارد.
پاسخ:
پيش از اين ثابت كرديم كه ابوبكر به همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله از مكه خارج نشده بود؛ بلكه به دنبال رسول خدا آمد و در نزديكى غار به آن حضرت ملحق شد. در چنين وضعيتى رسول خدا صلى الله عليه وآله نمى‌توانست ابوبكر را با خود همراه نكند؛ چرا كه در بازگشت از مسير غار به دست مشركان مى‌افتاد و با توجه به رقت و نازك‌دلى كه اهل سنت براى ابوبكر نقل كرده‌اند، طبيعى بود زير شكنجه‌هاى قريش لب بگشايد و تمام اسرار و محل اختفاى رسول خدا را به كفار نشان دهد.
از آن جائى كه خداوند وعده نجات رسول خدا را داده بود، ابوبكر اگر هم مى‌خواست از درون غار فرياد بزند و كفار را مطلع سازد، با قدرت الهى صدايش به گوش قريشيان نمى‌رسيد؛ چنانچه صداى گريه‌ها و ناله‌هاى او نرسيد؛ با اين كه كفار قريش جلوى غار ايستاده بودند و ابوبكر در درون غار زار گريه مى‌كرد و ناله مى‌زد؛ اما با قدرت الهى صداى او به گوش قريشيان نرسيد.
پس اين كه ابوبكر نتوانسته از درون غار فرياد بزند و كفار را مطلع سازد، دليل بر اين نمى‌شود كه رسول خدا او را به خاطر لو ندادن اسرار هجرت با خود نبرده باشد.

__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #35
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )


مقايسه فضيلت ابوبكر با فضيلت اميرمؤمنان عليه السلام:

فخررازى در سومين جواب از ادله شيعيان، مقايسه‌اى دارد بين فضيلت خوابيدن اميرمؤمنان در بستر رسول خدا و همراهى ابوبكر در غار و تلاش مى‌كند كه ثابت نمايد كه فضيلت ابوبكر بسيار باارزشتر و برتر از فضيلت اميرمؤمنان عليه السلام بوده است:
والثالث: وإن دلت هذه الحالة على فضل أبي بكر إلا أنه أمر علياً بأن يضطجع على فراشه، ومعلوم أن الاضطجاع على فراش رسول الله في مثل تلك الليلة الظلماء مع كون الكفار قاصدين قتل رسول الله تعريض النفس للفداء، فهذا العمل من علي، أعلى وأعظم من كون أبي بكر صاحباً للرسول، فهذه جملة ما ذكروه في ذلك الباب.
اگر بودن ابوبكر در غار براى وى ارزش محسوب شود؛ از آن طرف رسول خدا به على (عليه السلام) دستور داد كه در بسترش بخوابد، روشن است كه خوابيدن در بستر رسول خدا در چنين شب ظلمانى و با وجود اين كه كفار قرش قصد كشتن رسول خدا را داشتند، جان فدا كردن است و اين عمل على (عليه السلام) باارزش‌تر و برتر است از بودن ابوبكر به همراه رسول خدا.
اين تمام چيزهايى است كه آن‌ها در باره اين موضوع گفته‌اند.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج 16، ص 51، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.
و سپس سه دليل براى اثبات ادعايش مى‌آورد كه ما هر سه را به صورت جداگانه بررسى و نقد خواهيم كرد.

__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #36
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

ابوبكر در خدمت پيامبر حاضر و علي عليه السلام غائب بود:
وى در نخستين دليل خود مى‌گويد:
الأول: أنا لا ننكر أن اضطجاع علي بن أبي طالب في تلك الليلة المظلمة على فراش رسول الله طاعة عظيمة ومنصب رفيع، إلا أنا ندعي أن أبا بكر بمصاحبته كان حاضراً في خدمة الرسول ، وعلي كان غائباً، والحاضر أعلى حالاً من الغائب.
دليل اول: ما منكر اين نيستيم كه خوابيدن على بن أبى طالب (عليهما السلام) در چنين شب ظلمانى در بستر رسول خدا اطاعت عظيم و مقام بلندى است؛ اما ما مدعى هستيم كه ابوبكر با همراهى رسول خدا در خدمت آن حضرت حاضر بوده است؛ در حالى كه على (عليه السلام) غائب بوده است و فرد حاضر از فرد غائب، برتر است.
پاسخ:
تفاوت اساسى عمل اميرمؤمنان عليه السلام با عمل ابوبكر در اين است اميرمؤمنان عليه السلام به وعده رسول خدا ايمان كامل داشت؛ از اين رو از سر شب تا صبح با خيال راحت و بدون اين كه دچار حزن و اندوه شود، در بستر رسول خدا خوابيد و با وعده‌اى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله داده بود، مطمئن بود كه قريشيان نمى‌توانند به او آسيبى برسانند. اين مطلب اوج ايمان و يقين وى را به سخنان و وعده‌هاى رسول خدا ثابت مى‌كند؛ اما ابوبكر به خاطر عدم ايمان و اطمينان به سخنان پيامر خدا و از ترس كفار قريش، دچار حزن و اندوه دائمى شده بود و هر چه رسول خدا او را اين كار نهى مى‌كرد، در او اثرى نداشت و ابوبكر بارها و بارها با بى‌توجهى به فرمان پيامبر خدا اين عمل را تكرار كرد؛ پس عمل ابوبكر با رسول خدا، معصيت و همراه با چندين فعل حرام بوده؛ اما عمل اميرمؤمنان عليه السلام سراسر ايمان و اطاعت بوده است.
آيا معصيت و سرپيچى از فرمان پيامبر خدا، با اطاعت محض از آن حضرت و ايمان و يقين به گفته‌هاى آن حضرت قابل مقايسه است؟
آيا حزن و اندوه دائمى ابوبكر، با شجاعت و دلاورى تك يل رسول خدا، حضرت اميرمؤمنان عليهما السلام قابل مقايسه است؟
بى‌ترديد، جزاء و پاداش اين دو عمل نيز متفاوت خواهد بود، به اميرالمؤمنان به خاطر انجام فرمان رسول خدا و ايمان قوى به وعده‌هاى الهي، پاداش عظيمى تعلق خواهد گرفت؛ اما ابوبكر به دليل عدم توجه به فرامين رسول خدا و عدم اطمينان به وعده‌هاى آن حضرت، مجازات سنگينى در انتظارش خواهد بود.
تفاوت ديگر ميان خوابيدن فضيلت اميرمؤمنان عليه السلام با فضيلت ابوبكر در اين است كه اميرمؤمنان عليه السلام به دستور رسول خدا صلى الله عليه وآله در بسترش خوابيد؛ پس اين عمل آن حضرت اطاعت از فرمان پيامبر خدا است؛ در حالى كه همراهى ابوبكر با رسول خدا به دستور آن حضرت نبوده و بلكه بدون اجازه آن حضرت بوده است. ما اين مطلب را پيش از اين ثابت كرديم.
بنابراين، حضور و يا عدم حضور در خدمت پيامبر مهم نيست، مهم اين است كه چه كسى از فرمان رسول خدا اطاعت و چه كسى سرپيچى كرده است.

