بازگشت به عقب   باشگاه جوانان ایرانی / تالار گفتمان ایرانیان > باشگاه عمومي > دين و دنيا

نکات

پاسخ
 
ابزار گفتگو
قديمي Saturday 21 November 2009   #1
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
Post ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

بسم الله الرحمن الرحيم
بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار














لينك فايل pdf
http://www.valiasr-aj.com/lib/ghar/gar.pdf


گروه پاسخ به شبهات، مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #2
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

بسم الله الرحمن الرحيم
ابوبكر، همراهي هميشه محزون
نقدي بر ديدگاه‌هاي اهل سنت در تفسير آيه غار
**************
إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَجَعَلَ كَلِمَةَ الَّذينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَكَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَاللَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ. التوبه/40.
اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى كرد (و در مشكل‌ترين ساعات، او را تنها نگذاشت) آن هنگام كه كافران او را (از مكّه) بيرون كردند، در حالى كه دوّمين نفر بود (و يك نفر بيشتر همراه نداشت) در آن هنگام كه آن دو در غار بودند، و او به همراه خود مى‏گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در اين موقع، خداوند سكينه (و آرامش) خود را بر او فرستاد و با لشكرهايى كه مشاهده نمى‏كرديد، او را تقويت نمود و گفتار (و هدف) كافران را پايين قرار داد، (و آنها را با شكست مواجه ساخت) و سخن خدا (و آيين او)، بالا (و پيروز) است و خداوند عزيز و حكيم است‏.


طرح بحث:
يكى از آياتى كه اهل سنت براى اثبات افضليت ابوبكر بر ديگر اصحاب و در نتيجه استحقاق وى براى خلافت بعد از رسول خدا صلى الله عليه وآله به آن استدلال كرده‌اند، آيه 40 سوره توبه معروف به آيه «غار» است.
اين آيه در نظر اهل سنت از جايگاه ويژه‌اى برخوردار است و آن را بيان كننده فضائل و مناقب والا و ارزشمند ابوبكر و ويژگى منحصر به فرد او دانسته‌اند؛ تا جائى برخى از بزرگان سنّى آن را برترين فضيلت ابوبكر، دليل بر استحقاق وى بر خلافت و حتى باارزش‌تر از خوابيدن اميرمؤمنان عليه السلام در بستر پيامبر، قلمداد كرده‌اند.
ابن حجر عسقلانى و بدر الدين عينى شارحان صحيح بخارى به نقل از ابن التين مى‌نويسند:
وهي أعظم فضائله التي استحق بها ان يكون الخليفة من بعد النبي صلى الله عليه وسلم ولذلك قال وانه أولى الناس بأموركم قوله فقوموا فبايعوه.
آيه غار، برترين فضليت ابوبكر است كه به او شايستگى خلافت بعد از رسول خدا را مى‌دهد، به همين دليل بود كه عمر مى‌گفت: ابوبكر بهترين فرد براى حكومت بر شما است، برخيزيد و با او بيعت كنيد.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 13، ص 209، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة – بيروت؛
العيني، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد الغيتابي الحنفي ( 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 24، ص 280، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
و كتاب ديگرش آن را يكى از فضائل برتر ابوبكر مى‌داند:
ومن أعظم مناقبه قول الله تعالى إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذين كفروا ثاني اثنين إذ هما في الغار إذ يقول لصحابه لا تحزن إن الله معنا فإن المراد بصاحبه أبو بكر بلا نزاع
از برترين مناقب ابوبكر اين سخن خداوند است كه فرمود: اگر او را يارى نكنيد....؛ زيرا مراد از «صاحبه» ابوبكر است، بدون اين كه كسى در آن اختلاف كرده باشد.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج 4، ص 172، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولى، 1412هـ - 1992م.
آلوسى نيز اين فضيلت را از ويژگى‌هاى ابوبكر دانسته و مى‌گويد:
وفيها النص على صحبته رضي الله تعالى عنه لرسول الله صلى الله تعالى عليه وسلم ولم يثبت ذلك لأحد من أصحاب رسول الله عليه الصلاة والسلام سواه.
در اين آيه، بر همراهى ابوبكر با رسول خدا تصريح شده است، و اين فضيلت براى هيچ‌يك از اصحاب رسول خدا غير از ابوبكر ثابت نشده است.
الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 10، ص 100، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
برخى جانبدارى از ابوبكر را به حدى رسانده‌اند كه به خاطر نزول اين آيه در حق ابوبكر، وى را برتر از لقمان حكيم دانسته‌اند.
همان مرد وارسته‌ و پرهيزگارى كه خداوند چشمه‌هاى علم و حكمتش را در قلب او به جوشش درآورده و پندها و حتى نصيحت‌هاى خود را از زبان او نقل مى‌كند.
عجلى در معرفة الثقات مى‌نويسد:
سألت الفريابي ما تقول أبو بكر أفضل أو لقمان قال ما سمعت هذا إلا منك أبو بكر أفضل من لقمان رضي الله عنهما قال عاتب الله الخلق في هذه الآية ما خلا أبا بكر الصديق إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذين كفروا ثاني اثنين إذ هما في الغار إذ يقول لصاحبه...
از فريابى سؤال كردم: ابوبكر برتر است يا لقمان ؟ در جواب گفت: اين مقايسه را فقط از شما شنيده‌ام! ابوبكر برتر از لقمان است؛ زيرا خداوند در اين آيه تمام مخلوقاتش را سرزنش كرده است؛ غير از ابوبكر: اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى خواهد كرد...
العجلي، أبي الحسن أحمد بن عبد الله بن صالح ( 261هـ)، معرفة الثقات من رجال أهل العلم والحديث ومن الضعفاء وذكر مذاهبهم وأخبارهم، ج 2، ص 387، تحقيق: عبد العليم عبد العظيم البستوي، ناشر: مكتبة الدار - المدينة المنورة - السعودية، الطبعة: الأولى، 1405 – 1985م.
اما با تدبر در آيه روشن مى‌شود سرزنشى كه خداوند در اين آيه متوجه مسلمانان كرده است، به طور مسلّم شامل همه صحابه نمى‌شود؛ چه رسد به تمام خلايق و حضرت لقمان كه قرن‌ها پيش از اين قضيه مى‌زيسته است؛ زيرا خطاب در اين آيه به آن گروه از اصحاب نيست که به نداى پيامبر خدا لبيك گفته و به جبهه جنگ تبوك رفتند؛ زيرا دليلى ندارد كه آن‌ها با وجود اطاعت از خدا و پيامبرش، سرزنش شوند.
ابن عطيه اندلسى در اين باره مى‌گويد:
أقول بل خرج منها كل من شاهد غزوة تبوك ولم يتخلف وإنما المعاتبة لمن تخلف فقط.
خداوند تمام كسانى را كه در جنگ تبوك شركت كرده و از فرمان پيامبر سرپيچى نكردند، استثناء كرده و تنها كسانى را كه از رفتن به جهاد خوددارى كردند، سرزنش نموده است.
الأندلسي، ابومحمد عبد الحق بن غالب بن عطية (546هـ)، المحرر الوجيز في تفسير الكتاب العزيز، ج 3، ص 36، تحقيق: عبد السلام عبد الشافي محمد، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان، الطبعة: الاولى، 1413هـ- 1993م.
بر فرض كه مذمت در آيه شامل همه اصحاب شود، شامل ابوبكر نيز خواهد شد؛ چرا كه سرزنش در اين آيه مربوط به جنگ تبوك و زمانى است كه مسلمانان در مدينه به سر مى‌بردند؛ اما جريان آيه غار مربوط به ده سال پيش و زمان هجرت پيامبر است.
از اين گذشته، آيه غار، جز اين كه ثابت مى‌كند ابوبكر در اين سفر همراه رسول خدا (صلی الله عليه وآله) دائم الحزن بوده و با بى‌تابي، اندوه و گريه و ناله‌هاى كه از ترس مشركان سر مى‌داد و بر زحمت پيامبر مى‌افزود، فضيلتى را براى او به ارمغان نمى‌آورد؛ از اين رو مقايسه ابوبكر با لقمان حكيم، سخنى نسنجيده است.
برخى از تندروان سني، پارا فراتر گذاشته و كسانى را كه منكر اين فضيلت شوند‌، كافر پنداشته‌اند:
فخر رازى در اين باره مى‌نويسد:
قال الحسين بن فضيل البجلي: من أنكر أن يكون أبو بكر صاحب رسول الله صلى الله عليه وسلم كان كافراً.
حسين بن فضيل بجلى گفته است: هر كس همراهى ابوبكر با رسول خدا را انكار كند، كافر است.
الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (604هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج 16، ص 52، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1421هـ - 2000م.
واحدى نيشابورى در تفسيرش مى‌گويد:
وقال الحسين بن فضيل: من أنکر أن يکون عمر أو عثمان أو أحد من الصحابة کان صاحب رسول الله فهو کذاب مبتدع و من أنکر أن يکون أبوبکر صاحب رسول الله کان کافراً، لأنه ردّ نص القرآن.
حسين بن فضيل گفته است: هر كس صحابى بودن عمر، عثمان و يا يكى ديگر از صحابه را انكار كند، دروغ و بدعت گذار شمرده مى‌شود؛ ولى كسى كه صحابى بودن ابوبكر را انكار كند، كافر شده است؛ چرا صريح قرآن را رد كرده است!
الواحدي النيسابوري، ابوالحسن علي بن أحمد (468هـ)، الوسيط في تفسير القرآن المجيد، ج 2، ص 499، ذيل آيه 40 توبه.
قرطبى نيز همين مطلب را به نقل از «بعض العلماء» نقل كرده است:
الأنصاري القرطبي، ابوعبد الله محمد بن أحمد (671هـ)، الجامع لأحكام القرآن، ج 8، ص 146، ناشر: دار الشعب – القاهرة.
و بهوتى حنبلي، منكران مصاحبت ابوبكر را اين گونه تكفير مى‌كند:
ومن أنكر أن يكون أبو بكر الصديق رضي الله عنه صاحب رسول الله صلى الله عليه وسلم فقد كفر لقوله تعالى (إذ يقول لصاحبه).
هر كس صحابى بودن ابوبكر را انكار كند، به درستى كه كافر شده اشت؛ به دليل اين سخن خداوند كه فرموده: «اذ يقول لصاحبه».
البهوتي الحنبلي، منصور بن يونس بن إدريس ( 1051هـ)، كشاف القناع عن متن الإقناع، ج 6، ص 172، تحقيق: هلال مصيلحي مصطفي هلال، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1402هـ.
بدر الدين زركشي، مى‌نويسد:
من أنكر كون أبيها أبي بكر الصديق رضي الله عنه صحابيا كان كافرا نص عليه الشافعي فإن الله تعالى يقول (إذ يقول لصاحبه لا تحزن إن الله معنا).
هر كس صحابى بودن ابوبكر را انكار كند، كافر شده، شافعى بر اين مطلب تصريح كرده است؛ زيرا خداوند فرموده: در آن هنگام كه او به همراه خود مى‌گفت: غم مخور كه خداوند با ما است.
الزركشي، بدر الدين محمد بن بهادر بن عبد الله ( 794هـ)، الإجابة لإيراد ما استدركته عائشة على الصحابة، ج 1، ص 53، تحقيق: سعيد الأفغاني، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1390هـ - 1970م.
ابن حجر هيثمى در تكفير منكرين صحابى بودن ابوبكر مى‌گويد:
وكذلك إنكار صحبة أبيها كفر إجماعا أيضا لأن فيه تكذيبا للقرآن أيضا قال تعالى إذ يقول لصاحبه لا تحزن إن الله معنا.
همچنين به اجماع علما، انكار همراهى ابوبكر، كفر است؛ زيرا تكذيب قرآن نيز هست، خداوند فرموده است: در آن هنگام كه او به همراه خود گفت: غم مخور كه خداوند با ما است.
الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (973هـ)، الزواجر عن اقتراف الكبائر، ج 2، ص 948، تحقيق: تم التحقيق والاعداد بمركز الدراسات والبحوث بمكتبة نزار مصطفى الباز، ناشر: المكتبة العصرية - لبنان / صيدا - بيروت، الطبعة: الثانية، 1420هـ - 1999م.
ملا على هروى مى‌نويسد:
أجمع المفسرون على أن المراد بصاحبه في الآية هو أبو بكر. وقد قالوا: من أنكر صحبة أبي بكر كفر، لأنه أنكر النص الجلي بخلاف إنكار صحبة غيره من عمر أو عثمان أو علي رضوان الله عليهم أجمعين.
مفسران، اجماع دارند كه مراد از «بصاحبه» در آيه، ابوبكر است. و به درستى گفته‌اند كه هر كس همراهى ابوبكر را انكار كند، كافر شده است؛ زيرا نص صريح را انكار كرده است؛ بر خلاف انكار همراهى غير ابوبكر؛ همانند عمر، عثمان و يا علي.
ملا علي القاري، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي (1014هـ)، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج 11، ص 172، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2001م.
و در ديگر كتابش با ادعاى تفاوت بين انكار صحبت ابوبكر با ديگر صحابه، مى‌گويد:
لكن الفرق بين الصَّديق وغيره أن من أنكر صحبة الصديق كَفر لاستلزام إنكار صحبته إنكار نص القرآن المجمع على أنه هو المراد به، بخلاف مَن أنكر صحبة غيره، فإنه لا يكفر.
بين انكار همراهى ابوبكر با ديگران تفاوت وجود دارد، اگر كسى همراهى ابوبكر را انكار كند، كافر شده است؛ زيرا مستلزم انكار نص قرآن است كه همگى اجماع دارند مراد از آن ابوبكر است، بر خلاف انكار همراهى ديگران كه مستلزم كفر نيست.
ملا علي القاري، نور الدين أبو الحسن علي بن سلطان محمد الهروي (1014هـ)، شرح شرح نخبة الفكر في مصطلحات أهل الأثر، ج 1، ص 591، قدم له: الشيخ عبد الفتح أبو غدة، حققه وعلق عليه: محمد نزار تميم وهيثم نزار تميم، ناشر: دار الأرقم - لبنان / بيروت.
و مناوى مى‌گويد:
قالوا من أنكر صحبة الصديق كفر لإنكاره النص الجلي.
گفته‌اند: كسى كه همراهى ابوبكر را انكار كند، كافر شده است؛‌ زيرا نص صريح قرآن را انكار كرده است.
المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين ( 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 1، ص 90، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.
عاصمى مكي، تكفير منكران صحبت ابوبكر را اجماعى مى‌داند:
أجمع المسلمون على أن المراد بالصاحب هنا أبو بكر ومن ثم من أنكر صحبته كفر إجماعا.
مسلمانان بر اين مطلب اجماع دارند كه مراد از «صاحب» در اين آيه ابوبكر است، به همين خاطر اگر كسى همراهى ابوبكر را انكار كند، به اجماع مسلمانان كافر شده است.
العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 2، ص 414، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.
ابوسعيد خادمى مى‌نويسد:
وَلَوْ قَالَ: أَبُو بَكْرٍ الصِّدِّيقُ لَمْ يَكُنْ مِنْ الصَّحَابَةِ كَفَرَ؛ لِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَمَّاهُ صَاحِبًا.
اگر كسى بگويد كه ابوبكر صحابى نيست،‌ كافر شده است؛ زيرا خداوند او را «صاحب» ناميده است.
الخادمي، أبو سعيد محمد بن محمد (متوفاى 1156هـ) بريقة محمودية، ج 2، ص 104، طبق برنامه الجامع الكبير.
و آلوسى بعد از استدلال به برخى از فراز‌هاى آيه مى‌گويد:
ومن هنا قالوا: إن إنكار صحبته كفر
به همين دليل گفته‌اند كه انكار صحابى بودن ابوبكر كفر است.
الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 10، ص 100، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
ابوبكر دمياطى نيز در تكفير منكران صحابى بودن ابوبكر، ادعاى اجماع مى‌كند:
أجمع المسلمون على أن المراد بالصاحب هنا أبو بكر رضي الله عنه ومن ثم من أنكر صحبته كفر إجماعا ولا كذلك إنكار صحبة غيره.
مسلمانان اجماع دارند كه مراد از «صاحب» در اين آبه ابوبكر است، به همين خاطر اگر كسى صحابى بودن ابوبكر را انكار كند، به اجماع مسلمانان كافر شده است؛‌ در حالى كه انكار صحابى بودن ديگران اين چنين نيست.
الدمياطي، أبي بكر ابن السيد محمد شطا (معاصر)، حاشية إعانة الطالبين على حل ألفاظ فتح المعين لشرح قرة العين بمهمات الدين، ج 4، ص 138، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع – بيروت.
روشن است كه دليل اين گفتار تندروانه، چيزى جز جانبدارى متعصبانه نيست؛ چرا كه در آيه قرآن هيچ اشاره‌اى به نام همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله نشده و تنها ثابت مى‌كند كه شخصى به همراه رسول خدا در غار بوده است؛ پس بايد به كمك روايات، اجماع و... ثابت كرد كه اين فرد ابوبكر بوده است.
اگر اين مطلب به كمك ادله‌اى خارج از قرآن، ثابت مى‌شود، صحابى بودن ديگر ياران رسول خدا نيز با همان دلايل ثابت مى‌شود؛ پس انكار نص صريح قرآن در كار نيست و اگر منكران صحبت ابوبكر كافر باشند، منكران صحبت ديگر اصحاب نيز كافر هستند، دليلى براى تبعيض قائل شدن وجود ندارد.
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #3
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )


سابقه استدلال به آيه غار:
استدلال به آيه غار، از دير باز در ميان جوامع اسلامي، محافل علمى و مناظرات مذهبى مطرح بوده است؛ اما تاكنون مستندى يافت نشده است كه ابوبكر و يا يكى از اطرافيان وى در زمان حيات رسول خدا صلى الله عليه وآله به همراهى ابوبكر اشاره و به آن استشهاد كرده باشند.
سابقه استدلال به يار غار بودن ابوبكر طبق آنچه اهل سنت ادعا کرده اند به سقيفه بنى ساعده برمى‌گردد كه خليفه دوم و همپيمان ديگر آن دو، عثمان بن عفان با مطرح كردن اين آيه، بر شايستگى ابوبكر بر خلافت استدلال كرده و مردم براى بيعت با او تشويق مى‌كنند.
عمر، فرداى وفات رسول خدا بر منبر رفت و در حالى كه ابوبكر سكوت اختيار كرده بود، اين چنين سخن گفت:
فَإِنْ يَكُ مُحَمَّدٌ صلى الله عليه وسلم قد مَاتَ فإن اللَّهَ تَعَالَى قد جَعَلَ بين أَظْهُرِكُمْ نُورًا تَهْتَدُونَ بِهِ بما هَدَى الله مُحَمَّدًا صلى الله عليه وسلم وَإِنَّ أَبَا بَكْرٍ صَاحِبُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم ثَانِيَ اثْنَيْنِ فإنه أَوْلَى الْمُسْلِمِينَ بِأُمُورِكُمْ فَقُومُوا فَبَايِعُوهُ.
اگر محمد از دنيا رفته است، خداوند در ميان شما نورى قرار داده است كه وسيله آن به همان چيزى كه خداوند محمد را هدايت كرده است، هدايت شويد، ابوبكر صاحب رسول خدا و ثانى اثنين است، پس به درستى كه او سزاوارترين فرد براى حكومت بر شما است، برخيزيد و با او بيعت كنيد.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 6، ص 6793، ح 6793، كِتَاب الْأَحْكَامِ، باب51، بَاب الِاسْتِخْلَافِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
و نسائى نحوه استدلال خليفه دوم را اين گونه بيان مى‌كند:
عن سالم بن عبيد أن رسول الله صلى الله عليه وسلم لما قبض قالت الأنصار منا أمير ومنكم أمير فقال عمر من له مثل هذه الثلاث إذ هما في الغار من هما إذ يقول لصاحبه من هو لا تحزن إن الله معنا من هما ثم بسط يده وبايعه الناس بيعة حسنة جميلة.
از سالم بن عبيد نقل شده است كه وقتى رسول خدا از دنيا رفت، انصار گفتند كه يك امير از ما و يك امير از شما (مهاجرين) باشد، عمر گفت: چه كسى از شما، همانند اين سه امتياز را دارد؟ «اذهما فى الغار» كدام دو نفر هستند؟ «اذ يقول لصاحبه» كيست ؟ «لا تحزن ان الله معنا» كدام دو نفر هستند؟ سپس دست ابوبكر را دراز كرد و مردم نيز با او بيعت كردند، بيعتى نيكو و زيبا.
النسائي، أحمد بن شعيب ابوعبد الرحمن (303 هـ)، السنن الكبرى، ج 6، ص 355، تحقيق: د.عبد الغفار سليمان البنداري، سيد كسروي حسن، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1991.
و ابن كثير دمشقى به نقل از عمر مى‌نويسد كه او در كنار استشهاد به آيه غار، پير بودن ابوبكر را نيز اضافه كرده است:
عن ابن عباس عن عمر أنه قال قلت يا معشر المسلمين ان أولى الناس بأمر النبي ثاني اثنين إذ هما في الغار وأبو بكر السباق المسن.
از ابن عباس از عمر نقل شده كه گفت: من گفتم: از گروه مسلمانان سزاوارترين فرد به جانشينى رسول خدا کسى است که در غار همراه او بوده است. او ابوبکر پيشتاز و سالخورده است.
ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (774هـ)، البداية والنهاية، ج 5، ص 247، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
طرابلسى و ابن عساكر به نقل از عثمان بن عفان مى‌نويسند كه او اين چنين استدلال كرده است:
عَنْ حمران بن أبان قَالَ: قَالَ عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: إِنَّ أَبَا بَكْرٍ الصديقَ أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا يَعْنِي الْخِلاَفَةُ، إِنَّهُ لَصِديقٌ، وَثَانِي اثْنَيْنِ، وَصَاحِبُ رَسُولِ اللَّهِ.
از حمران بن أبان نقل شده است كه عثمان بن عفان گفت: ابوبكر صديق، سزاوارترين فرد بر خلافت است، او صديق، يار غار و همراه رسول خدا بوده است.
خيثمة الأطرابلسي (343 هـ)، من حديث خيثمة، ج 1، ص 134، طبق برنامه الجامع الكبير؛
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 30، ص 276، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.
خود ابوبكر نيز در زمان خلافتش در آن هنگام كه عده‌اى از يهوديان از او خواستند پيامبر را توصيف كند، به جاى توصيف پيامبر داستان غار را اين گونه بيان كرده است:
معاشر يهود لقد كنت مع النبي صلى الله عليه وسلم في الغار كإصبعي هاتين ولقد صعدت معه جبل حراء وإن خنصري لفي خنصر النبي ولكن الحديث عن النبي صلى الله عليه وسلم شديد.
اى گروه يهود، من و رسول خدا در غار همانند دو انگشت به يكديگر نزديك بوديم، به همراه او از كوه حراء بالا مى‌رفتيم؛ در حالى كه انگشت كوچك من در انگشت كوچك پيامبر بود؛ ولى سخن گفتن از پيامبر خدا بسيار سخت است.
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 54، ص 197، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.
نكته‌اى كه در اين روايت وجود دارد، اين است كه ابوبكر فراموش كرده غارى كه در آن به همراه رسول خدا سه شب مانده و به قول خودش همانند دو انگشت به هم نزديك بوده‌اند، غار حرا نبوده؛ بلكه غارى در كوه ثور بوده است.
وجود چنين مطالبى در اين روايات، ديدگاه كسانى را تقويت مى‌كند كه مى‌گويند ابوبكر هيچگاه به اين مطلب استشهاد نكرده است؛ بلكه اين مطالب در زمانى كه جعل حديث رواج يافته و براى برخى افراد دكان پردرآمدى شده بود، ساخته شده‌اند.
استدلال به آيه غار در عصر ائمه عليهم السلام نيز ادامه داشته است، در مواردى كه شيعيان در اين باره سؤال مى‌كردند، آن حضرات جواب داده و حتى نحوه پاسخ دادن به استدلال مخالفين را نيز به آن‌ها ياد مى‌دادند كه ما از اين ميان فقط به يك مورد اشاره مى‌كنيم.
سعد بن عبد الله قمى رضوان الله تعالى عليه بعد از مناظره با يكى از نواصب در باره آيه غار و نداشتن پاسخ در اين باره، خدمت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف مى‌رسد و سؤالش را مطرح مى‌كند، امام عليه السلام اين چنين پاسخ مى‌دهد:
يَا سَعْدُ وَحِينَ ادَّعَى خَصْمُكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وآله لما أَخْرَجَ مَعَ نَفْسِهِ مُخْتَارَ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِلَى الْغَارِ إِلَّا عِلْماً مِنْهُ أَنَّ الْخِلَافَةَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَأَنَّهُ هُوَ الْمُقَلَّدُ أُمُورَ التَّأْوِيلِ وَالْمُلْقَى إِلَيْهِ أَزِمَّةُ الْأُمَّةِ وَعَلَيْهِ الْمُعَوَّلُ فِي لَمِّ الشَّعَثِ وَسَدِّ الْخَلَلِ وَإِقَامَةِ الْحُدُودِ وَتَسْرِيبِ الْجُيُوشِ لِفَتْحِ بِلَادِ الْكُفْرِ فَكَمَا أَشْفَقَ عَلَى نُبُوَّتِهِ أَشْفَقَ عَلَى خِلَافَتِهِ إِذْ لَمْ يَكُنْ مِنْ حُكْمِ الِاسْتِتَارِ وَالتَّوَارِي أَنْ يَرُومَ الْهَارِبُ مِنَ الشَّرِّ مُسَاعَدَةً مِنْ غَيْرِهِ إِلَى مَكَانٍ يَسْتَخْفِي فِيهِ وَإِنَّمَا أَبَاتَ عَلِيّاً عَلَى فِرَاشِهِ لِمَا لَمْ يَكُنْ يَكْتَرِثُ لَهُ وَلَمْ يَحْفِلْ بِهِ لِاسْتِثْقَالِهِ إِيَّاهُ وَعِلْمِهِ أَنَّهُ إِنْ قُتِلَ لَمْ يَتَعَذَّرْ عَلَيْهِ نَصْبُ غَيْرِهِ مَكَانَهُ لِلْخُطُوبِ الَّتِي كَانَ يَصْلُحُ لَهَا فَهَلَّا نَقَضْتَ عَلَيْهِ دَعْوَاهُ بِقَوْلِكَ أَ لَيْسَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله الْخِلَافَةُ بَعْدِي ثَلَاثُونَ سَنَةً فَجَعَلَ هَذِهِ مَوْقُوفَةً عَلَى أَعْمَارِ الْأَرْبَعَةِ الَّذِينَ هُمُ الْخُلَفَاءُ الرَّاشِدُونَ فِي مَذْهَبِكُمْ فَكَانَ لَا يَجِدُ بُدّاً مِنْ قَوْلِهِ لَكَ بَلَى.
قُلْتَ: فَكَيْفَ تَقُولُ حِينَئِذٍ أَ لَيْسَ كَمَا عَلِمَ رَسُولُ اللَّهِ أَنَّ الْخِلَافَةَ مِنْ بَعْدِهِ لِأَبِي بَكْرٍ؟
عَلِمَ أَنَّهَا مِنْ بَعْدِ أَبِي بَكْرٍ لِعُمَرَ وَمِنْ بَعْدِ عُمَرَ لِعُثْمَانَ وَمِنْ بَعْدِ عُثْمَانَ لِعَلِيٍّ؟ فَكَانَ أَيْضاً لَا يَجِدُ بُدّاً مِنْ قَوْلِهِ لَكَ نَعَمْ.
ثُمَّ كُنْتَ‏ تَقُولُ لَهُ: فَكَانَ الْوَاجِبَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله أَنْ يُخْرِجَهُمْ جَمِيعاً عَلَى التَّرْتِيبِ إِلَى الْغَارِ وَيُشْفِقَ عَلَيْهِمْ كَمَا أَشْفَقَ عَلَى أَبِي بَكْرٍ وَلَا يَسْتَخِفَّ بِقَدْرِ هَؤُلَاءِ الثَّلَاثَةِ بِتَرْكِهِ إِيَّاهُمْ وَتَخْصِيصِهِ أَبَا بَكْرٍ وَإِخْرَاجِهِ مَعَ نَفْسِهِ دُونَهُم‏.
اى سعد! خصم تو مى‏گويد كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله هنگام مهاجرت برگزيده اين امّت را همراه خود به غار برد؛ چون مى‏دانست كه خلافت با او است و در تأويل پيشواست، زمام امور امّت به دست او خواهد افتاد و او در ايجاد اتّحاد و سدّ خلل و اقامه حدود و اعزام جيوش براى فتح بلاد كفر معتمد است و همان گونه كه پيامبر بر نبوّت خود مى‏ترسيد بر خلافت خود هم مى‏هراسيد؛ زيرا كسى كه در جايى پنهان مى‏شود يا از كسى فرار مى‏كند قصدش جلب مساعدت ديگران نيست و علىّ را در بستر خود خوابانيد چون به او اعتنايى نداشت و با او همسفر نشد؛ زيرا كه بر او سنگينى مى‏كرد و مى‏دانست كه‏ اگر او كشته شود شخص ديگرى را نصب خواهد كرد كه بتواند كارهاى او را انجام دهد.
پس چرا استدلال او را اين چنين نقض نكردى كه آيا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله به زعم شما نفرمود: دوران خلافت پس از من سى سال است و اين سى سال مدّت عمر خلفاى راشدين است و گريزى نداشت جز آنكه تو را تصديق كند، آنگاه مى‏گفتى: آيا همان گونه كه رسول خدا مى‏دانست كه خليفه پس از وى ابو بكر است آيا نمى‏دانست كه پس از ابو بكر عمر و پس از عمر عثمان و پس از عثمان على خليفه خواهند بود؟ و او راهى جز تصديق تو نداشت سپس به او مى‏گفتى: پس بر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله واجب بود كه همه آنها را به غار ببرد و بر جان آنها بترسد همچنان كه بر جان ابو بكر مى‏هراسيد و به واسطه ترك آن سه و تخصيص ابو بكر به همراهى خود آنها را خوار نسازد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص462، باب ذكر من شاهد القائم عليه السلام و رآه و كلمه، ح21، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.


__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #4
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

محورهاي استدلال اهل سنت به آيه غار:
استدلال اهل سنت به آيه غار بر چند محور استوار است كه اساسى‌ترين محور‌هاى آن عبارتند از:
الف: انتخاب ابوبكر براى همراهي: چون اصل هجرت پيامبر به دستور خداوند انجام شده؛ انتخاب همراه نيز به دستور خداوند بوده است. اين مطلب ثابت مى‌كند كه ابوبكر مؤمن راستين و صادق بوده است؛ زيرا رسول خدا از باطن او باخبر بود و اگر ابوبكر مؤمن واقعى نبود، رسول خدا او را براى چنين سفر پرخطرى همراه خود نمى‌كرد؛ چرا كه اگر نفاقى در وجود او بود، هر لحظه امكان داشت مشركين را از جاى آن حضرت باخبر ساخته و او را به دست مشركان بسپارد.
از طرف ديگر رسول خدا ياران مخلص ديگرى كه از نظر نسب نزديكتر از ابوبكر بودند، نيز داشته است؛ ولى از اين ميان وى را براى همراهى انتخاب كرده است، دادن چنين شرافتى به ابوبكر از جانب خدا و رسول او، دلالت بر مقام بلند ابوبكر در دين دارد؛
ب: عدم هجرت ابوبكر پيش از پيامبر: همه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه وآله را تنها گذاشته و پيش از آن حضرت هجرت كردند؛ اما ابوبكر در آن زمان كه اوج ترس و سختى بود، همراهى آن حضرت را انتخاب و ملازمت و مصاحبت با ايشان را بر هجرت و نجات جان خود ترجيح داد و اين امتياز بزرگ و ويژه‌اى براى او محسوب مى‌شود؛
ج: «ثانِى اثْنَيْنِ»: در اين عبارت، خداوند ابوبكر را دومين نفر، همرديف و همسان پيامبر قرار داده است؛
د: «إِذْ يَقُولُ لصاحبِه» در اين فراز از آيه، خداوند ابوبكر را «صاحب» پيامبر ناميده و چون در قرآن كريم اين عنوان فقط به ابوبكر داده شده است، دلالت مى‌كند كه او برترين صحابى رسول خدا و جانشين بعد از آن حضرت باشد؛
هـ: «لا تحزن»؛ رسول خدا به خاطر شفقت و محبتى كه نسبت به ابوبكر داشت، او را دلدارى داد، همچنين حزن و اندوهى كه ابوبكر در آن زمان داشت، براى خودش نبود؛ بلكه نگرانى او به خاطر دلسوزى بر پيامبر و آينده اسلام بود. او مى‌ترسيد كه مشركان جايگاه رسول خدا را پيدا كند و خداى ناكرده با كشته شدن آن حضرت آينده اسلام به خطر بيفتد و اين نشان‌دهند كمال ايمان ابوبكر بوده است؛
و: «ان الله معنا»: در اين فراز از آيه، پيامبر گرامى اسلام معيت و همراهى خداوند را نسبت به خود و ابوبكر نسبت مى‌دهد و هركس كه خداوند با او باشد و اين مطلب ابوبكر را در زمره متقين و محسنان قرار مى‌دهد و اين از ويژگى‌هاى منحصر بفرد ابوبكر به شمار مى‌رود؛
ز: نزول سكينه بر ابوبكر؛ از آن جايى كه خوف و حزن امر طبيعى است، ابوبكر در آن لحظه دچار حزن و اندوه شد؛ ولى چون مقام و منزلت زيادى نزد خداوند داشت، باريتعالى سكينه‌اش را بر او نازل كرد تا ايمانش قوى‌تر شده و حزن و اندوهش پايان يابد؛
ح: خريد مركب براى پيامبر: زمانى كه رسول خدا قصد خود را مبنى بر هجرت با ابوبكر در ميان گذاشت، ابوبكر به خاطر دوستى و محبتى كه نسبت به آن حضرت داشت، علاوه بر درهم و دينارى كه همراه ايشان كرد، مركبى براى مسافرت آن حضرت خريد.
ط: مشاركت فرزندان ابوبكر: زمانى كه ابوبكر و رسول خدا در غار به سر مى‌بردند، عبد الرحمن و اسماء (فرزندان ابوبكر) به يارى آنان شتافته و با آوردن آب و غذا در هجرت آنان سهيم شدند.
ي: ورود ابوبكر و رسول خدا به مدينه: زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وارد مدينه شدند، انصار و مهاجر فقط ابوبكر را با آن حضرت ديدند و اگر خداى نخواسته رسول خدا در اين سفر از دنيا مى‌رفتند، تنها كسى كه مى‌توانست خلافت بعد از آن حضرت را به عهده گرفته و جانشين وى در ميان امتش شود، ابوبكر بود و اگر در اثناء اين سفر وحيى بر پيامبر نازل مى‌شد، تنها كسى كه از آن آگاهى داشت، ابوبكر بود، همه اين‌ها دلالت بر منزلت و مقام رفيع ابوبكر دارد.
از ميان دانشمندان سني، فخر الدين رازى تفسيرپرداز شهير آن‌ها، بيش از ديگران روى اين آيه مانور داده و در دوازده مسأله مستقل آن را بررسى كرده است كه از اين دوازده مسأله، نُه مسأله آن مستقيما به بحث ما مربوط مى‌شود؛ از اين رو، ما نيز رويكرد اصلى خود را در اين مقاله پاسخ دادن به ادعاهاى وى قرار خواهيم داد؛ هر چند كه به مناسب ديدگاه‌هاى ديگر دانشمندان سنى را نيز مطرح کرده و از پاسخ آن‌ها نيز غفلت نخواهيم كرد.
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #5
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

گفتار اول: انتخاب ابوبكر براي همراهي:

فخررازى در چهارمين مسأله‌اى كه در ذيل آيه مطرح مى‌كند، در باره نحوه استفاده برترى و فضيلت ابوبكر از اين آيه مى‌نويسد:
المسألة الرابعة: دلت هذه الآية على فضيلة أبي بكر رضي الله عنه من وجوه:
الأول: أنه عليه السلام لما ذهب إلى الغار لأجل أنه كان يخاف الكفار من أن يقدموا على قتله، فلولا أنه عليه السلام كان قاطعاً على باطن أبي بكر، بأنه من المؤمنين المحققين الصادقين الصديقين، وإلا لما أصحبه نفسه في ذلك الموضع، لأنه لو جوز أن يكون باطنه بخلاف ظاهره، لخافه من أن يدل أعداءه عليه، وأيضاً لخافه من أن يقدم على قتله. فلما استخلصه لنفسه في تلك الحالة، دل على أنه عليه السلام كان قاطعاً بأن باطنه على وفق ظاهره.
الثاني: وهو أن الهجرة كانت بإذن الله تعالى، وكان في خدمة رسول الله جماعة من المخلصين، وكانوا في النسب إلى شجرة رسول الله أقرب من أبي بكر، فلولا أن الله تعالى أمره بأن يستصحب أبا بكر في تلك الواقعة الصعبة الهائلة، وإلا لكان الظاهر أن لا يخصه بهذه الصحبة، وتخصيص الله إياه بهذا التشريف دل على منصب عال له في الدين.
مسأله چهارم: اين آيه به چند صورت بر فضيلت ابوبكر دلالت مى‌كند:
اول: رسول خدا هنگامى كه از ترس كشته شدن توسط كفار به طرف غار رفت، اگر از باطن ابوبكر باخبر نبود كه او از مؤمنان حقيقى راستگو و راستين است، هرگز او را به همراه خود نمى‌برد؛ زيرا اگر ظاهر ابوبكر با باطن ابوبكر تفاوت داشت، ترس آن را داشت كه ابوبكر او را به دشمنانش نشان دهند و همچنين مى‌ترسيد كه خود ابوبكر او را بكشد؛ اما وقتى رسول خدا او را در اين زمان در كنار خود نگه‌داشته، ثابت مى‌كند كه آن حضرت يقين داشته كه باطن ابوبكر با ظاهر او يكسان بوده است.
دوم: بى‌ترديد هجرت با اجازه خداوند صورت گرفته و در خدمت رسول خدا جماعتى از افراد مخلص بوده است كه از نظر نسب به رسول خدا نزديك‌تر از ابوبكر بوده‌اند؛ پس اگر همراهى ابوبكر در چنين موقعيت سخت و ترسناكى به دستور خداوند نبوده است، نبايد رسول خدا او را به همراه خود مى‌برد؛ بنابراين دادن چنين شرافتى به ابوبكر از جانب خداوند، دلالت بر مقام بلند ابوبكر در دين است.