__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #37
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

سختي عمل ابوبكر بيشتر از سختي عمل اميرمؤمنان عليه السلام:
الثاني: أن علياً ما تحمل المحنة إلا في تلك الليلة، أما بعدها لما عرفوا أن محمداً غاب تركوه، ولم يتعرضوا له. أما أبو بكر، فإنه بسبب كونه مع محمد عليه الصلاة والسلام ثلاثة أيام في الغار كان في أشد أسباب المحنة، فكان بلاؤه أشد.
على (عليه السلام) فقط در آن شب سختى را تحمل كرد؛ اما بعد از آن كه قريشيان فهميدند كه پيامبر غائب شده است، على را رها كردند و مزاحم او نشدند؛ اما ابوبكر به خاطر اين كه سه روز با رسول خدا در غار بود، در محنت سخت‌ترى به سر مى‌برد؛ پس مصيب او شديد‌تر بوده است.
پاسخ:
محنت و سختى ابوبكر همان چند لحظه‌اى بود كه كفار قريش بعد از تعقيب جاى پاى رسول خدا به در غار رسيدند؛ اما وقتى آن‌ها بعد از ديدن تار عنكبوت مطمئن شدند كه رسول خدا آن‌جا نيست، ديگر محنت و سختى براى ابوبكر معنى نداشت؛ مگر اين كه به خداوند و وعده امانى كه داده شده بود، اطمينان نكرده باشد.
اما اميرمؤمنان عليه السلام از سر شب تا به صبح در بستر رسول خدا خوابيد؛ در حالى كه هر لحظه ممكن بود قريشيان با شمشير حمله ور شده و او را قطعه قطعه كنند.
اگر ابوبكر به سخنان رسول خدا و وعده خداوند اطمينان داشت، هرگز نبايد دچار محنت، مصيبت و حزن مى‌شد؛ چرا كه پيامبر خدا در كنار او بود و همواره تلاش مى‌كرد كه او را دلدارى داده و از محنت و حزن او بكاهد؛ اما اميرمؤمنان عليه السلام وجود نازنين پيامبر خدا را در كنار خود نداشت؛ اما به وعده‌اى كه آن حضرت به او داده بود، اطمينان كامل داشت و با قلب آرام و مطمئن تا صبح خوابيد بدون اين كه دچار حزن و اندوه شود.

__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #38
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

خشم كفار بر ابوبكر بيشتر از خشم آن‌ها بر علي عليه السلام بود:
الثالث: أن أبا بكر رضي الله عنه كان مشهوراً فيما بين الناس بأنه يرغب الناس في دين محمد عليه الصلاة والسلام ويدعوهم إليه، وشاهدوا منه أنه دعا جمعاً من أكابر الصحابة رضي الله عنهم إلى ذلك الدين، وأنهم إنما قبلوا ذلك الدين بسبب دعوته، وكان يخاصم الكفار بقدر الإمكان، وكان يذب عن الرسول e بالنفس والمال.
ابوبكر در ميان مردم مشهور بود كه به دين محمد گرايش پيدا كرده و مردم را به سوى آن دعوت مى‌كند و نيز مردم مى‌ديدند كه او جمعى از بزرگان صحابه را به اين دين دعوت كرد و آن‌ها دين اسلام را به خاطر دعوت ابوبكر پذيرفتند. ابوبكر به اندازه امكان با كفار دشمنى و از رسول خدا با جان و مالش دفاع كرد.
وأما علي بن أبي طالب رضي الله عنه، فإنه كان في ذلك الوقت صغير السن، وما ظهر منه دعوة لا بالدليل والحجة، ولا جهاد بالسيف والسنان، لأن محاربته مع الكفار إنما ظهرت بعد انتقالهم إلى المدينة بمدة مديدة، فحال الهجرة ما ظهر منه شيء من هذه الأحوال، وإذا كان كذلك كان غضب الكفار على أبي بكر لا محالة أشد من غضبهم على علي، ولهذا السبب، فإنهم لما عرفوا أن المضطجع على ذلك الفراش هو علي لم يتعرضوا له ألبتة، ولم يقصدوه بضرب ولا ألم، فعلمنا أن خوف أبي بكر على نفسه في خدمة محمد أشد من خوف علي كرم الله وجهه فكانت تلك الدرجة أفضل وأكمل.
اما على بن أبى طالب (عليهما السلام) در اين زمان خردسال بود و در آن زمان دعوتى از به اسلام با دليل و يا برهان سر نزد، همچنين جهاد با شمشير و نيزه؛ زيرا جنگ‌هاى او با كفار مدت‌ها بعد و پس از انتقال به مدينه صورت گرفت؛ اما در زمان هجرت اين چيزها از على (عليه السلام) سرنزده بود.
وقتى چنين است، بديهى است كه خشم كفار بر ابوبكر بيشتر از خشم آن‌ها بر على (عليه السلام) باشد. به همين دليل وقتى فهميدند كه على (عليه السلام) در بستر خوابيده است، آزارى به او نرساندند، كتكى نزدند و اذيتى نكردند.
بنابراين مى‌فهميم كه ترس ابوبكر بر جانش كه در خدمت پيامبر بود، شديد‌تر از ترس على (عليه السلام) بود؛ پس اين درجه برتر و كامل‌تر است.
پاسخ:
اولاً: اين كه ايمان آوردن بزرگان صحابه به خاطر دعوت ابوبكر بوده باشد، توهين بزرگى به آن‌ها است؛ زيرا ثابت مى‌كند كه آن‌ها به حقانيت اسلام ايمان نياوردند؛ بلكه به خاطر اين كه ابوبكر از آن‌ها خواسته است كه اسلام را بپذيرند، مسلمان شده‌اند.
و نيز ثابت مى‌كند كه سخنان رسول خدا در آن‌ها تأثير نگذاشته؛ اما دعوت ابوبكر سبب شده است كه آن‌ها به اسلام ايمان بياورند. و اين توهين بزرگى به آن‌ها است.
البته شايد به همين خاطر باشد كه آن‌ها بعد از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه وآله سفارش‌هاى آن حضرت را فراموش و بر مبناى درخواست ابوبكر در سقيفه جمع شدند و همان كسى را كه به خاطر او اسلام آورده بودند، به عنوان خليفه انتخاب كردند.
چگونه است كه آن‌ها سخنان خاتم پيامبران را قبول نمى‌كنند و وعده بهشت و رضوان الهى در ايمان آوردن آن‌ها تأثير گذار نيست؛ اما دعوت ابوبكر را مى‌پذيرند و اسلام مى‌آورند؟!!!
ابوبكر وعده چه چيزى را به آن‌ها داده بود كه ترديد نكردند و ايمان آوردند؟
ثانياً: بنى‌هاشم، دشمنان اصلى قريشيان به حساب مى‌آمدند و اگر دفاع بنى‌هاشم و به ويژه رئيس آن‌ها؛ يعنى جناب ابوطالب عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله نبود، در همان اوائل دعوت، قبائل قريش كار را يكسره مى‌كردند.
به همين خاطر قريشيان كينه آن‌ها بيش از ديگر مسلمانان به دل داشتند. به همين دليل بود كه تصميم گرفتند عهدنامه‌اى بنويسند و بنى هاشم را از مكه اخراج و با آن‌ها هيچ نوع معامله‌اى انجام ندهند. بنى هاشم سه سال در شعب ابوطالب زندانى شدند؛ در حالى كه بقيه مسلمانان و از جمله ابوبكر در مكه آزادانه زندگى مى‌كردند و با مشركان قريش آزادانه معامله مى‌كردند.
اگر قريشيان از دست ابوبكر عصبانى بودند، بايد او را نيز به همراه بنى‌هاشم از مكه اخراج مى‌كردند و عهدنامه را در باره او نيز اجرا مى‌كردند.
در تاريخ روايتى نقل نشده است كه در اين سه سال ابوبكر كمكى به بنى هاشم و رسول خدا صلى الله عليه وآله كرده باشد، نه جانش را به خطر انداخت و نه از مالش براى رفع مشكلات رسول خدا صلى الله عليه وآله استفاده كرد.
در حالى كه طبق نقل بزرگان اهل سنت، اميرمؤمنان عليه السلام در آن سه سال در كنار رسول خدا صلى الله عليه وآله بود و به خاطر حفظ جان آن حضرت هرشب در بستر او مى‌خوابيد.
بيهقى در دلائل النبوة، شمس الدين ذهبى در تاريخ الاسلام و ابن كثير سلفى در البداية والنهاية مى‌نويسند:
ثم إن المشركين اشتدوا على المسلمين كأشد ما كانوا حتى بلغ المسلمين الجهد واشتد عليهم البلاء واجتمعت قريش في مكرها أن يقتلوا رسول الله علانية فلما رأى أبو طالب عمل القوم جمع بني عبد المطلب وأمرهم أن يدخلوا رسول الله شعبهم ويمنعوه ممن أراد قتله...
واجتمعوا على ذلك اجتمع المشركون من قريش فأجمعوا أمرهم أن لا يجالسوهم ولا يبايعوهم ولا يدخلوا بيوتهم حتى يسلموا رسول الله للقتل وكتبوا في مكرهم صحيفة وعهودا ومواثيق لا يقبلوا من بني هاشم أبدا صلحا ولا تأخذهم به رأفة حتى يسلموه للقتل فلبث بنو هاشم في شعبهم بعني ثلاث سنين واشتد عليهم البلاء والجهد وقطعوا عنهم الأسواق...
وكان أبو طالب إذا أخذ الناس مضاجعهم أمر رسول الله فاضطجع على فراشه حتى يرى ذلك من أراد مكرا به واغتياله فإذا نوم الناس أمر أحد بنيه أو إخوته أو بني عمه فاضطجع على فراش رسول الله وأمر رسول الله أن يأتي بعض فرشهم فينام عليه.