__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #6
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

نقد و بررسي:
اثبات اين دو ادعاى فخررازي، در گرو اثبات مقدماتى است كه به نظر مى‌رسد هيچ يك از آن‌ها تمام نباشد؛

آيا ابوبكر، همراه رسول خدا بوده است؟
اولاً: بايد ثابت شود همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله در غار، ابوبكر بوده نه شخص ديگري. روشن است كه از خود آيه قرآن كريم چنين مطلبى هرگز ثابت نمى‌شود؛ چرا كه در آيه غار، هيچ اسمى از ابوبكر برده نشده و صرفا سخن از همراهى است كه با رسول خدا در غار بوده است؛ اما اين كه آن همراه چه كسى است، بايد به كمك روايات موجود در منابع تاريخى و روائى ثابت شود كه آن‌هم با مشكلاتى مواجه است كه ما به صورت مختصر بعد از نقل اصل روايات در منابع اهل سنت به آن‌ها اشاره خواهيم كرد.
محمد بن اسماعيل بخارى مى‌نويسد:
حدثنا محمد بن سِنَانٍ حدثنا هَمَّامٌ عن ثَابِتٍ عن أَنَسٍ عن أبي بَكْرٍ رضي الله عنه قال: قلت لِلنَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم وأنا في الْغَارِ: لو أَنَّ أَحَدَهُمْ نَظَرَ تَحْتَ قَدَمَيْهِ لَأَبْصَرَنَا فقال ما ظَنُّكَ يا أَبَا بَكْرٍ بِاثْنَيْنِ الله ثَالِثُهُمَا.
انس از ابوبكر نقل كرده است كه گفت: هنگامى در غار بودم، به رسول خدا گفتم: اگر يكى از آن‌ها (كفار قريش) زير پاهاى خود را نگاه كند، ما را خواهد ديد، آن حضرت فرمود: چرا نگرانى در باره دو نفرى كه سومى آن دو، خداوند است.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1337، ح3453، كتاب المناقب، بَاب مَنَاقِبِ الْمُهَاجِرِينَ وَفَضْلِهِمْ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
همين روايت را با تفاوت‌هايى در متن و سند در جاهاى ديگر بخارى نيز نقل كرده است:
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1427، ح3707 و ج 4، ص 1712، ح4386، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
اين روايات ثابت مى‌كند كه ابوبكر به همراه رسول خدا در غار بوده است. صرف نظر از مشكلاتى كه در سند آن و به ويژه در انس بن مالك كه با امير مؤمنان عليه السلام ميانه خوشى نداشته وجود دارد، اين روايت با روايت ديگرى كه بخارى در صحيح خود از عائشه نقل كرده است، در تعارض است:



عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #7
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

هيچ آيه‌اي در حق خاندان عائشه نازل نشده است:
بخارى در صحيح خود به نقل از عائشه مى‌نويسد كه وى تصريح كرده است كه هيچ آيه‌اى در قرآن كريم در باره خاندان وى نازل نشده است:
حدثنا مُوسَى بن إِسْمَاعِيلَ حدثنا أبو عَوَانَةَ عن أبي بِشْرٍ عن يُوسُفَ بن مَاهَكَ قال كان مَرْوَانُ على الْحِجَازِ اسْتَعْمَلَهُ مُعَاوِيَةُ فَخَطَبَ فَجَعَلَ يَذْكُرُ يَزِيدَ بن مُعَاوِيَةَ لِكَيْ يُبَايَعَ له بَعْدَ أبيه فقال له عبد الرحمن بن أبي بَكْرٍ شيئا فقال خُذُوهُ فَدَخَلَ بَيْتَ عَائِشَةَ فلم يَقْدِرُوا فقال مَرْوَانُ إِنَّ هذا الذي أَنْزَلَ الله فيه «وَالَّذِي قال لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا أَتَعِدَانِنِي» فقالت عَائِشَةُ من وَرَاءِ الْحِجَابِ ما أَنْزَلَ الله فِينَا شيئا من الْقُرْآنِ إلا أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ عُذْرِي.
از يوسف بن ماهك نقل شده است كه معاويه بن أبى سفيان، مروان را به حكومت حجاز منصوب كرده بود، مروان خطبه خواند و در آن از يزيد بن معاويه نام برد تا براى حكومت بعد از پدرش از مردم بيعت بگيرد. عبد الرحمن بن أبى بكر چيزى گفت، مروان گفت: او را بگيريد. عبد الرحمن وارد خانه عائشه شد و آن‌ها نتوانستند او را دستگير كنند. مروان گفت: او كسى است كه خداوند اين آيه را در باره او نازل كرده است: « و آن كس كه به پدر و مادر خود گويد: «اف بر شما، آيا به من وعده مى‏دهيد كه زنده خواهم شد...».
عائشه از پشت پرده گفت: هيچ چيزى از قرآن در باره ما خاندان نازل نشده است؛ مگر اين كه خداوند [آيه] عذر مرا نازل كرده است (اشاره به آيه افك).
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1827، ح4550، كتاب التفسير، بَاب «وَالَّذِي قال لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا...»، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
طبق قواعد زبان عربي، در جمله «ما أَنْزَلَ الله فِينَا شيئا» كلمه «شيئا» نكره در سياق نفى است و دلالت بر عموم مى‌كند؛ يعنى هيچ آيه‌اى در قرآن كريم به صورت اختصاصى در باره عائشه و اطرافيان او نازل نشده است.
از طرف ديگر كلمه «الا» در جمله «إلا أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ عُذْرِي» از ادات حصر است و طبق قواعد ثابت شده در علم اصول، جمله استثنائيه، دلالت بر حصر مى‌كند و داراى مفهوم است.
بنابراين، اين روايت ثابت مى‌كند كه هيچ آيه‌اى در قرآن كريم به صورت اختصاصى در باره خاندان عائشه كه ابوبكر نيز جزو آن است، نازل نشده است. در نتيجه اين روايت با رواياتى كه ثابت مى‌كند ابوبكر به همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله در غار بوده و آيه «غار» در باره او نازل شده است، در تعارض است.
آيا مراد از «فينا» فرزندان ابو بكر است؟
برخى از علماى اهل سنت پاسخ داده‌اند كه مراد از «فينا» فرزندان ابوبكر است و شامل خود ابوبكر نمى‌شود. عينى در عمدة القارى مى‌نويسد:
قوله: «فينا» أرادت به بني أبي بكر لأن أبا بكر، رضي الله تعالى عنه. نزل فيه «ثاني اثنين» (التوبة: 40) وقوله: «محمد رسول الله والذين معه» (الفتح:92) وقوله: «والسابقون والأولون» وفي آي كثيرة.
مراد از «فينا» فرزندان ابوبكر است؛ زيرا در باره ابوبكر آيه «ثانى اثنين» و «محمد رسول الله...» و آيه «والسابقون الأولون» و آيات بسيارى نازل شده است.
العيني، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد الغيتابي الحنفي ( 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 19، ص 1827، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
ابن حجر عسقلانى نيز در فتح البارى همين ادعا را كرده است.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 8، ص 577، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.
در پاسخ مى‌گوييم: اولاً: اين ادعائى است بدون دليل؛ بلكه دليل بر خلاف آن وجود دارد؛ چرا كه طبق ادعاى مروان بن حكم آيه «وَالَّذِي قال لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا...» در مذمت عبد الرحمن و تكريم پدر و مادر او؛ يعنى ابوبكر و ام رومان نازل شده است و عائشه با گفتن جمله «ما أَنْزَلَ الله فِينَا شيئا» نزول هر نوع آيه‌اى در باره تمام افراد مورد ادعاى مروان نفى مى‌كند كه از جمله آن‌ها والدين عبد الرحمن است.
ثانياً: طبق پنداشت اهل سنت، آيات «محمد رسول الله...» و آيه «والسابقون الأولون» شامل فرزندان ابوبكر و از جمله خود عائشه نيز مى‌شود و عائشه، و ديگر فرزندان ابوبكر را از بارزترين مصاديق همراهان رسول خدا و سابقون الأولون دانسته‌اند. آيا بدر الدين عينى مى‌تواند قبول كند كه آيه «محمد رسول الله» و «والسابقون الأولون» شامل عائشه نمى‌شود؟
بنابراين، سخن عينى و ابن حجر، مردود است.


عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #8
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )


ابوبكر، قبل از رسول خدا به قبا رسيده بود:
سيره نويسان بر اين مطلب اتفاق دارند كه بيشتر مسلمانان، پيش از رسول خدا صلى الله عليه وآله به مدينه هجرت كردند، امام جماعت مسلمانان در مدتى كه آن حضرت حضور نداشتند، به عهده سالم مولى حذيفه بود و اين به آن سبب بود كه وى در قرائت قرآن از ديگران بهتر بود.
بخارى در صحيح خود مى‌نويسد:
حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن الْمُنْذِرِ قال حدثنا أَنَسُ بن عِيَاضٍ عن عُبَيْدِ اللَّهِ عن نَافِعٍ عن بن عُمَرَ قال لَمَّا قَدِمَ الْمُهَاجِرُونَ الْأَوَّلُونَ الْعُصْبَةَ مَوْضِعٌ بِقُبَاءٍ قبل مَقْدَمِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كان يَؤُمُّهُمْ سَالِمٌ مولى أبي حُذَيْفَةَ وكان أَكْثَرَهُمْ قُرْآنًا.
از ابن عمر نقل شده است كه وقتى مهاجران نخستين، قبل از آمدن رسول خدا به منطقه عصبه كه جاى در قباء است، رسيدند، سالم مولى أبى حذيفه امامت جماعت آن‌ها را به عهده داشت و او از همه آن‌ها بيشتر قرآن بلد بود.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص 246، ح660، كتاب الْجَمَاعَةِ وَالْإِمَامَةِ، بَاب إِمَامَةِ الْعَبْدِ وَالْمَوْلَى، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
سؤالى كه اين جا پيش مى‌آيد، اين است كه چه كسانى در اين مدت كه رسول خدا در ميان آن‌ها نبود، به امامت سالم مولى حذيفه نماز خوانده‌اند؟
جواب اين سؤال را محمد بن اسماعيل بخارى در صحيح خود داده و خليفه اول و دوم را جزء افرادى به شمار آورده كه در اين نماز حضور داشته‌اند:
حدثنا عُثْمَانُ بن صَالِحٍ حدثنا عبد اللَّهِ بن وَهْبٍ أخبرني بن جُرَيْجٍ أَنَّ نَافِعًا أخبره أَنَّ بن عُمَرَ رضي الله عنهما أخبره قال كان سَالِمٌ مولى أبي حُذَيْفَةَ يَؤُمُّ الْمُهَاجِرِينَ الْأَوَّلِينَ وَأَصْحَابَ النبي صلى الله عليه وسلم في مَسْجِدِ قُبَاءٍ فِيهِمْ أبو بَكْرٍ وَعُمَرُ وأبو سَلَمَةَ وَزَيْدٌ وَعَامِرُ بن رَبِيعَةَ.
از عبد الله بن عمر نقل شده كه گفت: سالم مولى أبى حذيفه، امامت نماز جماعت نخستين مهاجرين و اصحاب رسول خدا را در مسجد قباء به عهده داشت، ابوبكر،‌ عمر، ابوسلمه، زيد و عامر بن ربيعه نيز در اين نماز جماعت شركت داشتند.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 6، ص 2625، ح6754، بَاب اسْتِقْضَاءِ الْمَوَالِي وَاسْتِعْمَالِهِمْ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
بنابراين، داستان همراهى ابوبكر با رسول خدا در غار، با اين دو روايتى كه بخارى در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت بعد از قرآن نقل كرده است، زير سؤال می‌رود.
اين نماز در چه زماني برگزار شده است:
شارحان بخارى در توجيه اين روايت دچار اضطراب، نگرانى و هراس شده و در حل آن سردرگم مانده‌اند. بدرالدين عينى مى‌پذيرد كه اين مشكل بر طبق روايت عبد الله بن عمر وجود دارد و ثابت مى‌كند كه ابوبكر جزء نمازگذاران به امامت سالم مولى حذيفه بوده است:
قلت: لا إشكال إلاَّ على قول ابن عمر: إن ذلك كان قبل مَقْدَم النبي.
من مي‌گويم: اشكالي در اين مطلب نيست؛ مگر بر بنابر نقل عبد الله بن عمر كه گفته‌: (داستان نماز خواندن ابوبكر پشت سر سالم) قبل از ورود رسول خدا بوده است.
العيني، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد الغيتابي الحنفي ( 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج 24، ص 254، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
پس طبق نظر عيني، روايت عبد الله بن عمر ثابت مى‌كند كه ابوبكر در اين نماز حضور داشته و به همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله در غار نبوده است.
ديگر شارحان بخاري، سعى كرده‌اند كه اين مشكل را به نحوي؛ حتى اگر شده با كلمه «شايد» و «احتمال» حل نمايند. بيهقى در سنن كبراى خود در اين باره مى‌نويسد:
قال الشيخ [مصنف] كذا قال في هذا وفيما قبله وفيهم أبو بكر وعمر ولعله في وقت آخر فإنه إنما قدم أبو بكر رضي الله عنه مع النبي صلى الله عليه وسلم ويحتمل أن تكون إمامته إياهم قبل قدومه وبعده وقول الراوي وفيهم أبو بكر أراد بعد قدومه والله أعلم.
در اين روايت و روايات گذشته آمده است كه در اين نماز جماعت،‌ ابوبكر و عمر نيز حضور داشته‌اند، شايد اين نماز در زمان ديگرى بوده است؛ زيرا ابوبكر به همراه رسول خدا وارد شد. ممكن است اين نماز جماعت قبل يا بعد از آمدن رسول خدا بوده، هر دو احتمال وجود دارد؛ اما اين كه راوى گفته كه در اين نماز ابوبكر نيز حضور داشته، ثابت مى‌كند كه اين نماز بعد از آمدن رسول خدا بوده است.
البيهقي، أحمد بن الحسين بن علي بن موسي ابوبكر ( 458هـ)، سنن البيهقي الكبرى، ج 3، ص 89، ناشر: مكتبة دار الباز - مكة المكرمة، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، 1414 - 1994.
و ابن حجر عسقلانى مى‌گويد:
والمراد بهذا: أَنَّهُ كَانَ يؤمهم بعد مَقْدَم النَّبِيّ؛ ولذلك قَالَ: «فِي مسجد قباء»، ومسجد قباء إنما أسسه النَّبِيّ بعد قدومه المدينة، فلذلك ذكر منهم: أَبَا بَكْر، وأبو بَكْر إنما هاجر مَعَ النَّبِيّ، وليس فِي هذه الرواية: «قَبْلَ مقدم النَّبِيّ» كما فِي الرواية الَّتِيْ خرجها البخاري هاهنا فِي هَذَا الباب، فليس فِي هَذَا الحَدِيْث إشكال كما توهمه بعضهم.
مراد اين است كه سالم امامت آن‌ها را بعد از رسيدن رسول خدا به عهده داشته است، به همين خاطر در روايت آمده است كه اين نماز در مسجد قباء برگزار شده است و مسجد قباء توسط رسول خدا و بعد از آمدن به مدينه تأسيس شده است؛ به همين خاطر ابوبكر نيز جزء شركت كنندگان ذكر شده است، ابوبكر به همراه رسول خدا هجرت كرده است. در اين روايت نيامده است كه اين نماز قبل از آمدن رسول خدا تشكيل شده است؛ چنانچه در روايت بخارى كه در همين باب نقل كرده، اين مطلب ‌آمده است؛ پس اين حديث اشكالى ندارد؛ چنانچه برخى خيال كرده‌اند.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 4، ص 175، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.
در باره زمان برگزارى اين نماز سه احتمال وجود دارد:
1. قبل از ورود رسول خدا صلى الله عليه وآله برگزار شده است كه طبعاً ثابت مى‌شود كه ابوبكر به همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله نبوده و پيش از آن حضرت هجرت كرده است؛
2. بعد از ورود آن حضرت برگزار شده و آن حضرت در نماز جماعت شركت داشته و به امامت سالم مولى حذيفه نماز خوانده است؛
3. بعد از ورود آن حضرت برگزار شده و آن حضرت در نماز جماعت حاضر نشده‌اند.
آن چه از ظاهر روايت استفاده مى‌شود، اين است كه اين نماز قبل از ورود رسول خدا برگزار شده است و ثابت مى‌كند كه ابوبكر قبل از رسول خدا مهاجرت كرده و به همراه آن حضرت در غار نبوده است.
اما اين كه بيهقى گفته است: «ولعله في وقت آخر؛ شايد اين نماز در زمان ديگرى برگزار شده» غير قابل قبول است؛ زيرا اولا: با اصل روايت سازگارى ندارد؛ چرا كه در روايت زمان آن مشخص و تصريح شده است كه اين نماز با ورود نخستين مهاجران برگزار شده است كه در ميان آن‌ها ابوبكر و عمر نيز بوده‌اند.
كان سَالِمٌ مولى أبي حُذَيْفَةَ يَؤُمُّ الْمُهَاجِرِينَ الْأَوَّلِينَ...
ثانياً: با وجود رسول خدا، چه دليلى وجود دارد كه امامت سالم مولى حذيفه حتى بعد از ورود آن حضرت همچنان ادامه داشته است؟ بنابراين نمى‌توان زمان ديگرى را براى آن در نظر گرفت.
اما اين كه ابن حجر ادعا كرده كه اين نماز بعد از ورود رسول خدا صلى الله عليه وآله برگزار شده و دليل آن نيز اين است كه در روايت از مسجد قبا نام برده شده و اين مسجد بعد از ورود رسول خدا تأسيس شده است، به چند دليل مردود است:
اولاً: طبق مدارك موجود در منابع اهل سنت،‌ اين مسجد ابتدا توسط نخستين مهاجرانى كه وارد قباء شده بودند، تأسيس شده و مسلمانان در آن نماز مى‌خوانده‌اند و بعد در زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله ساختمان آن تكميل شده است.
بلاذرى در فتوح البلدان مى‌نويسد:
وكان المتقدمون في الهجرة من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ومن نزلوا عليه من الأنصار بنوا بقباء مسجدا يصلون فيه والصلاة يومئذ إلى بيت المقدس فلما ورد رسول الله صلى الله عليه وسلم قباء صلى بهم فيه فأهل قباء يقولون إنه المسجد الذي يقول الله تعالى فيه «لمسجد أسس على التقوى من أول يوم أحق أن تقوم فيه».
نخستين مهاجران از اصحاب رسول خدا و انصارى كه به آن‌ها پيوسته بودند، مسجد قباء را تأسيس كردند و در آن نماز مى‌خواندند. در آن زمان به سوى بيت المقدس نماز خوانده مى‌شد، زمانى كه رسول خدا وارد قباء شد، امامت آن‌ها را به عهده گرفت؛ از همين رو بود كه مردم قبا مى‌گفتند: اين مسجد همان مسجدى است كه خداوند تبارك و تعالى در باره آن فرموده است:
«آن مسجدى كه از روز نخست بر پايه تقوا بنا شده، شايسته‏تر است كه در آن (به عبادت) بايستى...»
البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (279هـ)، فتوح البلدان، ج 1، ص 17، تحقيق: رضوان محمد رضوان، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت – 1403هـ.
و در انساب الأشراف مى‌نويسد:
وكان من تقدم رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى المدينة بعد أبي سلمة بن عبد الأسد، ومن نزلوا عليه بقباء بنوا مسجداً يصلون فيه. والصلاة يومئذ إلى بيت المقدس. فجعلوا قبلته إلى ناحية بيت المقدس، فلما قدم رسول الله صلى الله عليه وسلم صلى بهم فيه، وكان سالم مولى أبي حذيفة يؤم المهاجرين من مكة إلى المدينة. ثم أمهم بالمدينة حتى قدم النبي.
كسانى كه قبل از رسول خدا و بعد از أبى سلمه بن عبد الأسد هجرت كرده بودند و نيز كسانى كه وارد قباء شده بودند، مسجدى بنا كرده و در آن نماز مى‌خواندند، در آن زمان نماز به طرف بيت المقدس خوانده مى‌شود؛ به همين خاطر قبله اين مسجد را به طرف بيت المسد ساختند. زمانى كه رسول خدا وارد آن جا شد، امامت نماز را به عهده گرفت، و سالم مولى أبى حذيفه امامت مهاجرين از مكه به مدينه مدينه را به عهده داشت، سپس اين امامت در مدينه نيز ادامه داشت تا اين كه رسول خدا به آن جا رسيدند.
البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 114، طبق برنامه الجامع الكبير.
و ابن جوزى در كتاب المنتظم مى‌نويسد:
وكان أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم حين قدم قباء قد بنوا مسجدا يصلون فيه فصلى بهم فيه ولم يحدث في المسجد شيئا فأقام صلى الله عليه وسلم الإثنين والثلاثاء والأربعاء والخميس وركب من قباء يوم الجمعة إلى المدينة فجمع في بني سالم فكانت أول جمعة جمعها في الإسلام وخطب يومئذ.
اصحاب رسول خدا وقتى وارد قبا شدند، مسجدى بنا كردند كه در آن نماز مى‌خواندند، سپس رسول خدا امامت نماز آن‌ها را به عهده گرفت، بناى براى مسجد نساخته بودند، رسول خدا روزها دوشنبه، سه شنبه و پنج شنبه در آن اقامت كردند و سپس روز جمعه به طرف مدينه حركت كردند و نماز جمعه را در قبيله بنى سالم خواندند و اين نماز نخستين نماز جمعه‌اى بود كه در اسلام برگزار شد، رسول خدا در آن روز خطبه خواندند.
ابن الجوزي، ابوالفرج عبد الرحمن بن علي بن محمد ( 597 هـ)، المنتظم في تاريخ الملوك والأمم، ج 3، ص 65، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1358.
ثانياً: همان طور كه پيش از اين گذشت، در روايت ديگرى كه بخارى نقل كرده است، اين مطلب تصريح شده است كه امامت سالم مولى أبى حذيفه، مربوط به قبل از آمدن رسول خدا صلى الله عليه وآله بوده است:
حدثنا إِبْرَاهِيمُ بن الْمُنْذِرِ قال حدثنا أَنَسُ بن عِيَاضٍ عن عُبَيْدِ اللَّهِ عن نَافِعٍ عن بن عُمَرَ قال لَمَّا قَدِمَ الْمُهَاجِرُونَ الْأَوَّلُونَ الْعُصْبَةَ مَوْضِعٌ بِقُبَاءٍ قبل مَقْدَمِ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم كان يَؤُمُّهُمْ سَالِمٌ مولى أبي حُذَيْفَةَ وكان أَكْثَرَهُمْ قُرْآنًا.
از ابن عمر نقل شده است كه وقتى مهاجران نخستين، قبل از آمدن رسول خدا به منطقه عصبه كه جاى در قباء است، رسيدند، سالم مولى أبى حذيفه امامت جماعت آن‌ها را به عهده داشت و او از همه آن‌ها بيشتر قرآن بلد بود.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص 246، ح660، كتاب الْجَمَاعَةِ وَالْإِمَامَةِ، بَاب إِمَامَةِ الْعَبْدِ وَالْمَوْلَى، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
اين روايت و روايتى كه تصريح به حضور ابوبكر در نماز سالم مولى حذيفه دارد، مكمل همديگر هستند؛ هر دو از نافع از عبد الله بن عمر نقل شده، در هر دو نخستين مهاجران به سالم مولى حذيفه اقتدا كرده‌اند، در يكى به نام مأموين اشاره شده و در ديگرى نامى از مأمومين برده نشده است؛ بنابراين اشكال ابن حجر كه گفته بود: « وليس فِي هذه الرواية: «قَبْلَ مقدم النَّبِيّ»، با اين روايت حل شده و با كنار هم قرار دادن اين دو روايت ثابت مى‌شود كه امامت سالم مولى أبى حذيفه براى مهاجرين نخستين، قبل از رسيدن رسول خدا صلى الله عليه وآله به آن جا بوده است.
ثالثاً: با وجود رسول خدا صلى الله عليه وآله در ميان صحابه، امامت فرد ديگر، موضوعيت ندارد؛ چرا كه طبق روايات اهل سنت، امامت او بر ابوبكر،‌ عمر و بقيه صحابه به خاطر اين بوده كه او بيش‌تر و بهتر از آن‌ها قرآن بلد بوده است؛ بنابراين با وجود رسول خدا اصل امامت او از موضوعيت مى‌افتد؛ چنانچه در روايت بخارى گذشت كه:
كان يَؤُمُّهُمْ سَالِمٌ مولى أبي حُذَيْفَةَ وكان أَكْثَرَهُمْ قُرْآنًا.
سالم مولى أبى حذيفه امامت جماعت آن‌ها را به عهده داشت و او از همه آن‌ها بيشتر قرآن بلد بود.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص 246، ح660، كتاب الْجَمَاعَةِ وَالْإِمَامَةِ، بَاب إِمَامَةِ الْعَبْدِ وَالْمَوْلَى، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
و بخارى در عنوان باب همين روايت مى‌نويسد:
... لِقَوْلِ النبي يَؤُمُّهُمْ أَقْرَؤُهُمْ لِكِتَابِ اللَّهِ.
به خاطر اين سخن خداوند كه : هر كس بهتر كتاب خدا را قرائت مي‌كند، امامت جماعت را به عهده بگيرد.
و مالك بن أنس رئيس مالكى‌ها در المدونة الكبرى مى‌نويسد:
قال بن وهب قال سمعت معاوية بن صالح يذكر عن بن المسيب أن النبي صلى الله عليه وسلم قال فليؤمهم أفقههم قال فذلك أمير أمره رسول الله صلى الله عليه وسلم قال بن وهب وقد كان سالم مولى أبي حذيفة يؤم المهاجرين الأولين وأصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم من الأنصار في مسجد قباء فيهم أبو بكر وعمر وأبو سلمة وزيد وعامر بن ربيعة قال بن وهب وقال مالك يؤم القوم أهل الصلاح والفضل منهم.
از ابن مسيب نقل شده است كه رسول خدا فرمود: داناترين شما، امام جماعت شما باشد... ابن وهب گفته است:: سالم مولى أبى حذيفه، امامت نماز جماعت نخستين مهاجرين و اصحاب رسول خدا را در مسجد قباء به عهده داشت، ابوبكر،‌ عمر، ابوسلمه، زيد و عامر بن ربيعه نيز در اين نماز جماعت شركت داشتند. ابن وهب و مالك گفته‌اند: امام جماعت قوم بايد كسى باشد كه اهل صلاح و فضليت است.
مالك بن أنس ابوعبدالله الإصبحي (179هـ)، المدونة الكبرى، ج 1، ص 85، ناشر: دار صادر – بيروت.
همچنين نمى‌توان ادعا كرد كه اين نماز با امامت سالم و با حضور رسول خدا صلى الله عليه وآله انجام شده است؛ چرا كه اگر چنين مطلبى صحت داشت، نام رسول خدا صلى الله عليه وآله نيز به عنوان مأمومين ذكر مى‌شد؛ همان طورى كه نام ابوبكر و عمر كه اهميت كمترى نسبت به نام رسول خدا داشته، ذكر شده است.
از طرف ديگر طبق ادعای اهل سنت، رسول خدا صلى الله عليه وآله، تنها پشت سر ابوبكر و عبد الرحمن بن عوف نماز خوانده است ، و نه شخصی ديگر ؛ هرچند كه ما اين مطلب را از اباطيل مى‌دانيم؛ اما از باب قاعده الزام، از آن استفاده مى‌كنيم.
شمس الدين ذهبى در سير اعلام النبلاء به نقل از مسند احمد مى‌نويسد:
عن عمرو بن وهب الثقفي قال كنا مع المغيرة بن شعبة فسئل هل أم النبي صلى الله عليه وسلم أحد من هذه الأمة غير أبي بكر فقال نعم فذكر أن النبي صلى الله عليه وسلم توضأ ومسح على خفيه وعمامته وأنه صلى خلف عبد الرحمن بن عوف وأنا معه ركعة من الصبح....
از عمرو بن وهب نقل شده است كه: به همراه مغيرة بن شعبه بوديم كه سؤال شد، آيا رسول خدا پشت سر شخص ديگرى غير از ابوبكر نماز خوانده است؟ در جواب گفت: بلي، سپس نقل كرد كه رسول خدا وضو گرفت، بر پاپوش و عمامه خود مسح كرد، و به امامت عبد الرحمن بن عوف نماز خواند؛ در حالى كه من نيز در يك ركعت از نماز صبح با او بودم.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 1، ص 79، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
اين روايت را احمد در مسند خود ج 4، ص 244،‌ ح18159 به صورت مفصل نقل كرده است.
اگر رسول خدا به امامت سالم مولى حذيفه نماز خوانده بودند، اين مطلب منقبت عظيمى براى وى محسوب مى‌شد كه قطعا مورخان و محدثان اين مطلب را با آب و تاب فراوان نقل مى‌كردند و اثرى از آن در كتاب‌هاى تاريخى يافت مى‌شد؛ در حالى كه حتى يك روايت ضعيف نيز در اين باره نقل نشده است.
نكته ديگر اين كه رسول خدا برخى از اصحاب را در موارد اضطراري؛ همانند سفر و يا بيمارى به امامت جماعت گماشته است. حال مى‌پرسيم كه اضطرارى وجود داشت كه سالم با وجود رسول خدا امامت جماعت مسلمانان را به عهده بگيرد؛ در حالى كه نه رسول خدا در سفر بوده‌اند و نه بيمارى براى آن حضرت گزارش شده است؟
و نيز نمى‌توان ادعا كرد كه اين نماز بعد از ورود رسول خدا صلى الله عليه وآله برگزار شده؛ ولى آن حضرت در نماز جماعت شركت نداشته است؛ زيرا طبق روايات صحيح السند موجود در منابع فريقين، رسول خدا صلى الله عليه وآله به نماز جماعت اهميت بسيارى مى‌دادند و حتى غائبين نماز جماعت را تهديد به آتش زدن كرده‌اند. محمد بن اسماعيل بخارى در صحيح خود مى‌نويسد:
عن أبي هُرَيْرَةَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قال وَالَّذِي نَفْسِي بيده لقد هَمَمْتُ أَنْ آمُرَ بِحَطَبٍ فَيُحْطَبَ، ثُمَّ آمُرَ بِالصَّلَاةِ فَيُؤَذَّنَ لها، ثُمَّ آمُرَ رَجُلًا فَيَؤُمَّ الناس ثُمَّ أُخَالِفَ إلى رِجَالٍ فَأُحَرِّقَ عليهم بُيُوتَهُمْ، وَالَّذِي نَفْسِي بيده لو يَعْلَمُ أَحَدُهُمْ أَنَّهُ يَجِدُ عَرْقًا سَمِينًا أو مِرْمَاتَيْنِ حَسَنَتَيْنِ لَشَهِدَ الْعِشَاءَ.
قسم به ذاتى که جانم در دست اوست، قصد کرده‌ام تا دستور به جمع‌آورى هيزم دهم سپس مؤذن را بگويم تا اذان دهد و شخصى را براى امامت مردم مقرر نمايم و خود به خانه‌ متخلفان بروم و خانه ‌هايشان را بر آنان آتش زنم.
قسم به خداوندى كه جانم در قبضه قدرت او است اگر اين ها مى‌دانستند كه اين‌جا استخوان گوشت‌دار (يا به مقدارگوشت ميان دو سُم حيوان) و يا تير آموزشى تقسيم مى‌كنند در نماز جماعت حاضر مى‌شدند.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 1، ص231، ح618، كتاب الْجَمَاعَةِ وَالْإِمَامَةِ، بَاب وُجُوبِ صَلَاةِ الْجَمَاعَةِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
حال چگونه مى‌توان تصور كرد كه خود آن حضرت با وجود نماز جماعت از شركت در آن خوددارى كرده باشند؟
به اين نكته نيز بايد توجه داشت عمر و ابوبكر، همواره در سفر و حضر ملازم و همراه يكديگر بوده و در تاريخ كمتر ثبت شده است كه اين دو نفر از همديگر جدا شده باشند، در روايت بخارى نيز آمده بود كه عمر و ابوبكر هر دو در اين نماز حضور داشته‌اند.
در نتيجه توجيهات بيهقى و ابن حجر بى‌اساس بوده و تنها گزينه‌اى قابل قبول اين است كه ابوبكر به همراه نخستين مهاجران، قبل از رسول خدا صلى الله عليه وآله در قبا حاضر بوده و همراه رسول خدا هجرت نكرده است.
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #9
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

رسول خدا به تنهائي هجرت كرده است:

ابن كثير دمشقى در كتاب البداية والنهاية در فصلى تحت عنوان « فصل فى سبب هجرة رسول الله بنفسه الكريمة» روايت مفصلى را از نحوه هجرت رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل مى‌كند كه ثابت مى‌كند رسول خدا به تنهائى هجرت كرده است. در تمام اين روايات هيچ اشاره‌اى كه رسول خدا ابوبكر را به همراه خود برده باشد نشده است. ما تكه‌هاى از اين روايت را نقل مى‌كنيم:
فخرج رسول الله فأخذ حفنة من تراب في يده ثم قال نعم أنا أقول ذلك أنت أحدهم وأخذ الله على أبصارهم عنه فلا يرونه فجعل ينثر ذلك التراب على رؤسهم وهو يتلو هذه الآيات «يس والقرآن الحكيم إنك لمن المرسلين على صراط مستقيم (إلى قوله) وجعلنا من بين أيديهم سدا ومن خلفهم سدا فأغشيناهم فهم لا يبصرون» ولم يبق منهم رجل الا وقد وضع على رأسه ترابا ثم انصرف إلى حيث أراد أن يذهب...
رسول خدا از خانه خارج شد، مشتى از خاك برداشت، خداوند چشمان مشركان را نابينا كرد و آن‌ها رسول خدا را نديدند، آن حضرت خاك‌ها را را بر سر آن‌ها پاشيد؛ در حالى كه اين آيه را مى‌خواند: «يس و القرآن...» مردى از آن‌ها باقى نماند؛‌ مگر اين كه خاك بر سر او نشست، سپس رسول خدا به سمتى كه مى‌خواست برود، حركت كرد....
ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 177، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
احمد بن حنبل نيز در مسند خود داستان هجرت رسول خدا صلى الله عليه وآله را نقل مى‌كند؛ كه در اين روايت هيچ اشاره‌اى به همراهى ابوبكر با آن حضرت نشده است:
عَنِ بن عَبَّاسٍ في قَوْلِهِ (وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ) قال تَشَاوَرَتْ قُرَيْشٌ لَيْلَةً بِمَكَّةَ فقال بَعْضُهُمْ إذا أَصْبَحَ فَأَثْبِتُوهُ بِالْوَثَاقِ يُرِيدُونَ النبي صلى الله عليه وسلم وقال بَعْضُهُمْ بَلِ اقْتُلُوهُ وقال بَعْضُهُمْ بَلْ أَخْرِجُوهُ.
فاطلع الله عز وجل نَبِيَّهُ على ذلك فَبَاتَ علي على فِرَاشِ النبي صلى الله عليه وسلم تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَخَرَجَ النبي صلى الله عليه وسلم حتى لَحِقَ بِالغَارِ وَبَاتَ الْمُشْرِكُونَ يَحْرُسُونَ عَلِيًّا يَحْسَبُونَهُ النبي صلى الله عليه وسلم فلما أَصْبَحُوا ثَارُوا إليه فلما رَأَوْا عَلِيًّا رَدَّ الله مَكْرَهُمْ فَقَالُوا أَيْنَ صَاحِبُكَ هذا قال لاَ أدري فَاقْتَصُّوا أَثَرَهُ فلما بَلَغُوا الْجَبَلَ خُلِّطَ عليهم فَصَعِدُوا في الْجَبَلِ فَمَرُّوا بِالغَارِ فَرَأَوْا على بَابِهِ نَسْجَ الْعَنْكَبُوتِ فَقَالُوا لو دخل ههنا لم يَكُنْ نَسْجُ الْعَنْكَبُوتِ على بَابِهِ فَمَكَثَ فيه ثَلاَثَ لَيَالٍ.

ابن عباس در باره اين سخن خداوند «وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ؛ ياد كن اى رسول ما! هنگامى كه كافران از راه حيله‏گرى تصميم گرفتند تا تو را به بند كشند(الانفال\30)».نقل شده است كه در يكى از شبها، كفّار قريش در شهر مكه به مشورت پرداختند و نتيجه مشورتشان آن بود كه بعضى گفتند: بامداد كه شد، محمد را دستگير كرده او را به بند كشيم؛ ديگرى پيشنهاد كرد: چنين نيست بلكه او را مى‏كشيم؛ ديگرى پيشنهاد داد او را تبعيد مى‏كنيم.
خداى تعالى، رسول را از تصميم‌هاى قريش، آگاه ساخت. آن شب على عليه السّلام در بستر پيغمبر خوابيد و آن حضرت از خانه بيرون رفت تا به غار ثور رسيد. كافران آن شب على عليه السّلام را كه خيال مى‏كردند پيغمبر است، تحت نظر گرفته بودند كه مبادا شبانه از خانه بيرون برود!.
بامداد كه به خانه رسول خدا حمله‏ور شدند، على عليه السّلام را مشاهده كردند و دانستند كه از حيله‏گرى خود بهره‏اى نبرده‏اند. از على عليه السّلام پرسيدند: مصاحب تو (رسول خدا) كجاست؟ حضرت على عليه السّلام اظهار بى‏اطلاعى كرد. كفّار قريش اثر پاى حضرت را دنبال كرده تا به كوه منتهى شد. آنجا اثر پائى به چشم نخورد، ناچار بر فراز كوه آمدند غار ثور را ديدند، تارهائى بر در غار تنيده شده بود، گفتند: اگر پيغمبر با وجود همين تارهاى عنكبوت وارد غار شده بود، تارهاى عنكبوت از هم گسيخته مى‏شد. و به اين ترتيب، از تصميمى كه داشتند منصرف شدند. رسول خدا سه شبانه روز در غار به سر برد.
الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 348، ح3251، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
الصنعاني، ابوبكر عبد الرزاق بن همام (211هـ)، المصنف، ج 5، ص 389، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ؛
الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير ( 310هـ)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 9، ص 228، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ

ابن كثير دمشقى بعد از نقل اين روايت مى‌گويد:
وهذا اسناد حسن وهو من أجود ما وري في قصة نسج العنكبوت على فم الغار وذلك من حماية الله رسوله.
سند اين روايت «حسن» است و اين بهترين داستانى است كه در قصه تنيدن تار عنكبوت بر در غار نقل شده است و اين تنيدن تار عنكبوت به منظور حكايت خداوند از پيامبرش بوده است.
ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص180ـ 181، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
ابن حجر عسقلانى نيز اين روايت را «حسن» مى‌داند:
وذكر أحمد من حديث بن عباس بإسناد حسن في قوله تعالى وإذ يمكر بك الذين كفروا الآية....
احمد بن حنبل روايت ابن عباس را با سند «حسن» در باره اين سخن خداوند «واذ يمكر..» نقل كرده است.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 7، ص 236، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.
رسول خدا صلى الله عليه وآله در راه سفر به مدينه، به خيمه زنى به نام ام معبد رسيد، در اين قضيه معجزات شگفت‌انگيزى از رسول خدا صلى الله عليه وآله ديده شده است. در اين داستان نيز هيچ نامى از ابوبكر نيست. ابن كثير دمشقى اين گونه نقل مى‌كند:
عن ابن اسحاق فنزل رسول الله بخيمة أم معبد واسمها عاتكة بنت خلف بن معبد بن ربيعة بن أصرم فأرادوا القرى فقالت والله ما عندنا طعام ولا لنا منحة ولا لنا شاة إلا حائل فدعا رسول الله ببعض غنمها فمسح ضرعها بيده ودعا الله وحلب في العس حتى أرغى وقال اشربي يا أم معبد فقالت اشرب فانت أحق به فرده عليها فشربت ثم دعا بحائل أخرى ففعل مثل ذلك بها فشربه ثم دعا بحائل أخرى ففعل بها مثل ذلك فسقى دليله ثم دعا بحائل أخرى ففعل بها مثل ذلك فسقى عامرا ثم تروح وطلبت قريش رسول الله حتى بلغوا أم معبد فسألوا عنه فقالوا أرأيت محمدا من حليته كذا وكذا فوصفوه لها فقالت ما أدري ما تقولون قدمنا فتى حالب الحائل قالت قريش فذاك الذي نريد....
از ابن اسحاق نقل شده است كه رسول خدا به خيميه ام‌معبد وارد شد. اسم او عاتكه بنت خلف بن معبد بود بود. رسول خدا و همراهان او مى‌خواستند در آن جا بمانند، ام‌معبد گفت: به خدا سوگند كه در نزد ما نه طعامى وجود دارد، نه شترى كه شير دهد و نه گوسفندي؛ جز اين گله بز. پس رسول خدا بعضى از حيوانات او را پيش خود خواند و ضراع او را با دستش لمس كرد و به درگاه خداوند دعا كرد. شير آن حيوان را در كاسه‌اى دوشيد تا اين كه پر شد و فرمود: ام معبد بنوش. ام معبد گفت: شما بنوشيد كه شما سزاوارتر هستيد. رسول خدا شير به او پس داد، ام معبد از آن نوشيد. سپس بز ديگرى را خواست و همانند داستان قبلى اتفاق افتاد و خود آن حضرت شير نوشيد. سپس بز ديگرى را خواست و اين بار راهنماى آن حضرت شير نوشيد. سپس بز ديگرى را خواست و عامر از آن شير نوشيد و سپس به راه افتادند. قريش به دنبال رسول خدا مى‌گشتند تا اين كه به ام معبد رسيدند و از او سؤال كردند و گفتند: آيا محمد را نديدى كه چنين و چنان بود... ام معبد گفت: نمى‌دانم كه شما چه مى‌گوييد ولى جوانى پيش ما آمد و از اين گله بز شير نوشيد. قريش گفتند كه ما به دنبال او هستيم...
ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 191، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #10
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

همراهي ابوبكر، با دستور يا اجازه رسول خدا ‌ نبوده است:

ثانياً: همان طور كه فخررازى گفته است، بى‌ترديد هجرت به دستور خداوند صورت گرفته است و حتى تمامى كارهاى رسول خدا به دستور خداوند است؛ اما بايد ثابت شود كه همراهى ابوبكر نيز به دستور رسول خدا بوده است و آن حضرت به خاطر مصالحى مجبور به بردن ابوبكر نشده است؛ در حالى كه طبق مدارك موجود در منابع اهل سنت، رسول خدا صلى الله عليه وآله ابتدا به تنهائى به طرف غار رفته بوده و ابوبكر بعد از با خبر شدن از حركت رسول خدا به دنبال آن حضرت راه افتاد و رسول خدا نيز به خاطر اين كه ابوبكر زير شكنجه قريش جاى آن حضرت را نشان ندهد، ابوبكر را به همراه خود برده است.
آيه شهادت مي‌دهد كه رسول خدا به تنهائي خارج شده است:
از آيه قرآن كريم نيز استفاده مى‌شود كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام خروج از مكه تنها بوده و در غار «ثانى اثنين» شده است‌؛ چرا كه خداوند در آيه غار مى‌فرمايد:
إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ
آن هنگام كه كافران او را از مكه بيرون كردند، در حالى كه دوّمين نفر بود (و يك نفر بيشتر همراه نداشت) در آن هنگام كه آن دو در غار بودند.
علامه شهاب الدين آلوسى از مفسران شهير اهل سنت در ذيل اين آيه مى‌نويسد:
(إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذين كفروا) من مكة وإسناد الإخراج إليهم إسناد إلى السبب البعيد فإن الله تعالى أذن له عليه الصلاة والسلام بالخروج حين كان منهم ما كان فخرج صلى الله تعالى عليه وسلم بنفسه.
اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى كرد، آن هنگام كه كافران او را از مكّه بيرون كردند، اسناد اخراج به قريشيان، اسناد به سبب بعيد است؛ زيرا خداوند به آن حضرت اجازه خروج داد در آن هنگام كه اوضاع به اين صورت درآمد، رسول خدا خودش (يا به تنهائي) از مكه خارج شد.
الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 10، ص 96، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.
اگر ابوبكر در زمان خروج از مكه به همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله بود، بايد «اخرج» به صورت تثنيه مى‌آمد نه به صورت مفرد؛ همان طور كه در زمان حضور در غار، ضمير به صورت تثنيه آمده است (اذ هما فى الغار).
اگر ادعا شود که مقصود از اخراج در اين آيه ، آن است که کفار به آن حضرت فشار فراوانی وارد کردند ، تا آن حضرت از مکه بيرون رود ، مى‌گوييم اين مطلب در مورد همه صحابه مشترک است ؛ زيرا تمام مسلمانان در آن زمان تحت فشار کفار بوده و به خاطر خطراتی که از جانب آن‌ها تهديدشان مى‌کرد مجبور به خروج شدند ؛ پس هر کس که از مکه هجرت می‌کرد ، در واقع توسط مشرکان اخراج شده بود ؛ خداوند متعال در اين زمينه مي فرمايد :
لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ.
إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ. الممتحنة/ 8 ـ 9
خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى‏كند چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.
تنها شما را از دوستى و رابطه با كسانى نهى مى‏كند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانه هايتان بيرون راندند يا به بيرون‏راندن شما كمك كردند و هر كس با آنان رابطه دوستى داشته باشد ظالم و ستمگر است!

حركت ابوبكر بعد از خروج رسول خدا از مكه:
احمد بن حنبل در فضائل الصحابه و مسند خود و طبرانى در المعجم الكبير و... مى‌نويسند:
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا يحيى بن حَمَّادٍ ثنا أبو عَوَانَةَ ثنا أبو بَلْجٍ ثنا عَمْرُو بن مَيْمُونٍ قال: إني لَجَالِسٌ إلى بن عَبَّاسٍ إذا أَتَاهُ تِسْعَةُ رَهْطٍ فَقَالُوا يا أَبَا عَبَّاسٍ إما أن تَقُومَ مَعَنَا وإما أَنْ تخلونا هَؤُلاَءِ؟
قال: فقال: إبن عَبَّاسٍ بَلْ أَقُومُ مَعَكُمْ قال: وهو يَوْمَئِذٍ صَحِيحٌ قبل أَنْ يَعْمَى. قال: فابتدؤا فَتَحَدَّثُوا فَلاَ ندري ما قالوا. قال: فَجَاءَ يَنْفُضُ ثَوْبَهُ وَيَقُولُ أُفْ وَتُفْ وَقَعُوا في رَجُلٍ له عَشْرٌ، وَقَعُوا في رَجُلٍ قال له النبي لأَبْعَثَنَّ رَجُلاً لاَ يُخْزِيهِ الله أَبَداً يُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ...
قال: وكان أَوَّلَ من أَسْلَمَ مِنَ الناس بَعْدَ خَدِيجَةَ قال: وَأَخَذَ رسول اللَّهِ ثَوْبَهُ فَوَضَعَهُ على علي وَفَاطِمَةَ وَحَسَنٍ وَحُسَيْنٍ فقال إنما يُرِيدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهْرَكُمْ تَطْهِيراً.
قال: وشري عَلِىٌّ نَفْسَهُ لَبِسَ ثَوْبَ النبي ثُمَّ نَامَ مَكَانَهُ.
قال: وكان الْمُشْرِكُونَ يَرْمُونَ رَسُولَ اللَّهِ فَجَاءَ أبو بَكْرٍ وعلي نَائِمٌ. قال: وأبو بَكْرٍ يَحْسَبُ أَنَّهُ نبيّ اللَّهِ قال: فقال: يا نبيّ اللَّهِ. قال: فقال له علي: إن نبيّ اللَّهِ قَدِ انْطَلَقَ نحو بِئْرِ مَيْمُونٍ فَأَدْرِكْهُ. قال: فَانْطَلَقَ أبو بَكْرٍ فَدَخَلَ معه الْغَارَ.
قال: وَجَعَلَ علي يُرمَى بِالْحِجَارَةِ كما كان يُرْمَى نبي اللَّهِ وهو يَتَضَوَّرُ قد لَفَّ رَأْسَهُ في الثَّوْبِ لاَ يُخْرِجُهُ حتى أَصْبَحَ ثُمَّ كَشَفَ عن رَأْسِهِ....
عمرو بن ميمون مى‏گويد: با عبد اللَّه بن عباس نشسته بودم، افرادى كه در نه گروه بودند نزد او آمدند و گفتند: يا برخيز و با ما بيا و يا شما ما را با ابن عباس تنها گذاريد. اين ماجرا زمانى بود كه ابن عباس بينا بود و هنوز كور نشده بود. ابن عباس گفت: من با شما مى‏آيم [آنان به گوشه‏اى رفتند و] با ابن عباس مشغول گفت و گو شدند. من نمى‏فهميدم چه مى‏گويند. پس از مدتى عبد اللَّه بن عباس در حالى كه لباسش را تكان مى‏داد تا غبارش فروريزد آمد و گفت: اف و تف بر آنان، به مردى دشنام مى‏دهند و از او عيب‏جويى مى‏كنند كه ده ويژگى براى اوست؛
[يك‏]- رسول خدا صلّى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم فرمود: «مردى را روانه ميدان مى‏كنم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش هم او را دوست دارند هرگز خدا او را خوار نمى‏كند»....
[پنج‏]- على [عليه السّلام‏] نخستين كسى بود كه پس از خديجه اسلام آورد.
[شش‏]- على [عليه السّلام‏] لباس رسول خدا صلى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم را بر تن كرد و به جاى ايشان خوابيد. مشركان همان گونه كه رسول خدا صلى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم را ناسزا مى‏گفتند، به ناسزاگويى پرداختند به گمان اين كه وى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه [و آله‏] و سلم است. ابو بكر رسيد و گفت: اى پيامبر خدا. على [عليه السّلام‏] به وى گفت: پيامبر به طرف چاه ميمون رفته‏اند. ابو بكر را چاه ميمون را در پيش گرفت و با حضرت به درون غار شد، مشركان نيز همچنان به ناسزاگويى خود ادامه مى‏دادند.
ابن عباس گفت: كفار قريش على (عليه السلام) را با سنگ مى‌زدند؛ همان طورى كه رسول خدا را مى‌زدند؛ در حالى كه على از درد به خود مى‌پيچيد، سرش را در لباسش پنهان كرده بود و تا صبح سرش را بيرون نياورد....

الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبد الله (241هـ)، فضائل الصحابة، ج 2، ص 685، ح3062، تحقيق د. وصي الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، 1403هـ – 1983م؛
الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 3053، ح3062، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛
الطبراني، سليمان بن أحمد بن أيوب ابوالقاسم (360هـ)، المعجم الكبير، ج 12، ص 98، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.
حاكم نيشابورى بعد از نقل اين روايت مى‌گويد:
هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه بهذه السياقة.
اين روايت سندش صحيح است؛ ولى بخارى و مسلم به اين صورت نقل نكرده‌اند.
النيسابوري، محمد بن عبدالله ابوعبدالله الحاكم (405 هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 143، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411هـ - 1990م.
ذهبى نيز در تلخيص المستدرك بعد از نقل اين روايت گفته:
صحيح.
المستدرك علي الصحيحين و بذيله التلخيص للحافظ الذهبي، ج3، ص134، كتاب معرفة الصحابة، باب ذكر اسلام امير المؤمنين، طبعة مزيدة بفهرس الأحاديث الشريفة، بإشراف د. يوسف عبد الرحمن المرعشلي، ناشر: دارالمعرفة، بيروت،1342هـ.
حافظ ابوبكر هيثمى نيز بعد از اين روايت مى‌گويد:
رواه أحمد والطبراني في الكبير والأوسط باختصار ورجال أحمد رجال الصحيح غير أبي بلج الفزاري وهو ثقة.
اين روايت را احمد و طبرانى در معجم كبير و معجم اوسط به صورت خلاصه نقل كرده‌اند، راويان احمد همگى راويان صحيح بخارى هستند؛ غير از أبى بلج فزارى كه او نيز مورد اعتماد است.
الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر ( 807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 9، ص 120، ناشر: دار الريان للتراث/‏ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت – 1407هـ.
همچنين ابن أبى حاتم مى‌نويسد:
حدثنا ابى ثنا أبو مالك - كثير بن يحيي - ثنا أبو عوانة عن أبي بلج عن عمرو بن ميمون عن ابن عباس قال: وشرى علي بنفسه نام علي فراش رسول الله فكان المشركون يرمونه فجاء أبو بكر فقال: يا رسول الله وهو يحسب انه رسول الله فقال: لست نبي الله ادرك نبي الله ببئر ميمون فدخل معه الغار وكانوا يرمون رسول الله فلا يـتضور وكان علي يتضور....
عمرو بن ميمون از ابن عباس نقل كرده است كه « على با جان خودش (رضايت خداوند را) خريد، بر بستر رسول خدا خوابيد؛ در حالى كه مشركان قريش او را با سنگ مى‌زدند. پس ابوبكر آمد و گفت: اى رسول خدا ! او خيال مى‌كرد كه او رسول خدا است. على (عليه السلام) گفت: من پيامبر خدا نيستم، رسول خدا را در منطقه چاه ميمونه مى‌توانى پيدا كني. پس ابوبكر با رسول خدا داخل غار شد. مشركان قريش رسول خدا را با سنگ مى‌زدند؛ ولى آن حضرت از درد به خود نمى‌پيچيد؛ ولى على از درد به خود مى‌پيچيد....
إبن أبي حاتم الرازي، عبد الرحمن بن محمد بن إدريس، تفسير ابن أبي حاتم، ج6، ص1799، ح10038، تحقيق: أسعد محمد الطيب، ناشر: المكتبة العصرية - صيدا.
بررسي سند روايت:
أبو حاتم الرازي
ابوحاتم رازي، از برترين دانشمندان تاريخ اهل سنت و بى‌نياز از تعريف و تمجيد است، ذهبى در باره او مى‌گويد:
محمد بن ادريس بن المنذر بن داود بن مهران الامام الحافظ الناقد شيخ المحدثين... كان من بحور العلم طوف البلاد وبرع في المتن والاسناد وجمع وصنف وجرح وعدل وصحح وعلل.
محمد بن ادريس، پيشوا، حافظ، نقد كنند و استاد محدثين بود. وى از درياهاى عمل بود، شهرها را گشت و در متن و اسناد روايات مهارت يافت، آن‌ها را جمع آورى و تصنيف كرد، روات آن‌ها را بررسى و صحت و ضعف آن‌ها را مشخص كرد.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 13، ص 247، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
و در كتاب ديگرش مى‌گويد:
فيها (277) توفي حافظ المشرق أبو حاتم محمد بن إدريس الحنظلي الرازي في شعبان وفي عشر التسعين وكان بارع الحفظ واسع الرحلة من أوعية العلم سمع محمد بن عبد الله الأنصاري وأبا مسهر وخلقا لا يحصون وكان جاريا في مضمار البخاري وأبي زرعة الرازي.
در سال 277 حافظ شرق، ابو حاتم رازى در ماه شعبان از دنيا رفت. وى در حفظ روايات مهارت داشت، زياد مسافرت مى‌كرد و يكى از سرچشمه‌هاى علم بود. از محمد بن عبد الله انصارى و أبومسهر و افراد بى‌شمارى روايت شنيد و در رديف بخارى و ابوزرعه رازى قرار مى‌گيرد.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان ابوعبد الله ( 748 هـ)، العبر في خبر من غبر، ج 2، ص 64، تحقيق: د. صلاح الدين المنجد، ناشر: مطبعة حكومة الكويت - الكويت، الطبعة: الثاني، 1984.
كثير بن يحيى بن كثير:
ذهبى در باره او مى‌گويد:
كثير بن يحيى بن كثير، أبو مالك... قال ابن أبي حاتم: روى عنه أبي، وأبو زرعة، وقال: صدوق. توفي سنة اثنتين وثلاثين ومائتين.
كثير بن يحيى ابومالك، ابن أبى حاتم در باره او گفته: پدرم و ابوزرعه از او روايت نقل كرده‌اند، راستگو است و در سال232هـ از دنيا رفته است.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 17، ص 304، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.
أبو عوانة:
ذهبى در باره او مى‌گويد:
وضاح بن عبد الله الحافظ أبو عوانة اليشكري... ثقة متقن لكتابه.
وضاح بن عبد الله، ثقه و مورد اعتماد است.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج 2، ص 349، رقم: 6049، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.
و ابن حجر مى‌گويد:
وضاح... الواسطي البزاز أبو عوانة مشهور بكنيته ثقة ثبت.
وضاح واسطى كه به كنيه‌اش مشهور است، مورد اعتماد و اطمينان است.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (852هـ)، تقريب التهذيب، ج 1، ص 580، رقم: 7407، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.علي بن عابس.
ابوبلج الفزاري:
ذهبى در باره او مى‌گويد:
أبو بلج الفزاري يحيى بن سليم أو بن أبي سليم عن أبيه وعمرو بن ميمون الأودي وعنه شعبة وهشيم وثقه بن معين والدارقطني وقال أبو حاتم لا بأس به.
ابوبلج فزاري، از پدرش و عمرو بن ميمون روايت نقل كرده و شبعه و هيثم از او نقل كرده‌اند. ابن معين او را توثيق كرده و دارقطنى و ابوحاتم گفته‌اند كه مشكلى ندارد.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج 2، ص 414، رقم: 6550، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.
عمرو بن ميميون:
ابن حجر در باره او مى‌گويد:
عمرو بن ميمون الأودي أبو عبد الله ويقال أبو يحيى مخضرم مشهور ثقة عابد.
عمرو بن ميمون إودي مشهور، مورد اعتماد و عابد بود.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (852هـ)، تقريب التهذيب، ج 1، ص 427، رقم: 5122، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.علي بن عابس.
البته ابن كثير دمشقى سلفى در البداية والنهاية مى‌نويسد:
وقد حكى ابن جرير عن بعضهم أن رسول الله سبق الصديق في الذهاب إلى غار ثور وأمر عليا أن يدله على مسيره ليلحقه فلحقه في أثناء الطريق.
ابن جرير از برخى نقل كرده است كه رسول خدا پيش از ابوبكر به طرف غار ثور رفت و به على عليه السلام دستور داد كه ابوبكر را از مسير او آگاه كند تا به او ملحق شود. پس ابوبكر در بين راه به رسول خدا ملحق شد.
يعنی اصل مطلب را نقل کرده؛ ولی با اضافه اين نکته که رسول خدا (صلی الله عليه وآله) به امير مومنان دستور دادند که ابوبکر را به نزد ايشان راهنمايی کند !
البته اينکه اين مطلب در کدام قسمت روايت آمده است ، را بيان نمی‌کند . همچنين چون اين روايت مضر به اعتقادات اهل سنت است و از جهت سندی نيز اشکالی ندارد ، با دست‌پاچگى تلاش مى‌كند كه آن را خلاف مشهور جلوه دهد:
وهذا غريب جدا وخلاف المشهور من أنهما خرجا معا.
اين روايت بسيار غريب و بر خلاف روايت مشهور است كه آن‌دو باهم از مكه خارج شدند.
ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 179، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.

عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #11
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

ابوبكر، نزديك غار ثور به رسول خدا ملحق شد:
جلال الدين سيوطى در الدر المنثور مى‌نويسد:
وأخرج ابن مردويه وأبو نعيم في الدلائل عن ابن عباس رضي الله عنهما قال: لما خرج رسول الله من الليل لحق بغار ثور قال: وتبعه أبو بكر رضي الله عنه فلما سمع رسول الله حسه خلفه خاف أن يكون الطلب، فلما رأى ذلك أبو بكر رضي الله عنه تنحنح فلما سمع ذلك رسول الله عرفه فقام له حتى تبعه فأتيا الغار فأصبحت قريش في طلبه فبعثوا إلى رجل من قافة بني مدلج فتبع الأثر حتى انتهى إلى الغار وعلى بابه شجرة فبال في أصلها القائف ثم قال: ما جاز صاحبكم الذي تطلبون هذا المكان.
قال: فعند ذلك حزن أبو بكر رضي الله عنه فقال له رسول الله لا تحزن إن الله معنا قال: فمكث هو وأبو بكر رضي الله عنه في الغار ثلاثة أيام يختلف إليهم بالطعام عامر بن فهيرة وعلي يجهزهم فاشتروا ثلاثة أباعر من إبل البحرين واستأجر لهم دليلا فلما كان بعض الليل من الليلة الثالثة أتاهم علي رضي الله عنه بالإبل والدليل فركب رسول الله راحلته وركب أبو بكر أخرى فتوجهوا نحو المدينة وقد بعثت قريش في طلبه.

رسول خدا شبانه از خانه بيرون آمد و به غار ثور رسيد. ابن عباس مى گويد: ابو بكر وقتى ديد كه آن جناب از شهر بيرون مى‌رود به دنبالش به راه افتاد و صداى حركتش به گوش رسول خدا رسيد، آن حضرت ترسيد مبادا يكى از دشمنان باشد كه در جستجوى او است، وقتى ابو بكر اين معنا را احساس كرد، شروع كرد به سرفه كردن. رسول خدا صداى او را شناخت و ايستاد تا او برسد، ابو بكر هم چنان به دنبال آن جناب بود تا به غار رسيدند.
صبحگاهان قريش به جستجوى آن حضرت برخاستند، و نزد مردى قيافه شناس از قبيله بنى مدلج فرستادند. او جاى پاى آن حضرت را از در منزلش گرفته هم چنان پيش رفت تا به غار رسيد. دم در غار درختى بود، مرد قيافه شناس در زير آن درخت ادرار كرد و پس از آن گفت: مرد مورد نظر شما از اين‌جا تجاوز نكرده. ابن عباس مى‌گويد: در اين هنگام ابو بكر در اندوه شد، رسول خدا فرمود:" محزون مباش كه خدا با ماست".
ابن عباس سپس اضافه مى كند: رسول خدا و ابو بكر سه روز تمام در غار بودند و تنها على بن ابى طالب و عامر بن فهيره با ايشان ارتباط داشتند. عامر براى آن‌ها غذا مى آورد و على تجهيزات سفر را فراهم مى نمود. على سه شتر از شتران بحرين خريدارى نمود و مردى راهنما براى آنان اجير كرد. پس از آنكه پاسى از شب سوم گذشت على شتران و راهنما را بياورد. رسول خدا و ابو بكر هر يك بر راحله و مركب خويش سوار شده بطرف مدينه رهسپار گرديدند. در حالى كه قريش بهر سو در جستجوى آن جناب شخصى را گسيل داشته بودند.
السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر جلال الدين (911هـ)، الدر المنثور، ج4، ص196، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993.
طبق اين روايات، رسول خدا صلى الله عليه وآله به تنهائى به طرف غار حركت كرده و اصلا ابوبكر را خبر نكرده است؛ پس اين سخن فخررازى كه گفته بود: «فلولا أنه عليه السلام كان قاطعاً على باطن أبي بكر، بأنه من المؤمنين المحققين الصادقين الصديقين، وإلا لما أصحبه نفسه في ذلك الموضع... فلما استخلصه لنفسه في تلك الحالة، دل على أنه عليه السلام كان قاطعاً بأن باطنه على وفق ظاهره» استدلال باطلى است؛ چرا كه اين سخنى در صورتى درست است كه آن حضرت ابوبكر را براى همراهى خود انتخاب كرده باشد، نه اين كه ابوبكر بعد از هجرت آن حضرت با خبر شده و به آن حضرت ملحق شده باشد.
طبيعى است كه اگر رسول خدا در آن شب ابوبكر را به همراه خود نمى‌برد، بى‌ترديد ابوبكر به دست مشركان قريش مى‌افتاد و با توجه به شناختى كه از ابوبكر وجود داشت، ممكن بود زير شكنجه جاى رسول خدا و مسير حركت آن حضرت را فاش سازد؛ از اين رو، رسول خدا او را همراه خود به غار برد.
ابن أبى الحديد معتزلى به نقل از استادش ابوجعفر اسكافى مى‌نويسد كه وى بعد از مقايسه خوابيدن اميرمؤمنان با يار غار بودن ابوبكر اين چنين استدلال كرده است:
ثم في ذلك - إذا تأمله المتأمل - وجوه من الفضل: منها أنه وإن كان عنده في موضع الثقة، فإنه غير مأمون عليه ألا يضبط السرّ فيَفْسِد التدبير بإفشائه تلك الليلة إلى من يُلقيه إلى الأعداء.
ومنها أنه وإن كان ضابطاً للسر وثقة عند من اختاره، فغير مأمون عليه الجبن عند مفاجأة المكروه، ومباشرة الأهوال، فيفر من الفراش، فيفطن لموضع الحيلة، ويطلب رسول الله فيظفر به.
ومنها أنه وإن كان ثقةً ضابطاً للسر، شجاعاً نجداً، فلعله غير محتمل للمبيت على الفراش، لأن هذا أمر خارج عن الشجاعة إن كان قد قامه مقام المكتوف الممنوع، بل هو أشد مشقة من المكتوف الممنوع، لأن المكتوف الممنوع يعلم من نفسه أنه لا سبيل له إلى الهرب، وهذا يجد السبيل إلى الهرب وإلى الدفع عن نفسه، ولا يهرب ولا يدافع.
ومنها أنه وإن كان ثقةً عنده، ضابطاً للسر، شجاعاً محتملاً للمبيت على الفراش، فإنه غير مأمون أن يذهب صبره عند العقوبة الواقعة، والعذاب النازل بساحته، حتى يبوح بما عنده، ويصير إلى الإقرار بما يعلمه، وهو أنه أخذ طريق كذا فيطلب فيؤخذ.
اگر کسی در اين مطلب تأمل کند، به چند جهت به برترى اميرمؤمنان بر ابوبكر پى خواهد برد:
يكى از اين وجوه اين است كه اگر چه ابو بکر مورد اطمينان رسول خدا بود؛ اما پيامبر اکرم به رازدارى وى اطمينان نداشت؛ زيرا ممکن بود ابوبکر راز هجرت رسول خدا را در آن شب فاش کند و دشمنان به حضرت دست پيدا کنند، در نتيجه تمام نقشه‌هاى رسول خدا نقش بر آب مى‌شد.
حتى اگر بپذيريم كه ابوبكر در رازدارى مورد اطمينان رسول خدا بوده؛ ولى رسول خدا از نترسيدن وى در هنگام مقابله با سختى اطمينان نداشتند؛ شايد از خوابگاه رسول خدا فرار نموده، متوجه محل نقشه رسول خدا شده و دنبال رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم برود؛ كه در نتيجه جاى رسول خدا را پيدا كرده و به آن حضرت دست مى‌يافتند.
حتى اگر بپذيريم كه ابو بکر در نگهدارى راز رسول خدا مورد اطمينان بود و شجاعت نيز داشته است؛ ولى شايد توانايى خوابيدن در جايگاه رسول خدا را نداشت؛ چون تحمل آن حالت، خارج از شجاعت است؛ زيرا بايد شجاع را در حالت دست بسته و ممنوع از مقابله قرار دهى (يعنى شجاع جرأت دفاع از خود را دارد؛ اما در اينجا نمى‌تواند از خود دفاع کند)؛ بلکه اين امر سخت تر از شخص دست بسته است؛ زيرا شخص دست بسته مى‌داند که راه فرارى ندارد؛ اما اين شخص هم مى‌تواند فرار کند و هم مى‌تواند از خود دفاع نمايد (اما اجازه چنين کارى را ندارد).
حتى اگر بپذيريم كه او شخص رازدار و شجاعى بود و حتى مى‌توانست در جاى رسول خدا بخوابد و فرار هم نکند؛ ولى رسول خدا از آن جهت اطمينان نداشت که اگر قريشيان ابوبكر را زنده گرفته و شکنجه کنند، به آنچه مى داند اقرار نکند و مسير رسول خدا را به کفار نشان ندهد تا در نتيجه قريشيان به دنبال رسول خدا راه افتاده و ايشان را پيدا کنند.
إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج13، ص157، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.
اين استدلال يك عالم سنى است كه با رعايت جانب انصاف تصريح مى‌كند كه همراهى ابوبكر با رسول خدا صلى الله عليه وآله نه از روى ميل؛ بلكه به خاطر عدم اطمينان رسول خدا به رازداري، شجاعت، و صبر ابوبكر در مقابل شكنجه قريشان بوده است.
سيد بن طاووس رضوان الله تعالى عليه نيز در كتاب الطرائف به نقل از كتاب النور والبرهان ابن صباغ مالكى نقل مى‌كند كه عده‌اى از مردم مكه اعتقاد داشته‌اند همراه بردن ابوبكر به خاطر اين بوده است كه مبادا وى نقشه هجرت را براى كفار فاش سازد:
ومن طريف الروايات في أن النبي صلي الله عليه وآله ما صحب أبا بكر إلى الغار الا خوفا منه أن يدل الكفار عليه ما ذكره أبو هاشم بن الصباغ في كتاب النور والبرهان فقال في باب ما أنزل الله تعالى على نبيه صلي الله عليه وآله «قم فأنذر» وقوله تعالى «فاصدع بما تؤمر» وما ضمن رسول الله صلى الله عليه وآله لمن أجابه وصدقه، رفع الحديث عن محمد بن إسحاق قال: قال حسان: قدمت مكة معتمرا وأناس من قريش يقذفون أصحاب رسول الله صلي الله عليه وآله فقال ما هذا لفظه: فأمر رسول الله عليا عليه السلام فنام على فراشه، وخشي ابن أبي قحافة أن يدل القوم عليه فأخذه معه ومضى إلى الغار.
دسته‌اى از روايات دلالت می کند كه رسول خدا صلى الله عليه وآله از ترس اين که ابوبکر جای او را به کفار نشان ندهد او را با خود به غار برد، بنابر آن چه شيخ ابوهاشم بن صباغ در کتاب النور و البرهان باب: ما أنزل الله علی نبيه ذيل آيه « قم فأنذر» و آيه « فاصدع بما تؤمر» وباب« ما ضمن رسول الله (صلى الله عليه وآله) لمن أجابه وصدقه » به نقل از محمد بن اسحاق نقل كرده است كه: حسان می‌گويد برای انجام حج عمره به مکه آمدم ديدم مردمی‌ از قريش نسبت به اصحاب رسول خدا بدگويى كرده و مى‌گفتند: رسول خدا به علی عليه السلام (درشب ليلة المبيت) امر نمود ( که درجای ايشان بخوابد) علی عليه السلام نيز اجابت نمود؛ ولی از پسر ابوقحافة ترسيد که مبادا جای ايشان را به کسانی که دنبال پيامبر بودند نشان دهد، به همين خاطر او را با خود به غار برد.
الحلي، رضي الدين أبي القاسم علي بن موسى ابن طاووس (664هـ)، الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، ص 410، ناشر: مطبعة الخيام – قم، الطبعة الأولي، 1399هـ.
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #12
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

كرز قيافه شناس، فقط اثر پاي رسول خدا را دنبال كرد:
مشركان قريش، بعد از آن كه متوجه شدند رسول خدا صلى الله عليه وآله از مكه خارج شده است، فردى به نام كرز بن علقمه را كه در قيافه‌شناسى و رديابى اثر پا، تبحر زيادى داشت، استخدام كردند.
آن چه در داستان كرز قيافه شناس آمده، اين است كه وى تنها و تنها اثر پاى رسول خدا صلى الله عليه وآله را در مسير غار دنبال كرده است و هيچ اثرى از ابوبكر در اين داستان ديده نمى‌شود. اگر ابوبكر به همراه رسول خدا از مكه خارج شده بود، بايد قيافه شناس اثر پاى او را نيز مى‌ديد و به آن اشاره مى‌كرد. اين نشان مى‌دهد كه رسول خدا به تنهائى از مكه خارج شده و كسى همراه او نبوده است. و همان طور كه در روايت سيوطى تصريح شده بود، ابوبكر نزديك غار به رسول خدا ملحق شده است.
امام شمس الدين سخاوى در كتاب معتبر التحفة اللطيفه و ابو البقاء حنفى در تاريخ مكه مشرفه مى‌نويسند:
كانوا استأجروه لما خرج النبي صلى الله عليه وسلم إلى المدينة مهاجرا فاقتفى أثره حتى أنتهى إلى غار ثور فرأى نسج العنكبوت على بابه فقال إلى هنا انتهى أثره ثم لا أدري أخذ يمينا أو شمالا أو صعد الجبل.
آن‌گاه كه رسول خدا به سوى مدينه هجرت كرد، مشركان قريش او (كرز بن علقمه) را استخدام كردند، وى اثر رسول خدا را دنبال كرد تا به غار ثور رسيد، وقتى به آن‌جا رسيد، ديد كه عنكبوت بر در آن تار تنيده است، پس گفت: در اين جا اثر پايان يافته است، بعد از آن نمى‌دانم كه به طرف راست رفته يا چپ و يا از كوه بالا رفته است.
السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (902هـ)، التحفة اللطيفة في تاريخ المدينة الشريفة ج 2، ص 394 ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ/ 1993م؛
أبو البقاء المكي الحنفي، محمد بن أحمد بن محمد ابن الضياء (854هـ)، تاريخ مكة المشرفة والمسجد الحرام والمدينة الشريقة والقبر الشريف، ج 1، ص 202، تحقيق: علاء إبراهيم، أيمن نصر، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الثانية، 1424هـ - 2004م.
طبق اين نقل، كرز فقط اثر رسول خدا صلى الله عليه وآله را ديده است؛ زيرا همان طور كه ملاحظه مى‌شود در اين روايت كلمات «خرج»، «اثره»، «اخذ» و «صعد» به صورت صيغه مفرد آمده است و اگر ابوبكر نيز به همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله بود‌، بايد اين كلمات به صيغه تثنيه مى‌آمد و اثر ابوبكر نيز ديده مى‌شد.
ابن حزم اندلسى مى‌نويسد:
كان كرز بن علقمة بن هلال بن جريبة بن عبدنهم بن حليل، الذي قفا أثر رسول الله - صلى الله عليه وسلم - حتى انتهى إلى الغار: فرأى عليه نسج العنكبوت وعش الحمامة ببيضها؛ فقال: ها هنا انقطع الأثر؛ فإما غاص في الأرض، أو ارتفع إلى السماء، فانصرفوا.
كرز بن علقمه، اثر رسول خدا را تا در غار دنبال كرد، پس ديد كه بر در آن عنكبوت تار تنيده و كبوتر براى تخم‌گذارى لانه ساخته است، پس گفت: در اين جا اثر قطع شده است، يا در زمين فرو رفته و يا به آسمان رفته است، پس قريشيان منصرف شدند.
إبن حزم الظاهري، علي بن أحمد بن سعيد ابومحمد (456هـ)، جمهرة أنساب العرب، ج 1، ص 236، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1424 هـ - 2003 م.
ابن خلدون در مقدمه‌اش مى‌نويسد:
كان كرز بن علقمة بن علال بن حريبة بن عبد فهم بن حليل الذي قفا أثر رسول الله حتى انتهى إلى الغار ورأى عليه نسج العنكبوت وعش اليمامة ببيضها فرخوا عنه.
كرز بن علقمه همان كسى است كه اثر رسول خدا را تا غار دنبال كرد و ديد كه عنكبوت بر در آن تار تنيده و كبوتر براى تخم‌گذارى لانه ساخته است، پس قريشيان منصرف شدند.
إبن خلدون الحضرمي، عبد الرحمن بن محمد (808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج 2، ص 376، ناشر: دار القلم - بيروت - 1984، الطبعة: الخامسة.
بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نويسد:
وبعثت قريش قائفين يقصان آثار رسول الله صلى الله عليه وسلم. أحدهما كرز بن علقمة بن هلال الخزاعي. فاتبعاه، حتى انتهيا إلى غار ثور. فرأى كرز عليه نسج العنكبوت. فقال: ها هنا انقطع الأثر. فانصرفوا.
قريش، دو نفر قيافه‌شناس را فرستادند تا آثار رسول خدا را دنبال كنند، يكى از آن‌ها كرز بن علقمه بود، آن دو نفر اثر را دنبال كردند تا به غار ثور رسيدند، وقتى كرز ديد كه عنكبوت بر آن لانه كرده است، گف: اثر در اين جا قطع شده است؛ پس قريشيان منصرف شدند.
البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 112، طبق برنامه الجامع الكبير.
ابن اثير در اسد الغابه مى‌نويسد:
وهذا كرز هو الذي قفا أَثر النبيّ ليلة الغار، فلمّا رأَى عليه نسج العنكبوت قال: هاهنا انقطع الأَثر، وهو الذي قال حين نظر إِلى قدم النبي فقال: «هذا القدم من تلك القَدَم التي في المقام».
اين كرز همان كسى است كه اثر رسول خدا را در شب غار دنبال كرد، وقتى ديد كه عنكبوت بر آن تار تنيده، گفت: در اين جا اثر قطع شده است. او همان كسى است كه وقتى به جاى پاى
رسول خدا نگاه كرد، گفت: اين جاى پا همان جاى پايى است كه در مقام (ابراهيم) ديده‌ام.
الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 496، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.
بسيارى از بزرگان ديگر نيز داستان را به همين صورت نقل كرده‌اند كه ما به جهت اختصار به همين اندازه بسنده مى‌كنيم.
از اين مطلب استفاده مى‌شود كه ابوبكر به همراه رسول خدا از مكه خارج نشده است وگرنه بايد كرز بن علقمه لا اقل در يك جا به اثر پاى او نيز اشاره مى‌كرد و يا قريشيان از او سؤال مى‌كردند كه اثر دوم از آن كيست؟ در حالى كه در تمام اين نقل‌ها، فقط اثر رسول خدا صلى الله عليه وآله مورد بحث است و اصلا اثرى از اثر ابوبكر ديده نمى‌شود.
ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام مسير رسول خدا صلي الله عليه وآله را به ابوبكر نشان داد؟
جواب واضح است ؛ چون اگر اميرمؤمنان عليه السلام جاي رسول خدا را نشان نمي‌داد ، ممكن بود كه ابوبكر با ايجاد سروصدا و يا پرس و جو از اين و آن ، مشركان را متوجه عدم حضور رسول خدا نمايد و مشركان همان لحظه به دنبال رسول خدا راه مى‌افتادند و آن حضرت را قبل از آن كه به غار برسد ، دستگير نمايند ؛ بنابراين اميرمؤمنان عليه السلام براي حفظ اسرار هجرت ، مسير رسول خدا را به ابوبكر نشان داد .
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #13
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

نقد روايت انتخاب ابوبكر براي همراهي:
محمد بن اسماعيل بخارى در صحيح خود مى‌نويسد:
قال بن شِهَابٍ قال عُرْوَةُ قالت عَائِشَةُ فَبَيْنَمَا نَحْنُ يَوْمًا جُلُوسٌ في بَيْتِ أبي بَكْرٍ في نَحْرِ الظَّهِيرَةِ قال قَائِلٌ لِأَبِي بَكْرٍ هذا رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم مُتَقَنِّعًا في سَاعَةٍ لم يَكُنْ يَأْتِينَا فيها. فقال أبو بَكْرٍ: فِدَاءٌ له أبي وَأُمِّي والله ما جاء بِهِ في هذه السَّاعَةِ إلا أَمْرٌ. قالت: فَجَاءَ رسول اللَّهِ فَاسْتَأْذَنَ فَأُذِنَ له فَدَخَلَ فقال النبي لِأَبِي بَكْرٍ أَخْرِجْ من عِنْدَكَ. فقال أبو بَكْرٍ: إنما هُمْ أَهْلُكَ بِأَبِي أنت يا رَسُولَ اللَّهِ؟ قال: فَإِنِّي قد أُذِنَ لي في الْخُرُوجِ. فقال أبو بَكْرٍ الصَّحَابَةُ بِأَبِي أنت يا رَسُولَ اللَّهِ؟ قال رسول اللَّهِ : نعم. قال أبو بَكْرٍ: فَخُذْ بِأَبِي أنت يا رَسُولَ اللَّهِ إِحْدَى رَاحِلَتَيَّ هَاتَيْنِ! قال رسول اللَّهِ : بِالثَّمَنِ. قالت عَائِشَةُ: فَجَهَّزْنَاهُمَا أَحَثَّ الْجِهَازِ وَصَنَعْنَا لَهُمَا سُفْرَةً في جِرَابٍ فَقَطَعَتْ أَسْمَاءُ بِنْتُ أبي بَكْرٍ قِطْعَةً من نِطَاقِهَا فَرَبَطَتْ بِهِ على فَمِ الْجِرَابِ فَبِذَلِكَ سُمِّيَتْ ذَاتَ النِّطَاقَيْنِ.
قالت: ثُمَّ لَحِقَ رسول اللَّهِ وأبو بَكْرٍ بِغَارٍ في جَبَلِ ثَوْرٍ فَكَمَنَا فيه ثَلَاثَ لَيَالٍ يَبِيتُ عِنْدَهُمَا عبد اللَّهِ بن أبي بَكْرٍ وهو غُلَامٌ شَابٌّ ثَقِفٌ لَقِنٌ فَيُدْلِجُ من عِنْدِهِمَا بِسَحَرٍ فَيُصْبِحُ مع قُرَيْشٍ بِمَكَّةَ كَبَائِتٍ فلا يَسْمَعُ أَمْرًا يُكْتَادَانِ بِهِ إلا وَعَاهُ حتى يَأْتِيَهُمَا بِخَبَرِ ذلك حين يَخْتَلِطُ الظَّلَامُ. وَيَرْعَى عَلَيْهِمَا عَامِرُ بن فُهَيْرَةَ مولى أبي بَكْرٍ مِنْحَةً من غَنَمٍ فَيُرِيحُهَا عَلَيْهِمَا حين تَذْهَبُ سَاعَةٌ من الْعِشَاءِ فَيَبِيتَانِ في رِسْلٍ وهو لَبَنُ مِنْحَتِهِمَا وَرَضِيفِهِمَا حتى يَنْعِقَ بها عَامِرُ بن فُهَيْرَةَ بِغَلَسٍ يَفْعَلُ ذلك في كل لَيْلَةٍ من تِلْكَ اللَّيَالِي الثَّلَاثِ.
وَاسْتَأْجَرَ رسول اللَّهِ وأبو بَكْرٍ رَجُلًا من بَنِي الدِّيلِ وهو من بَنِي عبد بن عَدِيٍّ هَادِيَا خِرِّيتًا وَالْخِرِّيتُ الْمَاهِرُ بِالْهِدَايَةِ قد غَمَسَ حِلْفًا في آلِ الْعَاصِ بن وَائِلٍ السَّهْمِيِّ وهو على دِينِ كُفَّارِ قُرَيْشٍ فَأَمِنَاهُ فَدَفَعَا إليه رَاحِلَتَيْهِمَا وَوَاعَدَاهُ غَارَ ثَوْرٍ بَعْدَ ثَلَاثِ لَيَالٍ فأتاهما بِرَاحِلَتَيْهِمَا صُبْحَ ثَلَاثٍ وَانْطَلَقَ مَعَهُمَا عَامِرُ بن فُهَيْرَةَ وَالدَّلِيلُ فَأَخَذَ بِهِمْ طَرِيقَ السَّوَاحِلِ.

ابن شهاب از عروه نقل كرده است كه عائشه گفت: روزى در خانه ابوبكر در اول ظهر نشسته بوديم كه شخصى به ابوبكر گفت: اين رسول خدا است كه صورت خود را پوشانده است، او هيچگاه در چنين ساعتى پيش ما نمى‌آيد. ابوبكر گفت: پدر و مادرم به فدايش، سوگند به خدا او در اين ساعت نيامده مگر اين كار مهمى دارد. رسول خدا آمد و اجازه ورود خواست، به او اجازه داده شد، وارد شده و سپس خطاب به ابوبكر گفت: بيا بيرون، ابوبكر گفت: اين‌ها همه اهل تو هستند، پدرم به فدايت اى رسول خدا. رسول خدا فرمود: به من اجازه خروج داده شده است.
سپس ابوبكر گفت: من هم به همراه شما بيايم پدرم به فدايت اين رسول خدا ؟ رسول خدا فرمود: بلي. ابوبكر گفت: پدرم به فدايت اى رسول خدا، يكى از دو مركب مرا بگير، رسول خدا فرمود: با پرداخت قيمت مى‌گيرم. عائشه گفت: ما هر دو مركب را سريعا آماده كرديم، و براى آن دو توشه‌اى در داخل مشك ساختيم، اسماء دختر ابوبكر تكه‌اى از پيش بند خود را پاره و دهانه مشك را با آن بست، به همين خاطر او را «ذات النطاقين؛ صاحب دو پيش بند» ناميده شد.
عائشه اين گونه ادامه داد: سپس رسول خدا و ابوبكر به غارى در كوه ثور رفتند و سه شب در آن پنهان شدند، عبد الله بن أبى بكر كه در آن زمان پسر جوان، ماهر و تيزهوشى بود، شب‌ها در كنار آن دو مى‌ماند، هنگام سحر از كنار آن‌ها راه مى‌پيمود تا اين كه هنگام صبح پيش قريشيان همانند كسى كه در آن جا بوده، صبح كند، قريش حيله‌اى نمى‌كرد؛ مگر اين كه عبد الرحمن آن را شنيده و خبر آن را در هنگام تاريكى شب به رسول خدا و ابوبكر مى‌رساند.
عامر بن فهيره غلام ابوبكر، گوسفند شيردهى را مى‌چراند و هنگامى كه ساعتى از شب مى‌گذشت نزديك آن‌ها مى‌برد؛ پس آن دو با فراخى و نعمت استراحت مى‌كردند.
عامر بن شير دوشيده شده را روي سنگ داغ مي‌كرد و تا تاريك شدن هوا نگه مي‌داشت، اين كار در طول اين شب ادامه داشت
رسول خدا و ابوبكر مردى از بنى ديل از فرزندان عبد بن عدى را كه راهنماى كاركشته وماهرى بود، استخدام كردند.
رسول خدا و ابوبكر مركبشان را به او دادند و با بعد از سه روز در غار ثور وعده گذاشتند، راهنما در صبح سوم به همراه مركب پيش آن‌ها آمد. عامر بن فهيره نيز با آن‌ها آمد و راهنما راه ساحل در پيش گرفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 1418، ذيل حديث 3692،كتاب فضائل الصحابة، بَاب هِجْرَةِ النبي e وَأَصْحَابِهِ إلى الْمَدِينَةِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.
__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #14
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

بررسي سند روايت:
اين روايت از نظر سندى اشكالات متعددى دارد؛ از جمله همين كه بخارى اين روايت را جزء روايات اصلى نياورده، خود دليل بر عدم اعتماد وى به اين روايت است. افرادى نيز در سند اين روايت وجود دارد كه از دشمنان اهل بيت عليهم السلام و از عمال بنى اميه بوده‌اند.
محمد بن مسلم بن شهاب
هر چند كه در باره زهرى توثيقات فراوانى نيز نقل شده است؛ اما در عين حال مطالبى در باره او وجود دارد كه با تأمل بيشتر تمام روايات او را زير سؤال مى‌برد. ما به چند مورد اشاره مى‌كنيم.

زهري، عضو گروه جعل حديث بني اميه:

زهرى از كسانى است كه در دربار بنى اميه، عضو گروه جعل حديث بوده است؛ چنانچه ابن عساكر، از عالمان بزرگ اهل سنت در كتاب تاريخ مدينه دمشق مى‌نويسد:
نا جعفر بن إبراهيم الجعفري قال كنت عند الزهري أسمع منه فإذا عجوز قد وقفت عليه فقالت يا جعفري لا تكتب عنه فإنه مال إلى بني أمية وأخذ جوائزهم فقلت من هذه قال أختي رقية خرفت قالت خرفت أنت كتمت فضائل آل محمد.
جعفر بن ابراهيم جعفرى مى‌گويد: در حال شنيدن حديث از زهرى بودم، ناگهان زن كهن سالى آمده و گفت: اى جعفرى از زهرى حديث نقل نكن. چون به بنى اميّه گرايش يافته و جوائزشان را دريافت كرده است! گفتم: اين زن كيست؟ زهرى گفت: خواهر من است و خرفت ـ ديوانه ـ شده است.
آن زن در پاسخ گفت: تو خرفت ـ ديوانه ـ شده اى؛ زيرا كه فضائل آل محمد را كتمان و پنهان مى كنى!.
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 42، ص 228، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.
ابن حجر در ترجمه اعمش مى‌گويد:
وحكى الحاكم عن ابن معين أنه قال أجود الأسانيد الأعمش عن إبراهيم عن علقمة عن عبد الله فقال له انسان الأعمش مثل الزهري فقال برئت من الأعمش أن يكون مثل الزهري الزهري يرى العرض والإجازة ويعمل لبني أمية والأعمش فقير صبور مجانب للسلطان ورع عالم بالقرآن.
حاكم ( نيشابوري) از ابن معين نقل كرده است كه: بهترين سند اين است كه اعمش از ابراهيم، از علقمه و او از عبد الله نقل كند. شخصى از او پرسيد: اعمش مثل زهرى است؟ ابن معين گفت: بيزازم از اين كه اعمش مثل زهرى باشد؛ چرا كه زهرى دنبال مال دنيا و گرفتن جايزه بود و براى بنى اميه كار مى‌كرد؛ اما اعمش فقير و صبور بود و از فرمانروايان دورى مى‌كرد، اهل ورع و عالم به قرآن بود.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (852هـ)، تهذيب التهذيب، ج 4، ص 196، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولى، 1404 - 1984 م.
و همچنين ذهبى در سير اعلام النبلاء مى‌نويسد:
كان رحمه الله محتشما جليلا بزي الأجناد له صورة كبيرة في دولة بني أمية.
زهرى، داراى مال و ثروت زيادى بود و در حكومت بنى اميه اسم و رسمى داشت.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 5، ص 337، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
و ابن عساكر مى‌نويسد:
عن عمر بن رديح قال كنت مع ابن شهاب الزهري نمشي فرآني عمرو بن عبيد فلقيني بعد فقال ما لك ولمنديل الأمراء يعني ابن شهاب
از عمر بن رديح روايت شده است كه گفت روزى به همراه زهرى مى رفتم؛ عمرو بن عبيد من را ديد؛ پس از آن روزى مرا ديده و گفت: با دستمال پادشاهان يعنى زهرى چه مى‌كردي؟
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 55، ص 370، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - 1995.
شمس الدين ذهبى مى‌نويسد كه شعبة بن حجاج روايات زهرى را به خاطر اين كه جزء شرطه بنى اميه به حساب مى‌آمده، پاره كرده است.
حدثنا شعبة قال خرجت أنا وهشيم ألى مكة فلما قدمنا الكوفة رآني هشيم مع أبي إسحاق فقال من هذا قلت شاعر السبيع فلما خرجنا جعلت أقول حدثنا أبو إسحاق قال وإين رأيته قلت هو الذي قلت لك شاعر السبيع فلما قدمنا مكة مررت به وهو قاعد مع الزهري فقلت أبا معاوية من هذا قال شرطي لبني أمية فلما قفلنا جعل يقول حدثنا الزهري فقلت وأين رأيته قال الذي رأيته معي قلت أراني الكتاب فأخرجه فخرقته.

شعبه براي من نقل كرد كه : من و هشيم به سوي مكه حركت كرديم، وقتي به كوفه رسيديم، هشيم مرا با أبي‌اسحاق ديد، گفت: او كيست؟ گفتم: شاعر سبيع (محله و قبيله‌اي در كوفه) است . وقتي از كوفه خارج شدم، من سند حديث را اين گونه قرار دادم: «حدثنا ابوإسحاق...»، هشيم گفت: او را در كجا ديدي؟ گفتم: او همان كسي بود كه گفتم شاعر سبيع است . وقتي به مكه رسيديم، از كنار هشيم گذشتم، ديدم كه در كنار زهري نشسته است، گفتم: او كيست؟ گفت: يكي از كارگزاران بني‌اميه است. وقتي برمي‌گشتيم، هشيم سند روايت را اين گونه قرار داد «حدثنا زهري ...» گفتم: او را در كجا ديدي؟ گفت: او همان كسي بود كه به همراه من ديدي. گفتم: نوشته‌ات را به من نشان بده، وقتي خارج كرد، من آن را پاره كردم.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 7، ص 226، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.

__________________
هشام بن حکم مي گويد: امام کاظم عليه السلام به من فرمود:
خدا بر مردم دو حجّت دارد: يکي حجّت ظاهري و يکي حجّت باطني؛ حجّت ظاهري رسولان و انبياء و امامان هستند و حجّت باطني، عقل هاست.

×××
اثبات عقلی خدای متعال(1 و 2)
در اثبات عقلی تشیع (1 و 2 و 3)
فرجام تلخ اخلاق و جهانبینی سکولار
شیعیان ایران! پیش به سوی استقرار حکومت جهانی اسلام
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
قديمي Saturday 21 November 2009   #15
عبد من عبادالله
اللهم عجل فی فرج صاحب الأمر
 
نشان عبد من عبادالله
 
تاريخ ثبت نام: Nov 2008
مكان: تحت عنایات خدایم
سن: 35
پاسخ‌ها: 3,572
روزنوشته ها: 3
ارسال پيام توسط Yahoo به عبد من عبادالله
ج: ابوبكر، همراهي هميشه محزون ( بررسى ديدگاه‌هاى اهل سنت در تفسير آيه غار )

و در جاى ديگر به همين مطلب اشاره كرده، مى گويد: علت اينکه شعبة احاديث نقل شده از زهرى را از دست هشيم گرفت و پاره نمود، اين بود که شعبة فهميد زهرى از مأموران حکومتى و از اعوان و انصار بنى اميه است؛ از اين رو به او اعتماد نکرد و حاضر نشد از او حديث بشنود:
قلت قد ذكرنا في ترجمة شعبة أنه اختطف صحيفة الزهري من يد هشيم فقطعها لكونه أخفى شأن الزهري على شعبة لما رآه جالسا معه وسأله من ذا الشيخ فقال شرطي لبني أمية فما عرفه شعبة ولا سمع منه.