سپس كفار بر مسلمانان سخت گرفتند و آنقدر بر آن شدت بخشيدند تا مسلمين به سختى افتادند و زندگى بر آنها سخت شد و قريش هم پيمان شدند كه رسول خدا را به طور علنى به قتل برسانند پس زمانى كه ابوطالب تصميم آنها را ديد بنى هاشم را جمع كرد و آنها را امر كرد كه رسول خدا را به شعبشان ببرند و از او در برابر كسانى كه تصميم به قتل او دارند محافظت كنند.... قريش تصميم گرفتند كه با بنى هاشم در يك مجلس ننشينند، با آن‌ها معامله نكنند، وارد خانه‌هاى آن‌ها نشوند تا اين كه خود آن‌ها رسول خدا را براى كشتن تسليم قريش نمايند. با حيله و نيرنگ عهد‌نامه‌اى نوشتند و در آن اين نكته را گنجاندند كه هيچگاه صلح با بنى‌هاشم را نپذيرند، بر آن‌ها رأفت نداشته باشند؛ تا اين كه رسول خدا براى كشتن تسليم نمايند. بنى‌هاشم سه سال در شعب ماندند، بلاها بر آن‌ها شديد شد، بازارها بر روى آنان بسته شد...
هنگامى كه مردم به بسترشان مى‌رفتند، رسول خدا را در رختخواب خودش مى‌خواباند؛ تا كسانى كه قصد ترور او را دارند اين قضيه را ببينند؛ اما زمانى كه مردم مى‌خوابيدند، يكى از فرزندان يا برادرانش را امر مى‌كرد تا در بستر رسول خدا بخوابد و رسول خدا را به بستر او مى‌برد تا آنجا بخوابد...
البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (458هـ)، دلائل النبوة، ج2، ص311؛
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 1 ص 221، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛
القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 84، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
ابن أبى الحديد معتزلى مى‌نويسد:
وكان أبو طالب كثيرا ما يخاف على رسول الله صلى الله عليه وآله البيات إذا عرف مضجعه، يقيمه ليلا من منامه، ويضجع ابنه عليا مكانه، فقال له على ليلة: يا أبت، إني مقتول، فقال له:
اصبرن يا بنى فالصبر أحجى *** كل حي مصيره لشعوب
قدر الله والبلاء شديد *** لفداء الحبيب وابن الحبيب
لفداء الأغر ذي الحسب الثاقب *** والباع والكريم النجيب
إن تصبك المنون فالنبل تبرى *** فمصيب منها، وغير مصيب
كل حي وإن تملى بعمر *** آخذ من مذاقها بنصيب.

ابوطالب، بسيار مى‌ترسيد كه دشمنان رسول خدا صلى الله عليه وآله با شناسائى خوابگاه آن حضرت شبانه هجوم آورند، به همين خاطر فرزندش على را به جاى او در بستر مى‌خواباند، على شبى فرمود: پدر جان ! من كشته مى‌شوم، ابوطالب فرمود:
فرزندم! در اين بلا صبر كن، صبر كردن عاقلى است؛ زيرا سرانجام هر زنده‌اى مرگ است.
خداوند بلاى شديد براى جانفشانى در راه حبيب پسر حبيب مقدر كرده است
جانفشانى در راه كسى كه عزيز، داراى حسب روشن و شرف و كرم و ساحت وسيع باشد.
اگر مرگ به سراغت بيايد، علاجى براى آن نيست، هنگامى كه تير را مى‏تراشند، به برخى اصابت مى‌كند و به برخى نمى‌كند.
هر زنده‏اى اگر چه مهلتى دهند تا مدتى زنده باشد؛ اما سرانجام از مرگ بى‌نصيب نمى‌ماند.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 14، ص36، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #39
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

خشم كفار بر ابوبكر بيشتر از خشم آن‌ها بر علي عليه السلام بود:
الثالث: أن أبا بكر رضي الله عنه كان مشهوراً فيما بين الناس بأنه يرغب الناس في دين محمد عليه الصلاة والسلام ويدعوهم إليه، وشاهدوا منه أنه دعا جمعاً من أكابر الصحابة رضي الله عنهم إلى ذلك الدين، وأنهم إنما قبلوا ذلك الدين بسبب دعوته، وكان يخاصم الكفار بقدر الإمكان، وكان يذب عن الرسول e بالنفس والمال.
ابوبكر در ميان مردم مشهور بود كه به دين محمد گرايش پيدا كرده و مردم را به سوى آن دعوت مى‌كند و نيز مردم مى‌ديدند كه او جمعى از بزرگان صحابه را به اين دين دعوت كرد و آن‌ها دين اسلام را به خاطر دعوت ابوبكر پذيرفتند. ابوبكر به اندازه امكان با كفار دشمنى و از رسول خدا با جان و مالش دفاع كرد.
وأما علي بن أبي طالب رضي الله عنه، فإنه كان في ذلك الوقت صغير السن، وما ظهر منه دعوة لا بالدليل والحجة، ولا جهاد بالسيف والسنان، لأن محاربته مع الكفار إنما ظهرت بعد انتقالهم إلى المدينة بمدة مديدة، فحال الهجرة ما ظهر منه شيء من هذه الأحوال، وإذا كان كذلك كان غضب الكفار على أبي بكر لا محالة أشد من غضبهم على علي، ولهذا السبب، فإنهم لما عرفوا أن المضطجع على ذلك الفراش هو علي لم يتعرضوا له ألبتة، ولم يقصدوه بضرب ولا ألم، فعلمنا أن خوف أبي بكر على نفسه في خدمة محمد أشد من خوف علي كرم الله وجهه فكانت تلك الدرجة أفضل وأكمل.
اما على بن أبى طالب (عليهما السلام) در اين زمان خردسال بود و در آن زمان دعوتى از به اسلام با دليل و يا برهان سر نزد، همچنين جهاد با شمشير و نيزه؛ زيرا جنگ‌هاى او با كفار مدت‌ها بعد و پس از انتقال به مدينه صورت گرفت؛ اما در زمان هجرت اين چيزها از على (عليه السلام) سرنزده بود.
وقتى چنين است، بديهى است كه خشم كفار بر ابوبكر بيشتر از خشم آن‌ها بر على (عليه السلام) باشد. به همين دليل وقتى فهميدند كه على (عليه السلام) در بستر خوابيده است، آزارى به او نرساندند، كتكى نزدند و اذيتى نكردند.
بنابراين مى‌فهميم كه ترس ابوبكر بر جانش كه در خدمت پيامبر بود، شديد‌تر از ترس على (عليه السلام) بود؛ پس اين درجه برتر و كامل‌تر است.
پاسخ:
اولاً: اين كه ايمان آوردن بزرگان صحابه به خاطر دعوت ابوبكر بوده باشد، توهين بزرگى به آن‌ها است؛ زيرا ثابت مى‌كند كه آن‌ها به حقانيت اسلام ايمان نياوردند؛ بلكه به خاطر اين كه ابوبكر از آن‌ها خواسته است كه اسلام را بپذيرند، مسلمان شده‌اند.
و نيز ثابت مى‌كند كه سخنان رسول خدا در آن‌ها تأثير نگذاشته؛ اما دعوت ابوبكر سبب شده است كه آن‌ها به اسلام ايمان بياورند. و اين توهين بزرگى به آن‌ها است.
البته شايد به همين خاطر باشد كه آن‌ها بعد از رحلت پيامبر خدا صلى الله عليه وآله سفارش‌هاى آن حضرت را فراموش و بر مبناى درخواست ابوبكر در سقيفه جمع شدند و همان كسى را كه به خاطر او اسلام آورده بودند، به عنوان خليفه انتخاب كردند.
چگونه است كه آن‌ها سخنان خاتم پيامبران را قبول نمى‌كنند و وعده بهشت و رضوان الهى در ايمان آوردن آن‌ها تأثير گذار نيست؛ اما دعوت ابوبكر را مى‌پذيرند و اسلام مى‌آورند؟!!!
ابوبكر وعده چه چيزى را به آن‌ها داده بود كه ترديد نكردند و ايمان آوردند؟
ثانياً: بنى‌هاشم، دشمنان اصلى قريشيان به حساب مى‌آمدند و اگر دفاع بنى‌هاشم و به ويژه رئيس آن‌ها؛ يعنى جناب ابوطالب عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه وآله نبود، در همان اوائل دعوت، قبائل قريش كار را يكسره مى‌كردند.
به همين خاطر قريشيان كينه آن‌ها بيش از ديگر مسلمانان به دل داشتند. به همين دليل بود كه تصميم گرفتند عهدنامه‌اى بنويسند و بنى هاشم را از مكه اخراج و با آن‌ها هيچ نوع معامله‌اى انجام ندهند. بنى هاشم سه سال در شعب ابوطالب زندانى شدند؛ در حالى كه بقيه مسلمانان و از جمله ابوبكر در مكه آزادانه زندگى مى‌كردند و با مشركان قريش آزادانه معامله مى‌كردند.
اگر قريشيان از دست ابوبكر عصبانى بودند، بايد او را نيز به همراه بنى‌هاشم از مكه اخراج مى‌كردند و عهدنامه را در باره او نيز اجرا مى‌كردند.
در تاريخ روايتى نقل نشده است كه در اين سه سال ابوبكر كمكى به بنى هاشم و رسول خدا صلى الله عليه وآله كرده باشد، نه جانش را به خطر انداخت و نه از مالش براى رفع مشكلات رسول خدا صلى الله عليه وآله استفاده كرد.
در حالى كه طبق نقل بزرگان اهل سنت، اميرمؤمنان عليه السلام در آن سه سال در كنار رسول خدا صلى الله عليه وآله بود و به خاطر حفظ جان آن حضرت هرشب در بستر او مى‌خوابيد.
بيهقى در دلائل النبوة، شمس الدين ذهبى در تاريخ الاسلام و ابن كثير سلفى در البداية والنهاية مى‌نويسند:
ثم إن المشركين اشتدوا على المسلمين كأشد ما كانوا حتى بلغ المسلمين الجهد واشتد عليهم البلاء واجتمعت قريش في مكرها أن يقتلوا رسول الله علانية فلما رأى أبو طالب عمل القوم جمع بني عبد المطلب وأمرهم أن يدخلوا رسول الله شعبهم ويمنعوه ممن أراد قتله...
واجتمعوا على ذلك اجتمع المشركون من قريش فأجمعوا أمرهم أن لا يجالسوهم ولا يبايعوهم ولا يدخلوا بيوتهم حتى يسلموا رسول الله للقتل وكتبوا في مكرهم صحيفة وعهودا ومواثيق لا يقبلوا من بني هاشم أبدا صلحا ولا تأخذهم به رأفة حتى يسلموه للقتل فلبث بنو هاشم في شعبهم بعني ثلاث سنين واشتد عليهم البلاء والجهد وقطعوا عنهم الأسواق...
وكان أبو طالب إذا أخذ الناس مضاجعهم أمر رسول الله فاضطجع على فراشه حتى يرى ذلك من أراد مكرا به واغتياله فإذا نوم الناس أمر أحد بنيه أو إخوته أو بني عمه فاضطجع على فراش رسول الله وأمر رسول الله أن يأتي بعض فرشهم فينام عليه.