پيش از اين در شرح حال شعبه نقل كرديم، كه شعبه نوشته زهري را از دست هشيم ربود و آن را پاره كرده؛ زيرا آن زمان هشيم را با زهري ديد، نمي‌دانست كه او چه كاره است، وقتي سؤال كرد كه آن شيخ كيست و هشيم گفت كه يكي از كارگزاران بني اميه است، نه او را شناخت؛ و نه حديثي از او شنيد .
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 8، ص 292، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
ابن عبد البر قرطبى در جامع البيان العلم مى‌نويسد:
وقد كان ابن معين عفا الله عنه يطلق في أعراض الثقاة الأئمة لسانه بأشياء أنكرت عليه... ومنها قوله في الزهري إنه ولى الخراج لبعض بني أمية وإنه فقد مرة مالا فاتهم به غلاما له فضربه فمات من ضربه.
يحيى بن معين که خداوند او را ببخشايد بازبانش آبروى برخى از افراد ثقه را برده است و چيزهايى گفته که شايسته نبود بگويد... يکى از آن‌ها سخن او در باره زهرى است كه گفته: زهرى از مأموران دريافت ماليات از طرف بعض از بنى اميه بود، زمانى مقدارى از اموال او گم شد به يکى از غلامانش تهمت دزدى زد و او را آنقدر کتک زد که از شدت شکنجه جان داد.
النمري القرطبي، ابوعمر يوسف بن عبد الله بن عبد البر ( 463هـ)، جامع بيان العلم وفضله، ج 2، ص 159ـ 160، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت – 1398هـ؛
العيني، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد الغيتابي الحنفي ( 855هـ)، مغاني الأخيار، ج 5، ص 159، طبق برنامه الجامع الكبير.
و ابونعيم اصفهانى داستان ابوحازم با زهرى را نقل مى‌كند كه ابوحازم، زهرى را با علماى بنى اسرائيل مقايسه كرده كه آن‌ها به خاطر دنيا حرمت الهى را شكستند و به جبت و طاغوت ايمان آوردند:
حيث كانت أمراؤهم يأتون إلى علمائهم رغبة في علمهم فلما نكسوا ونفسوا وسقطوا من عين الله تعالى وآمنوا بالجبت والطاغوت كان علماؤهم يأتون إلى أمرائهم ويشاركونهم في دنياهم وشركوا معهم في قتلهم قال ابن شهاب: يا أبا حازم إياي تعني أو بي تعرض قال ما إياك اعتمدت ولكن هو ما تسمع قال سليمان يا ابن شهاب تعرفه قال نعم جاري منذ ثلاثين سنة ما كلمته كلمة قط قال أبو حازم انك نسيت الله فنسيتني ولو أحببت الله تعالى لأحببتني قال ابن شهاب يا أبا حازم تشتمني قال سليمان ما شتمك ولكن شتمتك نفسك.
پادشاهان بنى اسرائيل بخاطر علم علمايشان به طرف علما رفتند، اما زمانى که حرمت الهى را شکستند و احکام را زيرپا گذاشتند و به جبت و طاغوت ايمان آوردند در نتيجه به پادشاهان رو آوردند پس با آنها در دنياى شان شريک شدند و پادشاهان هم علما را در جناياتها يشان شريک کردند ( کنايه از اينکه کشت و کشتارهايشان به فتوا و تائيد و تحت لواى علما بود )
در اين هنگام ابن شهاب ( زهرى ) گفت اى ابا حازم نکند مقصودت من هستم ؟ يا اينکه با اين حرفها به من تعريض و کنايه مى زنى ابا حازم گفت
ولکن حرف همان بود که شنيدي. سليمان بن عبدالملک گفت اى ابن شهاب آيا او را مى شناسى ؟ ابن شهاب گفت بله 30 سال است او همسايه من است ولى يک کلمه هم با او صحبت نکرده ام ابوحازم گفت تو خدا را فراموش کرده اى من را هم فراموش کرده اي، زهرى گفت اى ابن حازم به من اها نت مى کنى ؟! سليمان گفت بلکه تو خود به خودت اهانت کرده اى ( اعمال خودت سبب شده در معرض اهانت واقع شوى ).
الأصبهاني، ابونعيم أحمد بن عبد الله (430هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج 3، ص 236ـ237، ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ؛
ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(571هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 22، ص 37، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1995؛
ابن حمدون، محمد بن الحسن بن محمد بن علي ( 608هـ)، التذكرة الحمدونية، ج 1، ص 204، تحقيق: إحسان عباس، بكر عباس، ناشر:دار صادر - بيروت،، الطبعة: الأولى، 1996م.
حدثنا العباس حدثنا زيد يحيي حدثنا علي بن حوشب الفزاري قال: سمعت مكحولا وذكر الزهري فقال:... أي رجل هو لولا افسد نفسه بصحبة الملوك.
زيد بن يحيى مى گويد: على بن حوشب در کلاس درسش براى ما از مکحول حديث نقل مى کرد، بحث از زهرى شد على بن حوشب گفت: اگرنفس خودش را با همنشينى با پادشاهان فاسد نمى کرد دانشمند خوبى بود.
الفسوي، أبو يوسف يعقوب بن سفيان (277هـ)، المعرفة والتاريخ، ج 1، ص 359، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1419هـ- 1999م؛
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 5، ص 339، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ؛
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 8، ص 245، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.
از طرفى عالمان اهل سنت؛ از جمله مزى و ذهبى از امام صادق عليه السلام نقل كرده‌اند كه آن حضرت فرمود:
هشام بن عباد، قال: سمعت جعفر بن محمد، يقول: الفقهاء أمناء الرسل، فإذا رأيتم الفقهاء قد ركنوا إلى السلاطين فاتهموهم.
هشام بن عباد مى‌گويد: از جعفر بن محمد (عليه السلام) شنيدم كه مى‌فرمود: فقهاء امانت‌داران پيامبرانند؛ پس هر گاه آنان را ديديد كه به سلاطين تكيه كردند ( با آن‌ها ملازم شدند ) به آن‌ها بدبين شويد.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، سير أعلام النبلاء، ج 6، ص 262، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
با اين‌حال، چگونه مى‌شود به چنين شخصى كه در دربار دشمنان اميرمؤمنان كارش جعل حديث بر ضد اميرمؤمنان بوده است، اعتماد كرد؟
زهري، از تدليس‌كنندگان در حديث:
زهرى از مدلسين بوده است؛ چنانچه نسائي، در كتاب ذكر المدلسين مى‌نويسد:
محمد بن مسلم بن عبيد الله بن شهاب الزهري الفقيه المدني نزيل الشام مشهور بالامامة والجلالة من التابعين وصفه الشافعي والدارقطني وغير واحد بالتدليس.
النسائي، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعيب بن علي (303 هـ)، ذكر المدلسين، ج 1، ص 45، طبق برنامه الجامع الكبير.
ابن حجر عسقلانى نيز در كتاب « تعريف اهل التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس »، زهرى را در مرتبه سوم از مدلسين قرار داده و در تعريف اين مرتبه از مدلسين گفته است:
الثالثة من أكثر من التدليس فلم يحتج الأئمة من أحاديثهم الا بما صرحوا فيه بالسماع ومنهم من رد حديثهم مطلقا.
افرادى كه تدليس بسيار داشته‌اند، ائمه به روايات آنان احتجاج نكرده‌اند، مگر رواياتى را كه در آن‌ها تصريح به سماع كرده باشند؛ و بسيارى از ائمه روايات آنان را مطلقا رد كرده‌اند!
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (852 هـ)، تعريف اهل التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس، ج 1، ص 13، تحقيق وتعليق د. عاصم بن عبد الله القريوني، ناشر: مكتبة المنار ـ اردن، عمان، الطبعة الأولي.
و در ترجمه زهرى مى‌نويسد:
محمد بن مسلم بن عبيد الله بن شهاب الزهري الفقيه المدني نزيل الشام مشهور بالامامة والجلالة من التابعين وصفه الشافعي والدارقطني وغير واحد بالتدليس.
محمد بن مسلم بن عبيد الله بن شهاب زهرى فقه مدنى، كه در شام زندگى كرده و مشهور به امامت و جلالت و از تابعين بود؛ شافعى و دارقطنى و ديگران او را مدلس خوانده‌اند!
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (852 هـ)، تعريف اهل التقديس بمراتب الموصوفين بالتدليس، ج 1، ص 45، تحقيق وتعليق د. عاصم بن عبد الله القريوني، ناشر: مكتبة المنار ـ اردن، عمان، الطبعة الأولي.
از طرف ديگر عالمان اهل سنت تدليس و مدلسين تقبيح كرده و تدليس را برادر كذب دانسته‌اند؛ چنانچه خطيب بغدادى در الكفاية فى علم الرواية از قول شعبة بن حجاج مى‌نويسد:
عن الشافعي، قال: «قال شعبة بن الحجاج: التدليس أخو الكذب... وقال غندر: سمعت شعبة يقول: التدليس في الحديث أشد من الزنا، ولأن أسقط من السماء أحب إلي من أن أدلس... المعافى يقول: سمعت شعبة يقول: لأن أزني أحب إلي من أن أدلس.
تدليس، برادر دروغ است. غنذر مى‌گويد: از شعبه شنيدم كه مى گفت: تدليس در حديث از زنا بدتر است، من از آسمان سقوط كنم برايم بهتر از اين است كه تدليس كنم. معافى مى‌گويد: از شعبه شنيدم كه مى‌گفت: من زنا كنم، بهتر از اين است كه تدليس كنم.
و در ادامه مى‌نويسد:
«خرّب الله بيوت المدلّسين، ما هم عندي إلا كذابون » و « التدليس كذب »
خداوند، خراب كند خانه تدليس كنندگان را، آن‌ها در نزد من جز دروغ نيستند. تدليس همان دروغ است.
البغدادي، أحمد بن علي أبو بكر الخطيب (463هـ)، الكفاية في علم الرواية، ج 1، ص 356، تحقيق: أبو عبدالله السورقي، إبراهيم حمدي المدني، ناشر: المكتبة العلمية - المدينة المنورة.
آيا بازهم مى‌توان به روايت زهرى اعتماد كرد؟
زهري، دشمن امام علي عليه السلام است:
ثانياً: زهرى نسبت به اميرمؤمنان عليه السلام بد گويى مى‌كرده است. ابن أبى الحديد معتزلى شافعى در شرح نهج البلاغه مى‌نويسد:
وَ كَانَ الزهْرِيُّ مِنَ الْمُنْحَرِفِينَ عَنْهُ عليه السلام.
وَ رَوَى جَرِيرُ بْنُ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ شَيْبَةَ قَالَ شَهِدْتُ مَسْجِدَ الْمَدِينَةِ فَإِذَا الزُّهْرِيُّ وَ عُرْوَةُ بْنُ الزُّبَيْرِ جَالِسَانِ يَذْكُرَانِ عَلِيّاً فَنَالا مِنْهُ فَبَلَغَ ذَلِكَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ (عليه السلام) فَجَاءَ حَتَّى وَقَفَ عَلَيْهِمَا فَقَالَ أَمَّا أَنْتَ يَا عُرْوَةُ فَإِنَّ أَبِي حَاكَمَ أَبَاكَ إِلَى اللَّهِ فَحَكَمَ لِأَبِي عَلَى أَبِيكَ وَ أَمَّا أَنْتَ يَا زُهْرِيُّ فَلَوْ كُنْتُ بِمَكَّةَ لَأَرَيْتُكَ كَرَامَتَكَ‏.
زهرى نيز از منحرفان نسبت به على عليه السلام بود. از محمد بن شيبه روايت شده است كه روزى در مسجد مدينه زهرى و عروة بن زبير نشسته بودند و از على بدگوئى ها ميكردند. اين خبر بعلى بن الحسين عليه السلام رسيد پيش آن‌ها آمده و فرمود: اما تو عروه پدرم با پدرت پيش خدا حكومت بردند خدا به نفع پدرم حكومت كرد. و تو اى زهرى! اگر در مكه بودى نشان مى دادم كه چه شخصيتى دارى.
إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 4، ص 61، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.
و امام على بن الحسين عليه السلام در نامه به زهرى مى‌نويسد:
... وَ اعْلَمْ أَنَّ أَدْنَى مَا كَتَمْتَ وَ أَخَفَّ مَا احْتَمَلْتَ أَنْ آنَسْتَ وَحْشَةَ الظَّالِمِ وَ سَهَّلْتَ لَهُ طَرِيقَ الْغَيِّ بِدُنُوِّكَ مِنْهُ حِينَ دَنَوْتَ وَ إِجَابَتِكَ لَهُ حِينَ دُعِيتَ فَمَا أَخْوَفَنِي أَنْ تَكُونَ تَبُوءُ بِإِثْمِكَ غَداً مَعَ الْخَوَنَةِ وَ أَنْ تُسْأَلَ عَمَّا أَخَذْتَ بِإِعَانَتِكَ عَلَى ظُلْمِ الظَّلَمَةِ إِنَّكَ أَخَذْتَ مَا لَيْسَ لَكَ مِمَّنْ أَعْطَاكَ وَ دَنَوْتَ مِمَّنْ لَمْ يَرُدَّ عَلَى أَحَدٍ حَقّاً وَ لَمْ تَرُدَّ بَاطِلًا حِينَ أَدْنَاكَ وَ أَحْبَبْتَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ أَ وَ لَيْسَ بِدُعَائِهِ إِيَّاكَ حِينَ دَعَاكَ جَعَلُوكَ قُطْباً أَدَارُوا بِكَ رَحَى مَظَالِمِهِمْ وَ جِسْراً يَعْبُرُونَ عَلَيْكَ إِلَى بَلَايَاهُمْ وَ سُلَّماً إِلَى ضَلَالَتِهِمْ دَاعِياً إِلَى غَيِّهِمْ سَالِكاً سَبِيلَهُمْ يُدْخِلُونَ بِكَ الشَّكَّ عَلَى‏ الْعُلَمَاءِ وَ يَقْتَادُونَ بِكَ قُلُوبَ الْجُهَّالِ إِلَيْهِمْ فَلَمْ يَبْلُغْ أَخَصُّ وُزَرَائِهِمْ وَ لَا أَقْوَى أَعْوَانِهِمْ إِلَّا دُونَ مَا بَلَغْتَ مِنْ إِصْلَاحِ فَسَادِهِمْ وَ اخْتِلَافِ الْخَاصَّةِ وَ الْعَامَّةِ إِلَيْهِمْ.
بدان كه ساده‏ترين نمونه كتمان و سبك‌ترين بارى كه (در اين راه) به دوش مى‏كشى، اين است كه ترس و وحشتى را كه ستمگر ( از عواقب بيدادگرى و مردم آزارى در دل ) دارد تو با نزديك شدن به او ( به عنوان يك مقام دينى ) و پذيرفتن دعوت گاه و بيگاهش تسكين مى‏دهى، و راه ضلالت را برايش هموار مى‏كنى. من چه بيمناكم كه تو فردا با گناه خود همراه ستمگران وارد شوى، و از آن دست مزدها كه براى همكارى با ستمگران دريافت كرده‏اى بازخواست شوى، تو اموالى را به ناحق گرفته‏اى، به كسى نزديك شده‏اى كه حق هيچ كس را رد نمى‏كند، و تو نيز با نزديكى به او باطلى را بر نمى‏گردانى، با آن كه به دشمنى خدا برخاسته طرح دوستى ريخته‏اى، مگر نه اين است كه با اين دعوت ها مى‏خواهند تو را چون قطب آسيا محور بيدادگرى ها قرار دهند، و ستمكارى‏ها را گرد وجود تو بچرخانند؟ ترا پلى براى بلاها ( و مقاصد ) شان سازند، نردبان گمراهى ها و مبلغ كجرويهايشان باشى، و به همان راهى برندت كه خود مى‏روند؟
مى‏خواهند با وجود تو عالمان راستين را در نظر مردم مشكوك سازند، و دلهاى عوام را بسوى خود كشند. [ اى عالم دين فروخته ] كارى كه به دست تو مى‏كنند از عهده مخصوص‏ترين وزيران و نيرومندترين همكارانشان بر نمى‏آيد، تو بر خرابكاريهاى آنان سرپوش مى‏نهى، پاى خاص و عام را به بارگاهشان مى‏گشائى...
الحراني، أبو محمد الحسن بن علي بن الحسين بن شعبة (ق4هـ)، تحف العقول عن آل الرسول صلى الله عليهم، ص276، تصحيح و تعليق: علي أكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الثانية، 1404هـ.
از اين نيز كه بگذريم، زهرى از كسانى است كه از عمر بن سعد روايت نقل كرده است و با اين كار دشمنى خود را با اهل بيت عليهم السلام آشكار نموده است. عمر سعدى كه جگر گوشه رسول خدا را با آن وضع فجيع به شهادت رساند و نواميس رسول خدا را به اسارت گرفت. ذهبى مى‌نويسد:
عمر بن سعد بن أبي وقاص، عن أبيه، وعنه ابنه إبراهيم، وقتادة، والزهري.
عمر بن سعد، از پدرش روايت نقل كرده و از او پسرش ابراهيم، قتاده و زهرى روايت نقل كرده‌اند.
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (748هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج 2، ص 61، رقم: 4058، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1992م.
آيا چنين كسى مى‌تواند مورد اعتماد باشد؟ آيا روايت چنين كسى مى‌تواند منبع عقائد مسلمانان باشد؟
عروة بن زبير
عروة بن زبير نيز همانند زهرى از دشمنان اهل بيت، از طرفداران معاويه و عضو گروه جعل حديث وى بوده است.
ابن أبى الحديد شافعى در شرح نهج البلاغه، ج4، ص 63 به نقل از استادش ابو جعفر اسكافى مى‌نويسد:
أن معاوية وضع قوما من الصحابة وقوما من التابعين على رواية أخبار قبيحة في علي عليه السلام، تقتضي الطعن فيه والبراءة منه، وجعل لهم على ذلك جعلا يرغب في مثله، فاختلقوا ما أرضاه، منهم أبو هريرة وعمرو بن العاص والمغيرة بن شعبة، ومن التابعين عروة بن الزبير.
معاويه، گروهى از صحابه و تابعين را گماشت تا روايات و احاديث دروغينى كه بيانگر نقض و بيزارى جستن از على (عليه السلام) باشد، بسازند. و حقوقتى هم براى آنان مقرر كرد كه از اين افراد ابوهريره، عمروعاص،‌ مغيرة بن شعبة، از اصحاب و عروة بن زبير از تابعان مى باشد.
بعد از آن دو نمونه از جعليات عروه بن زبير نقل مى‌كند:
روى الزهري أن عروة بن الزبير حدثه، قال: حدثتني عائشة قالت: كنت عند رسول الله إذ أقبل العباس وعلى، فقال: يا عائشة، إن هذين يموتان على غير ملتي أو قال ديني.
زهرى روايت كرده است كه عروة بن زبير براى او نقل كرد كه عايشه به من گفت: من پيش رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بودم، در همان عباس و على عليه السلام وارد شد. رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: " اى عايشه ! اين دو نفر در حالى از دنيا مى‌رود كه بر غير ملت و يا دين من هستند ".
وروى عبد الرزاق عن معمر، قال: كان عند الزهري حديثان عن عروة عن عائشة في علي عليه السلام، فسألته عنهما يوما، فقال: ما تصنع بهما وبحديثهما ! الله أعلم بهما، إني لأتهمهما في بني هاشم. قال: فأما الحديث الأول، فقد ذكرناه، وأما الحديث الثاني فهو أن عروة زعم أن عائشة حدثته، قالت: كنت عند النبي صلى الله عليه وسلم إذ أقبل العباس وعلى، فقال: ( يا عائشة، إن سرك أن تنظري إلى رجلين من أهل النار فانظري إلى هذين قد طلعا )، فنظرت، فإذا العباس وعلي بن أبي طالب.
عبد الرزاق از معمر نقل كرده است كه گفت: نزد زهرى دو حديث به نقل از عروه و از عايشه در باره على وجود داشت، و لذا من از وى در باره آن دو حديث سؤال كردم، گفت: با اين دو حديث و راويان آن چه كار بكنم، خدا از آن دو نفر آگاه‌تر است، من رابطه اين دو نفر را با به بنى هاشم خوب نمى‌دانم.
اما حديث اول كه گذشت (روايت قبلي) و اما حديث دوم اين است كه: عروة مى‌گويد: از عايشه شنيدم كه گفت: نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) بودم، فرمود: اى عايشه ! اگر دوست دارى دو نفر از اهل آتش را ببيني، پس به اين دو نفر بنگر، نگاه كردم ديدم عباس و على وارد شدند.
با اين حال چگونه مى‌شود كه به حديث چنين فردى اعتماد كرد؛ با اين كه مى‌دانيم يكى از علامت‌هاى منافقين كه شيعه و سنى بر آن اتفاق دارند، دشمنى با امير المؤمنين عليه السلام است. مسلم نيشابورى در صحيحش مى‌نويسد:
عَنْ زِرٍّ قَالَ قَالَ عَلِيٌّ وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ إِنَّهُ لَعَهْدُ النَّبِيِّ الْأُمِّيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِلَيَّ أَنْ لَا يُحِبَّنِي إِلَّا مُؤْمِنٌ وَلَا يُبْغِضَنِي إِلَّا مُنَافِقٌ.
النيسابوري، مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري (261هـ)، صحيح مسلم، ج1، ص60ـ61، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
قسم به خدايى كه دانه را شكافت و مردمان را آفريد، رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم به من يادآورى فرمود كه مرا جز مؤمن كس ديگرى دوست نمى‌دارد و به غير از منافق كس ديگرى با من دشمنى نمى‌ورزد.
از طرف ديگر روايات متعددى در هر حد تواتر از نبى مكرم اسلام صلى الله عليه وآله وسلم نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ آيَةُ الْمُنَافِقِ ثَلَاثٌ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَإِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَإِذَا اؤْتُمِنَ خَانَ.
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمودند: منافق سه نشانه دارد: در هنگام سخن گفتن دروغ مى گويد، وقتى وعده مى‌دهد، تخلف مى‌كند، وقتى امانتى به وى مى‌سپارى خيانت مى‌كند.
البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج1، ص14، كتاب الايمان، باب علامة المنافقين، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 – 1987؛
النيسابوري، مسلم بن الحجاج ابوالحسين القشيري (261هـ)، صحيح مسلم، ج1، ص56، كتاب الايمان، باب خصال المنافق، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

آخرين ويرايش عبد من عبادالله ، Saturday 21 November 2009 در 10:03AM.
عبد من عبادالله حاضر نيست   پاسخ بهمراه نقل قول
كاربران ذيل از عبد من عبادالله بابت اين نوشته مفيد تشكر كرده‌اند :
پاسخ

Bookmarks

کلیدواژه ها
ابی قحافه, ابوبکر, اصحاب, اهل سنت, خلیفه اول, خلافت, صحابه, غار, غار ثور, هجرت


كاربراني كه در حال مشاهده اين گفتگو هستند : 1 (0 عضو 1 ميهمان)
 
ابزار گفتگو

قوانين ارسال نوشته
شما نمی توانید سرنگار جدید ارسال نمائید.
شما نمی توانید پاسخ ارسال کنید.
شما نمی توانید ضمیمه ارسال کنید
شما نمی توانید نوشته های خود را ویرایش نمائید

کدتالار روشن هست
شكلكهاروشن هستند
[IMG]کد روشن هست
كد HTML خاموش هست

پرش به تالار مورد نظر


كليه زمانها +3.5 نسبت به گرينويچ . هم اكنون ساعت 03:19AM مي‌باشد.


© کليه حقوق براي باشگاه جوانان ايراني محفوظ است .
قوانين باشگاه
Powered by: vBulletin Version 3.8.10
Copyright ©2000 - 2021, Jelsoft Enterprises Ltd.
Theme & Persian translation by Iranclubs technical support team
اين وبگاه صرفا خدمات گفتمان فارسي بر روي اينترنت ارائه مي‌نمايد .
نظرات نوشته شده در تالارها بعهده نويسندگان آنهاست و لزوما نظر باشگاه را منعكس نمي‌كند
no new posts