سپس كفار بر مسلمانان سخت گرفتند و آنقدر بر آن شدت بخشيدند تا مسلمين به سختى افتادند و زندگى بر آنها سخت شد و قريش هم پيمان شدند كه رسول خدا را به طور علنى به قتل برسانند پس زمانى كه ابوطالب تصميم آنها را ديد بنى هاشم را جمع كرد و آنها را امر كرد كه رسول خدا را به شعبشان ببرند و از او در برابر كسانى كه تصميم به قتل او دارند محافظت كنند.... قريش تصميم گرفتند كه با بنى هاشم در يك مجلس ننشينند، با آن‌ها معامله نكنند، وارد خانه‌هاى آن‌ها نشوند تا اين كه خود آن‌ها رسول خدا را براى كشتن تسليم قريش نمايند. با حيله و نيرنگ عهد‌نامه‌اى نوشتند و در آن اين نكته را گنجاندند كه هيچگاه صلح با بنى‌هاشم را نپذيرند، بر آن‌ها رأفت نداشته باشند؛ تا اين كه رسول خدا براى كشتن تسليم نمايند. بنى‌هاشم سه سال در شعب ماندند، بلاها بر آن‌ها شديد شد، بازارها بر روى آنان بسته شد...
هنگامى كه مردم به بسترشان مى‌رفتند، رسول خدا را در رختخواب خودش مى‌خواباند؛ تا كسانى كه قصد ترور او را دارند اين قضيه را ببينند؛ اما زمانى كه مردم مى‌خوابيدند، يكى از فرزندان يا برادرانش را امر مى‌كرد تا در بستر رسول خدا بخوابد و رسول خدا را به بستر او مى‌برد تا آنجا بخوابد...
البيهقي، أبي بكر أحمد بن الحسين بن علي (458هـ)، دلائل النبوة، ج2، ص311؛
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 1 ص 221، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م؛
القرشي الدمشقي، إسماعيل بن عمر بن كثير أبو الفداء (774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 84، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
ابن أبى الحديد معتزلى مى‌نويسد:
وكان أبو طالب كثيرا ما يخاف على رسول الله صلى الله عليه وآله البيات إذا عرف مضجعه، يقيمه ليلا من منامه، ويضجع ابنه عليا مكانه، فقال له على ليلة: يا أبت، إني مقتول، فقال له:
اصبرن يا بنى فالصبر أحجى *** كل حي مصيره لشعوب
قدر الله والبلاء شديد *** لفداء الحبيب وابن الحبيب
لفداء الأغر ذي الحسب الثاقب *** والباع والكريم النجيب
إن تصبك المنون فالنبل تبرى *** فمصيب منها، وغير مصيب
كل حي وإن تملى بعمر *** آخذ من مذاقها بنصيب.

ابوطالب، بسيار مى‌ترسيد كه دشمنان رسول خدا صلى الله عليه وآله با شناسائى خوابگاه آن حضرت شبانه هجوم آورند، به همين خاطر فرزندش على را به جاى او در بستر مى‌خواباند، على شبى فرمود: پدر جان ! من كشته مى‌شوم، ابوطالب فرمود:
فرزندم! در اين بلا صبر كن، صبر كردن عاقلى است؛ زيرا سرانجام هر زنده‌اى مرگ است.
خداوند بلاى شديد براى جانفشانى در راه حبيب پسر حبيب مقدر كرده است
جانفشانى در راه كسى كه عزيز، داراى حسب روشن و شرف و كرم و ساحت وسيع باشد.
اگر مرگ به سراغت بيايد، علاجى براى آن نيست، هنگامى كه تير را مى‏تراشند، به برخى اصابت مى‌كند و به برخى نمى‌كند.
هر زنده‏اى اگر چه مهلتى دهند تا مدتى زنده باشد؛ اما سرانجام از مرگ بى‌نصيب نمى‌ماند.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 14، ص36، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #40
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

نزول أيه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّه‏» در باره اميرمومنان عليه السلام
حتى اگر فرض كنيم كه اين آيه دلالت بر فضيلت ابوبكر مى‌كند، بازهم نمى‌تواند با فضيلت آيه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبَادِ» و خوابيدن امام على عليه السلام به نام پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم و به جاى آن حضرت در بستر برابرى كند. اميرالمؤمنين عليه السلام در حالى به جاى پيامبر و به نام او خوابيده بود كه يقين داشت هنگام صبح دليران و جنگاوران قريش حمله خواهند كرد و احتمال كشته شدن آن حضرت بسيار زياد بود؛ اما خطر كشته شدن ابوبكر بسيار كم بود و بر فرض كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و ابوبكر گير هم مى‌افتادند (با توجه به داشتن اقوام زياد در بين مشركين) احتمال اين كه ابوبكر نجات پيدا كند بسيار زياد بود.
طبق روايت صحيح السندى كه پيش از اين گذشت و بزرگان اهل سنت نيز صحت آن را تأييد كرده‌اند، ابن عباس با اشاره به همين آيه مى‌گويد:
قال: وشري عَلِىٌّ نَفْسَهُ لَبِسَ ثَوْبَ النبي ثُمَّ نَامَ مَكَانَهُ.
على (عليه السلام) همان كسى است كه با جانش رضايت خداوند را خريد و با پوشيدن لباس پيامبر در بستر او خوابيد.
الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبد الله (241هـ)، فضائل الصحابة، ج 2، ص 685، ح3062، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، 1403هـ – 1983م؛
الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 3053، ح3062، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب ابوالقاسم (360هـ)، المعجم الكبير، ج 12، ص 98، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.
و بسيار ديگر از بزرگان اهل سنت در تفاسيرشان نقل كرده‌اند كه اين آيه در باره اميرمؤمنان عليه السلام نازل شده است ؛ از جمله خود فخررازي در تفسير خود در ذيل اين آيه مي‌نويسد:
والرواية الثالثة: نزلت في علي بن أبي طالب بات على فراش رسول الله صلى الله عليه وسلم ليلة خروجه إلى الغار، ويروى أنه لما نام على فراشه قام جبريل عليه السلام عند رأسه، وميكائيل عند رجليه، وجبريل ينادي: بخ بخ من مثلك يا ابن أبي طالب يباهي الله بك الملائكة ونزلت الآية.
روايت دوم اين است كه اين آيه در باره علي بن أبي طالب نازل شده است، در آن هنگام كه بر بستر رسول خدا در شب خروج به سوي غار، خوابيد نازل شده است . روايت شده است كه هنگامي كه علي در بستر رسول خدا خوابيد، جبرئيل بر بالاي سر آن حضرت و ميكائيل در زير پاي او ايستاده بود، و جبرئيل فرياد زد، مبارك باد بر همانند تو اي پسر ابوطالب، خداوند به خاطر اين عمل تو بر ملائكه مباهات مي‌كند . سپس اين آيه نازل شد.
الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج 5، ص 174 ، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.
ابوحامد غزالي در كتاب احياء علوم الدين مي‌نويسد:
وبات علي كرم الله وجهه على فراش رسول الله صلى الله عليه وسلم فأوحى الله تعالى إلى جبريل وميكائيل عليهما السلام إني آخيت بينكما وجعلت عمر أحدكما أطول من عمر الآخر فأيكما يؤثر صاحبه بالحياة فاختارا كلاهما الحياة وأحباها فأوحى الله عز وجل إليهما أفلا كنتما مثل علي بن أبي طالب آخيت بينه وبين نبيي محمد صلى الله عليه وسلم فبات على فراشه يفديه بنفسه ويؤثره بالحياة اهبطا إلى الأرض فاحفظاه من عدوه فكان جبريل عند رأسه وميكائيل عند رجليه وجبريل عليه السلام يقول بخ بخ من مثلك يا ابن أبي طالب والله تعالى يباهي بك الملائكة فأنزل الله تعالى ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله والله رءوف بالعباد.
علي (عليه السلام) بر بستر رسول خدا خوابيد، پس خداوند به جبرئيل و ميكائيل وحي كرد، من بين شما دو نفر برادري قرار داده و عمر يكي از شما را از ديگري طولاني‌تر كردم، حال كدام يك از شما زندگي را به ديگري ايثار مي‌كنيد، هر دوي آن‌ها زندگي را انتخاب كردند (هيچ كدام ايثار نكردند) . خداوند به هر دوي آن‌ها وحي كرد، آيا نمي‌خواهيد همانند علي بن أبي طالب باشيد، بين او و محمد برادري قرار دادم، پس او بر بستر رسول خدا خوابيد و جانش را فداي كرد، و زندگي‌اش به نفع او ايثار كرد، به زمين فرود آييد و او را از دشمنش حفظ كنيد، پس جبرئيل بر بالاي سر او و ميكائيل بر زير پاي او ايستادند و جبرئيل گفت: مبارك باد بر مثل تو اي پسر ابوطالب، خداوند به خاطر اين عمل تو بر ملائكه مباهات مي‌كند . سپس اين آيه نازل شد: « بعضى از مردم (با ايمان و فداكار)، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است» .
الغزالي، محمد بن محمد ابوحامد (متوفاي505هـ، إحياء علوم الدين، ج 3 ص 258 ، ناشر: دار االمعرفة – بيروت.
همين روايت را ابن اثير جزري در اسد الغابه، ابو علي تنوجي در المستجاد، ثعلبي و ثعالبي در تفسيرشان، عاصمي شافعي در سمط النجوم العوالي ، ابو سعيد خادمي در بريقة المحمودية و ... نقل كرده‌اند .
التنوخي، أبو على المحسن بن على (384هـ)، المستجاد من فعلات الأجواد، ج 1، ص 1، طبق برنامه الجامع الكبير؛
الثعلبي النيسابوري ابوإسحاق أحمد بن محمد بن إبراهيم (متوفاي427هـ) الكشف والبيان، ج 2 ص 126 ، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق الأستاذ نظير الساعدي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ-2002م؛
الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4 ص 113 ، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م؛
الثعالبي ، عبد الرحمن بن محمد بن مخلوف (متوفاي875هـ) ، الجواهر الحسان في تفسير القرآن ، ج 2 ص 126 ، ناشر : مؤسسة الأعلمي للمطبوعات – بيروت.
العاصمي المكي الشافعي ، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك (متوفاي1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 1 ص 345 ، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية؛
الخادمي ، أبو سعيد محمد بن محمد (متوفاى 1156هـ) بريقة محمودية ، ج 4 ص 8 ، طبق برنامه الجامع الكبير.
ابن عساكر در تاريخ مدينه دمشق مي‌نويسد:
عن ابن عباس قال بات علي ليلة خرج رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى المشركين على فراشه ليعمي على قريش وفيه نزلت هذه الاية «ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله».
از ابن عباس نقل شده است كه علي در شبي كه رسول خدا از مكه خارج شد، (عليه السلام) بر بستر آن حضرت خوابيد تا قريش به اشتباه بيفتد، و در باره اين قضيه بود اين آيه نازل شد : و من الناس ...
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص 67، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.
و در روايت ديگر نقل مي‌كند :
عن عبد الله بن عباس أنه سمعه يقول أنام رسول الله صلى الله عليه وسلم عليا على فراشه ليلة انطلق إلى الغار فجاء أبو بكر يطلب رسول الله صلى الله عليه وسلم فأخبره علي أنه قد انطلق فاتبعه أبو بكر وباتت قريش تنظر عليا وجعلوا يدمونه فلما أصبحوا إذا هم بعلي فقالوا أين محمد قال لا علم لي به فقالوا قد أنكرنا تضررك كنا نرمي محمدا فلا يتضرر وأنت تضرر وفيه نزلت هذه الاية «ومن الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله».
از ابن عباس نقل شده است كه: رسول خدا علي (عليه السلام) در بستر خود خواباند، در آن شبي كه به سوي غار رفت . سپس ابوبكر آمد تا رسول خدا را ببيند، علي عليه السلام به او خبر داد كه آن حضرت رفته است ، ابوبكر به دنبال ايشان راه افتاد . قريشيان،‌ علي (عليه السلام) را تا صبح زير نظر داشتند، وقتي صبح شد، ديدند كه علي (عليه السلام) در بستر خوابيده است، سؤال كردند، محمد كجا است؟ گفت: نمي‌دانم . گفتند: اگر محمد را پيدا كنيم، ضرري به تو نمي‌رسد؛ ولي اگر پيدا نكنيم، تو ضرر خواهي كرد . در باره اين قضيه اين آيه نازل شد : ومن الناس ...
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاي571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص67ـ 68، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.
برخي از علماى اهل سنت كه كمى انصاف به خرج داده‌اند، وقتى به اين مسأله رسيده‌اند، اعتراف كرده‌اند كه مصاحبت ابوبكر با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هرگز نمى‌تواند با خوابيدن امام على عليه السلام برابرى كند و اصلا قابل مقايسه نيست. ابن ابى الحديد معتزلى از قول ابوجعفر اسكافى نقل مى‌كند:
قال شيخنا أبو جعفر رحمه الله قد بينا فضيلة المبيت على الفراش على فضيلة الصحبة في الغار، بما هو واضح لمن أنصف، ونزيد هاهنا تأكيدا بما لم نذكره فيما تقدم فنقول إن فضيلة المبيت على الفراش على الصحبة في الغار لوجهين: أحدهما أن عليا عليه السلام قد كان انس بالنبي صلى الله عليه وآله وحصل له بمصاحبته قديما انس عظيم، وألف شديد، فلما فارقه عدم ذلك الانس، وحصل به أبو بكر، فكان ما يجده علي عليه السلام من الوحشة وألم الفرقة موجبا زيادة ثوابه، لان الثواب على قدر المشقة. وثانيهما أن أبا بكر كان يؤثر الخروج من مكة، وقد كان خرج من قبل فردا، فازداد كراهية للمقام، فلما خرج مع رسول الله صلى الله عليه وآله وافق ذلك هوى قلبه، ومحبوب نفسه، فلم يكن له من الفضيلة ما يوازى فضيلة من احتمل المشقة العظيمة، وعرض نفسه لوقع السيوف، لرضخ الحجارة، لأنه على قدر سهولة العبادة يكون نقصان الثواب.
ما قبلا برترى فضيلت خوابيدن در بستر پيغمبر را بر مصاحبت آن حضرت در غار را روشن ساختيم و الآن به عنوان تأكيد چيزهايى ديگرى را نيز اضافه مى‌كنيم و مى‌گوييم: برترى خوابيدن در بستر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر همراهى آن حضرت در غار از دو جهت است:
1. امام على عليه السلام از قديم الايام با پيغمبر مأنوس بوده است و انس عظيم و الفت شديدى با آن حضرت داشته است، و وقتى از آن حضرت جدا شد، اين انس معدوم شد؛ در حالى كه اين ابوبكر به آن دست يافته بود. و اين فراق و وحشتى كه براى على عليه السلام پيدا شده بود، ثواب آن را نيز زيادتر كرده بود؛ زيرا ثواب را به اندازه سختى عمل مى‌دهند.
2. ابوبكر خروج از مكه را دوست داشت و ماندن در مكه برايش خوشايند نبود و وقتى با پيامبر خارج شد، به آن چه كه دوست مى‌داشت رسيد؛ پس اين فضيلت ابوبكر هرگز با فضيلتى كه احتمال مشقت آن بسيار و در معرض قرار دادن نفس در برابر شمشير و سنگ‌هاى مكيان بود، نمى‌تواند برابرى كند؛ زيرا به اندازة سهولت عمل، ثواب آن نيز كاهش خواهد يافت.
إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 13، ص161ـ 162 ، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #41
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

نتيجه:
اولاً: آيه غار در باره ابوبكر نازل نشده است و او به همراه رسول خدا صلي الله عليه وآله در غار نبوده است؛
ثانثاً: آمدن او با اجازه رسول خدا صلي الله عليه وآله نبوده است؛
ثالثاًٌ: بر فرض قبول اين مطلب كه آن شخص همراه رسول خدا ، ابوبكر بوده، اين آيه، جز اين كه ثابت مى‌كند ابوبكر در اين سفر دائم الحزن بوده و با بى‌تابي، اندوه ، گريه و ناله‌هاى پي در پي ، بر زحمت پيامبر مى‌افزود، فضيلتي را براى او به ارمغان نمى‌آورد.
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks

کلیدواژه ها
ابی قحافه, ابوبکر, اصحاب, اهل سنت, خلیفه اول, خلافت, صحابه, غار, غار ثور, هجرت


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 04:52AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2021, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts